- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - طاهره صفارزاده و شعر امروز
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • طاهره صفارزاده و شعر امروز

  • تعداد بازدید : ۱
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

طاهره صفارزاده و شعر امروز

طاهره صفارزاده و شعر امروز

طاهره صفارزاده

و شعر امــــروز

سیدمهدی طباطبایی

 عضو هیأت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی

     Text Box: مقدمهطاهره صفارزاده (۱۳۱۵تا ۱۳۸۷) از شخصیت‌های برجستۀ شعری ادبیات معاصر، به‌ویژه شعر بانوان است. رهگذر مهتاب (۱۳۳۵تا۱۳۴۱)، دفتر دوم (۱۳۴۱تا۱۳۴۷)، طنین در دلتا (۱۳۴۹تا۱۳۵۰)، سد و بازوان (۱۳۴۵تا ۱۳۴۸)، سفر پنجم (۱۳۵۱تا۱۳۵۵)، بیعت با بیداری (۱۳۵۶تا۱۳۵۸)، مردان منحنی (۱۳۴۹تا ۱۳۵۷)، دیدار صبح (۱۳۶۶)، روشنگران راه (۱۳۷۸تا۱۳۸۲)، در پیشواز صلح (۱۳۶۸تا۱۳۷۴)، از جلوه‌های جهانی (۱۳۸۲تا ۱۳۸۵) مجموعه دفترهای دربردارندۀ اشعار او به‌زبان فارسی است و چتر سرخ، مجموعۀ اشعار او به‌زبان انگلیسی است. به‌خلاف تأثیری که این شاعر در ادبیات معاصر گذاشته است، رویکرد پژوهشگران به شعر او بسیار اندک بوده است؛ به‌طوری‌که در موضوع محل بحثِ این پژوهش، پیشینۀ چشمگیری به دست نیامد. اصطلاحی که ناگزیر از توضیح آن هستیم، «شاعرانگی» است. در این پژوهش منظور از «شاعرانگی»، برجسته‌ترین ویژگی‌هایی است که شخصیت شعری و تمایز سبکی صفارزاده را با دیگر شاعران باعث شده است که در ده سرفصل کلی به آن پرداخته می‌شود.

 

     Text Box: لفظ و اندیشه

چگونگی نگرش هر شاعر به اندیشه و معنا، نقش مهمی در شکل‌گیری اشعار او دارد؛ تاجایی‌که کشفِ این نگرش، از بایسته‌های پژوهش ادبی دربارۀ شاعران است. اگر به اشعار طاهره صفارزاده از این‌ منظر نگاه کنیم، در خواهیم یافت که شعرهای او بیشتر اندیشه‌محور است؛ زیرا او لفظ را سایه‌ای برای اندیشه می‌شمارد: «در شعر اصیل/ سایه‌هایند/ لفظ‌ها/ اندیشه‌ها را/ نه اندیشه‌ها/ لفظ‌ها را/ هم‌آهنگ یا/ ناهم‌وزن/ سایه‌ها/ پیروان‌اند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۴). به نظر می‌رسد دیدگاه صفارزاده، برگرفته از نظریۀ عبدالقاهر جرجانی است که الفاظ را «خدمتگزاران معانی‌ و فرمانبر حکم‌ آن‌ها» (جرجانی، ۱۴۰۴: ۵) می‌دانست. البته این بدان‌معنا نیست که او گوشه‌چشمی به واژگان و الفاظ نداشته است که خود می‌گوید: «شاعر/ هنگام واژه‌پسندیدن/ باید که رمز ضابطه‌ها/ و واژه‌نامۀ ناپیدا را/ در یابد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۷۱۴).

برای درک بهتر مفهومِ «یافتن رمز ضابطه‌های واژه» از منظر صفارزاده، نمونه‌ای ذکر می‌شود. شاعر در مجموعۀ روشنگران راه، با سنجیدن اوضاع افغانستانِ آن روزگاران و پی‌بردن به شباهت لفظی بین «فغان» و «افغان» و «افغانستان»، این سرزمین را سرزمین «فغان» و «افغان» می‌شمارد: «جغرافیای جور و ستم/ اعلام کرده/ فغان و ناله و افغان هم/ وطنی دارند/ در سرزمین فغان و افغان/ در افغانستان» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۸۹).

درنظرگرفتن رمز ضابطه‌ها در پسندیدن واژه، یادآور کلام فرانسیس پونژ است: «هرگز واژه‌ای را از نزدیک دیده‌اید؟ واژه‌ای را بر دارید؛ خوب بچرخانید و به حالت‌های مختلف در آورید تا عین مصداق خود شود» (غیاثی، ۱۳۶۸: ۲۲).

به‌طور کلی، اگرچه شاعر معتقد است آنچه می‌خواهد بگوید، در درجۀ اول اهمیت برای او قرار دارد (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۵۲) اشعارش حاکی از این است که نیم‌نگاهی نیز به واژگان و قابلیت‌های آن‌ها دارد و اغلب، در پی پیوند لفظ و معناست. کاربرد خاص نام شخصیت‌ها در مثال‌های زیر، نمونۀ روشنی از این کوشش صفارزاده است:

«هرجاکه می‌روی/ در کوچه/ در خیابان/ صفوف ’خیابانی‘ است/ صفوف متحد ’جنگلی‘/ که عاشقانه می‌جنگند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۰۱و۳۰۲).

«صدای ناب اذان می‌آمد/ از عمق حنجرۀ پاک آن جوان/ که ’منتظر قائم‘ بود» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۹۹).

«روشنگران را/ هم ’صادق‘‌اند و هم عالم/ هم ’باقر‘اند و هم عابد/ هم ’قائم‘‌اند و هم ساجد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۴۵و۵۴۶).

 

     Text Box: وزن شعر

نکتۀ دیگری که در بررسی اشعار این شاعر اهمیت دارد، نگرش خاص او به وزن شعر است. او وزن را مزاحم بیان معانی می‌داند (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۱) و بزرگ‌ترین حُسن آن را اثر تخدیرکنندگی‌اش بر می‌شمارد (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۲).

بررسی این نگرش در مجموعه اشعار صفارزاده، نتایج جالبی به دست می‌دهد. اندکی دقت در رهگذر مهتاب که نخستین مجموعۀ شعری او به شمار می‌رود، نشان می‌دهد که الزام شاعر به رعایت وزن، باعث دگرگونی ساختاری برخی واژگان و درنتیجه، زیر پا نهادنِ قواعد دستورزبان فارسی شده است. برای نمونه، در دو شاهد مثال زیر مشخص است که شاعر تنها برای رعایت وزن، از دو واژۀ «برگان» و «گرگان» استفاده کرده است:

«صدای ریزش برگان پاییزی/ همی در من غمی زادند تا شعری برای/ برگریزان امید خویش بنویسم» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۹و۶۰).

«درونم زوزۀ گرگان تنهایی/ کند غوغا» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۲).

در مجموعه‌های بعدی صفارزاده، خارخارِ وفاداری به وزن، در اندیشۀ شاعر نمایان است؛ بدین‌گونه‌که گاه شعری در وزنی عروضی شروع می‌شود؛ اما به‌گونۀ دیگری ادامه می‌یابد: «تو در نهاد منی‌ای ستارۀ غمگین/ کنار بستر من/ آفتاب آمده است/ زانو زده است/ من اشتهای صبح ندارم/ و اشتهای خیره‌شدن در تزویر» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۵۳).

توجه یا بی‌توجهی به وزن و واژگان و تشویش حاصل از این دوگانگی، عرصه را بر صفارزاده تنگ می‌کند و او را به این باور می‌رساند که «در شعری که بیش‌ازحد به لفظ و آهنگ توجه شود، حتماً خلأ اندیشه و حس وجود دارد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۵۹). براساس همین باور، او در برهه‌ای از زندگی به این نتیجه می‌رسد که برای بیان بهتر اندیشۀ خویش در قالب شعر، باید وزن را کنار بگذارد: «معتقدم باید کلیت‌یافتن شعر مطرح باشد و وقتی کلیت در یک شعر مطرح بود، هرکدام از اجزای آن ’بعد معنایی‘ یا طنینی خواهند شد که پیوستگی آن‌ها، حرکت و انرژی ایجاد می‌کند و درنتیجه لالایی خواب‌آور آهنگ، جایش را به ضربه‌های بیداری می‌دهد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۳).

با این توصیف، معرفی وزن به‌عنوان نوعی تشویش از زبان صفارزاده، چندان عجیب و دور از ذهن نخواهد نمود: «شعری بخوان شارات، شعری بخوان/ شعری بی‌تشویش وزن» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۳۴).

 

     Text Box: آرایه‌های شعری

در تعریفی که صفارزاده از شعر ارائه می‌کند، جایی برای پدیداری آرایه‌های ادبی وجود ندارد: «من معتقدم شعر باید حاصل توازن بین سه اصلِ تخیل و اندیشه و احساس باشد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۹). او شعر را به‌صورت کلّیتی در نظر می‌گیرد که آرایه‌های شعری نیز باید در همان راستا به کار گرفته شود و «اگر عوامل سازندۀ شعر، یعنی کلمه، تصویر، تشبیه، استعاره و تعبیر شاعرانه، نتوانند در ساخت این کلیت مؤثر باشند، زایدند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۹).

بر همین اساس، او استعاره و دیگر آرایه‌ها را قراردادی و به‌دور از طبیعت شعری می‌داند (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۶) و شرط‌های وجود آن‌ها را در شعر، براساس صراحت و طبیعی‌بودن و ملموس‌بودن آن‌ها برمی‌شمارد (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۷).

داوری‌های او دربارۀ این آرایه‌ها نیز برخاسته از همین نگرش است. او گاه استعاره را نوعی روشنی می‌خواند: «شعری بخوان شارات، شعری بخوان/ شعری بی‌تشویش وزن/ شعری با روشنی استعاره» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۳۴). گاه آن را در قالب لفّافه‌ای تصویر می‌کند که باید از هم گشوده شود تا به روشنیِ مفهوم کمک کند: «لفافۀ استعاره را کمی بگشاییم/ من میل دارم شنیده شوم» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۴۵).

درهرحال، صفارزاده هم آرایه‌های شعری را به کار می‌گیرد و شواهد فراوانی بر کاربرد آن وجود دارد که به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

 

Text Box: 1  حسن تعلیل: «کج نیستند/ این جماعت افرا/ از بیم سایه/ سر به هم آورده/ تکیه به هم داده‌اند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۰۳).

Text Box: 2  تلمیح: «از خنده‌های تاریخی/ قامت دقیانوس است/ که از گذشتن سایۀ یک گربه بر لب بام/ بر خود لرزید/ و یارانش بدل به غار شدند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۵۱).

Text Box: 3  تکرار: «من شب را می‌کاوم/ نهاد شب را می‌کاوم/ که کوه و دشت و تعلق را فرا گیرد/ مرا فرا گیرد/ همسایه را فرا گیرد/ و دکمه‌ای که جدا شد ز مرز پیرهنی/ آن را فراگیرد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۵۳و۳۵۴).

Text Box: 4  پارادوکس: «شبی به اقیانوس پا نهادم/ پوشیده از برهنگی کامل/ نفرتم را در پیراهن‌های خواب گل‌دارم پیچیدم/ و برای صورت‌های خالی فرستادم» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۶۹). «اوج فرودآمدن روز را/ در پلک شب/ هر فتنه‌ای که دید/ یکسره آرامید» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۵۴). «تنها صواب/ یگانه خیر/ امربه‌معروف است/ برای جامعۀ ناجمع/ برای مردم مغشوش/ آواره/ و دربه‌در از نظم دین» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۰۴و۸۰۵).

با وجود این، بخش عمدۀ شاعرانگی صفارزاده که در شعر او تبلور یافته است، در قالب آرایه‌های ادبی نمی‌گنجد. او گاهی با دیگرگون دیدن مسائل عادی و جاری، هنر خویش را به رخ می‌کشد. برای مثال، تعبیر «جداشدن برگ‌ها از درختان» در زبان فارسی تعبیر آشنایی است؛ اما صفارزاده همین تعبیر را بدین‌گونه بیان کرده است: «نواهای غم‌انگیز درختان/ ـ آن درختان جدا از برگ‌ها ـ/ از چارسوی پنجره/ توی اتاق من رها می‌شد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۹).

او در برخی مجموعه‌ها، بدل یا صفتی را به کار می‌گیرد که مفهومی تاریخی و ژرف را به خواننده انتقال می‌دهد. بدلِ «آن وجودِ باهمه‌همراه» برای «سیب»، یادآور میوۀ ممنوعه‌ای است که از آغاز خلقت با آدمی همراه بوده است و صفتِ «غیررشید» برای هارونی که همه رشیدش می‌شناسند، بیانگر بسیاری از ناگفته‌هاست:

«پرتقال در تابستان/ انگور در زمستان/ و سیب/ آن وجود باهمه‌همراه/ در تمام فصول آمده است» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۹۵).

«پدید آمده/ از قساوت مکّار/ از پسر هارون/ هارون غیررشید» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۲۸).

دو نمونۀ دیگر ازاین‌قبیل ویژگی‌های شعری او:

«وقتی‌که از هزاران دعوتگر/ حتی یکی همراه او نبود/ هجوم بغض و بهت و تازیانۀ مزدوران/ او را به بارگاه ’زیادی‘ها بردند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۷۵۸).

«مناظره/ صحنۀ مکری بود/ که حاکمان ’بنی‘‌ها/ برای امامان می‌گستردند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۰۸).

به‌کارگیری همین نکات ریز است که گاه شعر او را به‌صورت مثل در جامعه رایج کرده است: «سلام گفتم/ گفت سلام/ سلام بر هوای گرفته/ سلام بر سپیدۀ ناپیدا/ سلام بر حوادث نامعلوم/ سلام بر همه/ الاّ بر سلام‌فروش» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۳۴).

 

     Text Box: اطناب و ایجاز

از اشکالاتی که می‌توان بر شعر این شاعر وارد کرد، اطناب و درازدامنی شعرهای اوست. برای رسیدن به چرایی این کار، باید از دیدگاه او دربارۀ ایجاز آگاه شد. صفارزاده ایجاز را از اصول مهمی می‌داند که شاعر باید رعایت کند؛ اما آن را حذفِ غیرلازم می‌داند، نه افراط در خلاصه‌کردن تجربه. او در ادامه می‌گوید: «احتراز از ایجاد شدید، به رغبت به ولنگاری و گزارشگری در کار هنری تعبیر نباید بشود» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۴۳).

صفارزاده شاید در عرصۀ نظریِ تعریف خود از ایجاز موفق بوده است؛ اما در عرصۀ عملیِ آن، نمی‌توان او را موفق دانست. شاید نزدیک‌شدن به زبان محاوره و نیز احساس صمیمیت بیش‌ازحد با مخاطب، او را به بیانی این‌گونه جامع وا داشته است.

معمولاً مخاطب در مواجهه با اطناب و درازدامنی کلام، به انتخاب دست می‌زند و چند بیت یا چند مصرع را بِه‌گزینی می‌کند؛ اما صفارزاده این رفتار را بر نمی‌تابد و معتقد است باید شعر را به‌صورت کلّیتی در نظر گرفت و بر پایۀ همین استدلال، مخالف انتخاب «سطر زیبا» از شعر است (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۵۴). اما انصاف را باید گفت: این سطرهای زیبا در شعر او مشاهده می‌شود که به‌صورت تافته‌ای جدابافته در متن شعر خودنمایی می‌کند:

«کوتوله‌ها/ در عکس و فیلم/ بزرگنمایی‌ها کردند/ اما تاریخ/ قامت رفتار را/ اندازه می‌زند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۹۷).

«کمبود آینه است/ گر بی‌قوارگی دنیا/ از حد گذشته است» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۴۱).

«بیم از سقوط/ بانی اوج است» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۷۵).

     Text Box: تغییر لحن‌ شعری

پژوهشگران بر این باورند که «برای اجتناب از ملال‌انگیزی، باید کلام تا حدی‌ متنوع باشد» (زرین‌کوب، ۱۳۶۳: ۱۶۷) و تنوع یا تغییر لحن را ازجمله عواملی بر شمرده‌اند که با دورکردن یکنواختی شعر، توجه مخاطب را بیش‌ازپیش به آن جلب می‌کند.

