- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 1 فرهنگ انقلاب اسلامی - محصولات رسانه ای و هویت
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • محصولات رسانه ای و هویت یابی مخـــــاطب کودک

  • تعداد بازدید : ۶۶
    تاریخ انتشار : 05 بهمن 1394

محصولات رسانه ای و هویت یابی مخـــــاطب کودک

محصولات رسانه ای و هویت یابی مخـــــاطب کودک

 

محصولات رسانهای و هویتیابی مخـــــاطب کودک

 

امیر عبدالرضا سپنجی
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی
فاطمه امیراحمدی
کارشناسیارشد ارتباطات فرهنگی

درآمد

هدف این مقاله، بحث دربارۀ تولید اسطورههای رسانهای برای کودکان، بهعنوان الگو در بخش فرهنگ است. هر رسانهای، بهویژه رسانههای با مخاطبان کشوری، در برابر انتقال و پاسداری از فرهنگ مِلی مردم، رسالتی سنگین برعهده دارد. حال اگر مخاطبان آنان کودکان باشند، مسئولیت رسانه در قبال آنها، پُررنگتر خواهد بود؛ زیرا شخصیت و هویتیابی افراد در سنین کودکی پایهریزی میشود. هویت اصلی هر جامعه، فرهنگ آن جامعه است و بدون شناخت فرهنگ، ماهیت جوامع مختلف مطالعهشدنی نخواهد بود. 
برای رسیدن به این هدف، از نظریۀ «اسطورۀ رولان بارت» کمک گرفته شده است. بیشک، بارت اصلیترین و مهمترین چهره در بخش تحلیل رسانهای است. برای شناخت اسطورۀ مدنظر وی، باید از علم نشانه شناسی شروع کرد؛ زیرا اسطوره ازنظر بارت، سطح دوم دلالتگری نشانۀ ضمنی است. نشانۀ ضمنی از دالّ و مدلولی ساده بهدست میآید. درواقع، دالّ (شکل) و مدلول (محتوا) نشانهای را شکل میدهند که این نشانه معنای صریح دارد و این معنای صریح همان دلالت اول محسوب میشود. این دلالت در نشانۀ ضمنی، بهمثابهِ دالّی خواهد بود که با مرتبطشدن به مدلولهای دیگر، سطح دلالتگری بعدی را بهوجود میآورد. وقتیکه آن دلالت با موضوعات وسیعتری از جانب خواننده (مخاطب) مرتبط شود، به پیام یا معنای دومی منجر میشود که چارچوبی وسیعتر از جنبۀ ایدئولوژیکی دارد. بارت این سطح دوم از دلالتگری را اسطوره مینامد. 

 ویژگی قرن حاضر این است که در آن، فرهنگ در عرصههای بینالمللی، مسیری رو به رشد را میپیماید. اگر در اواخر قرن گذشته، اروپا در مسیر یکیشدن اقتصادی و مرزهای سیاسی به موفقیت دست یافت، در این عصر، سخن از یکیشدن فرهنگی است. تمامی این تغییرات رویکردی از کشورهای صنعتی آغاز و به کشورهای جهان سوم ختم میشود و نیز در این عرصهها، معمولاً کشورهای جهان سوم، مرکز آسیب محسوب میشوند.
همانطورکه بارها شنیدهایم، برای انتقال پیام و معنی مدنظر برای مخاطب، بهویژه مخاطب کودک، در ساخت کارتونها و نوشتن شخصیتهای قهرمانی، بیشتر، از نمادها و اشکال ملموسی استفاده میشود که کودک بتواند آن را هضم کند؛ زیرا هنوز ذهن انتزاعی کودک شکل نگرفته است و نمیتواند معنی واژگان را بهدرستی دریابد. هر فرهنگی برای انتقال پیام خود، از نمادهای فرهنگیبومی خود کمک میگیرد؛ مثلاً رنگ لباسی که «سوپرمن» بر تن دارد، شنل قـرمـزی است که نشان از خـون اصیل و لباس به بدن چسبیدۀ او آبی است که نشـان از امیدی دارد که او برای بشر بهارمغان میآورد و ترکیب این دو رنگ، رنگهای پرچم کشور امریکا و نشاندهندۀ وطنپرستی آنهاست (دانسی، ۱۳۸۸: ۷۷).
 باتوجهبه بررسی محتواهای تصویری تولیدشده برای کودکان، ایران کشوری است که ازنظرِ فرهنگ تصویری، بسیار ضعف دارد و این ضعفها در عصر حاضر، یعنی عصر رسانههای تصویری، بیشتر نمود یافته است.

