- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 2 فرهنگ انقلاب اسلامی - آسیب شناسی حکومت اخوان المسلین
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • آسیب شناسی حکومت اخوان المسلین درمصر

  • تعداد بازدید : ۳
    تاریخ انتشار : 21 دی 1394

آسیب شناسی حکومت اخوان المسلین درمصر

آسیب شناسی حکومت اخوان المسلین درمصر

آسیب‌شنــاسی حکومت اخوان‌المسلمین د ر مصـر

 

 

  Text Box: رویوران  بحث موج بیداری اسلامی در مصر و نقش تشکل‌های سیاسی به‌ویژه اخوان و سلفی‌ها، بحث مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. این سؤال را از آقای اصغر محمدی می‌پرسم، به دلیل اینکه سال‌ها در آنجا بوده و از نزدیک در صحنه حضور داشته‌اند. تصور می‌کنم باید از گذشته شروع کنیم تا اینکه به حوادث امروز برسیم. آقای محمدی! شما صحنۀ رخدادهای مصر را چگونه می‌بینید؟

 

Text Box: محمدی  در مورد جامعۀ مصر باید به چند نکته دقیقاً توجه کنیم. نکتۀ اول اینکه جامعۀ مصر از نظر تاریخی، یک دورۀ دو قطبی شدید ملی ـ اسلامی را تجربه کرده است. قطب ملی متشکل از جریان‌هایی است که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

 

Text Box: 1          باقی‌مانده‌های نظام پادشاهی سابق که از احزاب و جریان‌های مختلفی تشکیل شده‌اند؛

Text Box: 2          جریان‌های چپ، اعم از چپ مارکسیستی و سوسیالیستی و چپ سیاسی؛

Text Box: 3          جریان‌های قومی عربی یا ناسیونالیست‌ها؛

Text Box: 4          جریان نوپا و نوقدرت‌گرفتۀ غرب‌زده در مصر (غرب‌زده‌ها قبلاً در مصر قدرت زیادی نداشتند).

 

همۀ این جریان‌ها در حوزۀ جریان ملی قرار می‌گیرند. اما ستون فقرات این جریان، ارتش است. هیچ‌کدام از این جریان‌ها اقتداری در صحنۀ مصر نداشته‌اند که بتوانند محور جریان ملی باشند. ستون فقرات جریان ملی از زمان پادشاهی تا به امروز، ارتش بوده و تاکنون هیچ تغییری در این مسئله حاصل نشده است. در واقع، این ارتش است که تصمیم می‌گیرد جمال عبدالناصر بیاید، ارتش تصمیم می‌گیرد که سادات بیاید، ارتش تصمیم می‌گیرد که مبارک بیاید. بعد با فشار مردم، ارتش تسلیم می‌شود و اجازه می‌دهد که مبارک برود، چند ماهی فضا را باز می‌کند و در نهایت تصمیم می‌گیرد که گزینۀ انتخابی مردم را حذف کند و مُرسی از صحنه خارج می‌شود. لذا آنچه محور جریان ملی را تشکیل می‌دهد، ارتش است.

محور دوم، اسلام‌گرایان هستند که از دیرباز در مصر قدرت داشته‌اند. از زمان شروع جنبش سیدجمال‌الدین اسدآبادی به این سو، در مصر جریان‌های اسلامی مختلفی داشته‌ایم؛ از میانه‌رو تا کُندرو؛ از جمله، سلفی‌هایی که به دو بخش تقسیم می‌شوند: وهابی‌ها و سلفی‌های جهادی. این‌ها از دل جنبش اخوان‌المسلمین بیرون آمدند و نسبت به جریان‌هایی که در منتهی‌الیه راست اخوان‌المسلمین قرار می‌گیرند ـ مانند حزب وسط که از دل اخوان بیرون آمده یا روشنفکرهای مذهبی مثل طارق البشری و... ـ نیروهای انقلابی‌تری بودند. در این مجموعه هم باز ستون فقرات، اخوان است نه چیز دیگر.

لذا در مصر، جریان ملی بدون و جریان اسلامی بدون اخوان‌المسلمین معنا ندارد.

نکتۀ دوم اینکه جامعۀ مصر در یک ساختار دوقطبی اقتصادی هم گرفتار است؛ به این مفهوم که یک طبقۀ متمول یا طبقۀ متوسط‌به‌بالای شهری وجود دارد که فاصله‌شان با عموم مردم فاصلۀ سنگینی است. متوسط درآمد این قشر متمول هرچه باشد، در مورد اقشار پایین‌دست، یک‌پنجم یا یک‌دهم آن است. حدود 15 تا 18 میلیون نفر از طبقۀ متوسط شهری یا متمولان و بقیه زیر خط فقر هستند. همچنین، نرخ رسمی باسوادی در این کشور 60 درصد اعلام شده که قطعاً درست نیست. نرخ باسوادی را در این کشور می‌توانید بین 40 تا 49 درصد در نظر بگیرید. پس، جامعۀ مصر را می‌توان به صورت دو قطب در نظر گرفت: قطب نخبه که دارای تحصیلات و امکانات اقتصادی است و قطب دیگر، اکثریتی که در فقر و بی‌سوادی است.

اتفاقاً، حضور و نفوذ جریان اسلامی در میان اقشار نخبۀ مصر فوق‌العاده زیاد است، طوری که از این جهت با هیچ‌یک از جوامع اسلامی دیگر قابل قیاس نیست. کمتر پزشکی را در مصر می‌بینید که حافظ قرآن نباشد؛ با کمتر عضو فعال جریان اسلامی برخورد می‌کنید که مشکل اقتصادی داشته باشد یا دانش‌آموختۀ سطوح عالی نباشد. به همان میزان، توان جنبش اسلامی در بسیج توده‌های مردم اندک است؛ خصوصاً در مقاطعی که قدرت‌های دیکتاتوری بر کشور حاکم‌اند. اخوان در بسیج نخبگان برای پیروزی در همۀ انتخابات‌ آزادی که در سندیکاهای صنفی برگزار می‌شود، بسیار موفق است. به‌راحتی، در انتخابات سندیکای دندانپزشکان پیروز می‌شود، انتخابات سندیکای داروسازان را می‌برد، انتخابات سندیکای دام‌پزشکان، سندیکای پزشکان، سندیکای مهندسان، سندیکای معلمان و سندیکای استادان را می‌برد؛ خیلی آسان و بدون هیچ مشکل. حتی در انتخابات صنفی روزنامه‌نگاران که دولت در آنجا سیطره دارد، 55 درصد آرا و 45 درصد آرا را به‌دست می‌آورد. ولی وقتی می‌خواهد مردم را در خیابان بسیج کند، زمانی که مبارک سیطره دارد و ارتش بر کشور حاکم است ، مشکل دارد. به محض اینکه حکومت فرومی‌پاشد، این تشکیلات 80 ساله توانمند، در بسیج توده‌ها فعال می‌شود و توده‌ای را که نمی‌توانست با بسیج آن در برابر قدرت حاکم عرض‌اندام کند، به میدان می‌آورد. در مواردی که مردم را در جاهایی بسیج کرد، توانست به نتایج مثبتی هم دست یابد.

اما همین تشکیلات که 80 سال در کارهای اجتماعی و مبارزه فوق‌العاده توانمند بود، در مدیریت جامعه، ناتوان از آب درمی‌آید. به هرحال، مدیریت جامعه‌ای مثل جامعۀ مصر به ایجاد یک مسئلۀ ملی نیاز دارد که بتوان اکثریت مردم را حول آن مسئله با خود همراه، مخالفان را منفعل و ارتش را ناگزیر به همراهی کرد. اخوان نتوانست در مصر یک مسئلۀ ملی ایجاد کند؛ مسئله‌ای محوری که بتواند آحاد مردم را حول خودش جمع کند.

همچنین، روحیۀ محافظه‌کارانه‌ای که طی 70ـ80 سال گذشته بر این تشکیلات حاکم بوده، جلوی برخوردهای ضرورتاً تند را ـ که نیاز یک مرحلۀ انقلابی است ـ می‌گیرد. اگر اخوان ناگزیر است با ارتش هماورد شود و از روز اول هم آگاه است که از آن گریزی نیست، چرا آن را عقب می‌اندازد؟ همان روز اول که در اوج قدرت است، بیاید و به مردم بگوید که یا شما باید حکومت کنید یا ارتشی‌هایی که بیش ار 50 سال حکومت کرده‌اند. در این صورت، اخوان خیلی راحت‌تر می‌توانست موج ایجاد کند و کشور را از این وضعیت بحرانی خارج کند که متأسفانه نکرد.

در اینجا نکته‌ای مطرح می‌شود که ویژگی مهم جامعۀ مصر است و کمتر به آن توجه می‌کنند. این ویژگی، سیطرۀ نظام اطلاعاتی است. ارتش یک سیطرۀ عمومی دارد، ولی جریان‌های سیاسی را نظام اطلاعاتی این کشور مدیریت می‌کند. هنگامی که پدیده‌ای در جامعۀ مصر ظهور می‌کند، مثلاً مارکسیسم و کمونیسم، نظام اطلاعاتی 40، 50 نفر از اعضایش را می‌فرستد تا به رهبران جریان مارکسیستی تبدیل شوند. بعد، جریان مارکسیستی را مدیریت می‌کند و به هر سمت‌وسویی که خودش بخواهد، می‌کشاند. حقوق را از آنجا (نظام اطلاعاتی) می‌گیرند، پست و مقام را از اینجا. وقتی هم که قرار شد کرسی اپوزیسیون در مجلس را به دست مارکسیست‌ها بدهند، رئیس آن را خود نظام اطلاعات تعیین می‌کند. جریان اسلام سلفی را هم سیستم اطلاعاتی مدیریت می‌کند.

جایگاه سیستم حیله‌گر و بسیار پیچیده و توانمند و جریان‌ساز اطلاعاتی را در مصر، باید در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی اینجامعه لحاظ کرد؛ چیزی که ما متأسفانه کمتر به آن توجه می‌کنیم و اپوزیسیون هم گاهی با ساده‌انگاری، به آن بی‌توجه است.

بحث آخر، موضوع سیاست خارجی است که من فقط گذرا اشاره می‌کنم. یکی از مسائلی که قیام 25 ژانویۀ سال 2011 را رقم زد، سیاست خارجی غیرفعال و در عین حال پیرو (تابع) مصر بود؛ در یک مرحله تابع آمریکا بود، در مقطعی تبعیت از اسرائیل بیشتر می‌شد؛ بیشتر منبع فرامرزی داشت. این چیزی نبود که جامعۀ مصر بتواند آن‌را بپذیرد.

 

Text Box: رویوران  شما کلیاتی را در مورد طبقه‌بندی اجتماعی مصر و بازیگرانی که در این صحنه فعال هستند، گفتید. البته هر کلیتی استثنائاتی هم دارد. حالا برویم به بحث دوم و ورود ارتش به قدرت، یعنی استعفای مبارک، پشت پردۀ نقش ارتش در این مسئله و نقش غرب در تغییر رأس قدرت. این سؤال را از آقای امیری بپرسیم: چه اتفاقی افتاد که ارتش که تکیه‌گاه مبارک بود، او را وادار به استعفا کرد و این تحول تنها بعد از 18 روز تظاهرات و اعتراضات در میدان التحریر اتفاق افتاد؟

Text Box: امیری  اخوان‌المسلمین گروهی است که 85 سال سابقه دارد، یعنی از سال 1928 تا امروز. این گروه به قدرت رسید و کمتر از یک سال بعد، از قدرت به زیر کشیده شد. آنچه برای ما مهم است و باید بررسی کنیم، در مرحلۀ اول آن است که این مسئله، موضوعی داخلی بود یا توطئه‌ای خارجی؟

باید رفتار اخوان‌المسلمین و جامعۀ مصر را آسیب‌شناسی کنیم و ببینیم چه مقدار از وزن این تحول مربوط به عوامل داخلی بوده است؟ چه مقدارش توطئۀ خارجی بود؟ اگر توطئۀ خارجی بود، چه کسی پشت این توطئه قرار داشت؟  اگر بخواهیم تنها 85 سال سابقۀ اخوان را بررسی کنیم، حتماً به نتیجه نمی‌رسیم. الآن بعضی می‌گویند آمریکایی‌ها آمدند و کودتا کردند و اصلاً این جریان، آمریکایی است. بعضی دیگر می‌گویند ارتش کودتا کرده و کار اسرائیلی‌ها بوده است. یک گروه این تحول را اصلاح مسیر انقلاب یا ورود انقلاب به مرحله‌ای جدید می‌دانند و می‌گویند کودتا نبود؛ می‌گویند اگر کودتا بود، پس تفاوت این مداخلۀ ارتش با آن وقت که در جریان مبارک دخالت کرد، چیست؟

این‌ها را یک مقدار باید بشکافیم تا با مشکل مواجه نشویم. از نظر من، لازم است که یک آسیب‌شناسی از اخوان‌المسلمین داشته باشیم. اخوان تا پیش از این تحولات، یکی ـ دو تجربۀ موفق داشت. از نظر من، اینکه اخوان، یک گروه اسلامی با 85 سال سابقه، این‌طور شکست خورد، قطعاً رویداد خوبی برای هیچ‌کس نیست؛ اما به هرحال شکست خورد و ما باید این شکست را بررسی کنیم. من از تحولات گذشته یک آسیب‌شناسی سریع می‌کنم و بعد، وارد فضای تحولات اخیر می‌شوم.

اخوان‌المسلمین در سال 1928 به وجود آمد. در سال 1948، رژیم صهیونیستی تأسیس گردید و اخوان‌المسلمین در کشورهای عربی، طی دو سال به درگیری مسلحانه با اسرائیل پرداخت. بعد از آن تا پیروزی انقلاب اسلامی، اخوان‌المسلمین در صحنۀ فلسطین، به عنوان مسئلۀ اول جهان اسلام و جهان عرب از لحاظ نظامی و عملی، غایب بود. بر همین اساس، خیلی‌ها انشعاب کردند و از این جنبش بیرون آمدند.

موضوع دیگر که به عنوان آسیب‌شناسی کلی روند اخوان‌المسلمین مطرح است، این‌ است که در جهان اهل تسنن، یک جریان تکفیری سلفی به نام طالبان ـ القاعده‌ ظهور کرد و این‌همه آسیب به جهان اسلام زد. چه کسی در جهان اسلام وظیفه‌اش را به‌خوبی ایفا نکرد و پاسخ‌گوی نیازها نبود که این جریان سلفی وهابی در دل جامعۀ اهل تسنن به‌وجود آمد و این همه فاجعه به بارآورد؟ بنده معتقدم که اخوان‌المسلمین باید در مقابل این پدیده پاسخ‌گو باشد، چون اخوان قدیمی‌ترین گروه سیاسی جهان اسلام در دوران معاصر است.