از دیگر ویژگی‌هایی که شاعرانگی صفارزاده را موجب شده است، دگرگونی لحن‌ است. شاید یکی از عوامل این دگرگونی، درازدامنی اشعار او باشد. به نظر می‌رسد شاعر با تغییر لحن، در پی این است که ضرب‌آهنگ تازه‌ای به کلام بخشد و برای مخاطب، جاذبه و هیجان ایجاد کند. به نمونه‌هایی از لحن‌ شعری صفارزاده توجه کنید:

 

Text Box: 1  لحن طنز : شاعر، ذات زبان خویش را آمیخته با طنز می‌داند: «آدم نمی‌نشیند که طنز ایجاد کند و برای مضامین مختلف، طنز دور از ذهن ببافد؛ بلکه به طنز می‌رسد؛ یعنی به نوعی نگاه‌کردن و برخورد که روال و قرار ثابتی هم ندارد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۵۷). با این تفسیر می‌توان پذیرفت نابسامانی‌های پیرامون شاعر و درگیری او با مناسبات اجتماعی، طنز را چون ابزاری در اختیار او قرار داده است تا شاعرانگی خویش را در قالب آن بروز دهد:

«شکر خدا که همه دارند به حداقل تساوی می‌رسند/ یک بشقاب/ چند موز/ چند پرتقال/ چند سیب لبنان/ به فردوسی هم یک تالار داده‌اند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۶۳).

«باید به برادرت که علیه تو توطئه می‌کند حق بدهی/ حق با اوست/ زندگی لعنتی‌اش را باید ادامه دهد حق با اوست» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۸۳).

«کمبود کار نیست/ کار فراوان است/ دست‌ها/ بیکار نیستند/ مدام/ در جیب‌ها/ جیب برادر و همسایه/ هم‌وطن/ سرگرم کندوکاوند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۴۵).

نکته‌ای که نباید از ذهن دور داشت، این است که صفارزاده، «طنزِ شعر» دارد نه «شعرِ طنز»؛ زیرا هدف او خنداندنِ صرف نیست و در پی خلق لحظه‌های شاعرانه است.

 

Text Box: 2  لحن غافلگیرکننده : در بخشی از اشعار صفارزاده، با غافل‌گیری مخاطب مواجه می‌شویم؛ بدین‌گونه‌که پرسشی مطرح می‌شود؛ اما پاسخ آن، به‌خلاف روند کلی کلام و دور از انتظار مخاطب است:

«از مردی که با زنش و بچه‌اش و گوسفندش/ در باتلاق بندری نشسته بود/ پرسیدم اینجا چه می‌کنید/ گفت زندگی» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۴۳).

«سپور را گفتم/ خبر چه داری؟/ گفت زباله!» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۴۰)

 

نمونه‌هایی از چند لحن دیگر او در اشعار ، بدون توضیح بیشتر:

 

Text Box: 3  لحن انتقادی : «همیشه خنجر را/ در کف آنانی دیدم/ که از بلندی ایمانم/ برایشان سپری ساختم/ که تیر غم به قلبشان ننشیند/ سخن بیاموزند/ قلم به دست بگیرند/ به آبرو برسند/ اما در آزمون زمان/ در رزم بی‌امان/ بی‌مایگان/ یکایک/ به حلقۀ بیگانگان شدند/ آیا دریغ نیست/ که این عمر ارجمند/ چراغ راه حقیران باشد/ عجوزگانی به جامۀ مردان/ سُم‌دارهای فتنه‌گری/ به‌صورت انسان» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۴۵).

Text Box: 4  لحن زنانه : «ای ناشناس!/ من با جنین یاد تو بدرود می‌کنم/ زان پیش‌تر که کودک مهری بپرورد/ دیدارهای ما» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۵).

Text Box: 5  لحن فلسفی : «و مرگ/ یکسان‌کننده نیست/ مرگی که از تهاجم تب می‌آید/ مرگی که از نهایت خواری/ مرگی که از سلامت ایمان» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۵۹).

«پیدایی هویت/ در تطابق صورت با صوت است/ هنر/ یکی‌شدن/ ساختار با معناست» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۴۴).

Text Box: 6  لحن ریاضی : «به مستقیم می‌اندیشد در راه/ به مستقیم می‌اندیشد در خط/ میانه‌روها/ زیاده‌روها/ کناره‌روها/ همه به راه می‌اندیشند/ و او به مستقیم می‌اندیشد/ به خط صادقانه‌ترین بودن» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۵۴).

 

     Text Box: ترکیبات و تعبیرات شعری

بررسی ترکیبات و تعبیرات شعری، از دیگر موضوعاتی است که توانایی شاعر را نشان می‌دهد. بسامد و کهنه و نوبودن و بهره‌گیری از زبان گفتار در ترکیب‌سازی، ازجمله معیارهایی است که در این ارزیابی، پژوهشگران به آن توجه می‌کنند. در ادامه، ترکیبات و تعبیرات شعری طاهره صفارزاده را در سه قالبِ جدا از هم، بررسی می‌کنیم:

 

Text Box: 1  ترکیبات و تعبیرات کهن : بخشی از ترکیب‌هایی که در شعر صفارزاده مشاهده می‌شود، برگرفته از پیشینۀ ادب فارسی است و یافتن آن‌ها در شعر دیگران، به واکاوی دقیق هم نیاز ندارد. اگرچه بهره‌بردن از پیشینۀ عظیم ادب فارسی به کمال شعر کمک می‌کند، اشکال اصلی کاربرد این ترکیبات، این است که به‌سبب تقلید محض بودن، زبان شعر را کهن می‌کند:

«چو رسد لحظۀ بدرود امید/ جهد از سینه برون ناوک آه/ گوهر اشک و دل سوخته را/ چه کنم گر نکنم هدیۀ راه؟» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۲)

عین این ترکیبات در شعر شاعران پیشین یافت می‌شود:

پیش آن خسرو خوبان چه کشم ناوک آه؟

چیست این تحفه که من در نظر شاه کشم؟ (هلالی، ۱۳۷۵: ۱۱۶)

گَرَم فانی نگشتی گوهر اشک

یکی گنجی شدستی شایگانی(سعد سلمان، ۱۳۶۳: ۶۳۰)

ای دل سوخته به آتش عشق

مر مرا باز در بلا مفکن(فرخی سیستانی، ۱۳۸۵: ۳۰۷)

با شکل‌گیری شخصیت شعری صفارزاده و رشد زبان و اندیشۀ او، بسامد کاربرد ترکیبات کهن در شعر او کاهش می‌یابد و شاعر، ترکیبات جدیدی را به زبان فارسی معرفی می‌کند.

Text Box: 2  ترکیبات و تعبیرات نو : برخی از ترکیبات شعری صفارزاده حاصل آفرینش ذهنی خود اوست. در این‌گونه ترکیبات است که شاعر مسیر خود را از دیگران جدا کرده و سبک شعری خویش را تعریف می‌کند. در مثال‌های زیر، سه ترکیب «جاودانه‌دوست»، «حق‌یار» و «ناانسانی‌ها» ساختۀ ذهن شاعر است و پیش از او در ادب فارسی سابقه نداشته است:

«ای جاودانه‌دوست/ در سالگرد عمر تو/ در این خجسته‌روز/ ـ روزی که زندگی به لبان تو بوسه داد ـ/ الماس شادباش من ارزانی تو باد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۱).

«پیچیده‌ای به ابر/ و عشق جملگی حق‌یاران/ ز ابر گذر خواهد کرد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۱۲).

«بعد از قساوت قابیل/ اجدادمان قیامگری کردند/ با قلب‌های پاک/ با ذکر ایّاک نعبد و ایّاک نستعین/ با دست و پای خیر/ برای چیرگی انسان/ بر ناانسانی‌ها» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۹۴).

کاربست این‌گونه ترکیبات و تعابیر با تصویرسازی‌های نو، زبان شعری صفارزاده را تازه‌ می‌کند که رگه‌هایی از این ویژگی، در اشعار زیر نمایان است:

«آفتاب عطر خوشی دارد امروز/ اما من با مِه خودمانی‌تر هستم/ مِه در من بومی است» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۴۸).

«ما در سکوت سرد سکوت/ در زمهریر درد زمستان/ حیران» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۱۳).

«روزی که آن دو شانه/ ز مادر زاد/ دستی به سینۀ ایوان شکاف داد/ دهبان پارسی/ دنبال دست بود/ معمار آن شکاف» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۱۸).

«سُکر شراب و سلطه/ سُکر زر و ستم/ در روزهای شبانه/ در شب تنیده بود» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۳۱).

 

Text Box: 3  ترکیبات و تعبیرات محاوره‌ای : برخی پژوهشگران، کلام واقعی هر دوره را منبع اصلی حیات در زبان شاعرانه در نظر گرفته‌اند (نک: هوف، ۱۳۶۵: ۱۱۵). براساس این دیدگاه، شاعر ترکیبات و اصطلاحات زبان محاوره را با برجستگی اندکی که به آن‌ها می‌بخشد، در شعر به کار می‌گیرد و دوام زبان شاعرانه را باعث می‌شود. در شعر صفارزاده نیز این رویکرد مشاهده می‌شود. او بر این باور است که «یک عبارت سادۀ محاوره‌ای هم موقعیتی دارد و انرژی شعر را القا می‌کند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۹)؛ بنابراین در پی سخن‌گفتن به‌زبان خود (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۳۵) و رام‌کردن کلمات روزمره در شعر است (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۹۵۲). بسامد این قبیل ترکیبات در شعر او چشمگیر است:

«تمساح چشم او که فریبم ز گریه داد/ در اشکِ درد رنگ دریغا/ نشسته باد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۸).

«کسی می‌گفت خوبی همیشه می‌ماند/ تو خوبی بودی همه می‌دانند/ .../ تو خوبی بودی/ چرا همیشه نماندی؟» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۰۴ ـ ۱۰۳)

«در اصفهان درخت کجی دیدم/ که سبز و رویان بود/ کنار تپۀ افغان/ من و تو یک ملیون/ افغان هفشت هزار/ من و تو را/ بردند/ کشتند/ و ما دوباره آمده‌ایم/ و می‌خواهیم به‌یادگار عکسی بگیریم/ به‌روی تپه‌ای که بر آن مردیم» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۲۳۶).

«پای سیاه بچۀ سوسک/ در چشم مادرش/ بلور سپید است» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۷۸).

این ترکیبات وقتی مجال بیشتری برای ظهور پیدا می‌کنند که شاعر به زبان خود نزدیک‌تر می‌شود و به بیان مسائل روزمره می‌پردازد: «هیاهو در راهروها سرگردان می‌گذرد/ و به موعظۀ مطرود 'لطفاً سکوت' نیشخند می‌زند/ دکتر به مریض دم مرگ می‌گوید/ به‌زودی خوب خواهی شد/ و پرستار با لبخندی، وظیفه‌اش را تمرین می‌کند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۲۱).

«از دود و دوده چاره ندارم/ وقتی‌که دود دودکش حمام/ این دشمن محله/ به پنجره‌ام می‌تازد/ پنجره را می‌بندم/ به باغ‌های خیالم بر می‌گردم» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۸۳).

 

     Text Box: تأثیرپذیری از قرآن و حدیث

شاعران و نویسندگان ادب فارسی از دیرباز به قرآن و حدیث به‌عنوان کلام وحی، توجه خاصی داشته و آیات الهی را به‌مثابه کلامی فراانسانی و نمونۀ اعلای بیان، در نظر داشتند. بسامد تأثیرپذیری از قرآن و حدیث در شعر صفارزاده به‌حدّی است که نمی‌توان بدون درنظرگرفتن این ویژگی، شعر او را بررسی کرد. او در شعر زیر به آیۀ «بلی قادرین علی أن نسوی بنانه» (قیامت، ۴) اشاره می‌کند:

«...و شکل بودن من/ شکل روح من/ همچون شیار سر انگشتانم/ مرز شباهتی ندارد/ با مادرم/ با پدرم/ با هیچ‌کسی» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۰۴).