فرهنگ، نشانه، ارتباطات

کار برای کودک در بخش فرهنگ، مقولهای است که در چند سال اخیر، ذهن مدیران فرهنگی را به خود جلب کرده و یکی از دغدغههای کارشناسان رسانه همین موضوع است؛ ولی چالش جدید پیشِ روی ما، موضوعی است که بیش از نیمقرن، اندیشمندان غربی را به خود مشغول کرده است؛ درنتیجه، در این بخش، پژوهشهای بسیاری را سامان دادهاند. بههمین دلیل، درآمد ورود این مقاله به بحث کودک در حوزۀ فرهنگ و رسانه، یک مثلث با اَضلاع فرهنگ و نشانه و ارتباطات خواهد بود.
 در ابتدا، راجعبه مباحث ارتباطی و فرهنگی بهصورت کوتاه توضیح میدهیم و سپس، بحث نشانهشناسی را بهپیش میکشیم. هدف از نشانهشناسی در این مقاله، همان چیزی است که رولان بارت از آن، بهعنوان اسطوره نام برده است. ذکر این نکته نیز لازم است که در این مقاله، شخصیتهای غیربومیِ کارتونی بهعنوان اسطوره در نظر گرفته شدهاند؛ زیرا برجستهشدن آنها در ذهن مخاطب و تأثیر بر رفتار وی، میتواند اختلال جدی در انتقال نسلبهنسل مؤلفهها و هویت فرهنگی ایجاد کند؛ ازاینرو، بحث نشانه، نقطۀ عطف نظریۀ اسطورهشناسی رولان بارت خواهد بود.

مطالعات فرهنگی و انتقادی در علوم ارتباطات

یکی از مکاتب فکری بزرگ در علم ارتباطات، «مکتب مطالعات فرهنگی و انتقادی» است که از دهۀ ۱۹۶۰ تا به امروز، رشد چشمگیری داشته است. کانون توجه این مکتب، صنعت فرهنگ است که در معنای عام، تمامی محصولات تمدن صنعتی و سرمایه داری را شامل میشود و میتواند محصولات تصویری نشاندادهشده در تلویزیون و رایانهها و اینترنت را نیز دربرگیرد (مولانا، ۱۳۹۰: ۶۴).
 بازیهای رایانهای و انیمیشنها در سطح وسیعی، از محصولات فرهنگی بسیار مهم این عصر محسوب میشوند و دستِکم در ایران، کودکان بیشترین مخاطبان این اقلام هستند؛ اگرچه تا حدودی، جوانان نیز فریفتۀ این کالاها شدهاند. هر صنعت فرهنگی، در نگاه مِلی، خودِ فرهنگ نیست؛ اما نمادی از فرهنگ مِلی است. پرفسور استیوارت هال و همکاران وی در دانشگاه بیرمنگام که عمدتاً دیدگاههای انتقادی داشتند، در این راه بسیار تلاش کردهاند. محور اساسی مکتب انتقادی فرانکفورت نیز، بررسی تحولات ناشی از رشد سرمایهداریِ جامعۀ اروپا بوده است. متفکرانی نظیر هورکهایمر بیشتر از بنیامین، درزمینۀ منابع فرهنگی، مانند فیلم، تئاتر، روزنامه، موسیقی و رسانههای دیگر فعالیت کردهاند. آنها با بررسی این اقلام جدید فرهنگی جهان مدرن، موضوع تغییر فرهنگی را دنبال میکردند (مولانا، ۱۳۸۰: ۶۴ و ۶۵).
 بههرحال، یکی از راههای فهم فرهنگ، علم نشانهشناسی است و نقطۀ عطفِ آن علم، نظریات رولان بارت در همین زمینه است. وی چهرهای متمایز در عرصۀ فرهنگ و نقد دارد و اسطورهشناسیها، از آثار اولیۀ او، بحثی تعیینکننده در مطالعات فرهنگی بهدست میدهد و از مباحث بسیار اصلی در میان مفاهیم مطرح در این بخش است (کالر، ۱۳۸۹: ۱). دیدگاههای روشنگرانۀ بارت دربارۀ مسائل فرهنگی و بخش وسیع مطالعات و پژوهشهای وی درزمینۀ نشانهشناسی، بهویژه نشانهشناسی فرهنگی، نو و بدیع است (نامور مطلق، ۱۷۳ و ۱۷۴: ۱۳۹۰). بارت معتقد بود ایدئـولوژی یا اسطوره با بهکارگیری دالّها، خود را مطرح میکند (نرسیسیانس، ۱۳۹۱: ۷۸) و نشانهشناسی فرهنگی، سعی در تجزیه و تحلیل کدهایی دارد که در بطن چیزی پنهان است. هدف این نوع تجزیه و تحلیلها، کشف رمزگان و روشنساختن ارزشها و هنجارها و عقاید نهفته در ژانر مدنظر است (نرسیسیانس، ۱۳۹۱: ۸۳ و ۸۴).
 همانگونه که پیشتر مطرح کردیم، منظور بارت از اسطوره، همان ایدئولوژی موجود در جوامع است که با نشانههای مختلف خود را عَرضه میکند. در عصر حاضر، محصولات فرهنگی، یکی از ورودیهای این مسئله چه برای مخاطبان کودک و چه بزرگسال محسوب میشود که برای نمونه، میتوان به کارتونها و بازیهای رایانهای اشاره کرد. بسیاری از اندیشمندان بخش رسانه اذعان دارند ساخت برنامهها، فقط برای سرگرمسازی مخاطب نیست و نکتههای آموزشی و تربیتی نیز در آن نهفته است که بهوسیلۀ آن، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به مخاطبان آموزش میدهد. در بازیهای رایانهای، این اهداف بیشتر وضوح دارد؛ برای مثال، میبینیم بازی sims سبک زندگی را به مخاطب خود، بهویژه مخاطب نوجوان و جوان آموزش میدهد. نشانهها و نمادهای بهکارگرفتهشده در این ساختهها، همه برخاسته از ایدئولوژی و فرهنگ سازندگان آن است.
کودک کانون توجه پژوهش حاضر است. مخاطبان اصلی این محصولات فرهنگی نیز کودکان و نوجوانان هستند. ازاینرو، لازم است دربارۀ ویژگیهای سِنی کودک توضیحاتی بدهیم تا به روشنشدن بیشترِ موضوع کمکی شود. ناصر باهنر میگوید: لازم است برای انتقال پیام به مخاطبی که کودک است، ویژگیهای او در هر دوره شناخته شود تا با توجه به آنها، نوع ارتباط روشن شـود (باهنر، ۱۳۹۰: ۷۱). 
 واژه و موضوع کودکی بهعنوان یک ساخت اجتماعی و پدیدۀ روانشناختی، در قرن شانزدهم متولد شد و بهتعبیری، با رنسانس مرتبط است؛ درحالیکه تا این دوره، به تفاوت سِنی انسانها توجه نمیشده است (باهنر، ۱۳۹۰: ۷۱). اندکاندک، مباحثی نظیر، «کودک کیست؟» و «ویژگیهای هر دورۀ سِنی او چیست؟» و...، در معرضِ توجه بزرگسالان قرار گرفت؛ البته تا این دوره نیز بر سر تعیین سِن دوران کودکی، در بین نهادهای مربوط و کشورهای مختلف توافقی دیده نمیشود. کانادا واژۀ کودک را برای افراد کمتر از دوازده سال بهکار میبَرد؛ درحالیکه در انگلستان و آلمان، مرز کودکی و نوجوانی، هجده سال در نظر گرفته شده است. استرالیا کمتر از چهارده سال را کودک خطاب میکند و ژاپن کمتر از پانزده سال را. هلندیها و بلژیکیها نیز افراد کمتر از شانزده سال را کودک خطاب میکنند (باهنر، ۱۳۹۰: ۷۳).
در بحث کودک و مراحل رشد او، در بخش روانشناسی، بیشتر به نظریات ژانپیاژه، نظریهپرداز سویسی مراجعه میشود. پیاژه رشد و تکامل کودک را به سه بخش هوشی و اجتماعی و اخلاقی تقسیم میکند و رشد و تکامل هوشی کودک را در پنج مرحله توضیح میدهد:
  دورۀ حسیحرکتی: از بدو تولد تا دوسالگی که مرحلۀ خودمداری کودک است.
  و   دورۀ پیشعملیاتی: از دو تا هفتسالگی که خود به دو مرحله تقسیم میشود: پیشمفهومی از دو تا چهارسالگی و تفکر شهودی از چهار تا هفتسالگی. در دورۀ پیشمفهومی، مفهومسازی کودک ازطریقِ ویژگیهای مشترک پدیدهها صورت میگیرد و در مرحلۀ تفکر شهودی، کودک به یک درک کلی از جهان دست مییابد که مبتنیبر آفریدههای ذهنی اوست تا واقعیات بیرونی.
  دورۀ عملیات عینـی: از هفت تا دوازدهسالگی است. در این مرحله، کودک توانایی درک مسائل منطقی را دارد؛ اما براساس امور عینی و محسوس، نه امور فرضی و انتزاعی. برای مثال، ایمان، شجاعت، کفر و ترس مفاهیم انتزاعی هستند که کودک تواناییِ فهم آنها را ندارد.
  دورۀ تفکر صوری: از دوازده تا پانزدهسالگی که دورۀ رشدشناختی است وکودک بهتدریج، توانایی تفکر دربارۀ امور انتزاعی را بهدست میآورد و میتواند مسائل پیچیده را حل کند (باهنر، ۱۳۹۰: ۷۴ تا ۷۸).