اما اخوان‌المسلمین در کنار این واقعیت، خدمات بسیار زیادی به جهان اسلام کرد. الآن در هر کشور اسلامی که مردم آن از اهل تسنن باشند، اخوان‌المسلمین تشکیلات دارد، آگاهی‌بخشی کرده، فرهنگ‌سازی کرده است. همان‌طور که آقای محمدی گفتند، در همه‌جا نخبگان بسیار قوی دارد. همۀ کسانی که از این گروه بیرون آمدند، چه گروه‌های اسلامی انقلابی مثل حماس و جهاد اسلامی و چه گروه‌های سلفی و تکفیری، همه تحت تأثیر تفکر اخوانی هستند. اما در تحولی که اتفاق افتاد و به فروپاشی حکومت مبارک منجر شد، خیلی از سران اخوان گفتند که ما در آن پیشرو و پیشقدم نبودیم. جوانان انقلاب کردند. اخوان‌المسلمین آخرین گروهی بود که خودش را به قطار این انقلاب رساند. اما چون تشکیلات داشت، چون نخبه داشت، چون سیستم داشت و آن‌ها نداشتند، در انتخابات پیروز شد.

ضمناً اینکه آقای محمدی گفتند ارتش در طول تاریخ مصر، یکی از نهادهای تصمیم‌گیرنده بوده است را قبول داریم. ارتش مصر همیشه یک نهاد تصمیم‌گیرنده بوده است. روی این موضوع تأکید می‌کنیم، چون در تبیین تحولات به آن نیاز داریم. چرا ارتش علیه مبارک وارد عرصه شد؟ ارتش وقتی وارد شد که کشور فشل شده بود. مردم در خیابان‌ها و در میدان التحریر گرد آمده بودند. ارتش به عنوان ضامن امنیت و ثبات مصر، وارد صحنه شد و به مبارک که سی‌وچند سال تحت فرماندهی‌اش کار کرده بود، گفت که «تمام شد و کنار برو. نمی‌گذاریم ثبات نظام حاکم بر مصر به خطر بیفتد.»

در ماجرای برکناری مُرسی هم جامعۀ مصر و میدان التحریر به وضعی رسید که مخالفان 22 میلیون امضا جمع کردند. به نظر من، هواداران اخوان و مُرسی به این اندازه که امروز بعد از سقوط مُرسی به صحنه آمده‌اند، آن روز در صحنه حاضر نشدند. چند نفر از استاندارها استعفا دادند، چند نفر از وزرا کنار رفتند، نخست‌وزیر کنار کشید و کشور مصر تقریباً شبیه زمان مبارک (البته کمی خفیف‌تر) در سراشیب سقوط قرار گرفت.

ارتش احساس کرد کشور دارد فرو می‌ریزد؛ به عنوان ضامن بقا و ثبات مصر، وارد عرصه شد و به آقای مُرسی گفت « 48 ساعت وقت داری؛ برو با نخبگان سیاسی مشکل را حل کن». مُرسی هم گوش نکرد و مقاومت کرد تا ارتش وارد شد و اخوان‌المسلمین را برانداخت.

پس با این معادله نمی‌توانیم تفاوتی بین رفتار ارتش در زمان سقوط مبارک با امروز قائل شویم. با این تفاوت که اینجا یک انتخابات برگزار شده بود. مردم برای اولین بار در مصر، در یک انتخابات آزاد، رئیس‌جمهور را انتخاب کردند و ارتش آمد و او را کنار زد. البته مبارک هم می‌گفت من انتخاب شده‌ام، من هم با انتخابات آمده‌ام سر کار. اما در مقابل او، گروه‌های مصری می‌گفتند انتخابات چیست؟ یکی از علمای مصر می‌گفت اصلاً جایی که انتخابات باشد، دیگر اسلام وجود ندارد. انتخابات یعنی کار آمریکا، یعنی کار شیطان. به همین دلیل، حکومتی که منتخب مردم باشد، حکومت اسلامی نیست. ما خواهش می‌کنیم نگویید حکومت اسلامی.

بنابراین، اگر بخواهیم بررسی کنیم، آسیب‌شناسی کنیم که اخوان، تشکیلاتی با 85 سال سابقه و با این همه نخبه چرا به این روز افتاد،  من احساس می‌کنم اخوانی‌ها بعد از روی کار آمدن تا سقوط‌شان، دچار اشتباه‌های استراتژیکی شدند که آن‌ها را به این روز انداخت.  اولین مسئله این بود که اخوانی‌ها وقتی ‌خواستند وارد انتخابات پارلمانی شوند، با ارتش سازش کردند. اخبار آن روز این بود که اخوان در دست ارتش است، با کمک ارتش وارد انتخابات شد و انتخابات را برد. در مرحلۀ دوم که اخوان وارد تدوین قانون اساسی شد، قانون اساسی آن‌ها 20 درصد رأی آورد. کجا در کشوری که تازه انقلاب کرده است، 20 درصد به قانون اساسی رأی می‌دهند؟ اخوان چگونه می‌توانست با این قانون اساسی کشور را اداره کند؟ این به نظر من، دومین اشتباه اخوان بود.

سومین اشتباه اخوان این بود که وقتی آقای ابوالفتوح، عضو مکتب ارشاد و یکی از اعضای اخوان، کاندیدای ریاست جمهوری شد، اخوانی‌ها بدون اینکه با او همکاری کنند و بگویند اگر پیروز شدی ما با هم تقسیم کار می‌کنیم، او را از اخوان اخراج کردند.

اشتباه بعدی اخوان این بود که هنگامی که خیرت شاطر ـ کاندیدای اصلی اخوان ـ را رد صلاحیت کردند و گفتند سابقۀ زندان دارد، اخوان گفت من او را کنار می‌گذارم. اخوان از خودش سؤال نکرد که خیرت شاطر به چه جرمی به زندان رفته است؟ آیا به جرم دزدی زندان رفته یا به جرم مبارزه علیه مبارک زندانی شده است؟ کسی که در مبارزه علیه مبارک زندان رفته است، امروز باید مفتخر باشد، باید امتیاز داشته باشد، باید به او مدال بدهند. اما اخوان به‌راحتی خیرت شاطر را کنار گذاشت و محمد مُرسی را که کاندیدای دست‌چندم بود، پیش کشید.

اخوانی‌ها می‌گفتند ما می‌خواهیم قدرت را بگیریم. هدف فقط دست‌یابی به قدرت بود، نه اینکه مشکلات جامعه را حل کنند. اخوان می‌دانست که کشوری که 30ـ40 سال در دیکتاتوری به‌سر برده است، مشکلات شدید اقتصادی دارد. باید بررسی می‌کردند که چگونه می‌توانند این مشکلات را حل کنند. چرا آمدند و این وظیفۀ سنگین را به عهده گرفتند؟ به نظر من، اخوانی‌ها اگر عقل سیاسی و منطق حکومت‌داری داشتند، شیوۀ انقلاب اسلامی را به کار می‌گرفتند. یک فرد دورتر از خودشان حکومت را در دست می‌گرفت و این‌ها به‌تدریج می‌آمدند و در انتخابات بعدی پیروز می‌شدند و می‌توانستند کشور را به سرمنزل مقصود برسانند. این هم اشتباه اخوانی‌ها بود.

اشتباه دیگر اخوان، غروری بود که به آن‌ها دست داد. اخوان خودش را در جایگاهی دید که دیگر به زیرمجموعه‌اش توجه نکرد. دوستان گذشته را کاملاً فراموش کرد. جمهوری اسلامی ایران را فراموش کرد، حزب‌الله لبنان را فراموش کرد، سوریه را کاملاً نادیده گرفت. این از روی نوعی ساده‌اندیشی بود. فکر می‌کردند دارند در آسمان‌ها سیر می‌کنند و گذشته‌ها را فراموش کردند.

یک اشتباه دیگر، این بود که اخوان می‌خواست با قدرت آمریکا و غرب روی کار بیاید و قدرتش را تثبیت کند. به این نتیجه رسیدند که باید به پشتوانۀ قدرت آمریکا، قدرتشان را در مصر تثبیت کنند. اخوان که 85 سال در منشورها و بیانیه‌هایش علیه اسرائیل موضع‌گیری کرده بود، به اسرائیل نامۀ فدایت شوم نوشت. به او گفتند «چرا این کار را کردی؟» گفت «سابقه داشته است. مبارک هم همین‌طور مکاتبه می‌کرد». آیا مردم انقلاب کردند و اخوان حاکم شد تا نامه‌ای که اخوان امضا می‌کند با نامه‌ای که مبارک امضا می‌کند یکی باشد؟ مردم مصر سفارت اسرائیل را تعطیل کردند، مُرسی رفت آن را باز کرد. مردم مصر لوله‌های گاز را منفجر کردند، مُرسی افتتاح کرد. مردم در صحرای سینا علیه اسرائیل عملیات کردند، دولت اخوانی آنجا را گرفت. امروز اخوان به جایی رسیده است که مردم در میدان التحریر روی عکس مبارک خط می‌کشند و می‌گویند «لا مبارک، لامرسی». یعنی اخوان در مصر کاری کرد که مردم او را معادل آمریکا و اسرائیل می‌بینند.

چه اشکالی در اخوان و در مُرسی وجود داشت که خودشان را در کنار آمریکا و اسرائیل قرار دادند که امروز حمدی صباحی و لیبرال‌ها و تکنوکرات‌ها و... می‌گویند مُرسی آمریکایی است؟ چه اشکالی در تشکیلات اخوان رخ داد که این‌طور در جامعۀ مصر مورد حمله و تهاجم قرار گرفت؟

به نظرم این به رفتار اخوان برمی‌گردد. اخوان رابطه‌اش را با حزب‌الله قطع کرد، سفارت اسرائیل را گشود و سفارت سوریه را بست و شبکه‌های اخوان را در همۀ کشورهای حوزۀ خلیج فارس فعال کرد. یعنی اخوان به جای رویکرد منطقه‌ای، رویکرد خارج از منطقه‌ برای خودش انتخاب کرد. به‌جای اینکه به سمت ایران و لبنان و سوریه بیاید و حتی بخواهد رابطه‌اش را با کشورهای عربی درست کند، توجهش ناخودآگاه به سوی آمریکا و اسرائیل رفت.

این‌ها جای سؤال دارد: اخوان که 85 سال از فلسطین دم زد، در یک‌سال حکومت خود، چه خدماتی به غزه کرد؟ صاحب‌نظران و کارشناسان مصر می‌گویند رفتار یک سالۀ مُرسی نسبت به غزه و به گروه‌های فلسطینی، در همۀ موارد بدتر از دوران مبارک بود. پس امروز اخوان نمی‌تواند ادعا کند که من در یک سال حکومتم به غزه خدمتی کردم، تونل‌ها را باز کردم، دارویی رساندم.

تنها چیزی که می‌توانیم در مورد مُرسی و اخوانی‌ها بگوییم و خیلی از اخوانی‌ها هم به آن اعتقاد دارند، این است که اخوانی‌ها از رویکرد اساسی بنیانگذارشان عدول کردند و به این وضع افتادند. اخوان‌المسلمین به جای اینکه به رویکرد تقریبی روی بیاورد، در مصر اجلاسی برگزار کرد که خود مُرسی هم در حاضر شد و در آن، بدترین اتهام‌ها و دشنام را نثار دوست‌داران اهل‌بیت پیامبر(ص) کردند. در همین دورۀ اخوان بود که آقای حسن شحاته را به شهادت رساندند.

 وقتی که یک اجلاس برگزار می‌شود و آقای قرضاوی و دیگران در آن شرکت می‌کنند و تکفیری‌ها در آن می‌گویند که یک گروه از مسلمانان، نه تنها خودشان بلکه ذریۀ آیندۀ آن‌ها هم واجب‌القتل است و آقای مُرسی آنجا حضور دارد و سکوت می‌کند، باید این را بداند که برای این اندیشه فضاسازی کرده است.

آقای مُرسی در یک بازی تاکتیکی، اول به عربستان سعودی سفر کرد. آقای خیرت شاطر در نامه به اماراتی‌ها گفت «شما از ما نترسید». محمد بدیع ـ مرشد جماعت اخوان‌المسلمین مصر ـ نیز بعد از آنکه اخوانی‌ها را در امارات بازداشت کردند، به آنجا رفت و با آنان صحبت کرد و باز همین را تکرار کرد. گفت «شما ترس‌تان از ما نباشد، ترس‌تان از انقلاب اسلامی ایران باشد.» همان سخنی  که مبارک می‌گفت. اخوانی‌ها از سرمایه‌ای که داشتند، استفاده نکردند. گفتند «با کشورهای عرب حوزۀ خلیج‌فارس بازی تاکتیکی می‌کنیم، اصل سیاستمان را هم با آمریکا و اسرائیل می‌بندیم و قدرت حاکم شویم.»

خاورمیانه یک منطقۀ استراتژیک است که همۀ دنیا می‌خواهند بر آن حکومت داشته باشند. آمریکا می‌خواهد بر این منطقه مسلط باشد. اما آیا آمریکا بدون یک نماد اسلامی می‌تواند به خاورمیانه دست یابد؟ اسلام‌گرایان در این منطقه واقعیت‌اند. هرکس در این منطقه بخواهد منافعی داشته باشد، باید به اسلام‌گرایان توجه کند. این اسلام‌گرایان کدامند؟

در جهان امروز سه الگو داریم؛ یکی الگوی جمهوری اسلامی که محوریت آن اسلام ناب محمدی(ص) است. آمریکا همۀ تلاشش بر این است که به‌نحوی بگوید من با الگوی جمهوری اسلامی مشکل دارم. آمریکایی‌ها ظاهراً با تکفیری و سلفی‌ها هم سازش ندارند. یک نماد می‌ماند که آمریکا ارائه دهد که به نظر من، اخوان است. همین کاری که در ترکیه انجام دادند. غربی‌ها به این نتیجه رسیدند که باید این الگو را بارز و برجسته کنند و متأسفانه اخوانی‌ها هم فریب این بازی را خوردند. روشن است که برای آمریکا و برای غرب، حتماً لاییک‌ها و بی‌دین‌ها اولویت اول هستند؛ اما اگر ناچار باشند که با یک الگوی اسلامی تعامل کنند، آن، الگوی سازش و تسامح و تساهل است. در این یک سال، اخوانی‌های امروز ـ می‌گویم امروز، که به اخوانی‌ها در طول تاریخ اهانتی نشود ـ در مصر خود را همان‌گونه نشان دادند که آمریکا می‌خواست.

