چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • آزادی رسانه ای و اسلام ستیزی در افغانستان

  • تعداد بازدید : ۲۱۰
    تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

آزادی رسانه ای و اسلام ستیزی در افغانستان

آزادی رسانه ای و اسلام ستیزی در افغانستان


زندگی‌نامۀ سید زکریا راحل موسوی

 


سید زکریا راحل موسوی در سال 1352، در خانواده‌ای اهل اندیشه و ادب، در ولایت غزنی متولد شد. پدرش، سید محمدحسن شهاب، روحانی، شاعر، نویسنده، خوش‌نویس و خطیب شناخته‌شده و مطرحی در سطح ولایت بود. همچنین، عموی او سید محمد دین خلوصی، از روحانیون مبارز و عارف‌مشرب بود که سهم برجسته و بسزایی در جهاد نظامی، علمی و فرهنگی کشور داشت.

راحل موسوی، با فراگیری مقدمات علوم دینی در محضر پدر، عمو و برخی اساتید برجسته، زادگاه خود را برای ادامۀ تحصیلات ترک کرد و مهاجرت علمی به جمهوری اسلامی ایران را برگزید، و با پشت سر نهادن فراگیری دورۀ عالی علوم دینی تا مقطع سطح در قم و تهران، در سال 1374 به وطن برگشت و وارد فعالیت‌های اجتماعی ـ آموزشی شد، اما با تسلط طالبان بر مناطق شیعه‌نشین غزنی در پاییز 1377، او بار دیگر راه مهاجرت به جمهوری اسلامی را در پیش گرفت. پس از بازگشت مجدد در سال 1382، وارد وادی روزنامه‌نگاری و مدیریت برخی نشریات کابل شد.

 

بخشی از فعالیت‌های مطبوعاتی ـ رسانه‌ای

عضو تحریریۀ هفته‌نامۀ «بهار»؛ سردبیر هفته‌نامۀ «وحدت ملی ؛ مدیرمسئول هفته‌نامۀ «مردم»؛ مدیرمسئول هفته‌نامۀ «نسیم»؛ دبیر شورای راهبردی هفته‌نامۀ «عدالت و رفاه»؛ تحلیلگر و مسئول برنامه‌های سیاسی تلویزیون «آیینه»؛ مشاور محتوایی تلویزیون «نورین»؛ مسئول گروه سیاسی تلویزیون «تمدن»؛ مدیر حلقۀ ادبی «سوره»؛ مدیر حلقۀ ادبی «پردیس»؛ دبیر علمی فصلنامۀ جهادی «رنگین‌کوه» (در دست انتشار)؛ صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول هفته‌نامۀ «سنجه».

 

او همچنین با بسیاری از سایت‌ها و نشریات کابل، همکاری قلمی داشته و در حال حاضر، تهیه‌کنندۀ ارشد تلویزیون «تمدن» و مجری برنامه‌های سیاسی این شبکه است. برگزاری کنگره‌های ادبی «واژه‌‌های تشنه» (ویژۀ شعر عاشورایی)، «آیین چشم‌به‌راهی» (ویژۀ شعر انتظار)، «دریا در غدیر» (ویژۀ عید سعید غدیر خم)، «بوی باران» (شعر نوروزی) و «بهارِ جان» (شعر زمستانی با حضور ابوطالب مظفری و چند شاعر ایرانی) بخشی از کارنامۀ راحل موسوی در حوزۀ مدیریت حلقات ادبی متعهد و ارزشی است.

 

 

 

مصاحبه با جناب آقای سیّد زکریا راحل موسوی

 

فرهنگ اسلامی : بسم الله الرحمن الرحیم. جناب آقای سید زکریا راحل موسوی، خیلی خوش‌بختیم از زیارت شما. شما از چهره‌های فرهنگی و رسانه‌ای افغانستان و از مدیران شبکۀ «تمدن» هستید. لطفا برای ما بگویید عرصۀ رسانه‌ای امروز در افغانستان در چه شرایطی قرار دارد؟ چند رسانه و شبکۀ رادیویی و تلویزیونی در دست‌رس مردم هست؟ چند شبکه، دولتی و چند شبکه، متعلق به بخش خصوصی است؟ شما در بخش خصوصی هستید یا در بخش دولتی؟

 

راحل موسوی : بنده هم از زیارت شما بسیار خوشحال هستم. بعد از سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت آقای کرزی، و به دنبال آن، دولت آقای اشرف غنی، ما با یک فضای بسیار باز سیاسی و فرهنگی و رسانه‌ای مواجه شدیم؛ به گونه‌ای که آزادی بیان و آزادی رسانه و مطبوعات بخشی از اصول پذیرفته شدۀ اجتماعی و سیاسی افغانستان به شمار می‌رفت. به مدد به وجود آمدن چنین فضایی، افغانستان شاهد رشد و رویش متکثر و متعدد رسانه‌های صوتی و تصویری و چاپی شده‌ایم؛ طوری که اکنون در حدود 45 رسانۀ تصویریِ خصوصی در افغانستان فعالیت می‌کند و بیش از 200 رسانۀ صوتی (رادیو)، و حدود 300 نشریه ـ چه به صورت روزنامه یا هفته‌نامه و ماه‌نامه ـ فعال است.

همۀ این‌ها بدون بازدارندۀ قانونی یا مطبوعاتی، حرف خود را مطرح می‌کنند و محدودیتی برای بیان دیدگاه‌ها و باورهای سیاسی و اعتقادی‌شان وجود ندارد. بنده هم در تلویزیون خصوصی «تمدن» مشغول به کار هستم. این تلویزیون رویکرد کاملاً اسلامی دارد. از شاخصه‌های بسیار برجستۀ تلویزیون «تمدن» در مقایسه با سایر رسانه‌ها در افغانستان، اسلامی بودنِ 100 درصدی این تلویزیون است، که تحت نظر حضرت آیت‌الله العظمی محسنی فعالیت می‌کند و به صورت طبیعی، مخاطبان خاص خود را دارد، و به همان میزان، هم در بخش سیاسی که ما مشغول به کار هستیم و هم در سایر بخش‌ها، اثرگذاری رسانه‌ای و فرهنگی دارد.

تلویزیون‌های دولتی در افغانستان تعدادشان بسیار محدود است. تلویزیون ملی را داریم که در واقع به عنوان تلویزیون مادر شناخته می‌شود و همۀ رسانه‌های خصوصی با مجوز این تلویزیون فعالیت می‌کنند. در کنار تلویزیون ملی، یک تلویزیون هم به نام تلویزیون «معارف» است که وابسته به وزارت معارف، یا وزارت آموزش و پرورش افغانستان است و بیشتر برنامه‌های آموزشی پخش می‌کند. سایر رسانه‌ها عمدتاً خصوصی، و به افراد یا چهره‌های سیاسی و شخصیت‌های اهل سیاست وابسته هستند و تقریباً می‌توان گفت هرکدام رویکرد خاص خودشان را دارند؛ عمدتاً رویکردهای سیاسی هم‌سو با جریانی که از طرف آن جریان حمایت می‌شوند.

