چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • رونمایی از کتاب اسلام و سکولاریسم

  • تعداد بازدید : ۲۶۹
    تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

رونمایی از کتاب اسلام و سکولاریسم

رونمایی از کتاب اسلام و سکولاریسم


از کتاب «اسلام و سکولاریسم» رونمایی شد

 

 

اشاره: کتاب «اسلام و سکولاریسم، از آغاز تا امروز» در تالار گفت‌وگوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی، با حضور جمعی از صاحب‌نظران، منتقدان و علاقه‌مندان، رونمایی شد. در ابتدا، مهدی باقری ـ قائم‌مقام مدیرعامل دفتر نشر فرهنگ اسلامی ـ بحث را آغار کرد و سپس، دکتر محمدحسن زورق، دکتر حسین رویوران و مهندس محسن چینی‌فروشان به ترتیب سخن گفتند. نهایتاً، دکتر زورق به پرسش‌های حاضران پاسخ گفت.

 

باقری : بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت عزیزان عرض سلام و ادب دارم و برای حضور در مراسم رونمایی کتاب «اسلام و سکولاریسم از آغاز تا امروز» خوشامد می‌گویم. بهانۀ جمع شدن ما کتاب تأثیرگذار دکتر زورق است که ما را دور هم جمع کرده‌است. در مقدمه، می‌خواهم اشاره‌ای به فعالیت‌های دفتر نشر فرهنگ اسلامی داشته باشم. یکی از محورهای اصلی فعالیت‌های دفتر نشر فرهنگ اسلامی، انتشار کتب تحلیلی پیرامون تاریخ است. قدمت این خدمتِ دفتر نشر به بیش از 40 سال، یعنی از آغاز کار دفتر نشر فرهنگ اسلامی بر می‌گردد. در این مدت، دفتر نشر کتب تأثیرگذاری را در حوزۀ تاریخ ـ به‌ویژه، تاریخ تحلیلی اسلام ـ منتشر کرده‌است.

در اینجا من می‌توانم به مجموعۀ آثار زنده‌یاد، دکتر سیدجعفر شهیدی اشاره کنم که مجموعۀ کارهای ایشان در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده و محور عمدۀ کارهای ایشان، تاریخ و تاریخ اسلام است. نیز می‌توانم از مجموعۀ آثار حضرت آیت‌الله رسولی محلاتی یاد کنم که به وسیلۀ دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده‌است و ایشان نیز در حوزۀ تاریخ اسلام، کارهای ارزشمندی را در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کرده‌اند، و بالاخره، کتاب بسیار تأثیرگذار «فرهنگ اسلام در اروپا» اثر زیگرید هونکه و ترجمۀ مرتضی رهبانی، از کارهای مؤثر در حوزۀ تاریخ اسلام است که به وسیلۀ دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده‌است.

بحث امروز ما پیرامون کتاب «اسلام و سکولاریسم» است. اگر بخواهم به سه ویژگی کتاب «اسلام و سکولاریسم» اشاره کنم، آن سه ویژگی چنین است: ویژگی اول اینکه این کتاب امروز مورد توجه دانشگاه‌ها قرار گرفته و در بعضی از دانشگاه‌های معتبر، به عنوان متن درسی تدریس می‌شود؛ کمااینکه کار دیگر دکتر محمدحسن زورق تحت عنوان «شهر گمشده (فاطمه چه گفت؟ مدینه چه شد؟)» که تاکنون هفت بار تجدید چاپ، و پنج بار به وسیلۀ دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده‌است، اثر فوق‌العاده زیبایی است و با استقبال خوانندگان و دانشگاه‌ها روبه‌رو شده‌است. ویژگی دوم، تحلیلی بودن این اثر است که یک چارچوب دقیق برای تبیین حوادث ارائه می‌کند. ویژگی سوم آن، نثر روانی است که کتاب از آن برخوردار است. از کارهای دیگر دکتر زورق، می‌توانم به کتاب «انتظار تاریخ» اشاره کنم که آن را هم در دفتر نشر منتشر کرده‌ایم. البته ایشان در حوزۀ شعر هم دستی بر قلم دارند و آثار بسیار زیبایی منتشر کرده‌اند و در این حوزه صاحب سبک هستند؛ کما اینکه در حوزۀ ارتباطات هم کتاب‌های زیادی دارند که ناشران دیگر ـ از جمله، انتشارات «سروش» ـ منتشر کرده‌اند.

اما کتاب «اسلام و سکولاریسم» نگاه ویژه‌ای به تاریخ دارد؛ حوادث تاریخی را از صدر اسلام تا انقلاب‌های سکولار و بالاخره انقلاب اسلامی ایران ردیابی کرده و بحث جدیدی درباره تبیین زمینه‌ها و نتیجه‌های انقلاب صنعتی ارائه کرده‌است. این کتاب مطالب مهم و روزآمدی را مطرح نموده‌است. این کتاب در اواخر سال 90، در قالب یک دورۀ سه جلدی تحت عنوان «دو حرکت در تاریخ» منتشر شد. آقای دکتر پس از بررسی‌ها و تجدیدنظر و در نظر گرفتن تصاویر خاص، یک ویراست جدید از کتاب را در یک جلد کتاب تنظیم نمودند که می‌تواند مؤثرتر باشد. باید بگویم در این کتاب، مسائلی مطرح شده که پیش از این در کتب تاریخ گفته نشده‌است. این کتاب در970 صفحه تنظیم و که در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته‌است.

