چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی گفت و گو با دکتر سیدسلمان صفوی

  • تعداد بازدید : ۳۸
    تاریخ ثبت : 31 تير 1397

انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی گفت و گو با دکتر سیدسلمان صفوی

انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی گفت و گو با دکتر سیدسلمان صفوی


انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی

 

 

فرهنگ اسلامی: بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از مسائل مهم امروز جهان ـ و شاید مهم‌ترین مسئلۀ امروز جهان ـ مسئلۀ نظم جهانی است. به نظر شما، نظمی که در گذشته به عنوان نظام دوقطبی وجود داشت، از نظر فلسفی و از نظر واقعیت‌های ژئوپلیتیک و کیفیت مدیریت روندهای جهانی، چه پایه‌هایی داشت؟

 

صفوی: راجع به مسئلۀ نظم جهانی و نظام‌های حکومتی در جهان و تقسیم‌بندی‌ها که در حوزۀ روابط بین‌الملل، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد و اصطلاحات مختلفی در این رابطه مطرح شده‌است که در چارچوب جغرافیای سیاسی یا در چارچوب اقتصاد سیاسی یا در چارچوب روابط بین‌الملل یا در چارچوب مفاهیم ایدئولوژیک است.

در جغرافیای سیاسی، دو اصطلاح بلوک شرق و غرب مطرح شد و پس از آن، جریان سوم جنبش عدم تعهد به وجود آمد.

در اقتصاد سیاسی دو اصطلاح متفاوت مطرح شد: شمال و جنوب. کشورهای پیشرفتۀ اقتصادی در شمال، و کشورهای عقب‌افتادۀ اقتصادی در جنوب قرار دارند. باز یک اصطلاح دیگر به نام جهان توسعه‌یافته، جهان در حال توسعه و جهان توسعه‌نیافته در چارچوب اقتصاد سیاسی مطرح، و جهان به سه بخش تقسیم شد.

در اصطلاحات ایدئولوژیک، سه نوع اصطلاح مطرح شد: مارکسیست‌ها دنیا را به جهان کاپیتالیسم و جهان سوسیالیسم تقسیم کردند، کاپیتالیست‌ها جهان را به جهان آزاد و جهان پشت پردۀ آهنین تقسیم کردند، و اندیشه‌ورزان مسلمان ـ همچون امام خمینی ـ مستضعفین جهان را در مقابل مستکبرین و نیروهای ضدّ بشری دیدند. اصطلاحات جهان اول و جهان دوم و جهان سوم نیز مطرح شد.

به نظر من، اگر بخواهید چارچوب نظام حاکم بر جهان تا انقلاب اسلامی ایران را توصیف کنید، باید به یاد داشته باشید که مارکسیسم در دوران پیش از انقلاب اسلامی به وجود آمد و بعد لنین اصطلاح امپریالیسم را برای توصیف شبکۀ حاکمیت سرمایه‌داری به کار برد.

من اعتقاد دارم در تحلیل روابط بین‌الملل و مناسبات جهانی قدرت، بهترین نظریه برای تبیین روابط سلطه‌آمیز حاکم بر جهان امروز که موجب حاکمیت یک اقلیت بر منابع جهان شده، اصطلاح استکبار جهانی است که امام خمینی مطرح کردند و تا آنجا که می‌دانیم، کسی آن را تئوریزه نکرده‌است. اما بنده این موضوع را مورد توجه قرار دادم و دربارۀ نظریه استکبار جهانی یک کتاب تحلیلی نوشتم که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. مدخل استکبار جهانی را در دانشنامۀ معاصر قرآن کریم نیز نوشته‌ام که اخیراً (۱۳۹۶) از سوی آکادمی مطالعات ایرانی لندن و انتشارات سلمان آزاده در لندن و قم منتشر شده‌است. در آنجا عرض کردیم که ماهیت استکبار جهانی و ارکان این نظام چیست، بافت آن چیست و روابط نیروهای مختلف درون این نظام جهانی استکباری با یکدیگر چگونه‌است: قدرت چگونه توزیع می‌شود و هر بخش چه کارکردها و مسئولیت‌هایی را دارد. همۀ این مطالب در چارچوب مباحث نظری و واقعیت‌های موجود و تحلیل استقرایی واقعیت‌هایی که در صحنۀ جهانی وجود دارد به دست آمده‌است.

در چارچوب نظام حاکمیت جهان، یک نظام استکبار جهانی به شکل‌های مختلف بر جهان حاکم بوده‌است. در این نظام، طبقۀ حاکمیت از سرمایه‌داران ضدّ خلقی، تئورسین‌های نظام حاکم و نظامیان تشکیل می‌شوند. این‌ نیروها ارکان نظام استکبار جهانی هستند که با همدیگر همکاری می‌کنند و برای غارت ثروت‌های جهان بر اساس امیال و اهداف خودشان، برنامه‌ریزی می‌کنند. در هر برهه، یکی از این جریان‌های نخبه مطرح می‌شود، اما این سه گروه نظامیان و تئوریسین‌ها و سرمایه‌داران همه با هم همراهی و همکاری می‌کنند.

اساس فلسفی این نظام چیست؟ اساس فلسفی این نظام مبتنی بر ماتریالیسم است. ماتریالیسم دو نوع است: ماتریالیسم فلسفی، و ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی. ماتریالیسم فلسفی اعتقاد دارد وجود در ماده منحصر است، جهان از ماده ساخته شده، ماده بر همۀ جهان تسلط دارد و همۀ مسائل در چارچوب معیارها و نظام مادی تدبیر و اداره می‌شود. به نظر ما این نظریه با دلایل عقلی، غیر علمی و باطل است.

اما ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی یک واقعیت است. ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی نظام سرمایه‌داری را به وجود آورده‌است، که در آن، پول و ثروت معیار همۀ ارزش‌ها و خوبی‌ها و زشتی‌ها و پیشرفت‌ها و عقب‌افتادگی‌ها و رشد و عدم رشد است. معیار رشد در این تقسیم‌بندی جهان چیست؟ هرکس درآمد سالانه‌اش بیشتر است جلوتر است و هر کشوری که درآمد سالانه‌اش کمتر باشد کشوری رشد نیافته‌است. در این نظام ارزشی، اخلاق، معنویت و تعادل بین انسان و محیط زیست و عدالت اجتماعی اهمیتی ندارد.

بنابراین، نظام استکبار جهانی نظامی است که مبتنی بر ماتریالیسم است. این نظام در اساس در تقابل با فطرت انسانی، عدالت و قسط اجتماعی و آزادی‌های اساسی و حقوق ذاتی انسان قرار گرفته‌است. این‌هایی که ادعای حقوق بشر می‌کنند، ادعایی می‌کنند که با مبانی فلسفی آن‌ها سازگار نیست. از این رو، همۀ حرف‌هایی که می‌زنند دروغ است. بشر حقوق ذاتی دارد که مبتنی بر مبانی خاص فلسفی در جهان‌بینی الهی است و این مبانی فلسفی در جهان‌بینی مادی نمی‌گنجد. این‌ها حقوق ذاتی بشر را در نظام استکبار جهانی انکار کردند. این‌ انکار به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم، به وضوح از دو طرف (چه سوسیالیست‌ها و چه کاپیتالیست‌ها) تأیید شد. جنگ الجزایر، جنگ ویتنام و جنگ افغانستان ماهیت ادعاهای کلیشه‌ای و ژورنالیستی غرب در مورد آزادی و حقوق بشر را از گذشته آشکارتر ساخت. فرانسه که ادعای حقوق بشر را دارد، در جنگ الجزایر بیش از یک میلیون انسان مسلمان بی‌گناه الجزایری را کشت و اسم این اقدام جنایتکارانه را دفاع از حقوق بشر گذاشت؛ کما اینکه آمریکا در جنگ جهانی دوم با دو بمب، دو شهر ژاپن را با تمام مردمش به آتش کشید و خاکستر کرد و اسم این جنایت را دفاع از جهان آزاد و دموکراسی گذاشت.

اصولاً نظام استکبار جهانی مبتنی بر استبداد، تجاوز و خون‌ریزی است؛ در حالی که پیوسته از آزادی و حقوق بشر دم می‌زند. عدالت اجتماعی و معنویت و اخلاق ـ بنا بر هر مکتبی که بخواهید تعبیر کنید ـ باید با معیارهایی که مورد قبول فطرت بشر است، هماهنگ باشد. کانت می‌گوید: «هرچه برای خود می‌پسندی، برای دیگری هم بپسند.» اگر همین را مبنای اخلاق قرار دهیم، باز نظام استکبار جهانی در مقابل اخلاق قرار می‌گیرد و از نظر اخلاقی محکوم است؛ زیرا کشورهای استکباری رسماً و علناً برای خود حقوقی فراتر از حقوق بشر قائل هستند. آن‌ها به خود حق می‌دهند که هر اندازه منافعشان ایجاب نماید، دست به خون‌ریزی و کشتار بزنند.