اخوان در داخل مصر اجماع‌سازی نکرد. حزب نور را کنار زد، در تصمیم‌گیری تک‌روی کرد، نتوانست در داخل، اجماع‌سازی کند. برای حل مشکلات اقتصادی که بتواند مطالبات مردم را برآورده کند، باید از چند جا پول می‌گرفت: یکی کشورهای حوزۀ خلیج فارس بودند که به او مشکوک شدند و پول ندادند؛ یعنی قول دادند و عمل نکردند. آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها هم تمایلی نداشتند که کمک کنند. پس مطالبات اقتصادی مردم برآورده نشد. لذا مُرسی زیر بار مطالبات برآورده نشدۀ مردم فرو ماند. کشورهای خلیج فارس هم که با او و اخوان مشکل پیدا کردند.

با حزب‌الله و سوریه و جمهوری اسلامی هم که به‌طور رسمی و غیررسمی اعلام جنگ کردند و هیچ چیزی باقی نگذاشتند. در صورتی‌که از اول بحران مصر، جمهوری اسلامی با همۀ وجود، آرزومند پیروزی ملت مصر بود. 

مرسی امروز از سوی لاییک‌ها متهم است که «آمریکایی» است، متهم است که با اسرائیل سازش کرده است و واقعیت هم همین است. همه آرزومند بودند اگر مبارک برود، ظرفیت و پتانسیل جامعۀ مصر علیه اسرائیل آزاد شود، ولی در این دوره هیچ اقدامی را علیه اسرائیل مشاهده نکردیم. ارتش مصر روحیۀ ضداسرائیلی دارد. مُرسی و اخوان آن را حبس کردند و نگذاشتند هیچ تحرکی علیه اسرائیل انجام گیرد. اخوانی‌ها در این یک سال حکومتشان هیچ علامت مثبتی به نفع مقاومت، به نفع جمهوری اسلامی یا حزب‌الله از خود نشان ندادند. متأسفانه، حماس که محور مقاومت 30 سال برای آن هزینه کرد، امروز در وضعیتی قرار گرفته است که نه در قطر، نه در مصر و نه در ترکیه و ـ با این وضعیت جدید ـ نه در لبنان، جایی ندارد. فقط مانده است ببیند که در یک کشور آفریقایی به او جایی می‌دهند یا نه.

اگر بخواهیم این بحران را آسیب‌شناسی کنیم، می‌توانیم بگوییم که اگر مُرسی ساقط شد، 70 درصد ناشی از رفتار خودش بود: ناتوانی سیاسی، عدم استفاده از ظرفیت‌ها، عدم اجماع‌سازی در داخل، عدم پاسخ‌گویی به مطالبات مردم و توجه و اعتماد ویژه به آمریکا و غرب که می‌خواست از طریق آن‌ها به قدرت برسد. 30 درصد هم عامل خارجی، بیشتر از جانب امارات و عربستان سعودی بود. ضاحی خلفان ـ رئیس پلیس امارات ـ  همین که اخوان ساقط شد، گفت «مأموریت من تمام شده است.»

 

Text Box: رویوران  اخوان تا زمانی که خارج از قدرت بود، خود را به عنوان یک نیروی میانه‌رو، امتی، تقریبی و وحدت‌طلب در سطح جهان اسلام معرفی می‌کرد. ولی زمانی که به قدرت رسید، هیچ مرزی بین آن‌ها و گروه‌های سلفی تکفیری قابل رؤیت نبود. در قدرت و خارج از قدرت، تعدادی از شخصیت‌های اخوان ریزش کردند. همان‌ها هم نسبت به تغییرات فکری در درون اخوان، انتقادات جدی مطرح کردند.

 

Text Box: محمدی  من نمی‌خواهم در مقام دفاع از اخوان وارد صحبت شوم، به‌ویژه که نگاه من یک نگاه مثبت یا منفی 100 درصدی و ایدئولوژیک نیست. بنده در اینجا در مقام دفاع از شیعه و جمهوری اسلامی ایران هم نیستم، بلکه در مقام یک تحلیلگر سخن می‌گویم. تحلیلگر هم علی‌الاصول نمی‌تواند جزمی صحبت کند. نقد یک طرف را می‌گوید، نقاط مثبتش را هم می‌گوید. الآن اخوانی‌ها روبه‌روی ما نیستند که بخواهیم آن‌ها را ملامت کنیم. آن موقع که قرار بود نقد شوند، باید نقد می‌شدند و شدند. ما وقت گله‌گذاری نداریم.

اگر مشکل ما با آقای مُرسی  بنا به تعبیری که گفتند ـ‌ در این بود که مُرسی در کنار اسرائیل قرار گرفته، اگر به تعبیر ایشان مشکل این بود که در جهت وحدت اسلامی کم گذاشته (که البته  یک جاهایی کم گذاشته است)،  اگر به این دلایل با مُرسی مشکل داشتیم، الآنکه مُرسی توسط آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات در زندان افتاده است، باید چه کنیم؟ در خاطرۀ گذشته‌هایمان و در بیان انتقاداتی که در گذشته داشتیم بمانیم یا به واقعیت‌هایی که اتفاق افتاده است توجه کنیم؟ حقوق مردم نقض شده، انتخابات آزاد که خود این‌ها برگزار کردند، باطل شده است. اینکه گفته می‌شود مخالفان مُرسی 22 میلیون امضا گرفته‌اند، خب طرف مقابل این‌ها هم می‌گویند 26 میلیون امضا گرفته‌اند. لابد باید بشمارید ببینید کدامیک درست است! برای اینکه یک گردهمایی 3 میلیون نفری برگزار کنید باید 1.5میلیون متر مربع جا داشته باشید. آیا میدان التحریر این قدر وسعت دارد؟ اما شمردن امضا یا اینکه برویم خیابان‌ها را متر کنیم، ببینیم 3 میلیون یا 6 میلیون جا می‌گیرد یا نه، وظیفۀ ما نیست.

روزی که اجماع ملی علیه مبارک به وجود آمد، ارتش باید وارد می‌شد. الآن بنا به اعتراف همه، حتی مخالفان اخوان، یک گسست ملی در مصر به وجود آمده است. ارتش نمی‌تواند در یک گسست ملی، یک نقش ملی ایفا کند، آن هم به این شکل که با طرفداری از یک مجموعه، بیاید مجموعۀ دیگری را که در رأس کار است ساقط کند.

من وارد جزئیات نمی‌شوم، چون جزء‌نگری آدم را گمراه می‌کند، نمی‌گذارد تحلیل دقیقی داشته باشد. اشکال آقای مُرسی این بود که فریفتۀ زرق و برق حکومت شد و آنجایی که باید می‌ایستاد و حقوق مردم و اختیارات خودش را مطالبه می‌کرد، این کار را نکرد. عملاً فکر می‌کرد که می‌تواند با مماشات پیش برود. می‌گفت «ما می‌خواهیم روش اردوغان را پیشه کنیم.» درحالی‌که اردوغان و مُرسی با هم فرق دارند.

اما الآن مسئلۀ ما این نیست. مسئله این است که مردم مصر به حقوقی دست یافته بودند و این حقوق الآن از بین رفته‌است. دلیل از بین‌ رفتنش را  شورای عالی نظامی در بیانیه خود، این‌طور می‌گوید «ما دیدیم در کشور مشکل هست. رفتیم به رئیس‌جمهور گفتیم که تو باید این کار‌ها را بکنی، گوش نکرد. موقعی که گوش نکرد، او را عزل کردیم و بعد، این آقا را آوردیم.» این عین بیانیه است. من نه یک کلمه کم کردم و نه یک کلمه اضافه. بیانیه عین این را می‌گوید. می‌گوید این آقا به نصایح ما گوش نکرد و ما برکنارش کردیم.

