- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - هنر و اخلاق همسایه دیوار
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • هنر و اخلاق همسایه دیوار به دیوار یکدیگرند

  • تعداد بازدید : ۰
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

هنر و اخلاق همسایه دیوار به دیوار یکدیگرند

هنر و اخلاق همسایه دیوار به دیوار یکدیگرند

هنــــر اخـــلاق

همســـایه دیواربه دیوار یکدیگرند

عبادات در آثار نمـــــایشی تلویزیونی

 

 

     Text Box:  مقدمه

ازجمله اهداف پژوهشی صاحب‌نظران حوزۀ رسانه در جهان، حداقل در دهۀ اخیر، ایجاد نسبت صحیح بین عبادت‌ها با تولید برنامه‌های عبادی، همراه با ماهیت هنری و تکنولوژیک رسانه‌ها مانند تلویزیون بوده است. این مسئله به‌خصوص در کشور ما در حوزۀ مطالعات رسانه‌ای از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا این اعتقاد وجود دارد که ایران، نیازمند دگرگون‌‌کردن ماهیت سکولار تلویزیون به ماهیتی دینی است. نیل به این هدف، علاوه‌بر تجربیات هنری، نیازمند بحث و تلاشی علمی است تا رابطه‌ای ذاتی بین فرهنگ عبادی مانند نماز و ماهیت هنری و فنی رسانه برقرار سازد.

فرهنگ نماز می‌بایست در ابعاد مختلف، به زیرساخت هویت فرهنگی و زیبایی‌شناختی رسانه بدل شود تا بتوان مدعی شد رسانه‌ای اسلامی و عبادت‌محور شکل گرفته است. در این مقاله تلاشی تئوریک با رویکرد زیبایی‌شناسانه در حوزۀ تلویزیون صورت گرفته تا مقدمه‌ای بر نسبت تلویزیون و عبادت‌ها باشد. این مقاله پیش از ورود به بحث، مسائل زیر را مفروض تلقی می‌کند:

 

Text Box: 1   رسانۀ رادیو و تلویزیون را می‌توان به اعتبار انواع و قالب‌های برنامه‌سازی، به برنامه‌های نمایشی (فیلم سینمایی، سریال، تئاتر و...) و غیرنمایشی مانند برنامه‌های خبر، جُنگ و غیره تقسیم کرد؛ لذا در بررسی نسبت نماز با رسانه، به‌ناچار می‌بایست بر هر نوع یا چند نوع از انواع یادشده متمرکز گردید تا بررسی‌ها، رهیافت‌های کاربردی را نتیجه دهد. این مقاله صرفاً بر تلویزیون، آن هم بر نوع برنامه‌های نمایشی، اعم از فیلم و سریال متمرکز شده است.

به مصداق آیۀ شریفۀ (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏) (ذاریات: 56)، هدف آفرینش انسان، عبادت تعین شده و در رأس عبادت‌ها نماز قرار دارد. البته نماز، شکل، ظاهر، آداب و فرهنگی دارد. هدف نمایش نماز در برنامه‌های تلویزیونی، صرفاً نشان‌دادن شکل و ظاهر نماز نیست بلکه تنیده‌شدن فرهنگ نماز با تاروپود یک برنامۀ تلویزیونی است؛ لذا در برنامه‌های رسانه نیز نباید صرفاً بر ظاهر نماز که همان آداب آن است محدود شد بلکه مهم، ممزوج‌شدن فرهنگ نماز با محتوا و ساختار هنری برنامه‌هاست.  

 

Text Box: 2  با توجه به تخصصی‌بودن رسانۀ تلویزیون، تنها با خواستن، نسبت واقعی بین نماز با ماهیت هنری و تکنولوژیک رسانه میسر نمی‌گردد، بلکه این مسئله نیازمند بحث و تلاشی علمی، هنری و تجربی است تا رابطه‌ای ذاتی بین فرهنگ نماز و ماهیت هنری و فنی رسانه برقرار گردد. فرهنگ نماز باید به زیرساخت هویت فرهنگی و زیباشناختی رسانه، در ابعاد مختلف آن بدل شود تا بتوانیم مدعی شویم رسانه‌ای اسلامی و عبادت‌محور داریم. بنابراین در این راستا در بُعد تئوریک، خواه‌ناخواه درگیر بحثی زیباشناسانه در حوزۀ تلویزیون می‌شویم که می‌بایست  به تجارب عملی و موارد ساخته شده پشت‌گرم باشد.

پیش از ورود به بحث، بد نیست اشاره شود که بعضی از زیبایی‌شناسان و فلاسفۀ هنر، اصولاً با رویکرد‌های خارج از هنر به هنر مخالفند. به‌عنوان مثال، آنان پرسش‌هایی از این دست که آیا فلان اثر هنری مفید است یا مضر، اخلاقی است یا غیراخلاقی، امیدآفرین است یا یأس‌آور، پیام دارد یا بی‌محتواست را خارج از ذات هنر می‌دانند و معتقدند هیچ رویکردی به هنر غیر از نفس زیبایی، در شأن هنر نیست و هنر، هیچ هدفی جز خود ندارد. هنر به‌خودی‌خود بر هیچ چیزی غیر از خود دلالت نمی‌کند. هنری که در پی اقامۀ موضوعی اخلاقی است، هنر نیست، بلکه باید در زمرۀ اخلاق بررسی شود. در ضمن، هنری که در پی پاسخگویی به نیاز انسانهاست و کاربردی و مفید است، هنر نیست و باید آن را در زمرۀ صنایع دستی و صنعت طبقه‌بندی کرد.

این دسته از فلاسفه، هنری که در پی پاسخگویی به مسائل عقیدتی است را هنری ایدئولوژیک تلقی می‌کنند و معتقدند هنر، هیچ مدلولی غیر از خود ندارد. شاید بتوان گفت اولین فیلسوفی که این مسائل را به‌صورت عمیق مطرح کرد و در پی اثبات بی‌هدفی برای هنر برآمد، امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی قرن هیجدهم است. او در کتاب نقد قوۀ حکم که بخش سوم از تریلوژی فلسفی اوست، بحثی ذیل عنوان «غایت بی‌غایتی» دارد که بعد‌ها به مفهومِ محوری نحله‌ها و نظریات فرمالیستی هنر تبدل شد.

علی‌رغم تئوری‌های فلسفی که به‌خصوص از زمان رنسانس بدین‌سو در پی اثبات بی‌تعهدی هنر شکل گرفت، واقعیت هنر در طول تاریخ، چیز دیگری را نشان می‌دهد. تارخ هنر، شاهد و گواه صادقی است بر اینکه هنر و دین، هر دو در مسیری واحد گام برداشته‌ و هنر با اخلاق در تعامل همیشگی بوده‌اند.

بعضی از فلاسفه اصولاً معتقدند کار هنرمند الهی در راستای خالق است، بنابراین نسبت به خلق به‌شدت متعهد است. هنرمند، زیبایی‌های خداوندی را که دیگران به‌دلیل ضعف در ذوق نمی‌توانند درک کنند، به نمایش می‌گذارد. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب اسرار عبادات می‌گوید: «هدف پیدایش جهان، ظهور حق در آینۀ خلق و همانا آگاه‌شدن انسان سالک به علم و قدرت حق است. هدف هنرمند نیز در راستای این هدف است؛ یعنی هنرمند با خلق آثار هنری، حقیقت را متجلی می‌کند و مخاطب را به قدرت الهی متذکر می‌شود. در آیه ۱۴ سورۀ طه آمده است (أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری)، حقیقت اثر هنری نیز ذکر و تذکر است. رابطۀ هنر با حقیقت در زمرۀ قدیمی‌ترین مسائل مطروحه در زیبایی‌شناسی و فلسفۀ هنر است که از جمله، فلاسفۀ یونان مانند افلاطون و دیگران به آن پرداخته‌اند و این مباحث تاکنون ادامه دارد. هر هنری در پی ارائۀ حقیقتی ساخته می‌شود؛ اما حقیقت الهی، چهرۀ خود را در هنر هر هنرمندی افشا نمی‌کند. هنر هنرمندی می‌تواند محل جلوه‌گری حقیقت باشد که خود با حقیقت همنشین باشد، درونش مصفا و ذهنش فارغ از اوهام شیطانی باشد و با علم شهودی به ماورای خاک سفر کند و آنچه را به دیدۀ جان تجربه کرده، از طریق آثار هنری به مخاطب منتقل کند. لذا هدف نماز به‌عنوان برترین عبادات با هنر یکسان است. گفته شده است که مهم‌ترین راز‌های عبادی، همان طهارت ضمیر است که انسان خود را از هرچه غیر خداست پاک کند.» (جوادی آملی، 1376)

در مصحف شریف، آیۀ ۴۵ سورۀ عنکبوت آمده است: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ) «نماز، انسان را از فحشاء و منکر پاک می‌گرداند.» طهارت نفس و ضمیر که به‌عنوان هدف نماز ذکر شده، آن چیزی است که به‌عنوان هدف و مقصود هنر نیز ذکر می‌گردد؛ لذا طهارت؛ فصل مشترک نماز و هنر است.

در کتاب فن شعر ارسطو (زرین‌کوب، 1360) واژه‌ای کلیدی وجود دارد به نام کاتارسیس که توسط فلاسفۀ هنر و زیبایی‌شناسان، بار‌ها و بار‌ها بحث و تفسیر شده است. تزکیه، یکی از ترجمه‌های انجام شده از لفظ کاتارسیس است که تعبیر و تفسیر رایجی از قول ارسطو است. از این منظر، اثر هنری، سبب تزکیۀ اخلاقی مخاطب شده و از طریق تجربۀ مجازی در دنیای نمایش، صیانت نفس و روح را برای مخاطب ممکن می‌گرداند.

در دنیای نمایش کلاسیک، عموماً با نظامی قرینه‌ای روبه‌رو هستیم که عبارت است از انسان‌های خوب، انسان‌های بد و اعمال خوب و اعمال بد. طراحی پیرنگ نمایش توسط هنرمند باید به‌گونه‌ای باشد که مخاطب، با قهرمانان خوب داستان، رابطه همذات‌پنداری ایجاد کند و با غم آن‌ها غمگین و با شادی آن‌ها شاد شده و امید به موفقیت آن‌ها داشته باشد و بالعکس رابطۀ آنتی‌پاتی با شخصیت‌های منفی نمایش برقرار کند. مخاطب در تجربۀ خود، از طریق تماس و همجواری با دنیای نمایش، با شناخت و درک شخصیت‌های نمایشی و دیدن فرجام اعمال خوب و اعمال بد و همچنین با دیدن سرنوشت آدم‌های خوب و آدم‌های بد، متقاعد می‌شود که از اعمال بد گریزان باشد و شائق به اعمال نیک گردد، از شخصیت‌های منفی متنفر و دوستدار انسان‌های مثبت باشد.

انتقال این آموزه‌ها در اثر هنری، برعکس کلاس درسی است که بر رابطه‌ای مستقیم استوار بوده و عقل، عمدتاً واسطۀ این انتقال می‌باشد. در اثر هنری، مخاطب، در پروسه‌ای عاطفی، درگیر ماجرا‌ها شده و خود را به‌‌جای شخصیت‌های مثبت داستان قرار می‌دهد و با شخصیت‌های ناپاک درگیر شده و درنهایت به تجربه‌ای دست پیدا می‌کند که نتیجۀ این تجربه، تزکیه، تعالی روح و طهارت نفس و ضمیر است.

در طول تاریخ، چه‌بسیار آثار هنری‌ای بوده‌اند که موجب تحول انسان‌ها و اجتماعات شده‌اند. چه فیلم‌هایی که ناگهان مسیر زندگی فرد یا افرادی را تغیر داده‌ و آن‌ها را از مسیر صحیح به ناکجاآباد شیطان‌ها منحرف کرده‌اند یا بالعکس آن‌ها را از مسیر تاریک و ظلمانی به شاهراه نور و امید رسانده‌اند. بنابراین برعکس آراء برخی زیباشناسان مانند امانوئل کانت که هر رویکرد اخلاقی به اثر هنری را مردود می‌شمارند، ‌هنر و اخلاق، همسایۀ دیواربه‌دیوار همدیگرند. به تعبیر بعضی فلاسفه مانند کالینگوود، بندتوکروچه و تولستوی که هنر را امری شهودی می‌دانند، این شهودی‌بودن سبب می‌شود که خواه‌ناخواه، هنر با اخلاق، رابطه‌ای ذاتی پیدا کند. شاید ازاین‌روست که رمان جنگ و صلح تولستوی، بزرگ‌ترین رمان بشری شناخته شده و آثار هنری را به ‌اعتبار ارزش و پیام اخلاقی آن‌ دسته‌بندی می‌کند (تولستوی، بی‌تا). افلاطون و تولستوی هر دو بر این باورند که نوع هنری که در معرض آن قرار می‌گیریم، می‌تواند بر نوع انسانی که می‌شویم تأثیر گذارد. آن‌ها معتقدند خواندن پی‌درپی کتاب‌های خشن یا دیدن طولانی و پیوستۀ نمایش‌های خشن، موجب می‌شود آدمی مستعد ارتکاب اعمال خشن باشد. افلاطون بر این باور بود که انعکاس مردم ترسو در اثر نمایشی، ما را ترسو می‌کند.

تنها راه جلوگیری از چنین تأثیری، متوقف‌کردن این‌گونه بازنمایی‌هاست. تولستوی می‌گوید: هنرمندی که احساسات مربوط به غرور و نخوت را صمیمانه ابراز می‌کند، آن احساسات را به ما انتقال می‌دهد (شپرد، 1375: 261)؛ لذا ضمانت تأثیر مثبت اخلاقی اثر نمایشی، اولاً در گرو وابستگی هنرمند به عبادت‌ها، نماز و تخلّق به اخلاق است، ثانیاً توانایی در طراحی اثر نمایشیِ درست و دقیق را می‌طلبد. چنانچه این دو شرط حاصل شود، کل اثر هنری، پیامدار نماز و فرهنگ آن خواهد بود. 

