- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - غرب، اسلام هراسی و دیپلماسی
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • غرب، اسلام هراسی و دیپلماسی عمومی

  • تعداد بازدید : ۰
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

غرب، اسلام هراسی و دیپلماسی عمومی

غرب، اسلام هراسی و دیپلماسی عمومی

غرب، اســلام‌هراسی و
دیپلمــــاسی عمومی

گفت‌وگو با دکتر فؤاد ایزدی

دکتر فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشکدۀ مطالعات جهان (پیوسته) و دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی (وابسته) دانشگاه تهران است. او از دانشگاه هوستون (امریکا)، مدرک کارشناسی اقتصاد و کارشناسی‌ارشد مطالعات ارتباطات جمعی گرفته و سپس در سال 1388 دکترای ارتباطات جمعی را از دانشگاه ایالتی لوییزیانا دریافت کرده است. عنوان رسالۀ او «دیپلماسی عمومی آمریکا درقبال ایران: ساختارها، بازیگران ومحافل سیاستگذاری» بود. از تألیفات او می‌توان به «دیپلماسی عمومی آمریکا درقبال ایران» و «منبع‌شناسی تروریسم  و صلح» اشاره کرد. دکتر ایزدی عضو «ائتلاف ارتباطات دموکراتیک» و «اتحادیۀ مطالعات بین‌المللی» و در دانشگاه امام صادق(ع)، مدرس کرسی درس «اسلام‌هراسی» است.
     در نظریه‌های پسااستعماری، شرق ذهنیتی است که غرب ساخته است تا خود را تعریف کند. چرا در بین «دیگری‌»هایی که غرب با آن مواجه است، اسلام هراسناک جلوه می‌کند، اما بودیسم ، شینتوییسم و... هراسناک نمی‌شوند؟

به دو دلیل، اسلام مورد توجه قرار گرفته و ما با معضل اسلام‌‌ستیزی و اسلام‌هراسی مواجه هستیم: یک دلیل، دلیل تاریخی است. با توجه به اینکه اروپا با مسلمانان هم‌مرز بود و در همسایگی امپراتوری اسلامی قرار داشت، خاطرۀ تقابل بین اسلام و نوع خاصی از مسیحیت رایج در اروپای غربی که در دوره جنگ‌های صلیبی وجود داشت، هنوز در اذهان بسیاری از اروپاییان باقی مانده است. البته امپراتوری اسلامی مستقر در آن دوره، در ادبیات ما با نقدهایی مواجه است و نیز به اعتقاد ما، مسیحیت رایج در آن دوره مذهبی تحریف‌شده‌ بود. مسیحیت اروپای غربی تحت تأثیر سیاست‌های ایالت‌های نوظهور مسیحی در کاستیل، ناوار و آراگون قرار داشت و با مسیحیت شرق، از اساس متفاوت بود. علاوه‌براین، در این تقابل تاریخی، معمولاً هجوم از سمت غرب بوده است؛ چه در زمان جنگ‌های صلیبی و چه در سده‌های بعد که بحث استعمار پیش آمد.
حال چرا این تقابل به اسلام‌هراسی یا اسلام‌‌ستیزی تبدیل می‌شود؟ تفکر غالب در کشور‌های اروپایی که یک تفکر سکولار است، خودش را رقیب یا حتی دشمن اسلام می‌پندارد. به همین دلیل، سعی می‌کند طرف مقابل را اهریمنی، تهی از انسانیت و موذی و مزاحم نشان دهد تا کشتار مردم مسلمان برای نیروهای خودی‌اش مشروع جلوه کند. چنین تفکری نهایتاً راه را برای اسلام‌هراسی یا اسلام‌‌ستیزی باز می‌کند.
این روزها یک برنامه رادیویی در امریکا با اجرای مایکل سویج پخش می‌شود که از  پرشنونده‌ترین برنامه‌های رادیویی است. ایشان معتقد است که مسلمانان به دلایل نژادی یا قومی، انسان نیستند و این نظریه به‌صراحت، با توجه به اخبار روز تکرار می‌شود. چنین نظریه‌هایی از هزار سال پیش در اروپا وجود داشته و طی زمان به آمریکا منتقل شده است. البته این به آن معنا نیست که چنین تفکری در میان همۀ اروپاییان رایج بوده است. ما اروپاییان مسیحی که نظر مثبتی نسبت به اسلام دارند هم داشته‌ایم. اما تفکر ضداسلامی  تفکر غالب در اروپا است و نخبگان حاکم بر این سرزمین آن را تقویت می‌کنند.
مسئلۀ دوم، موضوع اسرائیل است که بر تقابل تاریخی با اسلام دامن می‌زند و به یک معنا با مسیحیت صهیونیستی علیه اسلام هم‌پیمان می‌شود. کشوری که اسرائیل در آن تأسیس می‌شود، سرزمینی مسلمان‌نشین است. یهودیان به‌طور طبیعی در آنجا با مسلمانان درگیر شده‌اند و تقابلی جدی بین مسلمانان و اسرائیلی‌ها به وجود آمده‌است.  یهودیان به‌خاطر نفوذی که در محافل سیاسی و فرهنگی غرب دارند، توانسته‌اند در هالیوود و عرصۀ رسانه، به ادبیات نفرت علیه مسلمانان دامن بزنند. این نگاه ضداسلامی که ما شاهد آن هستیم، نتیجۀ چنین رویکردی است.

