چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • زبان فارسی در هند

  • تعداد بازدید : ۳۴۱
    تاریخ ثبت : 16 شهريور 1395

زبان فارسی در هند

زبان فارسی در هند


زبـان فارسی در

هنـد

 

جواهر لعل نهرو اولین نخست‌وزیر هندوستان درباره روابط هند و ایران گفته است: در میان ملت‌ها و نژادهای بسیار که با هندوستان تماس داشته و در فرهنگ و زندگی هند نفوذ کرده‌اند، قدیمی‌ترین و بادوام‌ترین آن‌ها ایرانیان هستند. در حقیقت، این کلام کاملاً درست است؛ زیرا از ابتدای تاریخ قوم آریایی، دو ملت ایران و هند که دو فرع از یک اصل بوده‌اند، قرن‌ها با هم زندگی می‌کرده‌اند و در نتیجه، زبان، آداب، فرهنگ و مذهب دو قوم در یکدیگر نفوذ کرده‌است.

 

زبان فارسی در هند

طوایف آریایی هند و ایرانی در حدود دو هزار سال قبل از میلاد مسیح، از طوایف دیگر آریایی هند و اروپایی جدا شدند و سوی فلات ایران و هندوستان رو آوردند. پس از آن بود که طوایف آریایی هند، تمدن و فرهنگ «ودایی» را پدید آوردند و طوایف آریایی ایران تمدن و فرهنگ «اوستایی» را پی‌ریزی کردند. زبان «سنسکریت» یا زبان «ویدیک» (Vedic) با زبان‌های «فارسی قدیم» و «اوستایی» هم‌ریشه است و آیین‌های هندوییسم و زردشتی، در مزرعه فکری بشر از یک بذر روییده‌اند. در حقیقت، ریگ‌وِدا و اوستا قدیمی‌ترین آثار دو قوم آریایی ایران و هند هستند و هر دو از یک زبان مادرشاهی مشتق و از نظر فکری و اجتماعی نیز به هم نزدیک‌اند. گذشته از این، واژگان و اصطلاحات و تعبیرات فارسی، نه تنها در میان ساکنان شمال هند که زبانی منشعب از سانسکریت دارند بلکه در جنوب هندوستان، در میان دراویدیان (Dravidian) نیز دیده می‌شود. این شباهت اتفاقی نیست؛ زیرا ریشه مشترکات این دو قوم (هند و ایرانی) را در ادبیات سانسکریت و ادبیات اوستایی می‌توان ملاحظه کرد.

جالب است بدانیم که هم در کتاب «اوستا» به کشور هند اشاره شده و هم در «ریگ‌ودا» (Rig Veda) از ایران یاد شده‌است. کتاب کهن «پنج تنترا» نیز که در اصل به زبان سانسکریت به رشته تحریر درآمده، یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که به فارسی ترجمه شده‌است. «کلیله و دمنه» که زاده اندیشه هندی است و در زبان هندی «پنچ‌تنترا» نامیده می‌شود، به دست برهمنی به نام ویشنوشَرَم در کشمیر نوشته شد و به دست برزویه طبیب که بر اثر طول اقامت در هندوستان، زبان سانسکریت را فرا گرفته بود در عهد نوشیروان ساسانی به زبان فارسی میانه ترجمه گردید و در نیمه قرن دوم هجری، به وسیله عبدالله بن مقفع (مقتول در 142 یا 143 یا 145ق.) به عربی برگردانده شد. برزویه طبیب این کتاب را احتمالاً از «پراکریت» (Prākrit) به پهلوی برگرداند و داستان‌های دیگری از منابع دیگر هندی مانند «مهابهارت» بر آن افزود. جالب توجه است که شاه قابوس بن وشمگیر در قرن دهم، در «قابوس‌نامه» به پسرش تأکید می‌کند که «کلیله و دمنه» را بخواند تا به معرفتش بیفزاید.

در کنار این شواهد تاریخی، یکی از قدیمی‌ترین داستان‌ها که روابط هند و ایران را بیان می‌کند، داستان «طلب کردن بهرام گور» است که در شاهنامه فردوسی آمده‌است. فردوسی در این داستان از روابط بهرام گور با شنگل‌شاه هند سخن به میان آورده‌است. همین‌طور، «طوطی‌نامه» ترجمه و اقتباسی از کتاب «سوکه سَپتَتی» (Suka Saptati) (هفتاد داستان طوطی) سانسکریت است. این کتاب در دوره ساسانیان به پهلوی ترجمه شده‌است. یکی دیگر از داستان‌هایی که اصل هندی دارد و در دوره ساسانیان به پهلوی ترجمه و تألیف گردیده و بعد از اسلام، از پهلوی به عربی برگردانده شده، «بلوهر و بوذاسف» است که اساس آن شرح زندگی «بودا» است.

وجود داستان‌های «رام و رامین» و «شنق» در قابوس‌نامه که این دومی در هند به نام «چانکیا» (Chānakya) معروف است نشان می‌دهد که قبل از حرکت محمود غزنوی به سوی هند هم داستان‌های «راماین» و «چانکیا» میان مردم ایران رواج داشته و برای ایرانیان ناآشنا نبوده‌است. سلطان محمود غزنوی در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم، 17 بار به هند رفت و بسیاری از مردمان فارسی‌زبان نیز همراه با او به هند رفتند. ابوریحان بیرونی یکی از این افراد بود که بیش از ۳۰ سال در هند زندگی و درباره زبان‌ها، فرهنگ‌ها، علوم و تاریخ هند تحقیق کرد و کتابی به نام «تحقیق ماللهند» تألیف نمود.