 

فرهنگ اسلامی: بحث نظام جهانی مبتنی بر چند پایه است و هر پایه مبتنی بر چندین تجربۀ دیرپا و هولناک تاریخی است. اصطلاح شرق و غرب از چه زمانی وارد عالم سیاست شد؟ ما در قرون وسطی اصطلاح شرق و غرب نداریم، در ادبیات سیاسی چنین اصطلاحاتی سابقه نداشته‌است. اصطلاح شرق و غرب در تجزیۀ امپراتوری جهانی مسلمین ریشه دارد که به دو قسمت شرق به مرکزیت بغداد و غرب به مرکزیت قرطبه تقسیم شد.

از یک مقطع، زمینه برای پیدایش تفکر شرق و غرب در عالم سیاست به وجود می‌آید، و آن مقطعی است که عباسیان علیه دولت امویان قیام می‌کنند. امویان تنها امپراتوری‌ای بودند که در سه قاره زمین داشتند: آسیای غربی را داشتند، آفریقای شمالی به اضافۀ شبه‌جزیره ایبری تا سلسله جبال پیرنه را نیز داشتند. وقتی که عباسیان علیه امویان قیام کردند، بقایای امویانی که از چنگ عباسیان گریختند به شبه‌جزیرۀ ایبری رفتند و در داخل ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی، عملاً دو قطب به وجود آمد: قطب بغداد و قطب قرطبه. امویان به‌تدریج توانستند یک ساختار دوقطبی جدید را در شبه‌جزیرۀ ایبری ایجاد کنند. نماد یک قطب اسلام به مرکزیت قرطبه بود و نماد قطب دوم هم مسیحیت نوینی است که با مسیحیت قدیم فرق می‌کند، ولی به جای اینکه یک مرکز داشته باشد، چند مرکز دارد؛ مثل کانتابریا، آراگون، کاستیل (که نیوکاسل در واقع نیوکاستیل است، کما اینکه نیویورک به معنای یورکِ جدید است) و لیون. این‌ قطب‌ها در حقیقت به شیخ‌نشینان خلیج فارس ـ نظیر: کویت، امارات متحدۀ عربی، عمان و قطر ـ قابل تشبیه هستند؛ ایالت‌های کوچکی ساختۀ دست سیاست امویان هستند، که در نماد، دشمن آن و در نهاد، جزء ذات آن هستند. به هرحال، با هم رقابت داشتند و اتحاد هم داشتند.

در محیط داخلی شبه‌جزیرۀ ایبری، رقابتی هدایت شده و نمادین بین اسلام و مسیحیت برقرار بود و در محیط بین‌المللی، رقابت خصومت‌آمیزی بین بغداد و قرطبه. امویان در دریا و خشکی راهی را می‌جستند تا بتوانند با یک جنگ بزرگ، انتقام خود را از شرق بگیرند.کاری که بغداد کرد، این بود که می‌خواست از فرانک‌ها علیه امویان استفاده کند و راه به جایی نبرد. خود این بحث شرق و غرب در نظام جهانی بر پایۀ این سوابق استوار است.

پایۀ دوم بحث نماد و نهاد است. ما الآن با دولت‌هایی در دنیا روبه‌رو هستیم که دو لایه هستند و در آن‌ها نماد قدرت و نهاد قدرت وجود دارد. انگلستان یک مثال است. نهاد قدرت در انگلستان نظام سلطنتی است، در حالی که نماد آن دموکراسی و مردم‌سالاری است، کسی هم واقعیت وجود نظام سلطنتی در انگلیس را انکار نمی‌کند. نماد قدرت در انگلستان، نخست‌وزیر و پارلمان است و نخست وزیر هر چهار سال عهده‌دار یک دوره صدارت می‌شود.

نمادین و نهادین شدن قدرت در غرب در تحولات تاریخی شبه‌جزیرۀ ایبری ریشه دارد. ریشۀ نماد و نهاد قدرت در تاریخ غرب به زمان هشام المؤید برمی‌گردد. هشام المؤید نماد قدرت را در شبه‌جزیرۀ ایبری از نهاد قدرت جدا کرد. او دو کاخ ساخت؛ یکی کاخ الظاهره بود که محل استقرار عامریان بود که آن‌ها نماد قدرت بودند (البته به آن‌ها حاجب می‌گفتند؛ معادل اصطلاح نخست‌وزیر که اصطلاح جدیدی است. حاجب همان نقش نخست‌وزیر را داشت، کمی قوی‌تر)، اما نهاد قدرت در کاخ الزهرا بود که بقایای آن در نزدیکی قرطبه وجود دارد. این کاخ خیلی عظیم بود، شش هزار در دوتایی داشت. مسئله نماد و نهاد قدرت امروز یک مسئلۀ جدی است.

اصطلاح سوم که در قرن بیستم رواج پیدا کرد، اصطلاح چپ و راست است که به انقلاب پارلمانی انگلیس برمی‌گردد؛ بحث اینکه در پارلمان، اعیان طرف راست می‌نشستند و عوام در سمت چپ. سپاه اشراف که در مقابل سپاه شاه کم آورد، ناچار شد به وسیله کرامول از تودۀ مردم یارگیری کند. نمایندگان عوام در سمت چپ می‌نشستند. این اصطلاح هم ادامه پیدا کرد. البته بعدها مارکس اصطلاح کارگران و سرمایه‌داران، و لنین اصطلاح زحمت‌کشان و امپریالیست‌ها را مطرح کردند. غربی‌ها هم اصطلاح جهان آزاد و دولت‌های تمامیت‌خواه را مطرح کردند.

سازمان ملل دارد به‌نوعی از همۀ این ریشه‌های تاریخی سهم و شکل می‌گیرد. پایۀ اساسی سازمان ملل استفاده از دو شعار اساسی تاریخ بشر است: اوّل عدالت و دوم آزادی. غربی‌ها این دو شعار را در یک فضای کاملاً ماتریالیستی بازتعریف کردند: تعریف عدالت در مارکسیسم قرار گرفت و برابری فیزیکی و کمّی داشته‌های افراد جامعه و به ظاهر حذف طبقه حاکم تعریف شد، و آزادی هم بر همان مبنای ماتریالیستی تعریف شد که هرکس آزاد است هر کاری می‌خواهد بکند، به شرطی که به دیگران ضرری نرساند. البته این تعریف ذاتاً یک تعریف بی‌مفهوم است، چون هر کسی بخشی از دیگران است. می‌خواهم بگویم پایه‌های تشکیل سازمان ملل و نظام دوقطبی به گذشته بر می‌‌گردد. مارکس از آلمان به انگلیس مهاجرت کرد و با همکاری انگلس ـ که از طبقۀ بورژوا بود ـ ساختمان نظری مارکسیسم را طراحی کردند. در مرحلۀ بعد، لنین که خودش برادرش را در ستیز با شاه در روسیه از دست داده بود، در انگلیس با مارکسیسم آشنا شد. از انگلیس، هم با یک پشتوانۀ حزبی و تشکیلاتی و مالی و هم با پشتوانۀ ایدئولوژیک به روسیه رفت و انقلاب روسیه را از چنگ گاپون که یک کشیش بود، درآورد. غربی‌ها هم از آزادی و لیبرالیسم دم می‌زدند. بدین صورت، نظام جهانی با دو شعار عدالت و آزادی شکل گرفت که از اختراعات بزرگ تاریخ بشر بود: نظام جهانی دوقطبی، با دو قطب مارکسیسم و کاپیتالیسم در اقتصاد، لیبرالیسم و سوسیالیسم در سیاست اجتماعی و ماتریالیسم در هر دو.

شگفتی این نظام دوقطبی در این بود که می‌توانست نفرت برخاسته از خود را به عامل بقای خود تبدیل کند و این واقعاً یک شاهکار بود؛ مثل اتومبیلی که دود خودش را سوخت خودش بکند. تا حالا چنین اتومبیلی ساخته نشده که دود خودش را تبدیل به سوخت خودش بکند و در یک سیکل بسته، انرژی تولید کند. نظام جهانی دوقطبی این کار را می‌کرد. مارکسیسم یا کاپیتالیسم در اقتصاد، شرق یا غرب در سیاست، و چپ یا راست در گرایش‌های سیاسی و اقتصادی را به مردم دنیا باورانده بودند. نظام دوقطبی را به صورت یک ماشین دودسوز، ساختند. این را به مردم دنیا باوراندند که باید یکی از دو قطب را بپذیرید: چپ یا راست، شرق یا غرب، ناتو یا ورشو، سوسیالیسم یا کاپیتالیسم.