     همان طور که شما فرمودید، اسلام‌‌ستیزی یا اسلام‌هراسی تفکری سابقه‌دار است؛ در قرن‌های نخست مدرنیته، ما فقط با متن مواجه‌ایم؛ اما در حال حاضر با پدیدۀ دیگری به نام رسانه‌های تصویری روبه‌رو هستیم که چندوجهی، تفسیرپذیرتر و اثرگذارترند. به نظر شما، در زمینۀ اسلام‌‌ستیزی، بین این دو دورۀ تاریخی، یعنی دورۀ استعماری که فقط با متن مواجهیم و دورۀ پسااستعماری که رسانه‌ها به افکار عمومی جهت می‌دهند، چه تفاوتی وجود دارد؟

به نظر بنده، تغییر ریشه‌ای وجود ندارد. قبل از ابداع فناوری‌های جدید ارتباطاتی، کتاب‌ها و مجلات چنین تفکراتی را رواج می‌دادند، اما در حال حاضر، همان مفاهیم با استفاده از فناوری‌های جدید ارائه می‌شود. در نهایت، اصل اسلام‌‌ستیزی تغییر جدی نمی‌کند. به‌طور مثال، کتاب اورینتالیسم ادوارد سعید روی متون قرون 17و 18 و 19 میلادی متمرکز است. اما کتاب بعدی او، پوشش خبری اسلام درغرب که تمرکزش روی رسانه‌های جدید است، همان حرفی را می‌زند که کتاب قبلی مطرح می‌کرد و به این موضوع توجه دارد که تفکر اسلام‌‌ستیزی در اروپا، در دوره‌های گذشته وجود داشته و اکنون نیز وجود دارد.

     شرق‌شناسی به عنوان یکی از اشکال دانش، با قدرت‌های غربی گره خورده است. به نظر شما نهاد‌های علمی در غرب چه اندازه توانسته‌اند از شرق‌شناسی برای اسلام‌‌ستیزی استفاده کنند؟

اگر بخواهیم به اینکه چه بازیگرانی در حوزۀ اسلام‌‌ستیزی ایفای نقش می‌کنند توجه کنیم، قطعاً مراکز مطالعات اسلامی در کشور‌های غربی نقش عمده‌ای دارند. مراکز مطالعات اسلامی با نگاه شرق‌شناسانه  و بودجه‌های کلان، یا صهونیستی هستند یا نظام دانشگاهی در غرب آن‌ها را به سوی اسلام‌‌ستیزی سوق می‌دهد. به یاد دارم که در سال 2006 میلادی، در همایشی به نام انجمن مطالعات بین‌الملل حضور داشتم که استادان رشته‌های علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در آن شرکت می‌کنند. یکی از استادان حاضر، نقل می‌کرد که «من کتابی در رابطه با یمن نوشته‌ام که در پیدا کردن ناشر برای آن با مشکل مواجه شدم. در آخر، یکی از ناشران به من گفت که اگر دربارۀ مشکلات زنان در جوامع اسلامی کتاب بنویسید، من همین الان بودجه دارم و کتاب را چاپ می‌کنم.»

     کشورهای غربی تمایل زیادی به جذب دانشجو از خاورمیانه دارند. به نظر شما دانشگاه‌های غربی چه‌قدر می‌توانند به این دانشجویان سمت‌وسو بدهند؟
دانشگاه‌های آمریکا و اروپا در رابطه با مسلمانان، محل کشمکش است. گروهی از استادان  منتقد سیاست‌های کشور‌های غربی در خاورمیانه هستند که البته در اقلیت‌اند و بودجه‌های کلان در اختیار ندارند. اما اکثریت استادان، صهیونیست یا با نظام اطلاعاتی ـ امنیتی کشورهای غربی هماهنگ هستند و ادبیات اسلام‌هراسی و اسلام‌‌ستیزی را رواج می‌دهند. اتاق‌های فکری هم وجود دارد که به دانشگاه‌ها وابسته نیستند؛ نهادهای پژوهشی‌ای هستند که بانیان آن‌ها می‌خواهند چنین ادبیاتی را ترویج کنند. البته سیاست‌مداران غربی نیز در حوزۀ اسلام‌‌ستیزی بسیار فعال هستند. نمونه‌های متعدد از جمله‌هایی که سیاست‌مداران برجستۀ غرب علیه مسلمانان اظهار کرده‌اند، وجود دارد.  
گروه سوم که تفکر اسلام‌هراسی را بسط می‌دهند، شبکه‌های رسانه‌ای هستند. گروه چهارم، نهاد‌های مسیحی صهیونیست هستند که در سده‌های گذشته در کشورهای اسلامی، فعالیت‌های میسیونری و تبشیری داشتند. 
اما گروه آخر که در این زمینه فعالیت دارد، مسلمان‌زاده‌هایی هستند که تفکرات اسلام‌ستیزانه دارند؛ افرادی مثل سلمان رشدی و کسانی که به شکلی ملایم‌تر در این زمینه کار می‌کنند و مثلاً اصول شریعت اسلامی را نقد می‌کنند. برخی استادان ایرانی که در کشورهای غربی فعالیت می‌کنند، در این حوزه قابل تعریف هستند. این‌ها پنج گروه هستند که در حوزۀ اسلام‌هراسی کار می‌کنند.

     به نظر شما نقش مسلمانان‌نمایان در ایجاد اسلام‌هراسی در غرب چگونه است؟ به طور مثال، حادثۀ 11 سپتامبر یا سر بریدن خبرنگار ایتالیایی توسط القاعده، چه تأثیری در ایجاد چنین تفکری دارد؟ جریان وهابیت یا سلفی‌گری در ایجاد چنین تفکری چه‌قدر مؤثر بوده‌اند؟

قبلاً هم عرض کردم، این نوع مسلمانان از گروه‌های مروج اسلام‌هراسی هستند. گروه دیگر، مسلمان‌زاده‌های سکولار ضد‌اسلام هستند که نگاه اسلام‌ستیزانه را تأیید می‌کنند و گروه بعدی، گروهی است که تفکرات وهابی افراطی دارند. البته برخی از سلفی‌ها به این رویکردهای افراطی نقد دارند.
تفکر سلفی که هم مسلمانان شیعی و هم غیرمسلمانان را به قتل می‌رساند، یک تفکر منسوخ و اقلیتی بود که نخست در منطقۀ نجد عربستان ظهور کرد. این اندیشه زمانی گسترش یافت که دلارهای نفتی کشورهای غربی به جیب آن‌ها واریز شد.  البته وجود چنین تفکراتی همیشه به نفع غرب بوده است، زیرا این تفکرات برای غرب در مقابله با انقلاب اسلامی، نقش ناجی را بازی می‌کند. زلمای خلیل‌زاد ـ سفیر آمریکا در افغانستان و عراق و نمایندۀ آمریکا در سازمان ملل پیش از حادثه 11 سپتامبر ـ مقاله‌ای در واشنگتن پست منتشر کرده و پیشنهاد داده است که دولت امریکا با طالبان به توافق برسد؛ زیرا تفکرات ضد‌آمریکایی و ضداسرائیلی در طالبان وجود ندارد. 
بعد از انقلاب اسلامی، دولت‌های غربی از طریق کشور‌های عربی، در قدرت گرفتن چنین تفکراتی نقش مهمی داشتند، زیرا از یک طرف در تقابل با جمهوری اسلامی قرار گرفتند و از سوی دیگر، در جبهۀ مقابل شوروی در حال جنگ بودند. 
این مشابه وضعیتی است که در حال حاضر در سوریه با آن مواجهیم. نهاد‌های اطلاعاتی ـ امنیتی غربی از گروه‌های سلفی تندرو که با حکومت مرکزی سوریه در جنگ هستند، حمایت می‌کنند.  از یک سو، جنایت‌های این گروه‌ها به اسم اسلام، در رسانه‌های غربی برجسته می‌شود. از سوی دیگر، این‌ها عاملانی هستند که در پروژه‌های مختلف، در کشورهایی مثل لیبی، مصر یا تونس از آنان استفاده می‌شود.

     اسلام‌‌ستیزی چه نسبتی با شیعه‌هراسی و ایران‌هراسی دارد؟

تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، نهادهای اسلامی به صورت محدود فعالیت می‌کردند و البته زیر فشار بودند؛ مثل اخوان‌المسلمین در مصر یا جماعت اسلامی در شبه‌قارۀ هند. حرکت اصیلی که به یک حکومت اسلامی منجر شود، فقط در ایران روی داد. متفکران غربی سال‌هاست که متوجه شده‌اند که خطر اصلی برای آن‌ها، همین تفکر شیعی است که تفکری عقلانی و معتدل و هر روز در حال رشد و گسترش است.
نهاد‌های اطلاعاتی ـ امنیتی در امریکا و اروپا، دو راه حل برای این موضوع دارند: نخست، تحریم‌های بیشتر و دوم، مدیریت تفکر وهابیت علیه جمهوری اسلامی و تفکر شیعی در بحرین، عراق، افغانستان، سوریه و... .

     در شرایطی که اسلام‌هراسی ترویج می‌شود، آیا می‌توان با رویکردی فرهنگی، این نگرش را تغییر داد؟

تنها راه مقابله با اسلام‌‌ستیزی، شیعه‌هراسی یا ایران‌هراسی، توجه و تأکید بر مفهوم دیپلماسی عمومی است؛ به این معنا که در حوزۀ فعالیت‌هایی که بر افکار عمومی مردم دنیا اثرگذار است، پروژه تعریف شود. قاعدتاً انتظار می‌رود در حوزه‌ای که امام(ره) هم توجه ویژه‌ای به آن داشت، یعنی صدور انقلاب اسلامی، بیشتر کار انجام شود. در این زمینه، در منطقۀ یوگسلاوی یا آمریکای جنوبی منشأ اثر بوده‌ایم. اما ظرفیت‌ها و بسترهای مناسب در این زمینه، حتی در کشور‌های غربی کم نیستند. 
باید در ذهن نخبگان سیاسی ما، مسئلۀ افکار عمومی دنیا مورد توجه قرار گیرد.  با توجه به مسئلۀ بیداری اسلامی و حاکمیت مردم‌سالاری، تکیه بر دیپلماسی عمومی و تأثیر بر افکار مردم دنیا و تعریف پروژه در این راستا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. البته ما متأسفانه در این زمینه موفق نبوده‌ایم. تعامل با نخبگان همفکر بسیار ضعیف است و این نخبگان حتی شناسایی نمی‌شوند. ما باید برای دستیابی به منافع ملی، قدرت نفوذ و جذابیت فرهنگی خود را در سطح بین‌المللی بالا ببریم. به‌طور مثال، باید در ترجمه به زبان‌های دیگر فعال باشیم و مثلاً آثار امام خمینی(ره) را به زبان‌های دیگر ترجمه کنیم و در دسترس عموم قرار دهیم.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۰
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی