چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • باید درباره موسیقی نظریه پردازی کرد

  • تعداد بازدید : ۲۹۵
    تاریخ ثبت : 16 شهريور 1395

باید درباره موسیقی نظریه پردازی کرد

باید درباره موسیقی نظریه پردازی کرد


باید درباره 

موسیقی

نظریه‌پردازی کرد

با حضور: هادی آرزم، علی‌اکبر اشعری، مهدی امین‌فروغی، مهدی باقری، فیروز برنجان، محمدحسن زورق، حسین شمسایی، سیدمحمد میرزمانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی معرفی «موسیقی حلال» به جامعه امروز بود. «موسیقی انقلاب اسلامی» نشان داد که موسیقی همچون یک ظرف، می‌تواند آب گوارا و نوشین آگاهی و خردورزی و خداپرستی را به لبان روح تشنه جامعه برساند و هم می‌تواند به صورت ظرفی در آید که زهر ناخودآگاهی و شرنگ شهوت‌پرستی را به کام مردم بریزد. موسیقی ظرفی است که حکم آن را مظروفش تعیین می‌کند و هرگز مبادا از این ظرف برای زهرآگین نمودن فرهنگ و خونین نمودن عرصه نبرد حق و باطل به نفع باطل و چرکین نمودن سیمای روح انسان استفاده شود. امروز با آهنگ‌سازان بزرگ و چیره‌دستی که در این جلسه حضور دارند، درباره رابطه موسیقی و انقلاب و موسیقی انقلاب صحبت می‌کنیم.

 

امیدوار هستم این جلسات نتایج خیلی خوبی برای جامعه موسیقی کشور داشته باشد. موسیقی یک رسانه و گاهی حتی یک پیام است؛ در واقع بدون هیچ وسیله‌ای می‌تواند نقش رسانه‌ای خودش را ایفا کند. وقتی صدای اذان در مساجد پخش می‌شود و موقع نماز اعلام می‌شود، این می‌تواند به‌نوعی تعبیری از ماهیت موسیقی باشد؛ یعنی رسانه‌ای بودن موسیقی اولین نشانه ماهیت موسیقی است. موسیقی در تمام دوران مختلف تاریخ و در تمام لحظات حساس تاریخی حضور داشته‌است. بهتر است بگوییم حضور موسیقی در زندگی مستمر است و همیشه به آن نیازمندیم. خوب است قبل از آنکه به موضوع «موسیقی و انقلاب» بپردازیم، به این پرسش‌ها فکر کنیم: «ماهیّت موسیقی چیست؟ جایگاه موسیقی کجاست، فقه در مورد موسیقی چه می‌گوید؟» و مسائلی دیگر از این دست.

 

من بحث خود را از آنجا آغاز می‌کنم که استاد میرزمانی به سخن خود پایان دادند و آن بحث ماهیّت موسیقی است. رویکرد ما واقع‌گرایی باشد. ماهیّت فیزیکی موسیقی صوت است؛ مجموعه‌ای از اصوات است که به شکلی با یکدیگر مرتبط و متناسب و متعامل می‌شوند و یک سازه صوتی را می‌سازند؛ سازه‌ای که همچون نوازنده‌ای بر تار وجود ما زخمه می‌زند. گاه سلسله اعصاب سمپاتیک ما را به ارتعاش در می‌آورد و ما را شاد می‌سازد و گاه سلسله اعصاب پاراسمپاتیک ما را به لرزه در می‌آورد و ما را غمگین می‌سازد؛ شادی و غم را مهمان ما می‌کند بدون آنکه ما خودْ آن‌ها را به خانه احساسات‌مان دعوت کرده باشیم. گاه حتی ما را سحر می‌کند و زمام اختیار احساسات ما را ـ بی‌اختیار ما ـ به دست خود می‌گیرد و در ما ظرفیّت‌های گوناگونی را به‌وجود می‌آورد که این ظرفیّت‌ها می‌توانند ظرف‌هایی برای خوبی‌ها یا بدی‌ها باشند.

موسیقی می‌تواند ما را به آوردگاه حق و باطل ببرد و ما را همرزم رزمندگان اسلام سازد؛ آن‌چنان که در دوران دفاع مقدس می‌برد و می‌ساخت و هم می‌تواند ما را به بزمگاه عیش و نوش و لهو و رقص ببرد و از ما دلقکی در میان دلقکان بسازد؛ کما اینکه می‌برد و می‌سازد. بنابراین موسیقی ظرفی است که می‌تواند این ظرفیّت‌های متفاوت و متضاد را داشته باشد. کلام، مظروف موسیقی و موسیقی در بسیاری از موارد، ظرف کلام است. کلام پاک، موسیقی را پاک و کلام آلوده، موسیقی را آلوده می‌سازد.

 

این آخرین جمله‌ای که فرمودید از نظر بنده اصلی‌ترین جمله است. کلام می‌تواند موسیقی را حرام کند و می‌تواند حلال کند. این همه سرودهای انقلابی که خوانده شده‌است، می‌توانیم بگوییم حرام است؟ شما می‌بینید هرچه ساز در دنیاست در این سرودها به کار گرفته شده‌است. سازی نیست که در دنیا وجود داشته باشد و در این سرودها به‌کار نبرده باشند. به نظر من، کلام موسیقی را حرام یا حلال می‌کند. به نظر من موسیقی یک ظرف خالی است. غذای داخل ظرف است که می‌تواند بر همه آدم‌های دنیا تأثیر بگذارد.

حالا ما راجع به ایران خودمان صحبت می‌کنیم. غذایی است که می‌تواند کشنده یا شفادهنده یا خنثی باشد.کلام تقدیر موسیقی را تعیین می‌کند. من در این جلسه فقط همین را می‌توانستم بگویم؛ چون عقیده من همیشه این بوده که کلام موسیقی را حرام می‌کند و کلام است که موسیقی را حلال می‌کند و نمونه‌های آن نیز سرود‌های خودمان است. هر چه فکر می‌کنم جز این چیزی به ذهنم نمی‌رسد. شما یک موسیقی حتی اصیل را که می‌گوییم سنتی و خیلی نجیب و شریف است، با یک شعر مبتذل بخوانی، می‌بینی که نتیجه کار حرام می‌شود. شعر مبتذل نارواست و نباید خوانده شود. بهترین خواننده ایران که در موسیقی اصیل اسم و رسم دارد اگر شعری را بخواند که نارواست یا مبتذل است، می‌بینیم که آدم نمی‌خواهد آن را گوش کند، اما وقتی شما شعر حافظ یا سعدی یا هر شعر خوبی از شعرای بزرگ را می‌خوانید، در هر نغمه‌ای که بخوانید می‌بینید نتیجه کار مطلوب فطرت الهی انسان است. من در تمام عمرم نظرم این بوده‌است که کلام می‌تواند موسیقی را حرام کند و همان کلام می‌تواند موسیقی را حلال کند. بعضی از نغمه‌ها که به آن شش و هشت گفته می‌شود و معمولاً ما آن‌ها را نمی‌پسندیم، اما غیر از آن، شما هر نغمه‌ای را بگویید و برای آن یک شعر خوب انتخاب کنید، می‌بینید که قابل شنیدن شده و هیچ انسان را منحرف نمی‌کند؛ بلکه روحش را متعالی می‌کند. این نظر من است.