اگر بخواهیم رسانه‌های فعال در افغانستان را به لحاظ رویکردها و نگرش‌های فرهنگی ـ سیاسی دسته‌بندی کنیم، با دو دسته از رسانه‌ها، یعنی رسانه‌های ارزشی و رسانه‌های ضدّ ارزشی مواجه می‌شویم. شاید حتی بتوانیم به این صورت نتیجه‌گیری کنیم که ما در افغانستان، رسانه‌های دین‌گرا، دین‌گریز و دین‌ستیز داریم. متأسفانه، رسانه‌های دین‌گرا هم به لحاظ تعداد و هم به لحاظ شعاع تأثیرگذاری بر جامعه، در محدودیت هستند. رسانه‌هایی که تأثیرگذار هستند و مهار جامعه در دست آن‌هاست و بیشتر می‌توانند افکار عمومی یا روند فرهنگی جامعه را مدیریت و مهندسی کنند، وابسته به دو طیف دین‌ستیز و دین‌گریز هستند. متأسفانه آن‌ها به دلیل برخورداری از امکانات زیاد و چشمگیر رسانه‌ای و همچنین به دلیل قدرت انتقال پیام به خاطر برخورداری از گرافیک بسیار بالا و شفافیت تصویر، و همچنین طرح مباحث جنجال برانگیز و عوام‌پسند، بیشتر تأثیرگذار هستند. این فضای آزادی که در افغانستان برای رسانه‌ها به وجود آمده‌است، از یک جهت امتیاز است، اما از یک جهت که نظارت بسیار جدی و بازدارنده‌ای انجام نمی‌شود، کارکرد رسانه‌ها و غالباً نفس این آزادی بیان ـ که به عنوان یک ارزش و موهبت در اختیار رسانه‌ها قرار گرفته‌است ـ غالباً مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. رسانه‌ها به بهانۀ وجود آزادی بیان، به خودشان حق می‌دهند که هرچه را خودشان می‌پسندند یا در هم‌سویی و هماهنگی با سیاست رسانه‌ای و خط مشی آتی‌شان است، پخش کنند؛ بدون اینکه به حدود و ثغور و مرزها و موانع اخلاقی و فرهنگی جامعه توجه داشته باشند، به‌راحتی از این مرزها عبور می‌کنند و نیروی بازدارنده‌ای هم که عرض کردم، وجود ندارد که از پخش برنامه‌هایی که برای فرهنگ و ارزش‌های اعتقادی و ملی مردم مخرب است، جلوگیری کند، یا نیرویی باشد که این‌ها را به تعدیل برنامه‌هایشان وادار کند، که از خطوط سرخ یا قرمزی که اخلاقِ پذیرفته‌شده و اعتقادات دینی و مذهبی مردم تعیین کرده‌است، عبور نکنند.

 

فرهنگ اسلامی : شما فرمودید که 45 شبکۀ تلویزیونی به طور خصوصی در افغانستان فعالیت می‌کنند و این‌ها را به سه دستۀ دین‌گرا، دین‌گریز و دین‌ستیز تقسیم کردید. چند شبکه دین‌گرا هستند؟

 

راحل موسوی : رسانه‌های دین‌گرا خیلی در اقلیت قرار دارند. به صورت بسیار غلیظ و بسیار مقید، همین تلویزیون «تمدن» هست که بنده در آن مشغول به کار هستم. یکی ـ دو تلویزیون دیگر، با اغماض از برخی برنامه‌هایی که پخش می‌کنند، در همین دسته هستند. غالباً رسانه‌ها به آن دو دستۀ دیگر دین‌گریز و دین‌ستیز تقسیم می‌شوند.

 

فرهنگ اسلامی : تلویزیون شما چه‌قدر در افغانستان پوشش دارد؟

 

راحل موسوی : تلویزیون «تمدن» تقریباً تمام ولایات و استان‌های افغانستان را تحت پوشش قرار می‌دهد. محدودیت خیلی خاصی ندارد؛ مخصوصاً الآن که از طریق ماهواره هم برنامه پخش می‌کنیم و اکثراً در ولایاتی که آنتن زمینی نداریم، از طریق ماهواره دریافت می‌کنند.

 

فرهنگ اسلامی : چند ساعت در شبانه‌روز برنامه دارید؟

 

راحل موسوی : 24 ساعت.

 

فرهنگ اسلامی : چند نفر پرسنل دارید؟

 

راحل موسوی : مجموعاً حدود 160 نفر.

 

فرهنگ اسلامی : آن دو تلویزیون دیگر که فرمودید تا حدی دین‌گرا هستند، تا چه حد پوشش دارند؟ آیا سراسری پوشش می‌دهند؟

 

راحل موسوی : بله.

 

فرهنگ اسلامی : پس از این 45 شبکه‌ای که فرمودید، 43 شبکه (بیش از 95 درصد) یا دین‌گریز هستند یا دین‌ستیز، و فقط دو یا سه شبکه دین‌گرا هستند. از جامعۀ بینندگان افغانستانی، حدوداً چند درصد به تلویزیون شما نگاه می‌کنند؟

 

راحل موسوی : ما چنین آمارگیری دقیقی نداشتیم. منتها چند سال پیش، تلویزیون «تمدن» سومین تلویزیون پُربینندۀ افغانستان شناخته شد. بعد از تلویزیون «طلوع» و «آریانا»، «تمدن» سومین تلویزیون است.

 

فرهنگ اسلامی : پس سومین تلویزیون، تلویزیون شما شناخته شده‌است؟

 

راحل موسوی : بله، چند سال پیش.

 

فرهنگ اسلامی : تلویزیون شما گرایش اسلامی دارد. آن تلویزیون‌های دیگر که گرایش اسلامی دارند کدام‌اند؟

 

راحل موسوی : تلویزیون «نور» وابسته به استاد ربانی است. تلویزیون «کوثر» هم اسلامی است، ولی حوزۀ پوشش آن خیلی محدود است.

 

فرهنگ اسلامی : گروه‌های افراطی و تکفیری در افغانستان تلویزیون ندارند؟

 

راحل موسوی : نه، ما این موهبت را داریم که رسانه‌ها در افغانستان اگرچه ممکن است گرایش‌های سکولاریستی داشته باشند، لیبرال باشند و هیچ تعهدی به ارزش‌های دینی نداشته باشند، اما سعی نمی‌کنند به شکاف‌های اجتماعی و مذهبی دامن بزنند؛ به استثنای بعضی از رسانه‌ها که آن‌ها عمدتاً مباحث قومی و ملیتی را پُررنگ می‌سازند؛  آن هم هر از چند گاه، نه اینکه به صورت جدی یا به صورت برنامه‌ریزی‌شده، شبانه‌روز بر این طبل بکوبند. غالباً رسانه‌ها تأکیدشان بر حفظ وحدت در افغانستان است و دعوت به همگرایی می‌کنند.

من با افتخار می‌توانم عرض کنم که تلویزیون «تمدن» بیش از سایر رسانه‌ها در فراخوانی جامعه به اخوت اسلامی و همگرایی ملی پیشگام است؛ به دلیل اینکه آبشخور فکری تلویزیون «تمدن» باورها و دیدگاه‌های اسلامی است؛ تحت نظر آیت‌الله محسنی (حفظه الله) است. ایشان بنیان‌گذار شورای اُخوت اسلامی است که مرکب از علمای شیعه و سنی در کابل، بلخ، هرات، غرنی و سایر ایالات و استان‌هاست که به عنوان شاخه‌ها و شعب این شوراها فعالیت می‌کنند و برکات بسیار زیادی برای جامعه و تقریب مذاهب و ایجاد همدلی و تقویت همگرایی و تحکیم پایه‌ها و مبانی اخوت اسلامی داشته‌است.

سایر رسانه‌ها هم خوش‌بختانه هنوز از این خط قرمز عدول نکردند و عمیقاً به حفظ وحدت عمومی جامعه مردم افغانستان پای‌بند هستند؛ منتها تلویزیون «تمدن» تأکیدش بر اُخوت اسلامی و برجسته‌سازی مشترکات اعتقادی و مذهبی مردم افغانستان است که همه مسلمان هستند؛ منتها با تفاوت در قرائت‌های فقهی و رویکردهای فقهی و مذهبی. آن اختلافات فرعی از نظر ما به اندازه‌ای مهم یا تعیین‌کننده نیست که بتواند بین مذاهب شکاف ایجاد کند و بین اقوام فاصله بیندازد. به این جهت، تلویزیون «تمدن» پیشگام‌تر است و در زمینۀ وحدت و اُخوت، برجسته‌تر از دیگران است.

 

فرهنگ اسلامی :  آیا تلویزیون شما برنامه‌های نمایشی مثل فیلم و سریال هم دارد؟

 

راحل موسوی : سریال‌های ما اکثراً سریال‌های ایرانی است؛ برای اینکه ما خودمان امکانات تولید سریال نداریم. هم به لحاظ منابع مالی با محدودیت مواجه هستیم، هم به لحاظ نیروی انسانی، و از طرفی هم فتوای خود آیت‌الله محسنی بر این است که هیچ زن مسلمان غیرمحجبه‌ای نباید تصویرش از تلویزیون ما پخش شود. سریال‌هایی که در جمهوری اسلامی تولید می‌شود از یک جهت قابل اعتمادتر هستند؛ اگرچه همین سریال‌ها هم در پاره‌ای موارد، مورد بازبینی قرار می‌گیرد و ممکن است بخش‌هایی از این سریال‌ها حذف شود، لیکن تنها سریالی که ما پخش می‌کنیم، سریال‌های ایرانی یا سریال‌های خارجی‌ای استکه عمدتاً محتوای تاریخی دارند و حضور زن غیرمحجبه دیده نمی‌شود.

 

فرهنگ اسلامی : یعنی اگر زن خارجی حجاب نداشته باشد، شما پخش نمی‌کنید؟

 

راحل موسوی : در خبرها این کار را می‌کنیم و زنان خارجی صاحب‌مقام ـ مثل نخست‌وزیر آلمان ـ را پخش می‌کنیم، ولی در برنامه‌های نمایشی ـ مثل سریال‌ها و فیلم‌ها ـ این تصاویر پخش نمی‌شود.

 

فرهنگ اسلامی : شبکه‌هایی که سکولار هستند، آیا قدرت تولید فیلم و سریال دارند یا اینکه آن‌ها نیز خودشان فیلم و سریال تولید نمی‌کنند؟

 

راحل موسوی : از آن شبکه‌ها، بعضی‌ها یکی ـ دو سریال تولید کردند، اما برنامه‌های آن‌ها نیز تأمینی است و سریال‌های غالباً تُرکی در آن شبکه‌ها داده می‌شود و تقریباً بدون هیچ سانسوری پخش می‌شود. نهایتاً خیلی بخواهند اصول اخلاقی و معتقداتی و مذهبی مردم را رعایت کنند، تصاویر خیلی زننده‌تر را شطرنجی می‌کنند؛ در همین حد، ولی پخش می‌کنند.

 

فرهنگ اسلامی : تلویزیون دولتی افغانستان فیلم و سریال تولید می‌کند یا خیر؟

 

راحل موسوی : نه، آن‌ها هم تولید نمی‌کنند.

 

فرهنگ اسلامی : هیچ نوع همکاری بین تلویزیون شما یا تلویزیون دولتی افغانستان با تلویزیون ایران هست؟

 

راحل موسوی : من از همکاری با تلویزیون ایران چیزی نمی‌دانم. ممکن است همکاری وجود داشته باشد، ولی به صورت طبیعی، ما در بخش‌های مختلف با تلویزیون‌های داخلی افغانستان همکاری می‌کنیم. تعامل‌مان در حد تبادل خبر است. به عنوان مثال، ما به یک خبر دست‌رسی نداریم، از یک تلویزیون دیگر می‌گیریم. اگرچه اخیراً اتحادیه‌ای تشکیل شده‌است که تلویزیون «تمدن» هم عضو این اتحادیه است. این اتحادیۀ تلویزیونی «اتحادیۀ تلویزیون‌های خصوصی افغانستان» است، اما اینکه این رسانه‌ها گرد هم جمع شوند و نیرویشان را برای تولید یک سریال متمرکز بسازند، در این حد همکاری وجود ندارد.

 

فرهنگ اسلامی : با این تصویری که ارائه فرمودید که 45 شبکه تلویزیونی در افغانستان وجود دارد که فقط دو یا سه شبکۀ آن گرایش اسلامی دارند، آیا به این معنی است که آن 43 یا 42 شبکۀ دیگر که سکولار هستند و بعضی از آن‌ها را فرمودید دین‌ستیز هستند ـ یعنی برنامه هایشان با اعتقادات اسلامی منافات دارد ـ دارند افکار عمومی مردم افغانستان را از مسیر اسلامی خود جدا می‌کنند؟

 

راحل موسوی : تصور بنده این است که بعضی از این رسانه‌ها فلسفۀ وجودی‌شان یا حتی مأموریتشان این است که مردم را از اعتقادات دینی یا پیشینۀ فرهنگی‌شان تخلیه، و این‌ها را وارد فضای تازه‌ای کنند و سبک زندگی جدیدی را آموزش دهند؛ گونۀ تازه‌ای از برقراری روابط اجتماعی را به آن‌ها یاد بدهند و آن‌ها را وارد دنیای تازه‌ای از باورها و شبکه ارتباطی بسازند.

مشکل این است که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان که مسئولیت آن نظارت بر کارکرد رسانه‌ها، و همچنین تعیین خط مشی آتی برای رسانه‌ها و تعیین چارچوب رفتار رسانه‌ای برای این رسانه‌هاست، بسیار منفعل و خنثی عمل می‌کند. نهایتاً ممکن است به بعضی از رسانه‌ها، هشدارهایی در حد یک نامه یا مکتوب از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ داده شود، اما اقدام عملی بازدارنده از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان صورت نمی‌گیرد. بعضی‌ها بر این باور هستند که این رسانه‌های سکولار به خاطر برخورداری از حمایت‌های بسیار کلان سیاسی و مالی خارجی، به اندازه‌ای قدرتمند هستند که حتی وزارت اطلاعات و فرهنگ هم برای جلوگیری از پخش برنامه‌های مبتذل آن‌ها نمی‌تواند اقدام کند. من فکر می‌کنم این باور درست است. برخی از مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ هم به من گفتند که ما در بعضی موارد، اقدام کردیم که شماری از رسانه‌ها را وادار به تعدیل برنامه‌های تلویزیونی‌شان کنیم، اما هشدارهایی به ما داده شد که در این مورد، شما حق ندارید اقدام کنید.

 

فرهنگ اسلامی : به این ترتیب، آیا رابطه‌ای بین اشغال نظامی افغانستان و وجود این شبکه‌های دین‌ستیز وجود دارد؟

 

راحل موسوی : مطمئناً حضور نیروهای خارجی در افغانستان، خالی از تبعات فرهنگی و رسانه‌ای نیست. حتی می‌توان گفت ما در افغانستان، به موازات حضور و فعالیت نظامی کشورهای خارجی و همچنین سیاسی این کشورها، شاهد حضور فرهنگی و رسانه‌ای آن‌ها هستیم. بعضی از نهادهای غربی ـ مثل یو.اس.اِی تودی (USA TODAY) که وابسته به ایالات متحده آمریکاست و بعضی از مؤسسه‌ها و سازمان‌های وابسته به اتحادیۀ اروپا، سرمایه‌های بسیار هنگفت و هزینه‌های بسیار سنگینی را به فعالیت‌های فرهنگی در افغانستان اختصاص می‌دهند. این فعالیت‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها مطمئناً در جهت اهداف و برنامه‌ها و باورهای فرهنگی خود آن‌هاست. آن‌ها هرگز برای تقویت فرهنگ اسلامی افغانستان یا غنی‌سازی مبانی معرفتی جامعۀ افغانستان با رویکرد به ارزش‌های اسلامی، سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. وقتی آن‌ها وارد جامعۀ افغانستان می‌شوند، برای فعالیت فرهنگی و عمدتاً نسل جوان، خانواده‌ها، خانم‌ها و بانوان را به عنوان هدف تعیین می‌کنند و سعی می‌کنند ارزش‌های مورد نظر خودشان را تحمیل کنند و به خورد جامعه بدهند، و به گونه‌ای به جامعۀ افغانستان بقبولانند.