 

زورق : قرار این بود و هست که این کتاب به وسیلۀ بعضی از اساتید نقد شود. من فقط توضیحاتی را به عرض می‌رسانم. همان‌طور که برادر عزیزمان جناب آقای باقری فرمودند، ابتدا این کتاب در یک دورۀ سه جلدی منتشر شده بود، ولی تصمیم گرفته شد که تمام مطالب کتاب در یک جلد چاپ شود. در حقیقت، سه فصل که در این کتاب دیده می‌شود، قبلاً هرکدام به صورت یک کتاب مستقل منتشر شده بود، اما کتاب به‌طور دوره‌ای قیمت گذاشته شده بود و خریداران که غالباً دانش‌جویان هستند، باید پول هر سه جلد را یک‌جا می‌دادند. لذا فکر کردیم که اگر در یک جلد تنظیم شود، بهتر است؛ زیرا هم حمل و نقل آن آسان‌تر است، هم شاید در هزینه قدری صرفه‌جویی شود.

فصل اول کتاب بحثی است دربارۀ هوشیاری تاریخی. هوشیاری تاریخی به معنی درک روابط علت و معلولی است که بین حوادث تاریخی وجود دارد؛ مخصوصاً درک روابط قدرت؛ چون بخشی از تاریخ، روایت سیاست گذشته‌است و سیاست امروز هم بخش مهمی از تاریخ آینده‌است. بنابراین خیلی مهم است که از این زاویه نیز به تاریخ نگاه شود. من شخصاً تصورم این است که چون به تاریخ اسلام بیشتر از زاویۀ علم کلام و از دریچۀ مذهب نگاه شده، بسیاری از پیچیدگی‌های سیاسی از نظر مخفی مانده؛ در حالی که اگر تاریخ در جایگاه علمی خودش قرار بگیرد و از منظر جامعه‌شناسی سیاسی به آن نگاه شود، این حقایق می‌تواند آشکار شود.

در فصل اول این کتاب، بحثی در مورد سرشت انسان مطرح شده و راز برکشیدگی انسان از میان بقیۀ موجودات زنده، بیان شده‌است. حرفی که در اینجا زده شده، این است که راز برکشیدگی انسان از میان بقیه موجودات زنده، تنها بهرۀ هوشی برتر نیست. عقل شرط لازم است، ولی شرط لازم و کافی نیست. راز برکشیدگی انسان، علم حضوری او نسبت به صفات ربوبی و عشق و تمایل ذاتی انسان نسبت به صفات ربوبی است؛ یعنی عشق به خداست که انسان را از میان بقیۀ موجودات زنده برکشیده‌است و لازمۀ برکشیدن زبانۀ این عشق، عقل برتر است؛ عقل آزاد از هر تقید و تعلق. اگر این عشق نبود، انسان همان حیوان غارنشین باقی می‌ماند که کمبود شاخ و نیش و دُم را با اضافۀ عقل، جبران می‌کرد. بحث مفصلی در زمینۀ سرشت انسان مطرح است. فکر می‌کنم بحث جدیدی هم هست. من این بحث را در کتابی که در حوزۀ ارتباطات نوشتم مطرح کردم، رابطۀ آن را با دانش ارتباطات ـ مخصوصاً در دنیای امروز ـ مورد بحث قرار دادم؛ هم در کتاب «ریشه‌ها» و هم در این کتاب. بحث دوم، بحث نبوت است. تا بحث فطرت مطرح و فهمیده نشود، بحث نبوت به معنی یک سیستم تاریخی قابل درک نخواهد بود. بحث سوم هم بحث امامت، به عنوان نظامی است که آگاهی و آزادی مبنای تشکیل آن است. قدرت از لایه‌های فرودین جامعه در اختیار رهبری نظام قرار می‌گیرد و از لایه‌های فرازین به توده‌های مردم تحمیل نمی‌شود.

جلد دوم این کتاب در مورد قرون وسطی بحث می‌کند. در اینجا نیز بحث‌های نسبتاً جدیدی مطرح شده. حرف اساسی این کتاب در مورد قرون وسطی این است که تعاملاتی که بین دنیای اسلام و اروپا به وجود آمد و این تعاملات به صورت منظم و متوالی، به‌ویژه از طریق شبه‌جزیره ایبری و به وسیلۀ امپراتوری اُموی اندلس، سرنوشت دنیای اسلام و اروپا را رقم زد. فصل سوم در مورد بیداری جهانی است. این بیداری مبانی طوعی و کرهی دارد، یا شاید به تعبیر دیگری، مبانی جبری و اختیاری دارد. مبانی جبری آن به تحولاتی بر می‌گردد که ناشی از انقلاب صنعتی است. انقلاب صنعتی در انگلستان رخ داد و به روایتی در قرن هجدهم، از دهکدۀ انقلاب صنعتی در ایالت شفیلد آغاز شد، ولی پایه‌های آن به قرن شانزدهم بر می‌گردد. انقلاب صنعتی جبراً تحولاتی ایجاد کرد و این تحولات، مبنای تغییرات وسیعی در تاریخ بشر شد؛ مثل لغو برده‌داری، تعمیم آموزش، تعمیم سیاست، ارتقای نظری حقوق بشر، ارتقای عملی جایگاه زنان با حذف نقش نیروی بازوی مرد، توسعۀ ارتباطات بین‌المللی، پیدایش وجدان جهانی، پیدایش چرخه‌های تولید بین‌المللی، تشکیل چرخه‌های تصمیم‌گیری بین‌المللی و....

سلسله رخدادهای ناشی از انقلاب صنعتی داستان مفصلی است که به بیش از 20 مورد آن در این کتاب اشاره شده‌است. البته کسانی که انقلاب صنعتی را پدیدار کردند، در پی این اهداف نبودند. آن‌ها در پی فتح بازارهای مصرف و توسعۀ تولید انبوه و افزایش سود و سلطۀ خود بودند. در یکی از سایت‌های تولیدی زیمنس در آلمان که تولید انبوه کامپیوتر می‌کند و در شهر دوسلدورف قرار دارد، حتی یک موجود زنده هم نیست و آن‌ها که تولید انبوه کامپیوتر می‌کنند، همه رُبات‌اند؛ ربات‌های حمال و ربات‌های کارگر.

سوداگران غرب می‌خواستند تولید انبوه کنند و بازارهای مصرف را بدست بیاورند تا به اهداف خودشان ـ یعنی سود بیشتر ـ برسند، ولی آن تحولات هم که ذکر شد، به وجود آمد که تحولات ملازمِ این تحولات مادر بود. نتیجۀ ثانویۀ تحولات ملازم انقلاب صنعتی، پیدایش انقلاب‌های سکولار در کشورهای غربی بوده‌است؛ انقلاب پارلمانی در انگلیس، انقلاب آمریکا یا جنگ‌های استقلال آمریکا، انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب چین. انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم، نقطۀ پایانی بر انقلاب‌های سکولار است. این انقلاب‌ها در کنار هم، یک «لا اله الا الله» ساختند. «لا اله» از زبان انقلاب‌های سکولار بلند شد و «الا الله» از زبان انقلاب اسلامی ایران برخاسته‌است. من در کتاب «فلسفۀ تاریخ» که در دفتر نشر فرهنگ اسلامی زیر چاپ است، بحث مُحرک‌های تاریخ را مطرح کرده‌ام که به ترتیب، عبارت‌اند از: فطرت، نبوت و تکنولوژی. این یک نمای کلی از بحثی است که در این کتاب مطرح است و امیداوارم بتواند مورد استفاده و بهره‌مندی مراکز علمی قرار بگیرد.

 

چینی‌فروشان : بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از تمام دوستان. آقای دکتر زورق از محققان و صاحب‌قلمان هستند و من صحبتی که می‌خواهم اینجا ارائه کنم، از زاویۀ مدیرعامل دفتر نشر نیست. ما در دفتر نشر، ممکن است کتاب‌های مختلفی چاپ کنیم و این آثار نظرات مختلفی در پی داشته باشد و بعضاً خود ما هم در مورد آن‌ها، نظر داشته باشیم. من می‌خواهم چند سؤال راجع به این کتاب مطرح کنم. مقام پرسش در اینجا از زمان تصمیم‌گیری راجع به نشر یک کتاب متفاوت است؛ چون به هرحال، تضارب اندیشه‌ها و تقابل اندیشه‌ها موجب رشد تفکّر می‌شود و باید همیشه مطرح شود و یکی از وظایف دفتر نشر هم همین است که زمینۀ تضارب آرا را به وجود ‌آورد .ممکن است ما دو کتاب در دست نشر داشته باشیم که دو نظریۀ مختلف را مطرح کنند و ایراد هم ندارد. بالاخره عرصۀ اندیشه همین است. لذا من دو ـ سه نکته که به نظرم در این کتاب جالب است را می‌گویم و دو ـ سه سؤال هم از آقای دکتر دارم.

یکی از مزیّت‌های این کتاب این است که اطلاعات تاریخی خوبی را به صورت دسته‌بندی شده و به طور مرتبط با هم مطرح می‌کند، ولی این‌طور نیست که ما تصور کنیم اتفاقات تاریخ یک حادثه است که در یک نقطۀ بدون زمان و مکان رخ داده‌است. هر اتفاقی عقبه‌ای دارد و در پی یک اتفاقاتی روی می‌دهد. سلسله‌هایی از رخدادها وجود دارد که در نهایت، به یک اتفاق ـ به‌عنوان یک حادثه ـ می‌رسد. همین انقلاب اسلامی را به عنوان یک حادثه در نظر بگیرید، یا هر انقلاب یا هر اتفاق تاریخی دیگری را. به نظر من، این کتاب از زمانی که سخن از اُمویان در تاریخ اسلام را شروع می‌کند، به اتفاقاتی که در جاهای مختلف دنیای شرق و غرب و در شبه‌جزیرۀ ایبری می‌افتد اشاره می‌کند، و نهایتاً مسائلی که در تاریخ اروپا رخ می‌دهد و رنسانس و مسائل دیگر را مطرح می‌کند، اطلاعات خوبی ارائه می‌دهد که دسته‌بندی شده و مرتبط با هم ارائه شده‌اند و این کار در کمتر جایی دیده شده‌است. معمولاً کتاب‌های تاریخی بیشتر وقایع را می‌گویند و ارتباط وقایع با هم کمتر گفته می‌شود. از این جهت، این کتاب برای خود بنده قابل استفاده بود و از آن خیلی چیز یاد گرفتم.