 

من به عنوان یک مخاطب عرفی می‌خواهم نکته‌ای را عرض کنم. برداشت من این است که کلمه ـ اعم از شکل صوتی یا مکتوب آن ـ دارای یک بار ارزشی است و برخلاف فرمایش آقای زورق، معتقدم که کلمه به هرحال در روح آدم اثر می‌گذارد. کلمه هم از الفبایی شکل گرفته و نهایتاً در قالب یک نوشته یا صوت ظاهر می‌شود و معنایی را می‌رساند. موسیقی هم دقیقاً همین‌طور است. موسیقی از یک الفبایی شکل گرفته که می‌تواند هم به صورت نوشته و هم به صورت صوت یک معنایی را برساند. برای همین من تفاوتی بین کلمه و موسیقی قائل نیستم و معتقدم که هم موسیقی می‌تواند کلمه را ضایع کند و هم کلمه می‌تواند موسیقی را ضایع کند؛ یعنی هم کلمه می‌تواند باعث شود که یک آهنگ حرام شود و هم موسیقی می‌تواند باعث شود که یک کلمه حرام شود.

 

البته من فرمایش آقای زورق را کاملاً قبول دارم و آن را ویژگی موسیقی می‌دانم. فقط فرق در این است که من می‌گویم ماهیت موسیقی رسانه است. چون ما موسیقی را به عنوان رسانه می‌پذیریم، می‌توانیم از آن بهره برداری کنیم؛ یعنی یک امتیاز و یک حق و یک امکان است که در اختیار ماست و از این امکان استفاده می‌کنیم. آن خصوصیت و ویژگی که آقای زورق می‌فرمایند، دقیقاً قبول دارم، ولی وقتی با برخی از دوستان صحبت می‌کنم، می‌گوییم موسیقی تنها هنری است که با اولین زخمه‌ای که می‌نوازد مخاطب خودش را جذب می‌کند. در عزاداری‌ها، شما ببینید گروه‌هایی که از موسیقی استفاده می‌کنند برای چیست؟ گاه موسیقی بدون هیچ کلامی تأثیر خودش را می‌گذارد و احساسات را بر می‌انگیزد. این ویژگی موسیقی است. آنچه شما می‌گویید درست است. شما می‌گویید کلام نیز می‌تواند همین تأثیر را داشته باشد. ما منکر آن نیستیم، بله می‌تواند، ولی همیشگی نیست. بسیاری از کلام‌ها تأثیر ندارد. وقتی یک ملودی روی شعر گذاشته می‌شود، هزاران مخاطب پیدا می‌کند و هزاران نفر ارتباط برقرار می‌کنند. این آن است که آقای زورق می‌فرمایند؛ یعنی بر سلسله اعصاب انسان تأثیر می‌گذارد و مخاطب خودش را جذب می‌کند. کلام نیز می‌تواند این را داشته باشد و من منکر آن نیستم. شما فرمودید که می‌تواند. این توانستن بالقوه است، ولی آیا به فعل درمی آید؟ در همه موارد این‌طور نیست و به فعل در نمی‌آید، بعضی جاها تأثیر دارد و بعضی جاها تأثیر ندارد. یک موسیقی با یک شعر مثل حافظ یا اشعار دیگر وقتی با موسیقی خوانده می‌شود، چندین برابر تأثیر می‌گذارد.

 

موسیقی فرهنگ و زبانی است که مرز نمی‌شناسد. وقتی ما سمفونی پنجم بتهوون یا چهارفصل ریوالدی را گوش می‌کنیم، ناخودآگاه همه تحت تأثیر آن هستیم؛ یعنی موسیقی در حقیقت زبان نمی‌شناسد؛ منتها خود در حقیقت زبانی است که برای همه قابل درک کردن است. این زبان را باید آموزش داد. ما آن را مختصر و محدود کردیم. بخش زیادی از مقوله موسیقی بصری است. همه اجزای موسیقی سمعی نیست و ما باید ببینیم که این ادوات و آلات چیست و این صداها از کجا سرچشمه می‌گیرد.

در نتیجه، بخشی از ابتذالی که در جامعه در زمینه موسیقی داریم برمی‌گردد به این که ما نحوه صحیح استفاده از موسیقی را آموزش ندادیم. جوانان به کانال‌های خارجی مراجعه می‌کنند و موسیقی با آن شرایط و ناهنجاری که هست در جامعه ترویج می‌شود. در این بحث باید ریزتر وارد شد. به هرحال موسیقی مرز نمی‌شناسد و شاید بتوان گفت از بدو تولد با انسان بوده‌است؛ حتی اذان و تلاوت قرآن نیز  با نوعی موسیقی همراه است و باید آن موسیقی درست آموزش داده شود. شیوه به‌کار گرفتن و همچنین آموزش صحیح باید در جامعه از طریق مراکز آموزشی، به‌درستی برای افراد تبیین شود. اگر نوعی برآشفتگی و درهم ـ برهمی می‌بینیم، مربوط به عدم شناخت و آموزش صحیح موسیقی است.

 

از فرمایش اساتید محترم استفاده کردیم و باعث افتخار بنده است که در خدمت‌تان هستم. ضمن اینکه با فرمایش همه آقایان موافق هستم؛ چرا که هرکدام از یک منظر به این موضوع نگاه کردند، اما برای اینکه کار به صورت علمی و دقیق پیش برود، لازم است یک تعریف علمی از موسیقی داشته باشیم و اگر این کار می‌خواهد در آینده مبنایی برای احیاناً داوری‌هایی باشد، باید اولاً پیشنیه و پیدایش موسیقی بررسی شود و سپس به ماهیت آن بپردازیم و آنگاه ببینیم که آرای حکما و بزرگان راجع به موسیقی چه بوده‌است. اجازه بدهید که سخنم را با این شعر مولانا آغاز کنم که در آن ابیات معروف می‌گوید:

پس حکیمان گفته‌اند این لحن‌ها /  از دوار چرخ بگرفتیم ما

بانگ گردش‌های چرخ است اینکه خلق / می‌سرایندش به تنبور و به حلق

مؤمنان گویند کآثار بهشت / نغز گردانید هر آواز زشت

ما همه اجزای آدم بوده‌ایم / در بهشت این لحن‌ها بشنوده‌ایم

گرچه بر ما ریخت آه و گل شکی / یادمان آید از آن‌ها اندکی

 

اساتید مستحضر هستند که مولانا در این ابیات، نظریه معروف فیثاغورس را در موسیقی و پیدایش موسیقی مطرح می‌کند و می‌گوید حکیمان گفته‌اند که ما این الحان را از گردش چرخ گرفته‌ایم. می‌دانیم که فیثاغورس نخستین فیلسوفی بود که به پیوند عدد با موسیقی پی برد و آن را در حوزه فلسفه و ریاضیات تعریف کرد. بر اساس این نظریه، تمام اشیای عالم، هرچه در عالم لباس وجود به تن کرده، بی‌شک دارای حرکتی است؛ چه ما آن حرکت را ببینیم و چه نبینیم و هر شیئی‌ که در عالم وجود دارد و از خود حرکتی ایجاد می‌کند، بی‌شک صدایی تولید می‌کند؛ خواه ما آن صدا را بشنویم، خواه نشنویم. از آنجا که نظام هستی بر مبنای نظم استوار است، تمام اجزای عالم پیوسته و علی‌الدوام به صورت موزون اصواتی را تولید می‌کنند. به عبارت دیگر، صدای هر موجود، صدای پاسخ منظومی است به صدای موجود دیگر. ما حرکت‌ها و صداها را نمی‌بینیم و نمی‌شنویم، اما این‌ها وجود دارد که از آن به «هارمونی افلاک» و «موسیقی کیهانی» تعبیر شده‌است و آنچه که ما می‌نوازیم یا می‌خوانیم، پاسخی به صدایی است که در عالم تولید می‌شود.

ما اگر این به مباحث نظری به‌راستی نپردازیم، نتیجه‌گیری‌های فقهی، اجتماعی و روان‌شناسی مشکل خواهد داشت؛ چون به درک صحیحی از موسیقی نرسیده‌ایم و موسیقی را فقط در ساز و آواز و ریتم و ملودی می‌بینیم؛ در حالی که به‌راستی پیدایش موسیقی و نظراتی که راجع به موسیقی آمده شگفت‌انگیز است. میرفندرسکی هم همین نظریه را در این ابیات بیان می‌کند:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی / صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت / بر رَود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

بر اساس این دیدگاه که همه حکما و موسیقی‌شناسان ـ چه در غرب و چه در شرق ـ آن را پذیرفتند، یک موسیقی کیهانی وجود دارد و پیدایش موسیقی در میان آدمیان با موسیقی افلاک در ارتباط است. مولانا در ابیاتی می‌گوید:

مرغ در بالا و پرّان سایه‌اش / می‌رود بر روی صحرا مرغ‌وش

ابلهی صیاد آن سایه شود / می‌دود چندان که بی‌مایه شود

 

چون موسیقی را نمی‌شناسد و فقط ساز را می‌بیند، پس به آن می‌تازد یا بی‌جهت می‌نازد. بنابراین این نظریه وجود دارد که موسیقی یک چنین شکلی دارد. سعدی در واقع درباره این سمفونی بزرگ جهان هستی می‌گوید: «جهان پُر سماع است و مستی و شور / و لیکن چه بیند در آیینه کور؟» این نظریه را غالب حکما پذیرفته‌اند و درباره آن نظریاتی دارند. بنابر این نظریه، حتی در صدای ریزش باران بر گلبرگ‌ها و در نغمه جویبارها موسیقی وجود دارد، در خیزش امواج دریا اصوات موسیقی هست و در عالم علی‌الدوام موسیقی جریان دارد. و همه حکما به اینکه موسیقی روحانی است و با معنویت انسان سر و کار دارد، همه اذعان دارند و به اینکه از ابتدا، موسیقی از آن مذاهب و ادیان بوده‌است، معترف‌اند.

در بین فلاسفه غرب، افلاطون می‌گوید موسیقی یک ناموس اخلاقی است که به جهانیان روح، به تفکر و جهش بال، به تصور و ربایش، به غم و شادی و به همه چیز حیات می‌بخشد. جوهر نظمی است که خود برقرار می‌کند و تعالی آن به سوی هر چیزی است که نیک و درست و زیباست و با اینکه نامرئی است، شکلی خیره‌کننده و جاودان دارد.

افلاطون می‌گوید روح انسانی از راه موسیقی تناسب و هماهنگی را یاد می‌گیرد و استعداد پذیرش عدالت را نیز پیدا می‌کند. این حرف درست است؛ چرا که همه می‌دانیم اساس موسیقی بر توازن و نظم است. ارسطو از موسیقی به عنوان ورزشی اخلاقی و روحانی یاد می‌کند. می‌گوید موسیقی باعث می‌شود تا نفس آن‌گونه پرورش یابد که تابع اراده عقل درآید و آمادگی خردورزی و اندیشیدن را پیدا می‌کند. افلاطون، ارسطو و فلاسفه دیگر مثل دکارت، کانت، هگل و حتی نیچه، می‌دانیم که به این موضوع پرداختند و آرای بسیار دقیقی دارند. همین نظریه را حکمای مشرق‌زمین از قرن دوم به بعد دنبال کرده‌اند؛ از جمله: اسحاق موصلی (النغم فی الإیقاع ابوالعباس)،  سرخسی (کتابی هم‌نام کتاب فارابی به نام الموسیقی الکبیر دارد)، ابن‌خردابه (اللهو و الملاهی)، زکریای رازی (فی جمل الموسیقی)، فارابی (کتاب معروف الموسیقی الکبیر)، ابوعبدالله خوارزمی (مفاتیح العلوم)، اخوان الصفا (رساله موسیقی از رسائل اخوان‌الصفا)، ابن‌سینا (در آثار متعددش، بخصوص در «مدخل الی صناعة الموسیقی»)، ابن‌زیله (الکافی فی الموسیقی)، فخرالدین رازی (جامع العلوم)، خواجه نصیرالدین طوسی («کنز التّحف» که البته منسوب به اوست و هنوز مشخص نیست دقیقاً در چه زمانی این کتاب را تألیف کرده‌است)، صفی‌الدین ارموی (کتاب جاودانه‌اش، «الادوار»)، قطب‌الدین شیرازی (درّه التاج)، عبدالقادر مراغه‌ای (مقاصد الالحان).

دیگر موسیقی‌دانان هم همین نظریه را دنبال کرده و پذیرفته‌اند که موسیقی ماهیتی روحانی و با معنویت انسان سروکار دارد. ببینید اخوان الصفا ـ از دانشمندان بزرگ عصر عباسی ـ در رساله موسیقی خود از موسیقی چگونه یاد می‌کنند؛ می‌گویند: «موسیقی و تألیف آن را کمال عقل استنباط شاید کرد و عقل هیچ چیز استنباط نکند که در آن فایدتی نبود. پس نزدیک حکما و فیلسوفان، موسیقی را فایده‌ای عظیم است؛ چنان که در محراب‌ها برای استجابت دعا، از آن بهره می‌بردند؛ چنان که داوود ـ علیه اسلام ـ در محراب بربط زدی و غنای خوش بر آن راست کردی و چنان که در بیمارستان‌ها در سحرگاهان بزدندی تا بیماران را خواب گرفتی و از دردها برآسودندی [که می‌دانیم در ارتباط با موسیقی و طب، ابوعلی سینا و سایر بزرگان چه سخن‌ها دارند و درباره موسیقی‌درمانی بحث کرده‌اند] و این موسیقی را اصلی عظیم است در سحرگاه و تأثیری تمام، از آن جهت که هر دعا که با موسیقار بود، اجابت آن زودتر است؛ چنان که بزرگان سحرگاه نی زدن و بربط زدن فرمودندی.»

حسن کاشانی مؤلف کتاب ارجمند «کنز التحف» که موسیقی‌دان بزرگ قرن هشتم بود، می‌گوید: دانش موسیقی را حکیمان تدوین کرده‌اند و هدف ایشان دانشی بیهوده و صرفاً طرب‌انگیز نبوده؛ بلکه هدف از تدوین این دانش، نزدیکی و ایجاد الفت بین نفس و عالم قدس بوده‌است. گاهی این پیوند چنان بوده که روح از بدن جدا می‌شده و به عالم ارواح می‌پیوسته. به همین جهت، ابزار و ادوات موسیقی را در صومعه‌ها و پرستش‌گاه‌ها نگاه‌داری می‌کردند. غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» و در «احیاء العلوم» مفصل راجع به موسیقی گفته که یک جمله آن این است: «آواز خوش موزون متناسب هم شباهتی دارد به عجایب آن عالم؛ بدان سبب که آگاهی در دل و حرکتی و شوقی پدید آورد که باشد آدمی خود نداند که آن چیست و این در دلی بود که آن ساده بود و از عشقی و شوقی که راه بدان بَرد، خالی نبود.» 