حالا این بحث را کنار بگذاریم. بیاییم یک بحث دقیق‌تر بکنیم. حقیقت این است که بعد از سقوط مبارک، ما با جامعه‌ای روبرو شدیم که چند ویژگی داشت: ویژگی اول این بود که ما شاهد انقلابی بی‌رأس بودیم. انقلاب بی‌رأس با مجموعه‌ای از مدعیان که هرکدام خود را همه‌کاره می‌دانستند. شما با جامعه‌ای مواجه هستید که در مدت یک ماه، 137 حزب در آن تشکیل شد و همۀ این‌ها در انتخابات لیست دادند، جامعه‌ای متکثر که البته دو ستون فقرات دارد. یک ستون فقرات ارتش است، یک ستون فقرات، اخوان. در چنین جامعه‌ای، رفته‌رفته، دوقطبی به صورت یک گسست اجتماعی تثبیت می‌گردد. یک سو ملی‌ها هستند، سوی دیگر اسلام‌گراها. در انتخابات با فضای بعد از مبارک، ارتش عملاً نمی‌توانست کاری از پیش ببرد، ولی اخوان می‌توانست.  می‌گویند در انتخابات 40 درصد مردم شرکت کردند. من خیلی درگیر این درصدها نمی‌شوم. تا روزی که صندوقی گذاشته نشود و از آن صندوق عددی در نیاید، نمی‌توان قضاوت کرد.

نکتۀ دوم اینکه ارتش از همان روز نخست، می‌گفت «مبارک به این دلیل مشکل پیدا کرد که به حرف آمریکا گوش داد و ما را تضعیف کرد و به جای ما، نیروی امنیتی را تقویت کرد و ما جایگاهمان بیش از این بود؛ مبارک به ما کم‌لطفی کرد و رفت با آمریکایی‌ها لابی کند.» می‌دانید که آقای عنان ـ وزیر دفاع مبارک ـ مستقیماً با آمریکایی‌ها ارتباط داشت. آقای طنطاوی به دلیل رگه‌های سوسیالیستی که داشت، ارتباطش با آمریکایی‌ها یک مقدار سردتر از آقای عنان بود، ولی ارتش در اختیار آقای عنان بود. آقای طنطاوی تصمیم‌گیرندۀ ارتش نبود، اگرچه شیخ ارتشی‌ها بود و شیخوخیتش رعایت می‌شد.

در هر حال، ارتش با آمریکایی‌ها ارتباط مستقیم داشت و آمریکایی‌ها به‌راحتی توانستند در جریان قیام مردم بر ضد مبارک، ارتش را کنار بکشند. اگر ارتش وارد درگیری‌ها می‌شد، همان سرنوشت نیروهای امنیتی در انتظارش بود. مجموعه‌ای که توانست ظرف 6-7 ساعت نیروهای امنیتی را از پا دربیاورد، قادر بود که چنین بلایی را بر سر ارتش هم بیاورد، اما مصلحت ملی اقتضا می‌کرد که ارتش درگیر نشود. آمریکایی‌ها هم مصلحت را در این دیدند که ارتش را کنار بکشند و مشارکتی بین ارتش و اخوان رقم بزنند.

ارتش قرار بود در حکومت شریک باشد، ولی از روز اول عملاً مشخص شد که شریکی مثل اخوان را برنمی‌تابد و منتظر یک فرصت بود. اینجا اخوان باید نسخه‌ای برای ارتش می‌داشت که متأسفانه نداشت. بعضی از رهبران اخوان، دیرهنگام به این نتیجه رسیدند که باید درمانی بکنند. اما آقای مُرسی خیلی فریفتۀ زرق‌وبرق حکومت شد. او خیلی بیشتر از آنچه ما فکر می‌کنیم، ساده‌انگار بود و این بلا سرش آمد.

سوم، اینکه عربستان سعودی و آمریکا و امارات به هیچ‌وجه حاضر نبودند تحول در نظام حکومتی مصر را بپذیرند. لذا از روز اول، وضعیت جدید را نپذیرفتند. علی‌رغم همۀ مماشاتی که آقای مُرسی کرد، حتی نتوانست به آمریکا سفر کند و با اوباما ملاقات داشته باشد. به سازمان ملل هم نرفت. قرار بود برود و لحظۀ آخر نرفت. این خیلی مهم نیست، ولی دیدار رسمی‌اش از آمریکا لغو شد. روابطش با آمریکایی‌ها هم که روشن بود؛ یعنی خیلی نیاز به اثبات ندارد.

 

Text Box: زورق  من از سخنان شما این‌طور می‌فهمم که جریان اخوان‌المسلمین یک جریان اصیل ریشه‌دار است و از سخنان آقای دکتر امیری می‌فهمم که این جریان از نظر سیاسی فوق‌العاده ناپخته عمل کرده و این دو قابل جمع است؛ یعنی یک جریان ریشه‌دار در بخش تحصیل‌کردۀ مسلمان مصر که از نظر سیاسی دچار اشتباه فاحش شده است.

Text Box: محمدی  یک تفاوت در اینجا وجود دارد. یک موقع می‌گویید دلیل و سبب این مصیبت‌ها اشتباه اخوان بوده است، یک موقع می‌گویید دلیل اصلی این بوده است که ارتش حاضر نبود قدرت را واگذار کند، آمریکا و امارات و اسرائیل و عربستان هم حاضر نبودند این قدرت واگذار شود. عالم سیاست هم عالم استفاده از اشتباهات دیگران است.

بنده معتقدم 80 درصد آنچه اتفاق افتاد، طراحی و مدیریت توطئه‌گران داخلی و حامیان خارجی آن‌ها و 20 درصد، اشتباه‌های ساده‌لوحانه‌ای بود که مُرسی و اخوانی‌ها مرتکب شدند. اصل این نیست که اخوان و مُرسی این اشتباهات را نکرده‌اند. اما این اشتباهات را می‌شد مرتکب شده‌باشند، ولی بدون یک حمایت و هدایت دقیق خارجی، هیچ اتفاقی نیفتد و رژیم هم سقوط نکند. خیلی‌ها هستند که بیشتر از این‌ها اشتباه می‌کنند، ولی بر سر قدرت مانده‌اند. این اصل مطلب است.

 

Text Box: خسروشاهی  بنده یک تعلیقی دارم بر صحبت‌های شما. در صحبت‌های شما حرف از انتخابات بود. مگر در مصر قبل از انقلاب، انتخاباتی در کار بود؟ انتخابات بعد از قیام شروع شد. علت اینکه این قیام به پیروزی واقعی نرسید، این بود که رهبر نداشت. اخوان‌المسلمین هم طبق روال 85 سال پیش، با احتیاط جلو آمدند. سلفی‌ها هم که اصلاً حزب و تحصن را حرام می‌دانستند و می‌گفتند «شرکت نکنید.» اما جماعت اسلامی و جهاد بحث دیگری دارند که همه‌شان در زمان آقای مبارک توبه کردند. چهار کتاب هم چاپ کردند. توبه کردند که ما بی‌خود ترور کردیم. آقای سادات ولی امر مسلمین بود و «ماتَ شهیداً.»

 مشکلی که اخوان در این جریان داشتند، این بود که در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتند و به میدان آمدند و عملاً همان اشتباهی را که در کودتای افسران به اصطلاح آزاد در سال 1952 مرتکب شده بودند، عیناً تکرار کردند؛ به این عبارت که هیچ‌کس را جز خودشان قبول نکردند، نه ارتش، نه حزب و... . برای مصلحت، ممکن بود با سلفی‌ها در انتخابات ائتلاف کنند، ولی اشتباهشان این بود که همه را کنار گذاشتند. 

من و آقای جودکی از آقای حسین شافعی که 14سال معاون اول عبدالناصر و در کودتا فرمانده نیروهای زرهی بود، وقت گرفتیم و رفتیم آنجا. بنده در واقع ایشان را به خاطر حکم اعدامی که برای سید قطب صادر کردند، محاکمه کردم و گفتم «چرا این کار را کردید؟» گفت «آقای حسن هضیبی ـ مرشد وقت اخوان ـ‌ ما را دعوت کرد که برویم دیدنشان. رئیس‌جمهور (جمال عبدالناصر) به من دستور داد و من رفتم. یک ساعت من را در اتاق انتظار نگه داشت. بعد از یک ساعت، آمد و گفت که اسلام چنین است آن یکی چنان است، گویا که ما مسلمان نبودیم، در حالی که برادران من جزو اخوان بودند. ما خودمان در جلسات اخوان شرکت می‌کردیم. از اسلام تعریف کرد و ما را اصلاً آدم حساب نکرد. من یک کلمه تا آخر حرف نزدم و بعد رفتم به الرئیس گفتم که این‌ها حاکمیت مطلق را می‌خواهند. بخشی از وزارت‌خانه را هم پیشنهاد کرده بود که عبد الناصر قبول نکرد.»

الآن هم متأسفانه همین کار را کردند. با سلفی‌ها که ائتلاف کردند، برای انتخابات بود. ته دلشان با سلفی‌ها همراه نبودند. متأسفانه آقای مُرسی  دچار توهمی شده بود که برخی از کاندیداهای ما در انتخابات اخیر ایران دچار آن شدند و آن این بود که همۀ ولایات و ایالات در اختیار ایشان هستند  و به ایشان رأی خواهند داد. در انتخابات اخیر، 49 درصد به رقیب مُرسی (احمد شفیق) که نخست‌وزیر مبارک بود، رأی دادند. بنابراین مُرسی خیلی اکثریت آرا را نداشت.

از لحاظ مردمی و نفوذ در مصر، اخوان 85 سال سابقه دارند، قبول. اما آیا شرایط فعلی مثل آن زمان است؟ چنین نیست. ایشان توجهی نکردند. من چیزی را دیدم که خیلی برایم جالب بود. این را شبکۀ الإخباریه سوریه پخش می‌کرد. آقای مرشد نشسته، کنار او هم آقای بلتاجی و عصام العریان هستند؛ محمد (مرسی) می‌آید آنجا و او را راه نمی‌دهند. بعد گفتند که محمد بیاید داخل. محمد آمد داخل و پشت سرشان ایستاد. حاکمیت آنجا در واقع در اختیار آقای مرشد بود. آقای مرشد هم می‌گوید که من همه کاره‌ام. در اینکه این‌ها با مرشد بیعت می‌کنند و حق تخلف ندارند، شکی نداریم. به هرحال آن اشتباهات را این‌ها تکرار کردند. به جایی رساندند که ارتش می‌آید اخطار می‌کند. قطعا برنامه‌ای در کار بوده است، ولی این‌ها در خواب بودند.

 

Text Box: محمدی  تا قبل از اینکه مُرسی را برکنار کنند، برای تهیۀ بنزین صف بود، نان مشکل داشت، گاز مشکل داشت. با سقوط مرسی، ظرف چند ساعت همۀ این‌ها حل شد. به محض اینکه مُرسی را برداشتند، گاز آمد، برای بنزین دیگر صف نیست. این‌ها دست ارتش بود که در زمان مُرسی قطع کرد و بعد وصل کرد.

Text Box: خسروشاهی  به هرحال من خلاصه کنم. آن چیزی که مهم هست این است که آیا این‌ها وابسته به غرب بودند؟ در عالم سیاست، ما حتی باید با دشمن‌مان هم مذاکره کنیم. اخوانی‌ها با آمریکایی‌ها مذاکره کردند و وعده‌هایی دادند که آن‌ها اجازه دادند اخوان روی کار بیاید. اما اینکه نوکر آن‌ها باشند را بنده بسیار بسیار بعید می‌دانم. مذاکره را هم یک امر ضروری می‌دانم.

 

Text Box: رویوران  مسئله این است که اخوان یک گروه آرمانگراست، اما  زمانی که به قدرت رسید، اقتدارگرا شد. یعنی برای حفظ قدرت بسیاری از این آرمان‌ها را زیر پا گذاشت.

 

Text Box: خسروشاهی  نه قبول ندارم. کدام آرمان‌ها را زیرپا گذاشت؟

Text Box: رویوران  بحث فلسطین یکی از آن‌هاست.

 

Text Box: خسروشاهی  اینکه هنوز نیامده نمی‌تواند بگوید می‌خواهم اسرائیل را نابود کنم.

 

Text Box: رویوران  بحث اینکه اخوان یک گروه تقریبی است، اما عملاً مرزی بین این‌ها و سلفی‌ها پیدا نشد.

 

Text Box: خسروشاهی  در کنفرانس هرتزلیا که استراتژی‌های آمریکا، اروپا و اسرائیل در آنجا تعیین می‌شود، اسفندماه سال گذشته تصویب شد که به جهت بسترسازی برای امنیت اسرائیل، ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی ضروری است. اجرای این برنامه آغاز شده بود و به سلفی‌ها پول داده بودند. میلیارد میلیارد پول می‌دهند. آن‌ها قبلاً همکاری داشتند، الآن همکاری‌شان در ضربه زدن به شیعه زیاد شده است. این در هرتزلیا تصویب شد و اجرایش هم به عهده سلفی‌ها بود، البته ما هم خیلی کوتاه آمدیم. در این قیام (من این حرکت مردم مصر را «انقلاب» نمی‌دانم؛ انقلاب آن نیست که ارکان نظام همه‌اش باقی بماند، اسمش را بگذاریم انقلاب) گرسنگانی بودند که در مقابر می‌خوابند و شاید اکثریت معترضان هم از آن‌ها بوده‌است. 3 میلیون نفر در قاهره، هنوز در مقابر می‌خوابند. این‌ها اگر ببیند کسی می‌خواهد نان بدهد، قیام می‌کنند و به میدان می‌آیند؛ متوجه نیستند که این اسلامی است یا عربی یا... .

به هرحال آنچه که مهم هست، دلارهای آل‌سعود و توطئۀ بین‌المللی است. تعارف نکنیم! این نقشۀ آمریکایی‌ها بود، شیوخ عرب هم از آل‌قطر بگیرید تا بقیه پول دادند، در مصر هم پول دادند و این بندۀ خدا را با سیاه‌نمایی، کنار گذاشتند. البته اشتباهات آقای مُرسی یکی دوتا نیست و بحث مستقلی دارد.

 

Text Box: رویوران  آقای جودکی! شما اول تحلیلی از دورۀ یک‌سالۀ آقای مُرسی بدهید و بعد بگویید آینده را چگونه می‌بینید؟

 

Text Box: جودکی  بسیاری از صحبت‌هایی که دوستان کردند، درست است، ولی هرکس از زاویۀ خاصی مسائل را می‌بیند. اینکه کودتا شده است شکی در آن نیست. اینکه غربی‌ها دنبال این بودند که اخوان را برکنار کنند، درست است. ولی یک چیزی مغفول مانده؛ آن هم این است که وقتی اخوان سرکار آمدند، در واقع اسلام سیاسی سُنّی سرکار آمد. در اینکه همه اهداف اسلامی دارند، شکی نیست. الآن در کشور خودمان هم این‌گونه است. کیست که مخالف اسلام صحبت کند؟ همه می‌خواهند از اسلام دفاع کنند. همه می‌خواهند اسلام را پیاده کنند. همه می‌خواهند به خلق خدمت کنند. در روش‌هاست که مشکلات آشکار می‌شود. روش‌ها گاهی از جنس اهداف نیست. اگر روش‌ها از آن جنس نباشد، خود‌به‌خود نتیجۀ عکس می‌دهد.

آنچه که اخوان را به زمین زد، روش‌هایی بود که برای رسیدن به اهدافش در نظر گرفته بود؛ وگرنه او هم می‌گفت «الإسلام هو الحل.» او هم اسلام را می‌خواست، اما روش‌هایی که به‌کار گرفت، منطقی نبود، اسلامی هم نبود، فرصت‌طلبانه بود. متأسفانه آقای مُرسی انگشتر دست آقای بدیع، یعنی در واقع نمایندۀ مرشد بود. چه‌قدر روزنامه‌ها ‌گفتند که «حداقل از جنبش اخوان‌المسلمین استعفا بده!» این‌ها مسائلی است که تأثیر می‌گذارد. الآن از نظر من، اسلام سیاسی در جهان اهل تسنن با مختصاتی که دارد (منظورم کاملاً روشن است) در مصر شکست خورده‌است. طوری نیست که فردا بتواند سر برآورد. آقای مُرسی هم دیگر برنمی‌گردد. نمی‌تواند برگردد؛ آن هم با این شرایطی که برایش پیش آمده‌است. مدت‌ها طول می‌کشد تا این‌ها بتوانند تصحیح کنند.

آدم یک‌شبه اخلاق کسب نمی‌کند، ولی می‌تواند یک‌شبه بداخلاق شود. حضرت رسول(ص) 40 سال قبل از بعثت، زحمت کشید تا مردم صفت «امین» را به او دادند. این صفت را خدا نداده بود، مردم داده بودند. خیلی تلاش کرد تا به آنجا رسید. اگر آدم حافظ روش‌هایش نباشد، روش هایش را درست انتخاب نکند، همین بلا سرش می‌آید. در کشور خودمان هم همین بلا سرمان آمده است. خیلی‌ها که شکست می‌خورند، به‌خاطر روش‌های ناسالم است. آدم‌های خوبی هستند و اهداف بزرگی دارند، ولی از روش‌هایی استفاده می‌کنند که ناسالم است. من مشکل را اینجا می‌بینم.

وقتی این‌ها  قدرت را به دست گرفتند، فکر کردند حالا باید هرطور شده، آن را حفظ کنند. ممکن است کسی بگوید «با مشارکت مردم حفظش می‌کنیم»، ولی این‌ها برای حفظ قدرت از روش‌های دیگری استفاده کردند. مُرسی و اخوان به این نتیجه رسیده بودند که باید قدرت را حفظ کنند، ولی متأسفانه از روش‌های ناپسند استفاده کردند. روش‌هایی که اساساً اسلامی نبود. ممکن است ظاهرش اسلامی باشد. با این تئوری، می‌توانید تحلیل کنید که چگونه به دامن سلفی‌ها درغلتیدند.

من فکر می‌کنم اصلی‌ترین نکته‌ای که در مصر باید به‌خوبی بررسی شود، همین است. چون ما دیگر به این سادگی نمی‌توانیم از بیداری اسلامی دم بزنیم. اخوان دیگر نمی‌توانند پرچم اسلام‌گرایی را به‌آسانی در آنجا بلند کنند. اسلام‌گرایی در مصر بد امتحانی را پس داد و اخوان تا توبه کند و تطهیر شود، خیلی زمان می‌برد.

 

Text Box: محمدی  با تأمل در ابعاد آنچه که در مصر اتفاق افتاد، اعتقادم بر این است که این کودتا نمی‌تواند موفق بشود. چون هدف از کودتا به گمان من این‌هاست:

 

Text Box: 1      حذف اخوان از قدرت؛

Text Box: 2      پایان روش انتخابات آزاد به گونه‌ای که از پیروزی انقلاب ـ یا قیام ـ تا امروز انجام شده است: چون اگر انتخابات آزاد برگزار شود، دوباره اخوان موفق می‌شود؛

 Text Box: 3  سیطرۀ مطلق، و نه نسبی و شراکتی ارتش بر امور؛

 Text Box: 4  همسویی سیاست‌های کلان مصر با آمریکا، عربستان سعودی و امارات؛

 Text Box: 5  سپردن نمایندگی جریان سلفی در حاکمیت و جامعه به حزب النور و جریان وهابیت؛

 Text Box: 6  حذف جریان اسلامی میانه‌رو و معتدل از صحنۀ سیاست مصر.

 

در صورت تحقق این اهداف، می‌توان گفت که کودتا به نتیجه رسیده است، اما اگر به این اهداف نرسد، کودتا از نظر من شکست‌خورده است. کودتا نمی‌تواند به این نتایج برسد. درست است که با توجه به اتفاقاتی که افتاده، احتمال بازگشت آقای مُرسی به قدرت نزدیک به صفر است، اما من کودتا را شکست‌خورده می‌دانم، چون نظامی‌ها هم نمی‌توانند بر امور مسلط باقی بمانند. حذف اخوان، شدنی نیست. لذا آنچه پیش روی مصر می‌بینم، دو حالت دارد:

 Text Box: 1  طرح جریان «حُکماء» به نتیجه می‌رسد که ناشی از شکست طرف مقابل است. چون کسانی که دنبال حُکماء رفتند، اصلی‌ترین توجیه‌کنندگان کودتای ارتش بودند، یعنی حزب نور و آقای عمرو موسی. این‌ها آمده‌اند و بحث حُکماء را مطرح می‌کنند که یک راه تفاهم میانه است؛ مثلاً به این ترتیب که همه‌پرسی بگذارند و حذف آقای مُرسی هم با همه‌پرسی انجام شود، یا اینکه مردم دورۀ انتقال را با همه‌پرسی بپذیرند. این‌ها راه‌حل‌های میانه است تا با گریز قانونی، از وضعیت کنونی خارج شوند که من عملی شدن آن را بسیار دشوار می‌دانم؛

 

 Text Box: 2   احتمال دیگر، متأسفانه، برنامۀ آمریکا و اسرائیل برای ویران کردن همۀ کشورهای اساسی و قدرتمند منطقه است که در مصر هم دارد به سرانجام می‌رسد. اگر در عراق و سوریه و... به سرانجام رسید، امروز نوبت مصر است. ترکیه را هم شروع کردند، نوبت به عربستان سعودی هم خواهد رسید. من معتقدم که آمریکایی‌ها مصر را به سوی ویرانی می‌برند. البته ممکن است در این میان، کنترل وضعیت مرزی با رژیم صهیونیستی از دست برود و امنیت رژیم صهیونیستی آسیب ببیند. اما آن‌ها دچار این توهم هستند که می‌توانند اوضاع را به گونه‌ای نابه‌سامان کنند که به امنیت رژیم صهیونیستی آسیب نزند. ولی این یک توهم بیش نیست. اگر اوضاع در مصر به هم بریزد، در سینا و غیرسینا هم به هم خواهد ریخت. اما متأسفانه فکر می‌کنم که اوضاع دارد به این سمت و سو می‌رود.

 

 

 

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳
تاریخ انتشار : 21 دی 1394

دسته بندی