در زمان اکبر عظیم، به دستور این پادشاه بزرگ، اباالفضل، فیضی، ملاعبدالقادر بدایونی، نقیب خان، محمدسلطان تهانِ‌سری و ملاشعری، حماسه بزرگ «مهابهارت» را به زبان فارسی ترجمه کردند. همچنین، بدایونی در سال 997ق. بعد از چهار سال زحمت، «رامایَن» را به فارسی ترجمه کرد. البته یکی از مهم‌ترین ترجمه‌های راماین، ترجمه سعدالله مسیحی پانیپتی است که راماین را به نظم درآورد. مسیحی تقریباً معاصر تولسیداس بوده است؛ کسی که کتاب «رامچرت مانس» او در خانه هر هندو دیده می‌شود.

از سوی دیگر، بسیاری از کتاب‌های هندی نیز به زبان فارسی ترجمه شده‌اند؛ همچنان که بسیاری از کتاب‌های فارسی هم در هند منتشر گردیده‌است. مخصوصاً در یک برهه زمانی، تعداد کتاب‌های فارسی منتشر شده در هند بیشتر از تعداد کتاب‌های فارسی بود که در خود ایران منتشر می‌شد. از زمان اکبر تا حدود دو قرن بعد، هندوستان در زمینه زبان و ادب فارسی و پذیرفتن فرهنگ ایرانی گوی سبقت را از جهان و حتی خود ایران ربوده بود. در واقع، در میان غیرایرانیان، بزرگ‌ترین و پُراهمیت‌ترین نقش را در ترویج ادبیات فارسی، هندیان داشته‌اند. باریک‌اندیشی اشعار سبک هندی و ده‌ها لغت‌نامه فارسی به فارسی، تنها بخش کوچکی از هدایای هندیان به ادبیات فارسی است. اشتراک بین مردم هند و ایران، حتی در زبان، لباس، غذا، هنر و آداب و رسوم نیز دیده می‌شود. پس می‌بینیم که هر دو کشور هند و ایران، تا حدّ زیادی یکدیگر را تحت تأثیر قرار داده‌اند؛ به نحوی که گاه خواندن تاریخ هرکدام از این دو کشور بدون مراجعه به تاریخ دیگری غیرممکن به نظر می‌رسد.

 

سیر زبان فارسی در هندوستان

لشکرکشی‌های امپراتوری‌های برزگ، در کنار دستاوردهای دیگر، دستاوردهایی مانند تبادلات فرهنگی با کشورهای دیگر همراه دارند و از این میان، زبان و ادبیات شفاهی هر دو طرف بیشترین تأثیرها را بر همدیگر می‌گذارند. بهترین مثال این امر در حوزه هند و ایران، واژگان فراوانی هستند که در فارسی و هندی مشترک هستند و بعضی از آن‌ها ریشه اصلی در زبان مقابل دارند، اما در عمیق‌ترین نقطه جامعه مقابل نیز حضور دارند. زبان فارسی در هند چنین جایگاهی دارد. کلمات فارسی بی‌شماری در هند رایج هستند و خود هندی‌ها دیگر از یاد برده‌اند که این کلمات از چه زمانی جزو زبان عمومی‌شان قرار گرفته‌اند.

در قرن دهم میلادی موجی از گرایش به زبان فارسی به وسیله محمود غزنوی در هندوستان ایجاد شد. زبان و ادبیات فارسی در هند در دوره امپراتوری مغول به اوج خود رسید؛ طوری که بعضی از محققان این دوره را عصر طلایی زبان و ادب فارسی در هند نامیده‌اند. ایرانیانی که به هند می‌آمدند، اشیایی تازه می‌آوردند که همراه با آن‌ها، واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به آن چیزها نیز خودبه‌خود وارد هند می‌گردید. بیشتر امپراتوران مغول، بخصوص بابر (30ـ1526)، جهانگیر (38ـ1605)، معظم‌شاه (1687)، جهاندارشاه (3ـ1812)، محمدشاه (48ـ1719)، احمدشاه (54ـ1748)، عالمگیر دوم (59ـ1754)، شاه‌عالم (1806ـ1759) و بهادرشاه دوم (57ـ1837) شاعر و ادیب بودند. در دربار «اکبر عظیم» نیز بسیاری از شعرای فارسی‌زبان حضور داشته‌اند.

در کنار سلطنت‌های فوق، دیگر سلاطین نیز بودند که در گسترش زبان فارسی نقش مهمی داستند؛ مثل سلطان زین‌العابدین یا شاهی‌خان که این زبان را در بین هندوان کشمیر رواج داد. قبل از آمدن گورکانیان، سکندر لودی از سلسله لودیان نیز در رواج زبان فارسی نقش بسزایی داشت. تا دوران لودی‌ها زبان فارسی در میان طبقه عالی هندوها رواج پیدا کرده بود و آن‌ها فارسی می‌دانستند، ولی تولید قطعات ادبی توسط هندوها در این زمان دیده نمی‌شود؛ یعنی فارسی می‌دانستند، اما نه در حدی که آثار ادبی خلق کنند.

در 369ق. سبکتگین که پرورش‌یافته دربار سامانیان بود، همراه با سپاه فارسی‌زبان به هند حمله کرد و این نهال فارسی را در هند کاشت که با حمایت پادشاهان قرون آینده، به یک درخت تنومند تبدیل شد. از آن روز تا تقریباً ۱۵۰ سال پیش، زبان پادشاهان و اُمرای مسلمان در سراسر هندوستان که مناطق جنوب هند را نیز شامل می‌شود فارسی بود.