من با این جمله که شمس‌الدین شهرزوری ـ شاگرد و مصاحب شیخ اشراق ـ در ارتباط با حالات شهاب‌الدین سهروردی دارد، این بخش از عرض خود را خاتمه می‌دهم. شهرزوری در مقدمه کتاب «نزهة الارواح» در ارتباط با حالات شیخ اشراق می‌نویسد: «و کان أکثر عباداته فی الجزع و السّهر و الفکر فی العوالم الإلهیه و کان قلیل الإلتفات فی مراعات الخلق و ملازماً للصمت و الإشتغال بنفسه محباً للسماع و النغمات الموسیقیة» (= اهل انابه به درگاه خدا و شب‌زنده‌داری و فکر در عوالم الهی بود، منزوی و گوشه‌گیر و اهل سکوت و بیشتر به خود مشغول بود، سماع کردن و نغمات موسیقی را بسیار دوست می‌داشت.)

این دلدادگی به موسیقی در بین بسیاری از بزرگان وجود داشته‌است. مولانا می‌گوید این علم موسیقی بر من چون شهادت است؛ چون مؤمنم، شهادت و ایمانم آرزوست. این مسائل چون به‌راستی تبیین نشده و از جانب اهل فن در اختیار علما قرار نگرفته‌است، آن‌ها نمی‌دانند برای چه موضوعی باید فتوا بدهند و حق هم دارند. فقط جنبه موسیقی مطرب را در نظر می‌گیرند و طبیعتاً درست هم حکم می‌دهند؛ چون فقها به عقیده من، مرزبانان عالم موسیقی هستند و آن را پیوسته حفظ و حراست کرده‌اند.

این نکته عرض پایانی من است که به شهادت تاریخ، در تمام ادیان و مذاهب از 2250 سال پیش از میلاد که در تاریخ ثبت شده، موسیقی در خدمت ادیان بوده‌است. هر کجا در این ربع مسکون، دین و آیین پرستش و مذهبی وجود داشته‌است، یک پدیده بسیار شگرف در کنار آن به نام موسیقی وجود داشته و خدمت کرده‌است و به تعبیر من، به منزله ساقدوش، مذاهب را به حجله‌گاه برده است. در یونان باستان، مصر باستان، ایران و هند باستان، هرجا شما نام الهه‌ای می‌بینید، موسیقی حضور دارد. در ادیان توحیدی هم بخصوص در مسیحیت را که اساتید مستحضرند که چه استفاده شگفتی از موسیقی شده‌است و در جهت تربیت جوانان و ترویج افکار مسیحیت، از موسیقی به صورت گسترده استفاده شده؛ حتی در آیین زرتشت که به قول نیچه «زرتشت را می‌توان یک قطعه موسیقایی نامید»، پیوندی عمیق با موسیقی وجود دارد که گاتها پیوسته با الحان و نغمات موزون خوانده می‌شده و دستور هست که به این صورت خوانده شود. در اسلام هم همین است. پیامبر فرمود: «نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن.» می‌دانیم تلاوت با خواندن فرق می‌کند. تلاوت یعنی اینکه شما قرآن را همراه با یک لحن موزون بخوانید که ما از آن به موسیقی تعبیر می‌کنیم، ولو اینکه سازی در میان نیست و موسیقی کلامی است. یا فرمود «زیّنوا القرآن بصوتٍ حسن» (= قرآن را با صدای خوش زینت کنید.)

پیوند موسیقی با شعائر مذهبی در جهان تشیع هم بسیار گسترده‌است. بخصوص در واقعه عاشورا و شهادت سیدالشهدا(ع) می‌بینیم موسیقی چه کرده است. می‌دانیم عبدی یکی از بزرگ‌ترین شاعران اهل بیت است و امام صادق(ع) فرمودند: «یا معشر الشیعه علّموا أولادکم شعر العبدی فإنّه علی دین الله.» این تعریف خیلی شگفت است: «ای شیعیان، به فرزندان‌تان شعر عبدی یاد بدهید که او بر دین الهی است.»  امام به او امر کرده‌اند که: «أمر الإمام ایاه بنظم ما تنوح به النساء فی المآتم» (= ای عبدی، به گونه‌ای شعر بگو که زنان با آن نوحه‌گری کنند.) «نوحه» یعنی یک پدیده موسیقایی. می‌دانیم که نوحه شکلی از شعر است که با موسیقی و لحن و ریتم همراه است. در عالم تشیع هم زیر نظر علمای بزرگ، پیوسته این موسیقی در سوگواری‌ها و مناسک آیینی خدمت کرده و به راه خود در شکل‌های مختلف ادامه داده‌است.

 

در ارتباط با نفس ماهیت موسیقی، همان‌طور که اساتید فرمودند، بنده هم همین نظر را دارم که از ابتدای ورود کودک به دنیا، یعنی از وقتی که لالایی مادر که در گوش او زمزمه می‌شود، ورود موسیقی به عالم او اعلام می‌شود و این بچه آرام نمی‌گیرد تا آن لالایی را بشنود. اگر به کودک بگوید آرام باش، بخواب، حتماً نمی‌خوابد، ولی چون لالایی را می‌خوانند، می‌بینند چشمانش روی هم رفته و می‌خوابد. نی که چوپان می‌زند یا ضربی که در زورخانه گرفته می‌شود، خود یک موسیقی کامل است.

یکی از اساتید علوم فلسفه کانادا نقل می‌کرد که من هیچ ارتباطی با اسلام نداشتم. یک سفری به ایران کردم و مرا به زورخانه بردند. در زورخانه که نشستم، شنیدم دارند ضرب می‌گیرند. با اینکه صدا خیلی بلند بود، ولی روحم سیراب می‌شد. ضرب و سنگ و چرخ و همه چیز، آهنگ‌های مختلف دارد. می‌گفت قصد داشتم یک هفته در ایران بمانم، دو ماه ماندم و هرشب برای شنیدن آن آهنگ ضرب به زورخانه رفتم. از همان جا من مسلمان شدم و آداب زورخانه را یاد گرفتم. منظورم این است که در ضرب زورخانه آهنگ موسیقایی را حفظ می‌کنند. کلام موزون خودش یک موسیقی است. همان‌طور که استاد فرمودند، علت اقبال عجیب جوانان و مردم ما بعد از انقلاب به قرآن، موسیقی قرآن است. قرآن قبلش وجود داشت، ولی از بس تلاوت‌های قرّاء برجسته مصری اینجا رواج پیدا کرد، آن «الله الله»هایی که می‌گفتند و تشویق‌هایی که می‌کردند در تلاوت‌های بزرگ، مشوقی شد که این کار زنده شود.