 همچنین پیاژه جامعهپذیری یا رشد اجتماعی کودکان را به سه مرحله تقسیم میکند: مرحلۀ نخست، خودمحوری است که برای کودک، انگیزۀ اجتماعیِ خارج بیتأثیر است و او خود را محور همه چیز قلمداد میکند؛ در مرحلۀ دوم، سعی کودک در برقراری روابط اجتماعی است؛ در مرحلۀ آخر، دادوستد اجتماعی برای وی پدیدار میشود و کودک رفتار محترمانه و متقابل را فرامیگیرد. البته تفاوت گروههای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، سِن هریک از این مراحل را متفاوت میکند (باهنر، ۱۳۹۰: ۸۲). لازم است بدانیم پیاژه رشد اخلاقی کودک را نیز سه مرحله میداند: 
  آغاز آن ناپیروی است و کودک فقط از خواستهها و تمایلات خویش پیروی میکند؛ 
  مرحلۀ پیروی است که او کورکورانه از بزرگترها تبعیت میکند؛ 
  در انتها، خودمحوری است که متقارن با ظهور تفکر انتزاعی رخ میدهد. در این مرحله، کودک براساس احترام متقابل و انضباط درونی، روابطی را برقرار میکند و قوانین اخلاقی را نه بهصورت اموری مطلق، که به شکل اختیاری و تغییرپذیر میداند (باهنر، ۱۳۹۰: ۸۳ و ۸۴).
برای گروه سِنی هفت تا دوازده سال، کارهای غیرانتزاعی و ملموس اتفاق میافتد و ذهن کودک بهسرعت، به سطح نوینی، یعنی سطح نمادها پیش میرود که دربرگیرندۀ تصاویر و واژههاست و اندیشۀ کودک در یک سطح نمادین، سازمانبندی میشود (باهنر، ۱۳۹۰: ۷۵). این سنین، دقیقاً سنینی است که کودک بیشترین بهرهمندی را از محصولات فرهنگی دارد.
گفتنی است ارتباطات انسانی از دو راه صورت میگیرد: کلامی و غیرکلامی. در هر کلام، پیامی نهفته است که باتوجهبه معنای ذهنی هر فرد دریافته میشود. ارتباطات کلامی و غیرکلامی، خود، به دستههای دیگر تقسیمپذیر است؛ اما تکیۀ اصلی در این مبحث، ارتباطات غیرکلامی است؛ زیرا کودک بهصورت غیرکلامی و ناخودآگاه، درحالِ تأثیرگرفتن از محصولات رسانهای است و معانی آن را دریافت میکند: معانی که به شکل نمادها و تصاویر با جذابیتهای بصری بهعنوان خوراک فکری در اختیار او قرار میگیرد. 
محسنیان راد «معنی» را به دو دسته تقسیم میکند: دستۀ اول، معناهای درون پیام که فرستنده با کمترین دقت، آنها را رمزگشایی میکند؛ دستۀ دوم که به نوعی وارد بخش نشانهشناسی میشود، آن دسته معناهای درون پیامی هستند که در لایههای پنهان متن قرار دارند و به رمزخوانیِ باریکبینانه نیاز دارند، مانند ایده، مفهوم ضمنی و دلالت مصداقی (محسنیان راد، ۱۳۸۹: ۷۰ و ۷۱). اینگونه معناها لازم نیست توسط کودکی که مخاطب است، بازخوانیِ موشکافانه شود؛ زیرا مخاطببودن کودک با بزرگسال فرق دارد. این قرارداشتن مداوم در معرض آن معناها و پیامها، بهطور ناخودآگاه، در ذهن کودک ثبت میشود و در رفتارهای وی ظاهر خواهد شد.
 رولان بارت «معنای ضمنی» را معنایی بالاتر از معنای صریح میداند و معتقد است معنای صریح چیزی از آخرین معناهای ضمنی است (سجودی، ۱۳۹۰: ۷۲). در همین مسیر، چِندلر نیز معتقد است معناهای ضمنی و رمزگان فرهنگی با هم ارتباطی تنگاتنگ دارند و درواقع، رمزگان فرهنگی چارچوبی برای معنای ضمنی فراهم میکند؛ زیرا تقابلها و تشابههای بنیادین فرهنگی، زمینۀ «معناهای ضمنی» هستند. فرزان سجودی با تأکید بر بافت اجتماعیفرهنگی مینویسد: «معنا به بافت وابسته است و باید دو طرفِ ارتباط با رمزهای اجتماعی آشنا باشند تا امکان ارتباط مُیسـر شود» (سجودی، ۱۳۹۰: ۷۴). معنای فرهنگیاجتماعی در لایههای زیرین زبانی نهفته است و تا وقتیکه در معرض آن قرار نگرفته باشید، توانایی درک آن را نخواهید داشت (صفوی، ۱۳۸۲: ۲۲۸).
 ولی این موضوع در برابر کودکی که مخاطب است، شکل دیگری به خود میگیرد؛ زیرا سازندگان انیمیشنهای جهانی، روی اشتراکات تمام کودکان کار میکنند و بهطور ناخودآگاه یا خودآگاه، عناصر فرهنگی خود را منتقل میکنند. از آنجا که کودکان بهترین ساعات خود، یعنی زمان استراحت و تفریح را در معرض برنامههای غیربومی سپری میکنند، باعث تأثیرپذیری ذهنشان از محتوای برنامهها، یعنی فرهنگها و ارزشهای نهفته در این ساختهها میشود. درنهایت، خروجی چیزی خواهد بود که در رفتارها بروز میکند؛ زیرا مُربیان علوم تربیتی بهترین زمان را برای آموزش کودک، زمانی میدانند که او فارغ از قوانین رسمی زندگی، درحالِ تفریحکردن است. او با تماشای مداوم کارتونها و انجامدادن بازیها، بهطور ناخودآگاه، آموختههای آنها را فرامیگیرد. 
ذکر این نکته لازم است که ارزشگذاری در هر جامعه و فرهنگی، خواهناخواه وجود دارد و این ارزشها از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر میکند و ویژگیهای خاص خود را دارد؛ از انواع پوشاک گرفته تا اسامی و بناها و... . بهقول میلر، این ارزشگذاریها در انتقال معنی و حتی تغییر آن مؤثرند (صفوی، ۱۳۸۲: ۲۳۰). 
همچنین، باید بگوییم که «تکرار» نیز نوعی ترغیب محسوب میشود و خواسته یا ناخواسته، تأثیر فرهنگیاجتماعی خود را روی رفتار مخاطب، بهویژه کودکان خواهد گذاشت. صفوی نیز به این نکته اشاره میکند که ترغیب، بخش مهمی از ارتباط کلامی و غیرکلامی برای پذیرش یا تغییر باورهای فردی و اجتماعی محسوب میشود (صفوی، ۱۳۸۲: ۲۳۷). این موضوع هشداری است که مدیران فرهنگی رسانه لازم است به آن توجه کنند. کودکی که بیشترین خوراک فکریروحی او را محصولات فرهنگی غیربومی تشکیل میدهد، نباید در بزرگسالی، از او رفتار فرهنگی بومی را خواست.