همین دو سال پیش بود که گزارشی منتشر شد که برای ارتقای ظرفیت زنان افغانستان، بیش از 400 میلیون دلار پول اختصاص داده شد. وقتی آمریکا یا یک کشور اروپایی برای رشد ظرفیت‌های زنان افغانستان سرمایه‌گذاری می‌کند، دنبال این نیست که زنان افغانستان در کنار مثلاً فراگیری آموزش‌ها یا مهارت‌های اجتماعی، محجبه‌تر شوند و حجابشان حفظ شود. آن‌ها برای بی‌حجاب سازی زنان افغانستان سرمایه‌گذاری می‌کنند، آن‌ها برای طبیعی و عادی نشان دادن روابط زن و مرد نامحرم با همدیگر و قباحت‌زدایی از این‌گونه ارتباطات، سرمایه‌گذاری می‌کنند. رسانه‌هایی که در افغانستان، سریال‌های تُرکی پخش می‌کنند، دقیقاً در همین جهت هستند. من خودم یک ویژه‌نامۀ تحقیقی با عنوان «رسانه‌های بدون مرز» داشتم و دقیقاً روی این موضوع تمرکز کرده بودم که آنچه از سریال‌های تُرکی یا امثال این‌ها به عنوان یک نتیجه، عاید جامعۀ بیننده و خانواده‌ها می‌شود، بی‌حجابی و بی‌حیایی و حیاکُشی و حیاستیزی است، پشت کردن به ارزش‌های پذیرفته شدۀ اعتقادی و دینی و مذهبی جامعه است، و اینکه مثلاً یک دختر هم‌زمان می‌تواند با چندین نفر ارتباط داشته باشد، با چندین مرد بیگانه یا دو ـ سه تا شوهر به صورت هم‌زمان، باشد.

این اتفاقات را در رسانه‌های افغانستان دیده‌ایم. این مسئولیت وزارت اطلاعات و فرهنگ است که جلوگیری کند، اما به نظر می‌رسد که وزارت اطلاعات و فرهنگ این قدرت را ندارد که اصول قانونی مندرج در قانون اساسی افغانستان و همچنین قانون رسانه‌های همگانی افغانستان را اجرایی بسازد و از پخش برنامه‌های مبتذل رسانه‌ای جلوگیری کند.

 

فرهنگ اسلامی :  پس این آزادی رسانه‌ای که اشاره فرمودید، بیشتر به نفع همان رسانه‌های دین‌ستیز و اسلام‌ستیز افغانستان شده‌است. می‌توانیم بگوییم افغانستان اشغال رسانه‌ای شده‌است؟

 

راحل موسوی : ممکن است ما در تعبیر ملاحظه داشته باشیم. با کلمۀ «اشغال» به خاطر ملاحظاتی که وجود دارد، خیلی موافق نیستم. این کلمه برای نیروهای خارجی که با موافقت شورای امنیت سازمان ملل، وارد افغانستان شدند به‌کار می‌رود. آنچه از فعالیت رسانه‌ای در کشور ما انجام می‌شود، عمدتاً توسط خود افغان‌هاست. این‌گونه نیست که مثلاً آمریکا خودش آمده باشد و مستقیماً و مستقلاً یک رسانه تأسیس کرده باشد. اگر رسانه‌ای هم وابسته به آمریکا یا اتحادیۀ اروپا و امثال این‌هاست، مجری و کارگزار آن شهروند افغانستان است؛ یعنی کسی که مسلمان است و در همین خاک و سرزمین زندگی می‌کند. اما به هرحال، حقیقت امر این است که ما با یک موج بسیار بسیار سهمگین و مهارناپذیر تهاجم فرهنگی و تهاجم رسانه‌ای در افغانستان مواجه هستیم، و این وضعیت در صورت ادامه یافتن تا 10 یا 15 سال دیگر، می‌تواند برای جامعۀ ما بسیار خطرناک باشد.

 

فرهنگ اسلامی :  در حالی که جامعۀ افغانستان یک جامعۀ مذهبی بود.

 

راحل موسوی : کاملاً.

 

فرهنگ اسلامی : البته مذهبی سنتی.

 

راحل موسوی : بله.

 

فرهنگ اسلامی : وقتی می‌گوییم مذهبی سنتی، یعنی انسان وجدان دینی خودش را در یک فرایند جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری به دست آورده‌است. در حقیقت، دین خود را از پدر و مادر خود به ارث گرفته‌است؛ به جای اینکه دینش را با پژوهش و تعقل و تفقه پذیرفته باشد.

در اسلام، اصول دین را باید با تفقه پذیرفت و با تقلید نمی‌شود. این نوع جامعۀ مذهبی خاص افغانستان هم نیست و در تمام کشورهای اسلامی این قشر سنتی وجود دارد، در ایران هم وجود دارد، در جاهای دیگر هم وجود دارد. این قشر سنتی تا موقعی که در فضای اسلامی است، رفتار اسلامی از خود نشان می‌دهد، ولی به محض اینکه در مقابل یک موج تبلیغات سکولار و الحادی قرار می‌گیرد، به دلیل ضعف بنیادهای اعتقادی، خیلی سریع تسلیم می‌شود. در نتیجه، انسان در خانواده‌ای می‌بیند مثلاً مادر باحجاب و مقید است و رعایت رفتار خودش را در جامعه می‌کند، ولی دختر به هیچ چیز اعتقاد ندارد و هیچ قید و بند شرعی و مذهبی را رعایت نمی‌کند. هر دو هم سر یک سفره می‌نشینند و زیر یک سقف با هم زندگی می‌کنند. اگر دقت کنیم، می‌بینیم هر دو یک آدم هستند. همان آدمی که بنیادهای ضعیف اعتقادی دارد و به شکل سنتی این اعتقادات را گرفته‌است، تا در آن فضای سنتی است، رفتارش هم رفتار سنتی است. به محض اینکه از آن فضا خارج می‌شود، رفتارش از حدود و قیودی که داشته خارج می‌شود و خیلی سریع بعضی از مرزها را زیر پا می‌گذارد. این مشکل کل جهان اسلام است و ناشی از ضعف بنیادهای فرهنگی و اعتقادی و پژوهشی در بافت مذهبی جوامع اسلامی است.

