- نشریه الکترونیک فرهنگ اسلامی - نشریه شماره 1 فرهنگ انقلاب اسلامی - بازخوانی شعر سفر ایستـگاه
آرشیو نشریات

دسته بندی

  • بازخوانی شعر سفر ایستـگاه قیصر امین پور

  • تعداد بازدید : ۷۰
    تاریخ انتشار : 06 بهمن 1394

بازخوانی شعر سفر ایستـگاه قیصر امین پور

بازخوانی شعر سفر ایستـگاه  قیصر امین پور

بازخوانی شعر 
سفر ایستـگاه 
قیصر امین پور 
بر پایۀ نظریـــۀ نقش های زبان یاکوبســـن

 

محمدجواد شاه مُرادی
شاعر و نویسنده


مقدمه
شعر «سفرِ ایستگاه» قیصر امینپور، از نمونههای موفق شعر نیماییِ این شاعر در واپسین دفتر اوست. این شعر با مددگرفتن از فرم روایی، زمینهای مناسب برای شهود شاعرانه فراهم آورده است. در این مقاله بر آنیم تا هم نیمنگاهی به نظریۀ «نقشهای زبانِ» یاکوبسن بیندازیم و هم بهیاری آن، به بازخوانی این شعر زندهیاد قیصر امینپور بپردازیم. پرسش اصلی این مقاله درنهایت، این است که آیا نظریۀ «نقشهای زبان» بهمثابه ابزار نقد، بهاندازۀ نقد سنتی ما برای واکاوی شعر، کارآمد هست؟
لااقل گفتمان غالب در سه دهۀ گذشته در ایرانِ سالیان پس از انقلاب اسلامی، بر لزوم بومیسازی علوم انسانی و غفلتنورزیدن از داشتههای سنتی و بومی کارآمد، پای فشرده و استوار بوده است. این سخنِ بجا البته هماره با زنهار و هشدارِ نبستن درها و چشمها و دلها بر دستاوردهای نوین فکری و انصافدادنِ «ماقالی» بر حقانیت سخنان و نه اشخاص نیز آمیخته بوده است. برایناساس، دربارۀ نظریات نوین ادبی، شاید بتوان سختگیرتر بود؛ زیرا با محتوای متون سروکار دارد و محتوا خود، با مبانی جامعهشناختی و سپهر فکری هر ملتی بازبسته است و پیوند دارد. اما اغلب در حوزۀ علومی همچون زبانشناسی، چنین گفته میشود که بحث در اینگونه علوم، کاملاً فنی و تجربی است و بهناچار یافتههای پژوهشگران این حوزهها، فارغ از چهارچوبهای فرهنگی و مرزبندیهای تمدنی، تعمیمپذیر است.
قصد من نیز در این مقال، ردکردن این سخنِ درست نیست. همۀ سخن این نوشته، بر سر کارآمدی یک نمونه از تئوریهای زبانشناختی، در کار نقد شعر است. البته بهآزمونگذاشتن این دقیقه نیز هست که آیا نقد سنتی ما در تحلیل و تأویل شعر کامرواتر است یا این نمونۀ خاص از نظریات نو؟ پرسشی که شاید مطرحکردن آن در اینجا بیفایده نباشد، این است که اگر نظریات زبانشناختی، فارغ از محتوا، صرفاً توصیفگر ساختار زبانِ متون ادبی هست، چگونه برای نقد شعر به کار میآید؟ واقعیت این است که لزوماً همۀ نظریات زبانشناختی، به محتوا بیتوجه نیستند. 
این، سخن تازهای نیست که نخستین و اساسیترین نقش زبان بهعنوان نظامی ذهنی که بهصورت ابزاری آوایی ظاهر میشود، ایجاد ارتباط و انتقال معانی از یک انسان به فرد یا افراد دیگر است؛ زیرا بشر در اجتماع، ناگزیر است اندیشهها و تجربیات خود را به دیگران انتقال دهد و از تجربیات دیگران باخبر شود. از تجربههای مهم درونی بشر که لزوم انتقال آن به دیگران احساس میشود، «تجربۀ شعری» است و کاملترین و سادهترین و شاید تنها راهِ انتقال این تجربه نیز همین «زبان» است.
در اغلب نظریههای زبانشناختی، کوشش برای طبقهبندی نقشهای زبان وجود دارد. ازجملۀ طبقهبندیهای مشهور را کسانی چون یاکوبسن، بهلر، سرل، بولر و هلیدی پیشنهاد کردهاند. اما با مطالعهای دقیق، چنین به نظر میرسد که طبقهبندی یاکوبسن نمونهای منسجم در این میان است. ازهمینرو، برای ارزیابی شعر «سفر ایستگاه» قیصر امینپور، به سراغ این نظریه رفتهام.
اما در پاسخ به این پرسش محتمل که چرا این شعر خاص از این شاعر خاص برای این مقصود گزین شده است، میتوان از ارج و قرب و جایگاه قیصر امینپور در میان شاعران معاصر، سخنها گفت و نیز میتوان دلایلی چند بر ارجمندی این شعر بر شمرد؛ ولی حقیقت این است که هر شعر دیگری از هر شاعر دیگری نیز مستعد قرارگرفتن در مقام نقد یک شعر بهوسیلۀ یک نظریه هست. حتی میتوان انتخاب این شعر خاص از این شاعر خاص را صرفاً انتخابی شخصی به حساب آورد و باب این پرسش و پاسخ را اینگونه بست!

«سفر ایستگاه» نخستین سروده از واپسین دفتر شعرِ زندهیاد قیصر امینپور است. این شعر، بر پشت جلد کتابِ دستورزبان عشق نیز نقش بسته است و میتوان آن را از جهات گوناگون، از نوسرودههای (نیمایی) برترِ قیصر در تمام دوران شاعریاش دانست. برای ورود به بحث و تحلیل این شعر، پیش از هر سخنی، بایسته آن است که نگاهی به خود شعر سفر ایستگاه قیصر امینپور بیندازیم:

شعر سفر ایستگاه

قطار میرود
تو میروی
تمامِ ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
که سالهای سال
در انتظارِ تو
کنارِ این قطارِ رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاهِ رفته
تکیه دادهام!
پیش از آنکه بر مبنای نظریۀ نقشهای زبانِ یاکوبسن، به بررسی نقشهایی بپردازم که زبان این شعر ممکن است محمول آنها باشد، بیجا نیست اگر برای هموارشدن زمینۀ بحث، بازخوانی و نقد معناشناسانۀ سنتی شعر را به دست دهم. آنچه در این فراز خواهد آمد، نگاهی است اجمالی به این شعر، با آن جنس از نقد سنتی که دههها و بلکه قرنها در انجمنهای ادبی ما معمول بوده است. از این منظر در نگاه نخست، به نظر میرسد که این شعر دستِکم آبستن سه برداشت غنایی و دینی و فلسفی باشد:

