نشریه فرهنگ انقلاب اسلامی - نشریه الکترونیکی - نشریه شماره 39 فرهنگ انقلاب اسلامی - فرایند بیداری اسلامی و عملیات

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • فرایند بیداری اسلامی و عملیات بهار عربی

  • تعداد بازدید : ۳۵۰
    تاریخ ثبت : 23 دی 1395

فرایند بیداری اسلامی و عملیات بهار عربی

فرایند بیداری اسلامی و عملیات بهار عربی

نویسنده مقاله: حسین رویوران

فرآیند بیداری اسلامی

و عملیات بهار عربی

 

 از زمانی که موج قیام‌های گسترده مردمی در تونس در دی ماه سال 1389 آغاز شد و به کشورهای لیبی، مصر، یمن، و بحرین گسترش یافت، بر سر نام‌گذاری این موج از تغییرات اجتماعی اختلاف نظر جدی در سطح منطقه و جهان بروز کرد. برخی این قیام‌ها را انقلاب‌های مردمی شمردند که تغییرات بنیادی را دنبال می‌کند و برخی دیگر این قیام‌ها را شورشی اجتماعی برای رفرم و اصلاح ساختارهای سیاسی قلمداد کردند. همچنین، برخی این قیام‌های مردمی را «بهار عربی» نامیدند و برخی دیگر آن‌ها را «بیداری اسلامی» دانستند. پرسشی که در این میان مطرح می‌شود، این است که این اختلاف‌نظر در نام‌گذاری‌ها به چه دلیل و با چه فهمی از این پدیده‌ها صورت می‌گیرد و نام‌گذاران از این نوع نام‌گذاری‌ها در پی چه اهدافی هستند؟

 

آنچه مسلم است، در علوم سیاسی، واژه‌های «انقلاب»، «شورش» و «رفرم» هرکدام به عنوان یک مفهوم متفاوت استفاده شده‌است. بنابراین، قبل از اینکه پاسخ دهیم که موج قیام‌ها در شمال آفریقا و خاورمیانه یک حرکت انقلابی یا آشوب اجتماعی یا جنبش رفرمیستی است، ابتدا این مفاهیم را تعریف می‌کنیم. واژه‌ «انقلاب» از زبان عربی وارد زبان فارسی گردیده‌است که در زبان عربی، مصدر باب «انفعال» از ریشه «قلب» است. «قلب» یعنی دگرگون کردن و واژگون ساختن، و چون باب انفعال معنای مطاوعه، یعنی پذیرش فعل می‌دهد، معنای انقلاب می‌شود «دگرگونی‌پذیری» (مطاوعه یعنی فعل در کسی یا چیزی که کار بر او انجام شده، آن‌چنان اثر بگذارد که به‌ صورت صفتی برای آن درآید.) پس انقلاب یعنی پذیرش دگرگونی، به ‌نحوی که به‌ صورت صفتی برای فرد یا جامعه درآید. به ‌قول شهید مطهری(ره)، انقلاب یعنی دگرشدن، یعنی تبدیل شدن به موجود دیگر. در زبان فارسی، در فرهنگ دهخدا در بیان معنای لغوی انقلاب آمده‌است: «انقلاب به معنی برگشتگی، تغییر و تبدیل و تحول و تغییر ماهیت است.» 

اما اصطلاح انقلاب به مفهوم امروزی آن تقریباً هم‌زمان با اصطلاح مردم‌سالاری متداول گردید و غالباً با پیشرفت در ارتباط بوده و نشان‌دهنده‌ گسستن از گذشته به ‌منظور برقراری نظمی نو برای آینده است. بنابراین، اصطلاح انقلاب اساساً یک اصطلاح جدید و بخشی از فرهنگ سیاسی جدید است؛ اگرچه نمونه‌‌های مشابه آن‌ از قدیم، عمدتاً در نهضت پیامبرانی که حرکت سیاسی و اعتقادی داشته‌‌اند ـ مانند پیامبر اسلام(ص) ـ نیز دیده شده‌است. انقلاب پدیده‌ای سیاسی ـ اجتماعی است که در دنیای مدرن با آن روبه‌رو هستیم؛ چون بر مقدمات و مبانی مدرن استوار است. در همین دوره است که حق الهی پادشاهی و ظل‌الله بودن پادشاه به‌طور وسیع مورد انکار قرار گرفت. در همین عصر بود که امتیازات ذاتی و انحصاری اشراف مورد تردید و بلکه تهدید قرار گرفتند و طبقه متوسط زاده شد.

انقلاب به‌ عنوان «تلاش‌های خشونت ‌آمیز موفق به ‌منظور ایجاد جامعه‌ای آرمانی»، «هر نوع توسل به خشونت در درون یک نظم سیاسی برای جایگزینی قانون اساسی، حکام یا سیاست‌های آنان با مصادیقی برتر»، «تغییر ناگهانی كه در هر نظم اجتماعی، نهادی و سیاسی مستقر، تحت تأثیر نیروهای معمولاً متشكل و برتر از نیروهای حافظ نظم موجود، و نه در جهت جابه‌جایی افراد، بلكه با هدف ایجاد یك نظام جدید به وقوع می‌پیوندد»، «دگرگونی سریع، بنیادین و خشونت‌‌آمیز داخلی در ارزش‌ها و انگاره‌ها، نهادهای سیاسی اجتماعی و فعالیت‌های حکومتی» و «خودداری خصمانه و وسیع از هر نوع همکاری شهروندان با حکومت، منجر به تسلیم آن» تعریف شده‌است.

ولی تعریف جامعی که بتوان از انقلاب ارائه نمود، عبارت است از اینکه «انقلاب به آن پدیده اجتماعی گفته می‌‌شود که همراه با خشونت، با مشارکت اکثریت مطلق مردم، به تغییر و تحول بنیادین و اساسی در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و ایدئولوژیکی یک جامعه منجر گردد.» در این تعریف، چند نکته قابل توجه است: اول اینکه انقلاب یک پدیده اجتماعی است. بنابراین کاربرد انقلاب از این دیدگاه در مورد پدیده‌های اجتماعی است، نه رویدادهای غیراجتماعی. دوم اینکه انقلاب باید منجر به تغییرات بنیادین و اساسی شود؛ یعنی دگرگونی، نه اصلاح و بازسازی و غیره. سوم اینکه هنگامی به یک پدیده اجتماعی انقلاب می‌گوییم که در همه ابعاد ذکر شده دگرگونی ایجاد کند نه در یکی از ابعاد آن. پس به تحولاتی که در یکی از ابعاد جامعه دگرگونی ایجاد می‌کنند، انقلاب نمی‌ گویند. چهارم اینکه انقلاب قهرآمیز و همراه با خشونت است. بنابراین، حرکت‌های آرام و مبارزات حزبی و پارلمانی حتی اگر منجر به تحولاتی بشود، انقلاب نامیده نمی‌‌شود؛ بلکه به آن اصلاح یا رفرم می‌‌گویند. به‌ قول چالمرز جانسون، انقلاب روشی نیست جز عملی‌ ساختن طرح خشونت‌‌آمیز که می‌تواند نظام اجتماعی را متحول سازد، یا انقلاب یعنی دست ‌زدن به قبول خشونت برای تغییر نظام. پنجم این‌که باید با مشارکت عموم مردم جامعه صورت ‌گیرد.

مفهوم رفرم یا اصلاح سیاسی با مفاهیم انقلابیا شورش متفاوت است. رفرم حرکت اصلاحی تدریجی در چارچوب قانون و از طریق نظام حاکم و در عین‌حال تحت فشارهای اجتماعی است، اما شورش حرکتی خودجوش است که تنها نارضایتی اجتماعی را نشان می‌دهد.

تاکنون کمتر مشاهده شده است که تحولاتی که در فرانسه، روسیه و ایران رخ داد، چیزی جز «انقلاب» نامیده شوند. آن هم به علت آثار عمیق سیاسی ـ اجتماعی است که بر جا گذارده‌اند. در حالی که اگر تعاریف فوق معیار طبقه‌بندی علمی قرار گیرند، با توجه به بررسی مقایسه‌ای که از روند شکل گیری و پیروزی آن‌ها به دست آمده‌است، به جمع‌بندی جدیدی خواهیم رسید؛ به‌ویژه که در مقایسه، آنچه در عمل از نظر ساختار سیاسی در فرانسه در شکل جمهوری به وجود آمد، با اصلاحاتی که سایر کشورهای اروپایی از طریق رفرم، در نظام سلطنتی مشروطه انجام دادند، تفاوت محسوسی وجود ندارد. روس‌ها هم مبدأ انقلاب خود را اکتبر 1917 ـ یعنی نَه ماه بعد از سقوط نظام سلطنتی رومانوف‌ها ـ می‌دانند و آن زمانی است که بلشویک‌ها توانستند قدرت را از چنگ دولت موقت انقلاب خارج کنند و کنترل اوضاع را در دست بگیرند.

ولی بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ایران نشانگر این واقعیت است که آنچه منجر به سقوط نظام شاهنشاهی در 22 بهمن 1357 شد، انقلاب واقعی یا خیزش همگانی مردمی بود که رهبری پذیرفته شده از طرف مردم و برنامه از پیش تنظیم شده و اعلام شده برای جایگزینی نظام معینی داشت. در انقلاب اسلامی، بزرگ‌ترین ائتلاف اجتماعی به رهبری امام خمینی(ره) شکل گرفت که پیشاپیش، برقراری سه اصل استقلال سیاسی، آزادی اجتماعی و حکومت اسلامی را هدف‌گذاری کرده بود.