حالا این ـ به‌اصطلاح ـ تیپ سنتی وقتی که در مقابل تهاجم فرهنگی قرار می‌گیرد، چه راهکاری وجود دارد برای اینکه این نسل را حفظ کرد؟ چون اگر حفظ نشوند، قربانی می‌شوند و اعتقادات و باورها و ارزش‌های الهی و انسانی خود را از دست می‌دهند. آیا تا حالا به فکر راهکاری بوده‌اید؟ البته این درد مشترک برای کل جوامع اسلامی و کشورهای اسلامی است. شما در افغانستان، این پدیده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

راحل موسوی : من فکر می‌کنم بحث تهاجم فرهنگی در افغانستان، زمینه‌ای داشت. این زمینه باز توسط خود غربی‌ها به وجود آمده، و از مجرای طالبان اعمال شده‌است. طالبان وقتی ظهور کردند، با همان مشخصات سنتی مورد قبول برای اکثریت جامعۀ افغانستان، سخت‌گیری‌های بسیار بسیار کُشنده و فرساینده در رفتار دینی داشتند. در زمان طالبان، هیچ رسانه و تلویزیونی در افغانستان وجود نداشت، شما چیزی به عنوان موسیقی نمی‌شنیدید، چیزی به نام تصویر نمی‌دیدید. سخت‌گیری‌های مذهبی و دینی طالبان نسبت به خانواده‌ها، نسبت به خانم‌ها، نسبت به مردها، به اندازه‌ای زیاد بود که از مرز تحمل گذشته بود. هر مردی باید ریش می‌گذاشت، هر زنی باید روی خود را می‌پوشاند، هر زنی الزاماً باید با مرد محرم خود از منزلش بیرون می‌آمد. همۀآ مردم بدون استثنا باید نماز می‌خواندند و در نماز جماعت شرکت می‌کردند. این سخت‌گیری‌ها مردم ما را به لحاظ ذهنی و روانی، به مرز انفجار نزدیک کرد.

من فکر می‌کنم طالبان برای اعمال این خشونت دینی و رفتاری مأموریت داشتند، تا زمینه آماده شود که مردم از فضای باز و بی‌مهار و لگام‌گسیخته‌ای که بعد از فروپاشی طالبان به وجود آمده، استقبال کنند. به همین جهت است که وقتی دولت طالبان از هم فروپاشید و اولین تلویزیون خصوصی وارد فعالیت رسانه‌ای شد، مهم‌ترین برنامه‌ای که پخش می‌کرد، رقص بود؛ رقص زن و مرد. آن زمان ما به تلویزیون هم دست‌رسی نداشتیم و برق هم نبود. در کابل برخی از نقاط برق داشت. می‌رفتیم یک جایی ببینیم این تلویزیون چه دارد. در ساعت طلایی که پُربیننده است، در این تلویزیون، در حدود یک ساعت، آقایی می‌آمد و معرفی می‌کرد که چه آهنگی از فلان خواننده است و شعرش از کیست. پخش این برنامه در آن زمان، بعد از فروپاشی طالبان ، کاملاً حساب‌شده و مبتنی بر نیاز عمومی جامعه بود. جامعه‌ای که تازه از زیر بار شلاق طالبان رهایی یافته و خودش را به ناگهان در یک فضای باز و آزاد یافته، به چه چیزی نیاز دارد؟ به موسیقی نیاز دارد. موسیقی تصویری با رقص و بزن و بکوب، موسیقی شاد که زن‌ها و مردها می‌رقصند.

برای مدت طولانی، این برنامه جزو برنامه‌های مطرح و بسیار مهم این تلویزیون بود. بعد به‌تدریج که این نیاز اشباع شد و باید برنامه‌های مهم‌تری جایگزین این برنامه می‌شد، این برنامه عقب رفت و ساعت 11 و 12 شب پخش می‌شد. الآن دیگر آن برنامه پخش نمی‌شود. به جای این برنامه، سریال‌های هندی پخش کردند؛ سریال‌های هندی با دوبلۀ فارسی بدون سانسور، با پیام‌ها و محتوای مبتذل اخلاق‌برانداز، که جامعه را کم کم آماده می‌کند برای پخش سریال‌های تُرکی که کاملاً بی‌مرز و مهار است. الآن این سریال‌ها پخش می‌شود.

زمانی که برای پخش این سریال‌ها در نظر گرفته بودند، دقیقاً موقع نماز بود؛ نماز مغرب و عشا. یکی ـ دو بار هم علما اعتراض کردند که الآن کلاً مساجد خالی شده و همه برای دیدن سریال می‌روند و کسی برای نماز نمی‌آید، ولی این صداها گوشی برای شنیدن نداشت و این اعتراض‌ها به جایی نرسید. امروزه در سریال‌هایی که پخش می‌شود، یک مورد را من خودم دیدم که یک زن هم‌زمان، دو تا شوهر داشت، یا مثلاً یک دختر هم‌زمان سه ـ چهار دوست‌پسر داشت. بیننده‌های زیادی هم این سریال‌ها را دنبال می‌کنند و می‌بینند و مطئناً این سریال‌ها تأثیرگذار است. ما خروجی رفتاری پخش این سریال‌ها را هم در رفتار اجتماعی افغانستان، کم‌وبیش می‌بینیم. مثلاً، فرار دختر از خانه در تاریخ افغانستان سابقه ندارد و به‌ندرت ممکن است گاهی اتفاق افتاده که دختر از خانه پدر و مادرش فرار کرده باشد. اما امروزه این امر تقریباً پذیرفته‌شده است. خیلی اتفاق می‌افتد که یک دختر با یک پسر ارتباط برقرار می‌کند و تنها راه را در این می‌بینند که برای رسیدن به یکدیگر، از خانه هایشان فرار کنند. در ایران، پدیدۀ فرار دختر سابقه دارد. حدود 20 سال پیش که من اینجا بودم، این مورد وجود داشت، اما در افغانستان، به کمک همین سریال‌ها که الآن پخش می‌شود، این وضعیت به وجود آمد.

ما پیشترها چیزی به عنوان احترام به بزرگ‌ترها داشتیم، ولی این ارزش کم‌کم دارد کم‌رنگ می‌شود. قبلاً هیچ زنی به خودش اجازه نمی‌داد با سر و وضع نامرتب و با حجاب نامناسب، وارد جامعه شود، ولی امروز حتی شما وارد بازار لباس هم که بشوید، لباسی که بشود یک زن محترمه با شخصیت مقید و ملتزم به ارزش‌های اسلامی بپوشد، در بازار افغانستان کم پیدا می‌شود. خانم خود من بارها رفته که لباس بخرد و دست خالی برگشته‌است.

 

فرهنگ اسلامی : یعنی می‌توانیم این‌طور تصور کنیم که یک عده لباس‌های زنانه را با مدل‌هایی تولید می‌کنند و توزیع می‌کنند، که مؤید آن تهاجم فرهنگی در افغانستان باشد؟

 

راحل موسوی : کاملاً.

 

فرهنگ اسلامی : این وضع در ایران هم هست.

 

راحل موسوی : این لباس‌ها غالباً دوخته‌شده از خارج می‌آید. در داخل هم وقتی شما می‌خواهید لباس تولید کنید، از لباس عرضه شده در بازار الگوگیری می‌کنید. ما در حوزۀ پوشش، در حوزۀ رفتار، در روابط و در همۀ این حوزه‌ها، تأثیر سریال‌های پخش شده از رسانه‌ها را مشاهده می‌کنیم. به همین جهت است که به نظر می‌رسد ما تا یک دهۀ دیگر یا نهایتاً یک‌ونیم دهۀ دیگر، با فروپاشی گستردۀ اخلاقی در جامعۀ خودمان مواجه خواهیم شد. در این خصوص، من فکر می‌کنم بیشترین مسئولیت را علمای دینی و مراکز علمی ما بر عهده دارند. متأسفانه، علما هم بسیار بسیار منفعل عمل می‌کنند و به صراحت عرض می‌کنم که به رسالت تاریخی و مسئولیت دینی خودشان عمل نمی‌کنند. هیچ‌گونه اعتراض و واکنشی در قبال این برنامه‌ها، از طرف علمای ما انجام نمی‌شود. متأسفانه این جاده یک‌طرفه است و کاملاً در اختیار رسانه‌های مبتذل قرار دارد.