با این مقدمه، اینک به سراغ نسبت نماز با رسانه می‌رویم. در آیات و احادیث به‌گونه‌ای از نماز سخن رفته که به‌خوبی می‌توان فهمید خداوند متعال این مهم را رکن اساسی آموزه‌های اسلامی و عصارۀ ایمان می‌داند. آیۀ دوم سورۀ مؤمنون، فلاح و رستگاری مؤمن را در اقامۀ خاشعانه نماز عنوان می‌کند }قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون‏ الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون{‏. از معصوم† نقل شده که اگر نماز انسان پذیرفته شود، همۀ اعمال او پذیرفته خواهد شد و اگر نماز کسی رد شود، تمام اعمال او مردود خواهد شد «إن قُبلَت قَبِل ماسواها و إن رُدّت رُدّ ماسواها» (خوئی، بی‌تا، ج12: 321).  بنابراین نماز، میزان قطعی در ایمان و پذیرش اعمال مسلمان موحد است.

حال آیا می‌توان این میزان و معیار را در نقد رسانۀ ملی و برنامه‌های هنری آن هم به‌کار برد. به‌نظر نویسنده، اگر تلقی صحیح و علمی از فرهنگ نماز به‌دست آوریم، می‌توانیم این فرهنگ را معیاری جهت نقد رسانه و برنامه‌های هنری قرار دهیم. فرهنگ نماز مجموعه‌ای از ارزش‌های اسلامی و قرآنی است که بر نوعی انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و جهان‌شناسی متکی است. دقیقاً ‌هر مکتب هنری، هویت زیبا‌شناختی خود را از منابع فرهنگی خود (انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و...) دریافت می‌کند؛ لذا مادامی‌که نسبت ساختار هنر ایرانی و اسلامی و قابلیت‌های زیباشناختی، تکنیک‌ها و دستور زبان آن را با مبانی اندیشۀ اسلامی‌ایرانی که معتقدیم در فرهنگ نماز پنهان است برقرار نکنیم، سخن‌گفتن از هنر دینی و هنر معیار قرآن، بیهوده خواهد بود.

رجوع به تاریخ هنر ایران و جهان، نشان می‌دهد همواره برآمدن و ظهور سبک یا مکتبی هنری، مبتنی و متکی بر اندیشه و جهان‌شناسی خاص بوده است. ازاین‌روست که فلاسفه، صاحب‌نظران علوم عقلی و اندیشمندان، به هنر به‌مثابۀ بخشی از تفکر و حتی صورت زیباشناختی دستگاه فلسفی خود پرداخته‌اند. در کنار دو کتاب معروف کانت یعنی کتاب نقد عقل محض و کتاب نقد عقل عملی، کتاب سومی به نام نقد قوۀ حکم قرار دارد که تماماً در تبیین و تحلیل زیبایی و هنر است.

اشتفان کورنر در کتاب فلسفۀ کانت ص ۳۲۹ می‌گوید: «دو کتاب اول، حتی خطوط و طرح کلی فلسفۀ نقدی{کانت}را نیز کاملاً دربرنمی گیرد... نقد سومی می‌بایست به رشتۀ تحریر درآید (کورنر، 1367)». آن کتاب، نقد قوۀ حکم است که دربردارندۀ آراء زیبایی‌شناسی کانت است. بنابراین زیبایی و هنر، جزئی از مفاهیم بنیادی هر اندیشه و هر فیلسوفی است. برای اینکه نماز به مثابۀ جان و روح اثر هنری در رسانه درآید، ناگزیر باید متعرض مبانی زیباشناختی نسبت بین نماز و رسانه شد.

بر این سیاق، انتظار نیست که تبلور و انعکاس نماز در رسانۀ ملی، درحد ارائۀ ظاهری عملی فیزیکی و آدابی تشریفاتی (Ritual) در برنامه‌ها محدود بماند بلکه مقصود، پاسخ به این پرسش است که ارزش‌ها و معیار‌های این فرهنگ، تا چه حد با محتوی، ساختار و زبان فنی و هنری این رسانه گره خورده است؛ لذا در پاسخ به این پرسش فراگیر، لازم است رسانۀ ملی به‌اعتبار قالب‌ها و انواع برنامه‌سازی تفکیک شده، نسبت هرنوع و قالب را با ارزش‌های نماز بررسی نماید.

آن‌طور که در حدیث آمده، خیمۀ دین بر اقامۀ نماز و ارزش‌های آن استوار است. اینک این سؤال مطرح است که آیا رسانۀ ملی کشور اسلامی نیز بر ستون نماز استوار شده است؟ البته این نوشتار، مجال پاسخگویی به این پرسش اساسی و حیاتی را به‌طور گسترده ندارد و تنها به‌اختصار به بخشی از این پرسش بسنده می‌کند. در این نوشتار تلاش شده تا رابطۀ فرهنگ نماز با پیرنگ (Plot) در آثار نمایشی (شخصیت پردازی و حوادث) و در برنامه‌سازی‌های نمایشی یا داستانی؛ اعم از سریال یا فیلم‌های تک قسمتی بررسی گردد.

موقعیت داستانی یا نمایشی، عبارت از موقعیتی است که یک یا چندشخصیت داستانی، در تعامل با زنجیر‌ه‌ای  از حوادث (Action)، بر زمینه‌ای از روابط علی و معلولی شکل‌گرفته تا در نهایت، نوعی احساس زیباشناختی و در ضمن، محتوایی را منتقل کنند. انتقال احساس زیباشناختی و همچنین پیام اثر، می‌تواند از حد انتقال عاطفه یا احساس مبهم آغاز شود و تا گسترۀ انتقال دیدگاه عمیق فلسفی امتداد یابد.

نگاهی کلی به برنامه‌های تلویزیونی نشان می‌دهد که انعکاس نماز، در بسیاری از برنامه‌ها درحد ارائۀ ظاهری و عملی فیزیکی محدود می‌ماند که آن ‌هم، گاه به ‌علت استفادۀ غلط و نامناسب با ساختار (با هدف اخذ مجوز ساخت، پخش و غیره)، نقض‌ غرض می‌شود. انعکاس نماز، تنها به‌عنوان آدابی ظاهری در برنامه‌ای نمایشی، به‌سهولت از برنامه انفکاک‌پذیر بوده و تأثیرش با حذف آن صحنه از بین می‌رود، درحالی‌که چنانچه نماز در اثر نمایشی، به‌مثابۀ فرهنگی آمیخته با جان نمایش، شخصیت‌ها و ماجرا‌ها گردد، تأثیر آن، انفکاک‌ناپذیر خواهد بود. این‌گونه آثار، حتی اگر فاقد صحنۀ نماز باشند، پیام آن‌ها انتقال‌دهندۀ ارزش‌های نماز خواهد بود.

اگر نمایش را به‌تعبیری، متشکل از دو قطبِ شخصیت و ماجرا تلقی کنیم، هر نوعی از طراحی شخصیت و حوادث داستانی، نوع خاصی از پیام را ایجاب می‌کند. این دو بُعد، بر زمینه‌ای که اصطلاحاً به آن پیرنگ (Plot) گفته می‌شود، هویت تکنیکی می‌یابند و داستان شکل می‌گیرد. شخصیت‌پردازی در کار نمایشی، اگر نگوییم دشوارترین مرحلۀ طراحی داستان است، حداقل یکی از  ابعاد سخت‌ کار نمایشی است. این مسئله، هنگامی که طرح یا پیرنگ داستانی مبتنی و متکی بر شخصیت می‌شود و نقش ماجرا در پیشبرد عمل داستانی، عمدتاً بر عهدۀ ظرفیت‌های شخصیت‌پردازی گذارده می‌شود، وزن و اهمیت شخصیت را بسیار افزون می‌کند.

واقعیت این است که شخصیت‌های نمایشی در رسانۀ ملی، اکثراً برمبنای شخصیت‌پردازی‌های سکولار شکل می‌گیرند، نه بر شخصیت‌هایی که مبتنی ‌بر ارزش‌های دینی بوده و شخصیت یک نماز‌گزار را به نمایش می‌گذارند. با این وضعیت، اگر نویسنده یا کارگردان، به‌اقتضاء مصالح مدیریتی، صحنه‌ای از نماز را در اثر بگنجاند و وانمود کند که شخصیت داستانی، فردی نمازخوان است، تأثیری نداشته و چه‌بسا نمازخواندن شخصیت، با سایر شئون شخصیت‌پردازی او در تعارض باشد و همین مسئله، سبب تأثیر منفی بر بیننده می‌گردد.

تفاوت انسانی که نماز‌خوان است و ارزش‌های شخصیتی او بر معیار‌های نماز بنیاد گرفته، با فردی که با نماز بیگانه است در چیست؟ آیا غیر از این است که ما از نحوۀ اندیشیدن، ‌سخن‌گفتن، کردار، اخلاق، رفتار، آرزوها، لباس‌پوشیدن و ... طراز شخصیتی هر کس را درک می‌کنیم. به انعکاس یا حمل این گزینه‌ها بر قهرمان داستان یا شخصیت نمایشی، شخصیت‌پردازی گفته می‌شود.

واقعاً شخصیت‌های داستانی که در نمایش‌های متعدد تلویزیونی ظاهر می‌شوند و هر کدام معلول و مولود ذهن نویسنده و کارگردانند، تا چه اندازه تبلور شخصیت نماز‌گزارانند. متأسفانه بسیاری از این شخصیت‌های نمایشی را به‌دور از عالم انسان‌های نمازگزار می‌یابیم. ما حس، روح، رفتار و خلق‌وخوی انسان‌های نمازگزار را در این شخصیت‌های نمایشی، یا نمی‌بینیم یا به‌ندرت مشاهده می‌کنیم. واقعاً مشکل از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ در کنار این موضوع، سطحی‌بودن شخصیت‌های مثبت هم، مشکل را تشدید می‌کند.

گفته می‌شود هر اندازه شخصیت‌پردازی در کار نمایشی، عمیق‌تر و قوی‌تر باشد، مانایی و پایداری آن‌ها در حافظۀ مخاطب بیشتر خواهد بود. چرا بسیاری از شخصیت‌های نمایشی در فیلم‌ها و سریال‌های متعدد و جورواجور که هر کدام چند صباحی، وقت آنتن را از خود می‌کنند، به‌محض پایانِ پخش اثر، فراموش می‌شوند و کمترین تأثیر اخلاقی، اجتماعی و زیباشناختی بر مخاطب نمی‌گذارند. به‌نظر می‌رسد سکولار‌بودن اغلب شخصیت‌های نمایشی، تنهامشکل نیست بلکه ضعف و سطحی‌بودن شخصیت‌پردازی‌ها نیز سبب شده تا مقصود نمایش که پالایش درونیات مخاطب و تأثیرگذاری بر رفتار باشد، حاصل نشود.

خلق یک شخصیت نمازگزار در کار نمایشی، اولاً نیازمند شناخت صحیح ارزش‌های این شخصیت است و ثانیاً توانایی فنی و هنری در نمایش و هنرمندانه جلوه‌دادن آن شخصیت را می‌طلبد. به این دو مهم، موضوع دیگر را نیز باید اضافه کرد و آن، روح طاهر و پاک هنرمند است؛ بدین‌معنی که اگر هنرمندی، اشراف نظری نیرومندی نسبت به ارزش‌های دینیِ شخصیت نمایشی داشته باشد و توان فنی در ارائۀ آن شخصیت را نیز به‌دست آورد، چنانچه خود، به آنچه می‌سازد باور قلبی نداشته باشد، معمولاً آن روح و حس که لازمۀ تحول مخاطب است در کارش مفقود خواهد بود.

تحلیل آثار هنری در مکاتب گوناگون هنری اثبات کرده است که آفرینش اثر هنری، نتیجۀ روند صرفاً صنعتی و مکانیکال نیست، بلکه هنر، مخلوق روح و خصایص درونی هنرمند است که گاه زیبایی‌شناسان، ذیل عنوان روانشناسی هنرمند، دربارۀ آن بحث می‌کنند. در هر صورت، روح هنرمند از طریق اثر هنری، به مخاطب منتقل می‌شود و چنانچه این روح، پاک و نمازگزار باشد، هنری خلق خواهد شد که نتیجۀ آن، اشاعۀ فرهنگ طهارت و نماز خواهد بود. تولستوی می‌گوید: «نویسند‌ه‌ای که شخصیت بی‌مبالاتی را تصویر می‌کند، خود گرفتار بی‌مبالاتی است و از طریق کتابش {یا اثر هنری خود} خواننده {و مخاطب} را به احساسات خود مبتلا می‌کند.» (شپرد، 1375: 241)

این مسئله را می‌توان از زاویۀ اتحاد ذاتی فرم و محتوی نیز بررسی نمود. نظریه‌ای وجود دارد که معتقد است تحقق فنی و هنری موفق اثر نمایشی، بسته به آن است که تفاوتی بین فرم و محتوی از نظر معناشناختی نباشد؛ چراکه فرم و شکل هنری، یا به تعبیری ظرف و صورت، می‌باید از جنس محتوا، پیام و معنای آن باشد، به بیان دیگر، ساختار هنری، باید برآمده و مدلول محتوا باشد. عطف به‌ این نظریه می‌توان گفت، آن زبان هنری‌ای‌ توانایی انتقال فرهنگ نماز را دارد که خود، طاهر و عامل به ارزش مدنظر برای تبلیغ باشد. این زبان نمازگزاران است که شایستگی تبلیغ نماز را دارد.

در نقد آثار نمایشی، اصطلاحی وجود دارد با عنوان «شعاری بودن» که مراد، نبودن نسبت صحیح زیباشناختی پیام با فرم و شکل هنری است؛ بدین معنی که اگر ساختار از جنس محتوا نباشد، محتوا با ساختار، ناهماهنگ جلوه کرده و اصطلاحاً محتوا بر شکل، تحمیل شده است و در نتیجه، مطلب به‌صورت شعاری مطرح خواهد شد. لذا در انتقال محتوای دینی مانند نماز، می‌باید فرم و ساختار هنری، مبتنی‌بر محتوا باشد. فرای در کتاب بینش و طرح (Vision and Design) از مقوله‌ای ذیل عنوان «فرم معنی‌دار» دم می‌زند که حاصل آن، عاطفه است و منجر به تجسم کیفیت خاصی از حقیقت می‌شود (شپرد، 1375: 84).

پروسۀ انتقال معنا و پیام، از اثر هنری به مخاطب، پروسه‌ای علمی نیست که صرفاً عقل را درگیر کند، بلکه پروسه‌ای عاطفی و احساسی است که روح را درگیر می‌سازد. بنابراین اثر هنری، واسط بین روح هنرمند و مخاطب است و لذا برعکس آموزه‌های علمی که غالباً منجر به تحول روحی در دانشجو نمی‌شود، در روند خلق هنر، به‌علت درگیر‌شدن روح و عاطفه با پیام و معنا، نتیجۀ آن، تحول روحی بوده و درنهایت، تبدیل به باور و ایمان می‌گردد.

همان‌طورکه گفته شد، درام نمایشی، متشکل از شخصیت (Character) و حادثه (Action) یا ماجراست. تبلور فرهنگ نماز، نباید در حد نمایش صرف حرکات فیزیکی باشد، بلکه می‌بایست در شخصیت‌های نمایشی پنهان گردد، به‌گونه‌ای که درک این شخصیت‌ها، یادآور شخصیت نمازگزار باشد. در آیات و روایات، گاه معیار‌های شخصیت‌های مثبت و منفی ذکر شده که می‌تواند در طراحی شخصیت‌های درام مؤثر باشد. خداوند سبحان در آیات ۱۹ تا ۲۸ سوره معارج می‌فرماید: (إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّین) ‏(معارج: 28).  قرآن کریم با شمردن بعضی از خصلت‌های منفی انسان‌ها و استثنانمودن نمازگزاران، الگو‌های جاودانی را در شخصیت‌پردازی معرفی می‌کند. ترسیم کاراکتر نمایشی نمازگزار، صرفاً با انجام ظاهری نماز متبلور نمی‌شود بلکه دوری از بدی‌ها و خصلت‌های ناپسند و دستیابی به خصائل الهی است که قرآن در معرفی انسان‌های گمراه و انسان‌های رستگار آورده است؛ لذا لازم است نویسندگان و طراحان مجموعه‌های نمایشی، پیش از طراحی شخصیت‌های نمایشی خود، به میزان‌های قرآنی مراجعه کنند.

اگر در پایان بخواهیم بحث مربوط به حیطۀ شخصیت‌پردازی را در جمله‌ای خلاصه کنیم، می‌توانیم بگوییم، تبلور نماز در کار‌های دراماتیک، زمانی میسر خواهد شد که طراحی و ساخت شخصیت‌های مثبت و منفی نمایش، مبتنی ‌بر ارزش‌ها و ضدارزش‌های دینی باشد.

قطب دیگر اثر نمایشی، سلسله‌ای از حوادث و ماجراهاست که دراصطلاح، ‌ذیل عنوان اکشن، اکسیون یا عمل داستانی (Dramatic Action) مطرح می‌شود. چنانچه هنرمند در طراحی پیرنگ نمایشی (Plot)، ماجرا‌ها را به‌گونه‌ای طراحی کند که نظمی جهت‌دار و هدفدار، مبتنی ‌بر ارزش‌های قرآنی بین آن‌ها ایجاد شود، نتیجۀ نمایش، تکریم و تبلیغ ارزش‌های نماز خواهد بود؛ حتی اگر به‌حسب ظاهر، در اثر نمایشی از شکل ظاهری نماز خبری نباشد. هنر و نمایشی جلوه‌گاه نماز است که شخصیت‌های مثبت آن، مخاطب را به یاد خدا اندازند و شوق مخاطب در پیروی از سلوک آنان را برانگیزانند. همچنین در درام، شخصیت‌های منفی، به‌گونه‌ای طراحی و ارائه شده باشند که مخاطب، از همجواری و نزدیکی با آنان متنفر شود و از مشابهات واقعی آنان در اجتماع بپرهیزد.

نمایشی جلوه‌گاه نماز است که حوادث و محیط و موقعیت نمایش، شوق رفتار نیک، پرهیز از گناه و سبقت در عمل خیر را در مخاطب برانگیزاند. البته فراموش نگردد که در عمل، نیل به این ساختار، بسیار دشوار است؛ زیرا تقید به این کارکرد‌ها در نمایش، خودبه‌خود هنرمند را در تنگنا‌هایی می‌اندازد که نمی‌تواند به‌حدکافی جذابیت ایجاد کند. ضعف جذابیت در آثاری که از نظر پیام‌های اخلاقی و ارزشی، جایگاه والایی دارند از جمله  آفت‌های مهم این‌گونه آثار است. واقعیت این است که چنانچه هنرمند نتواند حرف ارزشمند خود را با لحن جذاب و زبان زیبا بیان کند، حتی وحی الهی را نیز در زمان انتقال، دچار مشکل خواهد کرد. سعدی در این‌باره می‌فرماید:

گر تو قرآن بر این نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی

یکی از مشکلات مهم هنرمندان این عرصه در ایجاد جذابیت نمایشی، تنگی افق‌های تجربه شده و مبهم‌بودن قالب‌های مناسب هنری و الکن‌بودن زبان هنر است که مسلماً باید با تجارب گسترده و جهت‌دار، به بیان‌های جدید دست یافت. نگاهی به آثار انبوه نمایشی تلویزیونی، نشان می‌دهد که نویسندگان و سازندگان آن‌ها، در طراحی پرسوناژهای داستانی، به مبانی شخصیت‌پردازی دینی و قرآنی واقف نیستند و به آن‌ها اعتنا ندارند. این مسئله سبب می‌شود گاه شخصیت‌های منفی، جای شخصیت مثبت را گرفته و به‌عنوان شخصیت الگو، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهند.

در طراحی خط داستانیِ بسیاری از آثار نمایشی نیز، نظمی جهت‌دار بین حوادث، به‌گونه‌ای که به پیامی ارزشمند منجر شود، وجود ندارد. ظرف زمانی و مکانی‌ای که شخصیت‌های آثار نمایشی در آن نشوونما می‌کنند و در اینجا آن را محیط نمایشی می‌نامند، در معنا‌کردن شخصیت‌ها و ساخت پیام، بسیار مؤثر است. نگاهی به کتاب سی‌وشش موقعیت نمایشی، نوشتۀ ژرژ پولتی (پولتی، 1375) نشان می‌دهد که این موقعیت‌ها عمدتاً براساس محیط زندگی اروپایی‌آمریکایی و به‌دلیل استفادۀ مکرر در آثار نمایشی (فیلم، سریال...)، تبدیل به الگو شده است؛ درحالی‌که بنابر واقعیت، شاید بتوان بی‌شمار موقعیت نمایشی فراهم آورد.

بنابراین سهم موقعیت‌های نمایشی‌ای که از زندگی بومی و دینی ما انتزاع شده، در درام ایرانی کجاست؟ از این بحث می‌خواهم این نتیجه را بگیرم، موضوعاتی که در زندگی بشر اتفاق می‌افتد، تشابه بسیار با یکدیگر دارند؛ اما هر موضوعی در هر محیطی، نوع خاصی از پیام را ایجاب می‌کند. محیط‌هایی که عموماً در زندگی انسان نمازگزار وجود دارد مانند مسجد، حضور در محافل مذهبی، تماس با نیازمندان و ایتام و... نشانگر شخصیت اوست. چنانچه شخصیت نمایشی، در تعامل با این‌گونه محیط‌ها قرار گرفت، خودبه‌خود موقعیت نمایشی خاصی به وجود می‌آید که نتیجۀ آن، اقتضای پیام مذهبی است.

جالب اینکه اگر سریال‌های تلویزیونی را از حیث محیط اجتماعی و لوکیشن بررسی کنیم، تعداد محیط‌هایی که به تعبیری رنگ مذهبی دارند، در آن‌ها کمتر یافت می‌شود. همان‌طورکه در نمایش، شخصیت، به محیطی که در آن واقع شده معنی می‌بخشد، محیط نیز در تبیین شخصیت، بسیار مؤثر واقع می‌شود. بنابراین بسیاری از موقعیت‌ها و محیط‌های نمایشی در آثار تلویزیونی، فاقد رنگ‌وبوی کاملاً ایرانی است و به سهولت، قابلیت اتفاق‌افتادن در محیط‌های دیگر را دارد. ازاین‌روست که شاید نتوانیم به سبک و سیاق نویسندۀ کتاب سی و شش موقعیت نمایشی، موقعیت‌های نمایشی بومی را که در آثار داخلی تجربه شده باشند، برشمریم.

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۰
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی