چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • روابط فرهنگی ایران اسلامی و اندونزی

  • تعداد بازدید : ۲۱۳
    تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

روابط فرهنگی ایران اسلامی و اندونزی

روابط فرهنگی ایران اسلامی و اندونزی


روابط فرهنگی ایران اسلامی و اندونزی

حجت‌الاسلام دکتر مرتضی نظری

 

 

پیش‌درآمد: اندونزی را بهتر بشناسیم

اندونزی در جنوب چین و اقیانوس آرام و در شمال اقیانوس هند واقع شده‌است و به این ترتیب، در آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه‌است و بزرگ‌ترین کشور مسلمان و چهارمین کشور پُرجمعیت جهان به شمار می‌رود. «این کشور مجمع‌الجزایری متشکل از ۱۷۵۰۸ جزیره و ۳۳ استان است. اندونزی با جمعیت ۲۳۸ میلیون نفر، چهارمین کشور پُرجمعیت دنیاست. نظام سیاسی این کشور، جمهوری با انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری است. پایتخت اندونزی، "جاکارتا" است. سوماترا، کالیمانتان (بورنِئو)، سولاوِسی و پاپوآ (گینۀ نو) از دیگر جزایر بزرگ اندونزی هستند. جزیرۀ جاوه نیمی از جمعیت اندونزی را در خود جای داده و قلب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی اندونزی محسوب می‌شود و موقعیت مرکزی را در مجمع‌الجزایر اندونزی دارد» (1).

قارۀ آسیا به پنج منطقه تقسیم می‌شود: 1) آسیای جنوب غربی (خاورمیانه)؛ 2) آسیای جنوبی؛ 3) آسیای جنوب شرقی؛ 4) آسیای شرقی؛ 5) آسیای مرکزی.

 

عوامل اقتدار اندونزی

اقتداریک کشور به عوامل زیر وابسته‌است: موقعیت استراتژیک و منطقه‌ای؛ فرهنگ کهن؛ دست‌رسی به آب‌های گرم و اقیانوس؛ جمعیت؛ وسعت سرزمینی؛ منابع فراوان طبیعی.

اندونزی کشوری دارای مؤلفه‌های اقتدار است و بالقوه، دارای توانایی‌های منطقه‌ای و جهانی است، اما طی سالیان طولانی، از حضور کشور‌های بیگانۀ غربی ـ مانند پرتغال در قرن شانزدهم و هلند و انگلستان تا قرن نوزدهم ـ رنج‌های بسیار دیده‌است. شاید تضیعف نقش‌های بین‌المللی و اسلامی اندونزی به لحاظ تأثیرات سیاسی، فرهنگی اجتماعی آنان و سیاست‌های تفرقه‌افکنانۀ استکباربوده باشد. متأسفانه در منازعات و رخدادهای مهم جهان اسلام ـ مانند تهاجم عربستان به یمن، مسئلۀ بسیار مهم فلسطین، تهاجم آمریکا به عراق و افغانستان و موضوع ظهورفرقه‌های تکفیری و جعلی همچون داعش ـ اقدامات عملی از آنان دیده نشده‌است. به نظر می‌رسد نوع تفکر سیاسی آنان موجِد سیاست‌های انزواگرایانه و مصلحت‌جویانه باشد.

 

اسلام در اندونزی

اندونزی کشوری در آن سوی دنیا نسبت به زادگاه اسلام، بیشتر از هر کشور اسلامی دیگر، سکنۀ مسلمان دارد. به‌علاوه، صدها سال است که اسلام در شکل بخشیدن به مسیر تاریخی در این مجمع‌الجزایر تأثیر داشته‌است. تاریخ دقیقی که مورد اتفاق نظرِ مورخان باشد، دربارۀ ورود اسلام به مجمع‌الجزایری که اندونزیِ امروز بخشی از آن است، یافت نشده‌است، اما احتمالاً بازرگانان مسلمان در نخستین قرون هجری، اسلام را به آنجا آورده باشند. در آغاز قرن اول هجری/ هفتم میلادی، تجارت با چین از طریق سیلان به سرعت شروع به گسترش کرد؛ طوری که در اواسط قرن دوم هجری/ هشتم میلادی، عدۀ زیادی از بازرگانان مسلمان در «کانتون» بودند و از قرن چهارم هجری/ دهم میلادی تا قرن نهم هجری/ پانزدهم میلادی و آمدن پرتغالی‌ها، سیادت در تجارت با شرق، بی چون و چرا، از آنِ مسلمانان بود.

از برخی ویژگی‌های فرهنگی که در مجمع‌الجزایر مالایا پذیرفته شد، استنباط می‌شود که مبلغانی نیز از جنوب هند برای تبلیغ اسلام به آنجا آمده باشند، زیرا آنان اسلامی را همراه با فرهنگ خود آوردند که ناگزیر، از فرهنگ هندو تأثیر پذیرفته بود، و از آنجا که اسلام قبل از رسیدن به هند، از ایران گذشته بود، فرهنگ ایران اسلامی نیز همراه آن بر اندونزی اثر گذاشته بود. مبلغان هندی به فرقۀ شافعی تعلق داشتند که هنوز هم در بخش‌هایی از جنوب هند رواج دارد. مذهب شیعه نیز که هنوز آثاری از آن در جاوه و سوماترا یافت می‌شود، باید از هند یا از ایران به اندونزی آمده باشد.

روابط طولانی میان این مجمع‌الجزایر با هند و ایران، در قرن بعد در سفرنامۀ ابن‌بطوطه ـ سیاح مسلمان ـ بازتاب یافته‌است. او تعریف می‌کند که سلطان سامودرا با دربار دهلی مناسبات دوستانه برقرارکرده و در میان فقهای مورد علاقۀ این سلطان عابد، دو ایرانی‌تبار وجود داشتند. گسترش اسلام در سرتاسر مجمع‌الجزایر، جریانی طولانی بود که قرن‌ها طول کشید و طی آن، سلسله‌های سلاطین مسلمان در جاوه، بورنئو، ملوک و سومبا یکی پس از دیگری ظهور و سلطنت ‌کردند (2).

 

مؤلفه‌های تأثیرگذار بر گسترش اسلام و سبک زندگی اسلامی

اگرچه مؤلفه‌های گسترش اسلام، فراتر از محورهایی است که در این مقاله به آن‌ها رسیده‌ایم، اما از بررسی و مطالعۀ یافته‌های پژوهشگران و تاریخ‌نویسان، ده مؤلفۀ مهم زیر را می‌توان برشمرد ـ البته اولویت‌بندی و سنجش این مؤلفه‌ها در تأثیرگذاری، نیازمند پژوهش دیگری است:

 

1) معارف متعالی، اخلاق و معنویت اسلام :

«زنده‏ترین امواج اجتماعى، امواج و جنبش‌هاى دینى است. پیوند این امواج و این نهضت‌ها با جوهر حیات و فطرت زندگى از هر چیز دیگر اصیل‌تر است. در هیچ حرکت و در هیچ موج دیگری این اندازه نیروى حیاتى و قدرت رشد و بالندگى وجود ندارد. اسلام در ابتدا به صورت یک موج بسیار کوچکى پدید آمد؛ آن روز که حضرت محمد بن عبدالله ـ صلى الله علیه و آله ـ از کوه حرا به زیر آمد؛ در حالى که دنیاى درونش دگرگون شده بود و با [دنیاى‏] غیب و ملکوت اتصال یافته و از فیوضات الهى لبریز شده بود. این موج به موازات اینکه رو به وسعت و گسترش نهاد، بر قوت و قدرت و طول خویش افزود. هیچ دین، آیین، مسلک و نهضتى را نمى‏توان یافت که در طول این چهارده قرن، تحت تأثیر اسلام قرار نگرفته باشد، و هیچ نقطۀ متمدن را نمى‏توان پیدا کرد که در آنجا اسلام نفوذ نکرده باشد. امروز نیز پس از چهارده قرن و در آغاز پانزدهمین قرن بعثت، بشر شاهد وسعت تدریجى و قوت و قدرت روزافزون آن است.

تاریخ و آمار نشان مى‏دهد که این آیین پاک، قرن به قرن پیشتر رفته و بر عدد پیروان خویش افزوده‌است و این پیشرفت، تدریجى و طبیعى بوده‌است. اگر سرزمینى را مانند اندلس به زور از زیر سایۀ پرچم مقدس و پُرجلالش بیرون برده‏اند، سرزمین‌هاى بزرگ‌تر و پُرجمعیت‌ترى مانند اندونزى‏ و غیره، به طوع و رغبت، افتخار پیروى‏اش را پذیرفته‏اند.
قرآن کریم خاصیت رشد و نمو جنبش اسلامى را چنین توصیف مى‏کند: "... و مَثَل آن‌ها در انجیل، مَثَل زراعتى است که اول فقط سبزۀ نازکى از آن از زمین بر مى‏دمد. پس خداوند او را نیرومند مى‏سازد، آنگاه ستبر مى‏گردد. پس روى تنۀ خویش مى‏ایستد. رشد و نموّ سریع و سبزى و خرّمى این زراعت موجب شگفتى همۀ کشاورزان مى‏شود، تا خداوند کافران و بدخواهان را به خشم آرد" (... وَ مَثَلُهُم فِى الانجیلِ کزَرعٍ أخرَجَ شَطأهُ فَآزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوى‏ عَلى‏ سوقِهِ یُعجِبُ الزُّرّاعَ لِیغیظَ بِهِم الکفّارَ( (فتح: 29).

موج اسلامى در طول تاریخ چهارده قرنى خود، با امواج مخالف سهمگین نژادى، سیاسى و فرهنگى روبه‌رو شده‌است و آن‌ها را یکی پس از دیگرى، در هم شکست. تاریخ اسلام ـ مخصوصاً در 200 سالۀ اول، پُر است از امواج مخالف مذهبى، نژادى و سیاسى که هیچ‌کدام تاب مقاومت نیاورده، نیست و نابود شده‏اند و اکنون جز نامى از آن‌ها در تاریخ نیست، و تنها در این قرن، استعمارگران غربى که به هر ریسمان پوسیده‏اى علیه اسلام دست مى‏یازند، در صدد بهره‌بردارى از آن‌ها افتاده‏اند.

اکنون نیز... اسلام رقیب سرسختى براى آن‌ها به شمار مى‏رود؛ آنها را یا به خدمت خود مى‏گمارد و یا پیروزمندانه با آن‌ها دست و پنجه نرم مى‏کند. چه نشانى براى جان‌دار بودن و جاوید ماندن بهتر از این؟! اسلام از طرفى پیمان خویش را با عقل، سخت استوار کرده‌است؛ عقل را به عنوان یکى از ارکان اصلى دین پذیرفته؛ بالاتر، "پیامبر درونى"‏اش خوانده‌است. از طرف دیگر، مُلک و ملکوت، دنیا و آخرت، جسم و روح، ظاهر و باطن، ماده و معنى را یکجا در نظر گرفته و همه‌جانبه نگریسته و از هر افراط و تفریطى دورى جسته‌است. از این‌ها گذشته، "برنامۀ کامل" خویش را به وسیلۀ رهبرى شایسته و مجریانى لایق به جهان عرضه کرده‌است. از این رو، عجیب نیست که وقتى امروز در فاصلۀ چهارده قرن تمام، کارنامۀ مشعشع این آیین پاک را مطالعه مى‏کنیم، آن را مملوّ از افتخارات مى‏بینیم» (3).

کتاب «رستاخیز اندونزى» در فصل مربوط به دین در اندونزى، مى‏نویسد: «فعالیت‌هاى علنى مسلمین در سوماترا که دامنۀ فعالیت آن به جاوه و کالیمنتان کشیده شده بود، منجر به اختلافات شدید بین مردم مسلمان و قدرت‌های حاکم در قرون 13 و 14 میلادى شد ( ناگفته نماند که از قرن هفت تا قرن 14 میلادی، اکثریت مردم اندونزی، بودایی بودند و سپس به اسلام گرایش پیدا کردند، که بالأخره منجر به سقوط امپراطورى "موچوپاهیت" گردید و اندونزى براى مدت یک قرن، مرکز تبلیغات اسلامى در جنوب شرقى آسیا شناخته شد و این بیشتر به واسطۀ اصول اخلاقى و روحانى دین اسلام بود که بر پایۀ محبت و امانت و عدالت و اخوت و برابرى و مساوات و سایر ملکات فاضله استوار بود، و این خصایص موافق طبع و قبول مردم بومى و عادات نیاکان آنان بود؛ لذا مردم اندونزى در اندک زمانى از دین جدید استقبال نمودند ... با پیشرفت اسلام، مذاهب و فرهنگ برهمایى به مناطق کوهستانى و دهات دورافتادۀ مشرق جاوه محدود شد. در این قبیل اماکن هم عقاید بودایى و شیوایى و معتقدات قدیمى اهالى بومى اندونزى بیش از پیش با هم ممزوج و ترکیب گردید، ولى مذهب اسلام همچنان در پیشرفت بود و هرکجا عرضه مى‏شد، سایر مذاهب را تحت‌الشعاع خود قرار مى‏داد» (4). در همان کتاب، مى‏نویسد که دکتر سوکارنو در نطق خود گفت: «شرافت، صداقت، برابرى، درستى. این است آنچه اسلام براى مردم اندونزى به ارمغان آورد» (5).

در کتاب «اسلام، صراط مستقیم» که به قلم جمعى از دانشمندان کشورهاى مختلف اسلامى تألیف یافته و مجموعاً به فارسى ترجمه شده‌است، مقالۀ «اسلام در اندونزى» به قلم ب. ا. حسین جاجاونینگرات ـ استاد علوم اسلامى دانشکدۀ ادبیات اندونزى ـ چنین مى‏نویسد: «قدیمى‏ترین سند تاریخى موجود که در آن ذکرى از رواج اسلام در اندونزى شده‌است، همانا خاطرات و شرح سفرهاى مارکوپولو است که بعد از سال‌ها خدمت در دربار قوبلاى‌قاآن در چین، موقع مراجعت به ونیز به سال 692 هجرى، در ناحیۀ پارلاک ـ ساحل شمالى سوماترا ـ توقف، و مشاهده کرد که مردم آن نواحى به اسلام گرویده‏اند» (6).

 

2. ارتباطات اقتصادی و تجارت :

مهمترین عواملی که می‌توانسته مسافران را با مردم بومی پیوند دهد،کالاها و مبادلات بازرگانی بوده‌است. به این جهت، آنچه که در تاریخ سفرهای دریایی دوران اسلامی بیشتر از همه به چشم می‌خورد، آن است که حتی در مواردی که هیچ وجه اشتراک برجسته‌ای از لحاظ فرهنگی یا مذهبی یا سیاسی میان مردمان دو یا چند سرزمین وجود نداشته، مبادلۀ کالا میان آن‌ها، موجب نزدیکی و ارتباط می‌گردیده‌است. از این رو، برجسته‌ترین و مهم‌ترین روابط میان مردم آسیا و اقیانوس هند، روابط تجاری بوده و به نظر می‌سد که فرهنگ و مذهب نیز غالباً از همین طریق، از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل می‌شده‌است (7).

 

نمونه‌ها :

-      «فرهنگ و تمدن در مجمع‌الجزایر مالایا، همچون دیگر سرزمین‌ها، تحت تأثیر مهاجرت اقوام و ملل مختلف به این سرزمین و تعامل اندیشه‌ای و فرهنگی با بازرگانان و تجار قرار داشته‌است. هندی‌ها از جمله اقوامی بودند که با مهاجرت به مجمع‌الجزایر مالایا و اسکان دائم در آن جزایر، صدها سال فرهنگ و تمدن آیین برهمایی و بودایی را گسترش داده و موجب حضور تمدن و فرهنگ هند و در جزایر مالایی گردیدند. در این دوره، به ترتیب دو امپراتوری بزرگ سری‌ویجایا (Sriwijaya) و موجاپاهیت (Majapahit) در اندونزی تشکیل گردید. دورۀ موجاپاهیت یکی از اعصار باشکوه تاریخ اندونزی به شمار می‌رود» (8).

بر این اساس، مجمع‌الجزایر مالایا ـ به‌خصوص، جاوه و سوماترا ـ در آستانۀ ورود اسلام، به لحاظ مذهبی از آیین هندوییسم و بوداییسم تأثیر گرفته بودند. البته ایرانیان و اعراب قرون متمادی قبل از اسلام نیز با ساکنان مجمع‌الجزایر مالایا و اندونزی، دارای مراودات و مناسبات تجاری و بازرگانی بوده‌اند و کالاهایی چون فلفل، کافور، میخک، مشک و عاج سفید را تجارت می‌کردند (10).

-      به طور کلی، ادویه و گیاهان خوراکی و دارویی برای دنیای آن روز از اهمیت بسیار زیاد برخوردار بود که در جزایر مالایا به وفور یافت می‌شد و تجار با خرید و فروش این دسته از کالاها، سود سرشاری کسب می‌کردند (10).

 -      بازرگانان، ادویه را از مراکز داد و ستد آن جزایر به هندوستان می‌بردند. آنگاه، از راه خشکی به‌وسیلۀ کاروان‌های تجاری به بازارهای خاور نزدیک و سپس اروپا منتقل می‌شد. گاه نیز کالاها را بدون آنکه از راه خشکی از طریق هندوستان حمل کنند، یک‌سره به بندرهای ایران یا عربستان حمل می‌کردند (11).

-      سر توماس آرنولد معتقد است: «مسلمانان از نخستین سال‌های ظهور اسلام در مجمع‌الجزایر مالایا، دارای مراکز تجاری بوده‌اند. وی از سکونت رئیس یکی از قبایل عرب در سواحل غربی سوماترا پیش از 674م./ 54ق. خبر می‌دهد» (12).

-      کراچکوفسکی ـ محقق روس ـ نیز معتقد است:«از دورۀ ساسانیان و پس از آن در قرون نخستین اسلامی، مناسبات تجاری مسلمانان ایرانی و عرب تا بندر کانتون در چین برقرار بوده‌است و تجار مسلمان با مناطق شرق آسیا ـ از جمله هند، چین و مجمع‌الجزایر مالایا ـ ارتباط و رفت و آمد داشته‌اند» (13).

-      رامهرمزی ـ از نویسندگان قرن چهارم هجری/ دهم میلادی ـ گزارشات متعددی از مبادلات تجاری مسلمانان با سوماترا ـ که آن را در آن دوران «زابج» می‌نامیده‌اند ـ و تردد کشتی‌ها از بصره و سیراف و عمان به آن سرزمین و عمران و آبادانی و رونق اقتصادی آن نقل کرده‌است (14).

-      مسعودی ـ از جغرافی‌دانان و مورخان قرن چهارم هجری/ دهم میلادی ـ نیز به رفت‌وآمد دریانوردان ایران و اعراب ـ به‌خصوص سیراف و عمان ـ به این نواحی اشاره کرده و از پادشاه آن که به گفتۀ وی، دارای ثروت و سپاه بی‌شمار بوده، عنوان «مهراج» («مهاراجه» که حاکی از سیطرۀ سیاسی و نفوذ فرهنگی هند در این منطقه‌است) داشته‌است و از کالاها و ادویه مورد توجه تجار در این جزایر سخن رانده‌است (15).

