نشریه فرهنگ انقلاب اسلامی - نشریه الکترونیکی - نشریه شماره 20 و 21 فرهنگ انقلاب اسلامی - زنان عارف و شاعر در

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب به سرتاسر نقاط ایران با خرید آنلاین »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • زنان عارف و شاعر در دوره تیموریان هند

  • تعداد بازدید : ۱۶۷
    تاریخ ثبت : 19 بهمن 1394

زنان عارف و شاعر در دوره تیموریان هند

زنان عارف و شاعر در دوره تیموریان هند


زنان عارف و شاعر

در دوره تیموریان هند

 

در هند و ایران، تصوف و عرفان همواره پایگاهی بزرگ داشتهاست و سلسلههایی چون طیفوریه ـ در قرون چهار و پنج هجری ـ و سهروردیه، چشتیه، قادریه و... ـ در قرون بعد از شش و هفت هجری ـ حضوری پررنگ داشتهاند و بسیاری از مادران مشایخ و همسران و دخترانشان گام در جاده تصوف و عرفان و تذکرهنویسی نهاده بودند. در باور مردم شبهقاره است که شش دختر عقیل بن علی(ع) به سرزمین هند و سند آمدند.

نام این شش خواهر در منابعی چون «خزینةالاصفیاء» نیز ذکر شده است. آنها بیبی تاج، بیبی حاج، بیبی نور، بیبی حور، بیبی گوهر و بیبی شهناز نام داشتند (خزینةالاصفیاء،: 2/  407-408). مؤلف «ثمرات القدس من شجرات الانس» به شرح حال بیبی حاج و یکایک خواهرانش پرداخته، اما بر آن است که از میان آن شش خواهر، بیبی حاج، بیبی تاج، بیبی گوهر و بیبی شهناز در یک جا ـ در سرزمین لاهور ـ مدفون شدهاند و دو تن دیگر ـ یعنی بیبی نور و بیبی حور ـ در سرزمین دهلی درگذشتهاند ( ثمرات القدس: 1295-1296).

بی بی زلیخا ـ مادر سلطان المشایخ، خواجه نظامالدین اولیا ـ نیز یکی از زنان عارف سرزمین هند در قرن هفتم هجری بود. آورده اند که هر وقت نظام اولیا حاجتی پیدا میکرد، به مادرش عرضه میداشت و حاجت او در مدت یک هفته تا یک ماه برآورده میشد. حتی بعد از فوت مادر، نظام اولیا هرگاه دچار گرفتاری میشد، بر مزار مادر حاضر میشد و از وی تقاضای گرهگشایی میکرد. یک بار در منازعهای که بین او و سلطان علاءالدین خلجی ایجاد شد نیز بر مزار مادر حاضر شد. اتفاقاً در همان شبی که پادشاه برای سلطان المشایخ ضربالاجل تعیین کرده بود، خود به دست خسروخان نامی کشته شد. مزار بیبی زلیخا در دهلی و در جوار آرامگاه شیخ نجیبالدین متوکل واقع شدهاست (مزارات اولیاء دهلی: 1/ 56-58).

موضوع این مقاله زنان عارف و شاعر هند در دوره بابری یا تیموری هند است، اما با توجه به حضور زنان عارف و شاعر در دوره پیش از بابریان ـ بخصوص در دوره تغلقیان هند و دوران سلطنت حاکمان مسلمان ـ به طور گذرا به چند تن از زنان عارف هند و بخصوص دهلی در این دوره میپردازیم:

 

بیبی ساره از زنان عارفی است که در قرن هفتم میزیست. وی همسر جمالالدین ابوسعید غزنوی و مادر شیخ نظامالدین ابوالمؤید دهلوی بود. وی به خدمت بختیار کاکی رسیده بود و او خواجه بزرگ را برادر میخواند و در جوار مرقد بختیار کاکی دفن است. گویند زمانی در دهلی باران نیامده بود. مردمْ همه دعا میکردند و باران نمیآمد. شیخ نظامالدین رشتهای از دامن مادر را به دست گرفت و گفت: «الهی! به حرمت آن که این رشته از دامن زنی است که هرگز چشم نامحرم بر او نیفتاده، باران بفرست.» همان وقت ابر سپید پدید آمد و باران رحمت شروع به باریدن کرد (ذکر جمیع اولیای دهلی: 145).

 

در قرن هفتم هجری یکی از زنان زاهد و عارف به نام بیبی شریفه میزیست که دختر بابا فریدالدین گنج شکر ـ خلیفه بختیار کاکی و پیر نظام اولیاء ـ بود. بیبی شریفه را در تقوا و زهد رابعه عصر میدانستند. وی در جوانی بیوه شد و دیگر همسری اختیار نکرد. پدرش بارها میگفت: «اگر سند ارشاد و خلیفگی به زنان رسیدی، من بیبی شریفه را به این تشرف مشرف میگرداندم و خرقه و خلعت میدادم.» بیبی شریفه در دهلی درگذشت و در روضه نظام اولیاء مدفون است (تاریخ تصوف در هند: 1/ 181).

 

یکی دیگر از دختران فریدالدین گنج شکر به نام بیبی مستوره که از خواهرش بیبی شریفه بزرگتر بود، در جاده تصوف و تذکرهنویسی و خطاطی قدمهای بزرگی برداشت. وی مادر خواجه عزیز صوفی و خواجه قطبالدین حسین حسن ـ خلیفه شیخ نصیرالدین چراغ دهلی ـ بود. بیبی مستوره که خطی خوش داشت، تذکرهای به نام «تحفة الأبرار فی کرامة الأخیار» را تألیف کرد که در مناقب سلطان المشایخ ـ شیخ نظام اولیا، خلیفه پدر خود ـ است (آثار الاولیاء:  643).

در دوران پادشاهان گورکانی هند، هم در بین شاهزادگان صفویه ایرانی و هم در بین شاهزادگان گورکانی، زنان عارف و شاعر فراوان یافت میشدند که اشعاری زیبا و به یادماندنی از خود به یادگار گذاشتهاند؛ به عنوان مثال، حیات خانم ـ همسر شاه اسماعیل صفوی، جهان خانم ـ یكی دیگر از همسران شاه اسماعیل، پری خانم متخلص به «حقیقی» ـ دختر شاه طهماسب اول صفوی، زبیده خانم متخلص به «جهان» ـ دختر فتحعلیشاه قاجار، جهان قاجار ـ همسر محمدشاه قاجار، حاجیه خانم ـ از زنان فتحعلیشاه قاجار، دلشاد خانم ـ یكی دیگر از زنان فتحعلیشاه قاجار ـ را میتوان در شمار زنان شاعر به حساب آورد. علاوه بر این، زنانی در ایران و هند یافت میشدند که بدون تعلق به دربار پادشاهان در عرفان و شعر این سرزمین صاحب رأی و نظر بودند.

 

سلیمه سلطان بیگم ـ همسر اکبرشاه ـ نیز طبع شعر داشت . این بیت از اوست:

من به مستی کاکلت را رشته جان گفتهام / مست بودم زان سبب حرف پریشان گفتهام

 

نور جهان بیگم ـ همسر جهانگیرشاه ـ نیز از زنان شاعر و بداههگو بود که پادشاه تیموری هند به نام او سکه زده بود. این ابیات از اوست:

از تاب و تبم ارض و سما را که خبر کرد؟ / وز گریه من ابر هوا را که خبر کرد؟

بیرون همه سبز است و درونم همه پُرخون / از حالت من برگ حنا را که خبر کرد؟

(کاکوروی، 1996م: 16-17).

 

بنا به نوشته «خیرات حسان» و «تذكرة الخواتین»، جهانآرا بیگم (متولد 1023ق.) بزرگترین دختر شاهجهان ـ پادشاه هند ـ و مادرش بانو بیگم ملقب به ممتاز محل بود. وی در قرائت قرآن، تجوید، عربی، ادبیات فارسی و خطاطی، استاد بود و در عرفان از شاگردان ملاشاه بدخشی بوده است. آوردهاند که وی چهرهای زیبا داشت اما هرگز تن به ازدواج نداد و به دلیل پایبندی شدید به آداب دینی، به وی «راهبه گورکانیان» میگفتند. وی صلههای فراوانی به شاعران نامدار ایرانی چون صیدی تهرانی و محمدجان قدسی مشهدی و دیگر شاعران میبخشید و خود نیز شعر میسرود. جهانآرا بیگم در سال 1092ق. درگذشت و آرامگاه او در دهلی، در مزار خواجه نظام الدین اولیا ـ سردسته صوفیان هندوستان ـ قرار دارد: «به غیر سبزه نپوشد كسی مزار مرا / كه قبرپوش غریبان همین گیاه بس است.» وی کتابی نیز در خصوص تصوف و عرفان با نام «مونس الأرواح» به رشته تحریر در آورده که یکی از نسخههای خطی قدیمی آن در کتابخانه دارالمصنفین شبلی هند نگهداری میشود. 

 

زیبالنساء بیگم متخلص به «مخفی» (1113ـ 1048ق.) دختر بزرگ شاهنشاه اورنگ زیب و شاگرد ارشد ملامحمد سعید اشرف مازندرانی است. وی بزرگترین شاعره فارسیزبان هند است که در علوم عربی و فارسی دانا بود. اکثر اوقات در صحبت اهل ادب و تشویقشان میگذراند و به تزویج نگرایید. در سرودن شعر سحر میکرد. دیوانش بالغ بر 15هزار بیت مشتمل بر غزلیات و قصاید و مخمسات و رباعیات و ترجیعبند و ترکیببند است. از سبک عرفی پیروی کرده و برای شوخیهای شاعرانه، شهرت خاصی دارد. آوردهاند شاه سلیمان شاهزاده ایرانی که پریشمایل بوده به خواستگاریاش نامهای به پادشاه عالمگیر نوشت. پادشاهْ استمزاج از زیب النساء گرفت، به اجابت مقرون نگردید (کاکوروی، 1996م: 5). از اوست:

بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا / بتپرستی کی کند گر برهمن بیند مرا؟

در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل / هر که خواهد دیدنم، گو در سخن بیند مرا

 

زیب النساء ارادتی تام و تمام به اهل بیت رسولالله(ص) و امامان شیعه داشت و برای مولا علی(ع)، شهید کربلا امام حسین(ع)، امام رضا(ع) و دیگر ائمه، اشعاری زیبا سرودهاست:

ز گدایان توام شاه خراسان مددی / که چو مرغان حرم در حرمت جا گیرم

در طریق رهروی بیگانه است از کفر و دین / هر که در دین پیروی از آل پیغمبر گذاشت

دوستی با دشمن آل پیمبر کی کنم / من که لاف دوستی با آل حیدر میزنم

 

محمد اورنگ زیب دارای نُه پسر و دختر بود. خواهران زیبالنسا عبارتاند از: زینةالنسا بیگم، بدرالنسا بیگم، زبدة النسا بیگم (زبیده)، خواهر دیگری که بنا به نوشته «تذکرةالخواتین» نامش مهرالنسا بودهاست. زبدةالنساء یا زبیده هندی ـ دختر اورنگزیب از شهریاران هند ـ طبع موزونی داشته و گاهگاه شعری میگفتهاست:

باده نوش گر شد حکم خون عاشقان نوشی / بعد از این كمی بالا میتوان زدن جوشی

هر كجا به من بر خورد، من ز عمر بر خوردم / اشك ماه نوطفلی، پای تا سر آغوشی

 

به نوشته كتاب «خیرات حسان» و «تذكرة الخواتین»، جانان بیگم از زنان هندوستان بود. پدرش عبدالرحیمخان جانان بود. این زن از دانش و فضیلت بهره بسیار داشت و در سال 1023ق. میزیست: «شعار شوق ندانستهام كه تا چند است / جز این قَدَر كه دلم سخت آرزومند است.»

 

لازم به توضیح است که زنان عارف و صوفی و شاعر هند همه از مسلمانان نبودند. در بین هندوان نیز زنان عارف و شاعرپارسیگو نیز کم نبودند؛ به عنوان مثال، روپ بهوانی الک را میتوان نام برد که در سال 1625م. متولد شدهاست. پدرش پاندیت مادهورام بود. وی بعد از ازدواج با مردی از خاندان سپرو، از او جدا میشود و به عبادت در صحرا میپردازد و مقام عرفانیاش آنقدر بالا میرود که هندوان و مسلمانان به او احترامِ فراوان میگذاشتند. از این زن عارفه هندو، کرامات بسیاری نقل شدهاست. او اشعاری نیز به زبان فارسی سرودهاست:

گر به صورت دورم از هجرم منال / لیک در معنی به من داری وصال

بیخودان خود مظهر خاص حقاند / بیخودان خود محو ذات مطلقاند

(رادفر، 1385: 130).

 

Text Box: کتـابنـامه

 

        رادفر، ابوالقاسم (1385). زنان عارف، تهران: انتشارات مدحت.

        کاکوروی، احمدحسین سحر (1996م.). آیینه حیرت، به تصحیح: رئیس احمدنعمانی، انتشارات خدابخش اورینتل پتنه.

        حبیبالله (1978م.). ذکر جمیع اولیای دهلی، تصحیح: دکتر شریف حسین قاسمی، تونک (هند): مؤسسه تحقیقاتی عربی و فارسی راجستان.

        هجویری، حضرت علی (1421ق.). آثار الاولیاء، لاهور: دانشکده علوم اسلامی و خاورشناسی دانشگاه پنجاب.

        لاهوری، سرور؛ سرور، غلام (1383). خزینة الاصفیاء، به اهتمام: بهداد اربابی، تهران: نشر تهران.

        عباس رضوی، سیداطهر (1380). تاریخ تصوف در هند، ترجمه: منصور معتمدی. ویراسته: هاشم بناءپور، تهران: مركز نشر دانشگاهی.

        اعتماد السلطنه، محمدحسن خان (1304). خیرات حسان، تهران: چاپ سنگی.

                        افندی، محمد ذهنی (1306). تذكرة الخواتین، بمبئی: ملک الکتاب.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۱۶۷
تاریخ ثبت : 19 بهمن 1394

دسته بندی