- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - نقش و جایگاه جوانان در
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • نقش و جایگاه جوانان در تحولات سیاسی و اجتماعی مصر

  • تعداد بازدید : ۰
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

نقش و جایگاه جوانان در تحولات سیاسی و اجتماعی مصر

نقش و جایگاه جوانان در تحولات سیاسی و اجتماعی مصر

نقش وجایگاه

جوانـــان

در تحولات سیاسی و اجتماعی مصر

توحید هاشمی

کارشناس‌ارشد مطالعات خاورمیانه

 

 

  طی سال‌های گذشته، از تحولات مهم سیاسی در نظام بین‌الملل، قیام‌های مردمی در کشورهای عربی در منطقۀ خاورمیانه بوده است. این قیام‌ها سقوط نظام‌های دیکتاتوری و استبدادی در تونس، مصر، لیبی و یمن را منجر شده است و در سایر کشورهای عربی و اسلامی، تأثیر عمیقی گذاشته است. تحولات سیاسی و اجتماعی مصر و سرنگونی رژیم حسنی‌مبارک، پیامدهای بسیار مهمی برای منطقۀ خاورمیانه داشته است. مصر از کشورهای مهم عربی به شمار می‌رود و سابقۀ تمدنی و موقعیت استراتژیک آن باعث شده است که به یکی از بازیگران اصلی در جهان عرب و منطقۀ خاورمیانه تبدیل شود.

 

     Text Box: مقدمهدر متون کلاسیک علوم‌سیاسی گفته می‌شود انقلاب به‌معنای دگرگونی‌های گسترده و جابه‌جایی تمامی ساختارهای مجموعۀ نظام سیاسی است؛ درحالی‌که در مصر، با وجود دگرگونی‌های گسترده، تمامی‌ ساختارهای نظام سیاسی دستخوش تغییر نشده است. برای مثال، ارتش همچنان به‌مانند قبل وجود داد. با وجود این، جک گلدستون، نظریه‌پرداز معروف انقلاب، تحولاتی را که از سال ۲۰۰۱ در خاورمیانه آغاز شده است، انقلاب می‌نامد.

گلدستون با بررسی ویژگی‌های مشترک این تحولات با انقلاب عربی در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، اشاره می‌کند که این انقلاب‌ها در پی واژگون‌کردن حکومت سلطنتی سنتی بوده و به جنگ با دیکتاتوری پادشاهی برخاسته‌اند. وی به بررسی رژیم‌های منطقه پرداخته است و ویژگی‌های هریک را بیان می‌کند. سپس به عوامل به‌وجودآورندۀ این انقلاب‌ها اشاره کرده و حالت‌های موفقیت انقلاب را بررسی می‌کند. گلدستون بر این باور است که مهم‌ترین علل وقوع انقلاب در کشورهای عربی عبارت است از: (گلدستون جک، 1390: 174-191)

 

Text Box: 1  فساد حکومت‌ها و تمرکز ثروت در دست خاندان حاکم؛

Text Box: 2  فقر گستردۀ مردم در کنار ثروت انبوه حکام؛

Text Box: 3  بیکاری فراگیر؛

Text Box: 4  حمایت‌نکردن نیروهای نظامی از حکومت.

جک گلدستون معتقد است: «برای اینکه انقلابی به موفقیت برسد، باید شماری از عوامل در کنار یکدیگر وجود داشته باشند:

 

Text Box: 1  دولت باید در نظر مردم به‌طور کامل غیرعادلانه و ناکارآمد به نظر برسد، به‌نحوی‌که تهدیدی برای آیندۀ کشور تلقی شود؛

Text Box: 2  نخبگان، به‌ویژه نخبگان نظامی، باید با دولت بیگانه شوند و تمایل چندانی برای حمایت از آن نداشته باشند. بخش عمده‌ای از مردم، شامل گروه‌های قومی و مذهبی و طبقات اجتماعی، باید بسیج شوند و قدرت‌های خارجی نیز باید از هرگونه اقدامی برای کمک به دولت حاکم خودداری کنند یا آن را در استفادۀ بیش‌ازحد از ابزار خشونت‌آمیز، تحت فشار قرار دهند (گلدستون جک، 1390: 176-177).»

 

سیر تکاملی چیده‌شدن این عوامل در کنار یکدیگر نشان می‌دهد که اغلب انقلاب‌ها به‌سختی موفق می‌شوند؛ چراکه موقعیت‌های ذکرشده به‌ندرت هم‌زمان اتفاق می‌افتد. حال، چه تحولات گسترده در مصر را انقلاب بدانیم یا نه، تحول بزرگ اجتماعی و فضای باز سیاسی به وجود آمده است که قاعدتاً راه بسیار طولانی برای نهادینه‌شدن نظام سیاسی نیاز دارد. درک مجموعۀ زمینه‌هایی که به این تحولات منجر شد و عوامل تأثیرگذار و بازیگران داخلی و بین‌المللی در این تحولات، بسیار مهم است. این مقاله با تأکید بر وجود عوامل مختلف در وقوع تحولات مصر، به بررسی اوضاع و نقش و جایگاه جوانان و تغییرات بنیادین در باورها و اعتقادات آن‌ها می‌پردازد که به سقوط مبارک منجر شد.