با بررسی حوادثی که در قیام های تونس، مصر، لیبی، یمن و بحرین اتفاق افتاد، می‌توان نتیجه گرفت که این قیام‌ها انقلاب نیستند و بیشتر در قالب فرایند رفرم یا شورش قابل دسته‌بندی هستند. لااقل می‌توان گفت این حرکت‌ها هنوز نتوانسته‌اند ویژگی‌های یک انقلاب را بر خود اطلاق کنند.

وجه دیگر نام‌گذاری این قیام‌ها، بهار عربی یا بیداری اسلامی است. کسانی که نام بهار عربی را برگزیدند، تلاش داشتند بگویند که این فرایند، فصلی و زودگذر است و به زودی به وضع قبل بر می‌گردد و پسوند «عربی» را نیز با معنای جغرافیایی ـ و نه قومی ـ منظور کردند. به عبارت دیگر، این حرکت‌های اجتماعی با ایدئولوژی قومی ـ عربی نبوده تا کسی مدعی آن باشد. از نگاه این نام‌گذاران، این حرکت اجتماعی زودگذر و پایدار نیست و امکان تأثیرگذاری بر آن از داخل یا خارج نیز وجود دارد. در مقابل، کسانی که واژه بیداری اسلامی را انتخاب کردند، از همان ابتدا اقرار دارند که انقلابی در کار نیست؛ چون انقلاب همان‌طور که گفته شد، اهداف روشن کوتاه‌مدت و درازمدت دارد. طرف‌داران این نام‌گذاری معتقدند که این حرکت نوعی قیام زودرس اجتماعی ـ سیاسی است که می‌تواند اسلام را که بخشی از مؤلفه‌های هویتی آن است، به عنوان چارچوب سیاسی انتخاب کند. در این انتخاب، اسلام به عنوان یک باور اجتماعی ـ دینی منظور شده و هر جامعه‌ای می‌تواند بر پایه فهم خود از اسلام، الگوی خود را مطرح سازد.

آنچه میان هواداران دو نام‌گذاری بیداری اسلامی و بهار عربی مشترک است، پذیرش واقعیت بر هم خوردن شرایط حاکم در این جوامع و تلاش هرکدام برای هدایت این جوامع به سوی الگوی مورد نظر خود است. شواهد میدانی این برداشت را کاملاً تأیید می‌کند. مردم در تمامی این کشورها شعار «الشعب یرید إسقاط النظام» سر دادند؛ به معنای اینکه مردم خواهان تغییر نظام‌اند. این شعار نشان می‌دهد این قیام ها به علت استبدادزدگی و خستگی از ناکارآمدی ساختارهای حاکم، در پی سرنگونی این نظام‌های فاسدند، ولی متأسفانه این شعار نشان نمی‌دهد که این جوامع، خود الگوی آینده سیاسی را انتخاب کرده باشند.

 

انقلاب اسلامی ایران، الگوی بیداری اسلامی

شکی نیست که انقلاب اسلامی ایران محصول یک فرایند و تجربه تاریخی و مرحله بلوغ حرکت اجتماعی در ایران است. این رویداد سیاسی بدون در نظر گرفتن حوادث تاریخی، از جمله جنبش مشروطه، ملی شدن صنعت نفت در سال 1329، قیام 15 خرداد 1342 و پیروزی‌ها و ناکامی‌های ناشی از آن‌ها قابل تحلیل نیست.

در قیام مشروطه، آگاهی سیاسی در جامعه ایران به دلیل تلاش‌های فکری روحانیت و روشن‌‌فکران و افزایش ارتباطات فرهنگی با جهان خارج و انتشار روزنامه‌ها که روزبه‌روز بر تعدادشان افزوده می‌شد و همچنین انتشار غیررسمی ولی گسترده آثار سیاسی انتقادی، رشد چشمگیری یافته بود و مردم با مفاهیم مجلس، مشروطیت و آزادی آشنا شده بودند. همچنین، مراجع نجف ـ از جمله میرزای نائینی ـ با استناد به متون اسلام شیعی به مخالفت با نفوذ بیگانه، استبداد و ظلم و ستم قاجاریه برخاستند و توده مردم را علیه دولت برانگیختند. مهاجرت ایرانیان به کشورهای همسایه برای کار نیز در بالابردن آگاهی سیاسی مردم مؤثر بود. علت دیگر این حرکت اجتماعی بی‌‌کفایتی شاهان و مدیران قاجاری، فساد حاکم بر دربار، ساختار سیاسی کشور، نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر خارجیان است که با حضور روزافزون اتباع خارجی همراه شد. از سوی دیگر، عقد قراردادهای استعماری مانند گلستان، ترکمانچای، امتیازات اقتصادی و تحمیل کاپیتولاسیون، بذر نفرت را در میان ایرانیان آگاه بارور می‌ساخت. همچنین، ظلم و تعدی حاکمان مردم را به ستوه آورده بود. حاکمان مناصب را خریداری می‌کردند و هیچ‌کس پاسخگو نبود. گاهی مردم از ترس مأموران مالیاتی، خانه و کاشانه خود را رها می‌کردند. تشدید این ظلم‌ها در کنار آگاهی مردم و حرکت موفقیت‌آمیز جنبش تنباکو و حق شکست روسیه از ژاپن را می‌توان از علل سیاسی آن نام برد. آغاز بحران اقتصادی دولت قاجار بعد از شکست در جنگ‌ های ایران و روس و از دست رفتن مناطق حاصل‌خیز با عهد‌نامه‌‌های ترکمانچای و گلستان، از جمله عوامل دیگر قیام مشروطه بود.

در این قیام، روحانیت و روشن‌فکران اولین تجربه همکاری سیاسی خود را آغاز کردند، ولی این تجربه در نهایت با شکست مواجه شد و به تسلط استبداد رضاخان انجامید. عوامل شکست مشروطه را می‌‌توان به دو دسته خارجی و داخلی تقسیم کرد:

 

الف) عوامل خارجی: اتحاد دولت‌های روسیه و انگلیس و تقسیم ایران در قرارداد 1907م. و اشغال ایران در جنگ جهانی اول به دست قدرت‌های درگیر، از عوامل خارجی دارای نقش در شکست مشروطه‌اند. به توپ بستن مجلس توسط نیروهای روس، اشغال و جرم و جنایت توسط نیروهای نظامی روسها در شمال و انگلیسی‌ها در جنوب، آغاز جنگ جهانی اول، افزایش قحطی، گرسنگی و بیماری و مرگ‌ومیر مردم را نیز از فکر مشروطه بیرون کرد و حتی برخی همه این بلاها را بلای مشروطه دانستند.

 

ب) عوامل داخلی: از جمله عوامل داخلی شکست مشروطه، می‌توان به ماهیت کاملاً متفاوت نیروهای مشروطه‌خواه اشاره کرد. مشروطه، انقلابی نبود که بر خواست و اندیشه یک طبقه یا نیروی اجتماعی خاص استوار باشد. گروه‌ها و نیروهای اجتماعی متعددی مشروطه را ایجاد کردند. آن‌ها به جای گفت‌وگو با هم، به درگیری‌های فیزیکی، تهمت و افترا، ترور و خشونت دست می‌زدند؛ زیرا هنوز فرهنگ استبداد بر جامعه حاکم بود. سال‌های پُرآشوب جنگ جهانی اول، عدم توجه و بی‌اهمیتی دولت روس و انگلیس به مشروطه، ناامنی کشور، گرسنگی و بیماری، از جمله عوامل داخلی شکست مشروطه بود. در جریان مشروطه، روحانیت خسته از درگیری و دلسرد از سیاست‌مداران، از صحنه سیاست کناره گرفته و میدان را خالی گذاردند. البته مفاهیمی مانند قانون اساسی، مجلس، آزادی، انتخابات و تفکیک قوا با این انقلاب مطرح و تا حدودی در افکار عمومی نهادینه شد ـ هرچند که مجلس مورد هجوم قرار گرفت ـ ولی اصل وجود قانون اساسی در سخت‌‌ترین دوره‌ها برقرار ماند و در مقاطع خاصی، تعدادی از نمایندگان مخالف دولت به مجلس راه یافتند که با آثار سیاسی مهمی همراه بود.

 

تجربیات ارزشمند انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، مورد توجه واقع شد. از یک سو، نابودی نظام سلطنتی و قطع کامل سلطه بیگانگان در کشور و توجه به فرهنگ و ارزش‌های اسلامی مورد توجه قرار گرفت و از سوی دیگر، رخنه عناصر بیگانه و فرصت‌طلب در مشروطه هشیاری انقلابیان مسلمان را برای جلوگیری از تکرار این امر در انقلاب اسلامی برانگیخت. در نهایت، این تجربیات لزوم حفظ وحدت میان نیروهای انقلاب را گوشزد کرد.

ملی شدن صنعت نفت نیز یکی از مراحل مهم رشد و بلوغ انقلاب اسلامی در ایران بود. تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران در روز ۲۹ اسفندماه ۱۳۲۹، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی، اقتصادی و مبارزات مردم ایران برای نجات سرمایه‌های ملی این مرز و بوم از دست بیگانگان به شمار می‌رود. زمانی که اولین چاه نفت در ایران در بیش از 100 سال قبل در منطقه مسجد سلیمان (خوزستان) توسط یک شرکت انگلیسی حفر شد، دولت وقت ایران هیچ آگاهی و درکی از این اتفاق مهم نداشت. اما کاشفان آن به خوبی می‌دانستند به چه ثروتی در ایران دست یافته‌اند و پایه‌‌های استعمار خود در ایران را با قراردادهای استثماری استخراج، تولید و فروش نفت خام ایران بنا نهادند. شرکت های خارجی سال‌ها سرمایه مردم ایران را به تاراج بردند و دولت‌های وقت ایران هیچ‌گونه تلاش و توجهی برای احقاق حقوق مردم انجام ندادند.

در این زمان، آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی حرکت بزرگی را در کشور آغاز کرد. او پس از آغاز جنگ علیه انگلیس در عراق، به ایران آمد و مورد استقبال مردم قرار گرفت و سنگ بنای تفکر اقتصاد بدون نفت در این قیام نهاده شد. او در شهریور سال ۱۳۲۰، پس از سقوط رضاخان، در انتخابات دوره چهاردهم مجلس وقت بار دیگر به مجلس راه یافت. شرایط بین‌المللی در این دوره به نحوی بود که کشورهای مختلف ـ به‌ویژه، روسیه، انگلیس و آمریکا ـ با پیشنهادهایی به دولت ایران، خواستار کسب امتیاز نفتی بودند. از آنجا که انگلیس، امتیاز بهره‌برداری از منابع نفت جنوب کشور را در اختیار داشت، روس‌ها درصدد کسب امتیاز منابع نفتی شمال و آمریکایی‌ها نیز به دنبال امتیاز نفت در ایران بودند.

حرکت ملی شدن صنعت نفت در شرایطی شکل گرفت که ایران بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت خام خاورمیانه بود و پس از آمریکا، ونزوئلا و شوروی سابق، چهارمین تولیدکننده معتبر نفت خام دنیا محسوب می‌شد. در آن دوران، کل تولید نفت خام ایران ۳۲ میلیون تن در سال بود که بیش از یک سوم مجموع تولید نفت‌خام خاورمیانه، به میزان که ۹۰ میلیون تن در سال به حساب می‌آمد. ایران ۹۰ درصد نفت خام مورد نیاز اروپای غربی را در آن دوران تأمین می‌کرد. در انتخابات مجلس شانزدهم، با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، آیت‌الله کاشانی و دکتر محمد مصدق که به حمایت از آیت‌الله کاشانی اشتهار یافته بود، در دور دوم انتخابات به مجلس راه یافتند. در این دوره که ریاست آن با آیت‌الله کاشانی بود، طرح «ملی شدن صنعت نفت» در مجلس تصویب شد. قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران، در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه شد.

پس از ملی شدن صنعت نفت، انگلیس كه با تصویب این قانون منافع خود را در خطر می‌دید، برای جلوگیری از به ثمر نشستن حركت ملی شدن صنعت نفت، از تمامی شگردهای ممكن استفاده كرد. یكی از این شگردها، تحریم نفت ایران در نیمه اول سال 1330 با هدف به خطر انداختن ثبات سیاسی و اقتصادی كشور بود. انگلیس به تمام خریداران نفت خام ایران هشدار داده بود كه نفت ایران را خریداری نكنند، اما دولت‌مردان وقت ایران در ادامه مبارزات خود، با تلاش زیاد توانستند بر این حركت استعمارگر پیر فائق آیند.

دكتر مصدق و دولت وقت، برای خنثی كردن توطئه انگلیس و كسب درآمد برای كشور، ترجیح دادند نفت خام را با تخفیف زیاد به مشتریان بفروشند. نكته قابل توجه آن است كه درآمدی كه دولت مصدق با فروش تخفیفی نفت خام و فرآورده‌های نفتی برای كشور كسب كرد، دو برابر رقمی بود كه «شركت نفت انگلیس و ایران» بابت فروش سالانه 31 میلیون تن نفت خام به ایران پرداخت می‌كرد. اما این شرایط ادامه نیافت و غرب با ترتیب کودتای نظامی، این حرکت استقلال‌طلبانه ملت ایران را خنثی کرد و در بازگرداندن استبداد سهیم شد. روز 28 مرداد 1332، یادآور کودتای ننگین و سیاهی است که شیرینی نهضت ملی شدن صنعت نفت را در کام ملت ایران تلخ کرد. پس از پیروزی قیام 30 تیر به رهبری آیت‌الله کاشانی که باعث روی کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزایش اختیارات خود و محدود کردن اختیارات مجلس شورای ملی برآمد و بنای اختلاف با آیت‌الله کاشانی را گذاشت. بدین ترتیب، او بدون توجه به نقش و رهبری آیت‌الله کاشانی در قیام 30 تیر که منجر به روی کار آمدن مجدد او شد، به پیاده نمودن شعار «جدایی دین از سیاست» پرداخت و برخی روحانیون و نزدیکان آیت‌‌الله کاشانی را دستگیر کرد. عوامل داخلی و خارجی نیز شخصیت این مرد روحانی بزرگ و شریف را چنان لکه‌‌دار کردند که شاید بتوان آن را در تاریخ ایران بی‌سابقه دانست.

طرح کودتای نظامی 28 مرداد را باید در اصل، یک طرح انگلیسی دانست. انگلیس که پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ایران، منابع بسیاری را در منطقه و خصوصاً ایران از دست داده بود، با قطع امید از رسیدن به توافق، وارد مطالعه طرح یک کودتای نظامی شد. در ابتدا آمریکا مخالف بود، اما پیروزی آیزنهاور در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باعث تغییرات عمده‌ای در سیاست خارجی آمریکا شد. کرمیت روزولت ـ رئیس اداره خاور نزدیک سازمان سیا ـ به فرماندهی عملیات انتخاب شد و آمریکا و انگلیس، ستاد مشترکی را در ایستگاه اطلاعاتی انگلیس در قبرس تشکیل دادند و عملیات کودتا را طرح‌‌ریزی کردند. اگرچه اجرای نقشه کودتا در 25 مرداد شکست خورد و شاه از ایران فرار کرد، اما سستی مصدق و دلایل مختلف دیگر باعث شد که در 28 مرداد 1332، کودتا عملی شود. سرلشکر فضل‌الله زاهدی ـ مجری طرح کودتا ـ به جای مصدق، نخست‌وزیر شد و بدین ترتیب با قبضه شدن قدرت در دست استبداد داخلی و استعمار خارجی، یکی از ننگین‌‌ترین دوره‌های استبداد در تاریخ معاصر ایران رقم خورد که باعث حاکمیت 25 ساله دیکتاتوری محمدرضا پهلوی با حمایت مستکبران و خصوصاً آمریکا گردید. این واقعه تاریخی در‌س‌ها و عبرت‌‌های فراوانی برای ملت ایران به همراه داشت و به عنوان یکی از تلخ‌‌ترین روزها در تاریخ ایران ثبت شده‌است.

قیام 15 خرداد 1342 به رهبری امام خمینی(ره) نیز یکی از مراحل تکاملی انقلاب اسلامی بود که به علت بازداشت امام و تبعید ایشان به ترکیه و سپس به نجف اشرف و نیز سرکوب مردم در قم و سایر شهرها، به نتیجه نرسید. در این قیام، امام به قرارداد کاپیتولاسیون و تسلط مستشاران غربی بر مقدرات کشور اعتراض داشت. طبیعی بود که پس از سرکوب مردم، نظام به سمت سرکوب بیشتر و وابستگی گسترده‌تر به غرب حرکت کند. امام خمینی(ره) پس از این قیام احساس کرد که حاکمیت مردم با اصلاح نظام امکان‌پذیر نیست و به همین دلیل، با ورود به نجف اشرف، تصمیم گرفت نظریه‌پردازی درباره حکومت اسلامی را به اتمام برساند و بر اساس این نقشه راه، حرکت مردم را در آینده مدیریت کند. امام، این مجتهد حوزه فقه سیاسی، با تدریس چندباره موضوع حکومت اسلامی در نجف سعی کرد که این الگو را از طریق شاگردانش در اختیار مردم ایران قرار دهد و نوعی باور اجتماعی نسبت به این الگوی جدید ایجاد کند.

در 19 دی ماه 1356 که اولین جرقه‌های انقلاب از قم زده شد و به سراسر کشور گسترش یافت، بسیاری از مسائل روشن بود. به فاصله چند روز، شعار «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» در همه شهرها شنیده می‌شد. مردم با تکرار شعار «مرگ بر شاه» این پیام را می‌دادند که کف خواسته‌های آنان سقوط نظام و دگرگونی بنیادین است و هدف مردم برپایی یک حکومت اسلامی به جای آن است. تأکید مردم بر رهبری امام خمینی(ره) به‌رغم حضور امام در نجف اشرف در عراق، نشان از رشد سیاسی جامعه انقلابی ایران و انتخاب هوشیارانه آن‌ها بود که درک می‌کرد بدون رهبری هوشمند و واحد، انقلاب به نتیجه نخواهد رسید. شکست تلاش‌های نظام در معرفی رهبران دروغین حتی از جنس روحانیت، هوشمندی مردم را نمایان ساخت ـ چیزی که در جنبش بیداری اسلامی دیده نشد. رفتار امام و دیگر رهبران قیام نسبت به احزاب چپ در جریان انقلاب، همکاری با همه جریان‌های مخالف ولی دوری از اتحاد و ائتلاف با آن‌ها، اتکا به مردم و حفظ تضاد با قدرت‌های استعماری و نیز آگاه‌سازی جامعه و قرار دادن همه تصمیمات در دست و انتخاب این مردم آگاه، نتیجه تجارب تاریخی بود که از مشروطه تا آن زمان به دست آمده بود. از این رو، پیروزی انقلاب اسلامی و موفقیت آن در ایجاد الگوی مردم‌سالاری دینی در ایران نتیجه یک قرن تجربه و آزمون‌وخطا است که مردم ایران پشت سر گذاشتند.

 

جمع‌بندی

آنچه مسلم است، ناکامی بیداری اسلامی در پنج سال اخیر در تونس، لیبی، مصر، یمن و بحرین، نتیجه طبیعی شرایط موجود اجتماعی و سیاسی و رفتار رهبران و تشکل‌های قیام بود. مردم این کشورها هرچند از بلوغ انقلابی و سیاسی برخوردار نبودند، سعی داشتند قیام خود را به نتیجه مطلوبی برسانند و با حمایت از جریان‌های اسلامی، امیدوار به برپایی نظام بهتری بودند.

در مصر، مردم به جریان اسلام‌گرای اخوان‌المسلمین اعتماد کردند و به آنان رأی دادند، اما متأسفانه رهبران این جریان برای ادامه حضور خود در قدرت، به گفت‌وگو با آمریکا و پذیرش قرارداد کمپ‌دیوید با رژیم صهیونیستی روی آوردند و مردم داخل را کاملاً فراموش کردند. این سیاست‌ها مردم را دلسرد کرد و آنان را نسبت به کودتای آمریکایی ژنرال سیسی ضدّ دولت منتخب مرسی، بی‌تفاوت ساخت. قطعاً شکست این قیام مردمی دلایل متعددی داشت که یکی از آن‌ها اشتباه‌های رفتاری اخوان بود. روشن نبودن اهداف قیام، زمینه به انحراف کشیدن آن از سوی عوامل وابسته داخلی و بازیگران خارجی را فراهم کرد و شرایط بد کنونی را پدید آورد.

در تونس که قیام از آنجا آغاز شد نیز این حرکت اجتماعی به نتیجه مطلوب نرسید؛ هرچند با سقوط نظام استبدادی زین‌العابدین بن‌علی و برپایی نظام مردم‌سالار، بخشی از اهداف مردم تحقق یافت. مردم این کشور نیز در اولین انتخابات آزاد، به جنبش اخوانی «النهضه» رأی دادند و اعتقاد داشتند که اسلام‌گرایان توان بیرون کشیدن آن‌ها از بحران‌های اجتماعی، هویتی و اقتصادی را دارند. رفتار اسلام‌گرایان تونسی، سکوت یا تبانی در برابر رفتار جنایت‌کارانه تکفیری‌ها درترور چهره‌های ملی این کشور و نداشتن برنامه عملی برای اداره امور اجتماعی و اقتصادی، مردم را به سرعت به نوعی روگردانی از آنان کشاند که این روگردانی در انتخابات دوم، خود را به خوبی نمایان ساخت. در انتخابات دوم، جنبش «النهضه» از به دست آوردن اکثریت کرسی‌های پارلمان بازماند. ضعف بینش دشمن‌شناسی و اتحاد و ائتلاف با قدرت‌های استعماری غربی و غافل ماندن از توان بی‌نظیر مردم در مرحله عبور از بحران‌ها، علت اصلی این شکست به شمار می‌آید.

در لیبی، شکست قیام در تحقق اهداف خود دلایل متفاوتی دارد. از همان آغاز قیام، گروه‌های سیاسی به‌جای اتکا به مردم، برای تغییر نظام از ناتو و غرب و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها درخواست کمک کردند. احزاب و نخبگان لیبی در این فرایند درگیر یک اقدام اشتباه و غیرقابل‌جبران شدند؛ زمانی که از قدرت‌های سلطه‌گر غربی و شیخ‌نشین‌های خلیج فارس درخواست کردند تا به مردم لیبی کمک کنند تا یک دولت مستقل و مردم‌سالار بر پا سازند.

آیا می‌توان از غرب استعمارگر خواست تا به استقلال لیبی کمک کند؟ آیا می‌توان از شیخ‌نشین‌های خلیج فارس کمک گرفت تا در برپایی یک دولت مردم‌سالار در این کشور کمک کنند؛ در حالی که این کشورها الفبای دموکراسی را نه تجربه کرده و نه باور دارند و در همیشه تاریخ با آن در حال ستیز بوده‌اند؟ متأسفانه باید گفت که جنگ داخلی کنونی لیبی نتیجه اشتباهات فاحشی است که مسئولان سیاسی این کشور مرتکب شدند.