با تأسیس سلسله بابریان (یا تیموریان یا گورکانیان) توسط ظهیرالدین بابر، تعداد کثیری از شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان که هم شامل بومیان هند و هم ایرانیان که به آنجا مهاجرت کرده بودند می‌شد، در دربار این شاهان همواره حضور داشتند. یکی از علت‌های آن را بی‌توجهی دربار صفویان در ایران گفته‌اند. به طور خاص، در دوران و دربارهای همایون و اکبر و جهانگیر و شاه‌جهان تعداد شاعران و نویسندگان فارسی زبان بیشتر از ایران بوده‌است. در این دوره، هندوستان در شعر و ادبیات فارسی به قدری تأثیر گذاشت که یک سبک مخصوص امپرسیونیسم شعر فارسی به نام «سبک هندی» به وجود آمد و از زمان صائب تبریزی به بعد، تقریباً همه شاعران ایران و حتی کسانی که به هندوستان نیز نرفته بودند، به این روش شعر می‌سرودند. در دوره سبک بازگشت، این روش در ایران منسوخ شد، اما در هند هنوز ادامه دارد و غیر از ایران و هند، در کشورهای فارسی‌زبان ـ مثل افغانستان و تاجیکستان و... ـ آثار بزرگان این سبک ـ مانند صائب و بیدل و غالب ـ خواهانِ فراوان دارد.

در زمان اکبر، زبان فارسی به فرمان شاه، زبان اداری شد و هندوان برای حضور در دربار، مجبور به یادگیری فارسی بودند. در دوران اکبرشاه است که آثار فراوانی از سانسکریت به فارسی ترجمه شدند و شاعران هندو مثل میرزا منوچهر توسنی ظهور می‌کنند. در دوران جهانگیر و اورنگ‌زیب این حمایت و گسترش فارسی ادامه داشت. ورود انگلیسی‌ها در هند، حتی آن‌ها را نیز مجبور کرد تا زبان فارسی را یاد بگیرند؛ چون تمامی مکاتبات اداری آن زمان به زبان فارسی بود، اما بعد از این که انگلیسی‌ها بر هند مسلط شدند، در سال 1857م. زبان انگلیسی رسماً جایگزین زبان فارسی شد. تاکنون بسیاری از شعرهای فارسی، رساله‌های صوفیانه، نقدهای ادبی، زندگی‌نامه‌های شعرا، آثار علم دین و ادبیات قرآنی و واژه‌نامه‌های متعدد به زبان فارسی در هند تولید شده‌اند که بیشترین آن‌ها تاکنون چاپ نشده‌اند!

همان‌طور که پیشتر گفتیم، معرفی زبان و ادبیات فارسی در هند پس از اسلام با سلطنت محمود غزنوی آغاز می‌شود. او کار سُبُکتَکین (شاه سابق) را جدی گرفت و برای فتح شمال هندوستان تلاش بسیاری کرد و باعث شد زبان فارسی در هند نفوذ بیشتری پیدا کند. البته نقش صوفیان مثل هجویری، معین‌الدین چشتی، شیخ بهاءالدین زکریا مولتانی و سیدعلی همدانی را در این امر نمی‌شود فراموش کرد. رسمیت زبان فارسی به عنوان زبان دین، سیاست، ادب و هنر در هندوستان باعث شد که آثار فراوانی در زمینه‌های فرهنگی، تاریخی و ادبی به زبان فارسی تولید شود و آثار بی‌شمار نیز از فارسی به دیگر زبان‌های محلی هندوستان ترجمه شود. به طور کلی، از شمال تا جنوب هندوستان ـ یعنی از کشمیر و پنجاب و بیهار تا بنگاله و کجرات و بیجاپور و دکن و گولکنده ـ در دربارهای گوناگون، شاعران و نویسندگان فارسی حضور داشتند و حمایت می‌شدند.

اگر کسی بخواهد روی موضوع شعر فارسی در هند کاری انجام دهد، باید از اوایل قرن پنجم با ابوالفرج رونی و مسعود سعدسلمان شروع و تا امروز را بررسی کند؛ چون هنور هم شاعران هندی فارسی‌سرا در سراسر هندوستان حضور دارند. در این مدت زمان طولانی، صدها شاعر معروف مثل امیرخسرو دهلوی، حسن دهلوی، عرفی شیرازی، غنی کشمیری، سلیم تهرانی، نظیری نیشابوری، ابوالفضل، فیضی، طالب آملی، دارا شکوه، حزین لاهیجی، بیدل، غالب، آزاد بلگرامی و اقبال لاهوری به شعر فارسی آثار ارزشمندشان را عرضه کردند و هنوز هم شاعران جوان هندی مثل اخلاق‌احمد انصاری، نقی عباس، مهدی باقر، بلرام شُکلا و در این حوزه کار می‌کنند و چراغ فارسی را با هزار زحمت در هند روشن نگه داشته‌اند. در هرحال، این تبادلات فرهنگ و زبان تا به امروز نیز ادامه داشته و با توجه به آن سوابق درخشان، می‌توان گفت که آداب و رسوم و فرهنگ دو کشور، هنوز و تا همیشه ناگزیر از تأثیرپذیری از یکدیگرند.

درباره چاپ کتب و روزنامه‌های فارسی در هند، آمار‌های مفصل وجود دارد که اینجا فقط چند نکته در آن‌باره ذکر خواهیم کرد. چاپ فارسی در شرق از هندوستان آغاز شد و اولین ماشین چاپ توسط یک زبان‌شناس انگلیسی به نام چارلز ویلکینز ساخته شد که خط تستعلیق چاپ می‌کرد. اولین فرهنگ دوزبانه فارسی ـ انگلیسی تألیف فرانسیس گلادوین در سال 1780م. با این دستگاه چاپ شد. از کتب ادبیات فارسی، کتاب «لیلی و مجنون» هاتفی با تصحیح ویلیم جونز، اولین کتاب چاپ شده از این دستگاه بود. از سال 1821م. چاپ روزنامه‌های فارسی در هند آغاز شد و از حدود 47 روزنامه فارسی که خارج از ایران چاپ می‌شدند، هندوستان با 19 روزنامه در این فهرست مقام اول را داشت.

فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه‌قاره

رشته دیگر از ادب فارسی که در هندوستان به اوج و کمال خود رسید، فرهنگ‌نویسی است. پیشینه سنت فرهنگ‌نویسی در جغرافیای فرهنگی زبان فارسی و ایران به دوره پیش از اسلام می‌رسد. این سنت در دوران اسلامی نیز پی‌گیری شد؛ چنان که کهن‌ترین فرهنگ فارسی پس از اسلام را «رساله ابوحفص» نوشته ابوعیسی بن علی بن داوود الجراح می‌دانند. تا پایان قرن هفتم هجری، ایران و آسیای میانه کانون فرهنگ‌نویسی فارسی بودند، اما از سده هشتم، شبه‌قاره در فرهنگ‌نویسی فارسی  جانشین ایران و آسیای میانه شد. گسترش فرهنگ‌نویسی در شبه‌قاره و کوشش‌های ارزشمند فرهنگ‌نویسان این سرزمین در رشد و شکوفایی فرهنگ‌نویسی فارسی را باید در پیوند با دوره‌های رشد این زبان در سرزمین هند بررسی کرد.

زبان فارسی که از لشکرکشی سبکتگین غزنوی (366ـ387ق.) به شمال غربی پاکستان کنونی تا لشکرکشی‌های پیاپی محمود غزنوی (389ـ421ق.) به هند، رفته رفته دراین سرزمین ریشه گسترانده بود، در مدتی بیش از سه قرن، از 603ق. که نخستین دولت فارسی‌زبان در دهلی بنیاد گرفت تا 933ق. و روی کار آمدن دولت بابریان، با گسترش روزافزون خود، زبان رسمی و درباری این سرزمین گردید.

هم‌چنان که ایرانیان در روزگار استیلای اعراب برای پاسخ‌گویی به نیازهای خود به تدوین فرهنگ‌هایی به زبان عربی پرداخته بودند، مردم شبه‌قاره نیز برای فراگرفتن زبان و فرهنگ غالب که در آن روزگار زبان فارسی و فرهنگ ایران بود، ناگزیر، دست به تدوین کتاب‌های فرهنگ و دستور زبان زدند تا آنان را در فراگیری یاری دهد. هم‌چنان که ایرانیان به‌خاطر عشق به اسلام زبان عربی را می‌آموختند و می‌آموزند، مردم شبه‌قاره هند نیز به خاطر عشق به اسلام به زبان فارسی عشق می‌ورزند؛ زیرا اسلام به وسیله زبان فارسی وارد هند شد.

در رشد و شکوفایی فرهنگ‌نویسی فارسی، هیچ‌یک از سرزمین‌های فارسی زبان را یارای برابری با شبه‌قاره نیست. هنگامی که زبان فارسی در شبه‌قاره، قلمرو امپراتوری عثمانی و آسیای مرکزی زبان علم و ادب و سیاست گردید، بیشترین سهم را در فرهنگ‌نویسی فارسی، باز اهالی شبه‌قاره داشتند که به این سرزمین‌ها کوچیده بودند. حدود ۹۰ درصد از کتاب‌های لغت فارسی که در هند تألیف شده‌اند ـ مثل فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی، غیاث اللغات، فرهنگ آنندراج، برهان قاطع و... ـ از مهم‌ترین نمونه‌های لغت‌نویسی زبان فارسی به شمار می‌روند.

هم‌چنین، در حوزه دستور، عروض، معانی و بیان، صرف و نحو فارسی، کتاب‌های بی‌شماری در هند تألیف شدند که امیرخسرو در اکثر این حوزه‌ها فعالیت می‌کرد. در کنار آن، شرح‌هایی بر آثار مهم فارسی ـ مانند گلستان، بوستان، دیوان حافظ، مثنوی مولانا، دواوین خاقانی، انوری، حدیقه سنایی و... ـ در هندوستان توسط بومیان هندی فراوان نوشته شد که تعداد زیادی از آن‌ها هنوز هم تصحیح نشده‌اند.

درباره پیشینه فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه‌قاره، دوره‌های گوناگونی را به طور دقیق ذکر کرده‌اند، اما در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان آن را به دو دوره تقسیم کرد. مهم‌ترین ویژگی فرهنگ‌نویسی فارسی شبه‌قاره در دوره نخست، گردآوری هرچه بیشتر واژه‌ها بوده‌است. دستاورد چنین نگرشی در مدت بیش از چهار قرن، تدوین فرهنگ‌هایی مانند «فرهنگ جهانگیری» در 1017ق. است که توسط جمال‌الدین حسین انجوی شیرازی ـ یکی از امرای دربار اکبرشاه ـ تدوین شد. برهان قاطع که در 1062ق. توسط محمدحسین متخلص به برهان تألیف شد، بیشترین شمار واژگان را داشت. به طور کلی، در قرون ۱۱ و ۱۲ق. حدود ۱۷ فرهنگ و در قرن ۱۳ق. ۱۱ فرهنگ در هندوستان تألیف شد. در دوره دوم که با دگرگونی‌هایی در شیوه فرهنگ‌نویسی همراه بود، فرهنگ‌نویسان کوشیدند تا با نگاهی انتقادی به بررسی فرهنگ‌های پیشین بپردازند. دستاورد چنین نگرشی تدوین فرهنگ‌هایی با اسلوب‌های نوتر ـ مانند «فرهنگ رشیدی»، «سراج‌اللغات»، «بهار عجم» و «مصطلحات الشعرا» بود.

نخستین فرهنگ‌هایی که به دست فرهنگ‌نویسان شبه‌قاره تدوین شد تقلیدی از فرهنگ‌های شعری فارسی ـ مانند فرهنگ قطران و لغت فرس و صحاح الفرس و معیار جمالی ـ بود. با گسترش قلمرو دولت بابریان در سراسر سرزمین پهناور شبه‌قاره و پشتیبانی‌های شاهان بابری از فارسی‌نویسان، این زبان پیشرفت چشمگیری کرد و به همان نسبت، فرهنگ‌نویسی نیز گسترش یافت. در پی رکودی که پس از پایان دوره پادشاهی اورنگ‌زیب در پیشرفت زبان فارسی در شبه‌قاره پدید آمد، برخی از فرهنگ‌نویسان در سال‌های پایانی پادشاهی بابریان به نگارش فرهنگ‌هایی در زمینه اصطلاحات زبان، مصادر و واژگان فنی روی آوردند. به این دوره دوم از فرهنگ‌نویسی شبه‌قاره، «دوره انتقادی» نیز می‌گویند.

ای کاش هیچ گاه نادر [به طمع ثروت اندوزی] به هند حمله نکرده بود؛ زیرا تضعیف گورکانیان زمینه را برای سقوط هند به دست انگلیس فراهم ساخت. پس از سرنگونی بابریان و روی کار آمدن انگلیسی‌ها، زبان انگلیسی زبان رسمی آن سرزمین و کم‌کم اهمیت فارسی کم‌رنگ شد. با این حال، هنوز کسانی از مسلمانان و هندوان بودند که به فرهنگ‌نویسی فارسی علاقه نشان می‌دادند. در این میان، میراث‌داران مسلمان شبه‌قاره که عمدتاً اردوزبان بودند، خدمات بی‌دریغی به زبان و ادبیات و فرهنگ‌نویسی بر آثار ارزشمند فارسی ارائه دادند که تا امروز نیز کم و بیش ادامه دارد.

نخستین فرهنگ ضرب‌المثل‌های فارسی نیز در سال 1049ق. در گُلکَنده، نزدیک حیدرآباد دکّن هندوستان توسّط هبلهرودی گردآوری شد. خود این نیز دلایل بسیاری دارد. ساده‌اندیشی است اگر دلیل فراوانی فرهنگ‌نویسی فارسی در هند را به رواج صنعت چاپ در هند و مسائلی از این قبیل محدود کنیم. نیاز به فرهنگ‌نویسی وقتی پدید می‌آید که گروهی به مطالعه زبانی احتیاج پیدا کنند یا خطر از بین رفتن یک زبان در میان باشد. سیداحمد دهلوی وقتی «فرهنگ آصفیه» فرهنگ زبان اردو را گرد آورد که نگران از بین رفتن زبان اردو بود. دستور زبان و فرهنگ لغات هندی نیز هنگامی نوشته شد که انگلیسی‌ها قصد تقویت و تثبیت زبان هندی و سرکوب کردن زبان فارسی را داشتند. هندیان در این هنگام با توجه به تجربه‌ای که پیشتر بر اثر تألیف فرهنگ‌هایی برای آموختن زبان و دستور زبان فارسی اندوخته بودند، دست به نگارش فرهنگ و دستور زبان برای زبان هندی کردند.

در زبان فارسی، فردوسی شاهنامه را (به عنوان گنجینه‌ای از واژگان مهجور فارسی سره) هنگامی تألیف نمود یا رودکی فرهنگ پارسی‌اش را تدوین کرد اهالی فارسی‌زبان احتیاج پیدا کردند که در زبان اصیل خود مطالعه داشته باشند و ارتباطشان را با زبان مادری حفظ کنند. هنگامی که زبان فارسی تا اندازه‌ای احیا شد و به طور عام رایج گردید، باز تا مدتی نیاز به فرهنگ‌نویسی در این زبان احساس نشد، اما وقتی مرکز زبان فارسی به هندوستان منتقل گردید، آنجا طبقه کلانی وجود داشت که با فارسی ناآشنا بود و باید فارسی را می‌آموخت. در این هنگام بود که این گروه در مقابل زبان جدیدی که با آن روبه‌رو بودند و زبان مادری‌شان نبود، نیاز به دستور زبان و فرهنگ‌های لغات و اصطلاحات و تعبیرات پیدا کردند و به این نیاز پاسخ گفتند. خود فارسی‌زبانان داخل ایران شاید هیچ‌گاه نیازی به تألیف فرهنگ احساس نمی‌کردند؛ زیرا آن زبان را مثل کف دستشان بلد بودند و مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی، در ذهن‌شان همچون یک نرم‌افزار قابل رجوع، حاضر بود. احساس نیاز تعدادی از نخبگان هند برای احیا و تقویت زبان فارسی، پس از ورود انگلیسی‌ها جان تازه‌ای گرفت و وارد مرحله جدیدی شد.

یک رشته از فرهنگ‌نویسی‌های فارسی در هند نیز بر اساس مجادله لهجه‌ها شکل گرفته‌است. در هند دو زبان‌دان بزرگ ساکن بودند؛ یکی سراج‌الدّین علی‌خان آرزو و دیگری حزین لاهیجی که از ایران آمده و در هند سکونت گزیده بود. این دو در مورد تفاوت لهجه‌ها با یکدیگر بحث‌های فراوانی داشتند و این جنگ تا ۱۵۰ سال پس از آن ادامه یافت. از جمله، غالب دهلوی در پاسخ «برهان قاطع»، «قاطع برهان» را تألیف نمود که تا زمان ما نیز مورد بحث است. ریشه این جدل‌های کش‌دار، عمدتاً تفاوت لهجه‌ها و پرسش در مورد اصالت هرکدام از آن‌هاست. مسئله این است که اینان به ظرایف زبان توجه نداشتند و نمی‌پذیرفتند که تفاوت لهجه‌ها یا وجود کلماتی با خوانش‌های مختلف، هم طبیعی است و هم به غنای زبان می‌افزاید.

 

تأثیر ادب فارسی بر ادب هندی

وقتی از زبان هندوستانی سخن می‌گوییم، از مجموعه‌ای از زبان‌ها و لهجه‌های هم‌خانواده حرف می‌زنیم که هندی و اردو و دیگر زبان‌های بومی هند را شامل می‌شود. در واقع، این مجموعه یک گروه هم‌ریشه و یگانه است که لهجه‌ها و گویش‌های مختلفی که در هندوستان کاربرد دارند را در بر می‌گیرد. در تاریخ معاصر هند، به دلایل سیاسی، زبان‌های هندوستانی را بر حسب خط تقسیم کردند و اینک ما با زبان‌هایی متعدد ـ همچون اردو، هندی، و ریخته (هِندَوی) ـ روبه‌روییم. پشت هرکدام از این زبان‌ها زمینه‌ای تاریخی پنهان است و هرکدام به نحوی در طول تاریخ و فرهنگ مشترک هند، تجلی و توسعه یافته‌اند.

در واقع، ریشه‌های دو زبان فارسی و هندی، به دو زبان خویشاوند باستانی «اوستایی» و «سانسکریت» بازمی‌گردد. شواهد بسیاری این خویشاوندی را تأیید می‌کنند. اوستایی و سانسکریت دو لهجه از لهجات قوم آریایی پیش از انشقاق این قوم بوده‌اند. زبان هند و آریایی در زمان باستان دارای فرهنگ ادبی شده بود و شکل ادبی آن به نام سانسکریت معروف گردید. این لهجه آراسته ادبی نهادینه شد، اما زبان توده مردم عادی که «پراکریت» نام دارد و به معنی «طبیعی» یا «سرراست» است، به‌تدریج تغییر یافت و مصوت‌های مرکب و ترکیبات خشن آن نرم شدند، اما زبانی مانند سانسکریت مصنوعی ماند.

متون زبان سانسکریت، در طول قرن‌ها به شکل ادب شفاهی در انحصار طبقه‌ای خاص (درس‌خوانده‌ها و روحانیان) ماند و تغییری نیافت. مقارن سده چهارم پیش از میلاد، دستورنویسان، یعنی نُحات محلی که معروف‌ترین آنان «پانینی» (Pānini) است، دستور زبان دوره کلاسیک را طبق اصول و قواعد علمی آواشناسی (Phonetic) تدوین و تنظیم کردند و سنسکریت نامیدند؛ یعنی زبان ادبی صحیح و درست که وفق قواعد صرف و نحو و اشتقاق ساخته و پرداخته شده‌است. زبان این دوره را «سنسکریت ادبی کلاسیک» می‌خوانند. تغییراتی که امروزه در سانسکریت مشاهده می‌شود، همگی مربوط به زمان پانینی است که فردی عامی بود و به زبان «پراکریت» (Prākrit) سخن می‌گفت. زبان محاوره عموم مردم در هندوستان زبان پراکریت است. پراکریت یا ریخته، شامل زبان‌های پالی، پشتو و دیگر زبان‌های بومی هند می‌شود. این پانینی بود که کلماتی مانند نوشتن و خط لیپی (Lipi) را وارد زبان سانسکریت کرد. پیش از آن، سانسکریت در ادبیات شفاهی خلاصه می‌شد و تصوری از کتابت آن وجود نداشت.

شاید تعجب کنید، ولی خود واژه «هندی» یک کلمه فارسی است! واژه «هند» که هندیان امروز هم آن را به کار می‌برند، تلفّظی فارسی از واژه «سند» است. متقابلاً، کلمه «هَر» (همه) که فارسی‌زبانان امروز استفاده می‌کنند، همان واژه «سَرو» سانسکریت است که دقیقاً به همین معنا بوده‌است. این نمونه‌ها شاهدی بر اشتراکات کهن زبان‌های ایرانی و هندوستانی است. طبیعی است که لهجه‌ها در بلندمدت توسط عامه مردم دگرگون شوند و با هم اختلاف پیدا کنند و زبان‌های تازه را شکل دهند.

کلمه «هندی» معمولاً به‌طور مبهم استفاده می‌شود؛ یعنی اغلب تسامحاً به زبانی بومی اطلاق می‌شود که در سراسر شمال هند، از ایالت پنجاب و سند در غرب تا بنگال در شرق کار برد دارد. تحقیقات واژه‌شناسى دانشمندان، مانند سر جورج گریرسن، نشان داده‌است که در واقع چهار زبان اصلی به نام «راجِستانی»، «هندى غربی»، «هندی شرقی»، «بیهاری» در این مناطق وجود دارد که هرکدام از آن‌ها دارای نسب جدا از همدیگر هستند. بیهاری واقعاً متعلق به یک گروه از زبان است که بنگالی عضو دیگر آن است. هندى غربی در منشأ به پَنجابی نزدیک است. واژه هندی را معمولاً برای تفکیک‌ هندی مُدرن ادبی از زبان اردو به کار می‌برند، ولی هر دو زبان هندى و اردو از لهجه‌های هندی غربی هستند. کلمه هندوستانی را‌ نیز برای علامت‌‌گذاری زبان‌های بومی هندوستان (از پنجاب و سند در غرب تا بنگال در شرق) به کار می‌برند، اما گاهی اوقات به معنی زبان ساده که گویش‌ مختلط‌ هند کنونی باشد هم استفاده می‌شود که هر دو زبان هندی و اردو، توسعه ادبی آن هستند.