وجود اشعاری در وصف ائمۀ معصومین(ع) (نک: صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۲۲؛ صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۳۰؛ صفارزاده، ۱۳۹۱: ۷۶۵؛ صفارزاده، ۱۳۹۱: ۸۲۸؛ صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۰۱) از شناخت کامل او دربارۀ آن‌ها خبر می‌دهد؛ تاجایی‌که واگویی شاعرانۀ برخی روایات را با توضیحاتی همراه می‌کند:

«و ما/ مجذوب آن دو پارۀ نوریم/ کز آسمان می‌آمد/ و می‌نشست/ بر دو شانۀ عبدالله/ و از دو شانۀ عبدالله/ بر می‌خاست/ به هم می‌پیوست/ و سایبان سرش می‌شد (در روایات از وجود نور بر شانه‌های عبدالله، پدر گرامی رسول گرامی اسلام این‌گونه یادشده است)» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۵۵۱).

 

     Text Box: اندیشه‌های مردستیزانه

از جریان‌های شعری پس از مشروطه، گرایش شاعران به بیان مسائل سیاسی‌اجتماعی و تحولات جامعه در شعر است. پدیداری شاعرانی چون پروین اعتصامی، راه را برای ظهور اندیشه‌های بانوانه در شعر باز کرد و مواجهۀ این دسته از سرایندگان با نابرابری‌های جامعه، دیدگاه مردستیزانه‌ای را در شعر موجب شد که طاهره صفارزاده از برجسته‌ترین این شخصیت‌هاست. این تعبیر بدین‌معنا نیست که صفارزاده، طرف‌دار «فمنیسم» در آن معنای اصطلاحی خویش است؛ زیرا اصلی‌ترین علت راهیابی این افکار در شعر او، شکست در زندگی مشترک است.

آنچه از اشعار بر می‌آید، این است که او سراغ مردی رفته که به‌جز هوس، به چیزی نمی‌اندیشیده است. به همین سبب از آن مرد می‌گریزد و به او می‌گوید:

«گفتم میان گریه به آن مرد خشمگین/ یک لحظه گوش دار/ در زیر این درخت/ در زیر این درخت تنومند سایه‌ریز/ بر روی سایه‌ها/ آنجا فتاده است یکی نقش دل‌فریب/ او برگ آرزوست/ در چهرۀ تو نیز نشانی ز نقش اوست/ اما تو او نه‌ای/ او نیستی که روز و شبش جست‌وجو کنم/ کورانه راه بر تو گرفتم... مرا ببخش/ آری مرا ببخش که در شام زندگی/ شب‌کور بوده‌ام» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۷۳تا۷۴).

برای برقراری ارتباط با این‌ رویه از اندیشۀ صفارزاده، باید وضعیت جامعۀ آن روز را در نظر گرفت. جامعۀ آن روز تولد دختر را بر نمی‌تابد و «مادر» نیز تقدس خویش را از دست داده است: «صدای خفه‌ای گفت/ دختر است/ قابله لرزید/ در تردید سکۀ ناف‌بران/ و مرگ حتمی شیرینی ختنه‌سوران» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۱۱).

«من از ستوه به دیدار بغض‌ها رفتم/ و شکوه‌ای که می‌آمد از راه‌های حزین/ و نفرتی سنگین/ ز مادرم که نگهبان لذت پدرم بود» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۰۱).

شاید از همین روست که خود و هم‌جنسان خود را این‌گونه توصیف می‌کند: «عربده نمی‌کشم/ افتخار کشتن انسان‌ها را ندارم/ که بر سفرۀ برتری آدم‌های نر/ پروار نشده‌ام» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۱۱۱).

نکتۀ دیگر اینکه بن‌مایه‌های این اندیشه در سه مجموعۀ شعری نخست صفارزاده دیده می‌شود و رفته‌رفته رنگ می‌بازد؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که این‌گونه داوری‌ها دربارۀ مرد، برخاسته از تجربۀ فردی شاعر در زندگی مشترک خویش است.

 

     Text Box: جست‌وجوی ارزش‌های رنگ‌باختۀ انسانی در طبیعت

از دیگر اندیشه‌های صفارزاده، جست‌وجوی ارزش‌های رنگ‌باختۀ انسانی در طبیعت پیرامون خویش است. این اندیشه از دیدگاه انتقادی شاعر دربارۀ وقایع اجتماعی شکل می‌گیرد و طنزی تلخ را در بن‌مایۀ خود نهان کرده است.

در مجموعۀ «دیدار با صبح» او تنها دست‌دادن با برگ را روا می‌شمارد؛ زیرا هماره رو به خدا دارد و نشانی از دورویی در وجود او نیست: «با دست‌ برگ/ دست باید داد/ این دست‌های شاکر و شیدا/ پیوسته رو به خالق/ پیوسته رو به بالایی/ پیوسته رو به نور/ رگ‌هایشان شمرده و شفاف/ خطوط طالعشان/ پشت و رو یکی/ همه پیداست/ .../ این دست‌ها هرگز/ در جیب دوست/ در دست غیر نلغزیده‌اند/ هرگز ورود نامبارک خنجر را/ در پنجه‌های خویش/ رخصت نداده‌اند/ هرگز در انهدام نمکدان/ شرکت نکرده‌اند/ .../ اوراق ظلم/ امضای برگ را/ هرگز ندیده است/ جای فشار پنجۀ آنان/ روی گلوی هستی انسان/ هرگز نبوده است...» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۷۱تا۴۷۳).