در یمن نیز به علت دخالت عنصر خارجی، موج تغییرات هنوز به نتیجه دل‌خواه مردم نرسیده‌است. مردم یمن اتحاد بی‌سابقه‌ای در میدان «تغییر» صنعا از خود نشان دادند. در پی تحولات اجتماعی گسترده در این جامعه قبیله‌ای، اهداف قیام در حال تعریف بود و گروه‌های سیاسی و اجتماعی با گفت‌وگو درصدد ترسیم نقشه راه رسیدن به این اهداف بودند، ولی عربستان سعودی که از چند دهه بر این کشور سلطه کامل داشت، سعی کرد با حذف روبنایی علی عبدالله صالح و جایگزینی عبدربه منصور هادی، دامنه تحولات را محدود سازد وکنترل خود را بر صحنه حفظ کند. ورود نیروی مردمی انصارالله به صحنه سیاسی و حمایت از خواسته‌های مردم، عملاً صحنه را در اختیار مردم درآورد و عرصه بازی عربستان را محدود ساخت و در نتیجه، امکان مدیریت را از دست ریاض گرفت.

این امر موجب شد تا عربستان به یمن حمله نظامی کند و بکوشد تا نظام وابسته را در سایه جنگ، بازتولید کند. این جنگ اگرچه ویرانی‌های وسیعی به دنبال داشت و ده‌ها هزار کشته و زخمی بر جا گذاشت، اما وحدت مردم را با خون و ایثار و همبستگی تعمیق کرد و استقلال این کشور را به خواستی عمومی و اولویتی غیرقابل‌تغییر مبدل ساخت. تنها کشور عربی که در آن مردم بلوغ سیاسی خود را تا حد زیادی نشان داده‌اند، کشور یمن است؛ طوری که می‌توان گفت یمن در مسیر انقلاب اسلامی حرکت می‌کند.

قیام در بحرین نیز به‌رغم اینکه از گستردگی و انسجام اجتماعی خوبی برخوردار بود، اما همانند دیگر قیام‌ها به نتیجه نرسید. دلیل این ناکامی، استبداد بیش از حد نظام حاکم و سرکوب گسترده مخالفان، دخالت دولت سعودی در این بحران و اشغال بحرین برای جلوگیری از تغییرات در این کشور و تأثیرگذاری آن بر عربستان سعودی است. این قیام اگرچه تاکنون به نتیجه نرسیده، اما بیش از هر قیام دیگر در حوزه بیداری اسلامی از اعتبار و حمایت اجتماعی برخوردار است و برخلاف دیگر حوزه‌های بیداری، دارای رهبری مشخص و مورد حمایت اکثریت مردم است و این مسئله در آینده تأثیرات خود را خواهد گذاشت. آنچه مسلم است، ناکامی موج قیام‌های مردم در شمال آفریقا و خاورمیانه عربی به معنای پایان راه و انسداد مسیر تغییر در این کشورها نیست. آنچه اتفاق افتاد، در ناخودآگاه مردم باقی خواهد ماند. همان‌طور که مردم ایران از تجارب شکست‌خورده خود درس گرفته و راهی به سوی پیروزی یافتند، این جوامع نیز با درس گرفتن از تجارب گذشته و کنونی، راهی به سوی آینده خواهند ساخت.

 

منابع

 

مطهری، مرتضی (1367). پیرامون انقلاب اسلامی، تهران: صدرا.

پژوهشكده تحقیقات اسلامی (1385). تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم: زمزم هدایت.

دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (1383). دایره‌المعارف انقلاب اسلامی، تهران: سوره مهر.

مدنی، سید جلال‌الدین (بی‌تا). تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی، جلد دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

مرتضی، مردیها (1385). مبانی نقد فکر سیاسی، تهران: نشر نی.

آقابخشی، علی (1383). فرهنگ علوم سیاسی، تهران: نشر چاپار.

عبدی دیزجی، علی (1377). روزها و رویدادها، تهران: نشر رامین.

فرمانفرمائیان، منوچهر؛ مهدی حقیقت‌خواه (بی‌تا). خون و نفت، تهران: ققنوس

سنجابی، کریم (بی‌تا). خاطرات سیاسی، صدای معاصر.

سفری، محمدعلی (1371). قلم و سیاست، جلد اول، چاپ اول، تهران: نشر نامک.

islamic-awakening.ir

www.hawzah.net/fa/Magazine

narengesabz.blogsky.com

bidari.net
 

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳۵۰
تاریخ ثبت : 23 دی 1395

دسته بندی