هم‌زمان با ورود فارسی‌زبانان به هند، دروازه‌های این سرزمین بر روی تُرک‌ها و اهالی دیگر زبان‌ها نیز گشوده شد و زبان این تازه‌واردان با زبان اهالی بومی هند (مانند دراویدی) آمیخت و در طول هفت ـ هشت قرن، صورتی تازه از زبان‌ها در هند شکل گرفت که هرکدام نامی جداگانه یافتند. بنگالی، پنجابی، هندوی، اردو، سندی و دکّنی از این جمله‌اند. برخی از این زبان‌ها دارای ادبیات شدند و برخی به فرهنگ فولکلور غیررسمی بسنده کردند. این طبقات درس‌خوانده بودند که تا زمان اورنگ‌زیب، زبان فارسی را در هند حفظ نمودند.

یکی از مهم‌ترین زبان‌های بومی هند، هندوی بود که توسّط طبقه حاکمان تُرک ترویج گردید. این طبقه که با صوفیه و عامه مردم ارتباط تنگاتنگی داشتند، به خلق آثار ادبی در این زبان پرداختند؛ مثلاً مولانا داوود ـ مؤلّف «چنداین» ـ بر این نکته تأکید کرد که خطبه نماز جمعه باید به زبان بومی خوانده شود. بعضی پژوهشگران هندی نخستین اثر معتبر هند را کتاب «چندایَن» دانسته‌اند که داستان عشق «چندا» و «لورک» است و مولانا داوود در زمان فیروزشاه تغلق به سال 779ق. آن را به زبان هندی، لباس شعر پوشانده‌است. بدایونی در این مورد می‌نویسد: ... والحق خیلی حالت‌بخش است. مولانا داوود به نام جوناشاه نظم کرده و از نهایت شهرت در این دیار احتیاج به تعریف ندارد.

از دیگر ادیبان این زبان، میتوان به امیرخسرو دهلوی اشاره کرد که به این زبان شعر سرود. ظاهراً نخستین بار امیرخسرو «هندوی» را به کار برده و به معنی زبان قدیم هند و مادر زبان پنجابی استعمال شده که مسعود سعد سلمان هم ـ که اهل لاهور بود ـ قاعدتاً به آن زبان دیوانی داشته است. یکی دیگر از ادیبان که آثاری به این زبان تألیف نمود، بابا شِکرگنج بود. بعدها در زمان شاه‌جهان گورکانی، این زبان را «اردو» نامیدند؛ زیرا عوام لشکریان (اردو) که اعم از تُرک و هندی و پشتو و... بودند همگی به این زبان مشترک و تلفیقی سخن می‌گفتند. مردم زبان اردو را زبان نظامی می‌خواندند، اما این زبان، زبانی مخلوط و عمومی و محاوره‌ای بود و برای زبان ادبی نامناسب به شمار می‌رفت. امرای دربار و اعیان یا به زبان درست فارسی یا به زبان صحیح هندی یا هندوی صحبت می‌کردند. در دکّن هم همین زبان هندوی (البته با گویش دکّنی) رواج داشت و به زبان دکّنی معروف شد. برخی بر این عقیده‌اند که انگلستان زبان اردو را در مقابل زبان فارسی به‌کار گرفت و رواج این زبان از اردوگاه‌های نظامی انگلیس آغاز شد.

طبقه درس‌خوانده‌ها و اشرافیان دهلی، همین زبان هندوی را با ویژگی‌های محلی پایتخت آمیختند و آن را «ریخته» (به معنی زبان شکسته و غیررسمی) نامیدند. این نام‌گُذاری تا زمان غالب دهلوی نیز معمول و رایج بود؛ چنان‌که خود او می‌گوید: «فقط خودت استاد ریخته نیستی ای غالب! / می‌گویند که در قدیم، یکی میر هم بود» یا در جای دیگری برای بیدل گفته‌است: «به طرز بیدل، ریخته گفتن          / اسدالله‌خان قیامت است.»

زبان اردو از الفبا گرفته تا بسیاری نکات و شکل‌های دستوری و مضامین شعری و اوزان عروضی، همه را از زبان فارسی گرفته‌است. اردو همان ریخته هندوی و دکّنی است که با لهجه‌های مختلف محلی بنیاد یافت و پشتوانه ادبی پیدا کرد. در پی تشکیل مراکز گوناگون سیاسی، مراکز ادبی این لهجه‌ها نیز به تفکیک، قدرت یافتند. این مراکز سیاسی و ادبی عبارت بودند از: دهلی، لکهنو، عظیم‌آباد، حیدرآباد، رامپور و لاهور. کم‌کم با تألیف آثار ادبی، استانداردی از این زبان به دست آمد.

وقتی انگلیسی‌ها وارد هند شدند، چالش اصلی آن‌ها زبان فارسی بود؛ زیرا هنوز این زبان بر دیوان اداری هند مسلط بود. تاریخ هند قریب به هزار سال بود که با زبان فارسی در آمیخته بود و همه درس‌خوانده‌ها فارسی‌زبان بودند. قسمت اعظم تحقیقات و کاوش‌های ادبی هند، فارغ از تفریق قوم و منطقه و مذهب، به زبان فارسی بود و انگلیسی‌ها برای سلطه بر هند و منقطع کردن و محروم نمودن هندیان از میراث فرهنگی و تاریخی‌شان، زبان فارسی را نشانه گرفتند. آنان آموزش و کاربرد زبان فارسی را ممنوع کردند تا زبان انگلیسی را جایگزین آن کنند. بدین ترتیب، نفوذ واقعی زبان فارسی با تأسیس حکومت مغولان در دهلی آغاز گردید و با سلطه انگلیسی‌ها بر هند پایان یافت.

به مرور زمان، هندیان مطالعه امیرخسرو و کالیداس و بیدل را فروگذاشتند و به مطالعه شکسپیر و مِلتُن پرداختند. آشنایی با ادبیات انگلیسی به خودی خود هیچ ایرادی نداشت و مثبت هم بود، ولی دور شدن مردم از تهذیب شرقی و میراث فرهنگ بومی را در پی داشت. انگلیسی‌ها کم‌کم شروع به تفکیک مناطق هندوستان بزرگ بر حسب مذهب و خط و زبان کردند و بر همین اساس، زبان هندوی و اردو را با زمینه دینی و نگارشی، به دو قوم مختلف چسباندند؛ در حالی که نخستین شاعر هندوی، مولانا داوود بود که «چنداین» (نخستین مثنوی) به زبان هندی را نوشت. بزرگان ادبیِ این زبان هندوی، جایسی، رحیم خان خانان، امیرخسرو، کبیرداس، سورداس و تولسیداس بودند. این‌ها همه یک‌جا به این زبان مشترک ملی خدمت کرده و آثارشان را وقتی نوشته بودند که زبان با مبنای مذهب، تفکیک نشده بود.

امروز ما باید با روشن‌اندیشی حواسمان باشد که این‌ها نیرنگ بوده؛ زیرا زبان تابع مذهب نیست؛ همان‌طور که هیچ مذهبی تابع زبان بخصوصی نیست. انگلیسی‌ها این تفرقه و تفکیک را تا حدّی پیش بردند که هند و پاکستان را با همین مبنا از هم جدا کردند و پس از جدایی هند و پاکستان، شبکه بی.بی.سی هندوستان را نیز به دو بخش هندی و اردو تقسیم نمود. امروز در بی.بی.سی هندی تلاش می‌شود به زبانی نزدیک به سانسکریت سخن گفته شود و در بی.بی.سی اردو، به زبانی نزدیک به فارسی و عربی. مسلّم است که این امر، جز برای ایجاد تفرقه بین عوام شبه‌قاره نیست.

انگلیسی‌ها تلاش کردند زبان‌های ساختگی تازه و منفک از یکدیگر را ترویج کنند؛ غافل از اینکه همه زبان‌های هندوستان، تعلق عمیق با ادبیات کلاسیک فارسی دارند و ترکیب‌ها، روایت‌های ادبی، استعاره‌ها و الفاظ فارسی تا بُنِ زبان‌های محلی هند ریشه دوانده است و جدا کردن فارسی از این زبان‌های محلی غیرممکن است. کسی که مولانا و خیام و صائب و بیدل و دیگر شاعران فارسی‌زبان را نشناسد، نخواهد توانست تاگور و دیگر شاعران هندی را خوب بشناسد؛ زیرا ریشه‌های ادبیات فارسی و هندی به هم گره خورده‌است.

در زبان و ادبیات هندی بر اثر نفوذ زبان فارسی، اشعاری در قالبهای غزل و رباعی سُروده شده و ترجمه‌های منظومی از مضامین اشعار فارسی به وجود آمده‌است؛ مانند: «دردها دادی و درمانی هنوز / جان ز تن بُردی و در جانی هنوز» که در زبان هندی به این شکل بازسُرایی شده‌است: «خودت این درد را دادی / خودت درمانش کن» یا «آواز دهل شنیدن از دور خوش است» از خیام که در زبان هندی نیز به همین شکل بازسُروده شده است.

واژه‌های دخیل در زبان هندی که منشأ فارسی دارد، چندان گسترده و فراگیر است که تقریباً همه جنبه‌های زندگی را شامل می‌گردد و آن‌قدر دامنه‌دار و نافذ و توسعه‌یافته است که شاید کمتر جایی را بتوان پیدا کرد که واژه‌های فارسی به نحوی بدان‌جا رسوخ نکرده باشد و رد پای زبان فارسی و فرهنگ آن کاملاً نمایان نباشد. نمونه‌هایی از این دست در ادب هندی، حتی در زبان‌زدها و ترکیب‌ها و جملات و ضرب‌المثلهای هندی، فراوان به چشم می‌خورد. جای شگفتی است که حتی پاره‌ای ناسزاها و لعن و طعن‌های زبان فارسی نیز به زبان هندی راه یافته‌است؛ مانند: بی‌شرم، بی‌ایمان، بی‌حیا، بدذات، حرام‌خور، حرام‌زاده، هرجایی، مکار، نالایق، کم‌بخت، شیطان و...

 

نتیجه سخن

در نتیجه مباحث مذکور در این مقاله می‌توان چند جمله یا تذکر به عنوان جمع‌بندی ذکر کرد و آن اینکه زبان فارسی و فرهنگ فارسی سابقه درخشانی در هندوستان داشته‌است. به جرأت می‌توان گفت که در میان تمامی سرزمین‌های فارسی‌زبان جهان غیر از خود ایران، هندوستان مهم‌ترین نقش را در ترویج و تقویت زبان فارسی ایفا کرده‌است و این مردم هندوستان هستند که بدون زور شمشیر، این خدمت را به زبان فارسی به‌جا آورده‌اند و هنوز هم در این راه می‌کوشند.

سزاوار نیست که ام‌القرای جهان اسلام و زبان فارسی از وظیفه‌های خود در این زمینه چشم‌پوشی کند و آینده زبان فارسی در هندوستان را به امان خدا بگذارد. دشمنان فارسی و فرهنگ ایرانی فارسی اسلامی هنوز هم علیه این زبان و فرهنگ در هند فعالیت می‌کنند و سعی بر این دارند که این درخت تنومند باستانی را از هند ریشه‌کن کنند. ضربه‌های کوچک مدام به این درخت دارد زده می‌شود و سلب حمایت‌های دولتی و تعطیل شدن بعضی گروه‌های فارسی در دانشگاه‌های سراسری هند از نمونه‌های کوچک این توطئه علیه فارسی هستند. اگر ایران به عنوان پرچم‌دار ادب فارسی به حمایت از این ادب در نیاید، در آینده نزدیک، فارسی نفس‌های آخر را در هند خواهد کشید. 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳۴۱
تاریخ ثبت : 16 شهريور 1395

دسته بندی