بازخوانی سنتی

  برداشت غنایی: «منِ» شاعر ممکن است «تو»ی «معشوق» را مخاطب قرار داده باشد. دو نکته این تأویل را محتملتر میکند: یکی سابقۀ ذهنی ما از اینکه در بایگانی میراث شعر فارسی، در هنگامۀ واگویههای شاعر با «تو»ی ناشناس، اغلب مقصود معشوق است. دوم، بسامد چهرۀ معشوقی با ویژگیهای نشانیدادهشده در این شعر، در دیگر سرودههای این شاعر: معشوقی دور و ناشناخته که شاعر در انتظار اوست و تصویر دقیقی از او ندارد. مقصودم سطرهایی از این دست است: «بهدنبال نامی که تو/ توی آشنا، ناشناسِ غزلها»؛ «با تیشۀ خیال تراشیدهام تو را/ در هر بتی که ساختهام، دیدهام تو را»؛ «من، ای حسّ مبهم، تو را دوست دارم»؛ «تو که هستی؟ از کجا میآیی؟»؛ «کی میشود بهروی تو روشن چراغ چشم؟/ روشن نشد جواب سؤالی که داشتم»؛ «نام تو نام مجنون/ نام تو بیستون/ نام تو نام دیگر شیرین/ نام تو هند/ نام تو چین است»؛ «...ای نمیدانم!»؛ «حتی اگر نباشی میآفرینمت/ چونانکه التهاب بیابان سراب را»؛ «آیینهها دچار فراموشیاند/ و نام تو/ ورد زبان کوچۀ خاموشی»؛ «هر قطره حکایتی شگرف از لب تو/ هر دانۀ برف، حرفی از نام تو بود»؛ «اگر رد پای نگاه تو را/ باد و باران/ از این کوچهها آب و جارو نمیکرد/ .../ تو را میتوانستم/ ای دور!/ از دور/ یک بار دیگر ببینم» و... .

  برداشت دینی: «تو» در این شعر ممکن است «موعود نجاتدهنده» باشد. وجود واژۀ «انتظار» در این شعر، بار معنایی «موعودگرایی دینی» را در این شعر قوت میبخشد. علاوهبراین، شاعر در اشعار دیگر خود نیز بهوفور به موضوعِ انتظارِ موعود اشاره میکند و همین امر، این ظن را پررنگ و محتمل میسازد. دربارۀانتظار در شعرهای قیصر، نگاه کنید به شعرهای «صبح بیتو»، «فصل تقسیم»، «مهمانی»، «پیشواز»، «روز مبادا»، «روز ناگزیر»، «یادگاری»، «حرف آخر»، «عید»، «بفرمایید»، «روایت رؤیا» و... .

  برداشت فلسفی: «تو» در این شعر ممکن است «خودِ» شاعر باشد. خوانش شعر با این فرض محتمل است و هیچ نکتۀ مزاحمی در شعر وجود ندارد که این برداشت را نادرست بنمایاند. گذشته از این، شعرهای دیگری نیز از قیصر سراغ داریم که در آنها شاعر بهدنبال چهره و هویت گمشده یا ناشناختۀ خود میگردد. برای روشنشدن این ادعا، نگاه کنید به شعرهای «نام گمشده»، «سفر در آینه»، «قدر اندوه»، «هبوط در کویر»، «حیرانی»، «شب اسطورهای»، «حسرت پرواز»، «در این زمانه»، «راز زیبایی»، «خاطرات خیس»، «یادداشتهای گمشده»، «دردوارهها (۱)»، «جرئت دیوانگی»، «رفتار من عادی است»، «نامی از هزار نام»، «حرف آینهها»، «خستهام از این کویر»، «چرا چنین؟»، «تعبیر خواب» و... .
با این فرض، «قطارِ» این شعر، همان عمر و زمان است و شاعر «منِ» خویش را با عنوانِ «تو» مخاطب قرار میدهد. این «منِ» از دسترفته دیگر همان «منِ» امروزِ شاعر نیست. نکتۀ شایان توجه در اینجا، زیرکی شاعر در بهکاربردن افعال استمراریِ «میروی» و «میرود»، بهجای «رفته است» است که به شعر، معنایی همچنانی و در زمانی و پیوسته بخشیده و بهناچار بار فلسفی آن را از بارهای دینی و غنایی برجستهتر کرده است.

نظریۀ نقشهای زبان یاکوبسن

یاکوبسن در تحلیل نقشهایی که ممکن است زبان (هر زبانی در هر بستر (بافت) و زمینهای) بپذیرد، معتقد است که در هر کنش کلامی، شش مؤلفه، تعیینکنندۀ نقشهای ششگانۀ زبان است. بهبیان دیگر، هر جملهای که کاربران هر زبانی به کار میبرند، از حیث نقش و کارکردی که دارد، زیر یکی از این عناوین قرار میگیرد. این شش نقش، بهطور خلاصه از این قرار است:

  نقش ارجاعی: در این نقش، جهتگیری پیام بهسوی موضوع پیام است؛ یعنی نتیجۀ گزارهای که در گفتار تولیدی گوینده نهفته است. «سوم شخص» در اینجا نقش بارزی دارد. تعیین صدق و کذب گفتههایی که نقش ارجاعی دارد، چون جملاتی اخباری به شمار میرود، ازطریق محیط ممکن است. جملات اخباری زبان تماماً نقش ارجاعی دارد. این نقش، شفاف و صریح است و میتوان کذب و صحت آن را سنجید. این نقش را توصیفی و بیانی نیز مینامند. این کارکرد، بیشتر در متون حماسی نمود دارد.

  نقش عاطفی: بهاعتقاد یاکوبسن، در این نقش از زبان، جهتگیری پیام بهسوی گوینده یعنی زبان حال و ذهنیت اوست. این نقش زبان، تأثیری از احساس خاص گوینده را به وجود میآورد؛ خواه گوینده حقیقتاً آن احساس را داشته باشد و خواه وانمود کند که چنین احساسی دارد. گوینده در این نقش از زبان، به واکنش مخاطب بیاعتناست. کارکرد عاطفی بهسوی «اولشخص» گرایش دارد. این نقش را «حدیث نفس» نیز مینامند. 
در اینجا صدق و کذب مهم نیست؛ بلکه مهم تأثیرگذاری عاطفی است. در این نقش، واکنشهای عاطفی گوینده که در جملات تعجبی به زبان میآید، در مرکز توجه قرار دارد و احساس خاص گوینده بهطور حقیقی در جملات مستتر است. کارکرد عاطفی، عمدتاً در متون غنایی نمود دارد.

  نقش ترغیبی: در این نقش، جهتگیری پیام بهسوی مخاطب است و به «دومشخص مخاطب» گرایش دارد. ساختهای ندایی یا امری را میتوان بارزترین نمونههای نقش ترغیبی زبان دانست. صدق یا کذب اینگونه ساختها سنجشپذیر نیست. درواقع، تفاوت نقش ارجاعی و ترغیبی که آن را کنشی نیز مینامند، در این نکته است که مثلاً صدق و کذب جملات اخباری را میتوان در یافت؛ اما در جملات امری چنینچیزی امکان ندارد. این کارکرد در متون مدحی و تعلیمی مشهود است.

  نقش همدلانه: در این نقش، جهتگیری پیام بهسوی مجرای ارتباطی است. بنا به گفتۀ یاکوبسن، هدف بعضی از پیامها این است که ارتباط برقرار کنند؛ موجب ادامۀ ارتباط شوند یا ارتباط را قطع کنند. بعضی دیگر عمدتاً برای حصول اطمینان از عملکردن مجرای ارتباط است. بهعبارتی دیگر، تأکید بر مجرای ارتباطی، نوعی التزام در انجامدادن عمل را به وجود میآورد.

  نقش فرازبانی: بهاعتقاد یاکوبسن، هرگاه گوینده یا مخاطب یا هر دوی آنها احساس کنند که لازم است از مشترکبودن رمزی که استفاده میکنند، مطمئن شوند، جهتگیری پیام بهسوی رمزگان خواهد بود. در چنین وضعیتی، زبان برای صحبت دربارۀ خود زبان به کار میرود و اغلب، واژگان استفادهشده شرح داده میشود. کارکرد این نقش، در فرهنگهای توصیفی مشهود است.

  نقش شعری: در این نقش از زبان، جهتگیری پیام بهسوی خود پیام است. در این وضعیت، پیام بهخودیخود کانون توجه قرار میگیرد. این، پیام است که توجه ما را به ساختار نحوی و زبان ادبی و الگوهای نهفته در پیام جلب میکند و جنبههای شاعرانه و زیباییآفرین زبان را برجسته میکند. بهاعتقاد یاکوبسن، پژوهش دربارۀ این نقش زبان بدون درنظرگرفتن مسائلی کلی زبان به ثمر نخواهد رسید. ازسوی دیگر، بررسی زبان نیز مستلزم بررسی همهجانبۀ نقش شعری آن است. یاکوبسن خود به این نکته اعتراف میکند که نقش شعری زبان را نمیتوان محدود به شعر دانست و ساختار شعر نیز محدود به نقش ادبی شعری زبان نیست. این نقش ادبی را نقش ادبی و زیباآفرینی نیز مینامند.

بازخوانی شعر سفر ایستگاه، بر پایۀ نظریۀ نقشهای زبان

اگر زاویۀ دید خود را با یاکوبسن هماهنگ کنیم، بر پایۀ نظریۀ نقشهای زبان، در نگاهی اجمالی، بهروشنی پیداست که در این شعر با جملاتی خبری روبهروییم. بااینحال، بیتردید در این شعر، تأکیدی بر موضوع (نقش ارجاعی زبان) بهصورت مألوف وجود ندارد؛ زیرا گرچه شعر «معنارسان» است، با خواندن آن آشکارا در مییابیم که شاعر قصد اطلاعرسانی و خبردهی نداشته است. نشانهای از اینکه شاعر خواسته باشد بر مجرای ارتباطی تأکید کند و نقشی همدلانه برای زبان شعرش تعریف کند نیز در سراسر شعر نمیبینیم. تأکید شعر بر عناصر زبانی شعر (رمزگان) هم مشهود نیست و زبان شعر نقش فرازبانی نیز نیافته است. از شش رکن نظریۀ یاکوبسن، در این شعر، آنچه بررسینشده باقی میماند، «پیام» و «مخاطب» و «گوینده» است:

  پیام: در این شعر، برخی از نشانهها و دالها و واژگان، میتواند از معنای خود تهی شود و مدلولی دیگر بیابد؛ مانند «قطار» و «ایستگاه» که ممکن است استعارهای از «عمر» و «اکنون» باشند؛ ولی بهروشنی نمیتوان چنین ادعا کرد که برجستهترین نقشِ زبان در این شعر، نقش ادبی است و برجستهتر از هرچیز، «زبانی معطوف به خویش» است.

  مخاطب: مخاطب همیشه یکی از ارکان اصلی ارتباط است؛ حتی اگر رد پا و نام و خطابی از او در متن نیابیم. با این حساب، روشن است که برجستگی مخاطب در متونی که یادی از او در متن به میان میآید، بیشتر هم هست. اما آیا صرف تجلّیِ تخاطب در متن، دستمایهای کافی به دست میدهد تا ادعا کنیم که شاعر خواسته است مخاطبش را بر انگیزد و او را به کاری ترغیب کند و به زبان شعرش، کارکردی کنشی بدهد؟ در این شعر، با «تو»یی که «میروی» روبهروییم و البته با «منـ»ـی که با «در انتظار تو» تعریف شده است.
این شعر چهار بازیگر اصلی دارد؛ «من»، «تو»، «قطار» و «ایستگاه». در این میان، «من» و «تو» برجستهاند. «قطار» نیز چون «تو» را برده است، برجسته است و «ایستگاه»، عنصری خنثاست. بهاینترتیب، با حساب سرانگشتیِ ریاضی، ممکن است اینطور به نظر برسد که «تو» در این شعر بَرنده است؛ زیرا با رأی ممتنعِ «ایستگاه» و با انتساب «قطار» به «تو»، سرشماریِ دموکراتیکِ پرسناژهای شعر بهنفع «تو» چربیده است؛ اما بااینهمه، به نظر میرسد که «منِ» شاعر در این شعر بر «تو» غلبه دارد.