اسطوره، شاهکلید انتقال عناصر فرهنگی به مخاطب کودک

 باید گفت نظریههای انسانشناختی در باب اسطوره، همان نظریههای فرهنگ است که دربارۀ اساطیر بهکار میروند. اسطورهشناسی بهعنوان دانشی مستقل، از قرن نوزدهم در معرض توجه نظریهپردازان و اندیشمندان بسیاری، همچون ژرژ دومزیل، جوزف کمبل، لوی استروس و رولان بارت، در عصر مدرن و... قرار گرفت؛ اما اسطوره همچون فرهنگ، ارتباطات و ادبیات و...، تعریف یکسانی ندارد که همه بر سر آن توافق داشته باشند؛ زیرا هرگاه اراده کنیم یک مفهوم خاص را رمز گشاییم، دوباره کدها و واژههایی در این رمزگشایی خواهند بود که احتیاج به توضیح و تفسیر بیشتر و جداگانهای خواهند داشت.
 اساطیر در قلمرو رشتههایی، همچون ادبیات کهن، انسانشناسی، ادبیات عامه، تاریخ ادیان، زبانشناسی، روانشناسی، تاریخ هنر [و البته فرهنگ]، حضوری جِدی دارند و هریک از علوم به فراخور تفکر خاص خود، به اساطیر میپردازند (روتون، ۱۳۸۷: ۶). از نگاه افلاطون، اسطوره نوعی شناخت یا مرحلهای از آن محسوب میشود (مختاریان، ۱۳۸۹: ۱۳). یونگ واضع نظریۀ «ناخودآگاه جمعی»، اسطوره را کشفوشهود اولیۀ ذهن پیشآگاه میداند که دربارۀ رویدادهای ناخودآگاه ذهنی، بیانی غیرارادی دارد (مختاریان، ۱۳۸۹: ۱۸). میرچا الیاده نیز اسطوره را واقعیت فرهنگیِ بهغایت پیچیده میداند (روحالامینی، ۱۳۸۸: ۷۶). 
 درواقع، میتوان گفت سه پرسش از اسطوره، نقطۀ وحدت علوم مختلف در مطالعات اسطورهای است: پرسش از خاستگاه (چرایی و چگونگی پیدایش) و کارکرد (چرایی و چگونگی تداوم) و موضوع اسطوره. دربارۀ موضوع اسطوره، افرادی به مدلولهای صریح و آشکاری مانند خدایان معتقدند و برخی دیگر خوانش نمادین دارند و این مدلول نمادین، هرچیزی میتواند باشد (سگال، ۱۳۸۹: ۱۴ تا ۱۶). ژیلبرت دوران و پیروانش با مطرحکردن نظریۀ حوزۀ معنایی، به عوامل فرهنگی و دورههای مختلف فرهنگی و الگوهای حاکم بر جامعه توجه خاصی کردند. اینان اسطوره را نظامی پویا از نمادها و کهنالگوها و شمها میدانند (نامور مطلق).
 مختاریان اسطورهها را بازتابی خلاق از چگونگی تحول فکری و روحی انسـان در ارتباط با واقعیت میداند. وی روایت اسطورهای را انعکاسی از فهم بشر از واقعیت براساس پیشفرضها و بدیهیات ذهنیِ آغازین میداند که آنها را برای خود به این شکل تبیین میکند. بهاینترتیب، جهانِ اسطوره سرشار از تصاویر بیپیرایه بهمنزلۀ امور عینی و واقعی هستند که تجزیه و تحلیل آن، ساختار فکری و ارزشگذاریهای فرهنگی یک قوم را برای انسانهای معاصر آشنا میکند (مختاریان، ۱۳۸۹: ۱۱). بدینترتیب میتوان گفت اسطوره یکی از مدخلهای فرهنگی برای آشنایی ملتها با گذشتۀ فرهنگیتاریخی خود هستند که این آشنایی منجر به شناسنامهدارشدن آنها میشود.

اسطوره ازنظرِ بارت

رولان بارت در ۱۲نوامبر۱۹۱۵ در فرانسه بهدنیا آمد و در ۲۶مارس۱۹۸۰ درگذشت. کتاب اسطورهشناسیها مهمترین اثر بارت است که در عصر حاضر، نقطۀ عطفی در مطالعات فرهنگی محسوب میشود. بارت در برابر آنهایی که فکر میکنند اسطوره فقط مربوط به دوران بدوی است، بیان میکند: «پایانیافتن اساطیر بهمعنی بیحرکتشدن جهان است. بیتردید، او را باید اصلیترین و مهمترین چهره درزمینۀ تحلیل اسطورههای رسانهای در عصری دانست که حرف اول از آن قدرت رسانههاست» (میرفخرایی، ۱۳۹۰).
 در توضیح معنای صریح و ضمنی که گام اول در شناخت اسطوره است و نیز مسیر ابتدایی برای رسیدن به اسطورۀ مدنظر بارت است، میتوان به مقالۀ وی دربارۀ معانی صــریح و ضمنی، در توضیــح فرایند دلالتگــری مراجعه کرد. در آنجا، وی مینویسد: «نظام دلالتگری از دو سطح بیان (E) و محتوا (C) تشکیل میشود و آن، وجود یک رابطه بین این دو سطح بیانی و محتوایی است. این رابطه را بارت با (R) نشان میدهد که حاصل آن چنین بهنمایش درمیآید: ERC و دارای این معنی است: «رابطۀ بیان با محتوا». این رابطه تنها سطح اول دلالتگری است. سطحی که دال و مدلول در سطح یک نشانه، با یکدیگر در یک رابطۀ دلالتگری قرار میگیرند» (میرفخرایی، ۱۳۹۰). 
بهاعتقاد بارت، اسطوره، شکلی از ارتباط و درواقع، یک زبان است. نظامی از معناهای ضمنی است که نوشتار، دالِّ اسطورۀ ادبی محسوب میشود (مختاریان، ۱۳۹۰). میرفخرایی در ادامۀ توضیح مقاله، معانی صریح و ضمنی بارت را اینطور ادامه میدهد: «نظام ERC، خود، به جزئی از یک نظام دوم تبدیل میشود که وسیعتر از نظام اولیه است. در اینجا ما با دو نظام دلالتگری روبهروییم. حالت اول را میتوان دلالتهای ضمنی نامید و حالت دوم را میتوان دلالتهای فرازبانی نام نهاد: فرازبانی از نگاه فیسک و ادامۀ معانی ضمنی اما در سطحی فوقانیتر، بهاعتقاد استیوارت هال که دارای چارچوب بازتر ایدئولوژیک است» (میرفخرایی، ۱۳۹۰). درواقع، در این مرحله است که اسطورۀ بارت متولد میشود. وی در تعریف اسطوره مینویسد: «اسطوره نظام نشانهشناختی مرتبۀ دومی است که در آن، نشانههای زبان، یعنی هم دالّها و هم مدلولها در مقام دالّهای اسطورهای ایفای نقش میکنند؛ یعنی بر دیگر مدلولهای اسطورهای دلالت میکنند» (مهدیزاده، ۱۳۹۱: ۹۹). همانطورکه اشــاره شد، رولان بارت اسطورهها را ایدئولوژیهای غالب در هــــر دوره از تاریـــخ میدانـــد (سجودی، ۱۳۹۰: ۷۹). 
برای فهم بیشترِ اسطورۀ بارت، روایت او از شراب در نزد مردم فرانسه را مطرح میکنیم. مختاریان مینویسد: «بارت معتقد است شراب در فرانسه یک نوشیدنی توتمیست، شبیه شیر گاو هلندی یا چای که با آداب خاصی در خانوادههای اشرافی انگلیس نوشیده میشود. این سنگِبنای اخلاق جمعی است و نوشیدن شراب جـزو مناسک گردهمایی آنهاست» (مختاریان، ۱۳۸۸) یا میتوان به نشـــانۀ «موش» در کشورهای غربیِ انگلیسیزبان اشاره کرد. نشانۀ موش در مرتبۀ زبانی بر جوندۀ کوچک دلالت دارد؛ اما در مقام اسطورهای، خودِ معنی موش تابعی از بافت اجتماعی و فرهنگیِ این کشورهاست و موشِ اسطورهای است که بر کثافات و بیماری و تاریکی فاضلاب زیرزمینی دلالت میکند. پس معنی صریح موش، جوندۀ کوچک است؛ اما معنی ضمنی آن، باتوجهبه معانی اجتماعی و فرهنگیِ (اسطورهای) این کشورها، یعنی کثافت، بیماری و... (مهدیزاده، ۱۳۹۱: ۹۹). در آفرینش معنای اسطورهای، هر فرهنگی بهدنبال بدیهی نشاندادن هنجارهای خود است (مختاریان، ۱۳۸۸).
 ازطرف دیگر، اگر ما اسطوره را مجموعهای مختصر از فرهنگ و باورهای یک قوم در نظر بگیریم و نیز صفاتی که در یک شخصیت نهاده میشود، جریان آزاد اطلاعاتی خواهد بود که تغییر در ارزشها و ادراکات فردی را باعث میشود.
 بارت مطـــرح میکند که طبیعیترین اشارات دربارۀ جهــان، به رمزگانهای فـرهنگی هر ملت بستگــی دارد (مختاریان، ۱۳۸۸) و برای کشف رمزگان فرهنگی هر قوم، باید وارد بخش نشانهشناسی شد. نشانهشناسی، یعنی یافتن دلالت معنایی در گسترۀ بیپایان زندگی بشر مدرن. بارت نشـانه را نیز به دو دسته تقسیم میکند: اول، نشانههایی که قراردادیبودن خود را پنهان نمیکنند و انگیزش ندارند و آنها را «نشانههای سالم» نام مینهد؛ دوم، نشانههایی که طبیعتی دروغین دارند و انگیزش و قصد، که آنها را نشانههای ناسالم میگوید. این نشانههای ناسالم که بهسوی مخاطب میآید، خیالی در سر دارد و داشتــن انگیزه، آن را دولایه میکند. درواقع، این نوع نشانه به اسطوره، استحاله مییابد (بارت، ۱۳۸۹: ۱۲ و ۱۳).
 بارت دربارۀ اسطورههای کهن و اسطورههای مدرن مینویسد: «هنگام بهکاربردن واژۀ اسطوره، عموماً به یاد فرهنگهای ابتدایی و باستانی و شکلهای اندیشۀ پیشمنطقی میافتیم و البته در این فرهنگهای ایستا و بسته، اسطورهها بهتر به چشم میخورند. ظاهراً جوامع مدرن، آزادتر و استوارتر بر پایۀ خِرد بهنظر میآیند؛ اما چنین نیست. نهتنها اسطورههای کهنسال در این جوامع رسوب شدهاند، بلکه اسطورههای معلّقی، با دوامهای گوناگون و حتی نیمهعمرهای بسیار ناچیز، دائماً ساخته و پرداخته میشوند. ذهنیت جوامع امروزی بهگونهای حیرتانگیز، تواناییِ ساختن اسطوره را از رویدادهای روزمره، سیاسی، اجتماعی، هنری، ورزشی و... دارد. گویی چرخهای کارخانۀ اسطورهسازی از چرخش باز نمیایستد و شگفت آنکه ماهیت اسطورهای فرآوردۀ این روند تولید پنهان میماند از رویدادهای سیاسی که ابعاد اسطورهای مییابند تا زندگی خصوصی هنرپیشهها یا فوتبالیستها در میدانهای ورزشی و...» (بارت، ۱۳۸۹: ۱۳).

 نتیجهگیری

 در جمعبندی مباحث مطرحشده باید گفت، یکی از راههایی که باعث حفظ هویت ملی و دینی هر کشور و ملتی میشود، کمکگرفتن از اسطورهها برای انتقال مفاهیم و ایدههای فرهنگی است. هنرمندان و فرهنگیان ما افراد تأثیرگذاری هستند که میتوانند با هنر خود، مانع بروز ازخودبیگانگی در بین افراد جامعه شوند؛ ضمن آنکه باتوجهبه مباحث طرحشده، بهترین زمان برای این تأثیرگذاریِ رسانهای، دوران کودکی است؛ زیرا در دورۀ تأثیرگذاری، شخصیت فرد در حال شکلگیری است.
 رولان بارت معتقد است اسطورهها ایدئولوژیهای غالبِ هر دوره از تاریخ هستند و بهعنوان یک نظام ارتباطی، پیام دارند. با استناد به این دیدگاه، بدون واردشدن به بحث ارزشگذاریِ برنامههای بومی و غیربومی، میتوان اینطور بیان کرد که خواهناخواه، ایدئولوژیهای جوامع با شخصیتهای اسطورهایِ آنها که در کارتونها و دیگر اقلام فرهنگی، همچون عروسک و...، طراحی میشوند، به فرهنگ جوامع دیگر راه پیدا میکند. ورود این شخصیتها در حد معمول آن، نهتنها بد نیست، بلکه بهقول برخی هنرمندان، باعث گسترش جهانبینی و کنجکاوی کودک (مخاطب این برنامهها) به سرزمینهای دیگر و نقاط مختلف جهان خواهد شد؛ اما اگر در این عرصه، جامعهای فقط مصرفکننده باشد، ناگفته پیداست که چه اتفاقی خواهد افتاد! اگر کودک فقط در معرضِ جلوههای ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک دیگر جوامع باشد و از فرهنگ خود، خوراکی برای تغذیۀ روحش دریافت نکند یا اگر چنین محصولاتی نیز تولید شود، آنقدر جذاب و خواستنی نباشند که مخاطب را با خود همراه کنند، باید منتظر بروز و ظهور شخصیتهایی باشیم که نه این هستند و نه آن؛ یعنی انسانهایی که در درون خود، بهدنبال چهچیزبودن خود (ماهیت) میگردند و در عمل، در دنیایی متشکل از انبوه هویتها، دچار بحران هویت خواهند شد. دراینباره، میتوان به موضوع سبک زندگی نیز اشاره کرد که دغدغۀ مدیران فرهنگی در جامعۀ امروز ما شده است.
 از طرفی، چون کشور ایران از قومیتهای بسیاری تشکیل شده است، بهنظر میرسد باید روی اشتراکات فرهنگی اعم از داستانهای افسانهای و اسطورهها بیشتر کار شود تا تداوم و همبستگی قومیتها در زیر چتر یک فرهنگ اسلامیایرانی از ضمانت انعطافناپذیری بهرهمند باشد. علی بلوکباشی در کتاب خود، در فرهنگ خودزیستن و به فرهنگهای دیگر نگریستن، مینویسد: «اگر میراث تاریخی مشترک، یعنی داستانها و افسانهها و اساطیر و حماسهها و سنن و خاطرات خوشوناخوش و احساسات و علایق عاطفی مشترک و توجه نفس مستمر به آن میراث و سنن و اساطیر وجود داشته باشد، هویت ملی برتر از هویتهای قومی چندگانه خواهد بود و وحدت ملی با وجود چند قومیت نیز تحکیم خواهد یافت» (بلوکباشی، ۱۳۸۸: ۱۷). 
 درنهایت، باید بگوییم در دورهای بهسر میبَریم که حرف اول در ارتباطات اجتماعیفرهنگی از آنِ قدرت رسانهای است و صنایع فرهنگی و رسانههای فرامدرن، همچون اینترنت و وب و شبکههای اجتماعی، در حال استیلا بر جوامع انسانی است. این اتفاق میتواند فرصتی باشد برای تحکیمبخشیدن به فرهنگ و ارتباطات افراد جامعه و میتواند تهدیدی باشد برای فرهنگهایی غنی که قدمت بسیاری دارند، اما همچنان در رؤیای شکوهمند دیروزشان بهسر میبَرند.
 
کتابنامه

ـــ     آلن سگال، رابرت، ۱۳۸۹، اسطوره، ترجمۀ فریده فرنودفر، چ۱، تهران: بصیرت.
ـــ     بارت، رولان،۱۳۸۹، اسطوره، امروز. ترجمۀ شیریندخت دقیقیان، چ۹، تهران: مرکز.
ـــ     باهنر، ناصر، ۱۳۹۰، دین، رسانه و کودک، چ۱، تهران: اتحادیۀ رادیو و تلویزیونهای اسلامی.
ـــ     بلوکباشی، علی، ۱۳۸۸، در فرهنگ خودزیستن و به فرهنگهای دیگر نگریستن، چ۱، تهران: گلآذین. 
ـــ     بهمن نامور مطلق، تقریرات کارگاه «نقد اسطورهشناختی». 
ـــ     بهمن نامور مطلق، جزوۀ کارگاه «ادبیات تطبیقی». 
ـــ     دانسی، مارسل، ۱۳۸۸، نشانهشناسی رسانهها، ترجمۀ گودرز میرانی و بهزاد دوران، چ۲، تهران: آنیسهنما و چاپار. 
ـــ     روتون، کنت نولز، ۱۳۸۷، اسطوره، ترجمۀ ابوالقاسم اسماعیلپور، چ۴، تهران: مرکز.
ـــ     روحالامینی، محمود، ۱۳۸۸، زمینۀ فرهنگشناسی، چ۹، تهران: عطار.
ـــ     سجودی، فرزان، ۱۳۹۰، نشانهشناسی کاربردی [مجموعه نشانهشناسی و زبانشناسی ۱]، چ۲، تهران: علم.
ـــ     صفوی، کوروش، ۱۳۸۲، معنیشناسی کاربردی، چ۱، تهران: همشهری.
ـــ     کالر، جاناتان، ۱۳۸۹، درآمدی بسیار کوتاه بارت، ترجمۀ تینا امرالهی، چ۱، تهران: علــم.
ـــ     محسنیان راد، مهدی، ۱۳۸۹، روشهای مصاحبۀ خبری، چ۹، تهران: دفتر مطالعات و توسعۀ رسانهها.
ـــ     مختاریان، بهار، ۱۳۸۹، درآمدی بر ساختار اسطورهای شاهنامه، چ۱، تهران: آگه.
ـــ     مختاریان، آرزو، ۱۳۸۸، www.anthropology.ir.
ـــ     مولانا، حمید، ۱۳۹۰، دانش ارتباطات، چ۱، تهران: مؤسسۀ انتشارات کتاب نشر.
ـــ     مهدیزاده، سیدمحمدمهدی، ۱۳۹۱، نظریههای رسانه: اندیشههای رایج و دیدگاههای انتقادی، چ۲، تهران: همشهری.
ـــ     میرفخرایی، تژا، ۱۳۹۰، www.hamshahritraining.ir.
ـــ     نامور مطلق، بهمن، ۱۳۹۰، نظریهها و نقدهای ادبی و هنری؛ درآمدی بر بینامتنیت: نظریهها و کاربردها، تهران: سخن.
ـــ     نرسیسیانس، امیلیا، ۱۳۹۱، انسان، نشانه، فرهنگ، چ۲، تهران: افکار.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۶۶
تاریخ انتشار : 05 بهمن 1394

دسته بندی