انقلاب اسلامی ایران به عمر نظام جهانی دوقطبی پایان داد و این اصطلاحات را دور ریخت، ولی حرکت‌های ارتجاعی که بعد از انقلاب در ایران صورت گرفت، در جهت احیای این اصطلاحات سیاسی کهنه و این سکّه‌های از رونق افتاده حرکت کرد؛ در حالی که انقلاب اسلامی روی این اصطلاحات خط بطلان کشیده بود. در نظام دوقطبی، اگر مردمی در جایی از ستم آمریکا به ستوه در می‌آمدند، فکر می‌کردند که باید به شوروی پناه ببرند و راهی جز این وجود ندارد؛ یا آمریکا یا شوروی. اگر هم مردمی در اروپای شرقی یا آسیای مرکزی یا هر جای دیگر از ستم روسیه به ستوه در می‌آمدند، باید به آمریکا و انگلیس و فرانسه پناه می‌بردند. دوبچک در لهستان، هایله مریم در حبشه، وانتیو در سایگون و هوشی مین در ویتنام شمالی همه نمودهای این فرایند بودند و دنیا این‌طور در دو دست نظام جهانی حفظ می‌شد؛ یا این یا آن بود.

ریشه‌های پیدایش اندیشۀ نه شرقی، نه غربی به تدریج در هر دو قطب شکل گرفت آدم‌هایی مثل ناصر یا سوکارنو یا حتی مثل تیتو در یوگسلاوی به این فکر افتادند که باید راه سومی را در پیش گرفت. مشکل این‌ها این بود که یک ایدئولوژی بارز نداشتند. آن‌ها شرق و غرب و چپ و راست را نفی می‌کردند، ولی ایدئولوژی بدیل نداشتند که اگر شرق و غرب را برداریم، به جای آن چه چیزی بگذاریم. نه در سیاست، نه در اقتصاد و نه در فلسفه، این‌ها ایدئولوژی بدیل نداشتند.

مائو هم وقتی که مقدرات چین را به دست گرفت، به تدریج احساس کرد که باید به راهی شبیه به راه همین چهره‌ها ـ یعنی سوکارنو و ناصر ـ فکر کند، یعنی باید این دو قطب را به نحوی نفی کند، ولی او هم نتوانست یک ایدئولوژی جهانگیر ارائه کند. البته قدرت چین پایۀ یک جنبش جدید تحت عنوان مائویسم در جهان شد؛ منتها خودِ چین به تدریج راه دیگری را در پیش گرفت. بعد از سفر نیکسون و کیسینجر و دیپلماسی پینگ‌پنگ، راه چین تغییر کرد و زلف سوسیالیسم چین به زلف کاپیتالیسم آمریکایی گره خورد.

اتفاقی که در انقلاب اسلامی ایران افتاد، این بود که اساساً انقلاب با شعار نفی این دو قطب نظام جهانی شکل گرفت؛ یعنی شعار نه شرقی، نه غربی. تا اینجا، انقلاب با سوکارنو و نهرو و ناصر و مائو در نفی شرق و غرب (دو قطب نظام جهانی) اشتراک نظر و اشتراک وضعیت داشت، اما قدم بلندتری که انقلاب اسلامی برداشت، این بود که می‌گفت: نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی. حق رأی سرنوشت مردم را با جمهوریت تثبیت کرد، راه و جهت‌گیری تاریخ را با اسلامیت تعیین کرد و این افق جدیدی را در دنیا گشود.

در آستانۀ پیروزی انقلاب، ادبیات این انقلاب در یک سطح نازک ژورنالیستی جهانی شد؛ نه در یک ژرفای عمیق فلسفی یا دانشگاهی. حتی بعضی از سیاستمداران دنیا اصطلاح مستضعفین را به کار می‌گرفتند. اصطلاح مستضعفین یا اصطلاح استکبار جهانی یا کفر جهانی و ادبیاتی که این انقلاب ایجاد کرد، خیلی جامع‌تر از اصطلاح کارگران و کشاورزان مارکس است.

الآن ما در مقابل دو ـ سه سؤال قرار داریم: نخست، رابطۀ فروپاشی شوروی با این فرآیند تاریخی چیست (چون خود روس‌ها اصلاً ادعا نکردند این فروپاشی تحت تأثیر این فضای جدید بود و گورباچف بیشتر بحران اقتصادی و مدیریتی را مطرح کرد. غربی‌ها هم همین حرف‌ها را زدند)؟ دوم، ما که می‌توانستیم و توانستیم و می‌توانستیم ادعا داشته باشیم و داشتیم و اعلام کردیم چیزی داریم که داریم و آن اسلام است، چرا هنوز نتوانستیم این مکتب را در مقیاس جهانی به صورت یک بدیل ارائه کنیم؟ حتی در میان غرب‌زدگان داخل کشور خودمان، یک حرکت‌ ارتجاعی ضعیف نسبت به مبانی انقلاب شکل گرفت، که هرچند همه‌گیر نبود، اما بود. حالا بیاییم به سؤال اول نگاه کنیم: بین انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی و روند تهدیداتی که نظام دوقطبی با آن‌ها روبه‌رو بود، چه رابطه‌ای وجود داشت؟

 

صفوی: تاریخ بشر شاهد چند نوع تمدن بوده‌است. خوب است به مرحله‌ای که اکنون در آن هستیم، از منظر تمدنی نگاه کنیم. یک دوره تمدن فئودالیته تا رنسانس بوده‌است. دورۀ رنسانس آغاز رشد و شکوفا شدن بورژوازی است، تا قرن 18 که انقلاب صنعتی رخ می‌دهد. انقلاب صنعتی تاریخ تمدن بشر را عوض کرد و تمدن جدیدی تولید کرد که به نام تمدن صنعتی مشهور است.

تمدن صنعتی تمام مناسبات تولید و روابط نیروهای اقتصادی و به تبع آن، تا حدّی روابط بین‌الملل و معادلات سیاسی و شرایط نظام جهانی را تغییر داد. با نیروی محرکۀ تمدن صنعتی است که استعمار جدید اروپایی و غربی شکل می‌گیرد، تولید انبوه نیازمند مواد اولیۀ فراوان و توزیع و مصرف انبوه می‌شود، جهان کم کم وارد نظمی جدید و اروپا وارد عرصۀ استعمارگری و بهره‌کشی از کشورهای آفریقایی و آسیایی و آمریکای لاتین می‌شود، و کم کم نظام سرمایه‌داری شکل می‌گیرد. ابتدا نظام فئودالیتۀ جدید یا بورژوازی، و از دل آن، نظام سرمایه‌داری امروزین ایجاد می‌شود و در اروپا و سپس در آمریکا سیطره پیدا می‌کند. از دل نظام سرمایه‌داری و بنا بر مقتضیات ذاتی و ماهوی نظام سرمایه‌داری و به خاطر انباشت سرمایه و نیاز به بازارهای جدید، جنگ‌های جهانی به وجود می‌آید که مقتضای نظام سرمایه‌داری جهانی است. در دل این منازعات و تغییر و تحولات که در مناسبات اقتصادی ایجاد می‌شود، نظریۀ مارکسیسم و سوسیالیسم نیز مطرح می‌شود و در پی آن شوروی به وجود می‌آید تا قطب دوم نظام جهانی را به وجود آورد. جنگ جهانی دوم و ظهور نهضت‌های ضدّ کاپیتالیستی در اروپا به مقتضای ماهیت سرمایه‌داری جهان صورت می‌گیرد. پس از افول ستارۀ امپراتوری‌های فرانسه و انگلیس در جنگ جهانی دوم و شکست و نابودی کامل ایتالیا و ژاپن و آلمان، نظام جهانی دوقطبی به سرکردگی آمریکا و شوروی ایجاد می‌شود و این روند ادامه پیدا می‌کند. پس از آن، نهضت‌های ضد استعماری در جهان سوم اوج می‌گیرد و جنبش غیرمتعهدها ایجاد می‌شود، و متناسب با شرایط جدید و مناسبات جدید، استعمار قدیم کنار رفته و استعمار نو پدیدار می‌شود. در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، کشورهای مستقل ایجاد می‌شوند و از درون آن‌ها، جهان سوم به وجود می‌آید.

بنابراین، پس انقلاب صنعتی ما در قرن بیستم به یک تمدن جدید وارد شدیم؛ تمدنی که نطفۀ آن از جهت تکنولوژیک در انگلیس منعقد شده‌است، ولی به سرعت فراگیر می‌شود. الآن ما در تمدن جدیدی هستیم که من آن را تمدن دیجیتالی می‌نامم و آلوین تافلر آن را موج سوم نامیده‌است. الوین تافلر تا حدّی شرایط جدید را پیش‌بینی کرد و با توجه به شرایط جدیدی که ایجاد شد و مناسبات جدیدی که در جهان شکل می‌گیرد، گفت در این شرایط جدید، نقش قدرت‌های بزرگ کم می‌شود و دولت‌های توتالیتر تقریباً از بین می‌روند و شرکت‌های چندملیتی قدرت پیدا می‌کنند.

 

فرهنگ اسلامی: شما این وضعیت را هم پیش‌بینی می‌کنید؟ مثلاً پیش‌بینی می‌کنید که چون دولت انگلستان هم یک دولت توتالیتر است، دولت انگلستان از بین برود؟

 

صفوی: نه. ولی همان‌طور که دیدیم، شوروی که بزرگ‌ترین نماد قدرت توتالیتر بود متلاشی شد و در پی آن تمام بلوک شرق فرو ریخت. فوکویاما بعد از فروپاشی شوروی گفت پایان تاریخ فرا رسیده، تنها یک راه وجود دارد و آن هم نظام سرمایه‌داری است و راه دیگری هم وجود ندارد. او گفت نظام سرمایه‌داری و لیبرالیسم بهترین نظام است.

اما بحران 2007 م. اقتصادی آمریکا که عوارض آن به سراسر جهان منتقل شد (این بحران هنوز زنده‌است و تمام شرایط را در اروپا و در خاور دور تغییر داده‌است)، بر جهان سوم هم اثر گذاشت و نشان داد که مناسبات و ساختارهای اقتصادی گذشته دیگر جواب نمی‌دهد و جهان به یک ساختار جدید اقتصادی نیاز دارد. وقتی ساختار جدید اقتصادی ایجاد شود، در پی آن، ساختارهای جدید سیاسی و روابط بین‌الملل ایجاد می‌شود. بحرانی که ما الآن در آن هستیم و جهان با آن روبه‌روست، آن است که نظام جایگزین سرمایه‌داری یا لیبرالیسم اقتصادی و تئوری‌های مختلف اقتصادی که در جهان سرمایه‌داری تعریف و توصیف شده، هنوز معین نشده‌است. من در جلسات متعددی که با نخبگان غرب در لندن داشته‌ام، دیده‌ام که همۀ به این بحران معترض هستند. نظام سرمایه‌داری و نوع کارکردهای آن و مناسبات اقتصادی آن شکست خورده و این روش دیگر جواب نمی‌دهد. ما باید روش جدیدی را معرفی کنیم. غرب هنوز دربارۀ روش جدید به نتیجه نرسیده‌است.

بحران مالی در آمریکا جهانی شد. نشانه‌های بارز ضرورت ورود به تمدن جدید دیجیتالی و اعلان پایان دورۀ تمدن صنعتی (با تمام مناسبات خودش) آشکار شده‌است. در دورۀ جدید، امکان اینکه ملت‌ها نقش بیشتری بازی کنند به وجود می‌آید، مناسبات جهانی عوض می‌شود و شرایطی فراهم می‌شود که فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها و نظریه‌های مختلف بتوانند خودشان را عرضه کنند. هر که تواناتر است، این امکان را دارد که به پیروزی هم برسد.

شرایط جدیدی فراهم شده که توتالیتریسم رنگ ببازد. در تمدن جدید، امکان استبداد مطلق دولت تضعیف می‌شود. دولت در طول تاریخ تاکنون، اکثراً شرّی بوده که هست. دولت‌ها معمولاً ابزار طبقۀ حاکم برای استثمار توده‌های مردم بودند.

 

فرهنگ اسلامی: استثنایی دارد یا خیر؟ نظر شما در مورد دولت داوود (ع)، دولت سلیمان (ع)، دولت پیامبر اسلام (ص) و دولت امام مهدی(ع) چیست؟ ضمناً نظریۀ شر بودن دولت را مارکس مطرح کرد.

 

صفوی: شر بودن دولت را افراد و نحله‌های مختلف فکری و سیاسی گفته‌اند. اسپنسر و چامسکی دولت را شرّ نسبی می‌دانند، اما آنارشیست‌هایی مانند تولستوی، باکونین و پردودن، دولت را شرّ مطلق می‌دانند. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان هرج و مرج و جامعهٔ بدون نظم نیست؛ بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌هایی مثل اصناف و سندیکاهای مختلف مردمی و حرفه‌ای است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمان‌یافته، بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف توزیع قدرت و ثروت و برقراری عدالت برآیند. امروز سندیکاهای کارگری در آمریکای لاتین نقش مهمی در کنترل دولت دارند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالف‌اند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند. آن‌ها معتقدند که تمام نظامات حکومتی مرتکب نوعی آپارتاید ساختاری هستند و حکومت‌ها به نوعی همه ضدّ مردمی و در دست قدرت‌ها و سرمایه‌داران‌اند. تولستوی می‌گوید: «بهتر این است که محبت خداوند بر مردم حکمرانی نماید.»

اما این‌ نمونه های تاریخی که راجع به تشکیل دولت توسط صالحان فرمودید، استثنا هستند. قاعده‌های تاریخی را اکثریت تعیین می‌کند. روندی که تاریخ طی کرده این است که اکثر دولت‌ها چنین بوده‌اند. همان‌طور که شما فرمودید، چند دولت را می‌توانیم بشماریم (از 10 مورد بالاتر نمی‌رود) که خیر بوده‌اند. مهدویت و بحث منجی برای همین وجود دارد، به خاطر همین است که ما منتظر مدینۀ فاضله‌ای هستیم که آن منجی بیاید و آن را بسازد. جامعه مهدوی با کمک اندیشۀ مهدویت و با کمک نیروهای پیشرو و با کمک نیروهای نخبه ساخته می‌شود، ولی امروز بشریت به آنجا که می‌خواست، نرسیده؛ یعنی آن دولت‌ها هم پایدار نماندند، دولت پیغمبر (ص) هم تداوم نیافت. جامعۀ مهدوی در آینده ساخته می‌شود، ولی در زمان حضرت علی (ع) فرصت لازم برای جامعه‌سازی قرآنی به وجود نیامد و جامعۀ توحیدی ساخته نشد. اگر جامعۀ توحیدی ساخته شده بود که حضرت علی (ع) به شهادت نمی‌رسید و آن جنگ‌ها صورت نمی‌گرفت. چند دهه بعد از رحلت پیغمبر (ص)، فرزندان او را به آن وضع فجیع شهید کردند، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را آن طور شهید کردند.

 

فرهنگ اسلامی: ولی دولت ساخته شد.

 

صفوی: مسئله این است که دولت را چه تعریف بکنیم. آموزه‌های گوناگونی پیرامون ماهیت دولت و چگونگی پیدایش آن وجود دارد. تبارشناسی این نظریات در متون کلاسیک غرب ـ به‌خصوص، یونان باستان ـ و فلسفۀ سیاسی مسیحیت و منابع کلاسیک اسلامی و ایرانی، از زوایای گوناگون قابل مطالعه و تفسیر است. در مباحث مربوط به دولت مدرن، نظریات مربوط به دولت مطلقه (absolute)، دولت مشروطه (constitutional)، دولت اخلاقی (moral)، دولت طبقاتی (class) و دولت کثرت‌گرا (pluralistic) از مهم‌ترین مباحث مربوط به دولت در عرصۀ فلسفی، سیاسی، تاریخی و حقوقی است. بنده در کتاب جدیدم، گفتمان انقلابی در جهان اسلام، آرای سیاسی متفکران مسلمان در 200 سال گذشته ـ از میرزای شیرازی تا آیت الله خامنه‌ای ـ را مطرح کرده‌ام.

حضرت علی(ع) ولی خدا بود، خدا او را منصوب کرده بود، اما جامعه آمادگی قبول اعمال ولایت علی بن ابی‌طالب (ع) در حوزۀ سیاست را نداشت.

 

فرهنگ اسلامی: ولی علی (ع) به وسیلۀ مردم به قدرت رسید.

 

صفوی: اما به خاطر شرایط جامعه، سه جنگ‌ در طول 5 سال صورت گرفت و سرانجام امام علی (ع) را شهید کردند.

 

فرهنگ اسلامی: با نظر شما موافقم که کلیت جامعه علی (ع) را نپذیرفت، ولی مرکزیت آن که مدینه بود به علی (ع) گرایش داشت. کلیت جامعه علی (ع) را نپذیرفت، ولی مرکزیت جامعه ـ یعنی مدینه و بعد کوفه ـ حضرت علی (ع) را پذیرفت. حالا این موضوع بحث ما نیست.

 

صفوی: امام حسن (ع) هم فقط شش ماه حکومت کردند و سردارانش به او خیانت کردند.

 

فرهنگ اسلامی: و در ساباط به امام حسن حمله کردند.

 

صفوی: کوفه و بصره مرکز تشیع بود. همین کسانی که به عنوان شیعیان عراق شناخته می‌شدند، امام حسین (ع) را دعوت کردند. چه کسی امام حسین (ع) را شهید کرد؟

 

فرهنگ اسلامی: لشکر کوفه.

 

صفوی: امام حسین (ع) را همین اهل عراق شهید کردند. برای همین هم از نظر برخی، عراق تا آمدن حضرت مهدی (عج) هیچ‌وقت آیندۀ خوش نخواهد داشت.

به هرحال، تمدن جدید درست شده و این تمدن یک دورۀ جدید را در زندگی بشر سامان می‌دهد. این دورۀ جدید را باید در چارچوب تمدن جدید نگاه و تحلیل بکنیم و از فضای قرن بیستم فاصله بگیریم. جنگ‌هایی که دارد صورت می‌گیرد، تحولاتی که دارد در منطقه به وجود می‌آید و افق آینده و ظرفیت‌های جدیدی که فراهم شده را باید در چارچوب تمدن جدید تحلیل کنیم. باید از فضای دورۀ تمدن صنعتی بیرون بیاییم و تمدن جدید را دریابیم، تا ببینیم که چه اتفاقاتی ممکن است در آینده بیفتد، چه امکاناتی داریم و در چارچوب این تمدن جدید چه کارهایی می‌توانیم بکنیم.

 

فرهنگ اسلامی: آنچه مسلم است، این است که یک نظام دوقطبی وجود داشت. نیز آنچه مسلم است، این است که این نظام متلاشی شده و پس از متلاشی شدن آن یک مدت از نظام تک‌قطبی به رهبری آمریکا صحبت می‌شد که آن هم الآن به چالش کشیده شده و آمریکا نتوانسته قدرت رهبری در جهان را در اختیار خود داشته باشد. با توجه به اینکه دنیا احتیاج به نظم جهانی دارد (نظمی که حافظ امنیّت، عدالت و مراودات جهانی باشد)، پیش‌بینی شما در مورد آینده چیست؟ سرنوشت مردم دنیا به هم گره خورده‌است و ما به یک نظم جهانی احتیاج داریم. نظام دوقطبی از بین رفته و نظام تک‌قطبی شکل نگرفته و امکان وجود پیدا نکرده‌است. برای اداره آیندۀ جهان، چه راه‌هایی در مقابل بشریت هست؟

 

صفوی: این سؤال الآن مسئلۀ اصلی ذهن نخبگان و تئورسین‌های جهان است. اگر الآن این سؤال در تهران مطرح است، هم‌زمان در لندن، واشنگتن، پکن و مسکو هم مطرح است. آن‌ها هم دارند به همین مسئله فکر می‌کنند. واقعیت این است که نظام تک‌قطبی دیگر مسئله‌دار شده‌است و جهان دارد به سمت چندقطبی شدن می‌رود، اما آمریکا دارد در مقابل این روند مقاومت می‌کند و می‌خواهد این فرآیند را با تأخیر روبه‌رو کند. بخشی از تحولاتی که در منطقۀ آسیای غربی و خاورمیانه رخ می‌دهد، به خاطر همین فرآیند مرگ و زایش جدید است. به خاطر همین تحول، دوران ما نقطۀ عطف مهمی است که در تاریخ بشر رخ می‌دهد؛ به‌خصوص از آن جهت که خاورمیانه کانون اصلی پیدایش تمدن جهانی است.

سیاست آمریکا این است که در مورد خاورمیانه، سیاست سرزمین سوخته را در پیش بگیرد و از این منطقه به سمت چین حرکت کند و برای مقابله با چین آماده شود. حکومت آمریکا در آسیای غربی، راهبرد زمین سوخته را پیش گرفته و می‌خواهد تمام خاورمیانه را به خاک و خون بکشد، زیرساخت‌های کشورهای اسلامی خاورمیانه را از بین ببرد، اقتصاد و ثروت‌های انباشته‌ را از بین ببرد و یک زمین سوخته را بر جای بگذارد، تا منطقۀ آباد خاورمیانه به دست رقبایش ـ یعنی اروپا و روسیه و چین ـ نرسد؛ به این امید که شاید بتواند نظام تک‌قطبی را تا حدی حفظ کند و در شرایط چندقطبی شدن جهان، از آن‌ها جلوتر باشد.

بنابراین، بازی‌ای که این‌ها در منطقه دارند می‌کنند، جنگ‌های سوریه، لیبی، عراق، یمن و افغانستان در چارچوب همین سیاست زمین سوخته‌است؛ لذا در این منطقه تا مدتی با همین وضع بی‌نظمی و هرج و مرج روبرو هستیم و این هم خواست آمریکا است؛ نیروی خودش را به کار می‌برد و از قدرت‌های منطقه‌ای ـ یعنی کشورهای عربستان و حتی ترکیه ـ استفاده می‌کند. البته این کشورها آن‌قدر فکر و ذهن برنامه‌ریز و نخبه ندارند که این مسائل را بفهمند. آن‌ها نه امروزشان را می‌فهمند و نه برای آینده به راهبردهای مؤثر فکر می‌کنند؛ لذا بازیچۀ دست آمریکا شده‌اند. تا ثروت‌های این‌ها از بین نرود، این قصه ادامه دارد.

از سوی دیگر، خاورمیانه اهمیت اقتصادی خودش را در قرن بیست و یکم از دست می‌دهد. اهمیت اقتصادی خاورمیانه به خاطر انرژی‌های فسیلی بوده‌است. انرژی‌های فسیلی دیگر در قرن بیست و یکم دارد اهمیت خودش را از دست می‌دهد. انرژی‌های جدید دارد جایگزین می‌شود و اگر این انرژی‌های جدید به وفور بیاید، دیگر انرژی‌های فسیلی اهمیتی ندارد.

 

فرهنگ اسلامی: چند سال طول می‌کشد تا انرژی‌های جدید جهانگیر شوند؟

 

صفوی: انرژی‌های جدید مانند انرژی‌های خورشیدی و انرژی‌های الکتریکی که آمده‌است.

 

فرهنگ اسلامی: ولی اگر یک اتومبیل بخواهد از انرژی خورشیدی استفاده کند، باید روی تاقش صفحه‌ای بزرگ نصب کند که چند برابر طولش باشد و این فعلاً عملی نیست.

 

صفوی: این‌طور نیست. مقامات بریتانیا، فرانسه و آلمان بیان ‌کرده‌اند که تا سال ۲۰۴۰ م. تولید اتومبیل‌هایی با انرژی فسیلی در این کشورها ممنوع، و اتومبیل های الکتریکی جایگزین می‌شود. چین هم به کاروان توقف استفاده از انرژی فسیلی در اتومبیل‌رانی پیوسته‌است. شرکت خودرو سازی ولوو هم اخیراً اعلام کرد که تمام خودروهای این شرکت سوئدی پس از سال 2019 م. الکتریکی یا هیبریدی خواهد بود. برزیل هم یکی از کشورهایی است که پروژه‌های بزرگی برای استفاده از انرژی‌های نو (انرژی‌های تجدیدپذیر) انجام می‌دهد. ۱۸ درصد از کل مصرف سوخت اتومبیل‌های برزیل از طریق سوخت اتانول تأمین می‌شود که از ساقهٔ نیشکر به‌ دست می‌آید.

متخصصان و دانشمندان انرژی در این مسئله متفق هستند که انرژی‌های جدید در این قرن جایگزین انرژی فسیلی می‌شود. از این جهت، امتیاز اقتصادی خاورمیانه از دست می‌رود و به همین دلیل هم هست که انرژی فسیلی دیگر برای تمدن جدید اهمیتی ندارد. چین رقیب آمریکا است، آمریکا باید چین را کنترل کند؛ منتهی می‌خواهد ثروت و مکنتی که در این منطقه هست به دست اروپا و روسیه نیفتد. در نتیجه، تئوری زمین سوخته را پیش گرفته‌است و همۀ عوامل آمریکا هم دارند در همین چارچوب اعمال نقش می‌کنند. آمریکایی‌ها هم اسلحه‌هایشان را می‌فروشند، هم پول‌های بازیگران منطقه را خرج می‌کنند، هم نیروهایشان را مستهلک می‌کنند، و هم انرژی‌شان را نابود می‌کنند.

بازی پیچیده‌تر از آن است که در سطح روزنامه‌ها و فهم تحلیلگران عادی باشد. یک راهبرد چندلایه ‌است. لیبی و سوریه را نابود کردند و دشمنان اسرائیل آسیب دیدند. الآن من به نوشتۀ خودم نگاه می‌کنم که در سال 2011 م. منتشر کردم و گفتم بازندۀ 2011 م. در خاورمیانه اسرائیل بوده، ولی الآن که در سال 2017 م. هستیم، فعلاً اسرائیل پیروز صحنه است؛ چون لیبی، سوریه و عراق ـ سه بازیگر اصلی خاورمیانه ـ از بین رفتند.

 

فرهنگ اسلامی: آیا شما معتقدید که الآن یک نظام جهانی تک‌قطبی به رهبری آمریکا وجود دارد؟

 

صفوی: الآن هنوز نظام چندقطبی درست نشده‌است. آمریکا هژمونی خود را در خاورمیانه از دست داده، اما در سطح جهانی ما هنوز وارد جهان چندقطبی نشده‌ایم. آمریکا هنوز بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دنیا را دارد، بزرگ‌ترین قدرت نظامی را دارد، بزرگ‌ترین قدرت فرهنگی و رسانه‌ای جهان را دارد، ولی هژمونی آمریکا ترک خورده و ما داریم وارد جهان جدیدی می‌شویم که چندقطبی می‌شود. تئوری آن ـ یعنی تئوری سرمایه‌داری ـ هم با شکست روبه‌رو شده. بنابراین، هژمونی آمریکا الآن حداقل در خاورمیانه شکست خورده‌است.

 

فرهنگ اسلامی: در آسیای شرقی هم کرۀ شمالی در مقابل استبداد آمریکا ایستاده‌است. آمریکا در آمریکای جنوبی هم مشکل دارد.

 

صفوی: ولی هنوز جهان چندقطبی درست نشده؛ یعنی هنوز چین حاضر نیست به صحنه بیاید و رسماً با آمریکا رقابت سیاسی و اقتصادی کند و در حوزۀ نظامی حضور پیدا کند یا در خاورمیانه با آمریکا شاخ به شاخ شود. همان‌طور که دیدیم، چین اصلاً در صحنۀ لیبی و سوریه حضور ندارد. چین الآن مهم‌ترین رقیب بالقوه آمریکا در جهان است و قدرت اقتصادی و نظامی آن در حدی است که بتواند با آمریکا وارد چالش شود و رقیبش شود. روسیه یا ژاپن یا حتی اروپا هیچ‌کدام رقیب هم‌طراز اقتصادی آمریکا نیستند. علاوه بر چین، برزیل هم هست، هند هم هست. خود اروپا الآن می‌تواند به عنوان یک واحد جدید، وارد عمل شود. اختلافات بین آمریکا و اروپا دارد کمی بزرگ‌تر می‌شود و به‌خصوص آلمان می‌تواند نقش مهمی داشته باشد. آلمان به خودش آمده، الآن سلطان اروپاست. آلمان می‌خواهد هدفی را که در جنگ جهانی اول و دوم به آن نرسید، الآن با توسعۀ اقتصادی و قدرت اقتصادی به آن برسد. امروز آلمان به خاطر توسعه و قدرت اقتصادی، سلطان اروپا شده و انگلیس را از این اتحادیه بیرون رانده‌است.

 

فرهنگ اسلامی: ولی انگلیس خودش از اتحادیۀ اروپا بیرون آمد.

 

صفوی: مجبور شد، نمی‌خواست بیرون برود. نوع تعاریفی که فرانسه و آلمان در اتحادیۀ اروپا کردند، خوشایند انگلیس نبود. انگلیس‌ها هرچه ایده داشتند، آلمان و فرانسه با آن مخالفت کردند.

 

فرهنگ اسلامی: در مورد قدرت اقتصادی باید گفت قدرت اقتصادی را نمی‌شود در چارچوب مرزهای سیاسی دید. الآن قدرت اقتصادی جهان دست یک اقلیت است که این اقلیت در تمام دنیا سرمایه‌گذاری کرده‌است. اقتصاد چین در دست همان اقلیت است. اقتصاد ژاپن، کره‌جنوبی، آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا در دست چندین خاندان بزرگ است که تعداد آن‌ها به 100 خانواده نمی‌رسد. بنابراین، رونق اقتصادی در آلمان یا چین یا ژاپن یا کره جنوبی را نمی‌توان به حساب جمعیت این کشورها گذاشت.

یکی از دلایلی که چینی‌ها نمی‌توانند قدرت خود را از حوزۀ اقتصاد به حوزۀ سیاست منتقل کنند، این است که این قدرت اقتصادی یک قدرت اعتباری است و ذاتی نیست؛ یعنی اگر کسانی که تجارت جهانی را در اختیار دارند، درِ بازارهای جهانی را به روی محصولات چین ببندند، چین از نظر اقتصادی سقوط می‌کند. بنابراین نمی‌توان گفت که چین قادر به رقابت با آمریکاست، یا ژاپن به دلیل قدرت اقتصادی توانسته شکست نظامی و سیاسی خود در جنگ جهانی دوم را جبران کند. اداره‌کنندگان اقتصاد جهان فراملیتی‌ها هستند. جنرال موتورز به ژاپن می‌رود و تویوتا می‌شود، تویوتا به کرۀ جنوبی می‌رود و هیوندای می‌شود، و هیوندا به هر جایی که برود نام مناسب با فرهنگ آنجا را بر می‌گزیند.

اقتصاد جهانی تکثر نمادین و تمرکز نهادین دارد. بنابراین، نمی‌توانیم رونق اقتصادی چین را تنها به حساب کشور چین بگذاریم. خودِ غرب شریک اصلی تجارت چین است و بخشی از سود هر کالایی که در چین تولید می‌شود، به حساب شرکت‌های غربی می‌رود. جمعیت انبوه چین و هند و برزیل نباید ما را به سوی این نظریه هدایت کند که آن‌ها فاتحان آیندۀ جهان‌اند. آن‌ها با جمعیت‌هایی که داشتند، در قرن نوزدهم مغلوب کشورهایی شدند که یک دهم آن‌ها جمعیت داشتند؛ کشورهایی نظیر انگلیس و فرانسه و اسپانیا.

 

صفوی: همان طور که عرض کردم، نظام صنعتی و فراصنعتی ماهیتی دارد که مناسبات تولید و روابط بین نیروی کار و سرمایه را تعریف می‌کند. این یک قاعدۀ کلی است که الآن جهانی شده و شکل جهانی پیدا کرده‌است، اما شرایط در همه جا یکسان نیست؛ یعنی وضعیت آلمان با چین و ژاپن متفاوت است. آلمان به تنهایی نقش مهمی در تولید دانش فنی دارد. دانش فنی، تکنولوژی را درست کرده و تکنولوژی به ثروت تبدیل شده‌است. چین این وضع را ندارد، بیشتر دارد کپی‌برداری می‌کند. همان‌طور که گفتید، چین بیشتر با سرمایه‌گذاری آمریکا و ژاپن تعریف شده‌است؛ یعنی هم از جهت سرمایه و هم از جهت دانش فنی، قابل مقایسه با آلمان نیست. آلمان حتی با ژاپن قابل مقایسه نیست، آلمان خیلی پیشرفته‌تر از ژاپن است. نقشی که آلمان در تولید دانش داشته، ژاپن نداشته‌است؛ بلکه سرمایۀ آمریکایی و دانش آمریکایی نقش مهمی در توسعۀ ژاپن داشته و درست به خاطر همین تمایز که بین آلمان و چین و ژاپن وجود دارد، آلمان الآن توانسته در اروپا رقیب خودش (انگلیس) را حذف کند و عملاً در اروپا حرف اول را بزند. بنابراین، اروپا تحت رهبری آلمان و فرانسه یکی از رقیب‌های جدی آمریکا در جهان چندقطبی خواهد شد.

من این مسئله را در رابطه با آینده و فرآیند چندقطبی شدن آن می‌گویم و اینکه قطب‌ها چه کسانی هستند. می‌خواستم بگویم که این پیش‌بینی‌های محتمل را بنا بر چه ظرفیت‌هایی داریم ارائه می‌کنیم. در مورد همۀ این‌ها به طور قاطع نمی‌توانیم اظهار نظر کنیم. به طور محتمل، نظریاتی وجود دارد که اروپا تحت رهبری آلمان احتمالاً یکی از رقبای آمریکا می‌شود؛ بعد هم برزیل، چین، هند و روسیه. این تحلیل را هم گفتم که اقتصاد آمریکا الآن مسئله دارد و اصلاً کل نظام سرمایه‌داری دچار مسئله شده‌است.

اما بیاییم در چارچوب این اندیشه‌ها، وضع آیندۀ جهان اسلام، نسبت آن با نظام آیندۀ جهانی و نقشی که احتمال دارد بتواند بازی بکند را بررسی کنیم. اسلام دینی است که از طرف خدا نازل شده و ما معتقدیم دارای حقیقت نظری و عملی است و تنها حقیقتی است که می‌تواند جهان را به رستگاری برساند. این اعتقاد ماست. ولی اینکه مثلاً در 100 سال آینده چه می‌شود را من معتقدم نمی‌توان به‌دقت گمانه‌زنی کرد. تمدن بشر ده هزار سال است که شروع شده و اسلام 1400 سال است که از طرف خداوند نازل شده‌است. اینکه امام زمان چند سال یا چند ده هزار سال دیگر ظهور می‌کنند، برای ما معلوم نیست.

الآن با توجه به مسائلی که در خاورمیانه ایجاد شده، یک تصویر بسیار منفی از اسلام در جهان معرفی شده‌است. اسلام افراطی و خشونت‌گرا متأسفانه خوراک لازم را برای رسانه‌های امپریالیستی فراهم کرده‌است و آن‌ها توانسته‌اند تأثیری بسیار منفی در افکار عمومی مسلمانان و غیرمسلمانان بگذارند. بعضی از مسلمانان می‌گویند آیا اسلام داعش و طالبان اسلام است؟ این اسلام چه نوع اسلامی است؟ به هرحال سؤال می‌کنند که اینکه شما می‌گفتید اسلام، بسم الله الرحمن الرحیم است، عشق و محبت و عدالت است، اینکه شما می‌گویید درست است یا آن که الآن طالبان و عربستان انجام می‌دهند و در سوریه به نمایش می‌گذارند.

بنابراین، متاسفانه الآن این توطئۀ غرب موفق شده و که ضربۀ سختی به چهرۀ اسلام زده‌است. از طرف دیگر، متأسفانه همۀ قصه متعلق به توطئه‌های غرب نیست، بخش مهمی از قصه به ناتوانی و عدم مدیریت فرهنگی مسلمانان و حکومت‌های جوامع مسلمان مربوط است که نتوانستند اسلام ناب محمدی را معرفی کنند و پیاده کنند و به جهان نشان دهند.

 

فرهنگ اسلامی: نتوانستند یا نخواستند؟ غیر از جمهوری اسلامی، کدام‌یک از رژیم‌هایی که در جهان اسلام وجود دارد بر مبنای اسلام شکل گرفته‌است؟

 

صفوی: ما هم نتوانسته‌ایم مدلی ارائه کنیم که به جهان بفهماند این اسلام ناب محمدی است که می‌خواهیم آن را در مناسبات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی پیاده کنیم و جامعه‌ای بسازیم که در آن تضاد طبقاتی نباشد، شکاف طبقاتی نباشد، اخلاق باشد، دروغ نباشد، دزدی نباشد، فساد نباشد. الآن آیا در جامعۀ ما اخلاق و نظم و عدالت هست؟ چرا بعد از 40 سال نتوانستیم مدل موفقی را ارائه کنیم که به جهان بگوییم اسلام این است؟ از جهت نظری، امام خمینی، مقام معظم رهبری، مراجع عظام و متفکرانی نظیر استاد محمدرضا حکیمی مطالب بسیار عالی و متعالی را بیان کردند، اما در عمل پیاده نشد.

 

فرهنگ اسلامی: چرا نتوانستیم؟

 

صفوی: به خاطر ضعف مدیریت، نداشتن راهبرد، نداشتن برنامه؛ به خاطر مجموعه‌ای از مسائل و عوامل متعدد بوده‌است.

 

فرهنگ اسلامی: به خاطر توطئه‌های داخلی و خارجی نبوده‌است؟ در طول این 40 سال، سالی بوده که دشمن خارجی در آن در صدد ضربه زدن به این انقلاب نبوده باشد؟

 

صفوی: ما نباید همۀ مشکلاتمان را به خارجی ها نسبت دهیم. با این نگاه، ما به هژمونی غرب در داخل کشور اعتراف می‌کنیم. شما در کشور خود با یک سقوط اخلاقی روبه‌رو هستید. فساد اقتصادی که در کشور هست و دزدی‌هایی کلانی که انجام می‌شود که کار آمریکا و انگلیس نیست، مدیران ارشد چنین کارهایی را انجام داده‌اند. شکاف طبقاتی موجود در جامعۀ ایران کار غربی ها نیست، مشکل راهبردها و مدیریت کلان اقتصاد کشور است.

 

فرهنگ اسلامی: این سقوط به خاطر در پیش گرفتن مدل‌های اقتصادی بود که غرب به ما ارائه داد و ما اجرا کردیم.

 

صفوی: نظریۀ اسلام درست است، انقلاب اسلامی درست است، راه امام و مقام معظم رهبری و مراجع عظام درست است، اما نخبگان و مدیران ما نتوانستند این راه را طی کنند. آرمان‌های بلندی داشتیم، اما متولیان کشور به هر دلیلی که بود یا هست، نتوانستند آن‌ها را عملی کنند. ما به استقلال سیاسی رسیده‌ایم، اما به استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی و حاکمیت اخلاق اسلامی نرسیده‌ایم. بعد از 40 سال، ما هنوز از جامعۀ توحیدی اسلامی بسیار دوریم.

 

فرهنگ اسلامی: بله، به هر دلیل، ولی واقعیت این است که نشد.

 

صفوی: الآن در جهان، همین طالبان و داعش یک چهرۀ خشن از اسلام درست کردند و این را نمایندۀ اسلام معرفی کردند. این وضع تأثیرگذاری اسلام در آیندۀ جهان را با ابهام روبه‌رو می‌کند. اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، پتانسیلی وجود دارد و ظرفیت جدیدی برای اسلام در اروپا و آمریکا درست شده و مسلمانان و متفکرانی که در آنجا هستند و در دنیای پیشرفته زندگی کردند و یک فهم آکادمیک از اسلام دارند و ذهنشان هم ذهن آکادمیک است، با متدولوژی‌های جدید آشنا هستند، به منابع اسلام‌شناسی دسترسی دارند. به‌خصوص، با این تحولات تکنولوژیکی، دیگر نیازی نیست یک میلیون کتاب در خانه داشته باشید. الآن تمام تفاسیر در نرم‌افزار نور هست، تمام احادیث در نرم‌افزار جوامع الاحادیث موجود است، همۀ آرای فقها و کتب فقهی در سی.دیِ دیگری هست. شما تقریباً با چهار نرم‌افزار، تمام آرای مفسرین، فلاسفه، متکلمین، محدثین و فقها را دارید. اگر متدلوژی علمی هم داشته باشید، می‌توانید ببینید که اسلام واقعی بر اساس سنت چیست؛ خارج از این فضای بسته که در خاورمیانه وجود دارد که اگر کسی حرفی بزند، تکفیر و تفسیقش می‌کنند. بعضی‌ها دنیای جدید را نمی‌شناسند.

 

فرهنگ اسلامی: در غرب هم محدودیت‌های دیگری وجود دارد. اولین محدودیت در غرب این است که خود نظریه‌پردازان غربی به نظریه‌پردازان اسلامیِ ساکن در غرب، ایده و فکر و چارچوب نظری می‌دهند. به عنوان مثال، لاپیدوس اسلام را بر اساس مناطق جغرافیایی تقسیم‌بندی می‌کند (اسلام خاورمیانه‌ای، اسلام آسیایی، اسلام آفریقایی) تا بتواند مسئلۀ مسلمان بریتانیایی (British Muslim) را حل کند. افکار لاپیدوس در تونس، ایران و جاهای دیگر، و از آن دقیق‌تر و نزدیک‌تر، در خود غرب، افکار متفکران مسلمان را شکل می‌دهد. یا مثلاً بحث‌هایی که در مورد قرآن مجید دارد شکل می‌گیرد، در کجاست؟ در دانشگاه کلمبیا، به وسیلۀ متفکرین مسلمان. می‌گویند ظاهر قرآن مربوط به پیغمبر است و باطنش مربوط به خداست. بنابراین، فضای آزادی که دلخواه همه است در لندن و واشنگتن هم نیست.

 

صفوی: در آنجا اگر کسی به خشونت دعوت نکند، آزاد است که آرای فلسفی، کلامی و فرهنگی خود را بیان کند.

 

فرهنگ اسلامی: ولی انعکاس ندارد.

 

صفوی: این حرف دقیقی است که رسانه‌ها در خدمت اسلام نیستند.

 

فرهنگ اسلامی: مثلاً آقای روژه گارودی انسان بزرگی بود. روژه گارودی عضو پارلمان فرانسه بود، در فرانسه یک سوسیالیست شناخته شده بود، روژه گارودی ظرفیت این را داشت که (اگر مسلمان نمی‌شد،) در انتخابات فرانسه شرکت کند و رئیس‌جمهور شود، ولی به محض اینکه مسلمان شد، در مورد او توطئۀ سکوت اجرا شد و کاملاً نادیده گرفته شد. بنابراین، آن آزادی که مدّ نظر است در آنجا هم نیست. همچنین است سرنوشت جان کوپر و مک الواین و هوبر در انگلستان و آلمان.

 

صفوی: آقای روژه گارودی، آقای حامد الگار، آقای ویلیام چیتیک، آقای جیمز موریس متفکران مستقل هستند و دارند کار خودشان را می‌کنند.

 

فرهنگ اسلامی: ولی چه‌قدر مطرح هستند؟

 

صفوی: مهم نیست. اتفاقاً چالش همین جاست که در دل کانون و مرکز غرب، نیروهای نخبه‌ای به وجود آمدند که دارند نظام غرب را چالش تئوریک می‌کنند. الآن سربازان امام زمان و اسلام در دل دنیای غرب اسب تروا شده‌اند و با امکانات آن‌ها، به عنوان یک آدم انگلیسی، به عنوان یک آدم آمریکایی، به عنوان یک آدم فرانسوی چالش می‌کنند و نقد می‌کنند. این فرآیند حداقل از رنه گنون به این طرف شروع شد.

 

فرهنگ اسلامی: شما وقتی به افکار عمومی کوچه و بازار لندن می‌روید، چند نفر آقای چیتیک را می‌شناسند؟

 

صفوی: هیچ!

 

فرهنگ اسلامی: شما همه جا می‌توانید برای خودتان فکر کنید و کسی هم شما را نشناسد. همه جای دنیا این‌قدر آزادی هست!

 

صفوی: آیا این افکار در خارج از غرب جدید به گفتمان تبدیل شده‌است؟ به گفتمان تبدیل نشده، اما این امکان وجود دارد که با توجه به تغییر دموگرافی در اروپا ـ که مسلمانان از سال 2050 م. به بعد، بخش مهمی از جامعۀ اروپا می‌شوند (یا از نصف بالاتر می‌روند یا نصف می‌شوند) ـ و تغییر جمعیتی که در اروپا رخ می‌دهد، با وجود متفکران مسلمان اروپایی یا آمریکایی، صدای این جماعت بیشتر شنیده شود. جمعیتی در آنجا وجود دارد که مسلمان است، دل به اسلام داده و پیرو اسلام است و می‌خواهد ببیند اسلام چه می‌گوید. متفکر مسلمانِ آنجا چون زبان و فرهنگ آنجا را می‌داند، می‌تواند با تکیه بر زبان و فرهنگ آنجا، اسلام ناب محمدی را معرفی کند و این تغییر جمعیتی به او کمک می‌کند که صدای نافذ و پیروانی داشته باشد و این امکان هست. حالا من به طور قاطع عرض نمی‌کنم که این یک ظرفیت است. ما الآن در حال گذار از دورۀ جاپا به دوره نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا و آمریکا هستیم. من به عنوان کسی که 20 سال است در آنجا زندگی می‌کنم و به عنوان کسی که در مسائل استراتژیک تخصص دارم، این سیر را دقیقاً رصد می‌کنم. ما الآن داریم از دورۀ جاپا به دوره نفوذ، جهش پیدا می‌کنیم. بنابراین، من 40-30 سال آینده را بسیار سرنوشت‌ساز می‌دانم.

این‌ها برای همین نقشه‌های کثیفی کشیدند که تغییر دموگرافی در اروپا صورت نگیرد. می‌خواهند با این ترورها و انفجارها، در اروپا فضایی را ایجاد کنند تا بتوانند قوانینی را درست کنند که مسلمانان را از اروپا اخراج یا سلب تابعیت کنند؛ چون آن‌ها هم خطر را احساس می‌کنند. الآن در بروکسل حدود 50 درصد جمعیت شهر مسلمان است، نصف جمعیت در پایتخت اتحادیۀ اروپا مسلمان است.

یک نفر در تز دکترای خود این مسئله را بررسی کرده و تحقیقات میدانی کرده‌است. براساس اطلاعات و آمار دقیق عرض می‌کنم، این تغییر جمعیتی در بافت اروپا به ما کمک می‌کند که یک ظرفیت جدید برای ساختن تمدن اسلامی فراهم کنیم؛ یعنی از امکانات تکنولوژیکی، رسانه‌ها و قدرت مالی استفاده کنیم که در استخدام ارزش‌های اسلامی قرار گیرند. امروز معنویت و پیام اسلام برای انسان مسلمان غربی جاذبۀ شدیدی دارد. ما الآن آدم‌های بزرگی داریم؛ مثل پروفسور عبدالرحمان در آمریکا که اولین کسی است که کارهای ملاصدرا را به انگلیسی ترجمه کرد و به جامعۀ آکادمیک آمریکا معرفی کرد. الآن ملاصدرا در جامعۀ آکادمیک آمریکا و اروپا در حوزه‌های فلسفۀ اسلام‌شناسی مطرح شده‌است، الآن سهروردی و مولانا در غرب مطرح هستند.

اسلام الآن در طبقۀ نخبه آمریکا و اروپا نفوذ کرده‌است. دیگر منِ مهاجر نیستم که از اسلام سخن بگویم، متفکران فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی‌الاصل خودشان جذب اسلام شدند. مثلاً بهترین تحقیق راجع به عطار نیشابوری مربوط به ریتر به زبان آلمانی منتشر شده‌است، بهترین ویرایش مثنوی کار نیکلسون است، چییتیک آثار برجسته‌ای راجع به محی‌الدین، شمس و مولوی در آمریکا منتشر کرده‌است، قرآن توسط خود غربی‌ها به زبان‌های اروپایی ترجمه و منتشر شده‌است. شما نخبگان برجسته‌ای را در ایتالیا، در آلمان، در فرانسه، در انگلیس، در آمریکا و در اسپانیا می‌بینید که جذب اسلام شدند و به زبان کشورهای خودشان، مطالب عمیق و بنیادی دربارۀ اسلام می‌نویسند.

متفکران مسلمان غربی نقاد تمدن غرب هستند و آینده را در چارچوب تعالیم اسلام می‌بینند؛ منتها نه این اسلام که امروز دارد معرفی می‌شود، اسلامی که بر منابع معتبر دینی و بر مقتضیات زمان و مکان مبتنی است. اجتهاد عصری که امام خمینی می‌خواست، الآن فراهم شده و ممکن است در اروپا و امریکا رخ دهد. عده‌ای از روحانیون مهاجرت کردند یا الآن دارند آنجا زندگی می‌کنند. این تحول جدیدی است که دارد رخ می‌دهد.

من امیدم به جریان سنت‌گرا در اروپا و آمریکا است، جریانی که قائل به حفظ سنت دینی در چارچوب مقتضیات زمان و مکان است. حرف جریان‌هایی که به دنبال سکولار کردن دین هستند، به نظرم خیلی خریدار پیدا نمی‌کند؛ چون اگر بخواهیم دین را فقط به حوزۀ اخلاقیات کاهش دهیم، این که در مسیحیت هم هست. آنچه که اسلام را به یک نظام اجتماعی و به یک جریان تمدن‌ساز تبدیل کند، که ارزش‌های اسلامی در سراسر ابعاد مختلف حیات فردی و اجتماعی انسان حضور و ظهور داشته باشد و خدا تجلی و جلوه داشته باشد، این آن چیزی است که به دنبال آن هستیم. این راه و این نوع تفکر الآن در اروپا و آمریکا نمایندگانی دارد.

الآن کتاب Study of Quran که آقای پروفسور نصر در آمریکا منتشر کرده، کتاب بسیار مهمی است. یک قرآن به انگلیسی ترجمه شده و مبتنی بر سنت هزار سالۀ تاریخ تفسیر، به انگلیسی تفسیر شده‌است. من معتقدم در آینده، غرب بخش مهمی از جهان اسلام خواهد بود؛ اگر دست به کشتار و اخراج مسلمانان نزنند.

 

فرهنگ اسلامی: و احتمالش زیاد است.

 

صفوی: الآن یک توطئۀ دیگر نیز به صورت یک پروژۀ فرهنگی وجود دارد. این پروژه جدید فرهنگی شامل چیست؟ پروژه جدید فرهنگی جدید این است که می‌گویند دین یک امر مهمل است و موسی (ع) و عیسی (ع) و پیغمبر (ص) حکما و نابغه‌هایی بودند و همۀ معجزات هم جریانات و اتفاقات طبیعی بوده‌اند. انکار نمی‌کنند که رود نیل شقه شده، ولی می‌گویند یک اتفاق طبیعی بوده و معجزه‌ای در کار نیست. موسی (ع) و عیسی (ع) و محمد (ص) انسان‌های متفاوتی بودند، ولی پیامبرانی از سوی خداوند نبودند!

این‌ها به دنبال درست کردن یک اخلاق جدید جهانی و یک دین جدید جهانی هستند. آن‌ها می‌گویند یهودیت و مسیحیت باعث دردسر است، همۀ این عنوان‌ها دروغ است. ما اصلاً به این‌ها نیاز نداریم، ما باید یک اخلاق جهانی و یک دین جهانی داشته باشیم. این‌ها مخالف متافیزیک هم نیستند. معتقدند خدا هست، متافیزیک هم هست، اخلاق هم خیلی خوب است، اما نیازی به پیروی کردن از سنت‌های دینی وجود ندارد.

این‌ها می‌خواهند تمام مدل‌ها و قهرمان‌های تاریخ تمدن بشر را نابود ‌کنند؛ حتی اسکندر را در فیلم اسکندر نابود کردند، او را یک آدم پست لعین منحط ضدّ اخلاق معرفی کردند. فیلم نوح را ساختند که شراب می‌خورد و مست می‌کند. این پروژۀ اسطوره‌زدایی و تولید قهرمانان جدید بدون ریشه است.

همین جا من یک مسئلۀ مهم را عرض کنم، چون داریم آینده‌نگری می‌کنیم. تهدیدی که الآن با آن روبه‌رو هستیم، مسئلۀ هوش مصنوعی است. هوش مصنوعی کل تمدن بشری را در معرض خطر قرار می‌دهد. هوش مصنوعی اسبابی می‌شود که این نیروهای جدید وارد شوند و به خاطر ظرفیت عظیمی که دارند، به سرعت بتوانند موجبات غلبه بر دیگران را فراهم کنند. این خطری است که آیندۀ جهان اسلام را تهدید می‌کند و تهدیدی جدی برای جهان اسلام است.

 

فرهنگ اسلامی: استاد گران‌قدر، از مشارکت حضرت‌عالی در این مصاحبه تشکر می‌کنیم.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳۸
تاریخ ثبت : 31 تير 1397

دسته بندی