 

فرهنگ اسلامی : این پدیده که شما به آن اشاره کردید، خیلی مهم است. همیشه افراط، تفریط را ایجاد می‌کند. همیشه قشری‌گری بی‌بندوباری تولید می‌کند. اتفاقاً آدم‌های بی‌بندوبار هم وقتی مذهبی می‌شوند، قشری می‌شوند و از مرز تعادل عبور می‌کنند. فرمودید که طالبان درست شد تا زمینۀ این موج بی‌بندوباری را ایجاد کند. این نکته دو سؤال را ایجاد می‌کند: یک سؤال در عرصۀ زمان قرارداد، و یک سؤال در فراخنای مکان. سؤالی که در عرصۀ زمان است، این است که این تغییر رفتار که تحت تأثیر هیجان‌ها و مسائل شهوی در نسل جوان به وجود می‌آید، به هرحال تعارضاتی را در درون نسل جوان ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، این پسر که با آن دختر رابطه برقرار می‌کند، می‌داند پدرش بدلایل مذهبی با این کار مخالف است. آن دختر که با پسری به صورت نامشروع رابطه برقرار می‌کند می‌داند مادرش به دلایل اعتقادی، با این الگوی رفتاری مخالف است و می‌داند دین هم با این الگوی رفتاری مخالف است. همیشه نمی‌تواند در تعارض زندگی کند، یک روز باید این تعارض را کنار بگذارد. آن روز، روزی است که یا باید رفتار خودش را تغییر دهد، یا باید اعتقاد خودش را کنار بگذارد؛ یعنی یا باید دست از آن تمایلات نفسانی خود بردارد ـ که وقتی آدم به آن معتاد شد کار خیلی دشواری می‌شود، یا باید دست از اعتقاداتش که بیشتر موروثی هم هستند، بردارد. یعنی در زمان، شما یک بحران 10 تا 15 ساله را پیش‌بینی می‌کنید. آیا در طول این زمان، یک موج بحران اعتقادی در چشم‌انداز جامعه را می‌بینید، که بالاخره این عقاید موروثی که در تعارض با این رفتار جدید است، کنار گذاشته شود و جانشین آن خدای نکرده بی‌اعتقادی به دین شود، و به دنبال آن، بی‌اعتقادی به عالم ماوراءالطبیعه حاکم شود یا کم‌اعتقادی به خدا حاکم می‌شود؟ چنین بحرانی در زمان ممکن است پیش بیاید. آیا این بحران قابل پیش‌بینی هست؟

 

راحل موسوی : ما الآن در یک شرایط قرار سخت قرار داریم. نه آن ارزش‌ها و باورهای گذشته را به صورت سنتی آن حفظ کردیم، که نباید هم حفظ شود؛ یعنی برای اینکه ما به حقیقت دین برسیم، باید از سنت‌های موروثی اجتماعی عبور کنیم؛ به این معنا که از آنچه به صورت موروثی به ما رسیده‌است، عبور کنیم. دین موروثی طبعاً دین بی‌مایه و بی‌محتوایی است و مبنای محکم عقلی و معرفتی ندارد. در جوامعی مثل افغانستان، به دلیل پایین بودن سطح سواد و دانش همگانی، با این معضل ـ یعنی با معضل موروثی بودن دین ـ مواجه هستیم. در چنین جامعه‌ای، بسیار کم اتفاق می‌افتد یا به ندرت پیدا می‌شوند کسانی که خودشان بر اساس مطالعات و تحقیقات و پژوهش‌هایی که انجام دادند، به حقیقتی به نام دین برسند و آن را بپذیرند. آن‌ها به صورت طبیعی، در یک بستر اجتماعی دین‌دار به دنیا آمده‌اند و در پیروی از سنت‌های حاکم که بخشی از آن دین و اعتقادات دینی است، متمایل شده یا به دین ایمان آورده‌اند.

 

فرهنگ اسلامی : شاید نتوان گفت ایمان، بیشتر باید گفت عادت؛ چون ایمان نتیجۀ اعتقاد و عمل صالح است.

 

راحل موسوی : دقیقاً. از طرفی هم ایمان مبنای علمی و معرفتی دارد، مبنای شناختی دارد.

 

فرهنگ اسلامی :  هم مبنای شناختی و هم مبنای رفتاری دارد.

 

راحل موسوی : بله، این شاید از ضروریات همه جوامع اسلامی باشد که بخواهیم در نوع دین‌داری خودشان تجدید نظر کنند، و نیاز باشد در باورهای دینی خودشان تأمل و بازنگری کنند. این مشکل تنها در افغانستان نیست، اما در افغانستان به دلیل پایین بودن سطح سواد عمومی، این وضعیت پُررنگ‌تر است و شرایط تاحدّی فرق می‌کند.

مطمئناً این وضعیتی که خدمت شما عرض کردم ـ یعنی موروثی بودن اعتقادات دینی در جامعۀ افغانستان ـ جامعۀ ما را به لحاظ تأثیرپذیری از برنامه‌های رسانه‌ای، در مقایسه با سایر جوامع آسیب‌پذیرتر و تأثیرپذیرتر ساخته‌است. قطعاً راه حل آن، تقویت آگاهی دینی یا همگانی‌سازی فهم دین یا عمومی‌سازی فهم دین است که کار علماست، و علما هم از یک جهت خیلی مشکل دارند که خدمت شما عرض کردم. اما اینکه این وضعیت در نهایت به کجا منتهی می‌شود، خیلی مهم است که آیا ما در افغانستان به سمت سکولاریزاسیون می‌رویم، که دیگر نسل آیندۀ ما یا نسل جوان امروز ما با همۀ معتقدات موروثی‌شان وداع ‌کنند و به دامن سکولاریزم برسند، یا به صورت نیم‌بند و قشری، ارتباطشان را با دین حفظ می‌کنند؟ این محل تأمل است.

اگر دین‌داری به همین صورت ادامه پیدا کند، باز هم جای سؤال است که چنین دین‌داری‌ای چه سودی دارد؟ اگر گسست بین نسل جوان و دین موروثی کامل شود ـ به صورتی که امروز در جامعه قابل مشاهده است ـ باز این سؤال مطرح می‌شود که ما چه چیزی را از دست داده‌ایم؟ آیا آنچه از دست رفته‌است، دین است یا عادتی که در اثر تولد در یک جامعۀ دین‌گرا و دین‌دار به ما منتقل شده‌است؟ باید روی این دو موضوع، فکر و تأمل کنیم، که از دست دادن عادتی که ما نامش را «دین» گذاشتیم، آیا چیز خطرناکی است یا نه؟ و از آن طرف، اگر این عادت به همین صورت نیم‌بند حفظ شود، باز چه ارزشی دارد و بود و نبود آن چه فرقی می‌تواند داشته باشد؟

 

فرهنگ اسلامی : یک نکته‌ای وجود دارد؛ اینکه جامعه‌ای که به صورت سنتی یا به تقلید از عادت، گرایش‌ها و رفتارهای اسلامی دارد، برای شناخت دین واقعی آماده‌تر است تا جامعه‌ای که به طور مطلق با دین خداحافظی کرده‌است. مثل اینکه شما یک مریضی دارید که سکته کرده، ولی هنوز نبض دارد و امید نجات او هست. اگر او را به بیمارستان برسانید و عمل جراحی قلب کند، نجات پیدا می‌کند، اما اگر نبض او از دست رفت و قلبش از کار افتاد، دیگر هیچ کار نمی‌شود کرد. جامعۀ سنتی مذهبی آمادگی بیشتری برای شناخت دین حقیقی و اسلام ناب محمدی دارد، تا جامعه‌ای که مطلقاً با دین و رفتارهای دینی خداحافظی کرده‌است. ما الآن بر سر این دوراهی هستیم. یک جامعۀ مجروح روی دستمان است؛ می‌دانیم آسیب دیده و ضربه خورده‌است، ولی هنوز به نجاتش امید داریم. شما در دورنما چه تصویری دارید؟ آیا این مجروح را می‌شود معالجه کرد یا از دست می‌رود؟

 

راحل موسوی : مطمئناً با همۀ سرمایه‌گذاری‌هایی که چه به لحاظ رسانه‌ای و چه از مجرای جامعۀ مدنی، نهادهای مدنی و امثال این‌ها انجام می‌شود. یکی از مجاری بسیار عمده برای انتقال باورهای سکولاریستی به نسل جوان، دانشگاه‌های ماست. حتی طلبه‌ای که حوزه دید‌ است و استاد دانشگاه می‌شود و دانش‌آموختۀ یک دانشگاه اسلامی معتبر است، وقتی وارد فضای دانشگاه می‌شود، تحت تأثیر فضای عمومی قرار می‌گیرد و علیه دین موضع‌گیری می‌کند. من از دوستان خودم، کسانی را می‌شناسم که به صورت آشکار و بدون هیچ ملاحظه، اعتقادی به مهدویت و انتظار ندارند و آن را مسخره می‌کنند. دانش‌آموخته‌ای را می‌شناسم که به دانش‌جوهایش می‌گوید ما هر بدبختی و مشکلی که داریم، از ناحیۀ دین است. دین مانع پیشرفت ما شده، و برای اثبات این ادعای واهی خودشان، به تحول و اتفاقی استناد می‌کنند که در غرب افتاد. شما غرب را نگاه کنید. بعد از رنسانس، آنجا دین را رها کردند و پیشرفت کردند؛ در حالی که مسیحیتی که مانع پیشرفت می‌شد، دقیقاً نقطۀ مقابل اسلام است که پیروان خودش را به پیشرفت و علم‌آموزی و تحصیل و تفکر و تعقل فراخوانده‌است. سخنی است از یکی از بزرگان، که می‌گوید غربی‌ها دین را رها کردند و به پیشرفت رسیدند، ما دین را رها کردیم و عقب ماندیم؛ برای اینکه مسیحیت مسخ شده و تحریف شده مانع پیشرفت علمی غربی‌ها و پیروان مسیحیت بود، و آن‌ها با ترکِ آن، پیش رفتند.

 

فرهنگ اسلامی : این یک اصل و یک قانون است. کسانی که اعتقادات الهی و ماورایی خودشان را از دست می‌دهند و فقط به دنیا توجه می‌کنند، تمام انرژی و شوق و پویش آن‌ها در بستر ماده صورت می‌گیرد. این‌ها آثار و ابزار بزرگ می‌سازند. چنین پیشرفتی خاص غرب هم نیست. تمدن باستانی مصر را نگاه کنید. فراعنه، اهرام ثلاثه قبرشان بوده‌است. ببینید قصرشان چه بوده‌است! در موزۀ لندن، پارچه‌ای را گذاشته‌اند و جلویش یک ذر‌ه‌بین قرار داده‌اند و تاروپود پارچه را باید از پشت ذره‌بین ببینید. زیر آن پارچه نوشته شده این پارچه چهار هزار سال پیش در مصر بافته شده‌است! یعنی چهار هزار سال پیش، در مصر از نخ نامرئی، پارچه می‌بافتند. بهشت شداد در تاریخ معروف است. تمدن باستانی یونان و جاهای دیگر، تمدن مصر، تمدن فینیقی‌ها  و امثال آن‌ها.

هر وقت انسان رویکرد مادی داشته باشد، آثار بزرگ ایجاد می‌کند، ولی فقط آثار مادی. وقتی که رویکرد الهی شود، انسان‌های بزرگ به وجود می‌آید. از علی بن ابی‌طالب کاخ به جا نمانده‌است، ولی اثر وجودی علی بن ابی‌طالب هنوز در تاریخ وجود دارد. قبل از انقلاب اسلامی، خسرو گلسرخی از مخالفان رژیم گذشته بود. ایشان مارکسیست بود. او را گرفتند، زندانی کردند، در دادگاه نظامی محاکمه کردند. او گفت: من به علی بن ابی‌طالب معتقدم؛ چون طرف‌دار عدالت بود. اعدامش هم کردند. این اثر وجودی علی بن ‌ابی‌طالب است، ولی از آدم‌های سکولار تا بخواهید، کاخ مانده‌است: کاخ نرون در بعلبک، کاخ رامسس‌ها در مصر، شهر ممنوعه در چین، تخت‌جمشید در ایران.

غرب دین را کنار گذاشته، تمام کوشش خودش را روی ماده متمرکز کرده‌است و در ماده پیشرفت کرده‌است. این یک قانون عمومی در تاریخ است؛ خاص غرب هم نیست. هرکس در تاریخ در چارچوب ماتریالیسم و الحاد حرکت کرده، در خاک آثار بزرگی ایجاد کرده‌است، ولی معمولاً در تمدن‌های عادی، انسان‌های کوچک به وجود می‌آیند؛ انسان‌هایی که برای هوا و هوس خود، حاضر هستند دو شهر هیروشیما و ناکازاکی را به آتش بکشند و دود کنند و خاکستر کنند. این قانون مورد اشارۀ قرآن هم هست. قرآن در سورۀ احزاب، می‌فرماید این قریه‌ها و درگذشتگان، عمران و آبادی زیادی در کره زمین ایجاد کردند، ولی همه از بین رفتند. ما که از این دنیا می‌رویم، آثار خودمان را با خودمان نمی‌توانیم به آن دنیا ببریم. ما فقط «خود»مان را به آن دنیا می‌بریم. تمدن‌های الهی ممکن است آثار بزرگ ایجاد نکنند، ولی این تمدن‌ها انسان‌های بزرگ به وجود می‌آورند. دین آمده‌است تا خودِ ما را درست کند.

بنابراین، اینکه می‌گویند غرب دین را کنار گذاشته و پیشرفت مادی کرده‌است، به یک قانون تاریخی اشاره می‌کند. بله، غرب دین را گذاشته کنار و پیشرفت مادی کرده‌است. اما ما می‌گوییم اگر جامعه اسلامی به معنای واقعی کلمه باشد و عدالت در میان بیاید، آن آثار را هم در حد معقول و مطلوبش می‌آید؛ ضمن اینکه انسان‌های بزرگ هم ساخته می‌شوند.

 

راحل موسوی : عرض بنده این بود که حتی برخی طلاب دینی خودمان که الآن استاد بنده در کابل هستند، حرفشان این است، ولی به رغم همۀ این فعالیت‌ها و تلاش‌ها که  برای جداسازی مردم از دین و معتقدات دینی در افغانستان می‌شود، خیلی هم نباید ناامید باشیم؛ برای اینکه حتی همین دینِ موروثی که خیلی مبنای معرفتی نیرومندی هم ممکن است نداشته باشد، خودش به اندازه‌ای نیرومند و پابرجا و خلل‌ناپذیر هست که بتواند در برابر این برنامه‌ریزی‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها مقاومت کند. دین در جامعۀ افغانستان، بسیار بسیار ماندگار و پایدار است. این سرمایه‌گذاری‌هایی که الآن می‌شود ـ چه در حوزۀ رسانه، چه در حوزۀ مسائل فرهنگی دیگر ـ که تلاش می‌کنند نسل جوان ما را بی‌دین بار بیاورند، مطمئناً به اهدافش، به آن صورت که خودشان می‌خواهند، نمی‌رسند. ممکن است یک عده از راه به در شوند، اما کلیت جامعه و باورهای دینی و اعتقادی مردم پابرجا خواهد ماند.

 

فرهنگ اسلامی : تا اینجا معلوم شد که آزادی رسانه‌ای که در افغانستان وجود دارد، بیشتر به نفع سکولاریسمی درست شده‌است که هدیۀ آن، اشغال نظامی افغانستان است. البته غربی‌ها اصولاً طرف‌دار همین نوع آزادی هستند. وقتی می‌گویند «آزادی»، یعنی آزادی عمل خودشان، نه آزادی عمل ملت‌ها. وقتی آمریکا رادیو «آزادی» درست می‌کند، هدفش این است. اما آن سؤالی که مربوط به مکان است. طالبان در چارچوب مرزهای افغانستان عمل کردند. الآن تروریسم گسترش پیدا کرده، سوریه و لیبی را نابود کرده و بخش عظیمی از عراق را از بین برده‌است و در یمن، فجایع زیادی ایجاد کرده‌است؛ همین‌طور در سومالی و در سودان و در جاهای دیگر. آیا فکر نمی‌کنید پردۀ بعدی که بعد از این پرده به نمایش در خواهد آمد، یک موج سکولاریسم در تمام این جغرافیا خواهد بود؛ یعنی آن اتفاقی که در افغانستانِ بعد از طالبان رخ داد، در سوریه و عراق و لیبی و جاهای دیگر رخ خواهد داد؟

 

راحل موسوی : خیلی بعید به نظر می‌رسد چنین اتفاقی بیفتد.

 

فرهنگ اسلامی : چرا؟ چه فرقی می‌کند؟

 

راحل موسوی : فرقش این است که آمریکا ـ و نه تنها آمریکا که کلیت غرب ـ از تروریسم به عنوان ابزاری برای توسعۀ هژمونی و سلطه و سیادت نظامی و فرهنگی خودش استفاده کرد و می‌کند. مأموریت طالبان محلی بود و برای جغرافیای افغانستان. فعلاً داعش با مأموریت فرامرزی مشغول به فعالیت است و در عراق و سوریه عمل می‌کند، و حتی حملاتی را هم در خود غرب انجام می‌دهد که بیشتر نمایش است. به هرحال، این همه درگیری، دردسری است که غرب برای خودش ایجاد کرده‌است. در خاورمیانه و در آفریقا، تروریسم از حوزۀ کنترل غرب هم خارج شده‌است و غرب نمی‌تواند آن را مهار کند. بنابراین، قادر به انجام سیاست‌گذاری‌های سکولاریستی به آن معنای خاص غربی نخواهد شد. نهایتاً ممکن است غرب از مجرای توسعۀ تروریسم به اهداف سیاسی خودش برسد، که تحت فشار قرار دادن بعضی از دولت‌ها و قدرت‌های نوظهور، مثل هند و روسیه و چین و ایران و امثال این‌هاست، اما اینکه بخواهد از مجرای ایجاد ناامنی تروریستی و ناامن‌سازی کشورها به سکولاریزاسیون این کشورها هم برسد، من خیلی بعید می‌دانم؛ چون زمینه‌ای برای آن مورد نیاز است. این کار نیاز به تمرکز بیشتر و انسجام نیرو و فعالیت بسیار گسترده دارد، که با وجود این همه ناامنی، بعید است چنین اتفاقی بیفتد.

 

فرهنگ اسلامی:  در تونس، یک گرایش اسلامی نیرومند وجود داشت. آقای راشد الغنوشی مدتی روی کار آمد، ولی تجربیات تروریستی که در سوریه اتفاق افتاد، منجر به این شد که یک نوع گرایش، یا حتی می‌شود گفت یک نوع رویکرد جدید اتفاق افتاد و حزب «ندای ملت» در تونس روی کار آمد که سکولار بود. بنابراین، خیلی استبعاد ندارد که این موج تروریستی با این تولید نفرت انبوهی که در منطقه نسبت به اسلام کرده، بتواند مقدمه‌ای برای پیدایش یک موج سکولاریستی شود؛ مگر اینکه متفکران جهان اسلام ـ و همان‌طور که خود حضرت‌عالی تأکید فرمودید ـ علما سعی کنند که اسلام «بِما هو اسلام» را معرفی کنند. افراط نباشد، تفریط نباشد، تندروی نباشد، بدعت نباشد. دقیقاً آن چیزی که امام خمینی می‌گفتند، اسلام ناب محمدی باشد؛ مگر اینکه واقعا علمای اسلام در مقیاس جهان اسلام (چه علمای اهل تشیع و چه علمای اهل تسنن) فکری کنند و با آینده‌نگری، در مقابل این موج عمل کنند.

 

راحل موسوی : من فکر می‌کنم که در مورد ناامنی‌ها و وضعیتی که الآن در خاورمیانه وجود دارد، هدف اصلی غرب جلوگیری از بیداری اسلامی به معنای سیاسی کلمه بود؛ یعنی وقتی ما دیدیم بیداری اسلامی از تونس شکل گرفت و دولت بن‌علی را ساقط کرد و در مصر هم به پیروزی رسید و حسنی مبارک ساقط شد، این‌ها باید کاری می‌کردند که متحدان منطقه‌ای خودشان را به گونه‌ای حفظ کنند. همۀ کسانی که از قدرت برکنار شدند، هم در تونس و هم در مصر، از متحدان غرب و آمریکا بودند. این‌ها برای مهار موج بیداری اسلامی، بحران سوریه را ایجاد کردند؛ یعنی بخشی از تروریست‌های تکفیری را شوراندند و به کار گرفتند.

 

فرهنگ اسلامی:  از 80 کشور، تروریست به آنجا آوردند.

 

راحل موسوی : بله. برای ایجاد توقف در مسیر این موج، و بیداری اسلامی در همین جا متوقف شد؛ یعنی از مسیر اصلی خودش کاملاً منحرف شد. اما اینکه این جلوگیری از بیداری اسلامی منتهی شود به جایگزینی سکولاریسم، بنده به دلیل افزایش ناامنی‌ها و خارج شدن اوضاع از کنترل غرب و با استناد به این وضعیت، بسیار بعید می‌دانم چنین اتفاقی بیفتد؛ و اِلا برای غرب خیلی مهم است که هم از بیداری اسلامی جلوگیری کند و هم سکولاریسم را در منطقه تثبیت کند، اما فعلاً آن‌ که در مقابل تروریسم ایستادگی می‌کند، جبهۀ مقاومت اسلامی در خاورمیانه است. این‌ها هستند که به هرحال، حرفی برای گفتن دارند و تأثیرگذار هستند و افکار عمومی جهان (نه تنها کشورهای خودشان) با این‌ها همراه است.

هیچ کسی، هیچ ملتی، هیچ دین و آیینی و هیچ تفکری با عملکرد داعش موافق نیست. داعش در واقع دقیقاً در مسیری حرکت می‌کند که نهایتش سکولاریسم است؛ یعنی تولید نفرت از دین و دین‌داری و اسلام. اینکه به سکولاریسم منتهی می‌شود یا نه، محل سؤال است، اما همه می‌دانند که دین، داعش نیست. داعش هیچ ارتباطی با دین ندارد، هیچ نسبتی با باورها و اعتقادات دینی ندارد. به همین جهت، بنده خیلی خوش‌بین هستم به اینکه این تلاش‌ها برای سکولاریزاسیون در منطقه، به نتیجه نمی‌رسد.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۲۱۰
تاریخ ثبت : 13 شهريور 1396

دسته بندی

  • آمار بازدید

    • کل (online):۴۹۶
    • اعضاء (online):۰
    • میهمان (online):۴۹۶
    • بازدید امروز::۱۰۴
    • بازدید دیروز::۵۵۷۸
    • بازدید کل::۳۹۳۳۷۴۸
  • سخن روز

    

    امام علی (ع):

    هر روزی که در آن گناه نشود، روز عید است.

    (نهج البلاغه، ص 300)

  • مناسبت ها