من بخاطر دارم قبل از انقلاب، آقای حاج ابراهیم پورفرضی منزل مرحوم آقای مولایی جلسه‌ای داشتند. ایشان استاد مسلم قرآن بودند که حضرت آقا به ایشان لقب «اکبر القراء» دادند. جلسات در مسجدالرضا (خیابان بهار شمالی) بود. صبح زود، ساعت ۵ صبح یکی از دوستان دعوت کرد و رفتم. دیدم دورتا دور، جمعیت کثیری در آن هوای سرد نشسته‌اند و از 5 تا 8 صبح، تلاوت قرآن با لحن‌های زیبا دارند. تمام اساتید بزرگ امروز قرآن ما شاگردان آن مکتب استاد مولایی هستند و همین‌طور خودشان با تلمذ در آن جلسه، می‌رفتند و جلساتی را در تهران و شهرستان‌ها رواج می‌دادند. وقتی آدم وارد مسجد می‌شد، روحش تازه می‌شد. فضای مسجد خود آرامش‌بخش است، ولی وقتی می‌نشینی و می‌شنوی، آهنگ خوشی می‌آید و بعد یکی بهتر از آن و سپس یکی دیگر بهتر از آن و همان‌طور...

 

من در پرانتز عرض کنم، قرآن پیش از آنکه مکتوب شود، به‌وسیله قرائت حفظ شد؛ به‌جز چند نفر که کتّاب وحی بودند، بین سایر مردم در زمان پیامبر تلاوت می‌شد تا اینکه در زمان عثمان ‌گردآوری شد.

 

بله. تلاوت‌ها یا برنامه‌های نغمات آیینی مثل دعاها، دعاهایی که این چنین رواج پیدا کرد ـ مثل دعای کمیل و دعای ندبه ـ و آن‌قدر فراوان شنیده می‌شود، به خاطر لحن موسیقایی آن است که رواج پیدا کرده‌است. موسیقی تا این حد تأثیرگذار است. حد و مرز موسیقی را همان‌طور که شما فرمودید، فقها باید بگویند و اهل فن و نه بنده. ما و امثال ما باید مقدمات را برای آن‌ها آماده کنیم و بگوییم ما نمونه‌اش را داریم. شنیدم اول انقلاب سرود شهید مطهری وقتی از رادیو پخش شد، امام(ره) فرمودند در اتاق را باز کنید. بیرون از اتاق در هال صدای رادیو پخش می‌شد. امام(ره) فرمودند در را باز کنید من بشنوم. صدای سرود شهید مطهری را که آقای گلریز خوانده بود را امام مشتاقانه می‌شنیدند. خدا آقای گلریز را حفظ کند. آقای سبزواری که خداوند به ایشان شفا عنایت کند این سرود را ساخته بودند.

یا سرودهایی که قبل از انقلاب در مساجد راه‌اندازی کردیم. در یکی از مساجد جنوب تهران گروه‌هایی از بچه‌های دانش آموز را جمع می‌کردیم؛ همان مداحی و ارجوزه‌خوانی (یعنی رجزخوانی) و همان نغمه‌های دسته‌جمعی و هم‌خوانیهایی که در ولادت‌ها اجرا می‌کردیم. سرودهای انقلابی که با شور و شعور حماسه همراه بود و الآن با سوت و کف همراه است! قبل از انقلاب این‌گونه نبود. همین سرودها خوانده می‌شد و خیلی هم حالت شعف داشت و آن شعفی که می‌خواستیم از حالت موسیقایی این نغمه‌ها به‌دست آید تحصیل می‌شد. اکثر جلسات اعیاد ما در مساجد ـ مثلاً در مسجد قائمیه که جشن‌های ولادت امام زمان(عج) را جناب آقای اشعری برگزار می‌کردند ـ برخی می‌گفتند: سرود در مسجد مگر می‌شود؟ با زحمت توانستیم یکی از سال‌ها اجرای سرود داشته باشیم.

می‌خواهم بگویم برخورد قبل از انقلاب با سرود و کارهای موسیقایی در بین جوامع مذهبی خیلی ضعیف بود و خیلی برخوردها تند بود؛ چون کاربردهای حلال موسیقی روشن نبود. بحمدالله انقلاب باعث شد که موسیقی حلال به دامن مذهب و آیین و مردم ما که اکثراً سنتی هستند و نیز خانواده‌های ما برگشت. شما حتما یادتان است، وقتی سریال مختار پخش می‌شد همه منتظر بودند لالایی اول یا آخر آن را بشنوند و خیلی هم جالب بود و از خواننده آن تجلیل شد.

جمله آخرم این است که ما باید بتوانیم روش‌هایی که می‌تواند یک موسیقی را حرام کند و یک موسیقی را حلال کند به دست آوریم. به قول برخی از بزرگان، یک موسیقی می‌تواند در یک کشور حلال باشد، اما همان موسیقی در کشور دیگر حرام باشد. چرا؟ برای آنکه کلامی که روی موسیقی می‌گذاری کابرد آن را عوض می‌کند. اینجا یک موسیقی قابل درک است و می‌فهمند برای چه منظور بوده، آنجا که نمی‌فهمند، ممکن است با آن برقصند و لهو و لعب انجام دهند. اینجا کلام است که برای ما مهم است. انسان ممکن است کلامی بگوید که پیام آن کلام مقدس و رسا باشد و موسیقی تأثیر آن را چندین برابر ارتقا دهد.

 

در غرب در یک ارکستراسیون موسیقی با ساختار ارکست معنا پیدا می‌کند؛ یعنی شما وقتی یک سمفونی که گوش می‌کنید، نزدیک یک‌ونیم یا دو ساعت می‌بینید مخاطبین نشسته‌اند و خبری از کلام در آن نیست. این یک زبان بدون مرز است. وقتی می‌خواهیم یک کتاب را بخوانیم، خواندنش چه‌قدر زمان می‌گیرد؟ شما اگر یک موسیقی را بنوازید، در عرض یک دقیقه یا سه دقیقه آن تأثیری را که باید، می‌گذارد. یعنی اگر بخواهیم مقایسه کنیم، مثل تزریق عضلانی و وریدی است، سریع در رگ تزریق کرده‌اید. در رژه‌های نظامی اصلاً کلام نیست و یگان‌ها بر اساس حرکات موزیک و ریتم دارند حرکت می‌کنند.

 

جمله‌ای در مورد لالایی مادر عرض کردم. کودک کلام را نمی‌فهمد، موسیقی و نغمه را می‌فهمد.

 

در حقیقت موسیقی می‌تواند بدون زبان تأثیر خود را بگذارد. در سمفونی‌ها زبان و کلام مطرح نیست و نغمه و موسیقی خود، نوعی کلام است که تأثیر خودش را می‌گذارد. این گویی یک زبان است که باید شناخته شود و یک فرهنگ است که باید در جامعه آموزش داده شود و یک پدیده فرامرزی است که نمی‌توان آن را محدود کرد. فرهنگ قرائت قرآنی ما موسیقی خودش را دارد، مداحی زبان و موسیقی خودش را دارد، موسیقی حالت و صحنه هم شرایط خودش را دارد. نباید همه انواع موسیقی را به یک نوع موسیقی لهوی و لعبی محدود نمود. الآن شاهد هستیم که چه اتفاقی در جامعه ما افتاده است. در حقیقت الآن ماهیت موسیقی ما دست‌خوش تغییر شده‌است. آقای حنانه «گام‌های فراموش‌شده در موسیقی» را نوشت. بخشی از هویّت و کاربردهای موسیقی به فراموشی سپرده شده‌است.

 

در بحث ماهیت موسیقی، آیا می‌توانیم به یک تعریف جامع و مانع برسیم؟

 

ابتدا باید بدانیم هدف ما از این بحث چیست. آیا می‌خواهیم به یک حکم کلّی و جهانی در باب موسیقی برسیم یا می‌خواهیم نظر اسلام در باب موسیقی را بدانیم؟ یا می‌خواهیم بدانیم امروز جوانان ما به چه نوع موسیقی اقبال نشان می‌دهند و در معرض چه نوع از انواع موسیقی قرار دارند؟ هر یک از این پرسش‌ها میدان خاصی را در مقابل ما قرار می‌دهد که می‌توانیم در آن به حرکت و گردش و جویش درآییم.

قبل از همه این پرسش‌ها که مطرح فرمودید، پرسشی وجود دارد و آن پرسش چنین است: ماهیّت موسیقی چیست؟ پس از این پرسش، دومین پرسش چهره می‌نماید. اگر کارکردهای موسیقی را بر اساس اسلام یا بر هر اساس دیگر دسته‌بندی کنیم، بر اساس آن دسته‌بندی باید یک پرسش بنیادین پاسخ بدهیم و آن پرسش چنین است: در عرصه موسیقی، بایدها و نبایدها کدام‌اند و چه باید کرد؟!

 

ما کسانی بودیم که اوایل انقلاب، سرود ساختیم. من خودم سرود «خلبانان» را ساختم، شعر آن را نیز خودم سرودم. «سلاح را برگیرید / زجای خود برخیزید.» آن سرودها خوب بود. آن زمان من و آقای راغب سرودهایمان با استقبال جامعه روبه‌رو شد و خیلی اثرگذار بود. آقای آهنگران وقتی در جبهه می‌گوید «با نوای کاروان / این قافله عزم کرب‌وبلا دارد»، اشک آدم بلافاصله می‌خواهد بریزد. تأثیر موسیقی این‌گونه است. ساده نیست که ما بنشینیم بگوییم کدام نوع خوب است. می‌خواهم بگویم تأثیر موسیقی خیلی بیشتر از این حرف‌هاست که بگوییم کدام نوع خوب و کدام نوع بد است.

 

آیا ممکن است به این نتیجه برسیم که همه انواع آن خوب است؟!

نمی‌رسیم. همان‌طور که همه چیز در طبیعت خوب و بد دارد، موسیقی هم خوب و بد دارد.

 

پس دسته‌بندی انواع موسیقی ضرورت دارد.

خب همه چیز خوب و بد دارد.

 

دامنه بحث درباره موسیقی آن‌قدر گسترده است که برخی می‌گویند موسیقی به‌طور کلّی حرام است و برخی دیگر می‌گویند نغمات موسیقی، آوای بهشتی است. گویی بحث در باب موسیقی به یک کلاف سردرگُم مبدل شده‌است. یک زمانی ممکن است بگوییم اصلاً احتیاجی نیست در مورد موسیقی صحبت کنیم، هرکس خودش می‌داند با خدای خودش. این یک رویکرد فردی است، ولی وقتی بحث خط‌مشی‌گذاری عمومی مطرح است، نمی‌توان به‌سادگی دامن برچید و چشم بر بست و مسئله را به‌سادگی یک سکوت حل کرد. وقتی که پای تصمیم‌گیری عمومی در میان است، اولین قدم تعریف مسئله است و در این بحث، مسئله «موسیقی» است که باید آن را تعریف کرد.

دومین قدم، شناخت محیط مسئله است. محیط مسئله موسیقی از یک طرف حوزه‌های علمیه و از طرف دیگر صاحب‌نظران و دانشکده‌های هنر و از طرف دیگر، متن مردم ـ به‌ویژه مردمی هستند که بیشتر در معرض وزش طوفان مدرنیته قرار داشته‌اند. سومین قدم شناخت راهکارها و عملکردها و رویکردهاست و بالاخره چهارمین قدم، ارزیابی آن‌ها و رسیدن به یک تصمیم درست است.

ما در این جلسه در باب موسیقی تصمیم‌گیری نمی‌کنیم، ولی می‌توانیم در فرآیند تصمیم‌سازی درست حرکت کنیم و بکوشیم با استفاده از خرد جمعی، این مراحل را عالمانه‌تر بپیماییم و با تعریف درست موضوع یا موضوعات، کمک کنیم تا حوزه‌های علمیه بتوانند به دقیق‌ترین احکام برسند؛ و گرنه اکتفا به تعاریف کیفی همیشه راه‌گشا نیست که به عنوان مثال، بگوییم موسیقی صدای ملکوت است...

 

موسیقی می‌تواند هم صدای ملکوت باشد، هم صدای شیطان باشد.

بله، ولی اولین قدم این است که یک تعریف جامع و مانع از موسیقی ارائه دهیم.

 

نمی‌توانیم به چنین  نتیجه‌ای برسیم.

ایرادی ندارد. اگر به این نتیجه برسیم که به یک تعریف جامع از موسیقی نمی‌توان رسید، این خود یک نتیجه‌گیری است.

 

من یک شعر دارم، می‌خواهم اینجا بیان کنم:

دوش بشنیدم سخن از هاتفی شیرین‌کلام / کآنچه انسان را کند دور از خدا گشته حرام

گفت مژده‌ای بشر بر خود مده رنج و ملال / آنچه نزدیکت نماید بر خدا باشد حلال

با کلامی ساده اما مطلبی شایسته گفت / شد معما حل و اینک رمز قفل بسته گفت

ساز از چوب است و از سیم است و از آهن و غیر / هرکدام از این عناصر هم به شر است هم به خیر

خیر و شرش بستگی بر نیت انسان بود / کاربردش بی‌گمان دست هنرمندان بود

خود مثالی بر زنم در باب این بحث عظیم / تا شود روشن کنون ابهامی از عهد قدیم

این همه شعر و سرود آسمانی خلق شد / در خصوص جنگ و در امر گرانی خلق شد

جملگی با سازهای مختلف اجرا شدند / جملگی هم‌درد و هم اندرز انسان‌ها شدند

جملگی هم موسیقی دارند و هم شعر و کلام / کو کسی خواند کنون هریک از آنان را حرام

سازها چون حرف حق را همرهی بنموده‌اند / زان سبب از واژه لهو و لعب آسوده‌اند

پس حرامی و حلالی در وجود ساز نیست / در حریم نغمه و آهنگ و آهنگ‌ساز نیست

بلکه در متن کلام است و کلام است و کلام / این چنین گردد جدا حرف حق از حرف حرام

 

من در مورد موسیقی باکلام صحبت کردم. مهم‌ترین قسمت که ایشان نیز اشاره‌ای فرمودند، این است که کلام موسیقی را حرام و حلال می‌کند. حالا آن بخشی که ما نداریم، نمی‌توانیم وارد آن شویم. اگر بخواهد بشود، این اتفاق می‌افتد. موسیقی ایران در هیچ جای دنیا مطرح نیست، اما ادبیات و عرفان و شعرایش در همه جای دنیا مطرح‌اند و خیلی هم احترام می‌گذارند. پس ایران اصلاً سرزمین موسیقی نیست، سرزمین شعر و کلام است. منظورم این است که از موسیقی باکلام صحبت کنیم؛ چون موسیقی بی‌کلام در ایران خیلی مطرح نیست و خیلی کم وجود دارد. موسیقی غرب مثل بتهوون است. داستان این هنرمندان فرق می‌کند. ما در مورد فرهنگ خودمان بهتر است صحبت کنیم؛ چون اگر بخواهیم دنیایی صحبت کنیم، نتیجه نمی‌گیریم. من هرقدر فکر می‌کنم که از این فکر بیرون بیایم، می‌گویم نه، همین است. کلام موسیقی را حرام و حلال می‌کند یا مناسب و غیرمناسب می‌کند. مثلاً بنده خودم یک آلبومی خواندم و بیرون دادم:

دلا خود نیک پروردن مهم است / به پاکی عمر سر بردن مهم است

چه مدت زندگی کردن مهم نیست / چگونه زندگی کردن مهم است

 

ما موسیقی باکلام را دوست داریم کار کنیم، ولی همه این‌طور نیستند.

 

فرمایش شما خیلی عالی بود و از یک منظری است که ما در حرفه خود کمتر به آن می‌پردازیم. چند نکته است که من نیز عرض می‌کنم. آقای برنجان، ما یک حرفه داریم به نام حرفه موسیقی. راجع به موسیقی می‌خواهد تحقیق و پژوهش شود. بد نیست کمک کنیم و گفت‌وگو کنیم که اصلاً برای خودمان موضوع باز شود و از دریچه‌های مختلف به آن نگاه شود؛ شاید در ارائه آثار ما نیز تأثیر بگذارد. همین الآن شعری که شما خواندید، واقعاً خیلی زیبا بود. اگر کلام را محور قرار بدهیم، به زودی به مشکل برمی‌خوریم؛ یعنی به‌زودی مجبور می‌شویم موضوعات را دسته‌بندی کنیم که کدام کلام درست است و...

من یک نکته‌ می‌گویم که در شعر شما نیز بود. آنچه انسان را از خدا دور می‌کند آن زشت و ناپسند یا حرام است. حتی مباحثی که اخیراً مقام معظم رهبری در بحث غنا داشتند، طبق گفته آقای ضرغامی شاکله آن مباحث همین بود. آنچه که انسان را از خدا دور می‌کند، از آن باید پرهیز کرد. بحث اینجا گسترده می‌شود و ما می‌توانیم بحث کلام را کنار بگذاریم و خود موسیقی را مورد بحث قرار بدهیم. اگرچه آثار بی‌کلام در موسیقی ما اندک است، ولی به‌هرحال وجود دارد. بعضی از کلام‌ها، کلام‌های عاشقانه است. مجبور می‌شویم به آن‌ها ورود پیدا کنیم؛ کلام‌هایی است که دیگر انقلابی و تربیتی و اجتماعی نیست و ممکن است یک شئونات دیگری پیدا کند که همین الآن مجاز شمرده می‌شود و دارد تکثیر و توزیع و از رسانه پخش می‌شود.

می‌خواهم بگویم نکته دیگری هست که به آن باید توجه نمود. آن موسیقی که حتی شما فرمودید در یک کشور دیگر ممکن است غیرمجاز باشد، نکته‌اش همین است. نکته‌اش در هویّت جمهوری اسلامی است. فرض بر این است که یک حکومت الهی در ایران حاکم شده و جهت جامعه مِن حیث المجموع به سمت خداست. حالا در این به سمت خدا رفتن، ممکن است جایی نیاز باشد شما به عنوان یک آهنگ‌ساز، روحیه شاد و نشاط را ایجاد کنید. نکته من این بود.

یک نکته‌ای هم که در مورد بحث شما داشتم، این است که می‌گویند تمام موجودات عالم حتی سنگ هم تسبیح می‌گوید و مولانا از قول آن‌ها می‌گوید که با شما نامحرمان ما خامُشیم. در مقابل آن تسبیحات، وسوسه‌های شیطان نیز هست. هستی تسبیح خدا را می‌گوید، ولی در انسان وسوسه‌های شیطانی نیز هست. اینکه موسیقی از جای دیگر بوده‌است، این فرضیه است. من خودم به‌خاطر دارم، بعضی از آقایان مطرح می‌کردند حتی این لالایی‌ها چون بچه در جای دیگری شنیده احساس هم‌ذات‌پنداری و با آن ارتباط برقرار می‌کند. این‌ها فرضیه هستند. یا اینکه برای موجودات موسیقی پخش کردند و عکس‌العمل اینها را دیدند؛ مثلاً موجودات زنده، حیوانات و نباتات؛ مثلاً برای یک گل موسیقی پخش می‌کنند. بله، این‌ها وجود دارد. به نظر من خوب است که ما گام‌به‌گام به جلو برویم. اگر ماهیت موسیقی را بخواهیم تعریف کنیم، به نظرم تعریفی که ارائه کردم عملیاتی و کاربردی است. من گفتم موسیقی رسانه است؛ چون یک منبع پیام دارد؛ حتی در کائنات شما می‌بینید یک منبع تولید پیام و یک گیرنده دارد. من ماهیت موسیقی را رسانه می‌دانم و می‌گویم ماهیت موسیقی رسانه‌ای است. حتی قبل از اینکه آقای شمسایی تشریف بیاورند، گفتم وقتی در مسجد حضور داری و اذان می‌گویند، هیچ واسطه‌ای نیست؛ نه میکروفون، نه سی.دی و نه ضبط. هیچ چیزی وجود ندارد. همان چیزهایی که بارها شنیدیم، مثلاً چاوشی‌خوانی، منقبت‌خوانی، سحرخوانی، همه انواع موسیقی مذهبی که شما نیز اشاره فرمودید، در غرب بیشتر از ما به آن اهمیت داده و پرورش دادند. کانتاکت‌های باخ در این رابطه بود. خیلی کارهای زیادی وجود دارد. مثلاً باخ خیلی کارهای مذهبی کرده‌است، کلیسا نیز خیلی حمایت کرده‌است. در کشور ما هم امیدوار هستیم این اتفاق بیفتد و بیشتر به این مسئله پرداخته شود.

به نظر من اگر بخواهیم موضوع شکافته شود، در قدم اول باید از ماهیّت موسیقی بحث کنیم گاهی یک نظریه ارائه می‌شود و عدّه‌ای موافق یا مخالف هستند یا نظریات دیگری در مقابل آن مطرح است. پیشنهاد من این است اگر مخالفتی نیست و دوستان مخالفتی ندارند، بگوییم موسیقی یک رسانه است. یک مسئله دیگر در مورد شش و هشت اینکه آقای زورق، شما خودتان شاعر هستید. هجاهای کلمات فارسی خود شش ـ هشتم است؛ مثل «توانا بود هر که دانا بود...»

 

این مطالبی که فرمودید کاملاً درست است. به دنبال این نظریه که حکما و علمای غرب آن را پذیرفتند، در آثارشان موجود است. مجال نشد که عرض کنم که دو نظریه دیگر هم در دنبال این بحث وجود دارد؛ یکی اینکه گروهی منشأ موسیقی را انسانی می‌دانند. برخی از جامعه‌شناسان غرب و موسیقی‌شناسان این نظریه را دنبال کرده‌اند و می‌گویند موسیقی در بهشت با انسان متولد شد. مولانا هم در ادامه آن ابیات، شعرِ این دیدگاه انسانی و مؤمنانه را مطرح می‌کند و می‌گوید که:

مومنان گویند آثار بهشت / نغز گردانید هر آوای زشت

ما همه اجزای آدم بوده‌ایم / در بهشت آن لحن‌ها بشنوده‌ایم

گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی / یادمان آید از آنها اندکی

 

بر اساس این دیدگاه، موسیقی با انسان متولد شده‌است. نخستین‌بار که آدمی در بهشت احساس غم یا شادی کرد و خواست آن را به دیگری منتقل کند، موسیقی متولد شد. انسان در درون خودش یک ساز دارد که همان ضربان قلب است و می‌دانیم ابن‌سینا گفت آنگاه که نظم بر عالم اصوات حاکم شود، موسیقی شروع می‌شود.

به‌راستی موسیقی چیست؟ اگر بخواهیم یک تعریف یک جمله‌ای از موسیقی ارائه دهیم، می‌گوییم همگامی که نظم بر عالم اصوات حاکم شود، موسیقی متولد می‌شود. فارابی هم همین را می‌گوید، اما بعضی از جامعه‌شناسان مانند ابن‌خلدون، جنبه پایانی موسیقی که سازها باشد را مدنظر قرار داده‌اند. او در جمله معروف خود می‌گوید: «وقتی جوامع و تمدن‌ها روی به سوی کمال می‌گذارند و مردمان میل به تفریح پیدا می‌کنند، آخرین پدیده‌ای که به‌وجود می‌آید، موسیقی است و وقتی که تمدن‌ها و جوامع رو به افول می‌گذارند، اولین پدیده‌ای که از جوامع رخت برمی‌بندد و نابود می‌شود، موسیقی است.» به‌راستی تمام این دیدگاه‌ها درست است؛ چه اینکه موسیقی را بر اساس آرایی که عرض شد، ازلی بدانیم و چه اینکه منشأ آن را انسانی بدانیم و چه قسمت پایانی آن را که سازهاست در نظر بگیریم.

 

بیان احساسات به وسیله اصوات را موسیقی می‌گویند.

موسیقی عبارت است از اصوات منظم. بنابراین فواصل مطبوع صوتی را موسیقی می‌گویند.

 

موسیقی اصوات منظم است و حالتی را در انسان ایجاد می‌کند. بیان احساسات از کارکردهای موسیقی است و فواصل مطبوع صوتی را موسیقی می‌گویند.

 

موسیقی دو بخش دارد: یکی صوت و دیگری ریتم. شما ریتم را در طبیعت می‌بینید؛ مثل: «شب ـ روز ـ شب ـ روز.» امکان ندارد دو تا «روز» پشت سر هم باشد یا دو «شب»، یا «بهار ـ تابستان ـ پاییز ـ زمستان» یا صدای باران یا آواز پرندگان به آن زیبایی. این‌ها موسیقی است.

 

اگر از مرحله تعریف ماهیت موسیقی خارج شویم و بخواهیم درباره کارکردهای موسیقی صحبت کنیم، پرسش این است: موسیقی چه نقش‌هایی می‌تواند ایفا کند؟

 

به شهادت تاریخ، یکی از کارکردهای مهم موسیقی در گذشته پیوندش با ادیان بوده و اساساً موسیقی در اختیار ادیان بوده‌است.

 

در گاوداری‌ها معمول است که از دو طریق می‌توان شیر گاو را افزایش داد؛ یک حالت اینکه گوساله را از گاو جدا کنند. فشاری که به گاو وارد می‌شود، باعث می‌شود شیر آن زیاد شود؛ یعنی گوساله را از گاو جدا می‌کنند برای اینکه شیرگاو زیاد شود. حالت دیگر این است که برای گاو موسیقی می‌گذارند و با صدای موسیقی، شیر گاو افزایش پیدا می‌کند.

اگر کل کارکردهای موسیقی را فهرست کنیم، قطعا یکی از کاربردهای آن در مجالس لهو و لعب است. باید تعریف شود که «جلسه لهو و لعب» یعنی چه؟ یک کارکرد آن در صنعت است و دیگری در تحرکات اجتماعی. وقتی می‌خواهیم فرزندان‌مان را به جبهه بفرستیم، با موسیقی و کلام می‌توانیم روح حماسه‌جویی و آرمان‌طلبی را در آن‌ها تقویت کنیم.

 

خدمتی که موسیقی در پزشکی به درمان بیماران می‌کند.

سؤالی که در ذهن من وجود دارد، مربوط به فیلمی است که در فضا‌های مجازی پخش شده و دیده‌ام؛ اینکه ناسا یک موسیقی تحت عنوان «موسیقی کهکشان» گذاشته بود که واقعاً شبیه یک ارگ سمفونیک بوده‌است. این را چگونه دوستان توضیح می‌دهند؟

 

بله، همان سمفونی و هارمونی افلاک و موسیقی کیهانی است که عرض شد. این‌ها ممکن است در آینده به وسیله دستگاه‌هایی شنیده شود. فی‌الحال یک نظریه است؛ نظریه‌ای که خیل بی‌شماری را به دنبال خود برده‌است. عرض کردم، بسیاری از حکمای مسلمان این نظریه را پذیرفتند و باید عرض کنم که من اطلاع دارم برخی از فقها مایل هستند که جمعی، مباحثی که اینجا دارد مطرح می‌شود را مطرح کنند تا ماهیت موسیقی بهتر شناخته شود. اگر این جمع بتواند این کار را انجام بدهد و این مباحث را فراروی مجامع علمی و فقهی بگذارد و آن‌ها راجع به جزءجزء و شاخه‌های مختلف آن حکم بایسته‌ای را بدهند،کار شایسته‌ای صورت گرفته‌است.

آیت‌الله جوادی آملی یک حوزه معاونت هنری در دفترشان ایجاد کردند که در آنجا قطعاتی از سخنرانی ایشان را همراه موسیقی ـ که عمدتاً اثر آقای امیرزاده است ـ آورده‌اند.

 

هر شرایط و محتوایی موسیقی خاص خودش را می‌خواهد. تبیین دقیق موضوع در تشخیص درست حکم تأثیر دارد. آن موقع که ما در شورای عالی مرکز موسیقی بودیم، یک قطعه موسیقایی را برای یکی از چهره‌های مشهور فرهنگی ـ سیاسی گذاشتیم. ایشان برآشفتند که این عربده‌کشی‌ها چیست؟! همه ما تعجب کردیم؛ چون از نظر ما آن قطعه موسیقی خوب بود که ما انتخاب کردیم؛ از لحاظ ساختار، کلام و اجرا. با این داوری، سکوت جلسه را فراگرفت. من برای ایشان توضیح دادم که شما از بدو تولد در یک خانواده مذهبی بزرگ شدید، ولی الآن جوان ما در این جامعه با توجه به پیشرفتی که در دنیا در زمینه ارتباط شده، این قطعه موسیقی سالم‌ترین موسیقی و موجه‌ترین موسیقی است که می‌تواند بشنود. باید درباره موسیقی یک کار کارشناسی صورت پذیرد؛ اعم از موسیقی باکلام و موسیقی بدون کلام. باید درباره موسیقی نظریه‌پردازی نمود.





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۲۹۵
تاریخ ثبت : 16 شهريور 1395

دسته بندی