نشریه فرهنگ انقلاب اسلامی - نشریه الکترونیکی - نشریه شماره 23 فرهنگ انقلاب اسلامی - تجاوز نظامی عربستان سعودی به

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • تجاوز نظامی عربستان سعودی به یمن ریشه ها و پیامد ها

  • تعداد بازدید : ۴۹۵
    تاریخ ثبت : 12 مرداد 1395

تجاوز نظامی عربستان سعودی به یمن ریشه ها و پیامد ها

تجاوز نظامی عربستان سعودی به یمن ریشه ها و پیامد ها

نویسنده مقاله: حسین رویوران

تجاوز نظامی عربستان سعودی به یمن

ریشـه‌هـا و پیـامدهـا

 

اعلام جنگ عربستان سعودی ضد کشور یمن و آغاز حملات گسترده هوایی بر ضد مراکز نظامی، ساختمان‌های دولتی، مدارس، بیمارستان‌ها، سیلوهای گندم و مناطق غیر نظامی در یمن، این سؤال‌ها را مطرح می‌کند که: چرا ریاض دست به این جنگ زد و با این اقدام در پس تحقق چه اهدافی است؟ اعلام آتش‌بس پس از 2430 حمله هوایی ویرانگر در مدت 26 روز چه معنایی دارد و چه پیامد‌هایی را بر معادلات خواهد داشت و اینکه معادلات دو جانبه یمنی سعودی و معادلات منطقه‌ای تا چه حد در آینده از نتایج این جنگ متأثر خواهد شد؟

آنچه مسلم است، جنگ آخرین گزینه تصمیم‌گیران و دولت‌مردان در هر نظام سیاسی است و آغاز جنگ عربستان سعودی به معنای استیصال این نظام و ناامیدی کامل از امکان بازگرداندن شرایط وابستگی قبلی یمن به این کشور یا بازتولید نظام وابسته به خود در یمن در نتیجه تحولات اجتماعی و سیاسی جاری در این کشور است. بُن‌بست سیاسی عربستان سعودی در یمن، محصول دو تحول بزرگ در یمن است.

تحولات اجتماعی یکی از مهم‌ترین دلایل استیصال ریاض از تحولات اخیر یمن است. نظام اجتماعی در یمن قبیله‌ای است و وفاداری قبیله‌ای مهم‌ترین شاخص آن به شمار می‌آید. در یمن نظام قبیله‌ای، ریشه‌دار و گسترده است و تنها دو قبیله حاشد و بکیل، نزدیک به نیمی از جمعیت 24 میلیونی این کشور را تشکیل می‌دهند. عربستان سعودی با ایجاد شبکه‌ای از ارتباطات با قبیله بزرگ حاشد سعی کرده‌است از طریق ساختار اجتماعی، نفوذ خود را در یمن نهادینه سازد. آل احمر (رهبران حاشد) نه تنها حقوق بگیر و متحد آل سعود بودند، که با تاسیس حزب «الاصلاح» با ماهیت اخوانی ـ سنی در تلاش بودند تا تقابل مذهبی در یمن را فعال کرده و شیعیان زیدی و جریان حوثی را نیز در محاصره کامل مذهبی قرار دهند.

در تقسیم قدرت در یمن، آل احمر ریاست پارلمان و فرماندهی ارتش را تا گذشته نزدیک در انحصار داشتند. این اتحاد و ائتلاف سعودی‌ها با آل احمر که از دهه 90م. آغاز شد، با مرور زمان ابعاد جدیدی یافت. به‌رغم اینکه 95 درصد جامعه یمن یا سنی شافعی یا شیعه زیدی اند، عربستان سعودی با بهره‌برداری از آل احمر (رهبران قبیله حاشد) به ایجاد مدارس وهابی در یمن اقدام کردند ـ شاید حادثه مدرسه دماج در استان صعده در سال 2012م. نمونه‌ای از این رفتار به شمار می‌آید. مدارس وهابی که به وسیله عربستان تأسیس می‌شوند، سرچشمه انتشار افکار تکفیری در جهان اسلام‌اند. صعده یک منطقه کاملاً زیدی است و ایجاد مدرسه وهابی در دماج و جذب چند صد طلبه علوم دینی به این مدرسه که نیمی از آن‌ها غیریمنی هستند، جامعه صعده را به‌شدت تحریک کرد. در نتیجه این واکنش اجتماعی، دولت یمن ناچار به بستن این مدرسه شد.

تحولات اجتماعی که در سال 201م. در استان‌های عمران و ارحب اتفاق افتاد، این شرایط را تا حد زیادی تغییر داد. بیش از نیمی از قبیله حاشد، زیدی مذهب هستند و به علت بافت و وفاداری قبیله‌ای جامعه یمن، مردم این قبایل تابع رهبران سنی خود (آل احمر) بودند، ولی رفتار‌های فرقه‌گرایانه تحمیلی سعودی‌ها بر آل احمر مبنی بر در پیش گرفتن رفتار تحریک‌آمیز ضد شیعی، آن هم در جامعه‌ای که تفاوت مذاهب هیچ‌گاه در آن ظهور و بروز نداشت، قبایل زیدی حاشد را تحریک کرد. آن‌ها طی قیام گسترده‌ای آل احمر را از این دو استان اخراج و بیزاری خود را از این رفتارهای واگرایانه اعلام کردند.

تغییر وفاداری مردم قبایل حاشد از وفاداری کور قبیله‌ای به وفاداری عقلانی و وحدت‌طلب آغاز تحولات سیاسی جدید یمن به شمار می‌آید. پاک‌سازی استان‌های عمران و ارحب از نیرو‌های تفرقه‌افکن وهابی عملاً دست‌رسی نیروهای حوثی را به صنعا را کاملاً ممکن کرد. از لحاظ جغرافیایی استان‌های عمران و ارحب نقطه ارتباطی منطقه صعده در شمال و صنعا در مرکزند.

هم‌زمان با تحولات ساختار قبیله در یمن، در مدل یمنیِ بیداری اسلامی نیز تحولاتی در سطوح رهبری این جنبش اجتماعی صورت گرفت. موج بیداری اسلامی در جهان عرب که از تونس آغاز شد و به مصر و لیبی و بحرین و یمن گسترش یافت، مدل خاصی از تغییرات اجتماعی بر اساس حرکت مردمی توده‌وار بدون سر(رهبری) بود. این جنبش‌ها در همه کشورهای تحت موج بیداری از رهبری متمرکز برخوردار نبوده و نیست. این مسئله مهم‌ترین نقطه قوت و در عین‌حال، ضعف این تحرکات اجتماعی به شمار می‌آید. از یک طرف، نبود رهبری امکان سرکوب و بر هم زدن سازمان‌دهی آن را از سوی رژیم‌های استبدادی حاکم نمی‌داد و از سوی دیگر، فقدان رهبری روزنه‌ای بود که نیرو‌های ضد انقلاب و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی از آن نفوذ کرده و جهت‌گیری‌های این حرکت اصیل اجتماعی را منحرف ساختند.

موج اول اعتراضات اجتماعی در یمن که در سال 2011م. آغاز شد، با تحرک شورای همکاری خلیج فارس به نتیجه نرسید. برخی از نیرو‌های انقلابی ـ از جمله تجمع هم‌گرایی مشترک (اللقاء المشترک) به رهبری حزب اصلاح و آل احمر ـ پیشنهاد شورای شیخ‌نشین‌های خلیج فارس ـ به‌ویژه عربستان سعودی ـ را پذیرفتند و عملاً همه خواست‌های مردم در اصلاح ساختار سیاسی فاسد حاکم بر یمن را در استعفای علی عبدالله صالح و جایگزینی عبد ربه منصور هادی خلاصه کردند. البته همراه با این تحول، قرار بود که منصور هادی ظرف دو سال تدوین قانون اساسی جدید را به اتمام برساند و به رفراندوم بگذارد و بر اساس قانون اساسی جدید، رئیس‌جمهور و پارلمان جدید نیز انتخاب گردد. تصور تحقق این وعده‌ها که بخش مهمی از خواست مردم بود، اجماع و حضور معترضان مردمی را بر هم زد و عملاً موج تغییرات اجتماعی بیداری اسلامی در یمن پراکنده شد.

با گذشت زمان و سپری شدن دو سالِ تعیین شده و اجرایی نشدن خواست عمومی از سوی عبد ربه منصور، جوشش‌های اجتماعی بار دیگر از سر گرفته شد، ولی با دخالت مجدد عربستان سعودی، مدت ریاست جمهوری منصور هادی در پارلمان یک سال دیگر (تا 27 بهمن گذشته)تمدید شد. در این سه سال، منصور هادی تنها فرآیند گفت‌وگوی ملی را آغاز کرد و مشاوره‌های احزاب به تصمیماتی رسید که مورد اجماع ملی و حمایت اکثریت مردم نبود. این توافق‌ها در شرایطی صورت گرفت که نمایندگان برخی از جریان‌های سیاسی در یمن ترور شدند ـ از جمله، نماینده جریان حوثی.

اصلاح ساختار سیاسی و مشارکت گسترده مردم و بهبود شرایط اقتصادی و از بین بردن فقر و بی‌کاری از مهم‌ترین انتظارات مردم بود؛ در حالی که فرایند گفت‌وگوی ملی تنها درباره برقراری سیستم فدرالیزم و تمرکززدایی از نظام سیاسی بر اساس تقسیم یمن به شش ایالت تصمیم گرفته بود. اجرای این توافق می‌توانست وحدت یمن را با بحران مواجه سازد؛ به‌ویژه، در شرایطی که تحرک جنوبی (حراک جنوبی) خواهان جدایی بخش جنوبی بود و تقسیم مجدد یمن را دنبال می‌کرد.

سرخوردگی‌های سیاسی و اجتماعی ناشی از استمرار فساد در نظام سیاسی، بار دیگر مردم یمن را به صحنه اعتراض درباره شرایط موجود سیاسی و تحقق نیافتن اصلاحات بازگرداند، ولی تحرک موج دوم اعتراض نسبت به موج اول یک تفاوت مهم داشت و آن، موضوع رهبری است. با تحولات اجتماعی در قبیله حاشد و حضور انصار الله در صنعا ـ پایتخت یمن ـ موج دوم بیداری اسلامی با هدایت سید عبدالملک حوثی به صورت مسالمت‌آمیز و گسترده‌تر از گذشته از سر گرفته شد. در این لحظه تاریخی، عبدالملک حوثی به عنوان رهبر ملی نمایان شد و خواست عمومی را دنبال ‌کرد. انتقال جریان انصارالله از یک تشکل بخشی در صعده به یک تشکل ملی که اهداف اجتماعی مردم یمن را دنبال می‌کند، مهم‌ترین تحول در موج اعتراض‌های اجتماعی در یمن در یک سال اخیر بود . دولت یمن که احساس می‌کرد این تحرک مسالمت‌آمیز می‌تواند دولت ناکارآمد منصور هادی را تهدید کند، بی‌درنگ به ارتش دستور داد تا این اعتراضات را سرکوب کند. حمله به تظاهر کنندگان و كشتار مردم از سوی نیروهای هادی، با واكنش وسیع مردم خنثی شد و كمیته‌های مردمی متشكل از انصارالله با دستور آقای عبدالملک حوثی، با همراهی دیگر احزاب ملی، عملاً شهر صنعا را تحت كنترل خود در آوردند.

عبد ربه منصور پس از شكست نقشه خود، تغییر رفتار داد و با نیروهای مردمی وارد گفت‌وگو شد كه نتیجه این گفت‌وگو‌ها امضای توافق صلح و مشاركت با نُه حزب اصلی یمن بود. منصور هادی در این توافق تعهد داد كه بدون هماهنگی این احزاب اقدامی انجام ندهد و با مشورت آن‌ها نقشه راه اصلاحات جدید یمن را تعیین خواهد کرد. رئیس‌جمهور یمن با رسیدن تاریخ 16 فوریه  2015م. كه پایان مهلت یک ساله تعیین شده پارلمان بود، از پارلمان درخواست کرد تا ریاست‌جمهوری‌اش به مدت یكسال دیگر تمدید شود كه با موافقت روبه‌رو نشد. هادی منصور كه روزهای واپسین ریاست خود را طی می‌كرد، در یك اقدام جدید با حمایت عربستان سعودی، نقشه فدرالی كردن یمن را به اجرا گذاشت كه با واكنش احزاب ملی روبه‌رو شد و مدیر دفتر رئیس‌جمهور که مجری این مأموریت بود، از سوی تشکل‌های مردمی بازداشت گردید.

پس از این تنش‌ها قرار شد رئیس‌جمهور کابینه جدیدی را به رهبری بحاح تشكیل دهد و كار را به دولت جدید واگذار كند. باتشكیل دولت جدید، در چارچوب یك توطئه حساب شده، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و کابینه دسته‌جمعی استعفا كردند. این اقدام با هدف ایجاد خلأ قانونی و بن‌بست در نظام سیاسی صورت گرفت. فرار منصور هادی از صنعا به عدن با لباس زنانه و پس از آن، اعلام حمایت عربستان از هادی به عنوان تنها نماینده دولتِ دارای مشروعیت (!) و سپس، اعلام انصراف وی از استعفای قبلی، نشان داد توطئه‌ای با حمایت عربستان و شیخ‌نشین‌های خلیج فارس در حال اجراست. بازگشت همه سفرا شورای همکاری خلیج فارس و گشایش سفارت‌خانه‌های آن‌ها در عدن ـ و نه صنعا ـ و اقدام مشابه برخی کشورهای غربی، دولت مرکزی یمن را به واکنش واداشت. این اقدام در برگیرنده شبهه جداسازی بخش جنوبی از یمن و به نوعی، كودتا ضد توافق صلح و مشاركت به شمار می‌آمد و طبیعی بود كه نیروهای مردمی با آن مقابله كنند.

تجمع نیروهای جدایی‌خواه و وابسته به عربستان و نیز القاعده در استان عدن و ایجاد منطقه‌ای خارج از كنترل دولت مركزی، ارتش و نیروهای مردمی را به حرکت جدی وادار ساخت. آن‌ها با حمله به عدن این منطقه را تصرف كرده و هادی منصور از طریق دریای به کشور عمان فرار كرد و از آنجا به ریاض رفت . پس از این حوادث، عربستان سعودی احساس كرد وحدت ارتش و نیروهای مردمی در یمن و اصرار آن‌ها بر نفی هرگونه تقسیم كشور و وابستگی به خارج، عملاً پایانی بر نفوذ عربستان در یمن رقم زده و به همین علت، حمله نظامی به یمن را آغاز كرد؛ به عبارت دیگر، عربستان سعودی با سقوط هادی احساس كرد همه راه‌های بازتولید نفوذ سیاسی‌اش در یمن از طریق غیرنظامی بسته شده‌اند؛ به همین علت، ریاض به سمت راه حل نظامی گرایش پیدا کرد.

 

جنگ  میان عربستان و يمن؛ تكرار گذشته با شرایط جديد

جنگ جدید عربستان سعودی ضد یمن ـ به‌ویژه، ضد انصار الله  ـاین بار با تشكیل ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللیِ در برگیرنده شورای همكاری خلیج فارس (به استثنای عمان) و همكاری مصر، اردن، مغرب و پاكستان و تركیه و نیز با چراغ سبز و کمک آمریكا آغاز گردید. ریاض در این جنگ از همه امكانات نظامی خود استفاده كرد؛ به‌ویژه در دو روز آخر، بسیاری از ناظران از شدت عملیات و به‌كارگیری سلاح‌های ممنوعه بین‌المللی شگفت‌زده شدند.

جنگ میان عربستان و یمن در تاریخ گذشته نه چندان دور نیز ریشه دارد. در دوران تأسیس سلسله آل سعود در شبه‌جزیره عرب، یمن سرزمینی متحد و دارای سابقه سیاسی و تمدنی بود؛ در حالی‌كه عربستان سعودی در حال پی‌ریزی نظام جدید سیاسی خود بود. در سال 1932م. رژیمِ در حال تشكلِ سعودی به کشور یمن حمله كرد. دو رژیم پس از یک سال تنش، برای حل اختلافات به گفت‌وگو نشستند. در اولین دور گفت‌وگو میان دو طرف، امام یحیی ـ پادشاه یمن ـ با تمسخر رژیم تازه تأسیس شده سعودی، گفت: «این چه كسی است كه از صحرا آمده و حاكمیت دولت ریشه‌دار و 900 ساله یمن را تهدید می‌كند؟»

این گفت‌وگو‌ها به نتیجه نرسید و جنگ میان دو طرف از سر گرفته شد. نیروهای سعودی در این جنگ سه استان یمنی عسیر، جیزان و نجران را اشغال كردند، ولی توان پیش‌روی در مناطق ناهموار و صعب‌العبور و کوهستانی صعده را نداشتند. به همین علت، آتش‌بس بار دیگر برقرار و گفت‌وگو از سر گرفته شد. این گفت‌وگو‌ها در سال 1934م. به امضای معاهده «طائف» و ترك مخاصمه انجامید. در این توافق قرار شد سه استان یمن به مدت 50 سال در اجاره عربستان قرار گیرد. این مهلت در سال 1984م. به پایان رسید، ولی عربستان حاضر به عقب‌نشینی از این استان‌ها نشد و این اختلاف همچنان ادامه دارد. با توافق طائف ، روابط یمن و عربستان شاهد سه دهه آرامش بود و رفت‌وآمد مردم در دو طرف مرز، به طور طبیعی صورت می‌گرفت.

در سال 1962م. امام محمد البدر ـ پادشاه یمن ـ در برابر موج ناسیونالیستی عرب به رهبری عبدالله سلال قرار گرفت و به سرعت سقوط کرد و نظام یمن جمهوری شد. هواداران نظام جدید جمهوری از همان آغاز، توافق طائف را ظالمانه دانستند و آن را رد كردند و از عربستان خواستند از سه استان یمنی عقب‌نشینی كند. در این اختلاف یمن و عربستان، دولت مصر به رهبری جمال عبد‌الناصر طرفِ یمن را گرفت و با اعزام 70هزار سرباز به یمن، از رژیم نوپای آن حمایت كرد. عربستان سعودی به سرعت از امام بدر حمایت كرد و امكانات نظامی وسیعی در اختیار طرفداران پادشاهی قرار داد و با این صف‌آرایی داخلی و منطقه‌ای، یمن از سال 1968م. و به مدت دو سال در جنگ داخلی غرق شد.

در سال 1970م. جنگ‌های داخلی یمن با پیروزی جمهوری‌خواه‌ها به پایان رسید، عربستان سعودی دولت جدید شمال یمن را به رسمیت شناخت و برای جلوگیری از نفوذ شوروی به دولت نوپای یمن، از رژیم جدید جمهوری حمایت كرد. رابطه یمن و عربستان بار دیگر صمیمی شد، اما به‌رغم این هم‌پیمانی و کمک‌های مالی سعودی به یمن، گاه و بی‌گاه بحث ادعای ارضی از سوی ناسیونالیست‌های یمنی مطرح می‌شد و عربستان می‌كوشید كه این ادعا‌ها را نادیده گیرد.

بخش جنوبی یمن در این مدت زیر سلطه مستقیم انگلیس قرار داشت، ولی دولت یمن شمالی گاه و بی‌گاه ادعای خود را درباره این سرزمین نیز مطرح می‌کرد. در سال 1967م. انگلیس از بخش جنوبی یمن عقب‌نشینی كرد و جمهوری دمكراتیك خلق یمن در این بخش شكل گرفت. این نظام به سرعت هم‌پیمان شوروی شد و عملاً دو بخش یمن در نتیجه جنگ سرد میان دو اردوگاه سرمایه‌داری و سوسیالیسم، در تقابل سیاسی با یكدیگر قرار گرفتند.

عربستان سعودی به‌رغم هم‌پیمانی با آمریكا و دشمنی با بلوك شرق، واگرایی در یمن را برای خود ایده‌آل می‌دانست و در جهت استمرار آن به طور پنهان فعالیت می‌كرد. کشور یمن از دیرباز به علت جمعیت گسترده و ادعاهای ارضی، همواره برای عربستان یك دشمن بالقوه شمرده می‌شد و عربستان همواره می‌كوشد در اولویت‌های تضاد یمن قرار نگیرد.

در سال 1990م. دولت‌های دو یمن تصمیم به اتحاد و وحدت گرفتند و این تصمیم با حوادث متعدد هم‌زمان شد؛ از جمله، حمله صدام حسین ـ سركرده عراق ـ به كویت و سپس حمله نظامی آمریكا و متحدانش به عراق. در زمانی كه بحث حمله نظامی آمریكا به عراق در شورای امنیت مطرح شد، نماینده یمن به این حمله رأی منفی داد كه با واكنش شدید عربستان سعودی و شورای همكاری خلیج فارس روبه‌رو شد. عربستان سعودی كه پذیرای حدود چهار ملیون مهاجر یمنی بود، شروع به اخراج صدها هزار یمنی كرد و عملاً دولت یمن را از مهم‌ترین منبع ارزی خود محروم كرد كه از حواله دستمزد كارگران شاغل در آن کشور تأمین می‌گردید.

در سال 1994م. برخی از سیاست‌مداران یمن جنوبی سابق برای جدایی این بخش تلاش‌هایی آغاز كردند كه به جنگ میان جدایی‌طلبان و دولت مركزی یمن انجامید. حمایت عربستان سعودی از جدایی‌طلبان جنوبی، روابط عربستان و رژیم علی عبدالله صالح را تیره كرد و با سركوب جدایی‌طلبان از سوی دولت مرکزی، تلاش عربستان عملاً ناكام ماند. دولت عربستان پس از جنگ با ارائه رشوه‌های مالی، به بهانه بازسازی یمن درصدد بود تا روابط با یمن را ترمیم کند تا ادعاها درباره استان‌های جیزان، نجران و عیسر كه بالا گرفته بود، به نوعی فروكش كند. این تلاش‌های عربستان در سال 2000م. به امضای معاهده‌ای انجامید كه در چارچوب آن، یمن به‌نحوی از ادعای ارضی خود چشم‌پوشی كرد.

در آن هنگام، جنبش عیسر كه مخالف این اقدام دولت بود، با تظاهرات گسترده در صنعا این اقدام را محكوم كرد و به دولت نشان داد كه بازگشت استان‌های اشغالی همچنان یك خواست مردمی است. گفته می‌شود عربستان سعودی برای رسیدن به این توافق نزدیك به چهار میلیارد دلار رشوه به مسئولان و رؤسای قبایل یمنی تقدیم كرد، اما این رابطه نزدیک یمن با عربستان هیچ‌گاه به حدی ارتقا نیافت که ریاض، یمن را به شورای همکاری خلیج فارس راه دهد. عربستان همواره مخالف پیوستن این کشور فقیر به جمع پول‌دار شورای همکاری بود.

عربستان سعودی از آن زمان برای گسترش نفوذ خود در یمن و نهادینه‌سازی این نفوذ، طرح تبلیغ وهابیت را به اجرا گذاشت كه به طور آشكار با تفکر زیدی‌های وحدت‌طلب در تعارض بود. اشتراك مذهبی میان زیدی‌ها و مردم استان‌های جدا شده که شیعه اسماعیلی هستند، یكی از مهم‌ترین علل پیشتاز بودن زیدی‌ها در دفاع از آرمان‌های ملی بوده و هست. شیخ بدرالدین حوثی ـ بزرگ‌ترین مرجع دینی شیعیان زیدی ـ و فرزندانش سید حسین و عبدالملك، در این دوره تلاش كردند از هویت ملی و وحدت یمن دفاع كنند و با فعالیت‌های مذهبی، سیاسی و بسیج قبایل، به تقابل با این سیاست‌های سازش‌كارانه دولت علی عبدالله صالح رفتند كه این اختلاف دیدگاه به بروز جنگ و سركوب در شمال یمن منجر شد.

دولت مركزی یمن با حمایت عربستان سعودی، شش بار به منطقه صعده حمله كرد تا جنبش حوثی‌ها را سركوب كند. در جنگ چهارم، سید حسین حوثی به شهادت رسید، ولی قبایل صعده همچنان با سیاست‌های دولت مخالفت می‌كردند. در جنگ ششم در سال 2009م. دولت یمن شدیدترین حملات را ضد استان صعده و مردم آن، با پوشش و مشاركت مستقیم نیروی هوایی عربستان سعودی آغاز كرد. در این جنگ، به‌رغم ورود دو لشكر زرهی و بمباران وسیع مناطق شمالی، دولت یمن موفق به سركوب حوثی‌ها نشد و نیروهای حوثی در روز اعلام آتش‌بس از 45 مركز و روستای مرزی سعودی عقب‌نشینی كردند که خودْ نشان از توان آن‌ها دارد. در این جنگ، حوثی‌ها تا عمق 20 كیلومتری خاك عربستان پیش‌روی كرده و 130 نظامی سعودی را كُشتند.

تحولات اجتماعی در یمن در دو سال اخیر به تضعیف جایگاه آل احمر ـ مهمترین متحد قبیله‌ای و رسمی عربستان سعودی در یمن ـ انجامید و این تغییر، راه نفوذ حوثی‌ها به صنعا ـ پایتخت یمن ـ را هموار كرد. اتحاد و ائتلاف جدید میان حوثی‌ها و قبایل عمران و ارحب، تشكل جدیدی به نام «انصارالله» پدید آورد كه در چارچوب موج دوم بیداری اسلامی، به صنعا سرازیر شدند و حوادث سیاسی جدیدی در نتیجه این تحولات اجتماعی و سیاسی شکل گرفت.

 

 

سيد عبدالملك حوثی و مديريت جنگ

با آغاز تجاوز عربستان سعودی به یمن، سید عبدالملك حوثی ـ رهبر انصارالله ـ اعلام كرد كه مردم یمن با صبر استراتژیك، اولویت‌های سیاسی خود را تعیین خواهند كرد. درست است كه عربستان سعودی از طریق رسانه‌های زنجیره‌ای خود می‌كوشید دستاوردهایی درباره انهدام توان موشكی یمن و پدافند ضدهوایی و تار و مار كردن واحد‌های پیاده ارتش و انصارالله برای خود دست‌وپا كند، اما واقعیت این است كه راهبرد صبر استراتژیك یمنی‌ها به‌شدت عربستان را وحشت‌زده كرد؛ چون رهبران ریاض با توجه به سوابق تاریخی، نگران غافلگیری به وسیله نیروهای یمنی بودند. سناریو‌هایی كه رهبران یمن در این جنگ در پیش گرفتند عبارت‌اند از:

 

Text Box: 1پیش‌روی نیروهای متحد مردمی و ارتش یمن در مناطق تحت‌سلطه نیروهای طرفدار عبد ربه منصور هادی و القاعده و از بین بردن كامل مخالفان متحد با متجاوز سعودی؛ این اقدام از یك طرف سناریوی ریاض را بر هم زد كه بر پایه ایجاد ستون پنجم در داخل یمن استوار بود و از طرف دیگر، وحدت اجتماعی و سیاسی برای تقابل با عربستان را فراهم کرد و امكان آغاز حمله متقابل نظامی ضد عربستان را نیز به وجود آورد. در طول جنگ نیروهای مردمی به پاك‌سازی استان‌های مختلف مشغول بوده و موفقیت‌هایی نیز در پاک‌سازی چند استان به دست آوردند.

 

Text Box: 2حملات كور هوایی عربستان كه مدارس ، بیمارستان‌ها ، بازار ، سیلوهای گندم و كلاً مردم غیرنظامی را هدف قرار داده بود، توانست زمینه شکل‌گیری فرایندی را فراهم کند كه در آن ملت‌سازی تعمیق گردید و همبستگی ملی ضد دشمن متجاوز نیز گسترش یافت. در این چارچوب، حزب سوسیالیست و جریان ناصری و كنگره عموم مردم که قبل از جنگ با انصارالله و ارتش اختلاف پیدا کرده بودند، همبستگی خود را با انصارالله اعلام كرده و در كنار آن ضد جنگ‌افروزان سعودی وارد جنگ شدند.

 

Text Box: 3با اعلام جنگ تجاوزگرانه سعودی ضد یمن، تفكیك صف‌بندی‌ها بر پایه موضع روشن و آشكار ضد این جنگ، ظالمانه لازم و ضروری بود. برخی گروه‌ها مانند حزب اصلاح (اخوان المسلمین) كه به طور آشكار در كنار عربستان سعودی قرار گرفت و نیز جریان‌های تكفیری القاعده و داعش كه عربستان با بمباران نیروهای یمنی برای آن‌ها فرصت‌سازی می‌كرد، كاملاً از صفوف مردم جدا شده و به عنوان ستون پنجم دشمن شناسایی شدند. این شرایط جدید بسیاری از شخصیت‌های این تشكل‌ها را وادار به جدایی از این جریان‌های خائن كرد و ماهیت این تشكل‌ها را آشكار ساخت.

 

Text Box: 4افزایش جنایات سعودی‌ها ضد مردم مظلوم یمن، به افزایش خواست عمومی در ضرورت پاسخ دادن به این جنایات منجر شد و این یکی از مهم‌ترین نتایج راهبرد صبر استراتژیک به شمار می‌آید. پاسخ به تجاوز بر پایه اجماع ملی قطعاً در مقایسه با پاسخی برپایه تصمیم فردی یک جریان یا یک گروه سیاسی، ارزش سیاسی بسیار متفاوتی دارد.

 

Text Box: 5تأکید بر اجرای تصمیمات ملی در چارچوب توافق صلح و مشارکت که قبل از جنگ میان نُه حزب بزرگ یمن امضا گردید و ایجاد بسترهای هماهنگی میان این تشکل‌ها بر پایه همکاری سیاسی برای حال و آینده، اهمیت راهبردی دارد که مورد تأکید عبدالملک حوثی نیز هست.

 

Text Box: 6نگه داشتن فاکتورهای قدرت از طریق رویکرد ابهام‌آمیز سازنده در چگونگی پاسخ دادن به تجاوز سعودی، ارزیابی شرایط و تعیین اولویت‌های میدانی، انتخاب زمان و مکان مناسبِ واکنش‌های لازم و دوری از درافتادن در موضع‌گیری نمایشی و انفعالی، لازمه مدیریت در دوران جنگ است که به‌خوبی در رفتار رهبران یمن دیده می‌شد.

 

به هرحال، رویکرد صبر استراتژیک تاکنون یک تصویر شفاف و بدون شائبه از متجاوز بودن دشمن ارائه داده‌است. این هدف بزرگ تحقق نمی‌یافت، اگر این فرایند با نوعی شتاب‌زدگی در پاسخ به تجاوز سعودی‌ها همراه می‌شد. این‌گونه مردم یمن در اولین گام، جنگ اخلاقی را بُردند و مشروعیت پاسخ در برابر این تجاوز وحشیانه به عنوان یک حق مسلم برای آنان مسجل گشت؛ به‌ویژه که یمن به جهان چند هفته مهلت داد و سازمان‌های بین‌المللی کاری از پیش نبردند و تجاوزْ مهار نشد. در اینجا یک نقطه تاریک سیاسی وجود دارد که محصول عملکرد شورای امنیت سازمان ملل است و آن، اینکه این شورا که باید حافظ صلح جهانی باشد و با هرگونه تجاوز برخورد کند، نه‌تنها در جریان آغاز جنگ سعودی‌ها از ملت یمن حمایت نکرد که از متجاوز پشتیبانی کرده و تحریم تسلیحاتی ضد مردم یمن را به اجرا گذاشت و عملاً حق دفاع از خویش را از آن‌ها سلب کرد.

هم‌زمان، ماهیت وحشیانه این جنگ برای جهان روزبه‌روز از طریق انتشار تصاویر کشتار کودکان و زنان و افراد غیرنظامی آشکار می‌گردید و پایداری مردم یمن در رد هرگونه تسلیم در مقابل این تجاوز نیز روشن می‌گشت. این صحنه‌ها ابعاد مهم‌تری از ماهیت استقلال‌طلبی یمنی‌ها را منعکس کرد و زمینه فعالیت هواداران صلح برای متوقف کردن ماشین جنگ و تجاوز را نیز فراهم ساخت. اعلام پایان عملیات «طوفان قاطعیت» از سوی دولت متجاوز سعودی، نتیجه شرایطی است که مردم یمن با پایداری خود آن را پدید آورده‌اند. البته در اینجا نباید فراموش کرد که سیاست ابهام‌سازنده رهبران یمن، ریاض را نگران و از انتقال جنگ به داخل خاک عربستان به‌شدت وحشت‌زده کرده بود.

ایران در حمایت از مردم یمن نقش خاصی داشت. تصمیم دولت ایران در توقف اعزام زائران عمره به حجاز، ارسال هشت ناو جنگی به خلیج عدن و گفت‌وگوی انتقادآمیز با قدرت‌های بین‌المللی درباره این تجاوز، به پایان عملیات طوفان قاطعیت کمک کرد. اعلام پایان این عملیات تجاوزگرانه از سوی آقای امیر عبداللهیان ـ معاون وزیر امور خارجه کشورمان ـ و نه شخص دیگر، نشان داد که طرف غربی از ایران خواسته بود که خویشتن‌داری کند و از پیچیده‌تر کردن شرایط بحرانی در منطقه خودداری نماید و درباره پایان این تجاوز به ایران اطمینان داده بود. همچنین، سیاست‌های حکیمانه رهبران سیاسی یمن عملاً ائتلاف منطقه‌ای با سعودی را فروپاشید؛ با خودداری پاکستان و مصر از اعزام نیروی زمینی برای حمله به یمن، دامنه جنگ‌افروزی سعودی محدود گشت و جلوی اجرای سناریوی تعیین شده گرفته شد؛ هرچند اعلام پایان حملات طوفان قاطعیت به معنی پایان تجاوز و حملات هوایی عربستان به یمن نبود. این حملات ادامه یافت و منجر به کشته و زخمی شدن هزاران نفر و آواره شدن صدها هزار نفر از مردم یمن گردید.

 

آنچه مسلم است، صِرف اعلام توقف جنگ «طوفان قاطعیت» یک شکست بزرگ برای عربستان سعودی به شمار می‌آید؛ چرا که هدف اصلی سعودی‌ها که در آغاز جنگ اعلام شد، با 26 روز جنگ و تجاوز و کشتار مردم بی‌گناه و به‌کارگیری پیشرفته‌ترین سلاح‌های آمریکایی تحقق نیافت. گفته می‌شود عربستان سعودی در این مرحله از جنگ بیش از 20 ملیارد دلار هزینه نظامی کرد؛ در حالی‌که هیچ‌کدام از این جنگ‌افزارها برای مقابله با تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه مورد استفاده قرار نگرفت. عربستان سعودی سه هدف را به عنوان اهداف اصلی این جنگ اعلام کرده بود: بازگشت عبد ربه منصور هادی به قدرت؛ عقب‌نشینی نیرو‌های انصارالله به خاستگاه خود در صعده و تسلیم پایتخت و دیگر شهر‌ها به نیروهای هادی؛ خلع سلاح حوثی‌ها و تسلیم سلاح سبک و سنگین به نیروهای ارتش.

اعلام پایان تجاوز بدون تحقق هیچ‌کدام از این سه خواسته، شکست بزرگ سعودی‌ها را منعکس می‌کند. عربستان سعودی در حال حاضر نمی‌داند با هادی که او را در ریاض استقرار داده، چه باید کرد. البته عربستان سعودی در چارچوب طرح بعدی یعنی «بازگشت امید» اعلام کرده که از هرگونه تلاش برای یکسره‌سازی میدانی از سوی نیرو‌های انصارالله ضد طرفداران هادی جلوگیری خواهد کرد، اما باقی ماندن این بخش از عملیات نظامی بیشتر برای حفظ آبروی عربستان و جلوگیری از نااُمیدی هواداران خود به شمار می‌آید. در حال حاضر این تنها گزینه باقی‌مانده برای رهبران سعودی است. عربستان تنها با همین عنوان به کشتار مردم مظلوم یمن ادامه داده و تأسیسات زیربنایی، بیمارستان‌ها، فرودگاه‌ها، مدارس، تأسیسات آب‌رسانی، کارخانجات و خانه‌های مردم بی‌دفاع را بمباران نموده و کشتار مردم یمن [حتی در ماه‌های حرام] را در دستور کار خود قرار داده‌است.

اعلام ژنرال عسیری ـ سخنگوی ارتش سعودی ـ در اینکه عملیات بمباران هوایی در آینده به حمله گسترده زمینی ضد یمن تبدیل خواهد شد و نیز شکست عربستان در جلب رضایت پاکستان و مصر در پیوستن به حمله زمینی به یمن، ضعف ائتلاف‌سازی سعودی را آشکار و حقیقت جدیدی را نمایان کرد و آن اینکه همه چیز با پول خریدنی نیست و راهبرد تزریق پول سعودی در همه جا نمی‌تواند نتیجه‌بخش باشد.

اظهارات باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا درباره اینکه رهبران سعودی باید نگران خطر ناشی موجود در داخل کشورشان باشند تا نگران گسترش نفوذ خارجی (ایران)، نشان داد که مهمترین متحد عربستان، گفتمان رهبران این کشور را قبول ندارد و به نحوی از وجود مخالفت‌های گسترده در داخل عربستان بر ضد نظام آل سعود خبر می‌دهد.

سیاست عقلانی و انسانی جمهوری اسلامی ایران در حمایت کامل از مردم مظلوم یمن و تلاش سیاسی ایران در جلوگیری از گسترش جنگ با دیپلماسی منطقی و دیدار با مسئولان کشورهای عمان، پاکستان، ترکیه، سوریه و الجزایرنشان داد که ایران عنصر فعال و ائتلاف‌سازی است که در حفظ صلح و استقرار در سطح منطقه نقش مؤثری ایفا می‌کند.

تحلیل ایران مبنی بر این بود که حمله به یمن، انتقال خطرناک حمایت از خشونت و تروریسم در خاورمیانه از سطح پشتیبانی از سازمان‌های غیررسمی تکفیری و تروریستی در عراق و سوریه به سطح رسمی حمایت از تروریسم است و این خطر بزرگی است که می‌تواند امنیت و صلح منطقه‌ای را بیش از پیش برهم زند و محاصره گرایش‌های خشونت‌طلب که در چند سال اخیر در رفتار دولت عربستان نمایان شده‌است، می‌تواند زمینه‌ساز کاهش تنش در سطح منطقه باشد.  این منطق تا به حال موفق شده بسیاری از کشورها را در منطقه و در عرصه بین‌المللی با خود همراه کند و سیاست جنگ‌افروزانه گروه‌های تکفیری و حامیان منطقه‌ای آن‌ها را تا حد زیادی عریان و منفور سازد. این فرایند می‌تواند در آینده نه چندان دور، منطق صلح را در خاورمیانه بر منطق خشونت پیروز گرداند.

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۴۹۵
تاریخ ثبت : 12 مرداد 1395

دسته بندی