  گوینده: میتوان سهلانگارانه، دلیل برجسته بهنظررسیدن «من» در این شعر را نیز به کثرت و بسامد حضور آن در شعر ربط داد؛ چنانکه با احتساب حضورش بهشکل ضمیر یا شناسۀ فعل، چهار بار و بیش از بازیگران دیگر در شعر، حاضر است. نیز میتوان آن را محصول «پایانبندیِ» شعر دانست که البته پایانبندیِ شعر هم نقش تعیینکنندهای در سنگینترشدن کفهای از ترازوی شعر دارد. بااینهمه چنین به نظر میرسد که آنچه نقش عاطفی را به اصلیترین نقش زبان این شعر بدل کرده است، محوریبودن «من» در کلیت این شعر است.  بهبیان دیگر، بار جزءبهجزء شعر بر دوش «من» است. از همان ابتدای شعر، این «من» است که رفتن «قطار» و «تو» و «ایستگاه» را نظاره میکند؛ این «من» است که «ساده» است؛ این «من» است که «سالهای سال» «انتظار» کشیده است؛ این «من» است که در «کنار این قطارِ رفته ایستاده» است و این «من» است که «به نردههای ایستگاهِ رفته تکیه داده» است.

جمعبندی

با این حساب، براساس نظریۀ یاکوبسن، بسامد «نقش عاطفی» در زبان این شعر، غالب است؛ اما طبق تحلیلی که بهعنوان بازخوانی غیردانشگاهی و سنتی این شعر در نخستین فراز این مقاله ارائه شد، بار فلسفی این شعر، بیش از بار غنایی (عاطفی) آن دانسته شده بود و بر آن پایه، باید نقش ارجاعی زبان در این شعر پُررنگتر میبود.
شاید خاصیت شعر و زیبایی آن به همین بازبسته باشد که میتوان از زوایای گوناگون به آن نگریست و آن را بهگونههایی گاه متناقض سنجید و معنا کرد. این، حقیقت دارد که دستگاههای تحلیلگر آکادمیک و نظریههای نوین ادبی، با همۀ ارزش و اعتباری که دارد، باز جای ذوق و درک خود خواننده را پُر نمیکنند و ما را از رجوع به خود و سپردن کار تعیین بار معنایی کلیت آن به دل و ذهنیت و پیشینۀ آگاهیهای خودمان از زبان و کارکردهایش، بینیاز نمیکند. مدعا در اینجا لزوماً این نیست که امکان تعبیۀ فرمولی علمی برای تحلیل متون ادبی، تا ابد ناممکن است و سرانجام، تنها همین درکِ «ذوقِ آموختۀ» ماست که بار معنایی هر متن را تعیین میکند؛ بلکه سخن بر سر این است که دستکم باید احتمال داد اجزای تعیینکنندۀ سمتوسوی هر متن ادبی، پیچیدهتر و متعددتر از موتیفهایی باشد که نظریهپردازان در نظریههای خود به آنها اشاره میکنند.

کتابنامه

ـــ     امینپور، قیصر، دستورزبان عشق، تهران: مروارید، ۱۳۸۶.
ـــ     سورن، پیتر، مکاتب زبانشناسی نوین در غرب، ترجمۀ علیمحمد حقشناس، تهران: سمت، ۱۳۸۸.
ـــ     صفوی، کورش، گفتارهایی در زبانشناسی، تهران: هرمس، ۱۳۸۰.
ـــ     مدرسی، فاطمه، از واج تا جمله، تهران: چاپار، ۱۳۸۷.
ـــ     نجفی، ابوالحسن، مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، تهران: نیلوفر، ۱۳۸۷.
ـــ     یاکوبسن، رومن، روندهای بنیادین در دانش زبان؛ ترجمۀ کورش صفوی، تهران: هرمس، ۱۳۷۶.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۷۰
تاریخ انتشار : 06 بهمن 1394

دسته بندی