 

 

شهید مطهری معتقد است: «مسلمانان کشورهاى شرقى و جنوب شرقى ـ مانند شبه‌قارۀ هند و پاکستان، ترکستان شرقى، چین، مالزیا، اندونزى‏ و جزایر اقیانوس هند ـ مرهون فعالیت‌هاى بى‏نظیر ایرانیان مسلمان هستند که با کوشش پی‌گیرى، از طریق‏ دریانوردى و بازرگانى، اسلام را به دورترین نقاط آسیا رسانیدند و از طریق تبلیغ و ارشاد، مردم را با دین مقدس اسلام آشنا ساختند» (16).

مردمان جنوب ایران و سواحل خلیج فارس و دریاى عمان که با راه‌هاى دریایى آشنایى داشتند، در اثر حملۀ مغول و پس از آن، تیمور، ناگزیر شدند با سرمایه‏هاى خود در یکى از نقاط دوردست زندگى کنند، یا در اثر خرابى و از دست دادن سرمایه ناگزیر شدند به کشورهاى جنوب آسیا بروند. ایرانیانى که در آفریقاى شرقى یا اندونزى‏ اقامت کرده‏اند، بیشتر از اهالى فارس بوده‏اند. روى هم رفته، دین مقدس اسلام توسط همین مهاجران در ممالک مزبور نشر شد و اینان از طریق خطابه و ارشاد، مردم را با حقایق اسلامى آشنا ساختند. آثار ایرانیان هم‌اکنون با گذشتن چند قرن، در جنوب شرقى آسیا و آفریقاى شرقى محفوظ است (17).

 

3. بازرگانان مسلمان، به‌ویژه ایرانی :

«پیشینۀ ورود اسلام به شبه‌جزیرۀ ملایو ـ به‌ویژه، اندونزی ـ بر اساس منابع و متون چینی، عربی و ملایو، به سدۀ اول هجری باز می‌گردد. به عبارت دیگر، پس از ظهور اسلام، تجار مسلمان تبلیغ اسلام را وظیفۀ خود تلقی کرده و در این راه کوشا بودند» (18). پرفسور حسین جاجادی نینگ رات معتقد است که اسلام توسط تجار ایرانی وارد اندونزی شده‌است (19).

همان‌گونه که گفته شد، ایرانی‌های مقیم «کانتون» چین که به دلیل تهاجم دولت چین، بعد‌ها به «مالاکا» و «پاسای» (اندونزی) مهاجرت کردند، علاوه بر تجارت، به تبلیغ اسلام که وظیفۀ یک مسلمان شمرده می‌شد، پرداختند. ازدواج ایرانی‌ها با زنان اندونزیایی ـ به‌ویژه، شاه‌زادگان اندونزی (و کشورهای منطقه) ـ در نشر اسلام در آن منطقه مؤثر بوده‌است. برای نمونه، اجداد شاهان پرلاک (اندونزی) را ایرانی می‌دانند. تأسیس مراکز آموزش اسلامی توسط دانشمندان ایرانی در پاسای (از این مراکز، علمای بسیاری به سراسر اندونزی و منطقه اعزام شدند)، وجود متخصصان صوفی که بسیاری از ایشان ایرانی بوده و به تبلیغ اسلام در «آچۀ بزرگ» پرداختند، و نام سلسلۀ پادشاهی این منطقه (جهان‌شاه)، همه و همه حکایت از حضور فعال ایرانیان مسلمان در اندونزی و شبه‌جزیرۀ ملایو دارد.

همچنین، مسئلۀ ایرانی بودن بعضی از اولیای نُه‌گانۀ جزیرۀ جاوه (نُه نفر از اولیاء‌الله و اهل کرامت که اسلام را در جزیرۀ جاوۀ شرقی منتشر ساختند)، دلیل دیگری بر این مدعاست. نقش سامورای پاسا (سوماترای شمالی) در توسعۀ اسلام در جاوه، با اعزام مولانا ملک ابراهیم آغاز شد. مولانا را از نسل امام زین‌العابدین(ع)، و با توجه به نوشته‌های روی سنگ قبر وی، اهل کاشان می‌دانند. آ. ای. صالحین سلام در کتاب «اولیای نُه‌گانه»، علاوه بر ملک ابراهیم، ولی دیگر ـ یعنی مولانا گوتونگ جاتی ـ را نیز ایرانی می‌داند. حضور علمای ایرانیِ اهل شهرهای اصفهان، شیراز و... به عنوان مشاور در دربار پادشاهان ملایو و کسب مناصب بندری «شاه‌بندر» توسط ایرانی‌ها به دلیل لیاقت این افراد، از نفوذ ایرانی‌ها در شبه‌جزیرۀ ملایو حکایت داشته‌است (20).

کتاب «رستاخیز اندونزى»، فصل مربوط به دین در اندونزى مى‏نویسد:«طلوع و نفوذ مذهب اسلام نیز به همان طریقى که براى سایر مذاهب (هندو، بودایى) بیان شد صورت گرفت؛ منتها این بار به وسیلۀ دو تاجر به نام عبدالله عریف و برهان‌الدین ـ شاگرد وى، که از بازرگانان مقیم کُجرات (واقع در جنوب غربى هندوستان) بودند. بازرگانان مزبور که به جنوب شرقى آسیا رفت‌وآمد مى‏کردند، معارف و فرهنگ برجستۀ اسلامى را در منطقۀ خود منتشر و توسعه دادند» (21).

سنگ قبری به تاریخ 833 ق./ 1419م. متعلق به ملک ابراهیم کاشانی، به‌خوبی گویای نقش تجار و بازرگانان در فرآیند نفوذ و گسترش اسلام در مجمع‌الجزایر مالایا است. مطالب کتیبۀ این سنگ قبر حاکی است که وی تاجری ثروتمند بوده که احتمالاً ثروت خود را از راه تجارت ادویه به دست آورده بود (22).

پروفسور اسماعیل یعقوب ـ رئیس دانشگاه سورابایاى اندونزى ـ در کنگرۀ هزارۀ شیخ طوسى، در سخنرانى خود تحت عنوان «نقش دانشمندان ایرانى در فرهنگ و معارف اسلامى و میراث علمى جهان»، چنین اظهار داشت: «نام فارس که در حدیث شریف نبوى آمده و امروز ایران خوانده مى‏شود، در میان ما مسلمانان اندونزى کاملًا مشهور است؛ زیرا ما به‌خوبى مى‏دانیم که دین اسلام به وسیلۀ مبلغانى که از خارج ـ و از جمله ایران ـ آمدند، وارد جزایر اندونزى شد. مبلغین ایرانى به اندونزى آمدند و آیین اسلام را در سراسر این کشور نشر دادند» (23).

 

4 . تبادلات تمدنی و تعاملات فرهنگی و اجتماعی :

خوش‌هیکل در مقالۀ «سابقۀ تاریخی روابط ایرانیان با منطقۀ جنوب‌شرقی آسیا»، شواهد تاریخی متعددی از حضور فرهنگی ایرانیان ارائه می‌کند. وی در صفحۀ 31 و 32 مقالۀ یاد شده می‌نویسد: «آشنایی و حضور ایرانیان در شبه‌جزیرۀ ملایو، پدیدۀ جدیدی نبوده و دارای سابقۀ بسیارطولانی است. به عبارت دیگر، ایرانی‌ها به واسطۀ تجارت و نقش پُل ارتباطی شرق و غرب، ارتباط زیادی با شبه‌جزیرۀ ملایو داشته‌اند، که صادرات سهم فرهنگی آن به طور مستقیم از ایران یا از راه جنوب هند و حتی به طور غیرمستقیم از طریق اعراب، به واسطۀ تردد در منطقۀ نام‌برده، بیش از سایر جنبه‌ها بوده‌است. نفوذ و گسترش زبان فارسی، نشانگر عمق روابط فرهنگی ایران اسلامی با شبه‌جزیرۀ مالایو است.»

 

5 . زبان و ادب پارسی

تأثیر ادب پارسی بر ادب ملایو، خود گواه دیگری بر قدمت روابط ایران اسلامی با کشورهای منطقۀ جنوب شرقی آسیاست؛ چرا که بسیاری از کتاب‌های معتبر ادبی ملایو، اقتباسی از آثار ادبی ایران اسلامی است. عبدالهادی و. ام. ـ شاعر و ادیب اندونزیایی ـ در این‌باره می‌نویسد: «... پس از توسعۀ پادشاهی در منطۀ پاسای اندونزی (سوماترا) و تأسیس نهادهای اسلامی در قرن 14 میلادی و مطالعۀ کتب ادبی فارسی، کتب ادبی اندونزی ـ به‌خصوص، ملایو و جاوه‌ای ـ به طور صریح، به کتب فارسی ـ به‌خصوص کتب عرفانی ـ به عنوان منبع اثرشان اشاره داشتند... کتب بوستان سعدی و گلستان سعدی، مرجع و منبع حداقل دو اثر اندونزیاییِ "تاج السلاطین" (1603) نوشتۀ نجاری الجوهری و "بوستان السلاطین" نوشتۀ نورالدین الرانیری بوده‌است.»

در کتاب «تاج السلاطین» از کتاب نظام‌الملک و نظامی گنجوی، و روش غزل، رباعی و مثنوی استفاده شده‌است. ادب قدیم اندونزی در قالب مذهبی، افسانه‌ها، فرهنگی، تاریخی و فولکلور، تحت تأثیر ادب فارسی بوده‌است. برای نمونه، کتاب «هزار مسئله» نوشتۀ شیخ عبدالرئوف سینکیلی (قرن 17 میلادی) از بُعد مذهبی مطرح است.
آثار حمزه فنصوری (قرن 16 میلادی) در عرفان، مثل «شراب العاشقین»، «زینت الموحدین»، « المنتهی و اسرار العارفین»، و در بُعد شعری، «شعر پر آهو»، رباعی حمزه فنصوری، شعر «بورونگ پین گای» و شعر«دگنگ» قابل ذکر است. اندونزی در ابتدا با مکتب عرفانی سهروردیه مواجه شد... اثر عرفانی «روضه الاحزاب» در زبان ملایو، «حکایت نور محمد» شد و ترجمۀ آثار غزالی و اقتباس از ابن‌عربی و کریم الجلی نیز در قالب شعری، بر آثار سونان بوناک ـ یکی از اولیای نُه‌گانه، از جمله سلوک «وُجیل» یا کتاب «سادی پورا» در جاوۀ اندونزی مؤثر بوده‌است.

ادب فارسی بر داستان هاب ملایو در قرن هفدهم نیز اثر گذاشته‌است و حتی واژه‌های فارسی در آن‌ها مشهود است؛ از جمله، در حکایت‌های امیرحمزه، محمد حنفیه، یوسف، اسکندر، بایزید بسطامی، شاه‌مردان، بیان بودی مان،  سامائوم و تمیم الداری. ضمناً کتاب مهم «تاریخ ملایو» نوشته شده در قرن شانزدهم میلادی که داستان شاهان مسلمان ملایو است، قابل ذکر است.

متأسفانه پس از حضور استعمار هلند در اندونزی در اواسط قرن هجدهم میلادی، به سختی ارتباطی میان اندونزی و سایر کشورهای اسلامی ـ به‌خصوص، عرب ـ مشاهده می‌گردد. اما در قرن بیستم، در سال 1930م. شعرای جدید چون پانه و امیرحمزه، متأثر از ادب فارسی، آرای خود را در بُعد عرفانیِ شعری ارائه دادند که حرکت جدیدی در اندونزی به شمار می‌رفت. در دهۀ 1970، پس از رفع اختناق دهۀ 60 کمونیست‌ها در دولت سوکارنو علیه مسلمین، عروج ادبیات اسلامی مطرح گردید و دانارتو آثار عرفانی خود مانند «آدم معرفت» و... را که متأثر از ادب فارسی بود، منتشر کرد. ترجمۀ آثار ایرانی و همچنین مطالعۀ ادب فارسی بین نویسندگان اندونزی رایج شد، و آثار عطار، رومی، خیام، سعدی، عراقی و حافظ، از زبان‌های عربی و انگلیسی به زبان ملایو ترجمه گردید.

شایان ذکراست که از دهۀ 80 تاکنون (پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران)، صدها عنوان کتاب علما و دانشمندان ایرانی ـ از جمله، ‌استاد شهید مطهری، دکتر شریعتی، علامه طباطبایی، امام خمینی(ره) و... ـ در زمینه‌های مذهبی، عرفانی، سیاسی و... به زبان ملایو ترجمه گردیده و با استقبال دانشگاهیان و مردم منطقۀ جنوب شرقی روبه‌رو شده‌است (24).

 

6. شخصیت‌های تازه‌مسلمان اندونزی

بنا بر نقل سر توماس آرنولد در کتاب «تاریخ گسترش اسلام»، «فرزند حاکم پاجاجاران (قسمت غربی جزیرۀ جاوه) شغل بازرگانی داشت. وی هنگامی که رهبری یک هیأت تجاری به هندوستان را برعهده داشت، با بعضی از بازرگانان مسلمان آشنا شده و به وسیلۀ آنان، به اسلام مشرف گشت. وی که پس از این نام "حاجی‌پورا" برخود نهاده بود، پس از بازگشت به کشور خود، با کمک تجار مسلمان، برادر و دیگر اعضای خاندان سلطنت را به اسلام رهبری نمود» (25). فرماندار ماکاسار (جزیره‌ای در جنوب شرق اندونزی) نیز در آغاز قرن هفدهم قبول اسلام کرد.

بسط سریع اسلام در اندونزی در قرن شانزدهم، به واسطۀ سخت‌گیری پرتغالی‌ها در ستیز با اسلام، و از طرف دیگر با اشتیاق مردم به اسلام و رقابت تجار مسلمان با پرتغالی‌ها صورت گرفت. مهم‌ترین سلطان‌نشین‌های اسلامی در این دوره، «دماک» (Demak) در جاوۀ مرکزی، «آچه» در سوماترای شمالی و برونئی در شمال جزیرۀ برونئو بودند (26).

ابن‌بطوطه (متوفاى 779ق.) ـ جهانگرد معروف مراکشى ـ در سال 746ق. هنگام مسافرت به چین، از سامودرا دیدن نمود. در آن هنگام، سلطان‏ ملک ظهیر ـ نوۀ ملک صالح ـ پادشاه آن ناحیه بود. وى مى‏گوید از استقرار دین اسلام در آن زمان تقریباً یک قرن مى‏گذشت. او از تواضع و زهد و دین‌دارى سلطان که مانند مردم آنجا، پیرو مذهب شافعى بود، مطالبى در سفرنامۀ پُرارج خود نوشته‌است: «ملک ظهیر مجالس بحث و جدال دربارۀ مطالب دینى و قرائت قرآن با حضور علما و متکلمین ترتیب داده بود، پیاده به نماز جمعه مى‏رفت و گاه و بی‌گاه، با کفار نواحى داخلى مى‏جنگید» (27).

 

7. پیوندهای عاطفی و ازدواج با بومیان

برای رسیدن به اقیانوسیه، باید مسافت‌های طولانی و طاقت‌فرسا طی می‌شد و این توأم با بروز دیگر نیازهای بشری نیز بود. علاوه بر این، فرایند تجارت و داد وستد به طور طبیعی، نیازمند زمان زیادی بود تا کالاها بازار و خریدار خود را پیدا کنند و کالاهای مورد نیاز فراهم شود. مجموعۀ این علل باعث می‌شد بازرگانان و ملوانان با زنان بومی ازدواج کنند و همین امر منجر به توسعۀ ارتباطات فرهنگی و اجتماعی می‌شد. ابن‌بطوطه در این‌باره می‌گوید: «هنگامی که کشتی‌ها به جزایر مالدیو می‌رسند، سرنشینان و مسافران با زنان آنجا ازدواج می‌کنند و موقع عزیمت، طلاقشان می‌دهند. این زنان هرگز حاضر نیستند دیار خود را ترک کنند (28). گاه این پیوندها باعث اسکان دائمی مردان در آن سرزمین می‌شد.

سر توماس آرنولد مؤلفه‌های نفوذ و گسترش اسلام در جامعۀ آن روز اندونزی توسط تجار و بازرگانان را این‌گونه بیان می‌کند: «مسلمانان زبان و بسیاری از رسوم محلی و بومی را می‌پذیرفتند و فرا می‌گرفتند، با زنان آنجا ازدواج می‌نمودند، برای افزایش اهمیت و موقعیت خود، بردگان را خریداری می‌کردند و با موفقیت، با رؤسایی که دارای مهم‌ترین مقام در بین مردم بودند، آمیزش می‌کردند. از آنجا که با هماهنگی و قدرت، بیشتر از مردم بومی با یکدیگر همکاری و تعاون داشتند، به‌تدریج برقدرت خود افزودند و از آنجا که تعداد زیادی برده در اختیار داشتند، برای خود یک نوع خودمختاری و سلطنت تأسیس کردند که در فامیل و خانوادۀ آنان به ارث باقی ماند» (29).

به این ترتیب تجار مسلمان به جای اینکه به عنوان فاتح وارد این سرزمین‌ها شوند، شمشیر را وسیلۀ نشر اسلام قرار دهند، برای خود امتیازات یک نژاد برتر را قائل شوند و سکنۀ بومی را تحقیر و عقاید خود را بر آنان تحمیل نمایند، به صورت بازرگانانی ساده وارد شدند و از تمام استعداد فرهنگی و دینی خود برای ترویج آیینشان در سرزمین جدید، تلاش و کوشش کردند. آنان دین را وسیله‌ای برای جمع‌آوری ثروت و کسب امتیازات شخصی قرار ندادند (30).


8. سیطرۀ حکومت‌های فاسد و تباهگر

در اثر تباهی اخلاق که به مرور زمان در میان طبقۀ روحانی ـ به‌خصوص، بوداییان جاوه ـ راه یافته بود و مردم از آن گروه سخت ناراضی شده بودند، زمینه برای تحول دینی تودۀ مردم و جلب آنان به طرف اسلام آماده شده بود (31).


9. حضور عالمان و شخصیت‌های عرفانی

هنگامی که ابن‌بطوطه ـ سیاح معروف مسلمان ـ در قرن هشتم هجری/ چهاردهم میلادی به جزایر جاوه، سوماترا و دیگر جزایر جنوب و جنوب شرق آسیا گام نهاد، بخش زیادی از ساکنان منطقه به اسلام گرویده بودند. به هنگام دیدار ابن‌بطوطه از سوماترا در سال 746ق./ 1345م.، وی حکومت‌های اسلامی این منطقه را دارای قلمرو وسیع و قدرت فراوان توصیف می‌کند. او در اینجا با چند نفر از مسلمانان ایرانی، از جمله بهروز ـ کفیل فرماندۀ نیروی دریایی ـ و قاضی امیر سید شیرازی و تاج‌الدین اصفهانی ـ که از علمای آن سرزمین بوده‌اند ـ آشنا می‌شود (32). حضور این شخصیت‌ها توانست در گسترش اسلام در منطقه نقش بسزایی ایفا نماید. در این زمان، ملک ظاهر بر مسلمانان این ناحیه حکومت می‌کرده‌است. ابن‌بطوطه دربارۀ وی می‌نویسد: «پادشاه جاوه، ملک ظاهر، از پادشاهان خیّر و کریم و پیرو مذهب شافعی است. وی دوست‌دار فقهاست و آنان برای قرائت قرآن و مباحثه پیش او می‌روند. ملک ظاهر چندین غزوه با کفار کرده و مردی فروتن است که برای نماز جمعه، پیاده می‌آید. اهالی جاوه نیز شافعی‌مذهب و مردمی مجاهدپیشه‌اند و از جان و دل در جهاد شرکت می‌کنند و بر کفار آن حدود چیره‌اند، و کفار ناگزیرند که برای به دست آوردن صلح، تن به قبول جزیه دهند» (33).

وی به همراه چند تن از مسلمانان، در نیمۀ دوم قرن چهاردهم میلادی، در ساحل شرقی جاوه پیاده شده و در نزدیکی شهر جریسک (Gresik)، مقابل جزیرۀ مدورا(Madura)  سکونت گزیده بود. گفته شده که وی خود را از نسل حضرت امام زین‌العابدین(ع) و پسرعموی راجه چرمن (Raja of Cherman) ـ یکی از حاکمان جاوه ـ می‌دانسته‌است. تلاش وی برای گسترش و نشر اسلام، منجر به تشکیل جامعۀ کوچکی از مسلمانان در جاوه گردید. او هم‌چنین در این محل مسجدی بنا کرد و به همراه راجه چرمن، تلاش‌های زیادی برای گسترش اسلام انجام دادند، ولی تلاش آنان برای اقناع پادشاه موجاپاهیت جهت پذیرش اسلام، به نتیجه نرسید (34).

مقالۀ «اسلام در اندونزى» به قلم ب. ا. حسین جاجاونینگرات ـ استاد علوم اسلامى دانشکدۀ ادبیات اندونزى ـ دربارۀ نُه نفر که به مقدسین نُه‌گانه معروف‌اند و اسلام را در اندونزى ترویج کرده‌اند، سخن مى‏راند. آنگاه مى‏گوید یکى از آن‌ها به نام سه‌سیتى جنار، عقاید صوفیانه‏اى نظیر عقاید حلاج داشته و مورد انکار دیگران بوده‌است، و سپس این‌چنین به سخن خود ادامه مى‏دهد: «اگرچه عقاید سه‌سیتى با عقاید حلاج ایرانى کاملًا شباهت دارد، ولى این امر دلیل نمى‏شود که اسلام از طریق ایران به جاوه آمده باشد. اما به‏طور مسلّم، مى‏توان گفت اسلامى که در جاوه رواج دارد، از ایران به هند غربى و سپس به سوماترا آمده‌است. براى تأیید مطلب، فوق مثال دیگرى نیز مى‏توان آورد؛ از این قرار که روز دهم ماه محرم، شیعیان به خاطر روز شهادت حسین بن على عزادارى مى‏کنند و مجالس سوگوارى ترتیب مى‏دهند. در اندونزى نیز غذایى تهیه مى‏کنند به نام "بوبودسورا" که شاید از لغت "عاشورا"ى ایرانى که همانا دهم ماه محرم است، گرفته‏اند. در جاوه نیز محرم را "سورا" نامند. نفوذ بارز شیعه را در ناحیۀ اتجه واقع در شمال سوماترا مى‏توان مشاهده کرد، و در آنجا محرم را "ماه حسن حسین" مى‏گویند... از دلایل دیگرى که در اثبات نفوذ اسلام از راه ایران به اندونزى مى‏توان ذکر کرد، این است که در اندونزى، هنگام آموختن طرز صحیح قرائت قرآن، براى نشان دادن حروف مصوّت الفباى عربى، اصطلاحات فارسى به کار مى‏برند نه عربى. نشانه‏هاى دیگرى نیز از تأثیر فرهنگ ایران اسلامى در ضمن مطالعات آثار اندونزى مى‏توان یافت» (35).

یکی از دلایل گسترش اسلام در منطقه را تصوف و نقش صوفیان می‌دانند. صوفی‌ها پس از سقوط بغداد به دست مغول‌ها در سال 1358م.، بر جهان اسلام استیلا یافتند. صوفی‌ها با کشتی‌های بازرگانی به اندونزی و دیگر کشورهای منطقه سفر کرده و تعلیمات خویش را که بیشتر مبتنی بر دستورات سادۀ اسلام و متکی بر جنبه‌های زاهدانۀ آن بود، با موفقیت تبلیغ نمودند. وجود حالت قوی عرفانی در مسلمانان اندونزی و متون جاوه‌ای سدۀ شانزدهم به بعد آشکار است. همان‌طور که گیب در دایره‌المعارف اسلامی اشاره می‌کند، پس از تمرکز مالاکا و پاسای به امر تعلیم و تبلیغ اسلام، آیین صوفی نقش مهمی در روند اسلام‌گرایی در دو سدۀ بعد ایفا کرده‌است (36).


10. تبشیر مسیحی و بیدادگری استعمارگران غربی :

قوای استعمار در قرن شانزدهم، با پیشاهنگی پرتغال وارد جزایر مالزی شدند. پس از مدتی در قرن هفدهم، هلند، و در قرن نوزدهم، انگلیس جای آن‌ها را گرفت و در آن سرزمین اسلامی لانه کرد. این در حالی بود که اسلام هم‌چنان در میان مردم بومی در حال پیش‌روی بود و لشکر استعمار نه تنها از سرعت گسترش آن نکاست، بلکه در اثر غارتگری، زورگویی و سرکوبی که از خود نشان داد، بر سرعت آن افزود و مردم را به جنبه‌های گوناگون اسلام و مزایای آن بیشتر آشنا کرد.

در زمان حاکمیت انگلیس در قرن نوزدهم در مالزی، فعالیت عقبۀ دیگر استعمار ـ یعنی میسیونرها ـ در ترویج مسیحیت تشدید گردید. آنان با پشتیبانی حکومت استعمارگر انگلیس و جهان غرب مسیحی، از راه‌های مختلف، ترویج مسیحیت را دنبال نمودند و با تأسیس مراکز پزشکی، مدارس مذهبی و غیرمذهبی و تبلیغ مستقیم، درصدد تضعیف اسلام و مسیحی نمودن مردم مالزی برآمدند، اما به گواهی تاریخ، با همه هزینۀ فراوانی که در این راه نمودند، توفیق چندانی به دست نیاوردند، و با همۀ مهاجرت مسیحیان و جذب مهاجران چینی و غیره، نتوانستند بیش از 7 درصد جمعیت کشور را با خود همراه سازند.

به هرحال، حضور استعمار و ستم‌های چندلایۀ آن، همبستگی بیشتر اسلامی و مردمی مجموعۀ جزایر مالزی را به بار آورد. مردم با تکیه به آموزش‌های اسلامی و فرهنگ پویا و قوی اسلامی، در مقابل استعمار به مقاومت پرداختند و طبیعی است که نخستین فریادهای مقاومت و اولین پرچم پایداری از میان مسلمانان سر برآورد.اسلام توانست برای استقلال مالزی نقش مؤثر و قاطع ایفا کند؛ چنان که به گواهی همگان، از تفرُّق و از هم پاشیدن کشور جلوگیری کرد و با برتری‌ای که در میان سایر ادیان و در دل مردم داشت، توانست مالزی را یکپارچه و متحد نگه دارد، و به عنوان یک نیروی محکم هویت‌بخش و وحدت‌آفرین، ایفای نقش نماید (37).

 

پی‌نوشت‌ها

 

1-             ام. سی. ریکلفس: تاریخ جدید اندونزی، ترجمه: عبدالعظیم هاشمی‌نیک، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی،۱۳۷۰‌، ص۷۴.

2-       نک: مقالۀ «دنیای اسلام، تجدید و اصلاح در اندونزی»، نوشته: برید سیتی باروروه، پیام یونیسکو، شهریور و مهر 1360، شمارۀ 138 (با اندکی تغییر).

3-             مجموعۀ آثار استاد شهید مطهری، ج 16، صص 32 – 35.

4-             همان، صص 32 – 31.

5-             همان، ص 28.

6-             جاجا وینگرات، ب. ا. حسین: مقالۀ «اسلام در اندونزی»؛ در: اسلام، صراط مستقیم، به قلم جمعی از نویسندگان، ص 466.

7-             طاهری، محمود: سفرهای دریایی مسلمین در اقیانوس هند، مشهد: آستان قدس رضوی، 1380، ص170.

8-       رک: وحید مازندرانی: سرزمین هزاران جزیره، تهران، کتابخانۀ دهخدا، 1345، صص 45-43؛ اسمیت، دیتوس: سرزمین و مردم اندونزی، ترجمه: پرویز داریوش، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، صص37-36

9-       رک: ابن ماجد، شهاب الدین احمد: الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد، ترجمه: احمد اقتداری و امید اقتداری تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1372، ص 42؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش: منوچهر ستوده، تهران: کتابخانۀ طهوری، 1362، ص20.

10-     رک: مارکوپولو: سفرنامه، ترجمه: سیدمنصور سجادی و آنجلادی جوانی دومانو، تهران، گویش، 1363، صص 185– 184؛ حمدالله مستوفی: نزهه القلوب، تهران: دنیای کتاب، 1362، ص 23 .

11-          اسمیت، دیتوس: همان، ص 43.

12-          آرنولد، سرتوماس: تاریخ گسترش اسلام، ترجمه: دکتر ابوالفضل عزتی، تهران: دانشگاه تهران، 1358، ص 266.

13-     کراچکوفسکی، ایکناقی‌یولیا ذوویچ: تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلامی، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1379، ص 111.

14-     رامهرمزی، بزرگ بن شهریار: عجایب هند، ترجمه: محمد ملک‌زاده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1348، صص 5، 6، 49، 110، 121، 124، 146.

15-     رک: مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین: التنبیه و الاشراف، ترجمه: محمدمراد بن عبدالرحمان، تصحیح: دکتر سیدمحمد شاهمرادی، دانشگاه تهران، 1371، جلد اول، ص 31.

16-          مجموعۀ آثار استاد شهید مطهری، جلد 14، صص 80- 79.

17-          همان، ص 367.

18-     عبدالعظیم هاشمی نیک: سوابق موجود در متون جغرافیای اسلامی پیرامون آشنایی با سرزمین و مردم ملایو، مقالۀ ارائه شده در دومین اجلاس بین‌المللی تمدن ملایو، کوالالامپور، 1989، ص 10.

19-       Hasjmy, Ali: Sejarah Masuk dan berkembangenya Islam di Indonsia, CPT, Jacarta Almaarif, 1989, pp. 185–189.

20-     خوش‌هیکل آزاد، محمد: سابقۀ تاریخی روابط ایرانیان با منطقۀ جنوب شرقی آسیا، مجله روابط خارجی، زمستان 1382، شمارۀ 12، صص 30- 27.

21-          سفیددشتی، غلامرضا: رستاخیز اندونزی، اتحاد در عین اختلاف، ص 30.

22-     ولک، برنارد: تاریخ اندونزی، ترجمه: ابوالفضل علیزاده طباطبایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 125.

23-          یادنامه هزارۀ شیخ طوسی، جلد اول، ص 159.

24-     خوش‌هیکل آزاد، محمد: سابقۀ تاریخی روابط ایرانیان با منطقۀ جنوب شرقی آسیا، مجلۀ روابط خارجی، زمستان 1382، شماره 12، صص 33 –32.

25-          آرنولد، سرتوماس: تاریخ گسترش اسلام، ترجمه: دکتر ابوالفضل عزتی، دانشگاه تهران، 1358، صص 277 – 276.

26-          نک: وحید مازندرانی: سرزمین هزار جزیره (پیشین)، ص 61.

27-          مجموعۀ آثار شهید مطهری، جلد 14، ص 369.

28-          ابن بطوطه: سفرنامه، ترجمه: محمدعلی موحد، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1361، ص 604.

29-          آرنولد، سرتوماس: تاریخ گسترش اسلام (پیشین)، ص 267.

30-          همان.

31-          وحید مازندرانی: سرزمین هزار جزیره (پیشین)، ص 72.

32-          ابن بطوطه: سفرنامه (پیشین)، ص 721.

33-          همان.

34-          آرنولد، سرتوماس: تاریخ گسترش اسلام (پیشین)، ص 277.

35-          اسلام صراط مستقیم، صص 467 – 466.

36-       Gibb, H. A. R., Encyclopedia of Islam, Leiden, E/J, Brill 1953, p. 218.

37-          خوش‌هیکل آزاد، محمد: سابقۀ تاریخی روابط ایرانیان با منطقۀ جنوب شرقی آسیا (پیشین)، ص 33.

38-          ناصری داوودی، عبد المجید: اسلام در مالزی، مجلۀ اندیشۀ تقریب، شمارۀ 3.

 

 

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۲۱۳
تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

دسته بندی

  • آمار بازدید

    • کل (online):۴۹۵
    • اعضاء (online):۰
    • میهمان (online):۴۹۵
    • بازدید امروز::۱۰۳
    • بازدید دیروز::۵۵۷۸
    • بازدید کل::۳۹۳۳۷۴۵
  • سخن روز

    

    پیامبر اکرم (ص):

    خشمگین مشو که خشم مایه ی فساد است.

    (نهج الفصاحه، ص 494)

  • مناسبت ها