نکتۀ دوم که در این کتاب وجود دارد، این است که [علاوه بر اینکه فرآیند وقایع و ارتباطاتش را می‌گوید،] به نحوی تحلیل ضمنی هم دارد، که نهایتاً از آن یک استنباط در می‌آید یا به استنباطی نزدیک می‌شود، و آن اینکه ثمرۀ روندهای تاریخی گذشته، انقلاب اسلامی ایران بوده‌است و این روندها پشتوانه انقلاب اسلامی ایران است. این نگاه برای کسانی که می‌خواهند راجع به انقلاب اسلامی تحلیل تاریخی کنند، خیلی لازم است و از این جهت، کتاب ارزشمند است. به همین دلیل هم هست که در دانشگاه‌ها به عنوان کتاب درسی مطرح شده و تدریس می‌شود.

این‌ها نکات اصلی بود. واقعاً جا دارد از نویسندۀ کتاب تشکر کنیم. در همۀ کارهای ایشان، یک نوع نگاه تازه به تاریخ وجود دارد و این نگاه را به خواننده منتقل می‌کند که این نگاه ارزشمند است و با نگاه‌های معمول که به تاریخ هست، متفاوت است. اما چند سؤال دارم. اول، راجع به عنوان کتاب است. از نظر من، شاید عنوان قبلی رساتر بود تا این عنوان جدید. عنوان قبلی «دو حرکت در تاریخ» بود و عنوان جدید «اسلام و سکولاریسم» است. در واقع، ایشان در کلّ کتاب یک حرکت را حرکت علوی تاریخ می‌دانند یک حرکت دیگر را حرکت اُموی تاریخ، و این دو حرکت را در تاریخ جلو می‌برند.

سؤال من این است که سکولاریسم یک مکتب است یا یک شیوۀ سیاسی یا یک تفکر؟ اسلام و مسیحیّت هرکدام معنایی دارد، یا اسلام و یهودیت یا حتی اسلام و مارکسیسم. ولی وقتی از سکولاریسم سخن می‌گوییم، سکولاریسم در هر مکتبی ممکن است وجود داشته باشد؛ یعنی ما مسیحی سکولار داریم، یهودی سکولار داریم، مسلمان سکولار داریم، کمونیست هم همین‌طور. البته داستان کمونیست‌ها کلاً فرق می‌کند. «اسلام و سکولاریسم» شاید این سؤال را مطرح کند که سکولاریسم در حقیقت دنیایی است که در آن، دین و سیاست از هم جداست؛ هم سیاست و هم مشی زندگی. دین از نظر سکولاریسم یک امر شخصی است؛ در حالی که مثلاً مسئلۀ اجتماعی به امر دیگری مرتبط می‌شود. این یک سؤال است.

نکتۀ دوم یا سؤال دوم این است که در این کتاب به اینکه سکولاریسم چه تاریخی و چه عقبه‌ای داشته، پرداخته نشده‌است. سکولاریسم محصول رنسانس فقط نیست. تا آنجا که من اطلاع دارم، سکولاریسم از قبل هم بوده؛ قبل از قرون وسطی و داستان یونان قدیم. اندیشه‌ای بوده که در طول تاریخ حرکت کرده‌است. در رنسانس، همان‌طور که اتفاقات گذشته تجدید شد، در هنر هم همین اتفاق افتاد. مثلاً، اگر هنر داوینچی را با هنر قبل از دورۀ قرون وسطی مقایسه کنید، مشابهت‌هایی وجود دارد. در شعر هم همین‌طور است، در حوزه‌های دیگر هم این مسئله وجود دارد. به نظر من، شاید جای این بحث در این کتاب خالی باشد. البته شما اشاره‌هایی داشتید.

نکتۀ سوم اینکه مقدمۀ شما به نظرم مقداری طولانی است. [البته شاید این مسئله خیلی جدی نباشد، ولی جای توجه دارد.] کتاب حدود 900 صفحه‌است و نزدیک به 270 صفحه از آن، بحث سرشت انسانی است. این را شما به زبان‌های دیگر، در کتاب‌های دیگرتان هم دارید؛ حتی در کتاب «انتظار تاریخ» یا یکی دو کتاب دیگر داشتید. این ممکن است خواننده را خسته کند که بخواهد این مرحله را ورق بزند و رد شود یا اینکه تحمل لازم را به خرج ندهد؛ مگر آن‌هایی که این مسئله را برای اولین بار مطالعه می‌کنند. این هم فقط به عنوان یک سؤال است.

 

زورق : خیلی استفاده کردم. در مورد اسم، البته همان‌طور که فرمودند، اسم کتاب «دو حرکت در تاریخ» بود که الآن هم به عنوان اسم ثانویه روی جلد هست. دو ـ سه نکته در مورد این اسم وجود داشت. اول اینکه واقعاً آنچه شما آن را جریان اُموی تاریخ نامیدید، بسیار مفصل‌تر مطرح شده‌است تا جریان دیگر. شاید اگر می‌خواستیم به جریان طوعی تاریخ هم برسیم، حجم کتاب دو برابر می‌شد. در عنوان جدید، همان جریان کرهی تاریخ به اصطلاح بیشتر ظهور پیدا کرده‌است. اینکه فرمودید سکولاریسم آیا یک مکتب است، یک تفکر است یا یک شیوۀ سیاسی، فکر می‌کنم هر سه مورد می‌تواند باشد. الآن واقعاً غرب احساس می‌کند بدون سکولاریسم نمی‌تواند دنیا را اداره کند و به عنوان یک ابزار هم دارد از آن استفاده می‌شود.

اما خود این سکولاریسم چیست؟ فکر نمی‌کنم الآن به‌راحتی بتوان تعریفی که مورد قبول همه باشد مطرح کرد، ولی در یک کلمه، می‌توان گفت یعنی دنیاطلبی؛ همان چیزی که قرآن هم می‌گوید: ترجیح زندگی دنیوی بر زندگی اخروی. تعریفی که آقای مهندس چینی‌فروشان فرمودند را خیلی‌ها مطرح می‌کنند؛ تلاش می‌کنند تعارض سکولاریسم با مذهب کم شود و مذهب به عنوان ارتباط فردی با خدا مطرح شود، و اعلام شود که هیچ تعارضی بین سکولاریسم و اسلام وجود نداشته، که به عقیدۀ من وجود داشته‌است. سابقۀ سکولاریسم به معنی دنیاطلبی به اندازۀ تاریخ بشر است. وقتی که قابیل، هابیل را کُشت، سکولاریسم یکی از نیروهای خداآگاه تاریخ را از میان برداشت. پس اینکه سکولاریسم چیست، جان‌مایۀ کلام در این کتاب است. به آن اشاره شده و خیلی هم اشاره نیست، بلکه مفصل مطرح شده‌است.

این سکولاریسم که مدّ نظر ماست، به یک معنا، از عصر بعثت پیامبر به تدریج آغاز شده‌است. بخشی از قریش در ستیزش با پیغمبر اسلام، از بت‌پرستی عبور کردند؛ زیرا بیش از 20 سال شکست با شعار «اعل هبل» در مقابل مسلمان‌ها، آن‌ها را شیرفهم کرد که از لات و عزی و هبل کاری برنمی‌آید. هرچه می‌گویند اعل هبل و با سه برابر نیرو با تجهیزات بیشتر و نفرات بیشتر به جنگ مسلمانان می‌روند، باز هم شکست می‌خورند. پس از بت‌ها نظیر هبل و غیرهبل کاری برنمی‌آید. از این‌رو، بت‌پرستی از سبد ذهنی آن‌ها خارج شد و همراه با خروج بت‌پرستی، تمام باورها، مناسک و هنجارها و نظام عقیدتی که همراه با بت‌پرستی بود نیز از ذهن آن‌ها خارج شد (این‌ها افراد مشخصی در تاریخ اسلام هستند)؛ اما خداپرستی هم وارد آن نشد؛ به شهادت 20 سال جنگ که با پیغمبر کردند و پیغمبر را پیغمبر خدا نمی‌دانستند. ابوسفیان حتی هنگامی که ناچار شد شهادتین را بگوید، به صراحت به پیغمبر گفت که من شک دارم تو پیغمبر خدا باشی! (این گزارش در سیرۀ ابن‌هشام هست، ادعا یا تحلیل نیست، واقعاً صراحت تاریخی دارد.)

بت‌پرستی از سبد ذهنی آن‌ها خارج شد و خداپرستی هم وارد نشد، پس در سبد ذهنی آن‌ها چه ماند؟ پاسخ روشن است: اول، اصالت طبیعت؛ خورشید، ماه، شب، روز، سرما، گرما، بهار، پاییز. طبیعت غیرقابل انکار است. طبیعت محسوسِ حواس پنج‌گانه است؛ دوم، اصالت لذت. سهم ما از زندگی در طبیعت، لذت است. هر کاری که می‌کنیم، لذت دارد. می‌خوریم، می‌خوابیم، می‌آشامیم، ازدواج می‌کنیم و ...؛ سوم، اصالت قدرت. برای هر اندازه لذت بردن باید قدرت داشت. اگر قدرت نداشته باشید، یک لیوان آب را بردارید، آب هم نمی‌توانید بخورید.

بدین ترتیب، سکولاریسم به صورت یک مذهب متولّد شد. این مذهب اصولی دارد. اصالت طبیعت، اصالت لذت و اصالت قدرت اصول آن است. آن‌ها نیامدند این اصول را رسماً مدون کنند و در مورد آن کتاب چاپ کنند و انتشارات داشته باشند، اما پسِ ذهن آن‌ها این بود که جز اصالت طبیعت و اصالت لذت و اصالت قدرت، چیزی اصل نیست. حتی برای آن ادبیات ایجاد کردند. وقتی که سر مقدس امام حسین(ع) را در یک ظرف طلا در مقابل یزید می‌گذارند و او با چوب به لب و دندان امام حسین(ع) می‌زند ـ که تمثیلی از لب و دندان پیغمبر بود، می‌گوید: «لعبت هاشم بالملك فلا / خبرٌ جاء و لا وحىٌ نزل» (= بنی‌هاشم با سلطنت بازی کردند؛ و گرنه، خبری نیامد و وحی نازل نشد.) این نقطۀ آغاز سکولاریسمی است که ما در این کتاب راجع به آن صحبت می‌کنیم. اتفاقاً از اینجاست که تزویر جانشین شمشیر می‌شود. تا آن موقع، قدرت از شمشیر به دست می‌آمد. آن‌ها فکر کردند همۀ آنچه که پیامبر(ص) می‌گوید، بازی است. او در افکار عمومی بدین‌وسیله تصرف می‌کند و مردم را با هم هم‌گرا می‌کند و قدرت ذهنی و عینی آن‌ها را با هم هم‌گرا می‌کند، و نیرویی ایجاد کرده که آینده‌دار است. از این لحظه است که در جریان اموی تاریخ، تزویر در سیاست جای بالایی را پیدا می‌کند و به اینجا می‌رسد که رسیده‌است. الآن هم در سیاست غرب، تزویر جایگاه بالایی دارد. بنابراین، در این معنا باید گفت انسان مدرن با جریان اموی در تاریخ متولد شد؛ انسانی که فقط به طبیعت و به لذت و به قدرت فکر می‌کند.

بنابراین، همان‌طور که شما اشاره کردید، سکولاریسم فرزند رنسانس نیست، بلکه سکولاریسم مادر رنسانس است و قبل از رنسانس هم وجود داشته و الزاماً و انحصاراً نیز ربطی به یونان باستان ندارد؛ همه جا بوده و همیشه بوده و به معنی دنیاطلبی است. قرآن هم با صراحت می‌گوید که این‌ها می‌گویند همین «دهر» و همین چرخۀ روزگار ما را می‌آورد و می‌بَرد و عاقبت و آخرتی در کار نیست. در نگاه این انسان، فراطبیعت، ذهنیت است. آنچه که بعد از رنسانس تبدیل به یک فلسفه شد، پیش از آن به صورت یک عقیده وجود داشت. قرآن با صراحت می‌گوید این‌ها دنیا را بر آخرت ترجیح دادند؛ همین زندگی روزمره را و همین دنیا را.

اما بحث «سرشت» مقدمۀ این کتاب نیست، متن این کتاب است. مقدمۀ این کتاب به چند صفحه محدود است. من این بحث را خیلی مهم می‌دانم و فکر می‌کنم در علوم انسانی، بدون شناخت انسان نمی‌شود وارد شد. لذا در هر درسی هم که توفیق داشتم در خدمت جوانان عزیز باشم، حتماً بحث فطرت انسان را مطرح می‌کنم. من مدیریت تدریس کرده‌ام، جامعه‌شناسی تدریس کرده‌ام، ارتباطات تدریس کرده‌ام، تاریخ تدریس کرده‌ام. در همۀ این درس‌ها اول فطرت انسان را گفته‌ام؛ زیرا فکر می‌کنم بدون شناخت فطرت انسان، نمی‌شود از علوم انسانی سخن گفت. به عقیدۀ من، تحولی که باید در علوم انسانی به وجود آید، همین است که تبیین درست سرشت انسان ـ به عنوان جانشین خدا در طبیعت ـ باید در نقطۀ مرکزی توجه قرار گیرد.

 

چینی‌فروشان : هر مکتب، متکی به حداقل یک کتاب است؛ حالا یا کتاب آسمانی یا غیرآسمانی. اسلام قرآن را دارد، مسیحیت انجیل را دارد، یهودیت تورات را دارد، مارکسیسم کتاب «کاپیتال» مارکس را دارد، کاپیتالیسم کتاب دارد، دین بودا کتاب خودش را دارد. ما سکولاریسم را مکتب نمی‌دانیم. همان‌طور که گفتید، یک نگاه در تاریخ بشر بوده و در داخل و در کنار هر مکتب ممکن است وجود داشته باشد. همان دنیاطلبی است؛ چه یهودی باشد، چه مسیحی باشد. وقتی ما «سکولاریسم» را کنار «اسلام» می‌گذاریم، در حقیقت دو مکتب را کنار هم می‌گذاریم؛ در حالی که سکولاریسم مکتب نیست.

 

رویوران : به نظر من، این کتاب یک کتاب بین‌رشته‌ای است؛ هم در آن بسیاری از مسائل تاریخی را می‌توان یافت، هم بسیاری از مسائل اخلاقی و مسائل اندیشه‌ای را. اگر بخواهم کتاب را بر اساس آن مقدار که خواندم توصیف کنم، می‌توانم بگویم یک اندیشه با ذکر مصادیق تاریخی است. نمی‌دانم آقای دکتر زورق این توصیف را می‌پسندد یا نه. اتفاقاً در طول تاریخ، معمولاً کسانی که در حوزۀ تاریخ کتاب نوشتند، تسلسل حوادث را منعکس کردند. این شیوۀ نگارش مباحث تاریخی شاید با کتاب آقای الوین تافلر تحت عنوان «موج سوم» مطرح شد. تافلر تاریخ را نه براساس تسلسل حوادث، که براساس تحولات بزرگ انسانی تعریف کرد؛ مثل انتقال انسان از مرحلۀ شکار به مرحلۀ استقرار و تولید و بومی کردن بعضی از حیوانات و کشاورزی و مسائلی از این قبیل.

«موج سوم» وجه اشتراکی با این کتاب دارد و این وجه اشتراک تقسیم‌بندی مراحل تاریخی بر اساس تحولات زندگی جامعۀ انسانی است؛ بحث انقلاب صنعتی و ایجاد شهرها، فرآیند تولید انبوه، جامعۀ مصرفی و مسائلی از این دست که ایجاد شد و اینکه حالا ما در آستانۀ موج سوم تحول هستیم که موج تولید دانایی است که تحولات شتاب می‌گیرند، و اینکه تحول به حدّی به سرعت صورت می‌گیرد که امکان تولید انبوه وجود ندارد.

بر می‌گردم به این کتاب. من تصور می‌کنم محور کتاب، بحث حق و باطل است و شاید مصادیق آن در دو حرکت در تاریخ، بحث اسلام و سکولاریسم است. به نظرم خیلی مشکلی در این قسمت نیست؛ چون در قرآن هم بحث حق و باطل به عنوان یک محور حرکت انسانی که موجب بسیاری از تحولات می‌شود، ذکر شده‌است. شاید یکی از شیوه‌های زیبای قرآن ذکر بسیاری از حوادث تاریخی، در چارچوب همین تقابل حق علیه باطل است و شاید این شیوه را قرآن به گونه‌ای پایه‌گذاری کرده‌است. به همین دلیل، من تصور می‌کنم این سبک، شکل جدیدی از نگارش تاریخ براساس تحولات اندیشه و اخلاق در جوامع مختلف بشری است. به نظرم این سبک قابل تقدیر و ارزشمند است و می‌تواند چارچوب جدیدی را ایجاد کند؛ چون در ذکر تسلسل حوادث تاریخ، انسان گاهی محور حرکت تاریخ را گُم می‌کند. گاهی صلح مطرح می‌شود، گاهی جنگ طرح می‌شود و گاهی رخدادهای مختلف اتفاق می‌افتد و انسان که عملاً محور تاریخ است و تحولات جامعۀ انسانی فراموش می‌شود؛ در حالی که در این شکل جدید از نگارش تاریخ، اتفاقاً تسلسل محور نیست، تحولاتی محور هستند که اتفاق می‌افتند. من تصور می‌کنم در علوم انسانی، این سبک بدیع و جدید و قابل تقدیر است می‌تواند مبنایی برای انعکاس مسائل مهم باشد.

یکی از دوستان در رشتۀ ارتباطات تدریس می‌کرد. می‌گفت یکی از دانش‌جویان رساله‌ای دربارۀ حادثۀ سقوط یک هواپیما نوشته بود و از لحاظ آماری، خبرها را منعکس کرده بود. معمولاً وقتی یک هواپیما سقوط می‌کند، می‌گویند این‌قدر خدمه داشت، نوع هواپیما این بود، از اول سال تا حالا چند تا هواپیما سقوط کرده و بحث امنیت ترابری هوایی و مسائلی از این قبیل، در حالی که زمانی که هواپیما سقوط می‌کند، سؤال اول و اصلی‌ترین سؤال این است که «چرا هواپیما سقوط کرد؟» ایشان بحث کرده بود که در یک مورد از سقوط هواپیما، چهار هزار و خُرده‌ای خبر در یک ماه در مورد این حادثه مطرح شده، ولی سؤال اصلی مطرح نشده‌است. طرح کردن سوال‌های اصلی اتفاقاً در این سبک بسیار مهم است و می‌شود بسیاری از مسائل اصلی را در این روش مطرح کرد. من تصور می‌کنم مشکلی که ما در بسیاری از بررسی‌های تاریخی داریم، این است که سؤال اصلی مطرح نمی‌شود؛ در حالی که اگر تحلیل بین‌رشته‌ای باشد، این فرصت پیش می‌آید.

نقطۀ تمرکز آقای دکتر بر بنی‌امیه است که یک مسئلۀ خلافی است و بعضی‌ها ممکن است نپذیرند؛ چون آقای دکتر بحث بنی‌امیه را تا جهان معاصر امتداد می‌دهند و من تصور نمی‌کنم ایشان این امتداد را نسبی بداند. اصلاً چنین چیزی نیست، بلکه بحث تسلسل جریان‌های تاریخی است. جریانی تحت عنوان دنیاگرایی که بنی‌امیه در بستر آن حرکت کردند، امروز به تمدن غرب رسیده‌است. منظور این نیست که سران غرب الآن از نسب بنی‌امیه‌اند. قطعاً چنین چیزی مدّ نظر آقای دکتر نیست، ولی به هرحال، ایشان به عنوان یک جریان فکری دارد صحبت می‌کند. قطعاً این یک نام‌گذاری عام است و خاص نیست و نسبی نیست. یک جریان با رفتار خاص مدّ نظر است. این به نظر من می‌تواند قابل قبول باشد؛ هرچند ممکن است بعضی‌ها اشکالاتی به این مسئله بگیرند.

به نظرم جریان‌های موجود در تاریخ اسلام هم همین‌طورند. یادم هست در لبنان، مسئول واتیکان آمده بود. مفتی قبلی سوریه، آقای شیخ احمد کفتارو داشت در مورد مسیحیت می‌گفت. ایشان به او گفت: ما به مسیحیت ایمان مطلق داریم. کسی که به مسیحیت ایمان ندارد، مسلمان نیست. ایشان خیلی تعجب کرد و گفت من این را برای اولین‌بار می‌شنوم. شیخ گفت: قرآن می‌گوید: (آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَّبِّهِ وَ المُؤمِنونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ؛) ما باید به همۀ کتاب‌ها، همۀ ادیان، همۀ انبیا و آنچه که قبل از آن ارسال شده، اعتقاد پیدا کنیم. پس ما از مسیحیت راستین جدا نیستیم، از یهودیت راستین جدا نیستیم، از دین توحیدی ابراهیمی جدا نیستیم، از هیچ دین الهی از آدم تا خاتم جدا نیستیم. این ادیان یک زنجیره هستند. تصور می‌کنم این که آقای دکتر این زنجیره‌ها را در مقابل هم قرار داده، اتفاقاً از نظر علمی قابل قبول است. ممکن است یک نفر به همین دلیل بیاید در مورد عینیت آن صحبت کند، اما تصور می‌کنم بحث جدال حق و باطل در قرآن یک اصل تقریباً تمام شده‌است. در تفکر شیعی ما بحثی مطرح است که امام زمان که می‌آید، از کسانی که امام حسین(ع) را کشتند انتقام می‌گیرد. خیلی مسئلۀ عجیبی است. مگر آن‌هایی که کُشتند، نمردند؟ آن‌ها مُردند، ولی آن جریان نمرده‌است. این یک جریان است، بحث حق و باطل است و به نظرم طبیعی هم هست که امام زمان از ظالمان آن دوره که وارثان آن مکتب‌اند، انتقام بگیرد. این اتفاقاً به نظرم یک چارچوب تعریف‌شده‌ای در اسلام است و کاری که آقای دکتر کردند، به نظرم زنده کردن یک فرهنگ است؛ فرهنگی که همه قبول داریم، ولی تا الآن در مورد آن نظریه‌پردازی خوبی نشده‌است. به همین دلیل من عرض کردم از مجموع آنچه که در این کتاب خواندم، این برداشت را کردم. تصور می‌کنم بقیۀ مباحث کتاب هم در همین چارچوب قرار می‌گیرد.

 

چینی‌فروشان : من یک پیشنهاد دارم. آنچه نکتۀ برجستۀ این کتاب است، این است که بتوانیم تبیین درستی از پدیدۀ انقلاب اسلامی داشته باشیم. در واقع، مسئلۀ اصلی بحث مکتب و انقلاب است. پیشنهادم این است که برای اینکه خوانندۀ کم‌حوصله‌تر هم کتاب را بخواند، این کتاب خلاصه هم بشود. شاید اینکه 900 صفحه خلاصه شود، دشوار باشد، ولی من فکر می‌کنم خوب است چیزی در حدود 140-150 صفحه از آن در بیاید که کسی که خیلی اطلاعات تاریخی ندارد ولی مسئله دارد، آن را دست بگیرد و بعد اگر خواست کاملترش را بخواند، به سراغ این کتاب برود.

 

باقری : این پیشنهاد خیلی می‌تواند تأثیرگذار باشد؛ چون فرصت یا حوصلۀ خیلی به آدم‌ها با کتاب 900 یا 1000 صفحه‌ای نمی‌رسد، اما 150 صفحه انگیزه ایجاد می‌کند که به کتاب و منبع اصلی هم مراجعه کنند. این کتاب یک منبع و یک رفرنس برای کارهای تحلیلی تاریخی است. به هرحال، تحلیل تاریخ در روشن شدن افکار و روشن شدن جریانات موجود در جامعۀ ما، خیلی اهمیت دارد. من از همۀ دوستان ممنون هستم و نیز از همه کسانی که این مراسم را برنامه‌ریزی کردند، تشکر می‌کنم.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۲۶۹
تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

دسته بندی

  • آمار بازدید

    • کل (online):۴۹۱
    • اعضاء (online):۰
    • میهمان (online):۴۹۱
    • بازدید امروز::۱۰۰
    • بازدید دیروز::۵۵۷۸
    • بازدید کل::۳۹۳۳۷۳۷
  • سخن روز

    

    امام علی (ع):

    هر روزی که در آن گناه نشود، روز عید است.

    (نهج البلاغه، ص 300)

  • مناسبت ها