 

     Text Box: رابطۀ دولت و جامعه در مصر

مصر در دوران مبارک برای پاره‌ای اصلاحات، به نوسازی اقتصادی دست زد. طبق نظریۀ ساموئل هانتینگتون، وقتی دولت، همگام با نوسازی اقتصادی به نوسازی سیاسی نپردازد، با ظهور حجم گسترده‌ای از طبقۀ متوسط که نتیجۀ نوسازی اقتصادی است، رشد روزافزون آگاهی‌های مردمی و نیز افزایش توقعات برای مشارکت و تأثیرگذاری در ادارۀ کشور ازسویی و باقی‌ماندن نظام سیاسی سنتی بدون هرگونه اصلاحات ازسوی دیگر مواجه می‌شود. دراین‌صورت توانایی پاسخ‌گویی به توقعات گستردۀ مردم را ندارد که ناشی از رشد و توسعۀ سیاسی آنان است و درنتیجه، موجب بی‌توازنی و درنهایت، اعتراض به سیستم سیاسی می‌شود.

 

Text Box: 1  فساد گسترده : خشم عمومی از فساد، یکی از عوامل کلیدی قیام‌های مردمی در خاورمیانه بود. بسیاری از کشورهای خاورمیانه، در سال‌های اخیر به‌لحاظ اقتصادی رشد کرده‌اند؛ اما درآمد حاصل از این رشد اقتصادی تقریباً در حلقه‌های قدرت و حاکمان باقی ماند و بدنۀ جامعه از این رشد بهره‌مند نشد. بنا بر گزارشی، داراییِ حسنی‌مبارک و خانوادۀ وی بین ۴۰ تا ۷۰بیلیون دلار برآورد شده است و ۳۹ مقام رسمی و تجار نزدیک به جمال‌مبارک، هریک به‌طور میانگین ثروتی بیش از ۱بیلیون دلار دارند (گلدستون جک، 1390: 183).

 

Text Box: 2  بحران کارآمدی : مسئلۀ اصلی مصر، مدیریت نامناسب رژیم سیاسی بود و نه کمبود بودجه یا فقدان منابع. اعتراضات گستردۀ ۲۰۱۱ مصر در زمانی اتفاق افتاد که۴۰درصد مردم مصر درآمدی کمتر از دو دلار در روز داشتند و آخرین آمار، میزان تورم در این کشور را ۱۳درصد اعلام می‌کرد. فاصلۀ طبقاتی در مصر در آستانۀ بحران‌های این کشور بسیار بیشتر از استاندارد جهانی است. گزارش شورای وزیران مصر در سال ۲۰۱۰ نشان می‌دهد که تعداد مصریانی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند، از ۱۷درصد در سال ۲۰۰۰، به ۲۲درصد در سال ۲۰۱۰ افزایش یافته است. همچنین ذکر شده است که بیش از نیمی از جمعیت مناطق روستایی بی‌سواد هستند که با توجه به جمعیت زیاد روستاییان، تعداد آن‌ها میلیون‌ها نفر تخمین زده می‌شود (5). چنین اوضاع اقتصادی و اجتماعی، نارضایتی گسترده‌ای میان جامعۀ مصر و به‌ویژه جوانان به وجود آورده بود. در نظرسنجی ملی در سال ۲۰۰۹، کاهش فقر، رشد اقتصادی، سلامت و اصلاحات آموزشی در میان اولویت‌های مهم جامعۀ مصر قرار گرفته است.

 

Text Box: 3  فقدان آزادی : حسنی‌مبارک در طول حکومت سی‌سالۀ خود، بسیاری از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی را محدود کرده بود. مبارک، منتقدان دولت خود را به‌قدری تحت فشار قرار می‌داد که فعالیتشان بسیار سخت و محدود و اغلب بی‌نتیجه می‌شد. مطبوعات آزاد عملاً وجود نداشت و بر معدود مطبوعات مستقل نیز نظارت و سانسور شدیدی حاکم بود. در واقع انحصارِ قدرت به فقدان آزادی منجر شده بود و فقدان جامعۀ مدنی را در پی داشت. در چنین اوضاعی، استفادۀ مردم و به‌خصوص جوانان از فناوری‌های ارتباطی و آگاهی از سایر نقاط جهان، احساس محرومیت از آزادی را تشدید می‌کرد.

 

Text Box: 4  اتکا به سرکوبگری نظامیان : در مصر، جامعه تقریباً همگن است. در واقع مصر در کنار تونس، جزو همگن‌ترین کشورهای جهان عرب محسوب می‌شود. در هر دوی این کشورها، اکثریت جامعه را سنی‌ها تشکیل می‌دهند و گروه‌های اقلیت، نفوذ سیاسی اندکی دارند. این همگن‌بودن جامعه، پیامد بسیار مهمی در نوع برخورد با معترضان مصری داشت. در مصر، نظامیان به‌عنوان یک نهاد در کنار معترضان قرار گرفتند. ارتش مصر نسبتاً حرفه‌ای بود و تقریباً به‌عنوان ابزار شخصی حاکم عمل نمی‌کرد. رهبران ارتشی مصر دریافتند که نهادهای نظامی با سرنگونی حکومت مبارک چیزی از دست نمی‌دهند و آن‌ها می‌توانند در نظام جدید نقش مهمی ایفا کنند. به همین دلیل، خطر تغییر وضعیت را پذیرفتند.

در جوامع چندپاره که یک قوم یا فرقه یا اقلیت، حکومت را در انحصار خود دارد، برای بقای خود، نیروی انتظامی وفادار و وابسته تشکیل می‌دهند. این نیرو، گسست‌های مذهبی و قومی با بدنۀ عمومی جامعه دارد تا در مواقع لزوم برای حفظ حکومت بتواند با نیروی تمام، اعتراضات را سرکوب کند. برای مثال، نیروهای انتظامی بحرین کاملاً تحت هدایت سنی‌ها هستند و با توجه به اکثریت شیعه در بحرین، برای حفظ حکومت سنی‌ها، با تظاهرکنندگان با شدت عمل و بی‌رحمانه برخورد می‌کند. در عربستان نیز وضع این‌گونه است. اما اوضاع در مصر بدین‌صورت نیست و ارتش از بدنۀ عمومی جامعه منفک و متفاوت نیست.

روابط بسیار گسترده و ارگانیک ارتش مصر با آمریکا نیز از عوامل مهم سقوط مبارک بود. سالانه هشت‌هزار سرباز مصری را آمریکا آموزش می‌دهد. آمریکا سالانه حدود دومیلیارد دلار به مصر کمک مالی می‌کند که حدود یک‌سوم آن، کمک‌هایی است که به ارتش تعلق می‌گیرد. احتمال می‌رود در سفر رئیس ستاد مشترک ارتش مصر، سامی‌حافظ‌عنان، به آمریکا در بحبوحۀ اعتراضات، آمریکا توصیه‌هایی دربارۀ بی‌طرفی ارتش در برخورد با معترضان به وی کرده باشد. این مسئله عامل مهمی در سقوط مبارک به شمار می‌رود؛ زیرا با بی‌طرفی ارتش، مبارک مهم‌ترین رکن قدرت خود را از دست داد.

همچنین در طول مدت حکومت مبارک، تمرکز بیش‌ازحد ثروت و فساد گستردۀ رژیم مبارک، موجب روی‌گردانی نیروهای نظامی از وی شد. مبارک خود ازجملۀ نظامیانی بود که موفق به تصاحب قدرت شدند. در واقع از سال ۱۹۵۲، مصر توسط نظامیان سابق اداره می‌شد و نظامیگری وجه غالب نظام سیاسی در مصر بود. رهبران نظامی مصر برخی مشاغل محلی را تحت کنترل داشتند؛ اما به‌شدت از جمال‌مبارک که جانشین حسنی‌مبارک تلقی می‌شد، ناراضی بودند. جمال‌مبارک به‌عنوان بانکدار، ترجیح می‌داد نفوذ خویش را به‌جای آنکه در ارتباط با نظامیان گسترش دهد، ازطریق دوستان سیاسی و تجاری خود، به‌واسطۀ انحصار دولتی و معامله‌ با سرمایه‌گذاران خارجی، کسب کند.

در چنین اوضاعی، نارضایتی گستردۀ نظامیان، احتمال سرکوب تظاهرات مردمی را کاهش داد و نظامیان حاضر نشدند تنها برای حفظ قدرت در خانوادۀ مبارک و پاسداری از منافع شخصی آنان، به کشتار هم‌وطنان دست بزنند. به‌طور کلی، سازمان‌های نظامی نقش بارزی در مصر داشتند و کفۀ ترازو را به‌نفع معترضان سنگین کردند؛ چراکه در مصر، مؤسسات نظامی جنبۀ حرفه‌ای داشتند و حامی دولت بودند. به همین سبب، هنگامی‌که بسیاری از نظامیان دستورهای حسنی‌مبارک را در سرکوب مخالفان نادیده گرفتند، معترضان مصری توانایی به‌زیرکشیدن حکومت مبارک را باز یافتند.

 

Text Box: 5   ساختار جمعیتی تحصیل‌کردۀ مصر : یکی از دغدغه‌های کشورهای خاورمیانه، ساختار جمعیتی جوان است. طبق آمارهای ارائه‌شده، پیش‌بینی شده است که این جمعیت از ۴۱۵میلیون نفر در این زمان، به ۸۲۳میلیون نفر در سال ۲۰۵۰ برسد. رشد جمعیت جوان جویای کار نیز از ۳۶میلیون نفر در این زمان، به ۵۶میلیون نفر تا سال ۲۰۵۰، به مسئله‌ای چالش‌برانگیز برای دولت‌های منطقه تبدیل شده است. این درحالی است که اقتصاد کشورهای عربی، سالانه به‌طور متوسط رشدی کمتر از ۰.۵درصد دارد. آمارها (شانی هرمزی، 1387: 385) نشان می‌دهد که در بین تمام مناطق جهان، خاورمیانه و شمال آفریقا بیشترین میزان بیکاری جوانان را دارد.

 

Text Box: 6  نبودن زنان در عرصه‌های اجتماعی : تعصبات جنسیتی در سراسر مصر، از علل اصلی حضور زنان جوان در قیام علیه حکومت مبارک بود. در طول حکومت مبارک، تبعیض آشکاری علیه حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی وجود داشت. بررسی نظرسنجی جوانان در سال ۲۰۰۹ نشان می‌دهد که دختران در مقایسه با پسران، بیش از دو برابر از فرصت‌های تحصیلی را به‌علت ناتوانی خانواده‌های خود از پرداخت هزینه‌های آموزش‌وپرورش، از دست داده‌اند. ضمن اینکه حدود ۱۹درصد از دختران به‌سبب آداب‌و‌رسوم کهن خانواده‌های خود، فرصت تحصیل در مدرسه را به دست نیاورده‌اند.

در سال ۲۰۱۰، در شاخص اعلام‌شده ازسوی مجمع اقتصاد جهانی دربارۀ نابرابری جنسیتی، مصر رتبۀ ۱۲۵ را در بین ۱۳۰ کشور بررسی‌شده در چهار شاخص فرصت‌های تحصیلی، فرصت مشارکت اقتصادی، بهداشت و بقا و نیز تأثیرگذاری سیاسی به دست آورد. در واقع عمدۀ کشورهای خاورمیانه، رتبه‌های بالای این جدول را داشتند (6). این درحالی است که زنان در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت‌های بسیار برای کار آموزشی و اداری پیدا کرده‌اند. طبیعتاً این تحولات، توجه جامعۀ زنان در مصر را نیز جلب کرده است.

 

Text Box: 7  مسئله فلسطین : بی‌اعتنایی به مسئلۀ فلسطین در سیاست خارجی مصر و برقراری روابط صلح‌جویانه با رژیم صهیونیستی را می‌توان ازجملۀ علل اعتراضات مردمی در مصر دانست. رابطۀ نزدیک رژیم حسنی‌مبارک با اسرائیل و کاهش هزینه‌های امنیتی اسرائیل، ازجملۀ عوامل مهم بیداری مردم مسلمان در مصر بوده است. هم‌گرایی سیاسی و امنیتی مصر دوران مبارک و رژیم صهیونیستی همواره یکی از زمینه‌های اصلی بروز مخالفت داخلی به‌ویژه در میان جوانان مسلمانی بود که از اقدامات مبارک، احساس حقارت می‌کردند.

پس از انعقاد معاهدۀ کمپ دیوید، رژیم مصر هزینه‌های امنیتی سنگینی را برای این رابطه پرداخت. ترور انورسادات و مخالفت دامنه‌دار گروه‌ها و جریان‌های اسلامی، بخشی از این هزینه بود. این وضعیت، در جریان اعتراضات مردمی به مبارک، بازتولید شد. به‌قدرت‌رسیدن اخوان‌الملسمین در مصر را نمی‌توان منشائی برای قطع کامل همکاری مصر با رژیم صهیونیستی قلمداد کرد؛ چون الزامات نظام بین‌الملل این رابطه را اقتضا می‌کند. بااین‌همه، مشخص است که به‌سبب روند کنونی در نظام داخلی مصر، اسرائیل مهم‌ترین متحد منطقه‌ای خود را از دست داده است و برگرداندن این کشورها به موقعیت قبل، برای این رژیم ناممکن است.

 

Text Box: 8  باور به امکان تحقق تغییر : در طول دوران حکومت مبارک، مردم مصر فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت‌سر گذاشتند؛ اما پاره‌ای متغیرهای منطقه‌ای تأثیرات عمیقی در باورهای مردمی دربارۀ امکان تغییر در نظام سیاسی و حکومت آنان گذاشت. شاید اولین تغییر منطقه‌ای، آزادسازی جنوب لبنان بود. در ماه مه سال ۲۰۰۰، ارتش اسرائیل پس از هجده ماه، بدون‌توافق یا پیش‌شرطی از جنوب لبنان عقب‌نشینی کرد. این اتفاق در پی موفقیت عملیات نظامی حزب‌الله لبنان علیه اشغالگران اسرائیلی روی داد. آزادسازی جنوب لبنان، موج وسیعی از احساسات را در مردم مصر ایجاد کرد. در ادامه نیز موفقیت حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳روزه مقابل نظامیان اسرائیلی، تأثیر مهمی در روحیۀ جهان عرب گذاشت. شاید بتوان گفت باور به تغییر مناسبات منطقه‌ای، به داخل سرزمین‌های عربی کشیده شد و مردم، به‌ویژه جوانان مصر، انگیزۀ مضاعفی یافتند و تداوم این تغییرات را با سرنگونی حسنی‌مبارک نشان دادند.

آتول آنجا، در مقاله‌ای به موضوع اعتراض‌های جهان عرب می‌پردازد و به شباهت‌های این اعتراض‌ها اشاره می‌کند. وی مدعی است تحولات دنیای عرب، سه ویژگی مشترک دارد:(7)

 

Text Box: 1  این تحولات به‌رهبری جوانان اتفاق افتاده است؛

Text Box: 2  ازلحاظ روش و تاکتیک، عمدتاً صلح‌آمیز بوده است؛

Text Box: 3  از لحاظ تقاضا، به‌دنبال دموکراسی و قانون‌گرایی و دسترسی به حقوق شهروندی و احترام به حقوق بشر بوده است.

Text Box: 9  نقش جوانان مصری در سرنگونی مبارک : تحولات سیاسی و اجتماعی مصر نشان داد که بین جمعیت جوان مصر و سرنگونی رژیم مبارک، ارتباطی معنادار وجود دارد. در واقع نیروی اصلی مخالف دولت، جوانان مصری بودند که از وضعیت خود در نظام اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مصر ناراضی بودند. ضمن اینکه بخش عظیمی از جوانانی که در اعتراض‌ها شرکت کردند، تحصیل‌کردگانی بودند که از مسائل سیاسی و اقتصادی آگاهی بیشتری داشتند.

یک‌پنجم مصری‌ها، سِنی میان ۱۵ تا ۲۴ سال دارند. بیشتر مصریان در تظاهرات اعتراض‌آمیز به حکومت مبارک حضور داشتند. این اعتراضات، یکپارچگی چشمگیری در حوزه‌های آزادی سیاسی، دستمزدهای مناسب و بهبود وضعیت کاری، ازبین‌بردن فساد گسترده، رعایت شأن مردم مصر ازجانب نظام سیاسی و احساس عزت‌نفس مطالبه می‌کرد. مسئلۀ مهم، مشارکت گستردۀ جوانان در تظاهرات بود که پایه‌گذار قیام و تنظیم‌کنندۀ جهت حرکت اعتراضات و مداومت در مسیر قیام بودند.

در اعتراضات صدهاهزار نفری میدان التحریر در قاهره و همچنین در شهرهای دیگر در سراسر مصر، این جوانان بودند که جمع شده بودند تا یکپارچه برای رسیدن به هدف نهایی خود تلاش کنند. بسیار جالب توجه است که در خلأ وجود احزاب و گروه‌های شناخته‌شده‌ای چون وفد و اخوان‌المسلمین و با وجود مخالفان سرشناسی مانند ایمن نور و محمد البرادعی در جبهۀ مخالفان مبارک، جرقۀ حرکت ضددولتی را جوانانی زدند که کسی آنان را چندان جدی نمی‌گرفت.(8)

به‌عبارتی دیگر و بنا به گفتۀ «سمیر امین»، جوانانی سیاسی‌شده و سازمان‌یافته، در صف اول سرنگونی مبارک، جنبشی بزرگ را سامان داده بودند. این جوانان بیرون از احزاب و چهارچوب رژیمی که برای چنددهه آزادی سیاسی را نادیده می‌گرفت، توانستند خود را سیاسی کنند.(9) سمیر امین این جوانان را فاقد جبهۀ سیاسی همگن با خواسته‌های سادۀ دموکراتیک و اهداف مشخص می‌داند؛ اما اشاره می‌کند که این جوانان تنها برای برگزاری انتخابات سالم قیام نکردند؛ بلکه عمیقاً به آزادی بیان و آزادی فعالیت اجتماعی اعتقاد داشتند.

ازاین‌جهت سمیر امین معتقد است که این جوانان مطالبات دموکراسی‌خواهانۀ صحیح و کاملی دارند؛ اما اینکه چطور این تغییر نسل همراه با تغییر اهداف و اعتقادات در جامعۀ مصر به وقوع پیوسته، مسئلۀ بسیار مهمی است. به نظر می‌رسد منشأ اصلی اعتراضات و سرنگونی نظام سی‌سالۀ حسنی‌مبارک، همین تغییر و تحولات نظام فکری‌اعتقادی و باورهای مدنی جامعۀ مصر و به‌خصوص جوانان به‌عنوان نیروی محرک و مولد و قوام‌دهندۀ قیام برضد نظام مبارک است.

این جوانان نمایندۀ نسل جدیدی از جامعۀ مصر هستند که درون اقشار متوسط جامعه جای می‌گیرند. بسیاری از جوانان مصری معتقد بودند چیزی برای ازدست‌دادن ندارند. برای همین، در اعتراضات علیه رژیم مبارک، بسیار مصمم بودند. جوانان معتقد بودند که آیندۀ مصر با وجود مبارک در واقع همان گذشتۀ آن‌ها خواهد بود.(10) این اعتراضات فاقد توان راهبردی برای پیش‌بینی روشنی از چشم‌انداز پس از دوران مبارک بود؛ اما همگان بر یک مسئله اجماع داشتند و آن اهمیت سرنگونی مبارک بود.

جوانان تحصیل‌کرده به‌واسطۀ نیروی جوانی و انگیزه برای انجام‌دادن کارها و تعلق خاطر به کشورشان، تمایل زیادی به کسب قدرت و تأثیرگذاری در فرایند تصمیم‌گیری سیاسی دارند؛ اما نظام مبارک که براثر استبداد سنتی و انحصار قدرت، در دست عده‌ای اندک بود، این امکان را به خیل عظیم جوانان نمی‌داد. در واقع احتکار قدرتی که مبارک در نظام سیاسی صورت داده بود، نارضایتی گسترده‌ای را در بین جوانان تحصیل‌کرده به وجود آورده بود که در خود توانایی ادارۀ امور کشور را می‌دیدند.

جوامع خاورمیانه بیشترین میزان بیکاری در میان اقشار تحصیل‌کرده را دارند که به‌شدت در حال گسترش هستند و انتظارات بیشتری هم دارند. به‌طور دقیق، در مصر بیکاری در بین تحصیل‌کردگان دانشگاه ده برابر میزان بیکاری در بین اقشار عادی و غیرتحصیل‌کردۀ جامعه است. با اجرای سیاست‌های نئولیبرال اقتصادی، نه‌تنها وضعیت اقتصادی جوانان مصری بهتر نشد، بلکه بر شکاف فقیر و غنی نیز افزوده شد و در نبود امنیت اقتصادی، آسیب‌پذیری طبقۀ متوسط برآمده از این سیاست‌های اقتصادی افزایش یافت. سیاست انفتاح باعث گسترش نظام آموزشی و بازکردن دانشگاه‌های متعدد شد که در آن میلیون‌ها جوان مصری به‌عنوان دانشجو جذب می‌شوند؛ ولی پس از فراغت از تحصیل، با بازار کار رقابتی و محدودی رو‌به‌رو می‌شوند که قادر نیست انتظارات اقتصادی این‌همه فارغ‌التحصیل دانشگاه را برآورده سازد.

به‌لطف پیشرفت‌های تکنولوژیکی و ارتباطی، آشنایی خیل عظیم جوانان با وسایل ارتباط‌جمعی مانند اینترنت و فیس‌بوک و ماهواره و به‌تبع آن، آشنایی با جایگاه طبقۀ متوسط در کشورهای دیگر، به‌نوعی ذهنیت قیاسی در میان جوانان مصر ایجاد کرد. این جوانان خود را مرتب با جوانان سایر کشورهای پیشرفته مقایسه و احساس محرومیت نسبی می‌کردند. به‌علت ضعف جامعۀ مدنی کارآمد، امکان اظهارنظر مسالمت‌آمیز وجود نداشت و نظام اقتدارگرای مبارک هرگونه اعتراضی را با خشونت سرکوب می‌کرد. بسیاری از مردم مصر و به‌ویژه جوانان به‌سبب ناامیدی از تأثیرگذاری در فرایند بهبود سیاست‌گذاری اجتماعی در نظام اقتدارگرای مصر، به‌سمت تولید خشونت و مقابله با مبارک رفتند.

اگر براثر بحران جهانی یا داخلی، توانایی سرکوب حکومت‌ها کم شود، جرقه‌ای کافی است تا موجب فورانِ خشمِ نهفتۀ جوانان شود. این جرقه همان خودسوزی «محمد بوعزیزی» و تظاهرات مردمی مصر در مقابل سفارت تونس برای حمایت از انقلاب تونس بود. دو روز پس از این تظاهرات، جوانی مصری با نام «عبده عبدالمنعم حماده جعفر خلیفه» در اعتراض به بسته‌شدن رستوران خود و بی‌توجهی مسئولان مصری به شکواییه‌اش، در مقابل ساختمان مجلس این کشور دست به خودسوزی زد. این جوان مصری قبل از خودسوزی در مقابل مجلس شعارهایی مانند «ای نیروهای امنیتیِ این کشور، حق من درون مصر ضایع و پایمال شده است»(11) سر داد.

دراین‌میان، گسترش آگاهی و کاربرد رسانه‌های اجتماعی به کمک مردم می‌آید و موجب بسیج عمومی آن‌ها می‌شود. عموم جوانان ازنظر فرهنگی و اجتماعی، احساسات و انتظاراتِ طبقۀ متوسط را دارند. آنان رفتار و فرهنگ شهری و تحصیلات دانشگاهی و اطلاعات مناسب دارند و با تکنولوژی جدید و رسانه‌های مدرن آشنا هستند و می‌دانند که در دنیا چه خبر است. جوانان به‌دلیل این ویژگی‌ها برای خود منزلت اجتماعی قائل هستند؛ ولی فقر گستردۀ اقتصادی و بیکاری و ضعف نظام شایسته‌سالاری آن‌ها را مجبور می‌کند که ازلحاظ اقتصادی مانند فقیران زندگی کند؛ یعنی در محلات فقیرنشین مأوا داشته باشد و درصورت به‌دست‌آوردن شغل، بیشتر به‌عنوان کارگر در اقتصاد غیررسمی به مشاغل سطح پایین و کم‌درآمد بپردازد.(12)

حداقل ۹۰درصد از بیکاران در مصر جوانان هستند. این وضعیت به‌خصوص برای زنان جوان به‌مراتب بدتر است. در بررسی نظرسنجی شورای جمعیت در سال ۲۰۰۹ که در میان جوانان مصر انجام شده است، ۳۰درصد از مردان جوان در سن ۱۵ تا ۲۹ سال تأکید کرده‌اند که به‌دنبال مهاجرت به‌خصوص به کشورهای ثروتمند نفتی حاشیۀ خلیج فارس هستند؛ زیرا آن‌ها انتظارِ یافتن شغل در کشور خود ندارند. همچنین ۷۰درصد جوانان گفته‌اند که بیکارند؛ چون کاری برای انجام‌دادن وجود ندارد. نیز ۴۰درصد معتقدند که ارتباطات شخصی در یافتن کار، بسیار مهم‌تر از توانایی و مهارت لازم برای انجام‌دادن کار مدنظر است.

جوانان بیکار در واقع قیام برای سرنگونی مبارک را واکنشی طبیعی در مقابل فساد گستردۀ حکومت مبارک می‌دانند.(13) مطالعات انجام‌شده در مدارس نشان می‌دهد جوانان با چالش‌های جدی در پیداکردن شغل نه‌تنها به‌علت کمبود شغل نسبت به تعداد بیکاران، بلکه به‌سبب فقدان آموزش مناسب در نظام آموزش‌وپرورش و تحصیلات عالی برای افزایش توانایی مواجه هستند. نام‌نویسی در مدارس، به‌خصوص در سطح متوسطه به‌طور چشمگیری در مصر گسترش یافته است؛ درحالی‌که نظام حکومتی نه‌تنها آمادگی ورود این سیل گسترده از جوانان را در نظام اقتصادی با ایجاد فرصت‌های شغلی نداشت، بلکه در مقابل، فقط با گسترش فرصت‌های تحصیل، آن‌ها را از مدارس به دانشگاه‌ها منتقل کرد.

جوانان همچنان پس از دانشگاه فرصت‌های شغلی نیافتند. در دهۀ ۱۹۹۰ و به‌ویژه در سال‌های ابتداییِ آن، دولت مصر به هر فارغ‌التحصیل دانشگاه قول یک شغل را می‌داد. به همین ترتیب، دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، بیشتر به شغل‌های دولتی می‌پیوستند و پس از گذشت چند سال، علاوه بر قدرت اقتصادی، قدرت و منزلت اجتماعی کسب می‌کردند؛ اما گسترش سیاست‌ انفتاح باعث گسترش تعداد دانشجویان شد و دولت توان رسیدگی به نیازهای این طبقه را از دست داد.

با بررسی وضعیت زندگی و فعالیت جوانان در مصر، می‌توان به این نتیجه رسید که جوانان در مصر منزلت فرهنگی دارند؛ اما منزلت اقتصادی و به‌خصوص سیاسی نه. به‌طور کلی، مهم‌ترین مشکلات مردم و به‌خصوص جوانان را می‌توان استبداد سیاسی و مشکلات اقتصادی دانست که شاخص‌ترین ضعف نظام اقتصادی در اشتغال آن‌هاست. میزان بیکاری در سال ۲۰۱۰ بین جوانان عرب، به ۲۳.۴درصد رسید که سازمان بین‌المللی کارگر آن را یکی از عوامل قیام‌های جوانان در سال ۲۰۱۱ یاد کرد.(14)

جوانان مصری از چشم‌انداز حکومت حسنی‌مبارک ناامید بودند. نتایج تحقیقاتی نشان می‌دهد تنها ۱۲درصد از جوانان واجد شرایط، برای رأی‌دادن نام‌نویسی کرده بودند و کمتر از ۵۰درصد به مسائل سیاسی علاقه نشان می‌دادند. جالب‌تر اینکه کمتر از ۵درصد از جوانان مصری در هر نوع فعالیت سازمان‌یافته شرکت داشتند؛15 اما در تحولی باورنکردنی، در زمانی کوتاه، به مشارکت گسترده‌ای در مسیر سرنگونی حکومت مبارک پرداختند. آن‌ها با حضور بی‌سابقه در سطح شهرهای مصر و با دعوت از تمامی مردم، تنها راه نجات آیندۀ مصر و بازیابی عزت‌نفس خود را شرکت در قیام علیه مبارک تا براندازی حکومت دیکتاتوری وی می‌دانستند.

بی‌تردید وقوع انقلاب اسلامی و اخبار مردم‌سالاری در ایران، نیز سقوط رژیم شاه و مواضع ضدصهیونیستی ملت ایران، ازجمله عوامل زمینه‌ساز تحولات اجتماعی در خاورمیانۀ عربی و شمال آفریقا شمرده می‌شود.

 

     Text Box: جمع‌بندی

تحولات سیاسی و اجتماعی مصر و سرنگونی رژیم حسنی‌مبارک پیامدهای بسیار مهمی برای منطقۀ خاورمیانه داشته است. مصر از کشورهای مهم عربی به شمار می‌رود و سابقۀ تمدنی و موقعیت استراتژیک آن باعث شده است که به یکی از بازیگران اصلی در جهان عرب و منطقۀ خاورمیانه تبدیل شود. مصر از نخستین کشورهای عربی بود که پیمان صلح با رژیم صهیونیستی را امضا کرد. مصر از پایه‌های اصلی اجرای سیاست‌های همسو با فرایند صلح خاورمیانه بوده است؛ به‌طوری‌که این کشور در دوران حسنی‌مبارک اصلی‌ترین متحد عربی اسرائیل بود.

در بُعد بین‌المللی نیز مصر از متحدان اصلی آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود؛ به‌گونه‌ای‌که در واقع مجری سیاست‌های خاورمیانۀ آمریکا در منطقه بود. بیش از سه دهه حکومت انحصاری مبارک، پیامدهایی جز فساد فراوان، بیکاری، فقر گسترده و احساس تحقیر برای مردم مصر نداشت. به همین دلیل بسیاری از محققان، جامعۀ مصر را درحال انفجار ارزیابی می‌کردند.

تحولات سیاسی و اجتماعی مصر، به‌رهبری جوانان و دعوت آنان از عموم مردم انجام شد. این تحولات مبتنی‌بر اهداف مشخصی بوده و فراتر از اعتراضات شخصی و محلی، خواهان تغییر نهادهای سیاسی و اجتماعی بود. این اعتراض‌ها به‌قدری گسترده بود که به سقوط حکومت سی‌سالۀ مبارک منجر شد؛ هرچند هنوز زود است که از وقوع انقلاب کامل اجتماعی در مصر یاد کنیم که از لوازم آن، تغییر ساختار قدرت است.

 

     Text Box: کتابنامه

 

(1)        گلدستون جک، فهم انقلاب ۲۰۱۱ شکنندگی و بهبودپذیری دیکتاتوری‌های خاورمیانه، ترجمۀ خرم بقایی، فصلنامۀ مطالعات خاورمیانه، س۱۸، ش۱، بهار۱۳۹۰، ص۱۷۴تا۱۹۱.

(2)        شانی هرمزی، «سیاست خارجی آمریکا و روند اصلاحات اقتصادی در مصر و عربستان»، فصلنامۀ راهبرد، ش۴۷، ۱۳۸۷، ص۳۸۵.

(3)        عید حاجی‌ناصری، «واکاوی نقش طبقه متوسط جدید در جنبش اجتماعی مصر»، فصلنامۀ روابط خارجی، س۴، زمستان۱۳۹۱، ص۲۲۸.

 

(4)        www.popcouncil.org/projects/234_surveyyoungpeopleegypt.asp

(5)        Global Gender Gap Report 2010.

(6)        Aneja, Atul, “Protest Movements in West Asia: Some Impressions”, Strategic Analysis, 35,4 July 2011.

(7)        http://anthropology.ir/node/11200

(8)        http://truth-out.org/opinion/item/14449-why-egypts-revolution-is-so-different

(9)        http://www.tabnak.ir/fa/print/142927

(10)      Asef, bayat, Lifeds Politics, Amesterdam University press, 2010, p 67.

(11)      Population Council, Survey of Young People in Egypt ,Cairo: Population Council, December 2010.

(12)      International Labour Organization (ILO). 2011. Youth Unemployment in theArab Word Is a Major Cause for Rebellion.

(13)         www.prb.org/Articles/2011/youth-egypt-revolt.aspx





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۰
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی