- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - چه عواملی شکست دولت مرسی
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • چه عواملی شکست دولت مرسی را رقم زد؟

  • تعداد بازدید : ۰
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

چه عواملی شکست دولت مرسی را رقم زد؟

چه عواملی شکست دولت مرسی را رقم زد؟

مصاحبه با دکتر کمال حلباوی 
عضو ارشد پیشین اخوان‌المسلمین مصر

چـه‌عواملی شکســت دولت مُرسـی را رقم زد؟


آقای دکتر کمال توفیق حلباوی، استاد دانشگاه در رشتۀ علوم استراتژیک و یکی از چهره‌های شناخته‌شدۀ اسلامی مصر است که در گذشته، یکی از مسئولان جنبش اخوان‌المسلمین بود. او در دهۀ 80 میلادی، عضو شورای ارشاد اخوان‌المسلمین شد که عالی‌ترین سازمان این جنبش است. دکتر حلباوی در سال 1988 توسط رژیم مبارک از مصر اخراج شد و به پاکستان و افغانستان اقامت کرد، اما به علت مزاحمت آمریکاییان، در سال 1994 ناچار شد به انگلستان مهاجرت کند. در همین سال، او از شورای ارشاد جنبش اخوان استعفا داد و به عنوان سخنگوی اخوان در غرب فعالیت کرد. حلباوی در سال 1997، مؤسسۀ انجمن اسلامی انگلستان را تأسیس کرد که تاکنون، ریاست آن را به عهده دارد. او با آغاز قیام در مصر، به کشورش بازگشت؛ اما در 13 مارس 2012، به نشانۀ اعتراض به اخراج دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح از شورای ارشاد اخوان، از این جنبش خارج شد. 
دکتر حلباوی استاد دانشگاه بین‌المللی در لندن، عضو هیئت علمی انستیتو سیاسی پاکستان و مشاور شورای آموزشی عربستان سعودی است. او همچنین یکی از مؤسسان کنفرانس بین‌المللی جوانان مسلمان در انگلستان و نخستین مدیر اجرایی آن بوده‌است. او تألیفاتی به زبان‌های عربی و انگلیسی دارد، از جمله: «السیاسة الأمریکیة فی الشرق الأوسط»، «الإستراتیجیات الدولیة فی القضیة الأفغانیة»، وقایع الأحداث و بناء المستقبل»، «الأمن المنشود و الحق المفقود»، «ازمة الامة الإسلامیة المعاصرة من غیاب التفکیر»، «أفغانستان الماضی القریب و الحاضر و المستقبل».
او در 3 سال اخیر چند مرتبه به ایران سفر کرده است و انقلاب اسلامی ایران را الگویی مناسب برای اسلام‌گرایان دنیا می‌خواند. با آغاز فتنۀ مذهبی در منطقه، این مسئله را به‌شدت محکوم کرد و همواره به عنوان چهره‌ای تقریبی فعالیت دارد.

 

     پایه‌های فکری جنبش اخوان‌المسلمین از چه اصولی تشکیل می‌شود؟

پایه‌های فکری اخوان‌المسلمین بر میانه‌روی دینی و شمولیت در ادراک تأکید دارد که در سایۀ اصول 20گانه که حسن البنا مشخص کرده، معنا پیدا می‌کند. این اصول که در رسالۀ تعالیم، رسالۀ ربانیت و رسالۀ جهانی البنا شرح داده شده‌است. جنبش اخوان‌المسلمین همچنین قرآن کریم و سنت اصیل نبوی را به عنوان مرجع فکری خود می‌شناسد.

     امام شهید حسن البنا با تأسیس جنبش اخوان‌المسلمین، تلاش کرد تا یک الگوی اسلامی ارائه کند که بر اساس آن، یک نظام اسلامی شکل گیرد و جوامع اسلامی را رهبری کند. آیا اخوان امروز در همین جهت حرکت می‌کند؟
بله. اخوان‌المسلمین اعضای خود را در راستای یک نظام اسلامی تربیت می‌کنند که توانایی حکومت بر جوامع مسلمان و حرکت در مسیر وحدت را داراست. برای همین و طبق آموزه‌های حسن البنا، هر یک از اعضا یا همان برادران فعال در جنبش، با ویژگی‌های ده‌گانۀ زیر شناخته می‌شوند: معتقد باشد، عبادات خود را به‌درستی انجام دهد، متانت و اخلاق خوش داشته باشد، قوی‌بنیه و سالم باشد، بافرهنگ باشد، با نفس خود همواره جهاد کند، منظم و مرتب، دقیق و وقت‌شناس، توانا در کسب‌وکار و برای دیگران مفید باشد.

     اخوان‌المسلمین در سایۀ تعالیم امام حسن البنا، کجا موفق بودند و در چه رفتاری اشتباه کردند؟

اخوان‌المسلمین در پرورش و تربیت نیروها، تا آنجا که می‌دانم، در مسیر حسن البنا حرکت می‌کنند، به‌جز در برخی موارد. البته روش‌های آن‌ها پیشرفت‌هایی هم داشته، اما به گمان من، اخوان این روزها بیش از تبلیغ و ترویج اسلام، بر سیاست تمرکز دارند و به‌رغم تسلط و هیمنۀ امریکا بر منطقه، با آن‌ها هم‌پیمان می‌شوند. ضمن اینکه در پرورش نیروها هم مقداری تندروی و تشدُّد دیده می‌شود که نشان‌دهندۀ اندکی دور شدن از میانه‌روی است.

     آیا می‌توان تصور کرد که یک جنبش اسلامی در پی قدرت باشد، بدون اینکه اجرای شریعت را در اولویت قرار دهد؟

رسیدن به حکومت بدون عمل به احکام اسلام، به طور موقت ممکن است. یک هدف اسلامی مشروع باید با این اصل همخوانی داشته باشد که می‌گوید: دفع مفسده بر جذب مصلحت مقدم است. طبق این اصل، این گام موقت باید زمینه‌ساز گام‌های بعدی برای عمل به احکام اسلام باشد؛ البته پس از آماده کردن فضای مناسب برای تحقق این هدف.

     اخوان‌المسلمین در معادلۀ تقابل با رژیم صهیونیستی و برنامۀ تجاوزگرانۀ آنکه با تعالیم اسلام در تعارض کامل است، در کجا قرار دارد؟
متأسفانه، امروز اخوان‌المسلمین به ریاست‌جمهوری، حزب آزادی و عدالت و دفتر ارشاد شناخته می‌شوند. ممکن است سفارت‌خانۀ دشمن را به رسمیت بشناسند و از آن دفاع کنند و دستگاه‌های امنیتی دولت طبق عرف دیپلماتیک از آن سفارت حفاظت کند. همچنین ممکن است اعلام کنند اسلام معاهده‌های بین‌المللی از جمله معاهدۀ کمپ دیوید را قبول دارد؛ معاهده‌ای که به‌رغم نقض مکرر آن از سوی دشمن صهیونیستی، آن را به‌ناروا، معاهدۀ صلح می‌خوانند.
این برخلاف آن چیزی است که اخوان قبل از رسیدن به حکومت می‌گفتند. کار به جایی رسیده است که دکتر عصام العریان ـ نایب‌رئیس حزب آزادی و عدالت ـ خواستار بازگشت یهودیان مصری شده است تا جای خود را به فلسطینیان بدهند؛ این امر به گونه‌ای مطرح شد که انگار اخوان خطر صهیونیسم را درک نمی‌کند و از معاهدات و پیمان‌های بین‌المللی که اسرائیل آن‌ها را نقض می‌کند، خبر ندارد. برخی از رهبران سیاسی فکر می‌کنند صهیونیست‌ها به عهد خود وفا کرده و به توافق‌نامه‌ها احترام می‌گذارند. این اشتباه بزرگی است که آن‌ها سفارت سوریه در قاهره را می‌بندند و از سفارت‌خانه‌های دیگر (مانند سفارت رژیم صهیونیستی) حفاظت می‌کنند.

     نظریه‌پردازی از سوی رهبران اخوان، تاکنون ده‌ها جنبش و سازمان اسلامی پدیدار کرده‌است. چرا امروز هیچ‌گونه تولید فکری برای شرایط کنونی دیده نمی‌شود؟ 

برخی اعضای اخوان‌المسلمین از پیشرفت فکری و گشایش افق‌های باز فکری در جهت پیشرفت سخن گفته‌اند؛ مانند شیخ راشد الغنوشی در تونس، شیخ فتحی یکن در مصر و سوریه و لبنان یا افکاری که دکتر محمد فرید عبدالخالق مطرح کرد. اما متأسفانه رهبران بانفوذ اخوان بیشتر به سیاست و سلطه و جنگ قدرت مشغول‌اند.

     رفتار اخوان را در حاکمیت مصر، در یک سال گذشته چگونه ارزیابی می‌کنید و افق سیاسی آن‌ها را چگونه می‌بینید؟ 

عملکرد سیاسی و اداری دکتر محمد مُرسی و همچنین اخوان، عملکرد بسیار ضعیفی است. آن‌ها امکانات و توانایی‌های کشور را تنها در اخوان و افراد مورد اعتماد خود خلاصه کردند و گمان کردند می‌توانند از عهدۀ مسئولیت برآیند. اما در عمل، ضعف بسیاری نشان دادند و برخی تندروی‌ها هم در رفتار و فتاوای آن‌ها دیده شد. برخی از اعضای اخوان با فتواهای تند، رادیکال و تکفیری که به‌ویژه از جانب هم‌پیمانان سیاسی‌شان صادر می‌شد، توانستند با موفقیت تمام، وحدت ملی را خدشه‌دار کرده و طوری وانمود کنند که انگار طرفداران گروه‌های غیردینی و لیبرال‌ها، فرزندان این وطن نیستند.

     یکی از پدیده‌های تکراری جنبش اخوان‌المسلمین، انشعاب و خروج بسیاری از چهره‌های شناخته شده ـ از جمله جناب‌عالی ـ از تشکیلات مادر است. این پدیده چرا استمرار دارد؟

جدا شدن از جنبش اخوان‌المسلمین یا اقدام علیه آن‌ها و اخراج شدن از گروه، به دلایل بسیاری اتفاق می‌افتد. متأسفانه گاهی برخی از این اتفاقات به دلایل شخصی است. البته برخی از موارد هم به دلایل کاملاً معقول صورت می‌گیرد. به طور مثال، در بعضی موارد، کسی که استعفا کرده است، انحرافی هرچند کوچک در مسیر ترسیم‌شده برای جنبش مشاهده می‌کند یا در رهبران جنبش، تردید و عدم پای‌بندی به برخی اصول را می‌بیند یا اینکه در تصمیم‌گیری درست و به‌موقع دربارۀ مسائل مهم و سرنوشت‌ساز، اهمال و خللی مشاهده می‌کند. گاهی هم افراد برای پیوستن به جنبشی دیگر، از اخوان جدا می‌شوند یا به دلیل مخالفت با آیین‌نامه‌ها و قوانین جنبش، کنار گذاشته می‌شوند یا جنبش برخی افراد را مشکل‌ساز و  مانع رسیدن به اهداف و مأموریت‌های خویش می‌بیند. 
من شخصاً دو بار از عضویت در دفتر ارشاد و رهبری اخوان کناره گرفتم. یک بار در اوایل دهۀ نود میلادی که از عضویت در مجلس شورای جهانی اخوان و سخنگویی اخوان در غرب استعفا دادم تا به فعالیت‌های فکری و پژوهشی‌ام برسم؛ یک بار دیگر در تاریخ 31 مارس 2013، در اعتراض به تردیدهایی که در جریان تصمیم‌گیری برای تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوری پیش آمد و همچنین رفتار ناشایست با دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح پس از اعلام نامزدی‌اش در انتخابات، استعفا دادم. البته این موارد را به عنوان مثال، در پاسخ به سؤال شما مطرح کردم.
     میراث امام حسن البنا، وحدت و امت‌محوری است. او هیچ‌گاه بر افکار تنگ مذهبی تأکید نداشته‌است. آیا اخوان امروزه از این فرهنگ تبعیت می‌کنند یا اینکه از آن عدول کرده‌اند؟

با تمامی میراث فکری حسن البنا که در اختیار اخوان قرار گرفته و بر حمایت از تقریب و وحدت میان مسلمانان، بدون در نظر گرفتن اختلافات مذهبی آن‌ها تأکید دارد، گمان نمی‌کنم همۀ اعضای اخوان بر این مسئله اصرار داشته‌باشند. البته حرف‌ها همه یکی است، اما موضع‌گیری‌ها متفاوت است.

     به نظر شما، انسداد افق سیاسی و چنددستگی در مصر، نتیجۀ توطئۀ سیاسی خارجی است یا مدیریت اشتباه داخلی؟

نمی‌توان بن‌بست سیاسی در مصر و چندگانگی و تشتت در صحنۀ سیاست و همه‌چیز را نتیجۀ توطئۀ سیاسی دانست. سوء مدیریت و ضعف در ادارۀ امور، اولویت دادن به خواص و افراد مورد اعتماد، ضعف در مدیریت فضای باز امنیتی کشور و همچنین تسلیم شدن در برابر سلطۀ غرب و شروط بانک جهانی را می‌توان از دلایل بن‌بست سیاسی و تشتت در فضای سیاسی مصر دانست.  

     در ارتباط با آخرین رویداد مصر، یعنی سرنگونی محمد مُرسی و جابه‌جایی قدرت، به نظر شما  این اتفاق چرا افتاد؟

کنار زدن آقای مُرسی دلایل متعدد و مفصلی دارد. من به دلایلی که آقای محمد جادالله ـ‌ معاون حقوقی رییس جمهور ـ در استعفانامۀ خود ذکر کرده بود، بسنده می‌کنم. به نظرم دلایل آقای جادالله بسیاری از زوایای مبهم ساختار قدرت اخوان را آشکار کرد. جادالله از چهره‌های شناخته‌شدۀ اخوان است و نمی‌شود او را به اتهام طرفداری از رژیم سابق یا انحراف فکری زیر سؤال برد. او قطعاً اسلام‌گرا و انقلابی است و از اولین کسانی بود که به میدان تحریر رفت و ضد رژیم مبارک قیام کرد. به همین علت، همۀ اسلام‌گرایان، به‌ویژه اخوان المسلمین باید دلایلی که او مطرح کرده را به‌طور مفصل بررسی کنند تا بدانند چرا در قدرت شکست خوردند و چگونه باید در آینده، اعتماد عمومی را به‌دست آورند. این دلایل هفت‌گانه برای اثبات اینکه مُرسی خود باید کنار می‌رفت و قدرت را به کسانی می‌سپرد که اهلیت آن را داشته باشند، کافی است. چنگ انداختن به قدرت و رفتار اقتدارگرایانۀ اخوان، نشانۀ خطرناکی است که بسیاری از آرزو‌های اسلام‌گرایان را به باد می‌دهد. 
پروژۀ حکومت اخوان بیش از 80 سال است که در حد یک آرزوی غیرقابل‌تحقق باقی مانده‌است. اکنون پس از شکست در برپایی دولت اسلامی در افغانستان و عراق و سومالی و سودان، در خاستگاه اصلی پیدایش تفکر اخوان، یعنی در مصر، فرصتی فراهم شد تا این آرزو جامۀ عمل بپوشد و یک نظام مستقل و عزتمند اسلامی برپا شود. بی‌تردید، ورود به قدرت به یک نگاه مصلحت‌آمیز و درگیر نشدن با همۀ ارکان دولت نیاز دارد. آقای جادالله در استعفانامۀ خود از کسی دفاع نمی‌کند و کسی را بی‌دلیل متهم نمی‌کند. او تنها حقایق را بازگو می‌کند. دلایل او به شرح زیر است:

      نابرخورداری حاکمان مصر از نگرشی شفاف و روشن در زمینۀ نحوۀ ادارۀ کشور و بنای آیندۀ مصر و محقق کردن اهداف انقلاب: این مسئله باعث
عدم توازن و بروز نوسان در سیاست‌ها و رفتارهای حاکمان و پافشاری آنان بر
سیاست‌هایی شده که قدرت‌های بزرگ را از هم می‌پاشد، چه رسد به کشوری
همچون مصر که تا چندی پیش، گنج استراتژیک اسرائیل به شمار می‌آمد و
نظام آن حداقل  30 سال، بر ظلم و دیکتاتوری و فساد و عقب‌ماندگی
استوار بود. در چنین وضعیتی، چگونه می‌توان بدون برنامه و نگاه 
راهبردی حرکت کرد تا آثار منفی 30 سال گذشته جبران شود؟ چگونه می‌توان
کشور را در مسیری که نسبت به آن شناخت وجود ندارد و فاقد علائم راهنمایی
است، با سرعت، هدایت کرد و پیش برد؟

      اصرار و پافشاری محمد مُرسی بر ادامۀ کار قندیل به عنوان نخست وزیر کابینه، به رغم
ناکامی‌های وی در ادارۀ امور کشور و هم‌زمان عدم حمایت مردم از او: اصرار رئیس‌جمهور و بعضی جریان‌های پشت‌پرده بر تداوم حکومت
قندیل با وجود ضعف و ناتوانی او، شگفت‌آور است. مُرسی از تقویت دولت با معاونان رئیس‌جمهور یا کمیته‌ها و نهادهای تخصصی، برای عهده‌دار شدن پرونده‌های اقتصادی، سیاسی یا امنیتی خودداری می‌کند. به اصطلاح، حکومت را در دریا انداخته  و آن را از خیس شدن برحذر می‌دارد.

      آقای مُرسی و اخوان در پی نابودی قوۀ قضاییه و سازمان‌های نظارتی بودند. وجود قوۀ قضاییۀ مستقل برای هر نظام لازم و ضروری است و تقسیم کار در نظام مردم‌سالار، اصلی اجتناب‌ناپذیر است. قوۀ قضاییۀ مستقل، نظام مردم‌سالار را بارور و تقویت می‌کند. دموکراسی تنها با صندوق انتخابات استمرار پیدا نمی‌کند و به نظارت صحیح که او را از انحراف باز‌دارد نیازمند است. اقداماتی همچون محاصرۀ دادگاه‌ها، تهدید قضات، ایجاد مزاحمت در مقابل خانه‌های مسئولان قضایی و ارعاب آن‌ها، قابل دفاع نیست و با احترام متقابل قوا سنخیت ندارد.

     انحصارگرایی اخوان در قدرت: این رفتار که یکی از آفت‌های بزرگ به شمار می‌رود،  زمانی صورت می‌گرفت که دولت آقای مُرسی، توان لازم برای انجام وظایف خود را نداشت. به حاشیه بردن دیگران، نادیده گرفتن اصل شایسته‌سالاری، چشم‌پوشی بر امکانات وسیع داخلی، دست دراز کردن به خارج برای گدایی و بازگرداندن کشور به زیر سلطۀ صندوق بین‌المللی پول و برخی شیخ‌نشین‌های نفتی خطای بزرگی بود که شکست دولت آقای مُرسی را در پی داشت.

      ناتوانی و نفاق رهبران اخوان: دولت آقای مُرسی چندین دوره گفت‌وگو با عنوان «گفت‌وگو‌های ملی» برگزار کرد که هیچ نتیجه‌ای نداشت و هیچ تهدیدی را برطرف نساخت. اینکه اخوان اعلام کنند می‌خواهند در جهت وحدت ملی حرکت کنند، اما عملکرد آن‌ها در خلاف این هدف باشد، خود، عین نفاق است. جامعۀ مصر در حال حاضر، چندپاره است و روزبه‌روز، واگرایی و تقابل گسترش می‌یابد. دولت آقای مُرسی برای  نزدیک کردن اینجامعه تنها شعار داد. تاکنون هیچ توافق سیاسی، اقتصادی یا امنیتی بین گروه‌های سیاسی و اجتماعی حاصل نشده‌است. رژیم سابق نیز همین رفتار را داشت و گفت‌وگو‌های ملی با چهره‌های سیاسی و مطبوعاتی انجام می‌داد و جالب است که اخوان را از این گفت‌وگو‌ها استثنا می‌کرد. این گفت‌وگو‌ها تنها یک ابزار تبلیغاتی بود و تکرار آن، بی‌اعتمادی ایجاد کرد. اکثر گروه‌های سیاسی به دلیل نا‌امیدی از حل بحران، از مشارکت سیاسی چشم پوشی کردند.

  آقای مرسی و اخوان، ضد جوانان و آینده جنایت کردند. شکاف عظیم کنونی میان مُرسی و جوانان مسئله را را روشن می‌سازد. فراهم نکردن فرصت برای جوانان برای ایفای نقش محوری در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی و حذف آن‌ها از قدرت یا راندن آنان به حاشیه، یک اشکال جدی بود. شاید تعجب کنید که چرا واژۀ جنایت را به‌کار بردم! این همان تعبیری است که آقای جادالله نیز در استعفانامه به کار برد؛ کسی که 10ماه به عنوان نزدیک‌ترین همکار در کنار مُرسی فعالیت  کرد و قطعاً بی‌دلیل از چنین واژه‌ای استفاده نمی‌کند.

     رفتار مذهبی و موضع نظام دربارۀ رابطه مذهب سنی و تشیع: این عامل از شش مورد  قبلی بسیار متفاوت بود و کارکرد داخلی و خارجی داشت. اظهار نگرانی از توسعۀ تشیع در مصر، آن هم در سایۀ نادیده‌گرفتن سلطۀ آمریکا و خشونتی که تحت عناوین مذهبی منطقه را فرا گرفته، بسیار پرسش‌برانگیز و جالب توجه است. این رفتار دولت آقای مُرسی با اصول اولیۀ اخوان، هیچ سازگاری نداشت و مرز میان اخوان و جریان‌های تکفیری را از بین بُرد. در اینجا طرح این سؤال اهمیت دارد که اخوان که برای ادارۀ مصر و ساختن آینده‌ای بهتر برای این مردم برنامه ندارد،چگونه بحث حکومت اسلامی در سطح امت را در ادبیات خود تکرار می‌کند؟





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۰
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی