ZLNTHSF - نشریه الکترونیکی - نشریه شماره 30 فرهنگ انقلاب اسلامی - باید سینما و تلویزیون را

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
کاربر گرامی خوش آمدید. ورود اطلاعات ماهنامه شماره 1 تا 31 به اتمام رسیده و اطلاعات شماره 32 تا 35 بزودی تکمیل می گردد.

دسته بندی

  • باید سینما و تلویزیون را به خدمت اسلام و ایران درآورد

  • تعداد بازدید : ۱۲
    تاریخ ثبت : 12 مرداد 1395

باید سینما و تلویزیون را به خدمت اسلام و ایران درآورد

باید سینما و تلویزیون را به خدمت اسلام و ایران درآورد
نویسنده مقاله: علی اصغر فهیمی فر

دکتر اصغر فهیمی‌فر دانشیار دانشگاه تربیت مدرس است و در دانشگاه هنر و معماری تدریس می‌نماید. دکتر فهیمی‌فر دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد را در هنرهای تجسّمی و پژوهش هنر در دانشگاه تهران گذراند و سپس برای ادامه تحصیل راهی انگلستان شد و در رشته تاریخ و فلسفه هنر از دانشگاه مرکزی انگلستان دکترا دریافت نمود.ایشان مقالات متعددی به زبان انگلیسی منتشر نموده‌است. همچنین، در نشریه عربی دانشگاه تربیت مدرس مقالاتی از او منتشر شده‌است.

 

گزیده عناوین مقالات دکتر فهیمی‌فر به زبان فارسی:

دیالکتیک شکل و محتوای مذهبی در تلویزیون، فصلنامه هنر، شماره 63، 1384  تصویر زن در آینه مردسالار هنر، فصلنامه پژوهشی و سنجش، مرکز تحقیقات صداوسیما، ۱۳۸۳  تأملی فلسفی پیرامون حضور تاریخ در سینما و تلویزیون، فصلنامه پژوهشی پژوهش و سنجش، ۱۳۸۴  بررسی نظریه‌های آفرینش هنر و نسبت آن‌ها با الهام، شهود و حقیقت، نشریه جهاد دانشگاهی، شماره 85  نظریه های فلسفی شهید مطهری در باب هنر، فصلنامه زیباشناخت،  شماره 11، 1383  ضرورت ابداع ژانرهای مذهبی جدید تلویزیونی (مطالعه‌ای بر چگونگی ارائه دعای کمیل در تلویزیون)، نشریه پژوهشی فرهنگستان هنر، 1389  بررسی زیبایی‌شناسی بصری فیلم «همشهری کین»، ارائه شده برای فصلنامه رادیو و تلویزیون، 1388   امکانات و محدودیت‌های زیبایی‌شناختی رسانه تلویزیون در ارائه فرهنگ مهدوی و شخصیت‌های قدسی مانند حضرت حجت(عج)، نشریه علمی پژوهشی موعود، 1390  تبلیغات بازرگانی در تلویزیون ایران: مطالعه‌ای بر نسبت تبلیغات بازرگانی با ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی در ایران، سمینار دانشگاه آزاد واحد کرمانشاه، 1390  نسبت فرم و محتوا در هنر اسلامی، دانشگاه هنر بیرجند، 1390  بیایید تصویری بنویسیم، نشریه جشنواره هنر آسمانی قم، 1385  نسبت صورت و معنا در هنر اسلامی، سمینار طواف تا ولایت، 1390  نقدی بر تعاریف رایج زیبایی‌شناسانه در مورد تئاتر تلویزیونی در ایران، همراه با: مسعود ساکت‌اف، 1390  شناخت قواعد اجرا در تلویزیون و آسیب‌شناسی اجرای گویندگان رادیو در برنامه‌های زنده تلویزیونی، همراه با: مریم سیدغفوری، 1391  درام و ویژگی های دراماتیک در متون ادب فارسی (مطالعه موردی: نقد تحلیلی کتاب جلوه‌های نمایشی مثنوی)، همراه با: صادق رشیدی، 1391  مطالعه تطبیقی دیوان در متون پهلوی و نگارگری ایرانی  ـ اسلامی، همراه با: دکتر منصور مهرنگار، مریم نریمی، 1391  مروری بر رویکردهای ارتباطاتی و زیبایی‌شناختی در مطالعه تلویزیون (یک فصل از کتاب: فلسفه رسانه، زیر نظر: دکتر سیدحسن حسینی)، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1391  نسبت تاریخ با سینما (مروری مقایسه‌ای بر سینمای تاریخی مذهبی جهان و ایران) (یک فصل از کتاب: تاریخ و رسانه، زیر نظر: دکتر سیدحسن حسینی، دکتر ویدا همراز)، 1391  قابلیت‌های روایی ادبیات عامه و کهن ایران در اقتباس نمایشی برای تلویزیون و سینما، 1391  ...

 

 

 

باید سینما و تلویزیون را

به خدمت اسلام و ایران

درآورد

 

 رسانه وسیله انتقال پیام است. از بین رسانه‌ها، فیلم و سریال جایگاه ویژه‌ای دارد. به نظر شما فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی چه ویژگی‌هایی دارد که این همه پرطرف‌دار و مؤثر است؟

رسانه وسیله انتقال پیام است؛ منتها برخی بر این نکته، اضافه می‌کنند که میزان تأثیر وسیله انتقال یا واسطه یا به تعبیری مدیوم به قدری است که خود، عملاً نوعی پیام است. این انگاره تقریباً می‌توان گفت از مک‌لوهان شروع شد و قبل‌تر از آن هم البته در دیدگاه استادِ مک‌لوهان، آقای اینیس این بحث‌ها مطرح بود. بنابراین، این نکته قطعی است؛ منتها حداقلش این است که فقط وسیله است، بلکه خودش هم به نوعی پیام است.

 

 خود این جمله که فرمودید «رسانه خودش یک پیام است» به چه معناست؟

به این معنی است که در واقع، پیام به صورت مجرد در ذهن وجود دارد. ما پیام را قبل از اینکه بر مدیوم سوار شده باشد، اصلاً خارج از ذهن نداریم؛ یعنی پیام مستقل از ذهن نیست، اما وقتی که این پیام (که می‌تواند هر پیامی باشد) از ذهن تراوش پیدا کرد و روی ابزار قرار گرفت، آن وقت ویژگی‌های کیفی و کمی و ساختار زیبایی‌شناسی آن رسانه در تأثیر پیام متفاوت می‌شود.

 

 با کمال احترام، پرسش قبلی را مجدداً عرض می‌کنم. اینکه فرمودید «رسانه پیام است» به چه معناست؟

اگر ما مفهومی را در نظر بگیریم، این مفهوم را می‌شود در یک داستان، در یک نقاشی، در یک تئاتر، در یک اثر سینمایی مبنای کار قرار دارد. اینجا ما با چند اثر وابسته به حوزه‌های مختلف هنری روبه‌رو هستیم. وقتی که به این آثار نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آن پیام به صورت یکسان در این آثار متجلی نشده؛ چرا؟ چون قابلیت‌های رسانه خودش در این میان مؤثر بوده که پیام تا چه حد منتقل شود و تا چه حد عمیق جلوه کند و چگونه منتقل شود؛ مثلاً می‌گویند منبر یک رسانه است، رادیو یک رسانه است، عکس یک رسانه است، تلویزیون و سینما هم رسانه است. کاری که ما در یک قطعه عکس می‌توانیم انجام دهیم، همان کار را در سینما به مراتب گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌توانیم انجام دهیم.

 

 آیا منظور شما این است که میزان اطلاعی که می‌توانیم در یک عکس بدهیم، با میزان اطلاعی که در یک فیلم می‌توانیم بدهیم متفاوت است؟

کار رسانه فقط انتقال دادن نیست، تأثیر است. تأثیر از چه طریقی؟ از طریق واسطه؛ یعنی فرق سینما با یک سخن‌رانی علمی در این است که سخن‌رانی علمی نظریه‌ای را ایجاد می‌کند که مثلاً سیگار مضّر است و بر اساس آن، یک پزشک می‌گوید سیگار برای سلامتی بد است. نظریه علمی و توصیه پزشک چه‌قدر مؤثر است؟ ولی اگر سیگار بهانه‌ای برای ساخت یک فیلم سینمایی شود تا نشان دهد که از طریق استعمال سیگار، چه ضرباتی ممکن است وارد شود، میزان تأثیر تفاوت می‌کند.

 

 ... ولی میزان تأثیر به اندازه میزان اطلاعات که به پیام‌گیرنده داده شده، تفاوت خواهد کرد.

... و همین افزایش هم نوعش فرق می‌کند؛ یعنی در سینما مستقیماً نمی‌گوییم سیگار بد است؛ بلکه می‌گوییم این بازیگر سیگار را کشید و این عمل عاملی شد برای آنکه سیگار او را به سرانجام ناخوشایندی مبتلا نمود.

 

 یعنی شما نشان می‌دهید که طرف سیگار را کشید، بعد نشان می‌دهید که سرطان گرفت، بعد وقتی سرطان گرفت نشان می‌دهید چه‌قدر دارد درد می‌کشد، وقتی درد کشیدنش را نشان می‌دهید، نشان می‌دهید چه تغییراتی در شکل بدنش ایجاد شد؛ مثلاً لاغر شد، لب‌هایش کبود شد، پای چشمانش گود افتاد، بعد نشان می‌دهید که مرگ او چه تأثیراتی روی اطرافیانش دارد. همه این‌ها اطلاعات است؛ یعنی می‌توانیم این‌طور بگوییم که هر رسانه ظرفیت مقدار مشخصی از اطلاعات را دارد تا آن‌ها را منتقل کند. این را می‌توانیم بگوییم، ولی با عرض معذرت، اینکه مک‌لوهان گفته «رسانه پیام است» می‌تواند محل تأمل و تردید باشد.

بحث ما یک بحث علمی است. بحث علمی هم fact می‌خواهد.

 

 کاملاً با این قسمت از فرمایش شما موافقم، ولی این نظریه که «هر رسانه ظرفیت مشخصی برای مقداری از اطلاعات را دارد» با این حرف که «رسانه، پیام است» دو مسئله متفاوت است. به نظر می‌رسد اولی منطقی و دومی بیشتر شعاری است.

دلیلم این است که [خود غربی‌ها می‌گویند] انتقال تأثیر از طریق رسانه، combinative نیست؛ یعنی فقط شناختی نیست. شما از طریق حجم اطلاعاتی که به بیننده می‌دهید آن طرف را متأثر نمی‌کنید؛ بلکه نحوه انتقال پیام هم مؤثر است.

 

 ولی هرچه که از پیام‌دهنده به پیام‌گیرنده منتقل می‌شود، «پیام» است.

ولی نحوه انتقال پیام هم مؤثر است.

 

 هرچه وارد سیستم پردازش اطلاعات مغز می‌شود، پیام است.

هنر در مغز اثر نمی‌کند؛ هدف هنر روح انسان است نه دیتاهای منطقی.

 

 ولی نظریه‌پردازان غربی که این نظریه‌ها را ارائه کرده‌اند، معمولاً روح را قبول ندارند.

ما که قبول داریم!

 

 الزاماً نباید نظریات آقای مک‌لوهان را بپذیریم.

نه، من حرف او را نگرفتم. واقعاً در این زمینه نظرات دیگری هم هست. یک نظری هست که مبتنی بر دیدگاه ارسطوست که در امتداد ابزارسازی مطرح است. ما می‌گوییم این‌ها ابزار است. به این نظریات Instrumental می‌گویند، می‌گویند ابزاری است، می‌گویند که تأثیر هر مدیومی در ارتباط با انتقال مفهوم، علی‌السویه است.

 

 ولی ما نمی‌گوییم علی‌السویه است؛ می‌گوییم هر وسیله انتقال پیام به اندازه ظرفیت خود در انتقال پیام تأثیر می‌گذارد.

پس این واقعیت را قبول دارید که نوع وسیله انتقال پیام محدودیت ایجاد می‌کند؟

 ولی آن چیزی که باعث تأثیر می‌شود، اطلاعات است؛ چیزی غیر از اطلاعات نیست که بر پیام‌گیرنده اثر بگذارد؛ حتی وقتی بازیگری قیافه یک مرد شادمان یا غمگین را نشان می‌دهد، دارد اطلاعاتی را به پیام‌گیرنده منتقل می‌کند. 

قبول دارم اطلاعات است؛ منتها اطلاعات فقط مستقیم که بیان نمی‌شود. اطلاعات به ظرفیت‌های زیبایی‌شناختی رسانه نیز بستگی دارد.

 

 اطلاعات از طریق نور، از طریق صوت، از طریق بو یا از طریق لمس منتقل می‌شود. جز از طریق حواس پنج‌گانه، هیچ راه دیگری برای انتقال پیام از پیام‌دهنده به پیام‌گیرنده به کمک رسانه وجود ندارد.

حواس پنج‌گانه کجا پردازش می‌شود؟

 

 در مغز.

در مغز پردازش می‌شود، اما این اطلاعات فقط در مغز پردازش نمی‌شود. اطلاعاتی که ما به آن اطلاعات زیبایی‌شناختی می‌گوییم در روح پردازش می‌شود.

 

 روح یک فراسیستم است، به تعبیر قرآن مجید از «امر پروردگار» است. روح یک سیستم پردازش اطلاعات نیست. با این معنی روح وجود ندارد.

چرا وجود ندارد؟

 

 روح متعلق به «فراطبیعت» است در روح، جایی و یا روح در جایی قرار ندارد. کیست که بتواند روح را نشان دهد؟ روح کجاست؟

این بحث ریشه‌های کانتی دارد. کانت عقیده دارد که بحث زیبایی شناختی cobminectic است؛ یعنی سیگار بد است را به جریان منطقی بیاوریم و بگوییم 2+2 می‌شود چهار، پس سیگار بد است، چون سیگار عامل از بین رفتن بدن آدم است، این آدم که فقط به خودش محدود نمی‌شود؛ به اطرافیانش، به جامعه‌اش، به خانواده‌اش [تعلق دارد.] اگر یک بحث کاملاً منطقی بیاورید، این لزوماً تأثیر نمی‌گذارد؛ مگر اینکه این را تبدیل به فاکتور عاطفی بکنید؛ یعنی عاطفه طرف و روح طرف. مثلاً این‌طور می‌گویند شما در روزنامه دارید می‌خوانید که فلان هواپیما افتاد و این‌قدر آدم مُردند، سیل در فلان جا آمد و این قدر آدم مُردند یا یک کامیون چپ کرد این‌قدرآدم مُردند، این خیلی روی بیننده تأثیر نمی‌گذارد؛ چون بیننده یا خواننده یا شنونده این‌ها را خوانده. اما اگر شما یک بحث خیلی کوچک را ـ نه یک عده آدم، حتی یک انسان را ـ اگر از طریق فیلم بپرورانند، یعنی بیاورند روی fact‌های ظرفیت‌های زیبایی‌شناسی، تأثیر آن بیشتر می‌شود؛ یا در حوزه رمان اگر به زبان رمان ترجمه کنند، تأثیر این فوق‌العاده بیشتر است.

 

 افزایش تأثیر ناشی از افزایش اطلاعات است. شما در رمان به جزئیات حالات افراد می‌پردازید و بدین ترتیب جزئی‌ترین اطلاعات را در اختیار پیام گیرنده قرار می‌دهید.

نه فقط اطلاعات. اتفاقاً اطلاعات رمان زیاد نیست. مثلاً شما یک کتاب را پزشکی ببینید. این کتاب پزشکی را طرف می‌خواند، تمام امراض در آن هست، اما یکی از این مرض‌ها را تبدیل به یک کتاب رمان 200 صفحه‌ای کنند، این دیگر ملکه ذهن پیام‌گیرنده می‌شود و موجب چیزی می‌شود که به آن کاتافیست می‌گویند که یک فرهنگ عملی در طرف ایجاد می‌کند که این فرهنگ عملی لزوماً به اطلاعات ربطی ندارد. اطلاعات اندک است، حجمش اندک است، کل کتاب پزشکی نیست. کتاب پزشکی را به طرف بدهید هیچ تأثیری نمی‌گیرد، اما یکی از آن پندهای کتاب آن را به یک داستان تکان‌دهنده تبدیل می‌کند، تمام وجود پیام‌گیرنده را فرا می‌گیرد.

 

 وقتی می‌گویید «داستان تکان‌دهنده» یعنی اطلاعات فراوانی درباره یک حادثه در اختیار پیام گیرنده قرار می‌دهید.

نه، اطلاعات مستقیم نیست.

 چه اشکالی دارد اطلاعات مستقیم باشد؟

اگر مستقیم باشد تأثیر نمی‌گذارد.

 

 چرا نمی‌تواند تأثیر بگذارد؟

لااقل نمونه‌اش را بگویید.

 

 نمونه‌اش «بینوایان» ویکتور هوگو.

بینوایان کاملاً غیرمستقیم است.

 

 آیا ویکتور هوگو در بینوایان فقر را مستقیماً نشان نداده؟ جوان‌مردی را مستقیماً نشان نداده؟ ایثار را مستقیماً نشان نداده؟ خودخواهی را مستقیماً نشان نداده؟ آیا می‌توان ادعا کرد ویکتور هوگو این ارزش‌ها را مستقیماً در عرصه دید پیام‌گیرنده قرار نداده‌است؟ 

هنرمندانه نشان داده، مستقیم نیست.

 

 هرقدر که شما بیان را به تصویر نزدیک‌تر کنید، به تأثیر نزدیک می‌شوید و تصویر یعنی اطلاعات کامل از یک حادثه. به همین دلیل تأثیر دیدن بیشتر از تأثیر شنیدن است.

واقعاً همین‌طور است، ولی مثال دیگری می‌زنم. گاهی من پیامی را در روزنامه می‌خوانم و بر من تأثیری ندارد، ولی اگر همان پیام به یک شعر زیبا تبدیل شود، می‌تواند بر من تأثیر زیادی بگذارد. بنابراین تأثیرپذیری تنها از ناحیه انتقال اطلاعات نیست. آن اضافه یا ارزش افزوده‌ای که به آن fact مستقیم اضافه می‌شود، محل بحث ماست و آن یعنی خصوصیات هنری.

مثال دیگر می‌زنم. به این غزل توجه کنیم:

 

یارم چو قدح به دست گیرد / بازار بتان شکست گیرد

هر کو نظری به چشم او کرد / کو محتسبی که مست گیرد

در بحر فتاده‌ام چو ماهی / تا یار مرا به شست گیرد

این زیبایی تنها در مقدار اطلاعات ارائه شده نیست.

 ولی این زیبایی در خود پیام است، نه در وسیله انتقال پیام. این‌طور نیست که اگر این پیام از منبر یا از رادیو یا از تلویزیون یا در اینترنت پخش شود، میزان زیبایی آن کم و زیاد شود.

دسته‌ای از مفاهیم مجرد وجود دارند که قابل تبدیل شدن به تصویر نیستند و در کلام خود را بهتر نشان می‌دهند. ما در انتقال این مفاهیم می‌توانیم از قوه خیال پیام‌گیرنده استفاده کنیم.

 

 این‌طور می‌توانیم بگوییم که چون ما برای مفاهیم ملکوتی مصادیق مجسم نداریم، نمی‌توانیم مفاهیم ملکوتی را تجسم کنیم. به عنوان مثال، نور چهره مردان خدایی را نمی‌توان به وسیله نور چراغ برق نشان داد، آن نور دیگری است و چشمی که آن نور را می‌بیند چشم دیگری است. این بحث‌ها، بحث‌های تئوری است. اشتباهی که شد این بود که خواستند آن نور را در فیلم به وسیله لامپ مجسم کنند که نشد. این محدودیت بیشتر در مورد مفاهیم ملکوتی است، ولی وقتی وارد عالم محسوس می‌شویم قضیه تا حدودی فرق می‌کند.

دو پیام متفاوت می‌تواند دو ظرفیت متفاوت داشته باشد.

 

 ولی با کمال احترام محل بحث پیام نیست، محل بحث وسیله انتقال پیام است. علت اهمیت بحث هم در این است که برخی یک چارچوب فکری مطرح می‌کنند که اگر آن چارچوب را بپذیرید، باید تکنولوژی را کنار بگذارید. آن‌ها می‌گویند تکنولوژی جدید خاستگاه اسلامی ندارد و به وسیله غرب که کافر است، ایجاد شده و تکنولوژی هم با خود فرهنگ خویش را می‌آورد. معنی این حرف این است که اگر می‌خواهید به فرهنگ کفر نزدیک نشوید، باید به تکنولوژی جدید نزدیک نشوید. دیروز می‌گفتند بلندگو حرام است، امروز با زبان بی‌زبانی می‌خواهند تکنولوژی ارتباطات را تحریم کنند تا این وسیله مؤثر در اختیار همان غربی‌ها باشد و مسلمانان از آن محروم باشند.

                      در زمان شاه سلطان حسین، یک اسقف پرتغالی به ایران می‌آید، مسلمان می‌شود، شیعه می‌شود، روحانی می‌شود، خطیب می‌شود، منبر می‌رود، فتوا می‌دهد که سراغ تکنولوژی جدید و دورانداز (یعنی توپ جنگی) نروید، سراغ علوم آن (یعنی فیزیک، شیمی، و مکانیک) هم نروید، تفنگ نسازید، سراغ علوم دنیوی نروید. این‌ها علوم کفار است. تا چه شود؟ تا روسیه بتواند به وسیله دورانداز (توپ جنگی) و تفنگ سرزمین‌های اسلامی را قسمت به قسمت بگیرد و به تصرف خود در آورد. امروز هم آقای مک‌لوهان می‌گوید رسانه پیام است؛ یعنی اگر سراغ تلویزیون و ماهواره و اینترنت رفتید باید پیام سازندگان آن‌ها را هم بپذیرید و نباید و نمی‌توانید از این وسایل برای تبلیغ ارزش‌های مترقی اسلام استفاده کنید. مک‌لوهان می‌خواهد بگوید این رسانه‌ها را کفار ساختند، شما به این رسانه‌ها نزدیک نشو، شما به دنبال همان منبر برو که رسانه اسلامی است؛ ولی مگر نه این است که در حدود یک قرن از منابر، علی(ع) را نفرین کرده‌اند؟ و مگر نه این است که امروز علمای وهابی از فراز منابر بر اسلام ناب محمدی حمله می‌کنند و مگر نه این است که تا قرن پنجم هجری، خلفای اموی و عباسی از منابر بر علیه امامان اسلام تبلیغ می‌کردند؟ امروز هم عده‌ای گفته‌اند که تلویزیون ذاتاً سکولار است. چرا می‌گویند تلویزیون ذاتاً سکولار است؟ برای اینکه اولاً ما از تلویزیون برای تبلیغ دین و برای تبلیغ اسلام استفاده نکنیم و ثانیاً هر کثافت‌کاری از طریق رسانه‌های جدید که صورت گرفت، توجیه شود و بگویند چون ذات این رسانه سکولار است، بنابراین ثمره‌اش همین است؛ در حالی که این واقعیت ندارد.

                      اگر نظر این باشد که برای هر پیامی باید رسانه مناسب آن را در نظر گرفت، این حرف تا حدی درست است، ولی در هرحال باید بدانیم که «وسیله انتقال پیام» مساوی با پیام نیست و خودش یک پیام نیست، خودش یک موجود بی‌روح است.

تأثیر از کجاست؟ به خاطر فعالیت واسطه است که این تفاوت‌ها را ایجاد کرده‌است.

 

 وسیله انتقال پیام نمی‌تواند هیچ‌گونه موضعی نسبت به پیام داشته باشد؛ چون یک وسیله و یک ابزار است.

نمی‌شود دکتر. اگر این‌طور بود، همان حادثه که در شعر بود.

 

 آن شعر پیام است واسطه انتقال پیام به معنی منبر و بلندگو و رادیو و تلویزون و ماهواره و ... این‌ها ابزار و آلات بدون روح و بدون موضع نسبت به پیام هستند.

نه، نمی‌شود گفت.

 

 یعنی شما تصور می‌کنید بلندگو روح دارد؟ 

روح نه، من روح را نمی‌گویم.

 

 امام سجاد(ع) در مسجد اموی در حالت اسارت بودند. خطیب بالای منبر رفت، شروع به توهین به اهل‌بیت کرد. امام سجاد(ع) فرمود از آن چوب‌ها بیا پایین. منبر چوب است، پیام است که می‌تواند ارزش‌آفرین و ارزش‌سوز باشد. رسانه بی‌تقصیر است. بلندگو ترکیبی از سیم و آهن و وسایل دیگر است. فیلم سینمایی جسم است، سی‌.دی جسم است. آن چیزی که به این وسایل جهت می‌دهد، پیام است. خود این وسایل اصلاً روح ندارند، هیچ‌گونه موضعی هم نسبت به پیام‌ها ندارند. این پیامها هستند که ارزش‌ها را بیان می‌کنند یا آن‌ها را کتمان می‌نمایند.

پیش‌فرض‌ ما این است که تکنولوژی وطن ندارد، جهانی است، بشری است. این‌ها را قبول داریم؛ منتها تمام بحث من این است در واقع پیام ذاتاً یک ماهیت ذهنی دارد. وقتی که ماهیت ذهنی می‌آید در واسطه قرار می‌گیرد...

 

 آن واسطه چه هست؟

تلویزیون است، تصویر است، عکس است و... آن وقت این پیام ذهنی صورت کالبدی پیدا می‌کند.

 

 ببینید وقتی می‌گوییم تلویزیون، باید مشخص کنیم که منظور ما چیست. آیا منظور ما دستگاه فرستنده امواج تلویزیونی است یا دستگاه گیرنده امواج تلویزیونی و دستگاه پخش‌کننده امواج تلویزیونی یا برنامه‌هایی که پخش می‌شوند؟ ظاهراً منظور شما از تلویزیون آن برنامه‌هاست و برنامه هم پیام است.

دقیقاً.

 

 هیچ ربطی هم به وسیله انتقال پیام ندارد. وسیله انتقال پیام نمی‌تواند موحد یا سکولار یا مشرک باشد؛ یعنی نمی‌توان گفت که تلویزیون ماهیّتاً سکولار است.

 نه، این را ما قبول نداریم.

 

 البته شما قبول ندارید، ولی این حرف را زدند و سمینار گذاشتند برای اینکه ثابت کنند تلویزیون ذاتاً سکولار است. 

خود بنده در آنجا شرکت داشتم. ببینید ما در تلویزیون چیزی به اسم سریال داریم. این سریال می‌تواند در خدمت مفاهیم رحمانی باشد و می‌تواند در خدمت مفاهیم شیطانی هم باشد. چگونه؟ مشروط بر اینکه پیامی که در آن قرار می‌دهیم در درجه اول درست باشد، در درجه ثانی نحوه انعکاس پیام در قابلیت‌های فرم مهم است. چگونه یک فیلم مثلاً راجع به مسائل مذهبی آن‌قدر روی شما تأثیر می‌گذارد و یک فیلم مذهبی دیگر هیچ تأثیری روی شما نمی‌گذارد؟ همان مسئله هست و همان تلویزیون است. چرا؟

 

 چون پیام تأثیر می‌گذارد.

 پیام‌ها یکی است.

 

 اگر پیام یکی است و وسیله انتقال پیام هم یکی و مخاطب هم یکی است، پس نتیجه یکی خواهد بود.

نه، آن مسئله فنی را کار ندارم. در واقع مجموعه عناصری که آن زبان را ایجاد می‌کند اینجا متفاوت است. ما در هنرها مکتب‌های هنری داریم، سبک‌های هنری داریم، ویژگی‌های هنری متفاوتی داریم؛ مثلاً مفاهیم و منابع شعر فارسی ما مشخص است. ما سبک خراسانی داریم، سبک عراقی داریم، سبک هندی، سبک بازگشت به مکتب خراسانی. مفاهیم مشترک را در سه زبان سبک و مکتب مختلف بیان کرده‌اند. اسم این را زیبایی‌شناسی می‌گذاریم که متنزل شده و تأثیرش را متفاوت کرده‌است؛ مثلاً نیما آمده یک حرفی را زده که وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید در دیدگاه حافظ هم هست، در دیدگاه سنایی هم واقعاً هست، در سعدی هم می‌توانیم پیدا کنیم؛ منتها با چهار زبان روبه‌رو هستیم. اینجا دیگر قابلیت‌های هنر است. یک عکاس هنگام عکس گرفتن شخصیت او را می‌تواند دگرگون کند؛ ممکن است بگوید این آدم خوب است، این آدم خوب نیست. همان سوژه است، همان پیام است، اما بستگی به نور دارد، بستگی به زاویه دید دارد، بستگی به اندازه نما دارد و خیلی چیزها. این‌ها قابلیت‌های هر فرم است و قابلیت‌هایی از رسانه که محتوا را بالا و پایین می‌کند.

 

 این فرمایش شما ما را به یک نتیجه‌گیری نزدیک می‌کند و آن اینکه نحوه استفاده از رسانه تأثیرات متفاوتی را ایجاد می‌کند. آن چیزی که به اصطلاح محل تأمل است و موجب به اصطلاح یک مقدار دقت بیشتر می‌شود این است که برخی برای کل تکنولوژی یک شناسنامه غربی صادر کردند و گفتند «تو به عنوان مسلمان اصلاً حق نداری به آن نزدیک شوی.»

اینکه غلط است.

 

 ولی این کار را کردند، این واقعیت دارد. بگذریم از اینکه اصلاً غرب این تکنولوژی را از درون میراث بشری و علوم مسلمین درآورد...

 بله، دقیقاً.

 

 کاری به این قضیه کاری نداریم. یک شناسنامه صادر کردند و کار را به اینجا رساندند [که این بخش آن دیگر خیانت است] که می‌گوید دشمن تو توپ و تفنگ دارد، داشته باشد، اما تو نرو توپ و تفنگ بساز؛ چون در صدر اسلام همه با شمشیر می‌جنگیدند، تو برو با شمشیر بجنگ. این‌ها را گفتند. همین پدر آنتونیو نمونه‌ای از آن‌هاست. چرا می‌گوید؟ چون می‌خواهد ما را در مقابل دشمن خلع سلاح کند؛ یعنی ما را می‌خواهد قتل عام کند، اما می‌خواهد شرایط این قتل عام را به وسیله خود ما به وجود آورد. یکی از دلایل عقب‌ماندگی تکنولوژیک ما نسبت به غرب تکفیر تکنولوژی است؛ در حالی که تکنولوژی نمی‌تواند کافر یا مؤمن یا منافق باشد. در عصر صفویه، فاصله تکنولوژیک ما نسبت به غرب چندان زیاد نبود، ولی تکفیر تکنولوژی باعث این عقب‌ماندگی وحشتناک و سلطه بیگانگان بر کشورهای اسلامی گردید.

                      اگر مسجد شیخ لطف‌الله را تجسم کنید، می‌بینید فاصله ما و غرب در آن زمان زیاد نیست، اما آمدند با تولید این قبیل اندیشه‌ها و تئوری‌ها و تزریق آن‌ها به مراکز علمی ما، ما را وارد عصر رکود و سکون و تسلیم کردند و ما این پیام را پذیرفتیم، ولی یک‌دفعه چشم باز کردیم، دیدیم که 500 سال عقب افتادیم. حالا یک عده اصرار دارند به اینکه به ما ثابت کنند که این رسانه‌های جدید، همان‌طور که آقای مک‌لوهان گفته، پیام غرب هستند و با خود فرهنگ غرب را می‌آورند. اصلاً تکنولوژی را هم می‌گویند غربی است؛ می‌گویند تکنولوژی با خودش فرهنگ خودش را می‌آورد؛ در حالی که تکنولوژی الآن ۲۰۰ سال هست که آمده، اما آن فرهنگی که با آن آمده، فرهنگی نبوده که تکنولوژی را ایجاد کرده‌است.

                      این تکنولوژی زاییده نظم است زاییده برنامه‌ریزی است، زاییده وقت‌شناسی است، زاییده قانون‌مداری است، ولی آن فرهنگ که به کشورهای استعمارزده تزریق شد، فرهنگ هرهری مذهب بودن، ارزش زمان را در نظر نگرفتن، دم غنیمت بودن، برنامه نداشتن بود. این تکنولوژی نبود که ما را مصرف‌کننده بار آورد، فرهنگ استعماری بود که ما را مصرف‌کننده کرد. تکنولوژی یک اسلحه است؛ هر که راه استفاده از آن را به درستی بداند پیروز می‌شود.

                      این انگاره که اصلاً این رسانه‌ها ذاتاً غربی هستند و ذاتاً کافرند و در نتیجه تلویزیون ذاتاً کافر و ذاتاً سکولار است و ذاتاً ملحد است، انگاره استعماری است. آن‌ها می‌گویند شما اگر متدین هستید، بروید فقط از همان منبر استفاده کنید؛ چرا می‌گوید؟ چون دیروز هم گفت شما اگر متدین هستید، در مقابل توپ بروید با شمشیر بجنگید. الآن هم می‌گوید برو فقط منبر را داشته باش، تلویزیون را اسلامی نکن، سینما را اسلامی نکن؛ چون تلویزیون اصلاً ذاتش غربی است برو فقط از منبر حرف خودت را بزن! چرا؟ به خاطر اینکه مخاطب منبر هزار نفر می‌شود، اما مخاطب یک فیلم سینمایی می‌تواند یک جهان باشد.

                      متأسفانه این تئوری‌ها می‌آید و ما آن‌ها را فوراً می‌گیریم و تبلیغ می‌کنیم و آن‌ها را توجیه می‌کنیم؛ باعث این می‌شود که 36 سال است که در کشور ما انقلاب صورت گرفته، هنوز نتوانستیم یک تلویزیون اسلامی و یک سینمای اسلامی بسازیم که بتواند پیام این انقلاب را به دنیا منتقل کند. علتش این است که با تئوری ما را تسخیر کردند. به ما می‌گویند اصلاً نشدنی است؛ مگر می‌شود از تلویزون انتظار داشته باشیم که اسلام تبلیغ شود؟

                       این نگرانی وجود دارد که با این تئوری‌های استعماری ذهن اساتید ما را هم تسخیر کنند و امیدی که وجود دارد به اساتیدی نظیر شماست؛ یعنی اگر اساتیدی در رشته هنر در دانشگاه‌های ایران مثل شما باشند و در مقابل هجوم سیل تئوری‌های استعماری مقاومت کنند و در مقابل نظریه‌های استعماری بایستند و با شجاعت بگویند که ما باید تلویزیون را اسلامی کنیم، ما سینما را باید اسلامی کنیم، ما باید از این رسانه‌ها برای تبلیغات اسلام ناب محمدی استفاده کنیم و سعی کنند تکنولوژی امروز را به استخدامِ ساختن دنیای فردا درآورند، شرایط تغییر خواهد کرد؛ وگرنه، اگر قبول کنیم که تلویزیون سکولار است و سینما سکولار است و تکنولوژی با خودش فرهنگ خودش را می‌آورد، در آن صورت حق نداریم موشک بسازیم، حق نداریم تانک بسازیم. همه این‌ها غربی است. باید برویم با شمشیر در مقابل جنگ‌افرازهای غرب بایستیم. غرب از خدا می‌خواهد که من و شما با شمشیر در مقابل زرادخانه‌اش قرار بگیریم. ببینید چه‌طور ما را دارند فریب می‌دهند و چه‌قدر راحت ما ما فریب می‌خوریم! بگذریم، الآن شما نقاط ضعف فیلم‌سازی در ایران را چگونه می‌بینید؟

این‌هایی که فرمودید پیش‌فرض‌های ماست که نه تلویزیون متعلق به جغرافیای فرهنگ غرب است و نه لزوماً منبر. این‌ها واسطه‌های انتقال پیام است که خودبه‌خود ایجاد شد و در تملک هیچ‌کس هم نیست؛ منتها باید روش بهینه استفاده از این‌ها را فرا بگیریم. اگر به‌درستی از تلویزیون و سینما استفاده نشود، ممکن است تأثیر منفی داشته باشد؛ همان‌طور که ما در فقه در باب کتب ضالّه داریم. کتابت که خداوند در قرآن این‌قدر از آن تعریف کرده، تحت عنوان کتاب ضالّه از آن می‌گویند که ممکن است این کتاب تغییر ماهیت بدهد و به جای اینکه انسان‌ها را احیا کند، آن‌ها را از بین ببرد. این اصل در مورد همه رسانه‌های مدرن هست.

 

 در مورد رسانه‌های قدیم هم بود...

بله بود و الآن هم هست. کتاب را عرض می‌کنم دیگر.

 

 نه، اصلاً خود منبر.

منبر هم همین‌طور.

 

 همین امروز، آن‌قدر که وهابیان در دنیا از منبر علیه اسلام ناب محمدی تبلیغ می‌کنند، ما از آن به نفع اسلام ناب محمدی تبلیغ نمی‌کنیم.

بنابراین، تأثیر رسانه‌ها علی‌السویه نیست. خود رسانه بستگی به این دارد که از این رسانه چگونه استفاده کنیم و آن را در خدمت پیام ببینیم. همه بحث من این است؛ یعنی ممکن است شما یک عکس از یک شخصیت مقدس بگیرید، آدم از آن بدش بیاید. یک نفر دیگر از همان شخص مقدس یک عکس بگیرد و آدم شیفته‌اش شود. دوربین همان دوربین است، نور همان نور است، ولی در واقع چگونگی استفاده از این دوربین سبب شده که نتیجه کار، نتیجه خوبی یا اینکه نتیجه بدی شود. این خیلی نکته مهمی است.

در ادامه اگر بخواهیم وارد سؤال دوم شویم، ما سینما را، فیلم را به عنوان اولین خاستگاه و محل ولادتش که در غرب است و بعداً به زندگی ما آمد مورد توجه قرار دهیم. من می‌خواهم بگویم هنوز ما بر این توسن بسیار سرکش به‌درستی سوار نشده‌ایم؛ یعنی نتوانستیم راه این استفاده را به‌درستی انتخاب کنیم. اگر من بخواهم یک مثال خیلی ساده بزنم، فرض کنید ما یک کامپیوتر ‌بخریم و از این کامپیوتر فقط برای تایپ استفاده کنیم؛ در حالی که ده‌ها و صدها سرویس دیگر هم دارد که فی‌المثل این تایپ کردن پیش آن‌ها هیچ است. این برمی‌گردد به نوع تسلط ما بر آن ابزار.

ما بر ابزار آن طوری که غربی‌ها مسلط‌اند، مسلط نشده‌ایم. بعضی از فیلم‌های غربی بسیار هنرمندانه و مؤثر ساخته می‌شوند. ما می‌دانیم که پیام درستی نیست و معلوم هم هست که درست نیست، ولی به قدری از این وسایل درست استفاده کردند که ناخودآگاه انسان در فیلم همراه‌شان می‌شود. فیلم‌هایی در حوزه ویتنام ساختند. ما می‌دانیم مردم ویتنام مظلوم بودند و آمریکایی‌ها ظالم بودند، ولی فیلم به گونه‌ای ساخته شده [به لحاظ زبان فیلم‌نامه و فیلم و...] که اگر آدم یک خُرده حواسش نباشد، دلش به طرف آمریکایی‌ها می‌رود؛ یعنی با آمریکایی‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کند. این یعنی چه؟ یعنی این‌ها آن‌قدر مسلط بر ابزارند که می‌توانند آن را در خدمت محتوای خودشان به‌درستی به‌کار بگیرند. ما هنوز به این حیطه نرسیده‌ایم. بسیاری از محتواهای انسانی ما روی زمین است به خاطر اینکه زبان آن را در تلویزیون نداریم.

 

 زبانش را نداریم یا زبانش را پیدا نکردیم؟

پیدا نکردیم و الا به طور بالقوه که قطعاً هست و میراث هنری ما هم خیلی غنی است. من مقاله‌ای منتشر کردم که بحثش همین بود که نحوه تله‌وایز کردن دعای کمیل چگونه است؟ راه انتشار ادعیه چگونه است؟ بعد این را با کاری مثل مراسم کلیسا مقایسه کردم که در واتیکان انجام می‌شد. دیدم که چه‌قدر از نظر زبان تلویزیون متفاوت است و این زبان اگر درست اتفاق بیفتد، مؤثر جلوه می‌کند.

در مراسم پخش دعای کمیل، یک دوربین گذاشته بودند جلوی فردی که ما چهره‌اش را می‌دیدیم. وقتی داد می‌زد، نمای بسته می‌گرفتند. چهره دفرمه می‌شد، آدم خوشش نمی‌آمد. بعد هم برای مفاهیم عمیق دعای کمیل هیچ نمای بصری نداشتیم؛ یعنی یک چیزهایی را نشان می‌داد که هیچ ربطی به مفاهیم نداشت. مفاهیم از طریق تصویر ساپورت نمی‌شد، مابه‌ازا پیدا نمی‌کرد. بعد گفتم شما این را نگاه کنید، حالا مراسم عشاء ربانی را ببینید. آن‌ها برای هر یک از این مفاهیم مابه‌ازای بصری تولید کردند. اینجاست که عرض می‌کنم در واقع فرم واسطه می‌آید کمک می‌کند که آن پیام مجرد تبدیل به صورت هنری شود، تبدیل به یک بیان هنری شود.

 شما خودتان تجربه زیاد داشتید. اگر صناعات ادبی نباشد، مگر شعر زیبا می‌شود؟ نمی‌شود. اگر موسیقی شعر نباشد مگر شعر زیبا می‌شود؟ همین کلام مخیل اگر نباشد، صورت‌های خیالی اگر نباشد، مگر شعر شعر می‌شود؟ همان مفهوم است ما می‌خواهیم بگوییم تو به مادرت احترام بگذار اما این شعر، این کلام این گزاره در شعر حساب شده غوغا می‌کند. اینجاست که نقش ویژگی‌های تکنیکی نوع بیان همان‌طور که شما در فرمایشتان اذعان داشتید که نوع بیان ما کمک می‌کند که آن مخاطب از پیام خوشش بیاید یا از پیام بدش بیاید؛ تعبیر بسیار زیبایی کردید که هنوز ما بر اسب سرکش سینما و تلویزیون استقرار نیافته‌ایم و نتوانستیم بر آن سوار شویم و از آن سود بگیریم. علت اینکه ما نتوانستیم بر سر این اسب سوار شویم چیست؟

شما فیلم محمد رسول الله را دیدید. من برای دوست ارجمندم آقای مجیدی احترام ویژه‌ای قائلم. به نظر من پروداکشن بسیار بزرگی است، اما فیلم بسیار بسیار بزرگی نیست. شما این کار را مقایسه کنید با فیلم‌هایی که هالیوود یا سینمای اروپا از مفاخر خودشان در حوزه مذهب یا حوزه‌های ملی ساختند. در حوزه مذهب، کارهای آن‌ها را ببینید و ببینید چقدر کلاس فیلمسازی بالاست. کلاس فیلمسازی ما این طور است. دقت کنید کلاس فیلمسازی ما بخصوص در فیلم‌های از این دست یعنی فیلم‌های کلاسیک و حرفه‌ای با سینمای غرب خیلی فرق دارد؛ یعنی پله اش پایین است. ما به سینمای تجربی عادت کرده‌ایم. یک آقایی یک فیلم می‌سازد می‌رود کن، ونیز و جاهای دیگر جایزه می‌گیرد؛ فکر می‌کنیم طراز فیلمسازی این است. این یک نوع از سینمای تجربی است. همه فیلمسازی این نیست. به همین دلیل وقتی که می‌خواهیم یک فیلم کلاسیک و سترگی از پیامبر بسازیم چندان موفقیتی کسب نمی‌کنیم. این انحرافی بود که در سینمای ما گذاشته شد. ما را بردند به یک سینمای تجربه‌گرا، سینمای غیرحماسی، ضد حماسی، حتی در جاهایی یک کار تجربی بسیار ساده. نمی‌گویم که بد است، ولی در حد خودش. دختر بچه‌ای پول خودش را گم کرده، این خوب است، اما همه پیام ما که در حد این نیست. ما حرف خیلی بزرگ داریم. چون حرف‌های ما بزرگ است قالب بزرگی هم می‌خواهد، بیان بزرگ‌تری هم می‌خواهد، دیگر در ظرفیت سینماهای تجربی با قابلیت‌های فنی سینمای تجربی نمی‌شود حرف‌های بزرگ زد. موفقیت بعضی از دوستان ما در سینمای تجربی است. البته سینمای تجربی را دارم به عنوان سبک می‌گویم. برخی سیماگر حرفه‌ای هستند اما در فیلم‌های کلاسیک سینما تجربه ندارند که آثارشان آن عظمت را به ما نشان بدهد. مشکلات ما اینجاست که زبان سینمایی مناسب با محتوای متنوع خودمان را در اختیار نداریم. سطح سینمای ما سطح سینمای درجه اول بین‌المللی نیست و این مشکل با پول حل نمی‌شود.

 

 استاد عزیز مشترکاً پا به پای هم جلو آمدیم، رسیدیم به اینجا که نحوه استفاده از رسانه‌ها در میزان تاثیر رسانه‌ها تأثیر دارد. نکته دیگری هم که در طول بحث به آن اشاره شد این بود که غرب دوست دارد که نقش یک موسی را بازی کند که عصای آن تکنولوژی است و دوست ندارد این عصا به دست دیگران بیفتد؛ چون می‌داند این عصا در دست هر کسی باشد او هم موسی می‌شود. این عصا، تکنولوژی است. از ابتدا سعی کرده ما را از تکنولوژی تحذیر دهد تا به سمت تکنولوژی نرویم. اول گفت که به سمت فیزیک و شیمی نروید؛ این‌ها علوم دنیوی هستند؛ حتی به سمت بلندگو نروید و حالا می‌گوید به سمت سینما نروید و به سمت علوم فضایی نروید یا به سمت دانش هسته‌ای نروید.

                      نکته سومی که به آن رسیدیم این است که ما هنوز بر اسب سرکش سینما سوار نشده‌ایم. همین جا من فکر می‌کنم که یک نتیجه چهارم هم می‌توان گرفت و آن این است که از اول اراده لازم برای اینکه سوار این اسب شویم در ما به وجود نیامد. از اول با یک چشم دیگر به این اسب نگاه کردیم. برای ما این اسب، اسب همسایه است. همسایه هم که نه، اسب یک غریبه بیگانه دوری است که ما حق نداریم به آن نزدیک شویم و در نتیجه اراده لازم برای اینکه این اسب را بشناسیم و سوار آن شویم در ما به وجود نیامد.

                      بعضی از کسانی که از میان ما سوار این اسب شدند، اول با فکر و فرهنگ و عقیده ما خداحافظی کردند بعد سوار آن شدند؛ یعنی پیش فرض آن‌ها هم این بود که اگر می‌خواهند سوار این اسب شوند باید با هویت خودشان خداحافظی کنند. ما هم برای حفظ هویت خودمان سوار این اسب نشدیم و الآن این وسط بلاتکلیف باقی مانده‌ایم؛ یعنی یک سلسله عوامل روانی در این میان دخالت دارد و یک سلسله پیش فرض‌ها دخالت دارد و غرب هم هنوز دارد این پیش‌فرض‌ها را تقویت می‌کند؛ یعنی هنوز هم دارد به اشکال مختلف اصرار می‌کند که یا نباید مجهز به این تکنولوژی شوید یا اینکه باید آن چیزی شوید که من می‌گویم تا اجازه دهم مجهز به این تکنولوژی شوید. نمی‌توانی خودت باشی و به این تکنولوژی مجهز شوی.

                      چرا اراده لازم در ما به وجود نیامد که در صنعت سینما همان کار را بکنیم که در بعضی از تکنولوژی‌های دیگر کردیم؟ مثلاً در دانش هسته‌ای که پیشرفته ترین دانش بشری است، یا در شبیه‌سازی یا در ژنتیک یا در دانش پیوند سلولی. این‌ها دانش‌های خیلی پیچیده و پیشرفته‌ای هستند. در این‌ها آن اراده لازم و اعتماد به نفس لازم به وجود آمد، اما در سینما وضع ما این‌طور است که نمی‌توانیم به آن نزدیک شویم. علت آن چیست؟ چه علل درونی و چه علل بیرونی دارد؟

بحث بسیار خوبی است که ما که در بعضی از علوم دقیقه ـ بخصوص در حوزه‌های فنی و مهندسی ـ پیشرفت کردیم، چرا در هنر این قدر پیشرفت نکردیم. بنده اعتقاد دارم هنوز خیلی ما در هنر یا اصولاً در علوم انسانی به اندازه لازم پیشرفت نکرده‌ایم. ماهیّت انقلاب ما از جنس علوم انسانی است؛ یعنی انقلاب می‌خواهد فرهنگ بسازد؛ می‌گوید اگر فرهنگ اسلامی تأمین شد و پیاده شد، به تبع آن پیشرفت در حوزه علوم فنی و مهندسی هم می‌آید، اما اگر ما در حوزه فنی و مهندسی پیشرفت کنیم و ژاپن بشویم، لزوماً انسان‌های فرهنگی نخواهیم بود، ما لزوماً آدم‌های بزرگی به لحاظ علوم انسانی نخواهیم بود؛ چون علوم انسانی یک اصل است و آن فرع است و به تبع آن می‌آید. اول تفکری به وجود آمد به اسم تفکر انقلاب و مکتب‌های فکری اول به‌وجود آمد، بعد علم و تکنولوژی به تبع آن آمد.

در رنسانس که تمدن مدرن را ساخت، اول فلاسفه آمدند، اول هنرمندان آمدند، اول مطلعان آمدند؛ اول انسان‌هایی آمدند که در حوزه علوم انسانی صاحب‌نظر بودند. وقتی این فرهنگ سکولار و دنیاگرا حاکم شد، علوم فنی و علوم دقیقه و فنی و مهندسی را هم با خودش آورد. پاشنه آشیل ما در اینجاست. چرا این اتفاق در کشور ما نیفتاد؟ بخشی از آن را حضرت‌عالی هم مستحضر هستید، به ضعف مدیریتی ما برمی گردد. مدیرانی که بودند یا اشراف نداشتند یا اشراف آن‌ها ضعیف بود یا بی‌تفاوت بودند. این باعث شد ما خیلی از فرصت‌ها را از دست بدهیم. مدیران ما اصلاً مفاهیم را متوجه نبودند. در سینما هم همین‌طور. سینمای ما در ابتدای انقلاب سینمای حماسی نبود. چرا؟ مردم روحشان حماسی بود، انقلاب چنان شوری در مردم ایجاد کرده بود. سینمای ما باید دنبال همچنین چیزی برود، انعکاس همچنین چیزهایی باشد، ولی سینمای ما هرگز به اندازه انقلاب ما پیشرفت نداشته‌است.

یکی از دوستان نزدیک من فیلمی ساخته به اسم «نار و نی»، خیلی هم او را دوست دارم، با هم رفیق هستیم، نقدش هم کردم. در اوج انقلاب و در اوج جنگ البته این فیلم خوبی به لحاظ یک کار تجربی است و من از نظر فنی کاری به آن ندارم، ولی این فیلم گویی در یک زمانی اتفاق افتاده که نه جنگی است، نه انقلابی است و نه مردم آماده‌ای! سینما باید آینه زندگی مردم باشد این باید پیش‌فرض مدیریت سینمای ما می‌بود که سینما باید آینه تمام‌نمای فرهنگ آرمانی و ملی و عمومی باشد و این اتفاق نیفتاد. شما بهتر می‌دانید، فردوسی شعر حماسی را برای بیان احساسات خود انتخاب کرد و آن را به فرهنگ شیعی و فرهنگ اسلامی پیوند داد و معجونی ایجاد کرد که این معجون در جریان تاریخ ما کمک کرد؛ هم به هویت مذهبی ما و هم به هویت ملی.

 

 خود فردوسی می‌گوید: «که رستم یلی بود در سیستان/ منش کرده‌ام رستم داستان»؛ یعنی فردوسی یک مشت افسانه و اساطیر را گرفته که خیلی از آن‌ها هم واقعیت نداشته ـ مثل افراسیاب ـ که یک آدمی رویین‌تن باشد. شما می‌توانید توجیه حکمت‌آمیز کنید که انسان از بینشش آسیب می‌بیند، ولی آدمی نبوده که همه جای او رویین‌تن باشد. این افسانه‌ها را آورده، حماسه بزرگی آفریده، اما مردم ایران در انقلاب اسلامی یک حماسه بزرگ واقعی و عینی را خلق کردند. من و شما یادمان هست چه اتفاقی افتاد، اما تا حالا فیلمی ساخته نشده که با ده درجه تنزل، 20 درصد یا 30 درصد از آن حماسه را نشان دهد. چرا؟

ببینید زمینه‌های آن به این بر می‌گردد که واقعاً مدیریتی که مشرف به این ضرورت باشد، نداشتیم یا کم داشتیم و این مدیریت ضعیف بود. بالاخره خیلی از این زمان از دست رفت. ما سینمای حماسی را در نه گذشته خودمان نداریم و نه در دوره انقلاب؛ در صورتی که ماهیت جنگ ما، ماهیت انقلاب ما حماسه است. کجای این دنیا با یک پیام دو ـ سه جمله‌ای یک‌دفعه ملت قیام می‌کنند و نیروی خودشان را مثلاً به مرزها منتقل می‌کنند؟ این نشان‌دهنده روح بیدار ملت ماست. این روح بیدار نباید در سینما مابه‌ازا داشته باشد؟

 

  به نظر شما علت آن فقط مدیریت است؟

نه، این فقط یکی از علت‌هاست. اگر بخواهیم از این بحث رد شویم، بحث اساسی ما اینجاست که یهودیان در واقع تاریخ جدیدی را برای نسل‌های قرن بیستم از یهود ساختند؛ یعنی در ادبیات اجتماعی اروپا و غرب، یهودیت خیلی منفی بود، یهودیت منفور بود، الآن هم تا حد زیادی هست؛ به خاطر اینکه مسیحیان معتقدند که این‌ها پیامبرشان را کشته بودند. این‌قدر منفور بودند. شخصیت‌های منفور را یهودی نام می‌گذاشتند و این تنفر خیلی گسترده بود. این‌ها آمدند سینما را به عنوان یک ابزار گرفتند و روی تاریخ یهودیت کار کردند و اصلاً تلقی جریان یهود را در حافظه مردم اروپا و و جهان تغییر دادند، اما از طریق سینما. از سینما این‌قدر کار برمی‌آید. سینما تنها مجموعه تکنیکی که آدم سر کلاس یاد می‌گیرد نیست. نحوه استفاده از سینما خیلی مهم است.

 اصلاً هنر، تکنیک نیست. تکنیک در خدمت هنر هست، ولی همه هنر مساوی با تکنیک نیست. شعر هم همین‌طور است. خیلی‌ها می‌توانند نظم بگویند، ولی ممکن آنچه می‌گویند است شعر نباشد.

... و خیلی‌ها استاد ادبیات هستند، ولی دریغ از اینکه یک بیت شعر بگویند. خیلی‌ها در سینما استاد تکنیک هستند؛ یعنی می‌دانند این تکنیک چیست و چگونه اتفاق می‌افتد، ولی دریغ از اینکه یک فیلم پنج دقیقه‌ای تأثیرگذار ساخته باشند. هنر این است. سینمای ما اگر بخواهد در آن یک اتفاق بیفتد، باید هم در محتوا و هم در خصوصیات ذاتی و زیبایی‌شناختی خودش یک تافته جدابافته باشد. من روی این کمی می‌خواهم تأمل کنم. ما اگر اسپیلبرگ را به ایران بیاوریم، فورد کاپولا را بیاوریم، اسکورسیزی را بیاوریم، سام پکین‌پا را بیاوریم، سینمای کلاسیک را بیاوریم و بگوییم یک فیلم جنگی راجع به جنگ ما درست کن، این‌ها موفق نیستند. چرا؟

 

 چون هنر از دل برمی‌آید؛ یعنی هنرمند باید به موضوع کارش دل داده باشد.

فیزیک و شیمی را می‌توانید از مغز استخراج کنید، ولی پیام دل را نمی‌توانید از مغز بگیرید. به همین دلیل پول در هنر حرف اول را نمی‌زند، دل در هنر حرف اول را می‌زند. از نظر زمانی کمی به عقب برگردیم. ما قبل از انقلاب یک عده آدمی داشتیم که اصلاً خودشان را با سینما و تلویزیون بیگانه می‌دانستند، اگر یک جایی تلویزیون می‌دیدند از فاصله 100 متری آن رد می‌شدند، یک عده هم داشتیم دین را کنار گذاشته بودند و به سینما و تلویزیون چسبیده بودند؛ می‌گفتند این با آن قابل جمع نیست. این‌ها هم می‌گفتند این با آن قابل جمع نیست. هر دو آن‌ها یک حرف را می‌زدند؛ یعنی هر دو آن‌ها در عقب‌افتادگی دنیای اسلام به یک اندازه مسئولیت دارند؛ یعنی عملکرد هر دو یکی است، یک نتیجه دارد.

 

 نتیجه این می‌شود که ما در انقلاب و در دفاع مقدس آن همه حماسه داریم. فقط شهید فهمیده خود به تنهایی یک اسطوره است؛ یک اسطوره واقعی بسیار فراتر از افراسیاب. آن بسیجی نوجوان مظلوم اصفهانی که پایش از زانو قطع شده بود، در اردوگاه صدام در مقابل زن خبرنگار خارجی از حجاب سخن گفت، از فاطمه(س) سخن گفت... این‌ها فراتر از هر اسطوره هستند، واقعیت دارند و حماسه آفریده‌اند. آن بسیجی کهنوجی در مقابل ارتش تا بن دندان مسلح عراق، موقعی که دارند دستگیرش می‌کنند، فریاد می‌زند و می‌گوید: «مرگ بر صدام ضد اسلام.» 

                      این قهرمانان در سینمای ما کجا هستند؟ چرا نیستند؟ علت آن این است که ما دو دسته آدم داریم؛ یک عده که دین دارند ولی به سینما احساس احتیاج ندارند، یک عده هم احساس احتیاج به سینما دارند ولی به دین احساس احتیاج نمی‌کنند! کجا هستند آن‌هایی که هم دین داشته باشند و هم احساس نیاز کنند به اینکه باید این پیام را از این وسیله منتشر کنند؟ همان‌طور که امروز نمی‌شود با شمشیر جنگید، امروز نمی‌شود تنها با رسانه‌های قدیم دنیا را آگاه و آزاد کرد. امروز باید از سینما استفاده کرد. چرا این تیپ آدم که هم درد دین داشته باشد و هم سوار اسب سرکش سینما و تلویزیون شده باشد و با این اسب به سوی مقصد بتازد، کم است؟

شما به نکته خوبی رسیدید. سینمای ایران اگر بخواهد واقعاً در جایگاه شایسته خودش قرار بگیرد باید پیش‌فرض آن هم‌پیمانی دین و هنر باشد. هنر به عنوان مجموعه تکنیک‌های بیانی جدا از دین به هیچ جایی نمی‌رسد...

 

 و دامنه گسترش دین هم بدون هنر توسعه پیدا نمی‌کند.

بنابراین ما به دنبال نقطه تلاقی باید بگردیمو این تلاقی یعنی عنصر زیبایی‌شناسی. غرب وقتی سینما را شروع کرد، سینما عبارت از این نبود که امروز هست. یک ماشین سینماتوگراف درست کردند که تکنیکی از ایمیج و پایداری تصویر است؛ یک آپارات است که تصویر را در هر ثانیه 30 فریم نمایان می‌کند و به این صورت تصویر را متحرک می‌کند. ببینید این فن است، مهندسی است. از این به بعد چه اتفاقاتی در غرب به وجود آمد که ما غافل هستیم؟ من این را در مقالاتی که در همان کنفرانس تلویزیون و سکولاریسم بود ارائه دادم. این سینما اگر می‌خواست از یک ابزار مهندسی تبدیل شود به یک ابزار هنری، منبع می‌خواهد. منابع‌اش چه بود؟ حداقل پنج منبع. گفتند این داستان می‌خواهد. گفتند ما داستان از کجا بیاوریم؟ رفتند منابع داستانی خودشان را گذاشتند و یک قالب جدیدی به نام فیلم اختراع شد. اصلاً فیلم‌نامه چیز متفاوتی از داستان است، ولی امتداد آن است. در واقع متن را از ادبیات خودشان گرفتند. بازی‌گردانی، میزانسن و کارگردانی را از تئاتر گرفتند، همه این‌ها قوانین تئاتر است. منابع سنتی خودشان را احیا کردند.

سوم، یک چیزی به اسم تصویر از نقاشی و گرافیک و فیلم است. فیلم را وقتی که نگاه می‌کنید یک سازه بصری است. من یک مقاله دارم که این سینما به مثابه تصویر چه‌قدر ریشه در نقاشی اروپایی داشته، تک تک اینها را بحث کردم.

چهارم موسیقی است. موسیقی متن را از موسیقی غربی گرفتند. واقعاً جای خیلی دریغ و جای تأسف است که موسیقی سنتی ما روی سینما، روی ریتم تدوین سوار نمی‌شود؛ یعنی ما از موسیقی خودمان با این حالتش خیلی نمی‌توانیم استفاده کنیم؛ مگر اینکه سینما و تلویزیون را دست‌کاری کنیم. این دو را باید به هم برسانیم که موسیقی ما تبدیل به موسیقی تصویر و موسیقی رسانه شود. ما موسیقی رسانه تقریباً نداریم. منبع پنجم معماری است؛ معماری به مثابه فضا (اسپیس). الآن چند دهه است که مطالعات معماری و سینما را در غرب شروع کردند که اصلاً اسپیس در سینما چیست و در معماری چیست. ما در حوزه معماری کالبدی خیلی حرف برای گفتن داریم، ولی چه‌طور این حرف‌ها در سینما نمی‌آید؟ به‌خاطر فقدان مطالعات است. این پنج حیطه از غرب گرفته شد و به سینما آمد. به همین دلیل سینما به فضای غرب خیلی نزدیک شده‌است و چه‌قدر این‌ها در انتقال مفاهیم در سینمای غرب موفق جلوه می‌کند.

 

 علتش این است که اولاً احساس بیگانگی نسبت به سینما و تلویزیون نداشتند، سینما و تلویزیون را فرزند خودشان می‌دانستند و ثانیاً کسانی که آرمان مدرنیته را در سر داشتند اسب سینما را در زیر ران خود داشتند، ولی ما هنوز نتوانسته‌ایم بین آرمان انقلاب اسلامی و رسانه‌های جدید پل بزنیم. تأکید می‌کنم، آن‌ها سینما و تلویزیون را فرزند خود می‌دانستند که در آغوششان بزرگ شده بود.

... نه نوکر اجیر شده از بیرون!

 

 احساس فرزندی می‌کردند، احساس خویشاوندی نسبت به آن می‌کردند و همان‌طور که فرمودید، تکنولوژی فرزند هیچ‌کس نیست، ولی تکنولوژی فرزند همه هست؛ مثل ریاضیات. ریاضیات فرزند هیچ‌کس نیست ولی فرزند همه هست. نکته دیگر اینکه سینماگران غربی انسان‌های متدین و متعهدی هستند؛ دینشان دین سکولاریسم است، تعهدشان هم نسبت به آن دین است.

به آن چیزی که فکر می‌کنند متعهد هستند.

 

 کوشیدند که این دین را جهانی کنند و با جهانی کردن این دین یک امت در مقیاس جهانی به وجود آوردند؛ یعنی مردمانی از نژادهای مختلف، از ملیت‌های مختلف، از زبان‌های مختلف، از فرهنگ‌های مختلف را در هم ادغام کردند و امت جدیدی ساختند که مذهب آن‌ها مدرنیته است.

امتی که دیگر مبنای آن دین نیست و خدا نیست.

 

 امتی که می‌پندارند خدا نیست، دینشان، دنیایشان است. دین یعنی روش زندگی، دین یعنی مجموعه اعتقادات ما که پایه‌های اساسی زندگی ما را می‌سازد. به این معنا آن‌ها هم دین دارند، ولی فرق آن‌ها با ما این است که آن‌ها خیلی متدین هستند و ما به اندازه آن‌ها به دین خود تعهد و تعلق خاطر نداریم.

یعنی خیلی متعهد هستند.

 یعنی به آن دینی که دارند خیلی اعتقاد دارند. آمدند تلویزیون را و سینما را وسیله‌ای کردند برای اشاعه و گسترش دینشان و ساختن یک امت جهانی. ما به دلیل این احساس بیگانگی که بین خودمان و علم به وجود آمد یا به وجود آوردیم یا به وجود آوردند (سه حالت که بیشتر ندارد یا بگوییم تصادفاً به وجود آمد، یا بگوییم خودمان به وجود آوردیم یا بگوییم دیگران به وجود آوردند؛ هرچه که باشد) با این فاصله‌ای که از علم و تکنولوژی گرفتیم، در حقیقت دین خودمان را از امکان جهانی شدن محروم ساختیم.

دقیقاً درست است.

 

 ما اتفاقاً رگه‌های اصیلی در سینما داشتیم که این رگه‌ها به یک نحوی می‌خواستند که این تکنولوژی را به استخدام آن اعتقاد دربیاورند. فرض کنید فیلم «گاو» در زمان خودش و در نوع خودش یک اثر بدیع و آمیخته با شجاعت و نوآوری بود فیلم‌نامه آن گویا از غلامحسین ساعدی بود و بازنویسی آن به وسیله آقای مهرجویی صورت گرفت. بازیگران آن آقایان نصیریان و انتظامی و مشایخی و فنی‌زاده بودند.

                      در زمان خودش که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نویسنده قوی است ـ غلامحسین ساعدی در زمان خودش از قوی‌ترین نویسندگان بود، کارگردان می‌بینید در زمان خودش کارگردان مطرحی است، بازیگران در زمان خودشان که نگاه می‌کنید بازیگران بالایی هستند؛ آقای انتظامی، آقای نصیریان. پیام را که نگاه می‌کنید می‌بینید این پیام با ما خویشاوندتر است تا بعضی از پیام‌های دیگر. پس داشت یک جریانی شکل می‌گرفت. کمی به جلوتر بیاییم. باز به فیلم «سفر سنگ» آقای کیمیایی که نگاه می‌کنیم، یک مقدار خویشاوندی می‌بینیم. چه‌طور شد که بعد از انقلاب اگر ما فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی را کنار بگذاریم (در فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی دیگر فیلمنامه کاملاً مشخص است که تحت تأثیر یک رخداد تاریخی است) ما اثری در حد فیلم «گاو» و فیلم «سفر سنگ» نداریم یا کم داریم؟ وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم قدم‌هایی که برداشتیم لحظه به لحظه ما را با خویشتن خویش‌مان آشناتر نکرده‌است. چرا؟

این دو فیلم یکی به سینمای پیش از انقلاب متعلق بود؛ سینمایی که البته از یک نظر قابل دفاع است و از یک نظر مورد نقد هم هست؛ چون پیش از انقلاب است. فیلم سینمایی «سفر سنگ» متعلق به بعد از انقلاب است.

 

 «سفر سنگ» موقعی اکران شد که هنوز انقلاب پیروز نشده بود...

برای سال 57 است.

 

 ابتدای سال 57 اکران شده، ولی ساخت مربوط به سال 56 است. انقلاب 22 بهمن سال 57 پیروز شد. در نتیجه، باز ارتباطی با شرایط پس از انقلاب ندارد.

 منتها متأثر از جریانات ظلم‌ستیز انقلاب است.

 

 ببینید نکته همین است که ستیز با هویت خود را در این دو اثر نمی‌بینید. چرا در آثاری که بعد از انقلاب ساخته شد این روند آشنایی با خود افزایش پیدا نکرد؟

«سفر سنگ» درست است که فیلم خوبی است، لحن فیلم حماسی روستایی است، منتها از نظر مفاهیم بنیادین فیلم متأثر از جریانات سوسیالیستی است ـ آن بحث خان و...

 

 بله، ممکن است متأثر باشد، نخواستیم از دیدگاه فلسفی این فیلم را نقد کنیم. آنچه که در آن فیلم می‌بینیم این است که تیپ مذهبی در یک گروه به اصطلاح ظلم‌ستیز قرار می‌گیرد و کارگردان خانه خان را به شکل کاخ سفید در می‌آورد؛ یعنی می‌بینیم که فیلم‌ساز و کارگردان ظرفیت این را دارد که در عرصه جهانی پا به میدانی بگذارد و عرصه نبرد حق علیه باطل را در یک مقیاس جهانی ببیند. چه‌طور شد این جریان قطع شد؟ چرا از آن بهتر ساخته نشد؟ چرا حتی در ردیف آن ساخته نشد؟

ما در دوره انقلاب فیلم‌هایی داشتیم که فیلم‌های موفقی هم بودند؛ مثل بعضی از کارهای ملاقلی‌پور.

 

 کدام‌یک از آن‌ها؟

مثل سفر چزابه که یک شاهکار در حوزه سینمای جنگ ماست.

 

 ولی در مورد جنگ است...

در مورد جنگ است، ولی در مورد جنگی که فقط یک واقعه نظامی نیست؛ بلکه مفهوم انقلابی و ایدئولوژیک دارد. این فیلم همان مفاهیم مذهبی ما را به بهانه جنگ مطرح می‌کند؛ چیزهایی مثل ایثار و شهادت و خیلی چیزهای دیگر؛ یعنی فرهنگ است؛ مثل برخی از فیلم‌های حاتمی‌کیا و یا برخی از کارهای خود آقای مجیدی.

این‌ها مفاهیم عمیق اسلامی را به بهانه‌هایی برداشتند و کار کردند و فیلم‌های بسیار موفقی هم بودند، ولی اینکه چرا این حوادث تبدیل جریان عمومی نشد، به مسائلی بر می‌گردد که خیلی شاید معطوف به بحث‌های تئوریک نباشد، بیشتر بحث‌های مدیریتی است. ما در انقلاب با یک نسل آماده روبه‌رو بودیم که این‌ها می‌توانستند بیشتر از این در سینمای ما نقش‌گذار باشند. این پتانسیل به درستی مدیریت نشد. الآن اگر از شما بپرسند که بزرگ‌ترین دانشکده یا دانشگاه سینمایی در دنیا در کدام کشور است؟ شما شاید تصور کنید در آمریکا یا در فرانسه است، در صورتی که در ایران بود؛ به خاطر اهمیتی که امام(ره) به سینما داد. در آن سخن‌رانی تاریخی که امام(ره) در بهشت زهرا کرد، این همه مسئله داشتیم، این بزرگوار راجع به سینما حرف زد. خاطرتان می‌آید؟ گفتند که «ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالف هستیم»؛ یعنی ایشان بحث‌های فرهنگی‌اش را در یک مظهر بزرگ بروز داد و تبلیغ کرد و یکی از آن‌ها هم سینما بود. کسی باورش نمی‌شد که امام(ره) یک نظر مثبت این‌گونه به سینما داشته باشد و این برای سینمای انقلاب ما سرمایه‌ای شد.

 

 همین جا تأمل کنیم استاد عزیز. به‌درستی اشاره کردید که امام(ره) به روی کسانی که می‌خواهند از سینما به نفع اسلام و حقیقت و منافع مردم استفاده کنند، لبخند زدند و گفتند که ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم و در جای دیگر از فیلم «گاو» اسم بردند...

 بله، تعریف کردند.

 

 امام از آثار نویسندگان، فقط از آثار شهید مطهری اسم بردند؛ آن هم بعد از شهادت شهید مطهری؛ فرمودند من همه آثار ایشان را خواندم و تأیید می‌کنم. از بین فیلم‌های سینمایی و آثار سینمایی، فقط از فیلم «گاو» اسم بردند و تعریف کردند. این خیلی جای خوش‌بختی دارد، ولی جای تأسف اینجاست چرا برخی از کسانی که از نظر قداست و مقام معنوی و جایگاه بالای روحانی به پای امام نمی‌رسیدند، به اندازه امام به سینما توجه نکردند و برای آن سرمایه‌گذاری نکردند. اگر یک لبخند به سینما می‌زدند و سعی می‌کردند این تکنولوژی، این امکان و این رسانه به استخدام اسلام دربیاید، چه‌قدر می‌شد از این رسانه به نفع استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی استفاده کرد؟ آیا هنوز در کشور ما این احساس نیاز نشده که برای این رسانه که قطعاً می‌تواند بر فرهنگ عمومی تأثیر برگشت‌ناپذیری داشته باشد و از آن بالاتر، می‌تواند انقلاب و اسلام و ایران را به جهان معرفی کند، باید حساب جداگانه‌ای بازکرد؟

                      ما هنوز ما به آنجا نرسیدیم که در مورد سینما سرمایه‌گذاری ویژه بکنیم. آقای دکتر حداد عادل گفتند که من احساس نیاز کردم، دیدم بچه‌ها به رشته ادبی نمی‌روند، دیپلمه‌های ادبی خوب نداریم، رفتم مدرسه فرهنگ را درست کردم. ما چند مدرسه برای بازیگری و کارگردانی درست کردیم که از بچه 12 ساله تست بگیریم و استعدادیابی کنیم و آن‌ها را پرورش دهیم، ولی بچه‌ای باشد که هم در هویت و روحیه اسلامی قوی باشد و هم در تکنیک سینمایی؟ چند جوان را تربیت کردیم برای اینکه یک بازیگر مرد قوی تربیت کنیم، یک بازیگر زن قوی تربیت کنیم که هم ایمان بالایی داشته باشد و هم هنر والایی؟ اصلاً یک مدرسه دخترانه برای بازیگری داشته باشیم، یک مدرسه پسرانه برای بازیگری داشته باشیم. چرا حتی به اندازه یک‌صدم امام و مقام معظم رهبری هم حاضر نشدیم از آبروی خودمان برای سینما مایه بگذاریم؟ علت آن چیست؟

واقعاً همین‌طور است. بزرگ‌ترین مدرسه فیلم‌سازی در دنیا در ایران برپا شد و آن هم انجمن سینمای جوان بود. انجمن سینمای جوان در مراکز استان‌ها و در شهرستان‌ها شعبه زد و آدم‌هایی که مثلاً بعد از یک مدت فیلم‌نامه می‌خواندند، تصویربرداری می‌خواندند، کارگردانی می‌خواندند، با دادن یک فیلم ساخته شده می‌توانستند فارغ‌التحصیل شوند. این‌ها فیلم‌ساز بودند، یعنی زبان فیلم را بلد بودند، منتها در زمان کوتاه مثلاً یک فیلم 20 دقیقه‌ای می‌ساختند. طبق آماری که یکی از دوستان به من داد که مربوط به چند سال پیش بود، طی حد دو ـ سه دهه، ما بیش از ۱۰۰هزار فارغ‌التحصیل از این مدرسه داشتیم.

 

 اینها کجا رفتند؟ 

مشکل ما اینجاست. البته تک و توک به سینمای حرفه‌ای آمدند و خیلی معروف شدند ـ منظور اینکه آدم‌های بااستعداد از اینجا خیلی بیرون آمدند. واقعاً کاش از این 100هزار نفر، 10 درصد آن‌ها مدیریت می‌شدند و آموزش‌های بعدی را هم می‌دیدند. آموزش‌های بعدی یعنی چه؟ یعنی اینکه این‌ها تحت پوشش قرار می‌گرفتند که شما تازه ابزار را شناختید، ولی این ابزار باید در اختیار این بینش باشد. این بینش کجاست؟ به قول حضرت امیر(ع) که می‌گوید سربازان من بینش‌های خودشان را بر شمشیرها حمل می‌کنند، این یک ابزار و شمشیر است. اگر این‌ها تحت پوشش قرار می‌گرفتند و به صورت ارگانیک در این حوزه می‌آمدند، الآن وضع ما خیلی بهتر می‌شد، ولی این اتفاق نیفتاد.

 

 اتفاقاً من عرضی که داشتم این بود که ما آمدیم یک جاهایی تکنیک و بینش را با هم ترکیب کردیم؛ مثل همین بعضی از مدارس خاص که در بعضی از رشته‌ها ساخته شد، ولی در سینما این اتفاق نیفتاد. افتاد؟

مشکل ما هم همین است و الآن بعضی از جریان‌هایی که در سینما می‌بینید به شدت انحرافی است. در چند سال گذشته موضوع غالب فیلم‌های جشنواره فجر خیانت زن به مرد یا به‌عکس بوده. این فاجعه است؛ یعنی واقعاً تمام موضوعات پوشش پیدا کرده در سینما و الآن به این مسئله رسیده‌ایم؟ این است که می‌گوییم این جریان بسیار پُرقدرت تحت عنوان سینما خیلی خوب مدیریت نشده‌است. ما آمدیم یک سری معیار تعریف کردیم. اگر شما بگویید من در ورزش فلان افراد را معیار می‌دانم، خوب بچه من به سمت آن می‌رود. یک سری جشنواره‌ها معیار شدند. برخی تصور کردند هر چیزی یک گزاره کانتی است و اینکه سینما هیچ ربطی به بینش ندارد هم یک گزاره کانتی است؛ یعنی پشت آن فلسفه‌ای خوابیده است به اسم نقد قوه حکم. هیچ ارتباطی به مفهوم ندارد هیچ ارتباطی به تفکر ندارد هیچ ارتباطی به اخلاق ندارد.

 

 البته هیچ فیلم سینمایی نیست که روی اخلاق تأثیر نگذارد و روی فرهنگ تأثیر نگذارد...

 بله. یعنی می‌گفتند سینما را پشت قباله اخلاق نیندازید، چه‌کار به اخلاق اجتماعی دارید؟

 

 ولی ما در غرب می‌بینیم سینما را پشت قباله اخلاق انداختند...

اما ضد اخلاق...

 ابداً! اخلاق به آن مفهومی که خودشان دارند. شما فیلم سینمایی را در غرب می‌بینید، سریال تلویزیونی در غرب می‌بینید، سعی می‌کنند الگوهای رفتاری ترویج کنند که متناسب با آرمان‌هایی است که به آن‌ها احساس وفاداری می‌کنند؛ نظیر وقت‌شناسی، وظیفه‌شناسی و...

 بله، این‌ها هست.

 

 شما سریال «پرستاران» را نگاه کنید، «پزشک دهکده» را نگاه کنید. ده‌ها و صدها مثال شبیه این می‌شود زد که یک الگوهای رفتاری و ذهنی به جامعه می‌دهد که از جامعه رفتار مطلوب را بگیرد؛ یعنی یک اثر نمایشی کاملاً متعهد، اما نسبت به آن چارچوب ذهنی که خودش دارد.

 البته این مثال‌ها در تلویزیون است. در سینما ـ بخصوص سینمای اروپا ـ سینما خیلی غیراخلاقی است.

 

 بیاییم تلویزیون خودمان را ببینیم. ما تا چه اندازه الگوهای رفتاری مناسب را از طریق تلویزیون در جامعه ترویج کردیم ـ از طریق فیلم‌ها و سریال‌ها، نه از طریق موعظه و پند و وعظ؟ اینکه سخنرانی پخش کنیم و بگوییم که راست‌گویی کار باارزشی است را داریم، اما اینکه فیلم سینمایی پخش کنیم، سریال پخش کنیم و با آثار نمایشی شیرینی راست‌گویی را در کام مردم بریزیم، طعم لذیذ خدمت به مردم را به مردم بچشانیم، در این حوزه چه‌قدر کار کرده‌ایم؟ 

                      بگذریم. استاد فهیمی‌فر، از اینکه وقت گران‌بهای خود را در اختیار ما گذاشتید صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم و از اینکه با پاسخ‌های ارزشمند خود فضای بحث را متنوع نمودید ممنونم. به امید روزی که شاهد پیدایش سینما و تلویزیون طراز انقلاب اسلامی باشیم. چنین باد!

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۱۲
تاریخ ثبت : 12 مرداد 1395

دسته بندی