نشریه فرهنگ انقلاب اسلامی - نشریه الکترونیکی - نشریه شماره 36 فرهنگ انقلاب اسلامی - تأملاتی در فرهنگ عفاف و

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب به سرتاسر نقاط ایران با خرید آنلاین »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • تأملاتی در فرهنگ عفاف و راه های گسترش آن

  • تعداد بازدید : ۱۸۷
    تاریخ ثبت : 19 مهر 1395

تأملاتی در فرهنگ عفاف و راه های گسترش آن

تأملاتی در فرهنگ عفاف و راه های گسترش آن


تأمـلاتی در فرهنگ

عفاف

و راه‌های گسترش آن

 

 

(قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِ‌هِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُ‌وجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ‌ بِمَا یَصْنَعُونَوَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِ‌هِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُ‌وجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ‌ مِنْهَا وَلْیَضْرِ‌بْنَ بِخُمُرِ‌هِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ) (نور: 30ـ31) (=ای رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا بپوشند) و عفت‌شان را محفوظ دارند که این برای پاکیزگی شما اصلح است و البته خدا به هرچه کنید کاملاً آگاه‌است. ای رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشم‌ها را از نگاه ناروا بپوشند و عفت و پاک‌دامنی را حفظ کنند و زینت و آرایش خود ـ جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود ـ را بر بیگانه آشکار نسازند.»

 

 

حجاب و عفاف و نیز حفظ حریم میان زنان و مردان از مهم‌ترین شاخصه‌های آشکار جوامع اسلامی است و از میان برداشتن عفاف اسلامی همواره یکی از انحای حمله به دین و فرهنگ ارزشی و مکتبی جوامع اسلامی بوده‌است. رعایت حجاب به‌عنوان یک پوشش ظاهری و عفاف، به‌عنوان جمال باطنی، برای حفظ و صیانت گوهر وجودی فرد و به‌عنوان یک حکم الهی، ضروری است و بدیهی است که سلامت اجتماع و خانواده، با رعایت و حفظ حریم‌های دینی ارتباط مستقیم دارد. بر مبنای این اصل و به‌دلیل اهمیّت عفاف به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین قوانین الهی، در پژوهش حاضر ابتدا موضوع عفاف از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار مى‌گیرد و سپس راه‌کارهای تقویت عفاف ارائه مى‌شود.

 

مقدمه

دوره‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، «دوره گذار از مدرنیته به فرامدرنیته» نامگذاری شده‌است. در دوره مدرنیته بسیاری از ارزش‌های ناب اخلاقی کمرنگ شده و در آن‌ها تحولی به‌وجود آمده‌است؛ چرا که از نظر برخی، این ارز‌ش‌ها قدیمی شده و با استانداردهای جامعه مدرنیته ـ که بر محور الحاد بنا گردیده ـ ناسازگار است. در جوامع اسلامی بر فضائل اخلاقی تأکید بسیار می‌شود، اما متأسفانه حتی چنین جوامعی از این‌گونه تحولات مصون نمانده‌اند. هجوم سرسام‌آور رسانه‌های جمعی اعم از ماهواره و اینترنت موجب شده تا تهاجم فرهنگی وسیعی اتفاق افتد و جامعه در این زمینه دچار چرخش هنجاری جدی گردد؛ به‌گونه‌ای که اگر زمانی رعایت نمادهای مذهبی در جامعه رایج بوده، اکنون برخی به دلایل مختلفی رعایت نشانه‌های مذهبی را کنار نهاده‌اند.

این دگرگونی هنجاری در بین برخی بانوان آشکارا دیده می‌شود. از آنجا ‌که «عفاف» یا «عفت» یکی از فضائل اخلاقی است که همواره در تعالیم اسلامی جایگاه والایی داشته و توجه خاصی بدان شده‌است، براساس برخی پژوهش‌ها، یکی از عوامل اساسی در ایجاد این ناهنجاری‌ها، بی‌توجهی به مقوله عفاف و نیز مشکلات فرهنگی و اخلاقی ناشی از آن و از سویی، عدم معرفت‌شناسی درست نسبت به این مفهوم است. عفاف بر پایه آیات و روایات، ضمن آنکه زمینه از بین بردن مشکلات اخلاقی را فراهم می‌سازد، می‌تواند ما را در به‌دست دادن راه‌کارهایی مبتنی بر این مفهوم‌شناسی مدد رساند. بر این بنیاد، در این مقاله پاسخ‌گوی مسائلی چند خواهیم بود که در ادامه بدان‌ها می‌پردازیم.

 

ضرورت بحث عفاف

ازآنجا که آدمی موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با هم‌نوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب‌ها مطرح می‌شود. مسلم است ارتباطات انسانی به‌ویژه در جوامع امروز، در روابط جنس‌های مخالف با یکدیگر منحصر نمی‌شود؛ اگرچه حتی در صورتی‌که چنین بود، باز به بحث عفاف در کیفیت و پس‌زمینه روابط نیازمند بودیم.

گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده‌است. چون میزان آسیب‌پذیری در چنین جوامعی بیشتر می‌شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این‌گونه روابط در نظر گرفت. معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‌هایی از روابط دو جنس مخالف ـ چه از گروه محارم و چه از گروه نامحرمان ـ دیده می‌شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد و در غیر این صورت، موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‌گردد. بنابراین، لزوم ارتباطات انسانی به‌ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیرمحرم و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

 

مفهوم‌شناسی عفاف

 

عفاف در لغت : واژه «عَفاف» به فتح عین، مصدر ماده «عَفّ» است که مصدر دیگر آن «عِفّه» است و این دو دقیقاً به یک معنا هستند و به جای یکدیگر به کار می‌روند. کتاب «العین» عفت را این‌گونه معنی کرده: «العفه الکفّ عما لا یحِلُّ»: «عفت، خودداری از چیزی است که حلال نباشد» (فراهیدی، 1405ق: 1/92). ابن‌منظور در تعریف واژه عفاف می‌گوید: «خودداری از عمل یا سخنی که حلال و نیکو نیست» (ابن‌منظور، 1414ق: 9/253).

راغب اصفهانی می‌گوید: «العفّه حصول حله للنفسِ تمنعُ بها عن غلبه الشهوه» (= عفت حالت درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می‌شود) و در ادامه می‌افزاید: «و أصله الإقتصار علی تناول الشیء القلیل» (= اصل آن، اکتفا به بهره‌‌مندی کم از چیزی است» (راغب اصفهانی، 1412ق: 573؛ قرشی، 1367: 5/19ـ18).

 

عفاف در اصطلاح : عفاف و عفت از اصطلاحاتی است که در علم اخلاق از آن بحث می‌شود و علمای اخلاق در تعریف آن گفته‌اند: «عفت آن است که قوه شهویه در خوردن و نکاح (امور جنسی) از حیث کم و کیف، مطیع و فرمان‌بر عقل باشد و از آنچه عقل نهی می‌کند، اجتناب کند و این همان حد اعتدال است که عقل و شرع پسندیده است (مجتبوی، 1364: 2/15). شهید مطهری «عفاف» را این‌گونه تعریف می‌کند:«عفاف و پاک‌دامنی یک حالت نفسانی است؛ یعنی رام بودن قوه شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان، تحت تأثیر قوه شهوانی نبودن، شره نداشتن». (مطهری، 1373: 152). عفت در حقیقت کنترل شهوت است و شهوت در لغت یک مفهوم عام دارد که هرگونه خواهش نفس و میل و رغبت به لذات مادی را شامل می‌شود. اما شهوت یک مفهوم خاص هم دارد که همان شهوت جنسی است. بنابراین عفت نیز دو مفهوم دارد؛ یک مفهوم عام که عبارت است از خویشتن‌داری در برابر هرگونه تمایل افراطی نفسانی و مفهوم خاص آن خودداری از تمایلات افراطی جنسی است. غالباً در روایات و کتب اخلاق، منظور از عفت، خویشتن‌داری در امور جنسی است که برترین عبادات شمرده شده و به آن بسیار تأکید شده‌است؛ چنان‌که امام باقر(ع) فرموده‌اند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیءٍ أَفضَلَ مِن عِفَّه بَطنٍ وَ فَرجٍ» و در روایت دیگری از ایشان آمده: «عفت شکم و پاک‌دامنی بهترین عبادت است» (کلینی، 1365: 2/1). دلیل اینکه بر این جنبه از عفت بیشتر تأکید شده، این است که شهوت جنسی قوی‌تر از دیگر شهوات است و انسان در این امور بیشتر در معرض خطر و سقوط قرار می‌گیرد و اعتدال در این امور دشوارتر است. از پیامبر اکرم(ص) روایت داریم: «دو چیز توخالی بیشتر از هر چیز دیگری امتم را وارد جهنم می‌کند؛ یکی شکم و دیگری فرج» (همان). تأکید بر این جنبه از عفاف ـ خصوصاً عفاف در امور جنسی ـ چه در روایات و چه در کتب اخلاق آن‌قدر زیاد است که عرف نیز عفاف را کنترل شهوت جنسی می‌داند؛ گویی تمام معنای «عفاف» در همین خلاصه شده‌است، حال آنکه عفاف از ابعاد گسترده‌ای برخوردار است که همه جنبه‌های زندگی حیات انسان را در برمی‌گیرد. لازم است یاد آور شویم که «عفت»، کشتن شهوت نیست؛ بلکه کنترل آن و اعتدال بخشیدن به آن است. در مقابل عفت دو صفت رذیله وجود دارد؛ یکی «شره» و آزمندی و آن عبارت است از عنان گسیختگی نفس و فرو رفتن درلذات شهوانی و دیگر «خمود» (ضعف و سستی) و آن عبارت است از منع نفس از آنچه برای بدن ضرورت دارد (همان).

 

واژه عفاف در قرآن کریم

عفاف به دو صورت «یستعفف» و «تعفّف» در قرآن کریم و مجموعاً در چهار آیه مبارکه آمده‌است. عفاف با توجه به متن آیه معانی گوناگونی می‌پذیرد که می‌توان از آن به ابعاد عفاف یاد نمود.

 

1/ عفّت به‌معنای خویشتن‌داری در اظهار نیاز : (لِلفُقَرَاءِ الَّذِینَ اُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یسْتَطِیعُونَ ضَربًا فِی الأرضِ یحسَبُهُمُ الجَاهِلُ أغنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لا یسألونَ النّاسَ إلحافًا وَ ما تُنفِقُوا مِن خَیرٍ فَإنَّ اللهَ بِهِ عَلیمٌ) (بقره: 273) (= و انفاق شما مخصوصاً باید برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند [توجه به آیین خدا آنان را از وطن‌ خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آن‌ها اجازه نمی‌دهد تا برای تأمین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارتی بزنند،] نمی‌توانند مسافرتی کنند [و سرمایه‌ای به‌دست آورند] و از شدت خویشتن‌داری، افراد ناآگاه آن‌ها را بی‌نیاز می‌پندارند؛ اما آن‌ها را از چهره‌هایشان می‌شناسی و هرگز با اصرار از مردم چیزی نمی‌خواهند. [این است مشخصات آن‌ها] و هر چیز خوبی که در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.)

علامه طباطبائی می‌نویسد :«کلمه تعفّف به‌معنای آن است که عفّت صفت آدمی شده باشد و یحسَبُهُمُ الجاهِلُ أغنِیاءَ یعنی کسی‌که از حال ایشان اطلاع ندارد، از شدت عفّتی که دارند آنان را توانگر می‌پندارد؛ چون با اینکه فقیرند، ولی تظاهر به فقر نمی‌کنند و مردم پی به حال آنان نمی‌برند؛ مگر اینکه شدت فقر رنگ و رویشان را زرد کند» (طباطبائی، 1366: 613). «گفتنی است که الحاف به‌معنای اصرار است و جمله "لا یسألونَ" به قرینه "یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ أغنِیاءَ" و نیز به قرینه تعفّف باید به این معنا باشد که تقاضا نمی‌کنند تا به اصرار منجر شود» (هاشمی رفسنجانی، 1371: 288). در این‌جا عفاف به معنای عدم اظهار فقر به عنوان یک ارزش اخلاقی برای مسلمین مطرح شده‌است. عفاف به همین معنا در روایات نیز آمده‌است: «العفاف زینه الفقر و الشکر زینه الغنی» (محمدی ری‌شهری، 1386: 3828) (= عفاف زینت فقر و شکرگزاری زینت بی‌نیازی است.)

 

2/ عفّت به‌معنای قناعت : (وَ ابتَلوا الیتامَى حَتَّى إذَا بَلَغوا النِّکاحَ فَإن آنَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا إلَیهِم أموالَهُم وَ لا تَأکُلوها إسرافًا وَ بِداراً أن یکبَروا وَ مَن کَانَ غَنیّاً فَلیستَعفِف...» (نساء: 6) (= و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید و اگر در آن‌ها رشد [کافی] یافتید، اموال‌شان را نخورید و هرکس که بی‌نیاز است، [از برداشتن حق‌الزحمه] خودداری کند و آن‌کس که نیازمند است، به‌طور شایسته [مطابق زحمتی که می‌کشد] از آن بخورد و هرکه بی‌نیاز است باید عفت ورزد.) صاحب «المیزان» در تفسیر این آیه می‌فرماید: «گاهی سرپرست یتیم فقیر است و چاره‌ای ندارد جز اینکه برای رفع حوائج‌اش برای یتیم کار کند و از اجرت کارش حوائج ضروری‌اش را برآورَد، ولی گاهی سرپرست یتیم ثروتمند است. در این صورت خدای تعالی می‌فرماید: "هرکس که ثروتمند است طریق عفت در پیش گیرد و از مال یتیم چیزی را نگیرد و اگر فقیر است به‌طور شایسته از آن بخورد"» (طباطبائی، 1366: 276). طبرسی می‌گوید: «و ثروتمندان به‌منظور مهرورزی به یتیم و باقی گذاردن مالش، به ثروتی که خداوند روزی آنان کرده قناعت کنند» (طبرسی، 1374: 555). از امام باقر(ع) نیز روایتی به‌همین مضمون آمده‌است (همان: 718). در این آیه شریفه عفاف به معنای قناعت است و در حدیثی از معصوم(ع) نیز نقل شده که می‌فرماید: «ثمره العفّه القناعه» (محمدی ری‌شهری، 1386: 3828) (= میوه عفت قناعت است.)

 

3/ عفت به معنای پاک‌دامنی : (وَ لیستَعفِف الَّذینَ لا یجِدونَ نِکاحاً حَتّى یغنِیهُم اللهُ مِن فَضلِهِ...» (نور: 33) (= و کسانی‌که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاک‌دامنی پیشه کنند تا از فضل خود، آنان را بی‌نیاز سازد.) «از آنجا که در آیه قبل ترغیب به ازدواج می‌باشد، گاهی با تمام تلاش و کوشش وسیله ازدواج فراهم نمی‌گردد و خواه یا ناخواه انسان مجبور است مدتی را با محرومیت بگذراند. مبادا کسانی‌که در این مرحله قرار دارند، گمان کنند که آلودگی جنسی برای آنان مجاز است و ضرورت چنین ایجاب می‌کند؛ لذا بلافاصله در آیه بعد، دستور پارسایی می‌دهد» (مکارم شیرازی، 1381: 459).

با توجه به اینکه حساسیت روحی مرد نسبت به زن امری ثابت شده و بدیهی است؛ چنانکه در آیات قرآن آمده‌است (زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوات) (آل‌عمران: 14) (= محبت زنان و... در نظر مردم جلوه داده شده‌است)، بنابراین باید در طلب عفّت کوشید تا لذایذ باطنی و ملکوتی بر لذایذ جسمانی غالب آید و انسان بر شهوات غلبه کند. امام(ع) در پاداش شخص عفیف می‌فرمایند: «المُجَاهِدُ الشَّهیدُ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأعظَمَ أجراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ لَکَادَ العَفِیفُ أن یکُونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَهِ» (تمیمی آمدی، 1366: 36) (= کسی‌که در راه خدا جهاد کند و شهید شود، اجرش بزرگ‌تر از کسی نیست که بتواند گناه کند و عفّت بورزد. انسان پاک‌دامن نزدیک است فرشته‌ای از فرشتگان خدا شود.)

 

4/ عفاف به ‌معنای رعایت پوشش : (وَ القَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللّاتِی لا یرجونَ نِکاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ أن یضَعنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَهٍ وَ أن یستَعفِفنَ خَیرٌ لَهُنَّ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (نور: 60) (= و زنان از کار افتاده‌ای که امید ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که لباس‌های [رویین] خود را بر زمین بگذارند؛ به شرط این‌که در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و داناست.)

«قواعد» ـ جمع «قاعده» ـ به‌معنای زنی است که از نکاح بازنشسته شده؛ یعنی کسی به‌خاطر پیری‌اش به او میل

نمی‌کند (طباطبائی، 1366: 227) و «ثیاب» منظور جلبابی است که بالای خمار می‌پوشند (طبرسی، 1374: 155).

همان‌گونه که از آیه برمی‌آید، زنان سال‌خورده‌ای که امیدی به زناشویی ندارند، می‌توانند روسری خود را بردارند و این برداشتن روسری بدان شرط است که در اندیشه جلوه‌گری و دل‌رُبایی نباشند؛ زیرا این‌کار هم بر زنان سال‌خورده حرام است و هم بر زنان جوان. پاک‌دامنی و عفت ورزیدن زنان سال‌خورده به‌وسیله پوشش نیز، بهتر از کنار گذاشتن آن است؛ اگرچه کنار گذاشتن روسری بر آنان گناهی ندارد (همان). در روایتی از امام صادق(ع)چنین آمده‌است: «القواعد لیس علیهنّ جناح أن یضعن ثیابهنّ قال تضع الجلباب وحده» (حر عاملی، 1412ق: 230) (= پیرزنان حرجی نیست که فقط چادر خویش را نپوشند.) به‌علت جاذبه‌هایی که خدای تعالی در وجود زن نهاده‌است، حکم پوشش به او اختصاص یافته تا زیبایی‌های او منحصر به محارم خویش باشد و از تحریک مردان بیگانه پیش‌گیری کند، اما هنگامی‌که آن جاذبه‌ها از بین رود، می‌تواند چادر خویش را به‌خاطر حرج و سختی که برای وی دارد، کنار بگذارد.

 

عفاف در روایات

در اکثر روایات، عفت در مورد مراقبت از شکم و شهوت و بازداشتن این دو از فزون‌‌خواهی و غلتیدن در حرام به کار رفته‌است. امام علی(ع) فرمود: «حَلّوا أنفُسکُم بِالعَفافِ وَ تَجَنَّبوا التَّبذیرَ وَ الإسراف» (= نفس خود را به زیور عفاف بیارایید و از اسراف و تبذیر بپرهیزید) و نیز امام علی(ع) فرمود: «العفه تضعف الشهوه» (= خویشتن‌داری شهوت را ناتوان می‌سازد.) امام علی(ع) می‌فرماید: «العِفَّهُ أفضَلُ الفُتُوَّهِ» (= عفت و پاک‌دامنی اصل جوان‌مردی است) و نیز می‌فرماید: «قَدرُ الرَّجُلِ عَلى قَدرِ هِمَّتِهِ... وَ عِفّتُهُ عَلى قَدرِ غَیرَتِه» (= ارزش مرد به ‌اندازه همت او... و عفت او به‌ اندازه غیرت وی خواهد بود.)

انسان به اقتضای فطرتش عفت‌مدار و طالب زیبایی و با زشتی و پلیدی نامأنوس است؛ لذا با قوه عقل به تمییز و جداسازی زشتی از زیبایی و نیکی از بدی می‌پردازد. امام علی(ع) فرمودند: «أصلُ العقلِ العفافُ و ثمرته البرائهُ من الاثام» (= اساس عقل عفاف است و ثمره آن دوری از گناهان است.)

 

عفاف، فطری یا اکتسابی؛ نسبی یا مطلق؟

سؤالی‌که شاید درباره عفاف و امور شبیه به آن مطرح می‌شود، این است که « این امور فطری هستند یا اکتسابی؟ آیا انسان فطرتاً گرایش به این امور دارد، یا عواملی چون دین، جامعه، فرهنگ یا مصلحت آن ‌را به‌وجود آورده‌است؟» دانستن این مطلب به ما کمک می‌کند تا درباره نسبی یا مطلق بودن «عفاف» نیز نتیجه بگیریم. اگر «عفاف» فطری باشد، یک صفت مشترک بین نوع انسان بوده و تابع زمان و مکان نیست، اما اگر یک امر اکتسابی باشد، تابع زمان و مکان بوده و بنابراین نه یک امر مطلق و ثابت است و نه مشترک بین انسان‌ها؛ بلکه ممکن است در جامعه‌ای عفاف به‌عنوان یک ارزش و هنجار محسوب شود و در جامعه‌ای دیگر، ارزش و ناهنجار و همین‌طور ممکن است در یک دوره زمانی «عفاف» مورد توجه باشد و در زمان دیگر فضلیت محسوب نشده و مورد توجه نباشد.

برخی با نفی فطری بودن «عفاف» و اموری مانند آن، خواسته‌اند اصالت انسانی آن را زیر سؤال برده و از ارزش آن بکاهند. ویل دورانت می‌گوید: «حیا امری فطری نیست، بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دل‌بازی مایه طعن و نفرین و تحقیر آن‌هاست و این امر را به دختران خود یاد دادند.» (مطهری، 1375: 52). این گروه معتقدند در هر فرهنگ و تمدنی یک سری ارزش‌ها وجود دارد که برخاسته از همان فرهنگ و تمدن است و ممکن است پس از مدتی این ارزش‌ها از بین رفته یا کم‌رنگ شود و ارزش‌های دیگری جایگزین آن گردد؛ بنابراین نمی‌توان گفت این امور فطری هستند. این افراد برای ادعاهای خود دلایلی نیز ارائه می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند اگر «عفاف» یک امر فطری بود، نباید فرهنگ‌ها و جوامع در مورد آن اختلاف می‌داشتند یا اینکه در جوامع بدوی و دور از تمدن نیز باید این امر رعایت می‌شد؛ در حالی‌که در این جوامع «عفاف» وجود نداشته‌است.

کسانی که فطری بودن «عفاف» را با این استدلال‌ها زیر سؤال می‌برند، در حقیقت بین اصل «عفاف» به‌عنوان «حالت نفسانی» و مصادیق آن ـ مانند «پوشش» ـ خلط‌ کرده‌اند. آنچه در فطرت بشر است و اصالت انسانی دارد، اصل عفاف به ‌عنوان «یک حالت نفسانی» است، نه مصادیق و نمودهای بیرونی آن. اگر می‌بینیم که در فرهنگ‌های مختلف با مسئله پوشش به شکل متفاوت برخورد می‌شود یا به گفته این افراد در جوامع بدوی حجاب وجود نداشته‌است، این دلیل بر عدم اصالت اصل عفاف نیست؛ چرا که «پوشش» ‌یک مصداق از عفاف است. این موضوع عفاف است که از زمان و مکان تأثیر پذیرفته و تغییر کرده‌است، نه اصل عفاف. اصل عفاف یک امر فطری است و فطرت انسان تغییر و تبدیل ندارد. فطرت امری است که خداوند متعال آن را در وجود انسان قرار داده و انسان بدون اکتساب، در عمق ضمیر ناخودآگاه خود به آن میل و رغبت دارد.

اما اینکه مخالفان فطری بودن عفاف استدلال می‌کنند که در جوامع بدوی «حجاب»رعایت نمی‌شده‌است و این را دلیل بر فطری نبودن «عفاف» می‌دانند، باید گفت اگر بخواهیم یک جامعه ابتدایی را مبنای این امر قرار دهیم، باید جامعه دو نفری حضرت آدم و حوا(ع) را در نظر بگیریم که از هیچ عامل زمانی و مکانی متأثر نشده و هنوز بر فطرت پاک انسانی خود باقی است. در داستان آدم و حوا و اخراج آن دو از بهشت، در قرآن آمده‌است: (.... فَلَمّا ذاقا الشَّجَرَهَ بَدَت لَهُما سَوآتُهُما وَ طَفِقا یخصِفانِ عَلَیهِما مِن وَرَقِ الجَنَّهِ...) (= چون از آن درخت خوردند، شرمگاه‌هایشان آشکار شد و به پوشیدن خویش از برگ‌های بهشتی پرداختند) (اعراف: 22). این احساس شرم از برهنگی حتی بدون حضور ناظر بیگانه و سرعت در پوشاندن خود از آن جهت که تحت هیچ آموزش یا فرمانی از جانب خداوند یا فرشته وحی یا تذکر یکی به دیگری صورت نگرفته، بیانگر فطری بودن پوشش و عفت در انسان است.

 

عفاف، فضیلتی برای مرد و زن

ممکن است به ذهن بیاید که «آیا عفاف به جنسیت خاصی اختصاص دارد؟ یا ای‌که آیا در اسلام نسبت به عفاف زنان توصیه شده و از عفاف مردان سخنی به میان نیامده یا کمتر بر آن تأکید شده‌است؟ آیا این تبعیض بین دو جنس نیست؟» در پاسخ باید گفت: تأمل در معنای لغوی و اصصلاحی عفاف حاکی از آن است که عفاف حالتی درونی است که انسان را از گناه و حرام باز می‌دارد و این امر اختصاص به جنس زن ندارد؛ بلکه هم برای زن و هم برای مرد یک فضیلت محسوب می‌شود. اما عفاف زن و مرد تا حدودی با هم متفاوت است و این تفاوت، دلیل بر تبعیض نیست؛ چرا که خیلی از صفات مرد و زن با هم متفاوت است و با توجه به تفاوت‌هایی که بین این دو جنس وجود دارد، هریک اقتضای برخی صفات و خصلت‌ها را می‌کند و البته خیلی از صفات هم بین آن‌ها مشترک و یک شکل است.

برای اینکه بدانیم تفاوت عفاف زن و مرد در چیست و دلیل آن چه چیزی است، باید به تعریف عفاف برگردیم. چنان که قبلاً بیان شد، عفاف یک معنای عام دارد و یک معنای خاص. مفهوم عام آن همان «حالت نفسانی» است که در مقابل شهوت ـ به معنای عامِ آن ـ مطرح است و آن را کنترل و تعدیل می‌نماید و معنای خاص آن که همان معنای مصطلح است، کنترل شهوت جنسی است. در اصل عفاف تفاوتی در دو جنس نیست، اما در مصادیق آن تفاوت‌های اندکی وجود دارد. قرآن کریم در معرفی ملکه عفاف، هم از مردان تمثیل می‌آورد و هم از زنان؛ هم یوسف(ع) مبتلا می‌شود و با عفاف نجات می‌یابد و هم مریم(س). اگر در قرآن به زنان دستور «غضّ بصر» و «حفظ فرج» داده شده (و قُل للمؤمنات یغضُضنَ مِن أبصارهنَّ و یحفظنَ فروجَهن)، قبل از آن این دستور را برای مردان صادر کرده‌است: (قُل للمؤمنینَ یَغُضّوا مِن أبصارهم و یحفظوا فروجَهم.) اگر نمایان کردن زینت و آرایش زن برای غیر مرد خود، گناه شمرده شده (و لا یبدینَ زینتَهُنَّ إلّا ما ظهر منها)، مرد به‌کلی از برخی رفتارها و رویه‌ها منع شده‌است.

عفاف در گفتار و عفاف در بُعد مادی هم که اصلاً ارتباطی به جنسیت ندارد و بحثی در آن نیست؛ کسی هم ادعا نکرده که در این زمینه‌ها اسلام بین زن و مرد تفاوت قائل شده‌است. از چهار آیه قرآن که ماده «عفاف» در آن‌ها به کار رفته، سه مورد دستور عفافِ عام است و شامل مرد و زن می‌شود و فقط در یک آیه خطاب مخصوص جنس مؤنث است: (وَ القَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتی لا یرجُونَ نِکاحاً فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ أن یضَعنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَهٍ وَ أن یستَعفِفنَ خَیرٌ لَهُنَّ وَ اللهُ سَمیعٌ علیم) (نور: 60) بنابراین، چنان‌که می‌بینیم، در بسیاری از موارد دستور عفت برای زن و مرد یکسان است، اما در مواردی تأکید اسلام به رعایت آن از جانب یک جنس بوده که یکی از این موارد، حجاب و پوشش است. اسلام دستور پوشش را هم به مرد داده هم به زن، اما حجاب و پوشش زن نسبت به مرد مؤکد و شدیدتر است.

مورد دیگری که برای زنان تأکید شده، پرهیز از عشوه و ناز در سخن گفتن و راه رفتن است: (یا نِساءَ النَّبِی لَستُنَّ کَأحَدٍ مِنَ النِّساءِ إنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَیطمَعَ الَّذی فی قَلبِهِ مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعرُوفاً) (احزاب: 32). اگرچه در این آیه زنان پیامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند، ولی دستور، عام است و شامل تمام زنان مسلمان می‌شود؛ چنان‌که علامه طباطبایی می‌فرماید: «این امور بین همسران پیامبر و سایر زنان مشترک است و جمله "لستنّ کأحدٍ من النّساء" تأکیدی است برای همسران پیامبر(ص)» (طباطبایی، 1374: 16/ 461) و در تفسیر «اطیب البیانم آمده‌است: «خطاب به زن‌های پیغمبر است، ولی تکلیف تمام زن‌هاست. غایت‌‌الامر، از آن‌ها توقع بیشتر است؛ چون علاوه بر اینکه حجت بر آن‌ها تمام‌تر است، اهانت و اذیت به پیغمبر است» (طیب، 1378: 10/ 499).

اگر می‌بینیم وظیفه پوشش به زن اختصاص یافته یا به او بیشتر از مردان تأکید شده، بدین جهت است که زن مظهر جمال و زیبایی است و مرد شیفته جمال اوست. بنابراین تمایل مرد به چشم‌چرانی است و تمایل زن به خودنمایی و به تبع آن، دستور پوشش و امتناع از عشوه و ناز و تبّرج برای زن صادر و دستور پرهیز از چشم ‌چرانی اگرچه برای هر دو صادر شده، اما در منابع اسلامی در مورد مرد به مراتب بیشتر تأکید شده‌است. به هرحال، چون دستور عفاف مطابق با وضعیت طبیعی زن و مرد و برخاسته از واقعیت‌های وجودی آن‌هاست، تبعیض محسوب نمی‌شود؛ بلکه این تفاوت‌ها به صلاح بشریت و لازمه بقای نسل اوست.

 

جامعیت مفهوم عفاف در آموزه‌های دینی

تحلیل دقیق متون اسلامی نشان می‌دهد که وسعت عفاف به گستره همه ابعاد زندگی ظاهری و باطنی ماست و زیبایی صحنه‌های عفت به زیبایی پیوستن حقایق عالم ملک و ملکوت است؛ زیرا عفاف حقیقتی برتر از عالم ماده، هویتی فطری و آموزه‌ای آسمانی در وجود انسان است؛ چنان‌که گفته شده: «لا دین لمن لا عفاف له»؛ آیین زندگی را گم کرده هر‌کس که در حیات خویش عفاف را به فراموشی سپرده‌است. امیرمؤمنان، علی(ع) می‌فرماید: «العفه رأس کل خیر» (تمیمی آمدی، 1366: ح1168) (= منشأ هر خیر و خوبی و نوید هر سعادت، عفت است»؛ نیز می‌فرماید: «علیک بالعفاف فإنه أفضل نشم الاشراف» (همان: 12) (= عفاف بر تو باد که برترین خصلت‌ها برای مردمان شریف است.)

بررسی دقیق قوانین شریعت ما را به این نتیجه می‌رساند که اولاً در هر یک از قضایای دینی، عفاف نهادینه شده‌است و پیوند خاصی بین عفاف و قوانین شرع وجود دارد؛ ثانیاً، در فلسفه بسیاری از احکام پنج‌گانه و تکالیف اسلام تقویت بنیه عفاف نهفته‌است؛ ثالثاً، اگر این عصاره شیرین و ارزشمند از حقیقت وجود آدمی بیرون رَود، نه‌تنها دین درباره او کارآمدی نخواهد داشت، بلکه خصایص انسانی هم به‌تدریج از وجود او رخت برخواهد بست. در یک نگاه کلی، گستره عفاف به‌گستردگی فعل و انفعالات جوارح و جوانح انسان است؛ لذا، گاه موضوع کلی عفاف در امور اجتماعی است که انشعاباتی چون عفاف در لباس، نگاه، صدا، گفتار، سر، مقام، مال، خوراک، خندیدن، زینت، کار، و...دارد و گاه در خانه و خانواده‌است ـ مثل عفاف در حسن معاشرت زوجین، حفظ حریم‌ها، شنیدن، نیت، تفکر، رعایت حقوق متقابل و... ـ و گاه، موضوع عفاف فعل و انفعالات فردی و زمینه‌ساز ارزش‌های خاصی از جهت تمایزات اخلاق شخصی است ـ مثل مراقبت به هنگام عبادت، مشارطه در دوری از گناه و سوءظن، پرهیز از بی‌کاری و تنبلی، غفلت؛ گاهی هم یک حکم در هر سه عرصه اجتماعی، خانوادگی و فردی زمینه‌ساز باروری عفت است. پس دایره عفت در زندگی بشر به وسعت دایره زندگی فردی، اجتماعی و کلیه تعاملات فکری و رفتاری انسان است.

 

ارتباط عفاف با عقل

آفریدگار هستی قبل از تشریع دین و وضع قوانین، فطرت انسان را به مواهبی عجین ساخته که زمینه‌ساز کارآمدی شریعت‌اند؛ چنان‌که از عقل به‌عنوان حجت و پیامبر درون تعبیر می‌گردد و از فطرت به‌عنوان خمیر مایه توحید. حال نقش عفت در این میان چیست؟ منشأ ادراک عقلانی مطلوب در گستره روایات، حضور عفاف در وجود انسان است. این خصیصه فطری هرچه بیشتر تقویت شود، تکامل اندیشه و نیروی عقلانی قوی‌تر می‌گردد؛ بدین معنا که چون انسان فطرتاً عفت‌مدار و طالب زیبایی و نامأنوس با زشتی و پلیدی است، عقل در جداسازی زیبا از زشت و نیک از بد او را کمک

می‌کند و راه را روشن می‌سازد. امیرمؤمنان می‌فرماید: «أصل العقل العفاف و ثمرتها البرائه من الآثام» (= اساس عقل عفاف است و ثمره آن دوری از زشتی است)؛ یعنی هرجا که قوای عقلانی بر امیال نفسانی غلبه کند، به‌واسطه رشد و حضور حرکت‌آفرین این خصیصه فطری است. بالاتر اینکه گوهر وجود آدمی و هویت انسانی او در سایه قوام عفاف هویدا می‌گردد؛ لذا رابطه‌ای معقول و منطقی بین رشد عفاف و عقل موجود است. از متون نیز به دست می‌آید که تعاملی متقابل بین این دو نیروی باطنی برقرار است. بنابراین، امام علی(ع)می‌فرماید: «من عقل عف» (= انسان عقل‌مدار عفیف است) (تمیمی آمدی، 1366: ح428)؛ زیرا منشأ هر دو صفت حرکت به‌سوی تعادل و پرهیز از افراط و تفریط است. این همان مفهومی است که هم در معنای عفت نهفته‌است و هم در معنای عقل.

بیانی مستدل در تعامل عقل و عفاف از رسول خدا(ص) نقل شده‌است؛ وقتی شمعون بن لاوی از پیامبر(ص) سؤال کرد که: «أخبرنی عن العقل ما هو؟ و کیف هو و ما یتشعب منه؟» و رسول خدا(ص) فرمود: «إن العقل عقال من الجهل و النفس مثل أخبث الدوابّ فإن لم تعقل حارت» (= عقل همان ریسمانی است که نفس به سبب آن، از جهالت و مهلکه رهایی می‌یابد و اگر عقل نفس را با این ریسمان استوار مهار نکند، نفس چون حیوانی سرکش به ورطه نابودی می‌افتد.) بعد از بیان هویت عقل و رسالت او، می‌فرماید: «فیتشعب من العقل الحلم و من الحلم العلم و من العلم الرشد و من الرشد العفاف و من العفاف الصیانه» (مجلسی، 1403ق: 1/ 117؛ ابن‌شعبه، 1363: 19). در این عبارت زیبا و متقن، عفاف دست پرورده همه ارزش‌هاست. این منافاتی با اینکه اصل عقل، عفاف است، ندارد؛ زیرا خمیر مایه فطری که در درون هر انسانی وجود دارد، عفت است. لیکن این سرمایه قابلیت پرورش دارد و تعقل و اندیشه و حلم و علم و رشد مایه فزونی آن می‌گردد.

در این کلام نبوی، صیانت و حفاظت از ارزش‌ها به عهده عفتی نهاده شد که در سایه سایر صفات کمال بارور گردیده‌است. پس عفاف پیوسته نیاز به پرورش و افزایش دارد تا به سبب آن، حراست و صیانت در درون و بیرون، اندیشه و عمل، نیت و قول تحقق پذیرد. باز حضرت در انشعاب عفاف می‌فرماید: «اما العفاف فیتشعب منه الرضا و الاستکانه و الحظّ و الراحه و التفقد و الخشوع و التذکر و التفکر و الجود و السخاء فهذا ما یتشعب للعاقل بعفافه» (همان) (=اثر تربیتی و روان‌شناختی عفت، رضایت‌مندی در برابر کردگار ضرورت و احساس نیازمندی به درگاه او، بهره‌‌مندی از زندگی و راحتی، جویا شدن خوبی‌ها، خشوع، پندگیری و تفکر و جود و سخاست.) همه این‌ها را رسول گرامی اسلام(ص) در سایه عفاف قابل تحقق می‌بیند.

حضرت در انشعاب صیانت حاصل از عفاف می‌فرماید: «از صیانت، حفظ و خودباوری، صلاح، تواضع، ورع، توجه به پروردگار، فهم، ادب، احسان، محبت، خیر و دوری از شر حاصل می‌گردد». در بیان دیگری از امیرمؤمنان(ع) آمده‌است که: «یستدل علی عقل الرجل بالتحلّی بالعفه و القناعه» (محمدی ری‌شهری، 1386: 6/ 428) (= میزان اندیشمندی انسان به میزان آراستگی او به عفت و قناعت است)؛ یعنی باروری ارزش‌های درون انسان در نگرش و باروری اندیشه و عقل تأثیر دارد. پس اگر حرکت بشریت به‌سوی توسعه و تمدن با آراستگی باطنی و جمال عفاف قرین نباشد، حرکتی معقول و اندیشمندانه و در نتیجه سعادت‌آفرین نخواهد بود. به میزان دوری انسان از عفت، عقل‌گریزی در او بیشتر می‌گردد.

این حقیقت تلخ را در شاکله امروز تمدن بشری می‌بینیم و گزارش‌ها روز‌به‌روز حرکت جوامع را به‌سوی جاهلیت و قهقرا نشان می‌دهد؛ نمود این مسأله گسترش 65 درصدی تجارت سکس در شبکه‌های جهانی اینترنت، بلیه روزافزون بیماری ایدز، گسترش مخوف شبکه‌های خرید و فروش انسان در بازارهای جنسی، اختصاص جزیره‌هایی به‌عنوان بهشت جنسی برای ارضای غرایز افراد سرکش و شهوت‌پرست از سراسر جهان و انتقال انسان‌های مظلوم و فریب خورده به‌عنوان ابزاری برای تمایلات این موجودات شوم، دیده می‌شود. امروزه بشریت در گردباد مخوف بی‌عفتی سخت گرفتار آمده‌است. به‌رغم دست‌یابی به تکنیک و تمدن، پدیده شوم ابتذال و بی‌بندوباری توسعه پیدا کرده و از گذار این رویداد، سردمداران جهانی به اهداف سیاسی خود نائل آمده‌اند.

 

نتیجه بحث ارتباط عفاف و عقل : 1) عقربه صفات انسانی بین دو قطب مقابل یکدیگر در حرکت است و در سیری صعودی و نزولی، نوسان دارد. یک طرف این عقربه، عقل و عفاف است و طرف دیگر، نفس و شهوات. هرچه میانه‌گزینی و عفاف قوت گیرد و مهار نفس به واسطه عقل بیشتر صورت پذیرد، فرانگری و زیبایی‌ها در انسان بیشتر ظاهر می‌گردد و بهره‌مندی از کمال افزون‌تر می‌شود. هرچه توجه به تمایلات، غرایز و شهوات بیشتر شود، حرکت نفس به‌سوی دنائت و پستی و فرونگری رو به فزونی می‌گذارد؛ 2) تأثیر و تعاملی منطقی بین قوه عاقله و خصیصه عفاف وجود دارد و هریک در باروری و رشد دیگری مؤثر است و از تعادل این دو، رفتار و منش انسانی، متعادل و معقول می‌شود؛ 3) شاکله عفاف در پرتو مقابله با بی‌بند‌وباری و شهوات مفرط، قوام می‌یابد و باروری عقل و اندیشه در سایه پویایی و قوام عفاف محقق می‌گردد؛ 4) عفت زیوری باطنی است که جمال ظاهری از آن ناشی می‌شود؛ 5) حضور عفاف در انسان موجب تعالی عقل و مقارنت شایسته این دو موجب رهنمونی نفس از زشتی‌ها به‌سوی زیبایی‌ها می‌گردد؛ لذا امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «العفه تضعف الشهوه» (تمیمی‌آمدی، 1366‌: 2/ 152) و در کلامی دیگر می‌فرماید: «أفضل العقل مجانبه اللهو» (محمدی ری‌شهری، 1386: 6/ 418).

 

رابطه عفاف و نفس انسانی

نفس انسان بین دو قوس قرار دارد که یک‌سوی آن نفس «مسوله» و «اماره» است و سوی دیگر آن، نفس«لوامه» و «مطمئنه»، و پیوسته در این مدار حرکت می‌کند. از این‌رو، حالات متعدد و متفاوتی در انسان وجود دارد. به تعبیر قرآن: (و نفس و ما سوّیها فألهمها فجورها و تقویها قد أفلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها) (شمس: 11ـ8). بنابراین، گاه منشأ فجور می‌شود و گاه مبدأ تقوی؛ یعنی قابلیت پذیرش حالات متعدد را داراست؛ پس نیازمند عامل مؤثری است که او را به رشد و تزکیه سوق دهد. این قوه محرکه و عامل صیانت و حفاظت نفس، در بسیاری از متون، عفاف معرفی شده‌است. امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «العفاف یصون النفس و ینزهها عن الدّنایا» (تمیمی‌آمدی، 1366‌: 2/ 127) (= عامل صیانت نفس و بازدارنده آن از زشتی‌ها و مایه نزهت و شادابی و شکوفایی آن، عفت است.» در کلام دیگری می‌فرماید: «حلّوا أنفسکم بالعفاف و تجنبوا التبذیر و الاسراف» (همان: 129) (= نفس انسانی به‌واسطه زیور عفاف آراسته می‌گردد. پس هیأت نفس را به جمال عفاف بیارایید و از اسراف و تبذیر بپرهیزید.» این سخن حامل این نکته است که عفت حالت تعادل و میانه‌گزینی را در نفس ایجاد می‌کند و انسان را از افراط و تفریط برحذر می‌دارد. قوام آفرینش بر پایه اعتدال است و همه موجودات از تعادل تکوینی برخوردارند؛ لذا خداوند هم در شریعت از انسان تعادل در سلوک و زندگی را می‌خواهد.

 

تفاوت عفاف و تقوا

از ارزیابی متون اسلامی این‌گونه بر می‌آید که عفاف همان صفت درونی و ملکه نفسانی است که منشأ تقوای بیرونی می‌شود؛ یعنی تقوای بیرونی، تجلی عفاف درونی است و عفاف به‌منزله یک قوه بازدارنده از افراط است که وقتی به‌صورت ملکه‌ای در درون درآمد، حاکمیت‌اش در بیرون ظاهر می‌شود؛ لذا آمده‌است که: «بالعفاف تزکوا الأعمال» (همان) (= اعمال ظاهری را به‌واسطه عفاف باطنی پاکیزه و تصفیه کنید.» امام(ع) در کلام دیگر می‌فرماید: «ثمره العفاف الصیانه» (همان) (= صیانت و تقوی حاصل عفت است) و بر همین اساس، علی(ع) در صفات متقین می‌فرماید: «المتقون أنفسهم عفیفه و حاجاتهم خفیفه، خیراتهم مأموله و شرورهم مأمونه» (= نشان پرهیزگاران آن است که نفس‌هایشان عفیف است و خواهش‌شان کم و خفیف و نیکی و خیرشان مورد امید و انتظار مردم است و از بدی‌هایشان همه در امان‌اند.) در حکمت 474 نهج البلاغه می‌فرماید: «مَا المُجاهِدُ الشَّهِیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِأعظَمَ أجراً مِمّن قَدَرَ فَعَفّ لکادَ العَفیفُ أن یکونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَه» (= اجر شهیدی که در راه خدا مجاهده می‌کند، بالاتر از اجر و ثواب کار انسانی نیست که سنجیده و براساس اندازه و حساب عفاف می‌ورزد. انسان عفیف نزدیک است که در زمره ملکی از ملائک درآید.)

طبق این بیان، عفاف همان مجاهده درونی برای غلبه ارزش‌هاست؛ بنابراین تلاش درونی انسان برای حاکمیت خوبی‌ها و محسنات در سیطره وجودش، عفت است و چون تقویت عفت موجب پاکی و نزهت است، هر مقدار که انسان عفیف باشد، به عالم قدس و ملائک نزدیک‌تر است؛ لذا انسان عفیف در جایگاه ملائک است. بنابراین عفت موجب عبور انسان از عالم ملک به ملکوت می‌گردد؛ چنان‌که در مورد انسان‌های شایسته‌ای چون ابراهیم قرآن می‌فرماید: (و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض) (انعام: 75). ابراهیم به بطن عالم ملکوت راه یافته بود؛ به‌گونه‌ای که متن عالم ماده و حقایق آن را می‌‌دید. در واقع خداوند به‌واسطه صفت عفاف، قدرت عبور از عالم ملک را به عالم ملکوت در درون انسان به‌ودیعت نهاده و او می‌تواند با باروری و شکوفاسازی این شاخصه اوج بگیرد و فراتر از آنچه تصورانسان‌هاست، پرواز کند.

 

رابطه عفاف و حجاب

«عفاف» حالتی درونی و نفسانی است که غرایز را تعدیل و تحت کنترل خود در می‌آورد. می‌توان گفت حجاب نیز یکی از مهم‌ترین ابعاد عفّت و عامل به کنترل درآوردن و تعدیل غریزه خودنمایی و جلوه‌گری در زنان است. در حقیقت عفاف را زبانی باید و آن حجاب است که نماد تفکّر و اندیشه دینی است. خدای تعالی در فرهنگ باشکوه عفاف، از زن می‌خواهد به‌عنوان یک انسان، ارزش وجودی خویش را بشناسد و خود را ملعبه دست نامحرمان نسازد و از سوی دیگر، همگان را به چشم‌پوشی از نامحرم دستور می‌دهد، بلکه همه دست به دست هم نهاده، عفاف اجتماعی را رقم زنند. اگر بگوییم مهم‌ترین و پردامنه‌‌ترین بحث عفاف، حجاب است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم؛ زیرا حجاب نقش بسزایی در کم نمودن تحریکات جنسی در جامعه به عهده دارد. از آنجا که زن از ظرافت‌ها و زیبایی‌های درونی خاصی برخوردار است، همواره مطلوب و مورد توجه مرد بوده‌است و از سوی دیگر، غریزه خودنمایی و جلوه‌گری در زنان، کشش خاصی بین این دو برقرار می‌نماید. با توجه به این مسائل، اسلام برای تعدیل این کشش و روابط بین زن و مرد حجاب را به زن مسلمان توصیه می‌کند تا فضای جامعه پاک و پیراسته از هرگونه عامل تحریک‌زا باشد.

جواز کشف حجاب در مقابل نامحرم، این غریزه را جهت می‌دهد که خودآرایی زن مختص به شوهر باشد و منع آن در برابر نامحرم، این غریزه را کنترل می‌سازد و از مرزشکنی جلوگیری می‌کند. حضرت علی(ع) پوشش را مهم‌ترین عامل تعدیل حس زیبایی دوستی و خودنمایی دانسته و می‌فرماید: «زکات الجمال العفاف» (تمیمی آمدی، 1366: 105) (= زکات زیبایی عفاف است.) البته تنها با پوشش زنان در قالب چادر نمی‌توان ادعای عفاف کرد؛ زیرا ممکن است این نیز حجابی باشد برای بی‌عفتی! به عبارت دیگر، بیش از آنکه تن زن، مرد را به سوی خود دعوت کند، کردار و گفتار وی تحریک کننده‌است و حرکات او را و نگاه‌های او را حجابی دیگر باید، که عفاف مستلزم آن است. اگرچه حجاب شرط لازم برای رسیدن به عفاف است، اما کافی نیست و بایستی با ابعاد دیگر عفاف هم‌گام شود. بنابراین زن موظف است که غرایزش را تحت کنترل در آورد و سپس تن خویش را در حجاب کامل بگیرد؛ زیرا این نفسانیت زن است که مرد را به سوی خویش می‌کشد و حجاب تن هیچ مانعی برای چنین کششی نخواهد بود و این تسلط بر نفسانیت در حد اعتدال، همان عفاف است. درهم‌تنیدگی این دو آ‌ن‌قدر زیاد است که بدون یکدیگر معنای خود را از دست می‌دهند.

در حقیقت می‌توان گفت حجاب بدون عفت، صدفی است بدون مروارید. زن در قبال رعایت حجاب، علاوه بر اعلام عفت خود، عفت جامعه را نیز تضمین می‌نماید؛ همان‌گونه که خدای متعال پس از امر به پوشش می‌فرمایند: (ذلِکَ أدنَى أن یعرَفنَ فَلا یؤذَینَ) (= این‌کار برای این‌که [به عفت] شناخته شوند و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند، بهتر است.) بنابراین، رعایت حجاب بهترین راه اعلام عفت است و ثمره آن امنیت جنسی است؛ همان امنیتی که امروزه حلقه مفقوده‌ای در جوامع غربی است.

 

رابطه عفاف و حیا

رابطه عفاف و حیا برای تعیین این مطلب، باید معنای دقیق حیا، روشن و سپس به لحاظ سبب و مسبب و رابطه علّی و معلولی یا اعم و اخص، تقدم و تأخر هر یک روشن گردد. حیا در لغت به‌معنای شرم و آزرم آمده‌است. امیرمؤمنان در تعریف حیا می‌فرماید: «الحیاء تمام الکرم ... الحیاء یصد عن فعل القبیح» (همان). در تعبیر دیگری از امام صادق(ع) آمده‌است: «الحیاء نور جوهره صدر الایمان» (مجلسی، 1403ق: 71/ 336).

از مجموع این سخنان، استنباط می‌شود که حیا مانند عفاف، صفتی پسندیده و خصیصه‌ای ممدوح است که حضور آن در انسان منشأ کمالات و برکاتی است. اما به لحاظ ارتباط آن با عفاف و تقدم و تأخر، از بعضی کلمات معصومان(ع) ـ خصوصاً امیرمؤمنان ـ بر می‌آید که مرتبه حیا مقدم بر عفت است؛ چنان‌که در کلامی می‌فرماید: «سبب العفه الحیاء» (تمیمی‌آمدی، 1366‌: 1/ 313) یا اینکه می‌فرماید: «ثمره الحیاء العفه» (همان) یا «أعفّکم أحیاکم» (همان: 312) یا «أصل المروه الحیاء و ثمرته العفه» (همان) و در بعضی از کلمات، ترادف و همسانی در معنا بر می‌آید؛ مثلاً می‌فرماید: «إن الحیاء و العفه فی خلائق الایمان و إنهما لسجیه الاحرار» (همان) (= همانا حیا و عفت از خُلق‌های شایسته ایمان است و آن دو از خصلت آزادگان و خوی نیکان است.» هم‌چنین علی(ع) می‌فرماید: «إن الله یحب الحیی المتعفّف و یبغض البذی السائل الملحف» (مجلسی،1403ق: 71/ 270) (=خداوند بنده‌ای را که صاحب حیا و عفت است، دوست دارد و کسی را که دستش به‌ سوی دیگران، دراز و اهل اصرار و الحاف است، مبغوض می‌دارد.» 

نتیجه‌ای که از این بحث عایدمان می‌شود، چنین است: الف) میزان عفت در انسان به میزان حیای درونی است؛ ب) حیا خصیصه‌ای فطری و باطنی است که به سبب ایمان شکوفا می‌شود؛ ج) حیا اعم از ایمان است و اگر حیا نباشد، ایمان امکان بروز ندارد. کسی‌که ریشه حیا را در خود بخشکاند، هیچ امیدی به خیر در او وجود ندارد. تفاوت حیا و عفاف در این است که علماى اخلاق حیا را «ملکه» مى‌دانند. ملکه صفتى است که در نفس آدمى راسخ و استوار شده باشد یا استعدادى است که در پرتو آن، مى‌توان کارى را با مهارت و ذوق انجام داد؛ مانند استعداد ریاضیات (احسائى، 1405ق: 1/ 172). بر این اساس، حیا یک ملکه در وجود آدمى است که در طبیعت و سرشت انسان است و جزء خلق وخوى راسخ او گردیده؛ درحالى‌که عفت که ـ به تعبیر روایات، ثمره حیا (تمیمى آمدى، 1366: 257) حالت است نه ملکه؛ از این‌رو ممکن است در معرض خطر قرار گیرد. براى همین، باید پیوسته مراقب بود تا این حالت نفسانى از بین نرود و یا کم‌رنگ نشود (طیبى، 1386: 22).

 

عفاف و اعتدال

عفاف صفتی نفسانی و ارادی است که باعث می‌شود انسان به تمایلات و نیازهای جسمی و جنسی خود، پاسخی عقل‌پسند، عرف‌پذیر و اخلاقی بدهد و هرگاه از تأمین نیازهای خود به شکل یادشده ناتوان ماند، خویشتن‌دار و شکیبا باشد و نفس خویش را از دست زدن به روش‌های ناپسند و غیرمنطقی و نامعقول باز دارد. اگر در این معنا دقت شود، حقیقت عفاف امری ارادی، عقلانی و منطقی خواهد بود که با سازمان وجود و طبیعت و سرشت انسانی سازگاری دارد و این حقیقت در بستر اندیشه و رفتار متعادل تحقق می‌پذیرد. به تعبیر دیگر، عفاف در دو زمینه تحقق نمی‌یابد:

ــ درجایی که فرد گرفتار افراط در پاسخ‌گویی به نیازهای جسمی و جنسی خود شده باشد و هر راه و روش و منشی را برای خود مجاز شمارد که نهایتاً به بی‌آبرویی و بی‌شخصیتی وی منتهی می‌شود؛

ــ در زمینه‌ای که فرد گرفتار تفریط شده باشد؛ یعنی براساس یک باور و پندار یا انگیزه‌ای واهی و غیرمنطقی یا به دلیل بیماری و ضعف قوای جسمی و جنسی، از هرگونه پاسخ‌گویی به نیازهای خود اجتناب کند و قوای خویش را باطل و معطّل نگاه دارد. به این‌گونه رفتار هم عفاف نمی‌گویند.

 

دیدگاه تفریطی

در باور پیشوایان دینی مسیحی و نیز برهمنان آیین بودا کسی می‌تواند به مقامات بالای معنوی دست یابد که از همه تعلقات مربوط به غریزه جنسی جدا باشد. برهمنان حتی علاقه و محبت به فرزند را با معنویت بیگانه می‌بینند و زندگی در درون خانه را اسارت و بردگی و امری پلید و ناپاک دانسته و معتقدند انسان آزاد، کسی است که از خانه و خانواده، سرباز زند و از تمامی تعلقات آن آسوده خاطر باشد. بودا درخطبه معروف «بنارس» خطاب به راهبان می‌گوید: «این است ای راهبان، حقیقت شریف رنج جهانی: تولد رنج است و بیماری رنج است و مرگ رنج است. وصال با آنکه دوست ندارید رنج است...» (شایگان،1362: 143). «این است ای راهبان، حقیقت شریف مبدأ رنج و آن عطش به‌وجود آمدن است که انسان را از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر پیدایش حیات می‌کشاند و شهوات و میل به بار می‌آورد و این سو و آن سو، پاداشی جهت ارضای خواهش‌های خود می‌جوید؛ این است عطش شهوت...» (همان). «این است ای راهبان، حقیقت فرونشاندن رنج، فرونشاندن رنج به مدد نابودی کامل جمله تمایلات...» (همان).

در آیین«جین» قانونی وجود دارد که هرکس بخواهد وارد آن آیین شود، باید که در ابتدای ایمان خود پیمان پنج‌گانه را متعهد شود که از مهم‌ترین آن‌ها، این پیمان است که لذات و شهوات جنسی را بر خود حرام می‌داند و ابتلای به آن را برای دیگران نیز نمی‌پسندد (دورانت، 1370: 486). در میان مکاتب اخلاقی یونان باستان، «کلبیان» (سگ‌منشان) و نیز «رواقیان» و «اپیکوریان» بر این باور بودند که ازدواج، تجمل و همه لذات حسی، مصنوعی و بی‌ارزش است و اگر رستگاری و نجاتی هست، در زندگی ساده و زاهدانه یافته می‌شود. دیوگنس ـ بنیان‌گذار مکتب کلبیان می‌گوید: «ترجیح می‌دهم مجنون باشم و عیاش نباشم» (راسل، 1365: 337، 355). اپیکور ابراز می‌دارد: «رابطه جنسی هرگز برای کسی فایده‌ای نداشته و اگر ضرری نرسانده، از یاری بخت بوده‌است» و «زن مگیرید و فرزند میاورید تا اسیر بخت و اقبال نشوید» (همان).

رهبران مسیحی نیز هرچند ازدواج را به‌طورکلی تحریم نمی‌کنند، اما آن را عملی ذاتاً ناصواب می‌دانند. در مسیحیت، برای مسیحیان عادی دو چیز است که ازدواج را مشروع می‌سازد؛ نخست، حفظ نسل و دوم، هنگامی‌که ترک ازدواج سبب ابتلا به فحشا، زنا و مانند آن گردد. اما پرهیز از غریزه جنسی برای آنان که داعیه رسیدن به مقام پیشوایی را دارند، شرط الزامی است. کسی‌که می‌خواهد رهبری دینی مردم را بر عهده بگیرد، باید تا آخر عمر، مجرد باقی مانَد در سراسر عمر خود از آمیزش جنسی دوری کرده باشد. بر همین اساس، کسی می‌تواند به مقام «پاپ» برسد که هرگز ازدواج نکرده باشد. اگوستین قدیس درکتاب «شهرخدا» می‌آورد: «باید اذعان کرد که رابطه جنسی بین زوجین گناه نیست؛ بدین شرط که منظور از آن حصول فرزند باشد. مع‌هذا مرد باتقوا کسی است که در زندگی زناشویی نیز بتواند شهوت را از خویشتن برانَد. حتی در زندگی زناشویی نیز از تمایل به حجب پیداست که مردم از عمل مقاربت شرمنده‌اند» (همان: 508).

رگه‌هایی از این نوع نگرش تفریطی به غریزه جنسی را در میان برخی از مسلمانان نیز می‌توان دید که گویی از تماس با اهل کتاب و مسیحیان اثر پذیرفته بودند، اما بر اثر مخالفت پیامبر(ص) و سایر پیشوایان دینی با رهبانیت و پلیدانگاری غریزه و رابطه جنسی، این تفکر نتوانست جای پایی بیابد و گسترش پیدا کند، جز اینکه برخی با توجه به نفس تنوع‌طلب و افزون‌خواه انسان، هم‌چون مسیحیان و بودائیان، غریزه جنسی را پلید و گمراه‌کننده دانسته و راه فلاح و صلاح راه در مبارزه با تمایلات نفسانی و نابود کردن سرچشمه‌های آن جست‌وجو کرده‌اند. اما این نگرش مقبولیت عام نیافته‌است.

 

دیدگاه افراطی

گروهی از روان‌شناسان غربی با نگاه منفی به عفاف وخویشتن‌داری جنسی، راه افراط پیموده و رهایی از هر قید و بند را توجیه کرده‌اند! بنیان‌گذار اصلی این دیدگاه، زیگموند فروید ـ روان‌شناس و روان‌کاو مشهور اتریشی ـ بود که پس از طرح دیدگاه خویش، پیروان و مدافعان بسیار یافت. آنان ریشه بسیاری از مشکلات اخلاقی و ناهنجاری‌های اجتماعی را فرآیند سرکوب شدن غریزه جنسی دانستند. چکیده دیدگاه فروید در این‌باره این است که میل جنسی در انسان، نسبت به دیگر امیال شدیدتر است. این میل ویژه دوران بزرگ‌سالی و بلوغ نیست و از همان اوان طفولیت، غریزه جنسی در انسان شروع به فعالیت می‌کند،. این غریزه در پسرها متوجه مادر و در دخترها متوجه پدر است، اما پسر از ترس پدر و دختر از ترس مادر یا از ترس قوانین اجتماعی، این میل را سرکوب می‌کند. این امیال اگرچه سرکوب می‌شوند، نابود نمی‌شوند و به شکل عقده‌هایی در ضمیر ناخودآگاه انسان متراکم می‌گردند. سپس، در فرصتی مناسب از طریق فرایند فرافکنی یا تصعید، با هیأتی مبدّل بروز می‌یابند (فروید، 1363: 152ـ125). طرف‌داران این دیدگاه، افزون بر تجربیات به‌دست آمده بالینی از بیماران (که اثبات درستی و نادرستی، تعمیم و تخصیص آن در قلمرو اختیار و آگاهی خود آنان و دور از دست‌رس عموم است)، سه استدلال عمده برای اثبات نظریه خود ارائه داده یا می‌توانند ارائه دهند:

ــ            ریشه بیماری‌های روحی و اجتماعی بشر در سرکوب غریزه جنسی و ایجاد محدودیت برای ارضای آن است. درمقابل، راه وصول به سعادت و نجات از بیماری‌های روحی و روانی، ارضای آزادانه غریزه جنسی است. بنابراین، باید هر قید و شرطی را از سر راه ارضای غریزه جنسی برداشت (همان)؛

ــ            تجربه نشان داده‌است که هرگاه در برابر دست‌رسی انسان به چیزی که آن را می‌خواهد، مانع ایجاد شود، انسان حریص‌تر می‌شود. بنابراین قانون، ایجاد موانع بر سر راه ارضای غریزه جنسی، نتیجه‌ای جز شعله‌ورتر شدن آتش آن نخواهد داشت. اگر می‌خواهیم بشر همیشه از وسوسه‌ها و دغدغه‌های جنسی رهایی یابد، باید او را در ارضای غریزه جنسی کاملاً آزاد بگذاریم و هرگونه قید و بند را از سر راه او برداریم؛

ــ            اصل وجود این غرایز در انسان بدین معناست که دست آفرینش از به ودیعت نهادن این غرایز در سرشت انسان، هدف و غایتی را در نظر داشته‌است، وآن هدف و غایت کاربست و اشباع این غرایز است و نه سرکوب و از بُن برانداختن آن‌ها؛ چرا که این در تعارض و مخالف با اصل ایجاد آن‌هاست. بدین‌سان، ایجاد محدودیت در برابر ارضای غرایز ـ ازجمله غریزه جنسی ـ خلاف هدف آفرینش است.

 

دیدگاه متعادل

اندیشه اسلامی و آموزه‌های قرآنی وجود هر نیازی را در انسان، دارای حکمت و هدفی می‌داند که در اصل آفرینش آدمی نهفته‌است و از این‌رو، هیچ‌یک از دو رویکرد رهبانیت و اباحی‌گری جنسی را نمی‌پذیرد و راه میانی و اعتدالی در کاربست غرایز گوناگون انسانی را معبر سعادت و فلاح آدمی می‌شناسد و آن‌را عفاف می‌نامد؛ چه به تعبیر مولوی:

«چون عدو نبود جهان آمد محال / شهوتت نبوَد، نباشد امتثال

صبر نبوَد چون نباشد میل تو / خصم چون نبوَد، چه حاجت خیل تو؟

هین! مکن خود را خصی، رهبان مشو / زآن که عفت، هست شهوت را گرو

بی‌هوا، نهی از هوا ممکن نبود / غازی‌ای بر مردگان نتوان نمود» (مثنوی، دفتر پنجم)

تفکر اسلامی میان معنویت و بهره‌مندی از لذات جنسی نه تنها تعارض و ناسازگاری نمی‌بیند، بلکه بهره‌مندی مشروع از این غرایز را شرط تکامل معنوی و از بهترین اسباب رسیدن به سعادت واقعی انسان می‌شمارد. بر پای‌بست همین انگاره، متون روایی و نصوص قرآنی، از یک سو آفرینش دوجنسیتی انسان را ـ که بر اساس تمایلات غریزی و کشش جنسی به همدیگر می‌پیوندند و تداوم نسل انسانی و سلامت جوامع بشری را تضمین می‌کند ـ از آیات الهی برشمرده‌است (وَ مِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُم أزواجًا لِتَسکُنُوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً إنَّ فی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَومٍ یتَفَکَّرونَ) (روم: 21) (= و از نشانه‌های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنارآنان آرامش یابید و در میان‌تان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند.» 

از سوی دیگر، هر دو مشرب رهبانیت و شهوت‌پرستی، درآموزه‌های اسلامی توبیخ و نکوهش افزون و همسان شده‌است. قرآن‌پژوهان سبب نزول دو آیه از آیات سوره مبارکه «مائده» را پیمانی می‌دانند که تنی چند از اصحاب برای پرهیز از لذت‌های حلال و آمیزش جنسی بسته بودند (یا أَیّها الَّذینَ آمَنوا لا تُحَرِّموا طَیّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللهُ لَکُم وَ لا تَعتَدوا إنَّ اللهَ لا یحِبُّ المُعتَدینَ وَ کُلوا مِمّا رَزَقَکُم اللهُ حَلالاً طَیبًا وَ اتَّقوا اللهَ الَّذی أنتُم بِهِ مُؤمِنونَ) (مائده: 87ـ88) (= ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده‌است، حرام نکنید و از حد تجاوز ننمایید؛ زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد، و از نعمت‌های حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده‌است بخورید و از [مخالفت] خداوندی که به او ایمان دارید، بپرهیزید.» 

نکوهش کسانی‌که به زعم پرواپیشگی و دین‌داری بیشتر، از لذت‌های حلال الهی پرهیز می‌کنند و توصیف ایشان به «تعدی‌کنندگان» نشانگر آن است که آنان با مرتکبان حرام در تعدی و تجاوز از قانون و فرمان خداوند یکسان و برابر و سزامند کیفر هم‌گون‌اند. امام کاظم(ع) در روایتی که از آن حضرت نقل شده، فرموده‌است: «لیس منّا من ترک دنیاه لدینه أو ترک دینه لدنیاه» (قمی، 1414: 300) (= آن‌کس که دنیای خود را به بهانه دین خود یا دین خود را به بهانه دنیای خود رها کند، از ما نیست» و پیامبر اسلام(ص) در جایگاه پیام‌آور الهی و بنیادگذار دیانت اسلامی، این اصل قانونی و همیشگی را تأسیس و آشکارا اعلام داشت که: «لارهبانیه فی الإسلام» (مطهری، 1361: 139) (= رهبانی‌گری و ترک دنیا در اسلام نیست.)

از سوی دیگر، اسلام با افسارگسیختگی در تمامی گونه‌ها و چهره‌های مختلف آن (شهوت جنسی، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت شکم و مانند آن) مخالفت ورزیده و شهوت‌پرستان را با دیده نکوهش و نفرت نگریسته‌است. روشنی نگرش دینی و فزونی متون و نصوص دینی در این‌باره چندان است که حتی نیازی به یادکرد نمونه نیست. اسلام این ادعا را که ریشه بیماری‌های روحی و روانی بشر ایجاد محدودیت‌های جنسی است، نه‌تنها ادعایی بی‌پشتوانه و دلیل شمرده که برعکس، لجام‌گسیختگی در ارضای غرایز جنسی را مایه ویرانی و گسست بنیاد خانواده و آشفتگی‌های روحی و روانی شدیدتر معرفی کرده‌است. رشد روزافزون این‌گونه بیماری‌ها در افراد و جوامعی که در ارضای غریزه جنسی محدودیتی ندارند یا محدودیت کمتری دارند، می‌تواند شاهد انکارناپذیر واقع‌بینی نگرش اسلامی قرار گیرد؛ چنان‌که در اندیشه دینی، اصل این سخن که خداوند غرایز را بی‌جهت به انسان نداده‌است و نباید هیچ‌یک از آن‌ها را نادیده گرفت، سخن درست شناخته می‌شود، اما بر آن است که در کنار این واقعیت، نباید از نظر دور داشت که انسان دارای غرایز و امیال بسیار متعدد و متنوع است و هریک نیز آزمند و گاهی سیری‌ناپذیرند؛ چندان ‌که ارضای جملگی میسر نیست.

پس باید که یکی از دو راه را برگزید: یا برخی از غرایز را سرکوب کرد و نادیده انگاشت، که این خلاف حکمت و هدف آفرینش است یا باید آن‌ها را تعدیل کرد و سامان بخشید و با تعیین حدود و شرایط همه آن‌ها را به‌گونه‌ای ارضا کرد. این همان است که اسلام می‌پسندد و بدان سفارش می‌کند.

آری، اگر انسان در این عرصه مانند حیوانات ظرفیت محدود و پایان‌پذیر می‌داشت، همان ظرفیت محدود طبیعی برایش کافی بود و نیازی به مقررات، بایدها و نبایدهای محدودکننده اخلاقی در روابط اجتماعی، اقتصادی و نیز جنسی وجود نمی‌داشت. امام ‌خمینی(ره) واقعیت کارکرد دوسویه غرایز و تمنیات را بدین‌گونه تصویر می‌کند: «بدان که وهم و غضب و شهوت ممکن است از جنود رحمانی باشند و موجب سعادت و خوش‌بختی انسان گردند؛ اگر آن‌ها را تسلیم عقل سلیم و انبیاء عظیم‌الشأن نمایی، و ممکن است از جنود شیطانی باشند؛ اگر آن‌ها را سرخود گردانی و وهم را بر آن دو قوه با اطلاق عنان، حکومت دهی. و این نیز پوشیده نمانَد که هیچ‌یک از انبیای عظام جلوی شهوت و غضب و وهم را به‌طورکلی نگرفته‌اند و هیچ داعی الی الله تاکنون نگفته‌است باید شهوت را به‌کلی کُشت و آتش غضب را به کلی خاموش کرد و تدبیر وهم را از دست داد؛ بلکه فرموده‌اند باید جلوی آن‌ها را گرفت که در تحت میزان عقلی و قانون الهی انجام وظیفه دهند؛ زیرا این قوا هریک می‌خواهند کار خود را انجام دهند و به مقصود خویش نائل شوند؛ اگرچه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود؛ مثلاً نفس بهیمی مستغرق شهوت خودسر عنان‌گسیخته می‌خواهد مقصد و مقصود خود را انجام دهد؛ اگرچه به زنای با محصنات در خانه کعبه باشد!» (موسوی خمینی، 1371: 16).

از منظر و دیدگاه اسلامی، تنها راه مشروع و پسندیده ارضای غریزه جنسی، همسرگزینی است که از یک‌سو، کارکرد غریزی و اشباع نیاز جنسی دارد و از سوی دیگر، سلامت اخلاقی، روحی، ثبات و ماندگاری نهاد خانواده، تداوم نسل بشری و تربیت افراد و جامعه عفیف را ثمر می‌دهد. بدین سان، عفت یعنی اعتدال در بهره‌مندی از تمایلات شهوانی و عفیف کسی است که در حد اعتدال و در چارچوب حدود تعیین شده ـ از سوی منابع دارای صلاحیت تعیین حدود و قلمرو (وحی و عقل) ـ از غرایز شهوانی بهره ببرد و به ورطه افراط یا تفریط نیفتد. هر‌چه در متون قرآنی و نصوص روایی، در فضیلت عفت ـ به‌طور عام ـ و عفت جنسی ـ به‌طور خاص ـ رسیده‌است، به همین معنا نظردارد. چکیده دیدگاه اعتدال و مفهوم درست عفاف در این سخن شهید مطهری بروز یافته‌است: «حقیقت آن است که اشباع غریزه جنسی و سرکوب نکردن آن یک مطلب است و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر. اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوا منافی نیست؛ بلکه تنها در سایه عفت و تقواست که می‌توان غریزه را به حد کافی اشباع کرد و جلوی هیجان‌های بی‌جا و ناراحتی‌ها و احساس محرومیت‌ها و سرکوب‌شدن‌های ناشی از آن هیجان‌ها را گرفت. به عبارت دیگر، پرورش دادن استعدادها غیر از اهمیت دادن به هوس‌ها و آرزوهای پایان‌ناپذیر است. یکی از مختصات و امتیازات انسان از حیوانات این است که دو نوع میل و تمنا در بشر ممکن است پیدا شود: تمناهای صادق و تمناهای کاذب. تمناهای صادق همان‌هاست که مقتضای طبیعت اصلی در وجود هر انسانی است. طبیعت میل به صیانت ذات، به قدرت و تسلط، به امور جنسی، به غذا خوردن و امثال این‌هاست. هریک از این میل‌ها هدف و حکمتی دارد. به علاوه، همه این‌ها محدودند، ولی همه این‌ها ممکن است زمینه یک تمنای کاذب واقع شوند... غریزه طبیعی را می‌توان اشباع کرد، اما تمنای کاذب ـ خصوصاً اگر شکل عطش روحی به خود بگیرد ـ اشباع‌پذیر نیست» (مطهری، 1381: 659).

 

زمینه‌های جدایی عفاف و حجاب

آنچه تاکنون بیان شد، حکایت از پیوستگی میان حجاب و عفاف داشت؛ در حالی‌که این پیوستگی و ارتباط دائمی و ناگزیر نیست، بلکه در شرایطی حجاب هست، ولی عفاف نیست و در مواردی هم ممکن است عفاف باشد، ولی حجاب نباشد.

 

گسست مفهومی : حجاب و عفاف هرچند در اصل معنای بازداشتن و ایجاد مانع، مفهوم یکسان دارند، اما بدان‌گونه که گذشت، عفاف ناظر به صفت درونی و بازداشتن غرایز و تمنیات سرکش نفس حیوانی و شهوانی است؛ حال آنکه حجاب به مفهوم ایجاد پوشش در برابر نامحرمان است.

 

گسست بیرونی : حجاب و عفاف از نظر وجود و تحقق بیرونی الزاماً دو امر پیوسته نیستند؛ به این معنا که اگر حجاب بود، بتوان باور قطعی پیدا کرد که فرد محجوب ـ به‌ویژه در حجاب پوششی ـ دارای فضیلت عفاف نیز هست یا از نبود حجاب بتوان نبود عفاف را به‌طور قطع نتیجه گرفت؛ زیرا داشتن حجاب ظاهر بدون عفاف باطن، نه تنها ممکن و شدنی است که نمونه‌های فراوانی هم دارد؛ به‌ویژه در جوامع دینی که حجاب نوعی ارزش و هنجار اجتماعی شمرده می‌شود و حتی افرادی که به آرایه خلقی عفاف آراسته نیستند، به‌نوعی به حجاب اجباری تن می‌دهند تا از فشار اجتماعی بکاهند و از کیفر‌های قانونی بگریزند و چه‌بسا با این انگیزه حجاب راحفظ کنند که با محجوب‌نمایی، جامعه را دچار غلط‌انگاری نسبت به رفتارهای خود کنند تا بتوانند از پیگردها و مراقبت‌های خانوادگی، قانونی و اجتماعی مصون باشند و جرایم اخلاقی را با سهولت بیشتری انجام دهند.

از سوی دیگر، می‌توان عفاف بدون حجاب را ـ دست‌کم ـ تصور کرد یا کسانی را در نظر گرفت که دارای شرافت طبع، پاک‌دامنی، خویشتن‌داری و وفاداری به خانواده هستند، اما به‌دلیل سنت‌های اجتماعی، خانوادگی و احیاناً مذهبی، حجاب پوششی و ظاهری ندارند، ولی براساس سرشت انسانی و به حکم عقل، از نوعی عفاف و شرافت روحی برخوردارند و تن به ذلت و آلودگی نمی‌دهند و از جاذبه‌آفرینی‌های کاذب و هوس‌آلود بیزارند.

 

حجاب، راهکاری مؤثر و ضروری

با وجود گسست‌هایی که میان حجاب و عفاف برشمردیم، این دو با هم ارتباط جدی دارند. حجاب و عفاف هرچند در تحلیل عقلی و برخی نمودهای عینی تفکیک‌پذیرند، اما در آموزه‌های دینی، حجاب، تجسم و بازتاب بیرونی عفاف شناخته می‌شود و یکی از نشانگرهای عفاف، نوع پوشش، رفتار و گفتار فرد است،. این رابطه چنان است که در عرف جوامع اسلامی، بین عفاف و حجاب رابطه این‌همانی می‌بینند و به انسان عفیف، محجوب و به فرد محجوب، عفیف و صاحب فضیلت اخلاقی گفته می‌شود. عفاف دو ساحت دارد: ساحت درونی که به‌ عنوان صفت و آرایه اخلاقی، جز خود فرد کسی بدان دست‌رسی و آگاهی ندارد و منشأ و خاستگاه غیرت، حیا، حجاب و... به‌شمار می‌رود؛ و ساحت بیرونی که در رفتار فرد و شیوه زندگی و معاشرت او بروز می‌یابد.

قرآن از بُعد ظاهری عفاف چنین یاد کرده‌است: (فَجَاءَتهُ إحداهُما تَمشی عَلى استِحیاءٍ) (قصص: 25) (= ناگهان یکی از آن دو (دختر) به سراغ او (موسی) آمد؛ درحالی‌که با نهایت حیا گام برمی‌داشت.» درکلامی از امام علی(ع) نیز به دو ساحت بیرونی و درونی عفاف اشاره شده‌است: «علیکم بلزوم العفه و الأمانه فإنّهما أشرف ما أسررتم و أحسن ما أعلنتم و أفضل ما أدخرتم» (تمیمی آمدی، 1366: 256) (= برشما باد به عفت‌پیشگی و امانت‌داری؛ چه، این دو شریف‌ترین صفتی است که در نهان دارید و نیکوترین رفتاری است که آشکار می‌کنید و برترین فضیلتی است که ذخیره می‌کنید.) مفروض کلام امام علی(ع) این است که عفاف هم بخش پوشیده و درونی دارد و هم ساحت آشکار و پیدا و کاربست عفاف بر هر دو نیز درست و رواست.

 

تأثیر متقابل حجاب و عفاف بر یکدیگر

حجاب و عفاف، به‌صورت متقابل و دوسویه بر یکدیگر اثرگذار و از همدیگر اثرپذیرند؛. از یک سو، عفاف و تسلط بر خودِ غریزی آثاری دارد که متناسب با عفت در هر ساحت و عرصه‌ای، در رفتار، گفتار و تعامل اجتماعی فرد عفیف پدیدار می‌گردد. قرآن کریم آنجا که مؤمنان را به حجاب رفتاری (= غض بصر) فرا می‌خواند، و هم آنجا که دستور می‌دهد تا از پشت پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند، آثار خلقی و نفسانی چنان رفتاری را باز می‌گوید. در مورد نخست، «تزکیه» را کارکرد و اثر فروبستن چشم و برآیند حجاب رفتاری می‌داند: (قُل لِلمُؤمِنینَ یغُضّوا مِن أبصارِهِم وَ یحفَظوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أزکى لَهُم إنَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یصنَعونَ) (نور: 30). در مورد دوم، قلمرو بیشتری برای عفاف یاد می‌کند و حفظ حجاب در هنگام معاشرت مردان و زنان نامحرم را مایه پیدایش یا افزایش طهارت و پاکی قلب برای هر دو سوی تعامل و معاشرت، ارزیابی می‌کند: (وَ إذا سَألتُموهُنَّ مَتاعًا فَاسْألوهُنَّ مِن وَراءِ حِجَابٍ ذلِکُم أطهَرُ لِقُلوبِکُم) (احزاب: 53). بدین سان، حجاب و عفاف هریک بر پیدایی و تداوم دیگری اثرگذارند.

 

اکنون پس از ریشه‌یابی این موضوع در روایات و تفاوت و ارتباط آن با سایر صفات، جای این سؤال هست که چه عواملی موجب ازدیاد یا نقیصه در این صفت می‌شود و به لحاظ جایگاه روان‌شناختی، آیا عوامل آموزشی در آن مؤثرتر است یا عوامل پرورشی؟ دیگر اینکه عامل وراثت در آن بیشتر سهیم است یا تربیت؟ اینجاست که ضرورت نقش وراثت و تربیت در شکل‌گیری و پرورش عفاف و بحث از آن مطرح می‌شود.

 

عفاف در سایه وراثت و تربیت

مسئله‌ای که امروزه در جوامع بشری تا حدی مورد غفلت و بی‌توجهی است، نقش رفتار و گفتار و کردار انسان در ساختار فردی، اجتماعی و تاریخی فردای جامعه خویش است. این موضوع در روان‌شناسی و جامعه‌شناسی اسلامی بسیار مهم و نقش‌آفرین است و سهم بسزایی را در ساختار جوامع بشری دارد. آنچه از دیدگاه همه مکاتب تربیتی مورد توجه و قابل قبول است، تثبیت و شکل‌پذیری شخصیت فردی و اجتماعی انسان در سایه دو رکن وراثت و تربیت است، اما در اینکه کدام‌یک از این دو نقش بیشتری دارند، بین صاحب‌نظران و اربابان مکاتب تربیتی و روان‌شناسی اختلاف است.

اسلام در وراثت و تربیت، چه در عرصه نظری و چه در بُعد الگوهای عملی، بهترین، کارآمدترین و واقع‌بینانه‌ترین رهنمودها را دارد؛ به گونه‌ای که در یک نگرش تطبیقی، تمامی مکاتب علمی دنیا در این زمینه فاصله زیادی با الفبا و مبادی فرهنگ اسلامی دارند. به‌عبارت دیگر، چنان‌که آیات و روایات اسلامی به اهمیت و تشریح این مسئله پرداخته‌اند، هیچ‌یک از مکاتب نپرداخته‌اند.

 

عفت و وراثت : از دیدگاه اسلام، زمینه رشد بسیاری از سجایا، خلقیات و ارزش‌ها در انسان به‌واسطه وراثت شکل می‌گیرد و هم‌چنان‌که صفات خَلقی متأثر از نوع ژن‌ها و مسئله وراثت است، صفات و روحیات خُلقی هم برگرفته از عوامل خانوادگی است. این امر مهم در بسیاری از متون اسلامی صریحاً به چشم می‌خورد؛ مثلاً امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: «حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق» (تمیمی‌آمدی، 1366‌: 379) (= زیبایی و محاسن اخلاقی دلیلی بر ارزشمندی و کرامت نسبی است.) درباره عفت هم از معصوم وارد شده که: «طوبی لمن کانت امه عفیفه» (نوری طبرسی، 1411ق: 14/ 159)؛ (= سعادت و خوش‌بختی از آن کسی است که مادری عفیف دارد.) در کلام دیگری از امیرمؤمنان این‌گونه آمده: «علیکم بلزوم العفه و الأمانه فإنهما أشرف ما أسررتم و أحسن ما أعلنتم و أفضل ما أدخرتم» (همان: 11/ 275) (= بر شما باد به ملازمت ورزیدن به عفاف و امانت‌داری؛ زیرا بهترین و شریف‌ترین ارزشی که شما مخفی می‌کنید [و به اسلاف خود منتقل می‌سازید] و زیباترین چیزی که از شما آشکار می‌شود و بافضیلت‌ترین و پُرفایده‌ترین ذخیره‌ها محسوب می‌گردد، عفت و امانت است.)

 

بر همین اساس، قرآن کریم بر عفت و پاک‌دامنی زن تأکید فراوان دارد؛ زیرا اولین اثر پاک‌دامنی، فرزند شایسته و صالح است و هرچه عفاف بیشتر باشد، نقش‌آفرینی مثبت زن در جامعه بیشتر است؛ لذا بالاترین ارزشی را که قرآن کریم به مریم دختر عمران نسبت می‌دهد، عفاف و پاک‌دامنی است؛ چنان‌که می‌فرماید: «خداوند برای همه زنان و مردان مؤمن دو سرمشق و نمونه قرار داد که یکی مریم است» (ألتی أحصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا) (تحریم: 12)؛ بانویی که شایستگی دمیدن روح ما (عیسی روح‌الله) را به خود اختصاص داد. این جایگاه مادری پیامبر اولوالعزم جز به‌واسطه پاک‌دامنی مریم نبود. مرحوم مجلسی درباره شخصیت آمنه بنت وهب ـ مادر گرامی رسول خدا(ص) ـ حدیثی را نقل می‌کند که در گفت‌وگویی بین عبدالمطلب و وهب آمده‌است: «یا ولدی ما فی بنات مکه أحسن منها جمالاً و بهاءً و کمالاً و لا أعقل من آمنه... إن الله عزوجل لا یودع نور صفیه و حبیبه إلا فی طهر و عفاف و شرف...» (مجلسی، 1403ق: 5/ 119) (= ای فرزند، در میان دختران مکه کسی بهتر از آمنه به‌لحاظ زیبایی ظاهر و باطن و ارزش و کمال و عقل نبود...؛ زیرا خداوند نور برگزیده خویش و حبیبش را قرار نمی‌دهد مگر در کسی که با طهارت و عفاف و شرف است.)

لذا اسلام در بحث انتخاب همسر، تأکید فراوان بر پاک‌دامنی صلاحیت و عفت مادر دارد و تصریح می‌کند که عامل وراثت، قطعاً موجبات انتقال این صفت را فراهم می‌سازد. رسول خدا (ص) در روایتی می‌فرماید: «انظر فی أیّ شی تضع ولدک فإن العرق دساس» (فلسفی، 1368: 64) (= ببین و دقت نما که در کدامین دامن فرزندت را قرار می‌دهی که همانا ارزش‌ها به‌طور پنهانی قابلیت انتقال دارند.) کلام امام حسین(ع) در منع بیعت با یزید اشاره بر همین اصل مهم دارد. حضرت می‌فرماید: «یزید، این فرزند ناصالح و بی‌اصل و نسب، مرا به چیزی می‌خواند که خدا و رسول و مؤمنین و نیز دامن‌های پاکی که من در آن پرورش یافته‌ام، از آن منع می‌کند» (ابن‌شعبه، 1363: 275).

 

عفت در تربیت : در راستای سالم‌سازی انسان‌ها از جهت وراثت، ایجاد عفت از طریق تربیت در لابه‌لای تمامی احکام اسلامی به چشم می‌خورد. در این بخش به‌طور خلاصه و گذرا به یکی ـ دو مورد اکتفا می‌کنیم.

یکی از آداب بسیار پسندیده در اسلام، «استیذان» و ادب اجازه گرفتن است که در آیات متعدد قرآن کریم به این توصیه شده‌است؛ مثلاً می‌فرماید: (یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتاً حتی تستأنسوا و تسلّموا علی أهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون) (نور: 27) (= ای اهل ایمان در خانه‌های دیگران هرگز بدون استیناس و اجازه و سلام بر اهل آن وارد نشوید که این نوع رفتار مؤدبانه صلاح شماست؛ شاید شما متوجه و متذکر شوید.) خانه حریم امنی است که نامحرمان به‌طور سرزده و بی‌خبر نباید وارد آن شوند؛ لذا این حکم به حراست از عفاف بسیار مؤثر است؛ چه در خصوص اهالی خانه و چه در خصوص کسانی که وارد می‌شوند. در کلامی دیگر می‌فرماید: (لا تدخلوا بیوت النبی الا أن یؤذن لکم...) (احزاب: 52) (= هرگز در خانه‌های پیامبر بدون اذن وارد نشوید)؛ یعنی رعایت ادب و عفاف در رفتار اجتماعی خصوصاً در برابر شخصیت‌هایی که به اعتباراتی بر افراد اولویت یا تقدم و شایستگی دارند، ضروری‌تر است.

در تربیت انسان‌های نابالغ هم که مشمول تکلیف نمی‌شوند، دستورات به‌گونه‌ای است که تمامی لحظات زندگی آنان با حفظ حریم عفاف و حیا شکل می‌پذیرد؛ لذا در آیه دیگری می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت أیمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاه الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیره و من بعد صلاه العشاء ثلاث عورات لکم) (نور: 57). در این آیه به مربیان و والدین امر شده‌است که افراد تحت تربیت خود را به گونه‌ای تمرین دهند و ادب بیاموزند که حتی کودکان نابالغ هم بدون اجازه وارد حریم و خلوت‌گاه‌های خاص والدین نشوند تا عفاف ذاتی و حیای فطری از آنان زایل نشود. لذا می‌فرماید: «در مواضعی که باید عورت مستور باشد، لازم است فرزندان و محارم شما حتی اگر نابالغ باشند، برای ورود اجازه بگیرند». این مواضع سه‌جاست: یکی هنگام استراحت و خلوت‌گاه خواب انسان قبل از نماز صبح، دیگر در میانه روز و بعدازظهر که انسان به‌واسطه استراحت نیم‌روزی، لباس‌های کار یا روزانه را از تن بیرون می‌آورد و دیگر بعد از نماز عشا که انسان برای استراحت از کارهای جمعی خانه و خانواده دست می‌کشد و به خلوت‌گاه خود می‌رود. این نمودی از روش‌های تربیتی اسلام درباره حفظ عفاف و تقویت حیا در انسان است که بنابر آن، عریانی و برهنگی مذموم‌ترین روش شیطانی معرفی شده و در آیات متعدد به انسان هشدار داده شده‌است.

 

اصول و پایه‌های عفاف و حجاب

شناسایی ماهیت هر پدیدهای (با توجه به اصول و پایه‌های آن) در ژرف‌نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی‌ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‌ها و یورش‌ها می‌شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست. در یک نگاه کلی اصول زیر را می‌توان به‌عنوان پایه‌های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:

 

الف) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به‌شمار می‌رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف‌نظر کردم؛ حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی‌ام؛ بلکه حقی است الهی. از این‌رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‌شود؛ بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد؛ زیرا به حق اللّه تجاوز شده‌است. در رساله حقوق امام سجاد(ع) حق خدا بر بندگانش با تعبیر "و اکبر حقوق الله علیک..." آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می‌شود.

ب) عفاف و حجاب پیش از آن‌که تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد، حق نفس انسان بر او هم هست،. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(ع) نیز می‌توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعه اللّه» (= حق نفست بر تو این است که آن را تماماً در راه طاعت خداوند قرار دهی.) قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به‌جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‌توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او، حرکت براساس عفاف و حیا در زندگی است.

پ) پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست؛ بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است و حتی گاه نمادی برای معرفی سطح فرهنگ. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی است.

ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود؛ بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است؛ زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم روبه‌رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

ث) حجاب و عفاف موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه‌استواری شخصیت آنان می‌گردد و سطح عزت نفس را بالا می‌برد؛ البته در صورتی‌که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.

ج) عفاف و در پی آن، حجاب، براساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‌شود. حضرت علی(ع) فرمود: «و ثمرتها قلّه الاحزان» (= ثمره و محصول [عفاف] کم شدن اندوه‌هاست.) بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط ـ که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به‌صورت لبخند و تبسم دیده می‌شود ـ به‌علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.

 

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راه‌کارهای مناسب و عملیاتی در جامعه ـ به‌ویژه جامعه دینی ـ ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده‌ها پرداخت. هرگز نمی‌توان پذیرفت که یک حالت یا صفت مانا (ملکه) بدون آنکه پیشینه یا ثمره‌ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی‌ای دارد. در این بخش از نوشتار، یک هرم هندسی را تصور می‌کنیم که سطوح متفاوت آن براساس روایات چیده شده‌است. سطح اول را حیا تشکیل می‌دهد و در رأس و قله آن، حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارت‌اند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.

بدیهی است تا زمانی‌که این سطوح میانی و واسطه‌ها شناسانده نشوند و نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینهسازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی‌که نگاه جامعه به حجاب به‌عنوان یک تکلیف ـ که به خودی خود مشقت و زحمت دارد ـ و حتی با نگاهی بدبینانه‌تر، یک «تحمیل بدون استدلال»(!) تلقی شود و ریشه‌ها و پیشینه‌های آن مشخص نشود، نمی‌توان در زمینه ایجاد جامعه‌ای عفیف و باحجاب موفقیتی به دست آورد. استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است: حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته‌است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

 

سطح اوّل، حیا : در روایاتی به عبارت «سبب العفه الحیاء» (الیثی الواسطی، 1376: 282) برمی‌خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده‌است؛ نیز روایت دیگر، خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت: «اصل المروه الحیاء و ثمرته العفه» (تمیمی آمدی، 1366: ح6181). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می‌فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّه» (الیثی الواسطی، 1376: 134). بنا بر آنچه در بخش مفهوم‌شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. ایکه در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می‌شود و به‌نظر می‌رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «ان الله یحب الحیی المتعفف» (= خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد) (طوسی، 1414: 39). بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می‌گیرد. حیا موجب جمع و نظام‌بخشی خصال ایمانی می‌شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پُر کردن خلل و شکاف‌های ایمان توسط حیا ذکر می‌کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می‌کند، ایمان را نظم می‌دهد؛ زیرا فرد باحیا از معاصی دور می‌شود، اما وقتی حیا از بین رفت، ایمان مشکل می‌یابد (شریف الرضی، 1422ق: 105).

 

سطح دوم، عفاف : این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفه الحیاء» می‌توان برداشت کرد. به‌وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می‌اندازند و از لجام گسیختگی شهوت‌ها جلوگیری می‌کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به‌دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آن‌ها و نیز چگونگی مهار آن‌هاست. در این مرحله باید آگاهی‌بخشی به‌طور گسترده‌ای ایجاد شود؛ به‌ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه. غزالی بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده‌است که زمام‌داری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

 

سطح سوم، صیانت : در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. این مرحله به حفظ نفس از هرگونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده‌است: «ثمره العفه الصیانه» (= محصول و برآیند عفت، صیانت است.) اگر چه در ظاهر، صیانت و قناعت در یک درجه قرار می‌گیرند، اما با توجه به معنای ظریف صیانت می‌توان دریافت که پس از نهادینه‌سازی صیانت، به قناعت می‌توان رسید. حفظ حریم نزدیک‌ترین مرحله به حجاب حقیقی است؛ زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند. از امام رضا(ع) در مورد قناعت پرسیده می‌شود و حضرت می‌فرماید: «القناعه تجتمع الی صیانه النفس و عزّ القدر...» (= قناعت مجموع صیانت [حفظ] خویش و عزت نفس و... است.)

 

سطح چهارم؛ قناعت : این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‌اند، تنظیم می‌شود. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ثمره العفه القناعه» (تمیمی آمدی، 1366: ح5531) (= قناعت برآیند و محصول عفت است.) پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده‌اند، که احتمالاً سبب آن به‌علت نزدیکی معنای این دو است؛ نه اینکه مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می‌توان یاد کرد؛ زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آن‌ها شکل گرفته باشد، به حد خود راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند. فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می‌کند و مانع از چیرگی شهوت می‌شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می‌کند و حدود دیگران را مراعات می‌کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و... روی یک خط و مرز مشخص حرکت می‌کند؛ با حالت قناعت. این ویژگی محصول صیانت است؛ چنا‌که پیش از این بیان شد. گفته شده‌است: «علی قدر العفه تکون القناعه» (الیثی الواسطی، 1376: 327) (= میزان قناعت بستگی به عفت دارد.)

 

رأس هرم؛ حجاب : هنگامی‌که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگه‌داری درونی ایجاد شد، سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود. هنگامی می‌توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین‌حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه‌ای هرگز با هجمه‌های فرهنگی آن سوی مرزها یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی لرزان نخواهد شد و از این باور گران‌قدر خویش دست برنخواهد داشت.

 

ویژگی‌های «هرم عفاف»

پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن، از نقطه بالاتری به این هرم می‌نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‌کنیم. ویژگی‌های این طرح عبارت‌اند از:

ــ ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی؛یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است. پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست؛ بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است.

ــ اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیک‌تر می‌شوند، عینی‌تر و ملموس‌تر می‌گردند؛ به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیماً قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آن‌ها ترسیم می‌کند و می‌فرماید: (فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی‌که باحیا راه می‌رفت و به آزرم [= حیا] گام برمی‌داشت...) (قصص: 25). عفاف نیز حالتی نفسانی در رفتارهای افراد است، اما حجاب ظهور و بروز کامل و تمام حالت‌های پیشین در این مرحله‌است.

ــ هر چه به قله هرم می‌رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ‌سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه‌ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و باحیا تربیت شود، برای باحجاب کردن آن‌ها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ‌سازی در زمینه حیا زمان طولانی‌تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه‌سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل، زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

 

دامنه عفاف

در تعریف عفاف گفتیم که عفاف یک حالت درونی و نفسانی است که مصادیق و نشانه‌هایی دارد. آنچه در اینجا به‌عنوان ابعاد عفاف از آن بحث می‌کنیم، در حقیقت همان مصادیق و نمودهای عفاف هستند که در سه شاخه اصلی قابل تقسیم‌بندی است: 1) عفاف در کردار (عفت رفتار)؛ 2ـ عفاف در گفتار (عفت کلام)؛ 3ـ عفاف در اندیشه (عفت فکر). اکنون سعی می‌کنیم با بهره گرفتن از قرآن و حدیث به بررسی هریک از ابعاد عفاف بپردازیم:

 

1/ عفاف در کردار (عفت رفتار)

 

عفاف در نگاه : چنان‌که گفتیم، عفاف کنترل‌کننده تمایلات فطری انسان است. یکی از تمایلاتی که به‌طور فطری در انسان وجود دارد، گرایش به جنس مخالف است، از این رو در اسلام تأکید فراوانی در مورد کنترل نگاه شده‌است. از امام علی‌(ع) روایت داریم: «چشم راهبر (پیام‌رسان) دل است» (تمیمی آمدی، 1366: 60). خداوند در آیات حجاب قبل از اینکه دستور حجاب و پوشش بدهد، به عفت در نگاه توصیه نموده و به مردان و زنان مؤمن دستور می‌دهد که از نگاه حرام بپرهیزند: (قُل للمؤمنین یغضوا مِن أبصارهم... و قُل للمؤمنات یغضضنَ مِن أبصارهنِّ) (نور: 31ـ30). علما تفاسیر متفاوتی درباره «غض بصر» در این دو آیه دارند، اما در مجموع با توجه به دستوری که بعد از «غض بصر» آمده ـ یعنی «یحفظوا فروجهم» ـ منظور از «غض بصر» در این‌جا پرهیز از نگاه به مواضعی است که پوشش آن واجب است؛ یعنی در زنان تمام بدن به جز صورت و دو دست و دو پا از مچ به پایین و در مرد از زیر ناف تا بالای زانو (طوسی، 1409: 7/ 427).

در مورد نهی از نگاه خیره و چشم‌چرانی، روایات فراوانی هم از معصومین(ع) رسیده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «آن‌کس که چشم را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت چشمهایش را از میخ‌های آتشین پر خواهد کرد و آن‌گاه درونش را آکنده از آتش می‌کند تا مردم از گورها برآیند و سپس او را به آتش افکند) (محدث نوری، 1408ق: 14/ 268). در روایت دیگری از ایشان نقل شده‌است: «چشمان خود را [به حرام] ببندید تا عجایب را ببینید» (همان: 269). در همین رابطه از امام صادق(ع) روایت شده: «نگاه [حرام] تیری است مسموم از جانب شیطان. هرکس آن‌را به‌خاطر خدا ـ نه غیر او ـ ترک کند، خداوند در پی آن ایمانی به او می‌دهد که طعم آن ‌را بچشد» (شیخ صدوق، 1413ق: 4/ 18) و نیز می‌فرماید: «نگاه بعد از نگاه [به حرام] شهوت را در دل می‌رویاند و همین برای هلاک صاحب آن کافی است» (همان). امیرالمؤمنین علی(ع) در حدیثی، کوری چشم را از چشم چرانی بهتر دانسته‌اند (تمیمی آمدی، 1366: 260).

حاصل بحث آنکه از آنجا که عامل اصلی و اولیه بسیاری از انحرافات «نگاه حرام» است، لذا خداوند در سوره نور (آیات 31 و30) اولین دستوری که در زمینه عفاف می‌دهد، حفظ نگاه و پرهیز از چشم‌چرانی است. به‌خاطر اهمیت فوق‌العاده این موضوع، در روایات معصومان (ع) احادیث مختلفی هم در مدح و تشویق کسانیکه در نگاه خود عفت را دارند و هم ذم افراد چشم‌چران بیان شده‌است که از نظر گذشت.

 

عفاف در پوشش : یکی از مهم‌ترین مصادیق «عفاف»، مسئله «حجاب و پوشش» است. نفس انسان به او امر می‌کند که زیبایی‌های جسمی خود را نمایان کند تا بیشتر مورد توجه دیگران باشد. این مسئله در مورد زنان که مظهر زیبایی و جمال هستند و از طرفی ذاتاً دوست دارند که زیبایی‌هاشان را نمایان کنند، بیشتر مطرح است. عفاف در پوشش در حقیقت کنترل نفس در این بُعد است؛ یعنی عفاف باعث می‌شود که انسان در نمایان کردن زیبایی‌های خود پا را از حد فراتر ننهد. در اسلام، پوشش یکی از نشانه‌های برجسته عفاف است. عفت در پوشش مقتضی آن است که انسان از پوشیدن لباس‌های تنگ و چسبان و یا نازک و بدن نما که موجب جلب انظار دیگران و خودنمایی می‌شود، اجتناب کند و در کیفیت پوشش خود جانب وقار و سنگینی را برگزیند.

امام علی(ع) می‌فرماید: «شما را به پوشش لباس ضخیم توصیه می‌کنم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دینش نازک است». (حرعاملی، 1409ق: 4/ 389). این‌گونه افراد در حقیقت پوشیدگان برهنه هستند؛ یعنی کسانیکه پوشش آن‌ها با برهنگی چندان تفاوتی ندارد. به همین دلیل است که خداوند در قرآن دستور می‌دهد که زنان طوری روسری خود را بر روی سینه‌هایشان بیندازند که گردن و سینه‌هایشان پوشیده شود: (ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن) (نور: 31). واژه‌شناسان در معنای خمار گفته‌اند: «خمار برای زن به کار می‌رود و به معنای مقنعه است و گفته می‌شود خمار چیزی است که زن سر خود را با آن می‌پوشاند» (ابن‌منظور، 1414ق: 4/ 255).

 

عفاف در «زینت و آرایش» : آیین مقدس اسلام که برنامه جامع سعادت و کام‌یابی بشر است به موضوع زیبایی و زیبادوستی و آرایش و پیرایش توجه مخصوص دارد و پیروان خود را به زیبایی و آرایش و استفاده از نعمت‌ها توصیه می‌کند تا یکی از خواهش‌های طبیعی بشر ـ یعنی جمال‌دوستی وی ـ ارضا شود. امام باقر(ع) می‌فرماید: «شایسته نیست که زن خود را به زیور آرایش ندهد. لااقل باید گردن‌بندی به گردن بیاویزد» (کلینی، 1365: 5/ 509). امام صادق(ع) نیز تأکید کرده‌اند که: «وقتی خداوند به بنده‌اش نعمتی عطا می‌کند، دوست دارد آن را بـببیند؛ چرا که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد» (همان: 6/ 439).

در اسلام، پوشیدن لباس زیبا، مسواک زدن، شانه و روغن زدن به مو، معطر بودن، انگشتر به دست کردن و آراستن خود به هنگام عبادت و معاشرت با مردم در مسجد یا محیط خانواده و اجتماع از مستحبات مؤکد است و این مطلب از آیات قرآنی نیز برداشت می‌شود: (یا بَنی‌آدَمَ خُذوا زینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ...) (اعراف: 31). در این آیه به فرزندان آدم خطاب شده که زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید. در آیه بعد، با لحن تندی به پاسخ آن‌ها که گمان می‌برند تحریم زینت‌ها و پرهیز از غذاها و روزی‌های پاک و حلال، نشانه زهد و پارسایی است، پرداخته و می‌گوید: (قُل مَن حَرَّمَ زینَه اللهِ الَّتی أخرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزقِ قُل هِی لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الحَیاه الدُّنیا خالِصَه یومَ القِیامَه کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَومٍ یعلَمُون) (اعراف: 32). بنابراین، اسلام از زینت و آراستگی و پیراستگی نهی نمی‌کند؛ بلکه آنچه مورد مذمت قرآن و اسلام است، «تبّرج» و آشکار کردن زینت در محافل اجتماعی و برای غیرمحارم است که باعث فساد و برانگیخته شدن شهوت و در نتیجه، گناه و آلودگی می‌شود: (و لا تبّرجن تبّرج الجاهلّیه الاولی) (احزاب: 33). در معنای تبرّج آمده‌است: «تبرج آشکار نمودن زینت و هر چیزی است که شهوت مرد را برانگیزاند» (ابن‌منظور، 1414ق: 2/ 212).

بنابراین، منظور از عفاف در زینت این نیست که انسان از زینت بهره نبرد و آراستگی را کنار نهد؛ بلکه باید توجه شود که این امر به زیاده‌روی و افراط نگراید و از حد شایسته و اعتدال خود که اسلام مشخص کرده، تجاوز نکند. اگر این غریزه از حد و مرز شرعی خود تجاوز کند، آتش شهوت را شعله‌ور ساخته و دام شیطان را برای انسان می‌گستراند. علامه طباطبایی در این باره می‌فرماید: «کمتر فسادی در عالم ظاهر می‌شود و کمتر جنگ خونینی است که نسل‌ها را قطع و آبادی‌ها را ویران سازد و نتیجه اسراف و افراط در استفاده از زینت‌ها و زرق نبوده باشد؛ زیرا انسان طبعاً این‌طور است که وقتی از جاده اعتدال بیرون شد و پا از مرز خود بیرون گذاشت، مشکل می‌تواند خود را کنترل کند» (طباطبایی، 1374: 8/ 102).

 

عفاف در خوردن : یکی از اقسام عفاف، عفت در خوراک است؛ به این معنی که در خوردن علاوه بر اینکه باید به حلال و حرام بودن مقید بود، جانب اعتدال نیز باید رعایت شود و مراد از عفت در خوراک آن‌ است که انسان از خوردنی‌ها به قدر نیازش اکتفا کند. در روایات اسلامی همواره به این امر در کنار پاک‌دامنی و حتی قبل از آن توصیه شده‌است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده: «دو چیز بیشتر از هر چیزی اُمت مرا به آتش می‌افکند؛ شکم و عورت» (کلینی، 1365: 2/ 79) و در روایت دیگر از پیامبر اکرم(ص) نقل شده: «بعد از خودم نسبت به سه چیز از امتم در هراسم: گمراهی پس از معرفت، تاریکی‌ فتنه‌ها و شهوت شکم و فرج» (همان). از امام باقر(ع) نقل شده: «برای بندگی و عبادت خداوند هیچ راهی بهتر از عفت شکم و فرج نیست» (همان).

 

عفاف در بُعد مادی : عفاف در بُعد مادی نوعی دیگر از عفاف است که شامل عفاف در حالت فقر و عفاف در حالت غنا می‌شود که با اشاره‌ای کوتاه از آن می‌گذریم.

الف) عفاف در حالت فقر : (لِلفُقَراءِ الَّذینَ اُحصِروا فی سَبیلِ اللهِ لا یستَطیعونَ ضَرباً فِی الأرضِ یحسَبُهُم الجاهِلُ أغنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لا یسئَلُونَ النّاسَ إلحافاً...» (بقره: 273). در این آیه صحبت از نیازمندان آبرومند است که با وجود نیاز مالی شدیدی که دارند، به‌خاطر عزت نفس‌شان از طلب و درخواست کمک از دیگران خودداری می‌ورزند؛ به‌گونه‌ای که اگر کسی از حال آن‌ها باخبر نباشد، بی‌نیازشان می‌پندارد. بنابراین عفاف در فقر آن است که انسان بر فقر خود صبر کند، خویشتن‌داری نماید و آن‌‌را پنهان دارد و نزد دیگران گدایی نکند، در رسیدن به حاجت خود تلاش نماید و به خداوند اعتماد و توکل داشته باشد، بیشتر از نیاز و حاجت نخواهد و قانع و شکرگزار خداوند باشد، به سبب فقر در عبادت خداوند کوتاهی نکند، بداخلاقی نکند و نزد ثروتمندان چرب‌زبانی و چاپلوسی نکند، عزت و کرامت خود را حفظ کند و حق را زیر پا نگذارد، اگر چیزی بدون سؤال و تقاضا به او عطا کردند پس از اطمینان از حلال بودن آن به قدر نیاز و حاجتش آن را بپذیرد و بیشتر از آن را نپذیرد.

البته حفظ عفاف به هنگام فقر کار آسانی نیست و هر کسی از عهده آن بر نمی‌آید و به خاطر دشوار بودن آن در قرآن اصطلاح «تعفّف» به کار رفته که به نوعی دشواری آن را می‌رساند؛ چرا که «تعفف یعنی با سختی و تکلف، عفت ورزیدن (ابن‌منظور، 1414ق: 9/ 253). امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید: «عفاف زینت فقر و شکر نعمت بی‌نیازی است» (نهج‌البلاغه، بی‌تا: 479ـ534). اگر فقر به زینت عفاف آراسته باشد، انسان را به خداوند نزدیک و بهشت را برای او تضمین می‌کند، اما فقر مذموم و نکوهیده این است که انسان فقیر عفاف را زیر پا نهاده، دست طمع پیش مردم دراز کند، عزت و کرامت خود را ارزانی حرص و طمع کند و آزمندی او را به بداخلاقی و لغزش و گناه بکشاند. این‌گونه فقر از قبر بدتر است و انسان را خوار و ذلیل می‌کند و چه‌بسا که به کفر بینجامد و این همان فقری است که پیامبر اکرم(ص) از آن به خداوند پناه می‌برد.

 

ب) عفاف در حالت غنا : (و ابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا الیهم اموالهم... و من کان غنیاً فلیستعفف...) (نساء: 6). در این آیه به کسانی که بی‌نیاز هستند، دستور داده شده که عفت پیشه کنند و از تصرف در مال یتیم خودداری و امتناع کرده و دامن خود را از صرف مال یتیم، پاک نگه دارند (طبرسی، 1372: 3/ 17). اساساً عفت در هنگام بی‌نیازی و توانمندی از صفات مؤمن شمرده‌است: «المومن عفیف فی الغِنی» (صحیفه سجادیه، 1376: 235)؛

پس تنها فقیر نیست که باید عفاف داشته باشد، بلکه توانگر و ثروتمند نیز باید قرین عفاف باشد تا ثروتش در دنیا و آخرت مفید و سودمند باشد. اگر انسانِ ثروتمند یا بهتر است بگوییم بی‌نیاز، به معنای واقعی کلمه عفت پیشه کند ـ یعنی در کسب مال، نگه‌داری آن و هزینه کردن آن دچار فعل حرام و قبیح نشود ـ بدون شک مال و ثروت او مشروع است و این ثروت می‌تواند در تقوا و پرهیزگاری شخص نیز تأثیر مثبت داشته باشد؛ چنان‌که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «بهترین یاور و کمک برای تقوای خدا ثروت است» (کلینی، 1365: 5/ 71)، اما اگر انسان ثروتمند جانب عفاف را رعایت نکند، ثروتش موجب فساد و تباهی دین و ایمان وی خواهد شد. از این رو خداوند در قرآن مال و ثروت را «فتنه» نامیده؛ چون مایه امتحان انسان است و می‌تواند عامل سعادت یا شقاوت وی باشد.

 

2/ عفاف در گفتار (عفت کلام)

یکی دیگر از حوزه‌های عفاف، حوزه کلام و گفتار است. خداوند در قرآن قالب‌های مختلفی را برای کلام بیان کرده‌است؛ مانند «قول حَسَن» (بقره: 83) یعنی گفتار نیکو، «قول معروف» (بقره: 23؛ نساء: 5؛ نساء: 8؛ احزاب: 32) یعنی گفتـار شایسته، «قول لین» (طه: 44) یعنی کلام نرم و ملایم، «قول کریم» (اسراء: 23) یعنی سخن ارجمند، «قول سدید» (نساء: 9؛ احزاب: 70) یعنی کلام محکم و استوار و «قول بلیغ» (نساء: 63) یعنی کلام رسا و پیراسته. حال باید دید مراد از عفت کلام چیست؟ کلام عفیف کلامی است که هم از نظر محتوا و هم از نظر شیوه بیان، قرین عفت باشد. آوا و آهنگ صدا به هنگام سخن گفتن باید به گونه‌ای باشد که ادب و عفت رعایت شود. یکی از نمادهای بی‌عفتی در گفتار، سخن گفتن با ناز و عشوه با نامحرمان است. خداوند خطاب به زنان پیامبر می‌فرماید: (یا نِساءَ النَّبِی لَستُنَّ کَأحَدٍ مِنَ النِّساءِ إنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَیطمَعَ الَّذی فی قَلبِهِ مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعرُوفاً» (احزاب: 32). در این آیه هم به کیفیت سخن گفتن با نامحرم اشاره شده و هم به محتوای کلام. محتوای کلام باید «قول معروف» باشد؛ یعنی سخنی که شرع و عرف اسلامی آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند (طباطبایی، 1417ق: 16/ 309). گرچه خطاب این آیه به زنان پیامبر است، ولی دستوری است برای تمامی زنان. بنابراین از دیدگاه قرآن، هرگونه کلامی که همراه با ناز و غمزه و تغییر صدا باشد و زمینه گناه را فراهم کند، ممنوع و از حوزه عفت خارج است.

توصیه دیگر اسلام در سخن گفتن این‌ است که صدای خود را به هنگام صحبت کردن بالا نبریم. یکی از توصیه‌های لقمان حکیم به پسرش این است که صدای خود را کوتاه کند. علاوه بر آهنگ کلام، محتوا و درون‌مایه سخن نیز باید قرین عفت باشد. خداوند به انسان‌ها توصیه می‌کند که در سخن گفتن با نامحرم به خوبی و شایستگی سخن بگویند: (و قُلنَ قولاً معروفاً) (احزاب: 32). سید قطب در تفسیر «قول معروف» می‌گوید: «قول معروف یعنی اینکه سخن آن‌ها در امور معروف و نیک باشد، نه منکر و زشت ـ مانند شوخی کردن و...» (سید قطب، 1412ق: 5/ 2859). این دستور تنها برای زنان نیست؛ بلکه به مردان نیز دستور داده شده که به هنگام خواستگاری به نحو شایسته‌ای سخن بگویند: (وَ لا جُناحَ عَلَیکُم فیما عَرَّضتُم بِهِ مِن خِطبَه النِّساءِ أو أکنَنتُم فی أنفُسِکُم عَلِمَ اللهُ أنَّکُم سَتَذکُرُونَهُنَّ وَ لکِن لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إلاَّ أن تَقولوا قَولاً مَعرُوفاً) (بقره: 235). بنابراین محتوای کلام باید به گونه‌ای باشد که تحریک‌آمیز نباشد. کلامی که شهوت را برانگیزد، به دور از عفت است و در اسلام منع شده‌است و از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل شده: «هرکس زبان خود را حفظ کند، خداوند عورتش را حفظ می‌کند» (ابن ابی‌فراس، 1376ق: 1/ 110). یک نوع از بی‌عفتی گفتار، سخن رکیک و زشت است که در منابع اسلامی و روایات بسیار مذمت شده‌است. پیامبر اکرم (ص) در این‌باره می‌فرماید: «خداوند بهشت را بر انسان بدزبان فحاشی که برایش مهم نیست چه می‌گوید و چه می‌شنود، حرام کرد» (مجلسی، 1404ق: 74/ 46).

 

3/ عفاف در اندیشه (فکر)

اعمال انسان نتیجه فکر و اندیشه اوست. انسان ابتدا به یک موضوع فکر می‌کند، سپس عمل می‌کند. بنابراین انسان‌ها آن‌گونه که می‌اندیشند، زندگی می‌کنند و رفتار آن‌ها انعکاس افکار و اندیشه‌هایی است که در سر می‌پرورانند.

عفاف در اندیشه و فکر به معنی کنترل و مدیریت افکار است تا وارد عرصه‌های آلوده و خلاف عفت نشود. تخیل‌های شهوانی و تحریک‌کننده و خیال غیرعفیفانه هرچند عمل مشهود خلاف عفت نیست، اما نوعی زیاده‌خواهی است که تأثیر روانی عمیقی دارد. اگرچه فکر به گناه تا زمانی که به عمل ننشیند، گناه محسوب نمی‌شود، اما افکار ناپاک که نتیجه افسارگسیختگی اندیشه و عدم کنترل انسان بر نحوه فکر کردن است، رفته‌رفته آینه دل را سیاه کرده و زمینه فساد را فراهم می‌سازد. اگر انسان دائماً به مسائل خلاف عفت فکر کند، حتی اگر به افکارش جامه عمل نیز نپوشاند، در درازمدت به این‌گونه افکار عادت کرده، عفت و حیای درونی خود را از دست می‌دهد و گناه را سبک شمرده و در نتیجه، به طرف آن کشیده می‌شود. امام علی(ع) می‌فرماید: «کسی که زیاد به گناه فکر کند، بالاخره افکارش او را به گناه وا می‌دارد» (تمیمی آمدی، 1366: 185).

عفتِ درون و اندیشه پاک، رفتار و کردار پاک را در پی دارد و اندیشه ناپاک ثمره‌ای جز رفتار و کردار و گفتار ناپاک نخواهد داشت. محافظت از فکر و کنترل آن از وسوسه‌های شیطانی موجب عفاف روح و روان انسان می‌شود که نتیجه آن در اعمال و گفتار و رفتار انسان مشهود است. امام علی(ع) می‌فرماید: «فکر به نیکی، انسان را به آن عمل وا می‌دارد» (همان: 56). در اهمیت کنترل فکر از علی(ع) روایت شده: «دل انسان از فکر به گناه روزه باشد بهتر است از اینکه شکم او از طعام» (همان: 176) و در تأثیر اندیشه انسان بر ظاهر او پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «هرگاه دل انسان پاک باشد، جسم او نیز پاک است و اگر دل انسان ناپاک و آلوده شود، جسمش نیز به آلودگی کشیده می‌شود» (مجلسی، 1404ق: 67/ 50).

جایگاه عفاف در فرهنگ اسلامی

 عفاف به‌عنوان یک ارزش درونی و والای اخلاقی در اخلاق اسلامی جایگاه بسیار والایی دارد. عفاف ریشه حجاب است و حجاب به‌عنوان یک عمل ظاهری، بازتاب عفاف به ‌عنوان یک ارزش درونی است. به عبارت دیگر، عفاف ریشه و سرچشمه حجاب است. دین اسلام با تأکید بر ارزش‌های اخلاقی ـ همچون عفاف و پاک‌دامنی و حجاب و پوشش ـ می‌خواهد حرمت و کرامت زن در عرصه اجتماع حفظ شود و استعدادهای خدادادی او در فعالیت‌های صرف جنسی صرف نشود. بنابراین عفاف و حجاب در اسلام از یک مسئله کلی‌تر و اساسی‌تر ریشه می‌گیرد و آن این است که آیا تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را ببرد یا نه؟ به عبارت دیگر، مسئله این است که آیا کام‌یابی‌های جنسی باید محدود به محیط خانوادگی و همسران مشروع باشد یا می‌تواند آزاد باشد و به محیط اجتماع کشیده شود؟

اخلاق جنسی اسلامی بر خلاف اخلاق جنسی غرب که مبتنی بر روابط آزاد بین مرد و زن، به شرط رعایت آزادی دیگران است، می‌خواهد انواع التذاذات جنسی به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص برای کار و فعالیت باشد. به همین جهت، به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی‌دهد که چشم‌چرانی کند و در همین راستا، بر ارزش‌های اخلاقی همچون عفاف و حجاب تأکید می‌ورزد.

آیاتی از قرآن کریم که به ازدواج، حل اختلافات خانوادگی و پیش‌گیری از طلاق دعوت نموده‌است و روایاتی به همین مضامین که از پیشوایان معصوم(ع) رسیده‌است، همگی در راستای صیانت و عفاف غریزی و پاک‌دامنی است. هم‌چنین کیفرهای شدید نسبت به تخلفات جنسی که در باب حدود و تعزیرات وجود دارد، نشانگر اهتمام اسلام به عفاف است. اگر به این‌ها، مقرراتی را که به منظور مبارزه با عوامل زمینه‌ساز و رفتارهای منتهی به فساد جنسی وارد شده اضافه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که آیین اسلام نظر خاص و عنایت ویژه‌ای به تأمین عفاف نموده‌است و این حقیقت در فرهنگ مسلمین تثبیت شده‌است؛ تا آنجا که غیرت عفاف و حفاظت از ناموس به صورت طبیعت (ثانویه) هر مسلمان تلقی می‌گردد. (مجلسی، 1403ق: 79/ 115) و در نظر بیگانگان و افراد غیرمسلمان نیز اهتمام به مرزهای عفاف از خصایص برجسته و تمایزات افراد مسلمان شمرده می‌شود. این در حالی است که در سطح جهان، افراد، گروه‌ها و قدرت‌های زیادی هستند که پیوسته می‌کوشند مرزهای عفاف را از میان بردارند و هرگونه تقید و محدودیت جنسی میان مردان و زنان را نادیده گیرند (کی‌نیا، 1382: 2/ 10). بالطبع در چنین شرایطی، فلسفه عفاف و به عبارتی فلسفه «حرمت زنا» در مکتب اسلام فکرها را به خود مشغول می‌سازد و حکمت سخت‌گیری اسلام در رعایت حدود و مقررات جنسی تفسیر و تبیین بیشتری می‌طلبد.

برای رسیدن به فلسفه عفاف باید توجه داشت چرا مکتب اسلام بر مسأله ازدواج تأکید نموده و کانون خانواده را بهترین بنا و سازه معرفی کرده‌است (نوری طبرسی، 1407ق: 2/ 531) و چرا طلاق ـ عامل فروپاشی خانواده ـ را منفورترین امر حلال شمرده‌است (حرالعاملی، 1409ق: 15/ 266). به عبارت دیگر، فلسفه عفاف مرتبط به فلسفه ازدواج و این دو امر در راستای اهداف پیامبران است. هدف و فلسفه کلیه رسولان و انبیای الهی، فراهم آوردن شرایط سعادت انسان و قرار دادن انسان در مسیر سعادت و کمال است و رسیدن به این هدف در دو مقطع و دو مرحله است؛ مرحله نخست در کانون خانواده و مرحله دوم در محیط زندگی اجتماعی.

اگر دوره‌های زندگی فرد در خانواده و در اجتماع را به دوره‌های تعلیم و تربیت در وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم تشبیه کنیم، چنان‌که راه یافتن جوان به دانشگاه و نایل شدن او به به مدارج بالای علمی و انسانی منوط به تعلیم و تربیت کافی او در محیط آموزش و پرورش است، قرار گرفتن فرد در مسیر زندگی مستقل اجتماعی توأم با سلامت و سعادت نیز در گرو پرورش یافتن او در کانون خانواده و بهره‌مندی از والدین صالح و شایسته ‌است؛ لذا مکتب اسلام، اهمیت خانواده و زندگی مشترک زوجین و فرزندان را با تعاریف و حدود خاص خویش تبیین و ترسیم نموده‌است و از آنچه مانع تأسیس بنا و کانون خانواده باشد، پیشگیری نموده‌است. زنا و بی‌عفتی را اگر با عنایت به مسئله خانواده تعریف کنیم، باید گفت زنا مانع پیدایش خانواده است؛ همچنین فلسفه عفاف را باید عبارت از تأسیس و حفاظت و ثمربخش‌سازی کانون خانواده دانست. به لحاظ اهمیت مسئله، شایسته است فلسفه عفاف را از منظر آیات و روایات بررسی کنیم.

 

فلسفه عفاف از دیدگاه قرآن و روایات

قرآن کریم مفاسد بی‌عفتی و زنا را در دو عنوان گنجانده و از آن به دو عنوان بسیار زشت، روشی بسیار بد یاد نموده‌است و در حقیقت فلسفه و حکمت ممنوعیت و حرمت زنا را به‌صورتی بلیغ با عباراتی رسا خبر داده‌است. (طباطبائی، 1366: 13/ 92). در آیه‌ای از قرآن کریم چنین می‌خوانیم: (و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشه و ساء سبیلاً) (اسراء: 32) (= و نزدیک زنا نشوید که آن‌کار بسیار زشت و بد راهی است.)

نظر به اینکه اسلام در قبال تحریم زنا ـ و منع از روابط جنسی بی‌ضابطه ـ روش ازدواج را ترغیب و تأیید نموده‌است، از حکمت یا حکمت‌های ازدواج که در آیات قرآن آمده‌است می‌توان بخشی دیگر از فلسفه عفاف را به دست آورد. خداوند پیرامون ازدواج و نقش آن فرموده‌است: (و من ایاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودَّه و رحمه) (روم: 21) (= و یکی از آیات او این است که برای شما از خود شما همسرانی آفرید تا به سوی آنان میل کنید و آرامش گیرید و بین شما مودت و رحمت قرار داد)؛ (هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها) (اعراف: 189) (= اوست که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از نوع او آفرید تا بدو آرام گیرد.) چنان‌که در آیات فوق به وضوح مشاهده می‌گردد، سکون و آرامش یکی از حکمتهای ازدواج است؛ در صورتی که روابط نامشروع جنسی چنین اثری ندارد؛ بلکه همراه با اضطراب و نگرانی است.

حکمت دیگر ازدواج، ایجاد مودت و دوستی دوجانبه میان زن و شوهر است. پیدایش این رابطه عاطفی امری طبیعی است و از انتظار دور نیست؛ زیرا به فرموده قرآن، هر یک از زوجین، لباس و پوشش ـ و زینت و محافظ ـ یکدیگرند ( بقره: 87).

فلسفه سوم ازدواج، پیدایش و ظهور ترحم و دلسوزی است. این رابطه عاطفی در هنگام درماندگی و نیازمندی و درهم‌شکستگی و پیری یکی از زوجین بروز می‌کند و همسرش او را ترک نمی‌کند. به گفته یکی از از صاحب‌نظران «عشق اخگری نیست که از تماس یا قرب دو بدن بجهد؛ بلکه حالتی است که بر اثر اشتراک طولانی زن و مرد در دغدغه‌ها و اشتغالات خانوادگی پدید می‌آید» (دورانت، 1370: 2/ 61). بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که طبق آیات قرآن کریم، رابطه جنسی نامشروع و زنا مشتمل است بر چند مفسده که عبارت‌اند از: زشتی، بدمرامی، نداشتن آرامش، بیگانگی و بی‌مهری،  نداشتن دلسوزی.

در روایات و سخنان پیشوایان معصوم(ع) نیز بخش دیگری از حکمت‌ها و فلسفه عفاف و حرمت زنا بیان شده‌است؛ از جمله:

ــ            از میان رفتن نسب: امیرمؤمنان(ع) چنین فرمود: «و فرض... ترک الزنی تحصیناً للنسب» (نهج‌البلاغه: کلام 252) (= خداوند دوری از زنا را واجب قرار داد به‌خاطر مصون نگه داشتن نسب)؛

ــ            نفی خویشاوندی : مفسده و زیان دیگر زناکاری، از بین رفتن همبستگی فامیلی و ارتباط خانوادگی افراد است. امام صادق(ع) فرمود: «... و لا ارحام موصوله و لا قرابه معروفه» (فلسفی، 1368: 1/ 146) (= بر اثر زنا، پیوندهای خانودگی از هم گسسته می‌شوند و خویشاوندی مشخصی باقی نمی‌ماند)؛

ــ            از بین رفتن زیبایی و مرگ زودرس: شادابی و زیبایی و عمر طولانی بر اثر روابط جنسی نامشروع از میان خواهد رفت. در ضمن وصیت‌های رسول گرامی اسلام(ص) به علی(ع) چنین آمده‌است: «یا علی، فی الزنا ستّ خصال... فیذهب بالبهاء و یجعل الفناء...» (مجلسی، 1403ق: 76/ 22) (= ... زناکاری سبب شش امر است؛ از آن جمله، زیبایی را از بین می‌برد و رسیدن مرگ را تسریع می‌کند.)

 

اگر بررسی بیشتری انجام گیرد، مفاسد دیگری هم به دست خواهد آمد، اما آنچه ذکر شد برای پی بردن به فلسفه ممنوعیت و حرمت زنا و بی‌عفتی کم نیست.

 

فلسفه روان‌شناختی حجاب و عفاف

به‌نظر می‌رسد که حکمت و دلیل تأکید ادیان الهی بر حجاب و عفاف بیشتر در زنان به چهار جنبه بر

می‌گردد: 1) حفظ سلامت جسمانی زن؛ 2) حفظ سلامت روانی زن؛ 3) شکوفایی همه استعدادهای زن؛ 4) رشد اخلاقی و معنوی زن.

یکی از فلسفه‌های حجاب در قرآن، مورد آزار قرار نگرفتن زنان اعلام شده‌است (احزاب: 59). بی‌توجهی زنان به رعایت حجاب و عفاف موجب جذب مردان بیماردل و طمع‌ورزی به آنان می‌گردد. همین امر موجب تعدی و آزار نسبت به زنان می‌شود. بحث آزار جنسی زنان در عصر حاضر، توجه بسیاری از روان‌شناسان اجتماعی را به خود جلب کرده‌است. این آزار در رفتار کلامی و غیرکلامی بروز می‌کند و عبارت است از هر نوع رفتاری که ماهیت جنسی داشته باشد و برای زنان شرایط آزاردهنده‌ای را پدید آورد. خیره شدن به ظاهر زن، بیان عباراتی درباره چهره و ظاهر زن و تعدّی جنسی از این موارد است (آذربایجانی، 1382: 190).

بر اساس متون اسلامی، هرچه زنان در رعایت عفاف و حجاب تلاش بیشتری مبذول نمایند، احتمال مورد آزار قرار گرفتن آن‌ها کمتر می‌شود و همین امر در حفظ سلامت جسمی و روانی آن‌ها تأثیر مستقیم دارد (نهج‌البلاغه: نامه31). قرآن در مورد رعایت عفاف، تعابیری مانند: (إن یستعففن خیر لهن) (نور: 6)، (اطهر لقلوبکم و قلوبهن) (احزاب: 53) و «أزکی لهم» (نور: 30) دارد که تأثیر عفاف را بر سلامت روانی نشان می‌دهد. البته سلامت روانی از نظر اسلام معنای وسیع‌تری دارد. تأثیر بر سلامت روانی در اموری مانند احساس ایمنی زنان متجلی می‌شود (رجبی، 1385: 104). پژوهشی نشان داد که دخترانِ دارای نگرش مثبت و بالا نسبت به حجاب، دچار اضطراب کمتری هستند (همان: 191).

رعایت حجاب و عفاف موجب می‌شود رابطه اجتماعی زنان با سایرین، در همه ابعاد انسانی آن‌ها تجلی یابد. این امر به فعلیت استعدادهای مختلف زنان منجر می‌شود. بی‌تردید شکوفایی استعدادهای ویژه زنانه نیازمند رابطه‌های اجتماعی آن‌ها در ابعاد مختلف علمی و اجتماعی است. رشد اخلاقی و معنوی زنان نیز درپرتو رعایت حریم‌های شخصیتی آن‌هاست. نیل به فضایی اخلاقی و معنوی و دینی زنان فقط در ضمن برقراری روابط انسانی و سالم آن‌ها با دیگران ممکن است. عفاف و حجاب به زنان کمک می‌کند تا در رابطه با دیگران به جای توجه به ابعاد جسمانی آن‌ها، حریم شخصیتی آن‌ها ارج نهاده شده و زمینه‌ای برای آزار و بدرفتاری با آن‌ها فراهم نشود. از آیه 59 سوره احزاب (این‌کار برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند)، می‌توان این برداشت را تلقی کرد. به‌عبارت دیگر، ثمره حجاب و عفاف، شناخته شدن جایگاه واقعی زن به‌عنوان انسانی با ویژگی‌های خاص خود است. بی‌عفتی و برهنگی به زن جنبه جنسی می‌دهد و انسان بودن او را به فراموشی می‌سپارد (همان: 107).

 

تأثیر عفاف در وضع قوانین اسلامی

نگاه ما به موضوع عفاف، یک نگاه اخلاقی و برون‌گرای صرف نیست و گستره‌ای به گستردگی ابعاد مختلف زندگی دارد. نبود یک نگاه ژرف نسبت به این موضوع در عرصه‌های اجتماعی و حقوقی، تبعاتی دارد که خود زمینه‌ساز بسیاری از معضلات و مشکلات جوامع امروزی ـ از جمله بی‌توجهی به بسیاری از قوانین اصولی و مذهبی و حتی عدم رعایت آزادی‌های فردی و اجتماعی ـ است. اینجاست که درمی‌یابیم تمامی احکام و آموزه‌های فقهی و حقوقی با ارزش‌های انسانی که از عمده‌ترین آن‌ها عفاف است، ارتباطی نزدیک دارند. با اندکی تأمل در قوانین اسلامی، نهادینه بودن این صفت را در کلیه قوانین مشاهده می‌کنیم. بر این پایه، نقطه افتراق و تمایز قوانین اسلامی با قوانین برخاسته از نگرش‌های اومانیستی، لیبرالیستی و سکولاریستی از اینجا آغاز می‌گردد؛ بدین معنا که عفت و باور کردن ارزش‌های درونی، نقشی بنیادین در حقوق بشر اسلامی و رعایت و حفظ آن دارد. در یک حکومت دینی، شاکله قوانین اساسی و قوانین موضوعه عمومی بر ارزش باوری است، نه خودمحوری و منفعت‌گرایی.

علل کم‌توجهی به عفاف و حجاب اسلامی

اهمیت ندادن به عفاف و حجاب از سوی برخی از زنان و کم‌توجهی مسئولان و متولیان امور فرهنگی به تقویّت عفاف در جامعه، آثار زیان‌بار فردی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت و ممکن است به‌تدریج، بنیادهای ارزشی و اخلاقی را سست و متزلزل کند و زمینه‌های انحطاط فرهنگی و معنوی را فراهم سازد. از این رو، شناخت عوامل مؤثر در سیر نزولیِ توجه به عفاف و حجاب بسیار مهم است و می‌تواند ما را در تبیین و تقویت هرچه بهتر راه‌کارهای اجرایی عفاف و حجاب یاری دهد. آنچه در ادامه از آن سخن به میان می‌آید، اشاره‌ای به این عوامل است.

 

1/ تبیین نشدن شایسته فرهنگ اسلام : پس از انقلاب اسلامی، گرایش به دین و معنویت و انجام دستورات دینی به نحو خوبی رشد یافت و متولیان فرهنگ کشور وضعیت اجتماعی را پاک و سالم دانسته و به تصور اینکه این روند و این فضا ادامه خواهد داشت، کمتر برای تبیین و استمرار فرهنگ اسلامی ـ که حجاب و عفاف نیز جزء آن است ـ سرمایه‌گذاری کردند و به مسائل دیگری که گمان می‌کردند از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار است، پرداختند.

 

2/ نبودن مجال برنامه‌ریزی : کینه‌توزی دشمنان ایران اسلامی و توطئه‌های استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهان‌خوار و راه‌اندازی بحران‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و تنش‌های اجتماعی که همه ما مصادیق بسیاری از آن را از اول انقلاب تا حال شاهد بوده‌ایم و از همه مهم‌تر، راه انداختن جنگ تحمیلی که بیشترین منابع و سرمایه‌های مادی و معنوی کشور را به خود اختصاص داد، باعث شد که فرصت برای برنامه‌ریزی صحیح از مسئولان سلب گردد.

 

3/ سیاست‌های فرهنگی : عرصه‌های فرهنگی به افراد خوش‌ذوق، متعهد، متدین و متخصص نیازمند است که به‌صورت دقیق و عمیق، بتوانند مسائل اسلامی را از منابع غنی اسلامی فهمیده و به شیوه صحیح و در کتاب‌های معارف اسلامی دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها و همه سطوح آموزشی جامعه ارائه دهند؛ به‌صورتی‌که مطالب این کتاب‌ها جوانان را جذب کند و توجه به معنویت، اخلاق و ارزش‌های دینی را در وجود آنان نهادینه سازد. البته کارهای زیادی در این زمینه شده‌است، ولی کافی نیست و ما هنوز در آغاز راه‌ایم.

 

4/ ترویج تساهل و تسامح : افرادی، که از طرفی آگاهی و شناخت درستی از اسلام ندارند و از طرف دیگر، در معرض بمباران تبلیغات سوء دشمنان قرار دارند، چه‌بسا حجاب را قید و بندی برای خود احساس کرده و مراعات آن را با آزادی مادی و جسمی خود سازگار نبینند و به دنبال دست یافتن به راحتی و آسان بودن زندگی، خیلی زود به افکار و عقاید دشمن که در این زمینه القا می‌شود گرایش پیدا کنند و در دامی که برای آنان نهاده شده، گرفتار آیند.

 

5/نبودن الگوهای مناسب : متأسفانه ما نتوانسته‌ایم الگوهای مناسب فرهنگی از نظر پوشش، رفتار و بسیاری از مناسبات اجتماعی به دختران و زنان ارائه دهیم که مورد توجه آن‌ها قرار گیرد و آن را الگوی خود سازند؛ در حالی که دشمن از این خلأ فرهنگی سود جسته و با ترویج الگوهای مصرفی، بی‌بندوباری در میان جوانان و نوجوانان را بسط داده و قبح بسیاری از مسائل غیراخلاقی را از بین برده‌است.

 

6/ بالا رفتن سن ازدواج : تردیدی نیست که میانگین سن ازدواج در سال‌های اخیر بالا رفته‌است و جوانان به دلایل زیاد ـ از جمله مشکلات معیشتی، نبود مسکن، نداشتن شغل یا امور دیگری همچون سخت‌گیری خانواده‌ها، مطالبات و خواسته‌های غیرمنطقی و مسائل دیگری از این قبیل ـ نمی‌توانند در سال‌های آغاز دوره بلوغ، ازدواج کنند. این امر به سهم خود می‌تواند مشکلات و عواقب زیادی را در پی داشته باشد که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد و مسئولان باید برای حل آن تدبیری بیندیشند. در رابطه با موضوع بحث ما نیز بسیاری معتقدند بالا رفتن سن ازدواج در پآیین آمدن سطح حجاب و عفاف و رواج بی‌بندوباری و بی‌عفتی در بین جوانان مؤثر است؛ زیرا طبیعت زن خودنمایی و جلوه‌گری در برابر جنس مخالف است که اگر از راه‌های صحیح و شرعی ارضا نشود، چه‌بسا به سراغ راه‌های دیگر برود و حجاب و عفاف آسیب ببیند و بی‌حیایی و بی‌حجابی رونق گیرد.

 

7/ دوری از خانواده : اکنون شرایط تحصیل فرزندان به گونه‌ای است که بسیاری از دختران ناچارند کانون گرم خانواده را ترک کنند و برای ادامه تحصیل به شهرهای دیگر بروند و سال‌ها در محیط مدرسه و دانشگاه و خوابگاه‌های دانش‌جویی ـ که گاه بعضاً نامناسب هم هستند ـ زندگی کنند و نتوانند از مهر و محبت والدین و مراقبت‌های رفتاری و عاطفی زیاد استفاده کنند. برخی از پدر و مادرها نیز سرکشی و مراقبت از آن‌ها را جدی نمی‌گیرند و وظایف خود را به‌درستی انجام نمی‌دهند. روشن است که در این صورت، آسیب‌پذیری فرزندان افزایش می‌یابد و احتمال تأثیرپذیری دختران کم‌تجربه و جوان از القائات سوء دشمنان و وسوسه‌های خناسان که مطابق میل و خواهش نفسانی آن‌ها نیز هست، بسیار زیاد می‌شود.

 

8/ سیاست دین‌زدایی بیگانگان : روشن است که همه کشورهای اسلامی ـ به‌ویژه کشور عزیزمان ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی ـ در حال حاضر مورد شدیدترین تهاجمات فرهنگی قرار دارد و استکبار جهانی با امکانات بسیار گسترده و به‌کارگیری ده‌ها و صدها فرستنده رادیویی و تلویزیونی و کانال‌های بی‌شمار ماهواره‌ای و شبکه‌های گسترده خبری و رسانه‌ای و صرف میلیاردها دلار، به‌شدت می‌کوشد ارزش‌های معنوی و اخلاقی و اعتقادات دینی را زیر سؤال ببرد و جوانان مسلمان را از پای‌بندی به آموزه‌های دینی دور سازد و آنان را به سمت اباحی‌گری و بی‌حیایی سوق دهد و بی‌بندوباری را ترویج کند. آن‌ها با شعارهای پوج فمینیستی، احساسات و عواطف زنان را تحریک می‌کنند و با کمک زنان و دخترانی که سخت در ورطه جهل و غفلت غوطه‌ورند یا در دام باندهای فساد و تبه‌کاری گرفتار شده‌اند، تلاش می‌کنند به‌کلی جوانان را از معارف الهی دور سازند و ارزش‌های اخلاقی و دینی را وارونه جلوه دهند و به‌جای آن‌ها، ضدارزش‌ها را ارزش وانمود کنند و جامعه را به آن سمت‌وسو ترغیب نمایند.

 

آسیب‌شناسی جامعه بدون عفاف

چرا جامعه‌هایی به سمت بی‌عفافی و در نتیجه بی‌حجابی کشیده می‌شوند؟ بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به‌طور کلی عبارت‌اند از:

 

الف) عوامل فردی: ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‌بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت ـ به‌ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و اسلامی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.

 

ب) عوامل آسیب‌زا در خانواده: تربیت غیردینی فرزندان یا کم‌توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و...)، بی‌توجهی خانواده به رسانه‌های فرهنگی (و گاه ضدفرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی‌های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی‌عفتی و بی‌حیایی را برای فرزندان ایجاد می‌کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آن‌ها را به چالش روانی می‌کشاند. نکته: اگرچه گفته شد حیا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش حاصل می‌شود، اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه و حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می‌کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه‌سازان می‌گیرد.

 

پ) عوامل آسیب‌زای اجتماعی : عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می‌گذارد؛ زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری متقابل هستند. از شمار عوامل آسیب‌زا، می‌توان به این موارد اشاره کرد: بی‌توجهی برنامه‌سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‌توجهی مسئولان جامعه به ورودی‌ها و خروجی‌های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پُرکردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‌های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه‌های ملی و جمعی، بی‌توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی‌کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‌های اخیر.

 

عوامل تهدیدکننده عفاف

با گذراندن دوران پُر از آرامش کودکی، دوران بلوغ با بیدار شدن غرایز جنسی و نیازهای روحی روانی آغاز می‌شود. در این مرحله، نقش خانواده در دادن آگاهی‌های مربوط به این دوران پُررنگ می‌شود و پدر و مادر وظیفه دارند شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام، محرم و نامحرم و آنچه برای پیشگیری از آلودگی‌ها لازم است، به فرزندان بیاموزند تا هم خود به وظیفه شرعی عمل کرده باشند و هم فرزندان از ارتکاب به اعمال منافی عفت مصون بمانند. به ذکر چند عامل تهدیدکننده عفاف می‌پردازیم:

 

1/ چشم چرانی : چشم دریچه حساسی است که در مقابل صحنه‌های تحریک آمیز، حالت منفعلانه‌ای به خود می‌گیرد و با ارسال آن به قلب و دل، تمایلات نفسانی را بدون تجزیه و تحلیل و عبور از فیلتر عقل، مطالبه می‌کند و انسان را به منجلاب بی‌عفتی و گناه می‌کشاند. به قول باباطاهر عریان: «ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هرچه دیده بیند دل کند یاد». در همین ارتباط، قرآن کریم می‌فرماید: (قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم) و (قل للمؤمنات یغضضن من أبصارهن.) قرآن نگاه شهوت‌آمیز و مستقیم نامحرم را که منشأ انحراف و فساد است، حرام می‌داند؛ چون مفاسد متعددی بر آن مترتب می‌شود.

 

2/ اختلاط زن و مرد : مکتب اسلام در عین اینکه اجازه فعالیت اجتماعی را در عرصه اجتماع به زن می‌دهد، او را از اختلاط در عرصه کار و فعالیت نهی می‌کند. اسلام می‌گوید نه حبس و نه اختلاط، بلکه حریم. سنت جاری مسلمانان از زمان رسول خدا(ص) همین بوده‌است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی‌شده‌اند، ولی همواره اصل «حریم» رعایت شده‌است. در مساجد و مجامع، حتی در سایر موارد، زن با مرد مختلط نبوده‌است. وقتی به آیه 23 سوره قصص نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که دختران حضرت شعیب با وجود اینکه شغل چوپانی داشتند، هنگام سیراب کردن گوسفندان خود، ابتدا به کناری می‌رفتند تا چوپانان دیگر آب از چاه کشیده و حیوانات خود را سیراب کنند و آنجا را ترک کنند، سپس خود به کناره چاه رفته و به سیراب کردن حیوانات می‌پرداختند؛ حتی هنگامی که می‌خواستند همراه موسی(ع) به خانه خود بروند، حضرت موسی(ع) پیشاپیش آن‌ها قدم برمی‌داشت تا به پشت آن‌ها نظر نکند. پس می‌توان در عین حفظ حریم و حدود، در عرصه اجتماع فعالیت کرد.

3/ خضوع در کلام توسط زنان : خضوع در کلام به معنای این است که زن در برابر مرد، آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند و به‌تبع، دل دچار ریبه و خیال‌های شیطانی شود و شهوت برانگیخته شود و در نتیجه، مردی که دارای دل بیمار است ـ یعنی ایمان قوی ندارد ـ به طمع بیفتد. از این رو، قرآن کریم می‌فرماید: (با مردان نرم و نازک سخن نگویید. مبادا آنکه دلش بیمار هوا و هوس است، به طمع افتد.)

 

4/ زینت و عدم پوشش مناسب : در آیه 31 سوره نور، قرآن می‌فرماید: (و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن...) (= زینت و آرایش خود را جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود، بر بیگانه آشکار نسازید و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند.) خداوند متعال با خودآرایی زن مخالف نیست، بلکه با خودنمایی مخالف است و حتی در بعضی روایات، زن و شوهر را برای قوام خانواده توصیه به زینت و آرایش می‌کند؛ چون خودنمایی برای نامحرم عشق کاذب به وجود می‌آورد و این عشق سرانجامی جز شکست ندارد و به تعبیر مولوی: «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبوَد، عاقبت ننگی بود.»

 

5/ خلوت با نامحرم : از جمله عوامل تهدیدکننده عفت، خلوت با نامحرم است. مراد از خلوت این است که مکان طوری باشد که رفت و آمد در آن کمتر باشد یا درهای ورود و خروج آن محل بسته باشد. در چنین شرایطی است که شیطان وسوسه خود را آغاز و انسان را متمایل به گناه می‌کند. در همین زمینه پیغمبر(ص) می‌فرماید: «هیچ مرد و زن نامحرمی در جایی خلوت نمی‌کنند؛ مگر اینکه شیطان سومین آن‌هاست و آن دو را نسبت به یکدیگر وسوسه می‌کند.» در جای دیگر، آن حضرت به هنگام بیعت گرفتن زنان تعهد گرفت که هرگز با مرد بیگانه در جای خلوت ننشینند.

 

6/ عدم توجه به مسائل زناشویی : هریک از زن و شوهر در کانون خانواده وظایفی را بر عهده دارند و عدم توجه به آن موجب می‌شود که طرفین ارضای نیازهای غریزی و طبیعی خود را خارج از محیط خانه به صورت ناسالم طلب کنند که به مواردی از آن در ذیل می‌پردازیم:

 

الف/ عدم آراستگی توسط مردان : زنان به صورت طبیعی به زیبایی و آراستگی میل دارند. اگر این میل فطری در خانواده به طور مطلوب ارضا نشود، به بی‌عفتی کشانده می‌شود. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «همانا زنانی که از جاده عفاف خارج شدند، علتی نداشت جز اینکه مردان آن‌ها (از نظر بهداشت و آرایش) به خود نمی‌رسیدند.» در همین زمینه امام رضا(ع) خطاب به حسن بن جهم فرمودند: «به‌درستی که زن دوست دارد تو را آراسته ببیند؛ همان‌طور که تو دوست داری او را آراسته ببینی.» به تحقیق، کم‌آراستگی و عدم آمادگی شوهران، زنها را از عفاف به فسق خارج می‌کشاند.

ب/ بی‌توجهی به مسائل جنسی و عاطفی : عده ای از یاران پیامبر گرامی اسلام(ص) بعد از شنیدن گفتار آن حضرت درباره قیامت، از هم‌بستر شدن با زنان خود و استفاده از بعضی نعمت‌های خداوند خودداری کردند که این کار آن‌ها مورد عتاب شدید پیامبر(ص) واقع شد. غریزه جنسی از مهم‌ترین غرایز فطری است که اگر به موقع، در بستر صحیح و طبیعی خود ارضا نشود، زمینه بسیاری از بی‌عفتی‌ها را فراهم می‌کند. امام رضا(ع) می‌فرماید: «خداوند می‌داند نهایت صبر زن در نزدیکی نکردن با او چهار ماه است؛ پس اگر مردی چهار ماه با همسر خود آمیزش جنسی نداشت، مرتکب حرام شده‌است.»

 

ج/ سوءظن و غیرت‌ورزی بی‌جا : حضرت علی(ع) در نامه‌اش خطاب به امام حسن(ع) می‌نویسد: «از غیرت‌ورزی بی‌جهت و سوءظن اجتناب کن؛ زیرا این نوع سوءظن‌ها زنان سالم و عفیفه را نیز به نادرستی و شک و تردید می‌اندازد.» قرآن نیز پیروان خود را شدیداً از تهمت زدن و سوءظن به دیگران ـ به‌ویژه درباره خانواده ـ باز می‌دارد و به مرتکبان آن کیفر شدید (حد قذف) وعده می‌دهد.

 

7/ عدم خودباوری و عزت نفس : وقتی انسان از جایگاه و شخصیت حقیقی خویش در نظام آفرینش غافل باشد و نداند که بهای حقیقی او معادل بهشت است و می‌تواند برتر از ملائکه و دیگر موجودات روی زمین باشد، لذائذ زودگذر و آنی دنیا در نزد او خوار می‌گردد و مصداق کلام امیرالمومنین علی(ع) می‌شود که فرمود: «کسی که در خود احساس کرامت می‌کند، شهوات وخواهش‌های نفسانی نزد او بی‌مقدار می‌شود.»

 

8/ فراموشی یاد خدا : شاه‌کلید عوامل تهدیدکننده عفت، غفلت از یاد خداست. قرآن کریم در سوره زخرف، آیه 36 می‌فرماید: (هرکس از یاد خدا رو‌گردان شود، شیطانی را به سراغ او می‌فرستیم و همواره با او قرین خواهد بود.) غفلت از ذکر خدا و غرق شدن در لذات دنیا و دل‌باختگی به زرق و برق آن، موجب می‌شود که شیطان بر انسان مسلط گردد و همواره قرین او باشد و «رشته‌ای در گردنش افکنده، می‌برد به هرجا که خاطرخواه اوست.»

 

زمینه‌های تهدیدکننده عفاف

زمینه بسیاری از انحراف‌های جنسی ریشه در کودکی دارد. والدین باید از دوران کودکی در مورد این مسائل حساس باشند و زمینه را برای انحراف‌های جنسی فرزندان‌شان در آینده فراهم نکنند. طرز لباس پوشیدن و عریان نکردن بدن در نزد کودکان، مراعات عفت در کلام و پرهیز از به‌کار بردن الفاظ و کلمات، به گونه‌ای در برگیرنده مسائل و مناسبات جنسی باشند، از جمله تدابیری هستند که مانع رشد پیش‌رسی میل جنسی در کودکان می‌شود. در همین زمینه، در روایات اسلامی توصیه‌های مؤکدی وجود دارد؛ مبنی بر اینکه پدر و مادر مناسبات زناشویی را به‌شدت از حوزه دید و حضور کودکان دور نگه دارند. آموزش قرآن در زمینه پاک نگاه داشتن خانواده در طول شبانه‌روز در این خصوص این است که هم غلامان و خدمت‌کاران خانه و هم کودکانی که به سن بلوغ جنسی نرسیده‌اند، سه بار و در سه هنگام، اذن بگیرند: 1) پیش از نماز صبح؛ 2) هنگام استراحت؛ 3) شب بعد از عشا. این سه وقت را قرآن کریم به نام «راز» و «سر» پوشیدن یاد می‌کند. از جمله تعالیم دینی در این زمینه، می‌توان به جدا کردن رخت‌خواب فرزندان در سن هفت سالگی، در آغوش نگرفتن و نبوسیدن دختر بچه شش ساله توسط پسر بچه یا مرد نامحرم و هم‌چنین نبوسیدن پسربچه ای که به سن هفت سالگی رسیده‌است توسط زن نامحرم اشاره کرد.

 

راه‌کارهای توسعه و تعمیق فرهنگ عفاف

در راستای بیان راه‌کارهای گسترش عفاف، می‌توان شش بُعد فردی، خانوادگی، فرهنگی، بیولوژیکی، اجتماعی و سیاسی را مورد بررسی قرارداد. در ادامه به نقش هر یک اشاره خواهد شد. پیش از ارائه راهکارها ذکر چند نکته ضروری است:

 

ــ انجام این‌گونه امور برآیند مجموعه‌ای از کارهاست که سازمان‌ها و نهادهای مختلف کشور متناسب با نقشه راه عهده‌دار آن هستند.

ــ راه‌کارهای ارائه شده بایستی در انطباق با قرآن و عترت معنادار باشد. هر برنامه و راه‌کاری نمی‌تواند منجر به اندیشه‌سازی و توسعه فرهنگ عفاف و پوشش عفیفانه شود.

ــ چنان‌که پیشتر نیز اشاره شد، عفاف کمالی درونی است که نمود و ظهور آن در ظاهر رعایت موازین شرعی است. در این نگاه مسئولان فرهنگی در مقاطع مختلف به دنبال اندیشه‌سازی اند؛ زیرا عمل انسان ارتباط مستقیم با اندیشه وی دارد. چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن در انسان در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند. از این منظر، نوعاً راه‌کارهایی که طراحی می‌شود در ارتباط با اندیشه‌سازی است. ممکن است گاهی به دلیل مصالح اجتماعی و یا رعایت یک قانون، نوعی از پوشش در اجتماع تعریف شود.

ــ بایستی نقشه راه را شناخت و متناسب با آن برنامه داشت. تداوم در برنامه‌های تربیتی یک اصل است؛ برنامه‌هایی منسجم که همه یک سو می‌روند و یک هدف را دنبال می‌کنند. بایستی در نظر داشت که کارهای تربیتی زود و سریع پاسخ نمی‌دهد؛ زیرا مخاطب آن انسان است که درونش دنیایی پرغوغاست.

ــ لازم است در نقشه راه، مراحل و مراتب کار را تعریف کنیم و بشناسیم. مخاطب ما در انزوا و خلأ به سر نمی‌برد. او با خانواده، دوستان، وسایل ارتباط جمعی و... در ارتباط است. از این‌رو، در برنامه‌های تربیتی بایستی عرصه‌های اثرگذار و مرتبط با یکدیگر دیده شود. مهم‌ترین حوزه‌ای که در این نقشه تربیتی بایستی وارد کنیم، خانواده‌است. آن‌گاه یقیناً شاهد اثرگذاری بیشتری خواهیم بود.

 

بُعد فردی

علاوه بر اینکه افراد با کمک یکدیگر می‌توانند در گسترش فرهنگ عفاف مؤثر باشند، فرد به‌تنهایی نیز در این زمینه نقش بسزایی دارد که در ادامه به راه‌کارهایی درباره «نقش فرد در گسترش فرهنگ عفاف» به تفصیل اشاره می‌شود:

 

1/ تقویت ایمان و باورهای دینی : اوّلین گام و حرکت اصولی در گسترش فرهنگ عفاف، آشنایی کامل با دین و تقویت اعتقادات اسلامی در بین افراد جامعه ـ بخصوص بانوان ـ است. برای نمونه، قرآن کریم در بُعد عفاف در پوشش می‌فرماید: (ای پیامبر! به زنان و دختران و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به جلباب بپوشانند؛ برای اینکه آن‌ها (به عفّت و حریّت) شناخته شوند) (احزاب: 59).

 

2/ احیای امربه معروف و نهی از منکر : امر به معروف و نهی از منکر، از فروعات بنیادین دین مقدس اسلام به شمار می‌رود. امام باقر(ع) در بیان ضرورت آن می‌فرماید: «امربه معروف و نهی از منکر فریضه بزرگ الهی است که همه واجبات با آن برپا می‌شود و به‌وسیله آن امنیت برقرار می‌گردد، کسب‌وکار مردم، حلال و حقوق افراد تأمین می‌شود و در سایه آن آبادانی می‌آید و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها رو به راه می‌گردد» (حر عاملی، 1409ق: 11/ 395).

 

3/ تقویت غیرت مرد و حیای زن : «غیرت» حسی درونی است که آفرینش برای محافظت و نگاه‌بانی از حریم خانواده و پاس‌داری از نسل در وجود مرد نهاده‌است. مرد می‌خواهد ناموس خود را از دست‌رس کام‌جویی دیگران محفوظ داشته و همسر خود را تنها در انحصار خود نگه دارد. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: (مردان را بر زنان حق تسلط و نگه‌بانی است) (نساء: 34). زن مسلمان نیز موظّف است با حفظ و تقویت شرم و حیای خدادادی خود، موجبات حفظ و پاک‌دامنی و عفّت خویش را فراهم آورد.

 

بُعد خانوادگی

خانواده به‌عنوان یکی از نهادهای مؤثر در این عرصه، بهتر می‌تواند چنین ارزش‌هایی را محقق و

زمینه‌های تعمیق و گسترش آن را فراهم نماید؛ از جمله از راه‌کارهای زیر:

 

1/ رعایت خدامحوری در زندگی : اولین موردی که باید همواره در زندگی به آن توجّه داشت، جایگزینی خدامحوری و توجه به اصل توحید و وحدانیت خداوند به‌جای خودمحوری است؛ چرا که پیامبر بزرگوار اسلام(ص) نیز این اصل را به‌عنوان محتوای تعلیم و تربیت انسان‌ها اعلام کرد: «بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید» (کلینی، 1363: 176). ایمان و اعتقاد به این اصل، سبب تصحیح رفتار و اخلاق، تزکیه نفس و پیشه کردن عفاف و در نتیجه رستگاری انسان می‌شود.

2/ مأنوس کردن فرزندان با قرآن کریم و معارف دینی : یکی از عواملی که می‌تواند جوانان را از انحرافاتی مانند بی‌عفّتی، بی‌حجابی و ... حفظ نماید، «ارتباط و اُنس با قرآن کریم» است. در این میان والدین، نقش بسزایی را ایفا خواهند نمود. امام صادق (ع) در این زمینه می‌فرماید:«هرکس قرآن بخواند در حالی‌که جوان مؤمنی باشد، قرآن با گوشت و خونش عجین می‌گردد» (کلینی، 1365: 603).

 

3/ بیداری فطرت انسانی : «فطرت در انسان» ابتدا به صورت بذرهایی است که در زمینِ وجودی انسان پاشیده شده‌است و باید با تربیت صحیح، شکوفا شده و صفات عالی انسانی را ثمر دهند. تنها در این صورت است که انسان به فعلیّتی که شایسته اوست و انسانیت نامیده می‌شود، می‌رسد. بنابراین، تعلیم و تربیتِ نادرست، فطرت انسانی را مکدّر می‌سازد و جلوی رشد و ترقّی آن را می‌گیرد. از این‌رو بر هر خانواده واجب است با دقت و آگاهی لازم، فرزندان را با احکام و مبانی دین آشنا نموده و وادارشان نمایند تا دستورات دینی ـ هم‌چون رعایت عفّت ـ را در زندگی خود به اجرا درآورند و با یادآوری آثار تخریبیِ بی‌عفّتی و گناه ـ بخصوص رفتارهای نامشروع ـ آنان را برای مقابله با هوای نفس خود آماده نمایند.

 

4/ معرفی الگوهای مناسب برای فرزندان : انسان فطرتاً اسوه‌پذیر و از نظر روانی، طالب شخصیتی است که او را الگوی خویش قرارداده و در اعمال و افکارش از او تبعیت نماید. در مسائل اساسیِ تربیتی، پیامبر اکرم(ص) برای مردم اسوه است: (هر آینه رسول خدا (ص) برای شما الگویی خوب و نمونه‌ای کامل است) (احزاب: 21). آری، پیامبران و معصومین(ع) در هر عصر و زمان الگوی بشریت‌اند.

 

بُعد فرهنگی

مؤثرترین راه برای ایجاد یا تقویت ارزش یا فضیلتی در افراد، کار فرهنگی است. بالا بودن فرهنگ جامعه بیانگر توسعه‌یافتگی آن جامعه‌ است. به بیان دیگر، همان‌گونه که برخی عوامل غیرفرهنگی در ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی‌ـ از جمله تضعیف روحیه حیا و عفاف در زنان ـ نقش زیادی دارد، عوامل فرهنگی مثبت نیز موجب تقویت روحیه عفاف در زنان می‌گردد.

 

1/ فعالیت‌های مستقیم فرهنگی برای تقویت عفاف :

ــ لزوم گروه‌بندی مخاطبان برای تناسب بخشیدن بین فعالیت‌ها با مخاطب خاص؛

ــ لزوم خارج‌سازی طرح مباحث نظری مربوط به عفاف از فضای نصیحت آمرانه؛

ــ توجه جدی به شرایط پیرامونی مخاطبان؛

ــ تلفیق فعالیت‌های مستقیم و غیرمستقیم؛

ــ پیوند زدن آگاهی جدید با دانش و آگاهی قبلی مخاطبان؛

ــ ایجاد فرصت و شرایط لازم برای درگیر شدن فطرت، عقل و تجربه شخصی مخاطب با موضوع؛

ــ دادن نقش احیاگری ارزش‌های اخلاقی و دینی به مخاطبان؛

ــ گره‌گشایی از فضای ذهنی مخاطب.

 

2/ فضاسازی محیطی برای اثربخشی فعالیت‌های مستقیم فرهنگی

ــ همراه‌سازی محیط‌های کار با فرهنگ عفاف و حجاب؛

ــ همراه‌سازی محیط‌های آموزشی با فرهنگ عفاف و حجاب؛

ــ همراهی معماری و شهرسازی با فرهنگ عفاف و حجاب؛

ــ همراهی نمادهای محیطی با فرهنگ عفاف و حجاب.

 

ُبعد بیولوژیکی و روانی

بسیاری از عوامل بیولوژیکی و روانی در زنان موجب می‌شود که برخی از آنان از مسیر حیا و عفاف فاصله گیرند. از جمله زمینه‌های بیولوژیکی و روانی در این زمینه، عبارت است از: میل به خودنمایی، تبرج، تزئین، تجمل و خودآرایی، تمایل شدید به جلب کردن توجه دیگران ـ به‌ویژه در دوره جوانی، به رخ کشیدن زیبایی‌ها، میل به برانگیختن احساسات مثبت افراد و نیز به‌دست آوردن آرامش و امنیت در پرتو تحسین و تمجید دیگران (شرف‌الدین، ۱۳۸۶: ۵). از این‌رو به نظر می‌رسد پرورش نیروی عقلانی، ایمان‌گرایی، پذیرش مسئولیت، آماده‌سازی فرد برای رویارویی با دنیای متجدد، تعدیل غرایز و دقت در دوست‌گزینی، از مواردی است که موجب کنترل عواملِ پیش‌گفته می‌شود. بی‌تردید دین اسلام با امور فطری زنان ـ مانند میل به تبرج ـ مخالف نیست، اما درصدد اصلاح و تعدیل آن در کانون خانواده‌است.

 

بُعد اجتماعی

اینک به بررسی راه‌های گسترش عفاف در بعد اجتماع پرداخته می‌شود:

 

۱/ دادن آگاهی‌های فرهنگی و اجتماعی : تلاش برای هشیار کردن بی‌خبران در مورد زندگی، ضرورت‌های آن، بیان مفاسد و بیبندوباری‌ها و عواقب بر آن، عوارض بی‌عفتی و بی‌حجابی در جامعه از راه‌های اصلاح جامعه‌ است. باید افراد آگاهی یابند که ترویج بی‌عفتی و بیحجابی در جامعه از توطئه‌ها و دسیسه‌های اجانب و و استعمارگران است. مستر همفر ـ جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی ـ در خاطرات خود می‌نویسد: «در مسئله بی‌حجابی زنان، باید کوشش فوق‌العاده‌ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بیحجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفه مأموران ما آن است که جوانان را به عشق‌بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله، فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آن‌ها تقلید کنند» (همفر، 1362: 84).

فرانتس فانون نیز در کتاب «انقلاب الجزایر» از قول استعمارگران می‌نویسد: «اگر بخواهیم به تار و پود جامعه الجزایری، هجوم بریم و استعداد مقاومت آنان را از میان برداریم، باید بدواً زن‌ها را تحت سلطه قرار دهیم.» آن‌ها با صراحت می‌گفتند: «ز‌ن‌ها را در دست بگیریم، همه چیز به دنبال آن خواهد آمد». فرانتس فانون می‌گوید: «هر چادری که دور انداخته شود، افق جدیدی را که بر استعمارگر ممنوع بود، در برابر او می‌گشاید و بدن الجزایری را که عریان شده‌است، تماماً به او نشان می‌دهد. پس از دیدن هر چهره بیحجاب، امید حمله‌ور شدن اشغالگر ده برابر می‌شود. هر چادری که می‌افتد و هر چهره‌ای که به نگاه جسور و ناآرام اشغالگر عرضه می‌گردد، برگردان این معناست که الجزایر به انکار وجود خویشتن آغاز کرده و هتک ناموس را از جانب اشغالگر پذیرفته‌است» (فانون، 1361: 14).

خداوند متعال در قرآن درباره توطئه و برنامه‌ریزی منافقان در زمینه نفی عفت عمومی،‌ میفرماید: (إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم فی الدنیا و الآخره...) (نور، 11)؛ یعنی منافقان کسانی هستند که به اشاعه فساد و فتنه‌گری تمایل دارند و مرحله‌ اول کارشان گسترش وسوسه و هوس است؛ سعی می‌کنند به هیجانات عاطفی جوان‌ها دامن بزنند تا فساد در بین ایمان‌آورندگان علنی شود.

 

۲/ بهبود بخشیدن وضع معیشتی مردم و رفع مشکلات اقتصادی : علامه طباطبایی(ره) در این‌باره می‌نویسد: «قطعاً مهم‌ترین چیزی که جامعه انسانی را براساس خود قوام می‌بخشد و پایدار می‌سازد، امور اقتصادی جامعه است که خداوند آن را مایه قوام و برپایی اجتماع قرار داده‌است. اگر گناهان، جرائم، جنایات، تعدیات و مظالم مورد بررسی و آمارگیری قرار گیرد، در تحلیل نهایی به این نتیجه می‌رسیم که علت بروز آن‌ها یا فقر مفرطی است که انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت، راه‌زنی، آدم‌کشی، گران‌فروشی، کم‌فروشی، غصب و سایر تعدیات مالی وادار می‌کند، یا ثروت بی‌حساب است که انسان را به اتراف و اسراف در خوراک و پوشاک و ازدواج و تهیه سکنا و بی‌بندوباری در شهوات و هتک حرمت‌ها و گسترش تعدی و تجاوز به مال و ناموس و جان مردم وا می‌دارد) (طباطبایی، 1374: 9/ 248).

اگر در مقابل این فقر و غنای مذموم، قناعت را پیشه خود کنیم، آسایش و راحتی فراهم میشود. در چنین وضعی عفت‌ورزی معنا می‌یابد و راه تعالی گشوده می‌شود. «من اقتنع بالکفاف ادّاه الی العفاف» (تمیمی‌آمدی، 1366: 5/ 357) (= هرکه به کفاف قناعت کند، به پاک‌دامنی کشانده می‌شود. بنابراین، این کوشش در وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم و تقسیم عادلانه ثروت در جامعه می‌تواند عاملی برای رسیدن جامعه به سعادت و صلاح (حیات طیبه) باشد.

 

۳/ تسهیل در امر ازدواج و ارائه آگاهی‌های لازم در این خصوص : ازدواج یکی از مراحل معقول زندگی هر انسان به شمار می‌رود و اجتناب از آن مسلماً صدمات جبران‌ناپذیری را به حیات انسانی وارد میسازد. از اهم وظایف برنامه‌ریزان، مسئولین، خانواده‌ها و... این است که زمینه ازدواج جوانان را فراهم و ساده‌تر نمایند، آن‌ها را به این امر مهم تشویق نمایند و سعی کنند موانع و مشکلاتی از قبیل شغل، مسکن و نداشتن استقلال اقتصادی را که جوانان بر سر راه ازدواج خود احساس می‌کنند، مرتفع سازند. وسائل ارتباط جمعی در جهت نزدیک کردن ملاک‌های متضاد والدین و جوانان که در واقع ناشی از اختلاف نگرش و دیدگاه دو نسل متفاوت است، بکوشند و تلاش نمایند تا فرزندان جوان بتوانند از تجربیات والدین خویش بیشتر استفاده نمایند. والدین نیز در الگوهای همسرگزینی به نگرش و عقیده جوانان اهمیت بیشتری دهند. همچنین برای آگاهی بهتر جوانان در خصوص ازدواج، به ایجاد مراکز مشاوره ازدواج و مراکز آگاهی‌بخش در خصوص انتخاب همسر و برگزاری سمینارهایی با موضوع ازدواج پرداخته شود تا بدین‌وسیله، زمینه ازدواج‌های موقت هموار شود و زمینه بروز انحرافات، هرچه بیشتر از بین برود.

 

۴/ اتخاذ سیاست‌هایی به منظور ایجاد محیط‌های امن برای بانوان : اگر محیط‌های شغلی زنان امن باشد و تماس آن‌ها در محیط کار با نامحرم کمتر شود، طبیعتاً بسیاری از مشکلات کمتر خواهد شد.

 

۵/ ایجاد مراکز تفریحی، ورزشی و هنری : که ضمن ایجاد محیطی سالم، برای اوقات فراغت جوانان از جاذبه‌های خوبی نیز برخوردار باشد.

۶/ نظارت و کنترل بر واردات محصولات فرهنگی.

۷/ شناسایی، تعزیر، تهدید و برخورد با مفاسد اجتماعی  توسط دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی.

 

در اینجا به نقش برخی نهادها در این خصوص اشاره می‌شود:

 

نقش سازمان‌ها و نهادها

اگر مسئولین در سطح جامعه، ضرورت بحث «عفاف» را به درستی درک کرده باشند، زمینه گسترش فرهنگ عفاف فراهم خواهد آمد. به برخی از وظایف تخصّصی دستگاه‌ها در محور فرهنگ اشاره می‌شود:

 

1/ وزارت آموزش و پرورش : آموزش و پرورش به‌عنوان بزرگ‌ترین و پرجمعیّت‌ترین نهاد آموزش و تربیتی در صورت سامان‌دهی مناسب، نقش بسیار مهم و مؤثری را در مهار مفاسد اجتماعی و اشاعه فرهنگ عفاف خواهد داشت. در ادامه برخی از این وظایف پیشنهاد می‌شود:

ــ            به‌کارگیری مربیان متدیّن؛

ــ            تدوین کتب مناسب؛

ــ            برگزاری مسابقات (اجرای مسابقات فرهنگی ـ هنری و عملی با هدف جهت‌دهی به افکار نسل جوان، با موضوع عفاف و حجاب و نظرسنجی از جوانان در تهیه طرح‌ها و برنامه‌های مناسب در زمینه عفاف)؛

ــ            آموزش احکام شرعی عفاف و حجاب از طریق استفاده از قابلیت‌های علمی و تجربی طلاب آگاه و جوان در مدارس برای تقویت بنیه اخلاقی و دینی دانش‌آموزان؛

ــ            روشنگری (آشنا کردن جوانان ـ خصوصاً دختران ـ برای شناخت توطئه‌ها، زمینه‌ها، روش‌ها و مجاری نفوذ فرهنگ غربی از طریق مدارس)؛

ــ            تشویق؛

ــ            تأکید بر رعایت عفاف و الگوی مدهای اسلامی و ترویج الگوهای بایسته در پوشش دانش‌آموزان و کلیه اعضای مدرسه و تعریف و تبیین دقیق روابط بین افراد ناهم‌جنس بر اساس آموزه‌های دینی؛

ــ            در نظر گرفتن امتیازات تشویقی برای مدیران، معلمان و دانش‌آموزانی که پوشش اسلامی را رعایت می‌کنند.

2/ سازمان صدا و سیما : امروزه صدا و سیما در متن و بطن زندگی مردم قرارگرفته‌است و در تأثیرگذاری عمیق آن کمترین تردیدی نیست. در ادامه به برخی از وظایف این سازمان اشاره خواهد شد:

ــ            ترویج الگوهای مناسب و به تصویر کشیدن ابعاد شخصیت‌های الهی اسلام ـ همچون حضرت زهرا(س)، حضرت زینب(س) و زنان نمونه معاصر ـ از طریق تولید فیلم و سریال؛

ــ            به تصویر کشیدن زنان تحصیل‌کرده، ممتاز، متعهّد و باحجاب در فیلم‌ها و مجموعه‌های هنری و پرهیز از نشان دادن آنان در نقش‌ها و شخصیت‌های عامّه و کم‌سواد؛

ــ            نشان دادن وضعیت زنان در غرب و مقایسه آن با وضعیت زنان در ایران، به منظور ایجاد احساس رضایت خاطر زنانِ ایرانی از فرهنگ اسلامی و پای‌بندی آگاهانه‌تر آنان به عفاف و حجاب؛

ــ            تهیه برنامه‌های متناسب با فرهنگ عفاف و حجاب برای کودکان و استفاده از قهرمان‌های عروسکی در کارتون‌ها و برنامه‌های کودک؛

ــ            اتّخاذ سیاست‌های انضباطی در خصوص بازیگران زن صدا و سیما و جلوگیری از تجلیل و تبلیغ چهره‌هایی که در مناظر اجتماعی و عمومی با ظاهر و پوشش نامناسب حضور پیدا می‌کنند.

 

3/ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی : بدون تردید، یکی از بانیان سهیم در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. به برخی از راه‌کارهای پیشنهادی در خصوص این وزارت اشاره می‌شود:

ــ            هماهنگی و نظارت بر رسانه‌های ارتباط جمعی؛ مانند: روزنامه‌ها، مجلات و محصولات سمعی و بصری، نمایش‌ها و... برای توجّه به فرهنگ عفاف و حجاب و رعایت آن؛

ــ            جلوگیری از انتشار و تبلیغ کالاهای فرهنگی که با فرهنگ عفاف و حجاب مغایرت داشته باشد؛ مانند: کتاب، فیلم، نشریات، تماشاخانه...؛

ــ            نظارت فرهنگی بر اینترنت و جلوگیری از ورود و گسترش مظاهر تهاجم فرهنگی؛

ــ            استفاده مناسب از لباس‌های اسلامی در فیلم‌های سینمایی و عدم استفاده از این پوشش توسط شخصیت‌های منفی و منفور در فیلم‌ها؛

ــ            حمایت از انتشار نشریات تخصّصی و پوشاک اسلامی.

 

4/ شهرداری‌ها : در سال‌های اخیر با گسترش فعالیت‌های فرهنگی و هنری شهرداری‌ها، علاوه بر نقش غیرمستقیمی که تلاش‌ها و اقدامات شهرداران در عرصه فرهنگ عمومی داشتند، به دلیل انجام فعالیت‌های فرهنگی و هنری از طریق سازمان فرهنگی و هنری شهرداری‌ها، این نهادهای مردمی نقش مستقیمی هم در عرصه تغییرات فرهنگی پیدا کرده‌اند. در موضوع خاص عفاف و حجاب نیز به دلیل نقشی که محیط‌های مختلف شهری در تشویق غیرمستقیم مردم در این موضوع دارد و امکانات و اختیاراتی که شهرداری‌ها در جهت آرایش فضای عمومی شهرها دارند، اقداماتی گسترده در این زمینه می‌توان انجام داد که بخش کوچکی از آن در قالب فعالیت‌های فرهنگی و هنری در سازمان‌های تحت نظر شهرداری‌هاست و بخش دیگر آن، اصلاح آثار فعالیت‌های غیرمستقیم همه بخش‌های شهرداری در این زمینه ‌است. بنابراین، باید انتظار داشته باشیم که همه معاونان و مدیران شهرداری‌ها در همه بخش‌ها، درک صحیحی از موضوع فرهنگ و نقش آن در تحولات فرهنگی پیدا کنند تا امکان اصلاح نقش شهرداری‌ها در ایجاد فرهنگ عفاف و حجاب فراهم شود.

 

5/ دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی : نقش دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و نسبت آن با تقویت فرهنگ عفاف و حجاب از چند منظر قابل تأمل است:

ــ            نقشی که به لحاظ تربیت قشر نخبه جامعه دارند؛ چرا که نخبگان هر جامعه به طور طبیعی در شکل‌گیری فرهنگ‌های حرفه ای و تخصصی و در نهایت، فرهنگ عمومی، نقش دارند؛ بنابراین نقشی ماندگار و گسترده در تقویت یا تضعیف فرهنگ عفاف و حجاب ایفا می‌کنند؛

ــ            نقشی که در تبیین علمی فلسفه حجاب و عفاف می‌توانند ایفا کنند و مانند پشتوانه علمی فعالیت‌های سایر سازمان‌ها و نهادها وارد عرصه فرهنگ‌سازی شوند؛

ــ            نقش اصلاحی و ترمیمی برای آن دسته از دانش‌جویانی که محیط خانواده و مدرسه نتوانسته‌است اعتقادات و ارزش‌های دینی را در آن‌ها نهادینه سازد.

بدیهی است که این انتظارات وقتی انجام می‌شود که در ابتدا این ظرفیت‌ها در درون دانشگاه به کار افتد تا کارکردهای منفی در محیط دانشگاهی اصلاح شود و کارهای سازنده آن‌ها گسترش و توسعه پیدا کند.

 

6/ عالمان دینی و حوزه‌های علمیه : از آن جهت که ارتباط نوع روحانیون با مخاطبان جوان معمولاً موردی و اتفاقی است، در ایجاد فرهنگ عفاف و حجاب باید از نظام حوزوی و عالمان دینی، به عنوان پشتیبان علمی همه فعالیت‌هایی که در موارد قبلی مطرح شد، کمک بگیریم. روحانیونی که برنامه‌های مستمر و سازمان‌یافته با جوانان دارند، مسئولیتی ویژه در این حرکت به عهده دارند.

باید توجه کرد که بعضی از روحانیون به دلیل عدم توجه به ظرافت‌های روحی دختران و زنان، از تریبون منبر افراد بدحجاب را تحقیر می‌کنند، اما نه‌تنها تأثیری مثبت در افراد محجبه ندارند که گاهی افراد بینابین یا وابستگان آنان را نیز از عرصه ارتباطات دینی دور می‌کنند. انتظاری که از عالمان دینی و حوزه‌های علمیه در این بحث به صورت ریشه‌ای وجود دارد، ایفای چند مسئولیت مهم زیر است:

ــ            تربیت عالمان متخصص در ابعاد مختلف این بحث، برای اعزام به مدارس، دانشگاه‌ها و سازمان‌های اجرایی کشور به منظور تبیین عالمانه فلسفه پوشش اسلامی و اهمیت فرهنگ عفاف و حجاب؛

ــ            آگاه‌سازی کارشناسان غیرروحانی که در فعالیت‌های مختلف فرهنگی ـ مثل تولید آثار هنری، برگزاری جشنواره‌ها و مدیریت فعالیت‌های فرهنگی ـ ایفای نقش می‌کنند؛

ــ            انجام پژوهش‌ها و تحقیقات مورد نیاز در ابعاد مختلف بحث؛

ــ            تولید متون آموزشی متناسب با شرایط زمانی و مخاطبان مختلف؛

ــ            فعال‌سازی جوانان مذهبی عضو تشکل‌های مردمی برای انجام فعالیت‌های فرهنگی باکیفیت و متناسب با مخاطبان غیرمذهبی در محیط‌های مختلف اجتماعی؛

ــ            فعال‌سازی جوانان مذهبی موجود در اصناف مختلف برای ایجاد تشکل لازم برای مقابله با آثار تهاجم فرهنگی که از ره‌گذر فعالیت‌های همان صنف وارد جامعه می‌شود؛

ــ            فعال‌سازی فعالیت فرهنگی مساجد برای تأثیرگذاری فرهنگی در داخل مجتمع‌های مسکونی که ساکنان آن‌ها تعامل کمتری با مسجد دارند یا در مناطقی از شهر که فاقد مسجدند.

 

تأکید بر کار فرهنگی در اقشار غیرمذهبی از آن جهت انجام می‌شود که به‌طور سنتی، زبان و ادبیات استفاده شده در بین عالمان دینی و روحانیون برای ارتباط با اقشار مذهبی شکل گرفته‌است. این در حالی است که عمده مخاطبان تخریب‌کننده فرهنگ عمومی جامعه در مسئله حجاب و عفاف، بین اقشار غیرمذهبی هستند و لازم است روحانیون و جوانان متدین ما توان لازم برای تأثیرگذاری در این اقشار را پیدا کنند تا بتوان فضای جامعه را بدون بهره‌گیری گسترده از قانون، از ره‌گذر فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی، تحت هدایت اقشار مذهبی جامعه قرار داد. بهره‌گیری از قانون در مواردی کاربرد پیدا می‌کند که خاطیان با قصد و نیت تخریب در فرهنگ جامعه، رفتارهای نادرست را اختیار می‌کنند.

 

7/ سازمان تبلیغات اسلامی : وقتی با نگاه کلان به سازمان‌دهی و تقسیم کار موجود در سازمان‌های مختلف فرهنگی نگاه می‌کنیم، به نظر می‌رسد رسالتی که برای این سازمان در نظر گرفته شده‌است، اقدام برای تأمین زیرساخت‌های توسعه نظام تبلیغات اسلامی است؛ فعالیت‌هایی مثل: تولید اطلاعات از روند تحولات فرهنگی جامعه با رویکرد شاخص‌های دینی، مطالعه و شناخت از تأثیر تحولات مختلف جامعه در شاخص‌های دینی، شناسایی نیازهای فرهنگی سازمان‌های مختلف اجرایی کشور و تربیت متخصصانی که بتوانند پاسخ‌گوی این نیازها باشند، نیز شناسایی اقداماتی برای عملیاتی کردن رهنمودهای مقام معظم رهبری در عرصه‌های مهندسی فرهنگی، شناسایی طلاب مستعد و دادن آموزش‌های تخصصی موضوعی و معرفی آن‌ها به سازمان‌های مختلف جامعه. خوش‌بختانه سازمان تبلیغات اسلامی در بسیاری از این‌گونه امور، قدم‌هایی برداشته‌است. اما غرض از یادآوری این موارد، این بود که اگر قرار است سازمان تبلیغات اسلامی در عرصه فرهنگ عفاف و حجاب کاری انجام دهد، از این سازمان باید در حد انجام مطالعات و تهیه طرح‌های جامع و مدیریت و هدایت جامعه روحانیون در عرصه انتظار داشته باشیم. اگر اصرار داشته باشیم هر نهاد و سازمان در زمینه تولید و عرضه‌های کالاهای فرهنگی و هنری برای مخاطب نهایی وارد شود، در عمل فرآیند فعالیت‌های اساسی‌تر و زیربنایی‌تر برای توسعه فرهنگ دینی در جامعه مختل شده و همه سازمان‌ها و نهادها به فعالیت‌های انفعالی در مقابله با هجمه غرب واداشته می‌شوند.

 

8/ نهادهای قانون‌گذار و اجرایی : جمهوری اسلامی از طریق نهادهای سیاسی نیز می‌تواند در گسترش و تعمیق فرهنگ عفاف و حجاب نیز نقش مؤثری را ایفا نماید. در ادامه به برخی از این نهادها و وظایف آنان اشاره خواهد شد:

 

الف/ نیروی انتظامی : اگرچه اجبار برای گسترش فرهنگ عفاف چندان کارساز نخواهد بود ولی نظارت و وجود چنین نهادی برای حفظ عفاف بسیار مؤثر است. نیروی انتظامی به‌عنوان نهادی قدرتمند و تأثیرگذار در حفظ امنیت جامعه ـ از جمله زنان ـ نقش مهمّی در گسترش این فرهنگ بر عهده دارد که به چند مورد اشاره می‌شود:

ــ            اعلام حدود و ضوابط قانونی عفاف و ملاک‌های آن در جامعه، به‌منظور تشخیص مصادیق خلاف آن؛

ــ            اهتمام بیشتر به برخورد مناسب و قانونی با افراد خیابانی، افراد بدحجاب و شبکه‌ها و باندهای اصلی فساد، فحشا و ...؛

ــ            الزام اتحادیه‌ها و صنوف به رعایت ضوابط مربوط ـ به‌ویژه، تولیدکنندگان و واردکنندگان لباس ـ که بخش قابل توجهی از مسئولیّت متوجه آن‌هاست؛

ــ            نظارت و کنترل قانونی و اصولی بر وضعیت اماکن تفریحی و عمومی و... (با مشارکت نهادها و دستگاه‌های ذی‌ربط)؛

ــ            آموزش، سامان‌دهی و به‌کارگیری نیروی آگاه زنان جهت نظارت بر رعایت عفاف زنان در اجتماع با رعایت حریم و حرمت شخصی افراد؛

ــ            ممانعت از تولید، توزیع و نمایش محصولات سمعی و بصری غیرمجاز و نظارت بر مراکز خطرناک آلوده که باعث مخدوش شدن عفّت عمومی می‌شوند.

 

ب/ قوه قضائیه : این سازمان به‌عنوان یکی از ارکان نظام، می‌تواند در گسترش و تعمیق فرهنگ عفاف بسیار مؤثر واقع شود؛ به چند مورد از نقش‌های این سازمان اشاره می‌شود:

ــ            تدوین قوانین لازم و کارآمد در خصوص پیش‌گیری از بروز و گسترش فساد و ابتذال در جامعه؛

ــ            پیشنهاد اصلاح قوانین، کارآمد کردن قوانین در خصوص پشتیبانی قضایی از ضابطان، مجازات مجرمان و باندهای اصلی گسترش فساد و فحشا.

ــ            گنجاندن مفاهیم عفاف در ابعاد مختلف آن در دوره‌های آموزشی و تربیتی جوانان و نوجوانان بزه‌کار و مجرم به منظور بازپروری و اصلاح آن‌ها؛

ــ            برخورد جدّی‌تر با جرائم مربوط به بی‌عفّتی، منکراتی و باندهای فساد و فحشا و... .

 

پ/ مجلس شورای اسلامی : عفاف در همه ابعاد آن از جمله مسائلی است که نبودنش در سطح جامعه، باعث تخریب چهره جامعه اسلامی می‌گردد. مجلس شورای اسلامی می‌تواند با واردکردن قوانین صحیح و کارآمد در متن زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها، اقدامی مؤثر در گسترش فرهنگ عفاف داشته باشد که به چند مورد اشاره می‌شود:

ــ            تهیه و تصویب طرح‌های آسان‌سازی ازدواج و تأمین منابع مورد نیاز اقتصادی، فرهنگی و... برای زوج‌های جوان؛

ــ            تهیه و تصویب قوانین مورد نیاز برای تسهیل استخدام مردان جوانی که ازدواج کرده و دارای فرزند هستند و مسئولیت اداره خانواده‌ای را بر عهده دارند؛

ــ            توجه خاص به سیاست‌های فرهنگی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی با موضوع عفاف و اهتمام در تصویب قوانین لازم جهت اجرای سیاست‌های مذکور؛

ــ            مجلس شورای اسلامی باید طرح‌های لازم را در مورد برخورد با قاچاق کالاهای مروج ابتذال و بی‌عفّتی، با استفاده از نظر مراجع ذی‌صلاح تهیه و ارائه کند؛

ــ            مجلس نسبت به تهیه طرح‌های قانونی در راستای فرهنگ‌سازی و ارائه الگوهای مناسب برای توسعه فرهنگ عفاف اقدام نماید.

 

بُعد سیاسی

عملکرد صحیح نظام سیاسی کشور می‌تواند در توسعه و تقویت عفاف و حیای بانوان نقش مهمی داشته باشد. این عملکردها دارای بُعد فرهنگی، نظارتی و انتظامی است که بی‌شک توجه به این ابعاد و هماهنگ‌کردن آن‌ها از سوی دولت‌مردان و سیاست‌مداران، انعکاس مناسبی در این زمینه خواهد داشت. دولت، حوزه‌های علمیه، جامعه کارشناسی و نهادهای زنان مهم‌ترین مجموعه‌هایی هستند که می‌توانند با برنامه‌ای هماهنگ، بیشترین نقش را در تقویت فرهنگ عفاف و حیا در جامعه ایفا کنند.

همچنین یکی از مهم‌ترین وظایف حاکمیت سیاسی هر جامعه، کنترل اجتماعی است. بر این اساس، هرقدر جامعه در فرآیند جامعه‌پذیری و شکل‌گیری شخصیت افراد دقت ورزد و نصاب تربیتی، اخلاقی و انضباط اجتماعی بالایی را در نظر داشته باشد، از طراحی و اِعمال ساختارهای نظارتی و کنترل دقیق ـ اعم از رسمی و غیررسمی ـ گریزی نخواهد داشت؛ زیرا در هر جامعه، همواره افراد ناسازگار و متخلفی وجود دارد که درصدد سرپیچی‌اند (شرف‌الدین، ۱۳۸۶: ۱۳). ناگفته نماند برخورد قهریه با مصادیق بی‌حیایی و بی‌عفافی در جامعه آخرین راه‌حل است. بی‌تردید تا در این زمینه کارهای فرهنگی زیربنایی و روبنایی صورت نپذیرد، برخوردهای انتظامی جز بازخورد منفی در جامعه، پیامد دیگری نخواهد داشت؛ هرچند برخی معتقدند که برخوردهای مقطعی نیز می‌تواند در بازگشت انسان به فطرت سلیم‌اش اثرگذار باشد.

 

پیامدهای گسترش عفاف

انسانی که به اصول و ارزش‌هایی مانند عفاف اعتقاد دارد، در واقع به سرچشمه همه مهربانی‌ها، زیبایی‌ها، پاکی‌ها و عاطفه‌ها و... ایمان دارد، که سعادت ابدی او را تضمین خواهد کرد. در ادامه، به مهم‌ترین پیامدهای گسترش عفاف پرداخته می‌شود:

 

1) پیامدهای فردی 

از تأثیرگزارترین پیامدهایی که گسترش عفاف به دنبال دارد، تأثیر در فرد است. در این قسمت به چند مورد از پیامدهای فردی اشاره می‌شود:

 

الف/ سلامت و آرامش روانی : اسلام برای تعدیل و رام کردن غریزه شهوت جنسی و رعایت عفّت برای زنان و مردان، تکلیف معین کرده‌است. یک وظیفه مشترک آنان، مربوط به نگاه کردن است. زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند یا به قصد لذّت بردن به یکدیگر نگاه کنند. بنابراین عفّت نگاه‌بان زن از نگاه‌های آلوده و آسیب‌های احتمالی است و به زن آرامش می‌بخشد. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «و از عفاف، خشنودی، آرامش و سکون، بهره، راحتی، دل‌جویی، فروتنی، یادآوری، اندیشه، بخشش و گذشت منشعب می‌شود» (حرانی، 1389: 33).

 

ب. رضایت الهی و تعالی معنوی : رعایت عفاف تعیین شده در دین اسلام وسیله‌ای ضروری است تا انسان بتواند روح خود را به تعالی برساند. امام علی(ع) درباره رابطه طاعت و جلب محبت الهی می‌فرمایند: «محبوب‌ترین بندگان در نزد خداوند مطیع‌ترین آن‌ها نسبت به خداوند است» (تمیمی آمدی، 1366: 431). کسی که محبّ خداست، باید ببیند خدا او را چه‌طور می‌پسندد. اگر مرد بخواهد نظر لطف و مهر خدا را به جانب خود جلب کند، راهش، رعایت عفاف در همه ابعاد آن است.

پ. درک لذّت ایمان : از جمله آثار عفّت و پاک‌دامنی، درک لذّت ایمان است. شخص باایمان، خداوند را همه جا حاضر و ناظر می‌بیند و باور دارد که کارهای او به‌وسیله فرشتگان الهی ثبت می‌شود و روزی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت. این سخن امام خمینی(ره) را به خاطر بسپاریم: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنیم.» این اعتقاد بهترین مانع برابر فسادهای اخلاقی و اجتماعی است و هرقدر تقویت شود، مقاومت انسان در برابر شهوات بیشتر می‌شود. امام علی(ع) می‌فرمایند: «خداوند سعادتمندان را به‌وسیله ایمان (از خطر گناه) حفظ کرد و ظالمان را به خاطر عصیان و نافرمانی، ذلیل و خوار گرداند» (محمّدی ری‌شهری، 1386: 6/ 344).

 

ت. ارزشمند شدن زن : یکی دیگر از ثمرات عفاف، گران‌بهاتر شدن زن برای مرد است. قرآن کریم پس از آنکه توصیه می‌کند زنان خود را بپوشانند، می‌فرماید: «این کار برای آنکه (به عفیف بودن) شناخته شوند و مورد تعرّض قرارنگیرند، نزدیک‌تر است» (احزاب: 59). پس عفاف، احساس ارزشمندی است که موقعیتی بلندمرتبه برای زنان پدید می‌آورد و مردان را در محدودیت قرار داده و آن‌ها را ملزم به رعایت حرمت مقام و حریم زن می‌کند.

 

ث. حفظ طراوات و زیبایی : با توجه به آرامش روانی که زنان با مراعات عفت و حجاب به‌دست می‌آورند، طراوت و زیبایی آنان پایدارتر خواهد بود. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «حجاب المرأه أنعم لحالها و جمالها» (نوری، 1417: 7/ 46). حجاب زن برای طراوت و زیبایی‌اش مفیدتر است و نفسِ به‌کارگیری انواع لوازم آرایش با توجه به عدم اطلاع از نوع، کیفیت و مواد ترکیبی آن، در بسیاری از موارد برای سلامت و شادابی پوست، مو و سایر اعضا مضر است و مشکلات متعددی را برای زنان ایجاد می‌کند.

 

ج/ تمرکز حواس : با رعایت عفاف و حجاب، امتیازها، آراستگی‌ها و زیبایی‌های ظاهری جهتی صحیح می‌یابد و از انحراف فکر و ذهن که همیشه مورد وسوسه شیطان است، کاسته می‌گردد و حواس، فکر و ذهن متوجه ارزش‌های واقعی و کمال‌جویی میشود. فرد راه علم، دانش، هنر، ادب و اخلاق را در پیش می‌گیرد، استعدادها و خلاقیت‌های او شکوفا می‌شود. انسان فراغتی می‌یابد تا صحیح بیندیشد و برای ساختن سرنوشت خود، خانواده و اجتماع اش طراحی کند. در نتیجه، جامعه‌ای که این افراد در آن زندگی می‌کنند، راه ترقی و پیشرفت را به سرعت می‌پیماید.

 

چ/ بهداشت و سلامت جسمی : عفت‌ورزی زمینه فساد و انحراف را که باعث ایجاد، رشد و ترویج بسیاری از آلودگی‌های جسمی است از بین می‌برد و از این طریق، نقش خود را در سلامت جسمی افراد جامعه ایفا می‌کند.

 

ح/ پاکی رحم‌ها و نسل انسانی : حفظ عفاف باعث می‌شود رحم‌ها پاک و نسل‌ها شناخته‌شده باشند. کودک باید احساس کند دارای سرپرست، پشتیبان، عزت و شخصیت است؛ نه موجودی وانهاده و بی‌صاحب که از عشقی آلوده و لحظه‌ای به وجود آمده‌است. در فرهنگ غنی اسلام مسئله پاکی رحم و نقش آن در سلامت فرد، خانواده و جامعه بسیار مهم قلمداد شده؛ به‌گونه‌ای که «اصلاب پاک و ارحام مطهر» عاملی اساسی برای مسیر هدایت انسان و اجتماع معرفی گردیده و ارزشمندترین انسان‌ها کسانی بوده‌اند که در دامن‌های عفیف رشد کرده‌اند.

به وجود آمدن نسل از طرق نامشروع مفاسد زیادی را در بردارد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها عدم پذیرش مسئولیت در مقابل تربیت فرزندِ به وجود آمده‌است. بر فرض پذیرش، فرد احساس طبیعی تعلق آن فرزند به خود را ندارد. به عبارت دیگر، حب ذات در انسان سبب می‌شود که او به متعلقات و مسائل مربوط به ذات خود علاقه بیشتری نشان دهد و چنانچه مشخص باشد که مثلاً این کودک، فرزند اوست، به صورت کاملاً طبیعی احساس، علاقه و عاطفه او به‌سوی آن فرزند برانگیخته می‌شود و پدر را در جهت حفظ و تربیت او مصمم و استوار میگرداند، اما چنانچه تولید از طرق نامشروع باشد،‌ با عدم پذیرش احساس مسئولیت، عشق، علاقه و عاطفه در قبال فرزند مواجه خواهیم بود و این امر باعث ناهنجاری‌ها و مفاسد اجتماعی بسیار خواهد شد.

 

به‌جز موارد ذکر شده فواید و ثمرات دیگری هست که در سایه عفت‌ورزی برای انسان حاصل می‌شود؛ از قبیل: حفظ امنیت، جلوگیری از استثمار زن، حفظ رشد عزت نفس، بالارفتن کرامت و شخصیت زن، حفظ حریم‌ها، رشد و پیشرفت در کارها و...

 

2) پیامدهای اجتماعی

از دیگر پیامدهای گسترش عفاف، پیامدهای اجتماعی است. گسترش عفاف تأثیرات بسزایی را در جامعه به‌دنبال خواهد داشت که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌شود:

 

الف. استحکام خانواده : عفاف و نقش آن در استحکام پیوند خانواده از جمله اهداف متعالی اسلام است که بایستی در کانون خانواده ایجاد شود؛ زیرا خانواده اوّلین و بنیادی‌ترین تشکّل اجتماعیِ یک جامعه به‌شمار می‌آید. پیامبر اکرم(ص) دراین‌باره فرمود: «در منظر خدای تعالی، هیچ نهادی در اسلام محبوب‌تر و عزیزتر از خانواده بر پا نشده‌است.» (مجلسی،1404ق: 222). بنابراین زنان می‌توانند با رعایت عفاف در همه ابعادِ آن ـ مانند رعایت پوشش مناسب، اجتناب از خودنمایی، خلوت کردن با نامحرم یا از طریق سخن گفتن شایسته و با دوری از ایجاد وسوسه‌های شیطانی ـ به‌استحکام خانواده‌ها کمک و سلامت جامعه را حفظ کنند.

 

ب. استحکام نظام اجتماع : هر فردی در جامعه خود، مسئول است. این مسئولیت عام است؛ یعنی هم شامل زنان و هم شامل مردها می‌شود. بیشتر مسئولیت‌های زنان به عفاف آن‌ها بستگی دارد. اگر زن عفاف داشته باشد، می‌تواند این‌گونه مسئولیت‌ها را بر دوش بگیرد و شخصیتش بالا می‌رود، اما اگر عفاف خود را پاسدار نباشد، از عهده انجام این‌گونه مسئولیت‌ها برنمی‌آید و به مسئولیت‌های مادری و همسری‌اش نیز لطمه وارد می‌آورد.

 

پ. سلامت اخلاق جامعه : آدمیان به حکم نهاد و درون خویش و بر اساس ساختار وجودی خود، به عفاف رغبت دارند. عفّت به‌عنوان یک خصلت انسانی، مبنای روابط افراد در فرهنگ اسلامی است و هر عملکردی که منافی عفّت در جامعه باشد، سلامت اخلاق جامعه را به مخاطره خواهد انداخت. از این‌رو باید هرچه به سلامت جامعه لطمه می‌زند، ریشه‌کن شود و هرچه سلامت اخلاق جامعه را تضمین می‌کند تقویت گردد. در جوامعی که حجاب نیست، اخلاق جامعه به‌شدّت آسیب‌دیده و برای اصلاح اخلاق جامعه، چاره‌ای جز بازگشت به ارزش ریشه‌ای عفاف وجود ندارد.

 

ت. مسئولیت‌پذیری اجتماعی : هر انسانی در برابر خود و جامعه انسانی خود، متعهّد و مسئول است. قرآن کریم می‌فرماید: «(گوش و چشم و دل، همگی مسئول‌اند؛ در برابر کارهایی که انجام داده‌اند از آن‌ها سؤال می‌شود) (اسراء: 36). این مسئولیت، عام است. زنان و مردان در برابر اعمالی که انجام می‌دهند ـ چه در خانواده و چه در اجتماع ـ مسئول هستند و در برابر کوچک‌ترین تخلّف و عدم مسئولیت، باید در پیشگاه الهی در قیامت حساب پس بدهند.

 

سخن پایانی

اهمیّت «عفاف» به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین قوانین الهی، بر هیچ متفکّری پوشیده نیست و دین مبین اسلام با طرح و تأکید آن، تدابیری اساسی در حوزه خانواده و اجتماع اندیشیده‌است. امروزه نیز باید برای گسترش عفاف در جامعه جهت ایجاد امنیت اجتماعی، اموری از جمله امر به معروف و نهی از منکر، تقویت باورهای دینی و معرفی الگوی مناسب به فرزندان، تربیت صحیح آنان و... را به ‌کار بست.

اگر مردم خواهان جامعه‌ای سالم هستند، همه باید پاسدار «عفاف» بمانند. پس از یک‌سو، زنان جامعه اسلامی باید از خودنمایی، خودآرایی و دل‌ربایی در محیط بیرون از خانه پرهیزکرده و مردان جامعه نیز از چشم‌چرانی و هوس‌رانی خودداری نمایند؛ از سوی دیگر، نظام اسلامی هم با توجّه به امکانات و مقدوراتی که در اختیار دارد، باید با تمهیدات کارشناسی شده و برنامه‌ریزی دقیق، زمینه ازدواج به هنگام جوانان را فراهم نماید و تمام تلاش خود را جهت آلوده نشدن جوانان به انحرافات اخلاقی به‌کار گیرد.

 

کتابنامه

 

–   قرآن کریم.

–   نهج‌البلاغه.

–   ترجمه‌ صحیفه‌ کامله‌ سجادیه.(1376) ترجمه عبدالجواد ابراهیمی‌ شاهرودی‌، محسن‌ غرویان‌ نیشابوری‌، قم: دفتر نشر الهادی، چاپ اول.

–   ابن ابی فراس (1376ق). تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بکتاب مجموعه ورام، قم: تهران: مدرسه فیضیه: کتابفروشی سلطانی.

–   ابن شعبه، حسن بن علی (1363). تحف العقول، ترجمه احمد جنتی عطایی، تهران: انتشارات علمیه اسلامی.

–   ابن منظور، محمد (1414ه.ق). لسان العرب، بیروت:موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

–   احسائى، ابن ابى جمهور (1405ق). عوالى اللئالى، تصحیح مجتبى عراقى، قم: سیدالشهداء.

–   آذربایجانی، مسعود و دیگران (1382). روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، قم وتهران، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

–   الیثی الواسطی، ابی الحسن علی بن محمد (1376ش). عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، قم: دار الحدیث، چاپ اول.

–   تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (1366). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق مصطفی درایتی، ترجمه محمد خوانساری، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه.

–   حرانی، ابو محمّد (1389 ش). تحف العقول، ترجمه محمّدمهدی سازندگی، قم: نوید.

–   حر عاملی، محمّد بن حسن (1409 ق). وسایل الشیعه، قم: موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

–   حر عاملی، محمد بن حسن (1412ق). تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق شیخ محمد شیرازی، قم: موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

–   دورانت، ویل (1370). تاریخ تمدن، ترجمه احمدآرام و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم.

–   راسل، برتراند (1365ش). تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، تهران: نشرپرواز، چاپ دوم.

–   راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمّد (1412ق)، المفردات فی غریب القرآن، قم: انتشارات ذوی القربی.

–   رجبی،عباس (1385). حجاب ونقش آن در سلامت روان، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی( ره).

–   سید قطب (1412ه.ق). الاسلام و مشکلات الحضاره، قم، دارالکتاب الاسلامی.

–   شیخ صدوق (1413ه.ق). من لایحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، چاپ سوّم.

–   شایگان، داریوش (1362ش). ادیان ومکتب‌های فلسفی هند، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ سوّم.

–   شرف‌الدین، حسین (1386). ریشه‌یابی جامعه‌شناختی بی‌حجابی، فصلنامه فقه؛ کاوشی در فقه اسلامی، ش ۵۱ ـ ۵۲، صص 264-301.

–   شریف الرضی، محمدبن‌ حسین‌ (1422ق). مجازات النبویه، تصحیح‌ مهدی‌ هوشمند ، قم: موسسه‌ فرهنگی‌ دار الحدیث‌.

–   طباطبایی، محمد حسین (1366ش). المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، قم: انتشارات موسسه اسماعیلیان.

–   طباطبایی، سیدمحمد حسین (1417ه.ق). المیزان فی تفسیر القرآن، قم: انتشارات موسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم.

–   طباطبایی، سید محمد حسین (1374). المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.

ـ    طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، چاپ سوّم.

–   طبرسی، فضل بن الحسن (1374).ترجمه‌ تفسیر جوامع‌الجامع‌، ترجمه احمد امیری شادمهری، مشهد: بنیاد پژوهشهای‌ اسلامی.

ـ    طوسی، محمدبن حسن (1409 ه. ق). التبیان فی تفسیر القرآن، به تحقیق احمد حبیب تصیرالعاملی، قم: افست از چاپ بیروت، مکتب الأعلام الاسلامی.

–   طوسی، محمد بن حسن، (1414ه.ق). الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم: دار الثقافه، چاپ اوّل.

–   طیب، سید عبدالحسین (1378). أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوّم.

–   طیبى، ناهید (1386). عطر عفاف، قم: جامعه الزهرا (ع).

–   غلامی، یوسف (1387). اخلاق و رفتارهای جنسی، قم: دفتر نشر معارف.

–   فانون، فرانتس (1361). بررسی جامعه‌شناسی یک انقلاب ، یا، سال پنجم انقلاب الجزایر، ترجمه نورعلی تابنده، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ـ    فراهیدی، خلیل بن احمد (1405ه.ق). کتاب العین،قم، دارالهجره.

–   فروید، زیگموند (1363). روان شناسی، ترجمه مهدی افشار، تهران: انتشارات کاویان، چاپ اول.

–   فلسفی، محمدتقی (1368). گفتار فلسفی کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران، دفتر نشر معارف اسلامی.

–   قمی، شیخ عباس (1414 هـ.). سفینهالبحار، تهران: اسوه، چاپ اول.

–   کلینی، محمّد بن یعقوب (1363). درخشان پرتوی از اصول کافی، ترجمه محمّدحسین همدانی نجفی، قم: چاپخانه علمیه قم.

–   کلینی، محمّد بن یعقوب (1365). الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه.

–   کی نیا، مهدی ( 1382). مبانی جرم شناسی، تهران: دانشگاه‌ تهران‌، موسسه‌ انتشارات‌ و چاپ‌.

–   مجتبوی، سـید جلال الدیـن (1364). علم اخلاق اسلامی(تـرجمه جامع‌السعـادات)، تهـران: انتشارات حکمت.

–   مجلسی، محمد باقر (1403 ه ق). بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء.

–   مجلسی، محمّدباقر (1404ه.ق). بحارالانوار، بیروت: موسسه الوفاء.

–   محدث نوری، حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی (1408 ه.ق). مستدرک الوسائل، قم: موسسه آل‌البیت لاحیاء التراث.

–   محمّدی ری شهری، محمّد (1386). میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: دارالحدیث.

–   مطهری، مرتضی (1361). سیری درنهج البلاغه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم.

–   مطهری، مرتضی (1373). تعلیم و تربیت در اسلام، تهران: انتشارات صدرا.

–   مطهری، مرتضی (1375). مسأله حجاب، تهران، انتشارات صدرا.

–   مطهری، مرتضی (1381). مجموعه آثار، تهران: انتشارات صدرا، چاپ سوم.

–   مکارم شیرازی، ناصر (1381). پیام‌ قرآن‌ دوره‌ دوم‌ اخلاق‌ در قرآن‌، قم‌: انتشارات امام علی‌بن ابیطالب (ع).

–   موسوی خمینی، روح الله (1371). شرح چهل حدیث، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول.

–   نوری طبرسی، میرزا حسین (1407ه.ق). مستدرک الوسایل. قم: موسسه آل بیت موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

–   نوری طبرسی، میرزا حسین (1411 ه ق ). مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، قم: موسسه آل البیت لاحیاء التراث.

–   هاشمی رفسنجانی، اکبر (1371ش). تفسیر راهنما، قم: حوزه‌ علمیه‌ قم‌، دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌، مرکز انتشارات‌.

–   هامفری‌ (1362). خاطرات‌ همفر جاسوس‌ انگلیسی‌ در ممالک‌ اسلامی‌، ترجمه‌ محسن‌ مویدی‌، تهران: امیرکبیر.

 

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۱۸۷
تاریخ ثبت : 19 مهر 1395

دسته بندی