در مجموعۀ روشنگران راه نیز به توصیف پرندگانی می‌پردازد که خطری برای جامعۀ انسانی ندارند و صفات زشت انسانِ این روزگاران را نیاموخته‌اند:

«در صبحگاه/ صدای صاف و شاد و رسا/ در شامگاه/ صدای خسته و محزون/ این فهم عاطفه و الفت به من می‌گوید/ بیم و جفا و خیانت/ ز جانب آن‌ها/ برای جامعۀ انسان نیست/ و اهل حق را/ یاور و خویشاوندند/ .../ آزاده‌اند/ از نژاد نیاکان و جاه و مال/ حرفی نمی‌زنند/ بیگانه‌اند با سکه و سیاست روز/ میراث جنگ و جهانگیری/ فخر خانوادگی آن‌ها نیست/ از علم بمب و موشک/ سهمی نبرده‌اند» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۶۵۳تا۶۵۵).

 

     Text Box: نوآوری‌های ساختاری در شعر

اشعار صفارزاده نشان می‌دهد که او در ساختار شعر، نوآوری‌هایی انجام داده است. سبب اصلی این نوآوری‌ها، آشنایی شاعر با ادبیات جهان و تقلید از آن‌ است که در قالب شعر دیداری و بیان شعر در قالب نمایشنامه‌ای تبلور یافته است:

 

Text Box: 1  شعر دیداری (Concrete Verse) : از دیگر مصادیق نگرش ساختاری به شعر، وجود شعر دیداری در مجموعۀ اشعار صفارزاده است. این نوع سرودن برای ارائۀ شکلی متفاوت از هر شعر و ازطریق حروف‌نگاریِ تصویری ایجاد می‌شود. (نک: Cuddon, 1984: 151) شاعر در این قالب، «ترتیب واژگان شعر را در نوشتار به‌شکلی می‌آورد که در خدمت دیداری‌کردن شعر و به‌عبارت دیگر تجسم‌بخشیدن به مفهوم آن در می‌آید» (داد، ۱۳۷۵: ۶۹۱).

در این قالب شعری، آنچه اساس شکل‌گیری شعر است، طرح ویژه‌ای است که از شکل ظاهری کلمات ایجاد می‌شود. به‌بیان دیگر، «عنصر ساختاری گفتار که صوت است و منش‌ شنیداری دارد، وقتی به‌صورت نوشتار در می‌آید، منش دیداری پیدا می‌کند. بدین‌ترتیب نشانه‌های زبانی که به‌قول سوسور و پیرس سمبلیک بوده، ارتباط میان آن‌ها و موضوعشان‌ قراردادی است، به نشانه‌های آیکونیک تبدیل می‌شوند که منش دیداری دارند. بنابراین وقتی به‌ نشانه‌های سمبلیک و زمانی و شنیداری گفتار، بعضی از خصوصیات نشانه‌های آیکونیک و مکانی و دیداری نوشتار افزوده می‌شود، پیام‌هایی هم از این نشانه‌های ثانوی به خواننده منتقل‌ می‌شود که در شعر جلوه‌های بارزتری دارد» (پورنامداریان، ۱۳۸۱: ۳۴۴).

طاهره صفارزاده را می‌توان پیشرو این قالب شعری در ایران شمرد که با توجه به آشنایی با ادبیات جهانی، نمونه‌هایی از آن را در مجموعۀ طنین در دلتا پدید آورد. به دو نمونه از شعر دیداری توجه کنید: (صفارزاده، 1391: 151-159)

 

 

 

 

 

 

 

 

همان‌گونه‌که مشاهده می‌شود، «در این‌گونه شعرها، هیئت فیزیکی و صوری واژه‌ها، تصویری دقیق از معنای ذهنی آن‌هاست» (علی‌پور، ۱۳۸۷: ۲۲) و این همان نکته‌ای است که خود شاعر هم به آن اشاره می‌کند: «در شعر کانکریت، توجه به تجزیه‌کردن کلمات و تصویری‌کردن آن‌هاست و این معمولاً با تکرار انجام می‌شود و بدون‌توقع معنا و مفهوم خاص از تصویر. اما من به‌علت توجه به ’بعد معنایی‘ معتقدم اگر چیزی قرار است عنوان شعر بگیرد، باید تصویری ملموس ارائه دهد» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ص۹۶۷). در شعر اول، شاعر در پی این است که به مخاطب این نکته را تلقین کند: سؤال‌هایی که در غربت، دربارۀ وطن او می‌پرسند، او را به صلیب کشیده است و در شعر دیداری دوم، با نوشتن شعر به‌صورت پلکانی، مفهوم خاص خود را از «این پلکان» بیان می‌کند.

 

Text Box: 2  بیان شعر در قالب نمایشنامه‌ای : از دیگر نوآوری‌های صفارزاده در عرصۀ شعر، سرودن شعر در قالب چند پردۀ نمایشنامه‌ است. او در کودک قرن، سه پرده را فراروی خواننده قرار می‌دهد:

 

پردۀ اول

«کودک این قرن، هر شب تنهاست. او می‌داند که مادر، مهربان و غم‌گسار است و شب‌ها در پای گهواره شب‌زنده‌دار. اما او مادر را در کنار خود نمی‌بیند و ندایی به او می‌گوید: ’چشم بر هم نه که امشب مادرت اینجاست/ پشت یک میز/ زیر پای دودهای تلخ سُربی‌رنگ/ در میان شعله‌های خدعه و نیرنگ/ در تلاش و جست‌وجوی بخت/ چهره‌اش لبریز از زنگار فکر برد/ فکر باخت، فکر پوچ، فکر هیچ/ مانده در بن‌بست راهی تنگ» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۸).

کودک در خیال خود مادر را مخاطب قرار می‌دهد: «زود برخیز از میان شعله‌های خدعه و نیرنگ/ سخت می‌ترسم که دست تو و بخت من/ بسوزد بر سر این آتش خون‌رنگ» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۸).

پردۀ دوم

شبی دیگر او سراغ مادر را می‌گیرد و ندا می‌آید: «مادرت اینجاست/ در سرای رنگی شب‌زنده‌داران/ در هوای گرم و عطرآمیز یک زندان/ .../ پای آن‌ها در زمین نرم‌آهنگی قدم‌ریز است/ آن اتاق از بانگ نوش و خندۀ مستانه لبریز است...» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۳۹). دوباره از خواب می‌پرد.

پردۀ سوم

شبی دیگر مادر در خانه است و درحال مشاجره با پدر: «کودک بیچاره ترسان، لرز لرزان/ سر کند در زیر بالاپوش پنهان/ پیش خود گوید:/ خوش آن شب‌ها که در این خانه مادر نیست!» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۰)

نتیجه‌ای که صفارزاده از این شعر می‌گیرد، بسیار مهم است. این نتیجه همان است که کودک امروزی هماره در پی یافتن پاسخی برای آن است: «کی رود در خواب راحت/ کودک این قرن بی‌فرجام؟» (صفارزاده، ۱۳۹۱: ۴۰).

 

     Text Box: نتیجه

معرفی شخصیت‌های برتر ادبیات معاصر و واکاوی جنبه‌های بیان و لفظ و اندیشۀ آن‌ها، کارهای بدیهی است که جامعۀ ادبی حاضر، به آن نیاز دارد. در میان شاعران معاصر، طاهره صفارزاده از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا او در شکل‌گیری و جریان شعر معاصر نقش برجسته‌‌ای داشته است؛ تاجایی‌که می‌توان او را از بزرگان شعر بانوان در ادبیات معاصر نامید. این پژوهش به‌منظور بررسی شاعرانگی‌ها و برجسته‌کردن ویژگی‌های شعری صفارزاده انجام گرفت که نتایج حاصل از آن به قرار زیر است:

 

ــــ      روند شاعرانگی صفارزاده بدین‌ترتیب است که هرچه شخصیت شعری او کامل‌تر می‌شود، از موزونی کلامش کاسته می‌شود.

ــــ      شاعر بیشتر در پی بیان اندیشۀ خویش است تا تراش واژگان یا ساخت ترکیبات.

ــــ      در بررسی ترکیبات شعری شاعر، مشخص شد او افزون بر بهره‌گیری از ترکیبات کهن و نیز ترکیبات زبان گفتار، برخی از ترکیبات تازه را در شعر فارسی رونمایی کرده است.

ــــ      شاعر درزمینۀ ساختاری شعر فارسی، نوآوری‌هایی کرده که نتیجۀ ارتباط و آشنایی با ادبیات جهان و تقلید از آثار شعری دیگر کشورها بوده است.

ــــ      در مجموعه‌های نخست صفارزاده، نوعی مردستیزی وجود دارد که برخاسته از وضعیت فردی اوست و به‌تدریج از میزان آن کاسته می‌شود.

 

از دیگر ویژگی‌های شعری صفارزاده که شعر او را به تمایز سبکی می‌رساند، تغییر لحن کلام برای ایجاد جاذبه و پرهیز از یکنواختی آن، تأثیرپذیری از کلام الهی و احادیث و همچنین جست‌وجوی مفاهیم انسانی در طبیعت است که در این پژوهش به آن‌ها نیز پرداخته شد.

 

     Text Box: کتابنامه

ــــ پورنامداریان، تقی، ۱۳۸۱، سفر در مه، تهران: نگاه.

ــــ جرجانی، عبدالقاهر، ۱۴۰۴، اسرار البلاغه فی علم البیان، تعلیق و حواشی سیدمحمدرشید رضا، بیروت: دارالمعرفه.

ــــ داد، سیما، ۱۳۷۵، فرهنگ اصطلاحات ادبی، ، چ۲، تهران: مروارید.

ــــ زرین‌کوب، عبدالحسین، ۱۳۶۳، شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب، تهران: جاویدان.

ــــ سعد سلمان، مسعود، ۱۳۶۳، دیوان، به‌مقدمۀ ناصر هیری، چ۱، تهران: گلشایی.

ــــ صفارزاده، طاهره، ۱۳۹۱، مجموعۀ اشعار، به‌مقدمۀ محمد حقوقی، تهران: پارس کتاب.

ــــ علی‌پور، مصطفی، ۱۳۸۷، ساختار زبان شعر امروز، چ۳، تهران: فردوس.

ــــ غیاثی، محمدتقی، ۱۳۶۸، سبک‌شناسی ساختاری، چ۱، تهران: شعلۀ اندیشه.

ــــ فرّخی ‌سیستانی، ابوالحسن علی‌بن‌جولوغ، ۱۳۸۵، دیوان، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، چ۷، تهران: زوّار.

ــــ هلالی جغتایی، نورالدین، ۱۳۷۵، دیوان، به‌تصحیح سعید نفیسی، چ۳، تهران: سنایی.

ــــ هوف، گراهام، ۱۳۶۵، گفتاری دربارۀ نقد، ترجمۀ نسرین پروینی، تهران: امیرکبیر.

 

—  Cuddon, J.A, 1984,  A Dictionary of Literary Terms, London: Penguin Books.

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۱
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی