چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • تهاجم فرهنگی مبانی و روش های آن

  • تعداد بازدید : ۳۱۹
    تاریخ ثبت : 06 بهمن 1394

تهاجم فرهنگی مبانی و روش های آن

تهاجم فرهنگی مبانی و روش های آن


میزگرد ماه: تهاجم فرهنگی، مبانی و روش‌های آن

با حضور:

سیدمحمدرضا آیتاللهی

علیاکبر اشعری

حسن بهشتیپور

رضا پورحسین

سیدحسن حسینی

مرتضی حیدری

محمدفرید خدارحمی

ابراهیم خدایار

حسین رویوران

سعدالله زارعی

محمدحسن زورق

حسن سبحانی

حسین شیخالاسلام

علیاصغر فهیمیفر

ابراهیم فیاض

علیرضا قزوه

ابراهیم متقی

 

زارعی: بسم الله الرحمن الرحیم. موضوع بحث ما تهاجم فرهنگی است. در شرایطی درباره تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم که مردم یمن از زمین و دریا و آسمان مورد تهاجم قرار گرفتهاند. گویی هنگامی که عربستان احساس کرد تهاجم فرهنگیاش به یمن چندان سودبخش نبود، به تهاجم نظامی رو آوردهاست.

 

رویوران: قطعاً جنگ آخرین نقطه تصمیمگیران است. عربستان اگر گزینههایی برای نفوذ در یمن داشت، قطعاً به جنگ دست نمیزد. عربستان چون همه گزینههای خود را از دست داد، دست به جنگ زد. این بحث اول است. بحث دوم این است که اساساً چرا عربستان جنگ را شروع کرد؛ به عبارت دیگر، چرا عربستان به ناامیدی کامل از ایجاد یا بازتولید نفوذ خود در یمن رسید؟ این پرسش به دو بحث بر میگردد.

بحث اول این است که موج دوم بیداری اسلامی با دو اتفاق بزرگ در یمن همراه بودهاست. اتفاق اول، تحولات ساختاری و اجتماعی در یمن است. میدانیم جامعه یمن یک جامعه قبیلهای است. بزرگترین قبیله یمن، قبیله حاشد است که شش میلیون نفر جمعیت دارد و رهبران آن، یعنی عبدالله احمر و فرزندان او، از متحدان عربستان هستند، ولی 60 درصدِ همین قبیله حاشد شیعه هستند. چون عبدالله احمر متحد عربستان است و در جاهای مختلف سعی میکرد حامی منافع عربستان باشد، این تعارض او با جمعیت شیعه موجب شد که شیعیان زیدی قبیله حاشد علیه رهبری قبیله قیام کنند. سقوط ابرام و جوف و حجه، در نتیجه این تحولات اجتماعی در یمن بود. وفاداری مذهبی بر وفاداری قبیلهای غلبه کرد. علی عبدالله صالح شش بار به منظور سرکوب حوثیها به جنگ با آنها اقدام نمود، ولی زمانی که این مناطق از دست دولت خارج شد و به دست جمعیت شیعه قرار گرفت که با حوثیها همگون هستند،  اینها به سمت صنعا سرازیر شدند.

موج دوم بزرگ بیداری اسلامی در یمن با ویژگی دومی نیز همراه بود. تمام قیامهای بیداری اسلامی در کشورهای عربی، قیامهای بدون سر بود؛ یعنی مردم در صحنه حضور داشتند، ولی رهبری که بتواند حرکت را پیش ببَرَد، نداشتند، اما قیام یمن با رهبری عبدالملک حوثی که به عنوان رهبر، قیام را هدایت میکند، فصل جدیدی در بیداری اسلامی در کشورهای عربی رقم زد. ورود حوثیها تحت عنوان «انصار الله» به صنعا کاملاً مسالمتآمیز بود، ولی عبدالهادی منصور دستور تیراندازی داد و مردم را به دفاع از خود ناگزیر و این جنبش مردمی را عملاً مسلحانه کرد. موج دوم بیداری اسلامی در یمن باید با این دو ویژگی مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.

اخیراً آقای کیسینجر کتابی تحت عنوان «تأملاتی در نظام بینالملل» منتشر کردهاست و در آن اشاراتی به خاورمیانه میکند؛ میگوید زمانی که دولتها در خاورمیانه ناکارآمد (fail state) میشوند، نیروهای بخشی ظهور و بروز پیدا میکنند و آنچه که الآن در خاورمیانه جریان دارد عمدتاً به بحث fail state یا حکومتهای ناکارآمد برمیگردد؛ به عنوان مصداق، مطرح میکند که ظهور حزبالله در لبنان نتیجه ناکارآمدی حکومت لبنان در دفاع از حقوق مردم است. [کیسینجر بحث سوریه و عراق را هم مطرح میکند، ولی این دو مورد متفاوت است؛ زیرا دولتهای خارجی سعی میکنند دولتهای این دو کشور تضعیف شوند.] در یمن هم انصارالله نتیجه همین فرآیند است.

البته یک نقد بر این تئوری کیسینجر وارد میشود که میتواند کل تئوری او را تغییر دهد و آن نکته این است که نیروهای هوادار انقلاب اسلامی ایران که در لبنان و یمن وجود دارند، سعی نمیکنند دولت را ساقط کنند و خود جانشین آن شوند، بلکه فقط از منافع ملی کشور خود دفاع میکنند، ولی نیروهای وابسته به آمریکا، اسرائیل و عربستان در این کشورها سعی میکنند دولت و قدرت را در انحصار خود بگیرند.

در لبنان، چون دولت توان رویارویی با اسرائیل را ندارد، حزبالله خودش دست به دفاع میزند و امنیت را حفظ میکند، اما هیچگاه نقش دولت را از دولت نمیگیرد. انصارالله نیز زمانی که دیدند دولت یمن ناکارآمد است و نزدیک شش ـ هفت استان به دست القاعده افتاده و امنیت سراسر یمن در خطر است، عهدهدار وظایف نیروهای دولت شدند و به دفاع از یمن در مقابل نیروهای القاعده در استانهای مختلف پرداختند و پاکسازی کردند. این نشان میدهد که نیروهای متحد انقلاب اسلامی، نیروهای وحدتگرا هستند و به دنبال جایگزینی دولت نیستند. آنها کودتاگر نیستند؛ در حالی که ما داعش را میبینیم که به عنوان یکی از متحدان این کشورها [آمریکا، اسرائیل و عربستان] نفی دولت میکند و خود را جایگزین دولت مینامد و عملاً با ترور و تهدید، دولت خاص خودش را پدید میآورد.

چون این تحولات اجتماعی و سیاسی در یمن اتفاق افتاد، عربستان احساس کرد دیگر در صحنه سیاست یمن جایی ندارد و دست به جنگ زد؛ با این امید که جنگ به سرعت موجب پیدایش شرایط جدید و بازتولید نفوذ همپیمان عربستان در یمن و روی کار آمدن یک دولت موافق عربستان در یمن شود تا عربستان بتواند پشت سر آن دولت، با طرفداران انقلاب اسلامی جنگ را ادامه دهد، اما از زمان شروع جنگ تاکنون، چهار ـ پنج استان به دست انقلابیان مسلمان یمنی پاکسازی شده و عربستان عملاً نتوانسته کار بازتولید نیروی متحد در یمن را انجام دهد؛ نیرویی که متحد آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی باشد. به همین دلیل، الآن عربستان در این جنگ دچار بحران شده یا به تعبیر دقیقتر، عربستان کلاً دچار بحران شدهاست.

شب قبل از اینکه اردوغان به ایران بیاید، محمد نایف به ترکیه رفت و دو ساعت با او صحبت کرد. ما نمیدانیم در این سفر چه پیامی رد و بدل شد، ولی شاخصها میگوید که تغییر موضع اردوغان در تهران و اعلام اینکه مسئله یمن باید مسالمتآمیز حل شود و جنگ در یمن باید متوقف شود، نشان میدهد که اردوغان با اطلاعی که از وضعیت عربستان در رابطه با جنگ داشت، فوراً در صدد نقشآفرینی برآمد تا مگر بتواند عربستان سعودی را از باتلاق جنگ نجات دهد؛ بدین ترتیب که به ایران گفت من آنها (متحدان عربستان) را میآورم و شما این طرف (انصار الله) را بیاورید که بتوانیم یک طوری این ماجرا را جمع و جور کنیم. تمام صحبتها نشان میدهد که عربستان با بحران مواجه شدهاست.

 

زورق: با اجازه دوستان از بحث تهاجم نظامی عربستان به بحث تهاجم فرهنگی غرب برگردیم. ما یک جلسه در رابطه با مفهوم فرهنگ داشتیم و عدهای از استادان حضور داشتند. بحث مفصلی در رابطه با مفهوم فرهنگ ارائه و در مجله فرهنگ اسلامی چاپ شد. بحث دیگری هم در رابطه با مهندسی فرهنگی داشتیم که در زمینه تعریف مهندسی فرهنگی و راهکارهای مهندسی فرهنگی صحبت شد. امروز بناست که در مورد تهاجم فرهنگی صحبت شود و امید داریم که در مورد دو اصطلاح دیگر ـ یعنی شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی ـ هم در دو جلسه دیگر بحث داشته باشیم.

امید است که این مجموعه بحثها بعداً به صورت یک کتاب چاپ شود؛ کما اینکه بحثهایی که در مورد بیداری اسلامی در رابطه با کشورهای مصر و تونس و یمن و ... داشتیم به صورت یک کتاب تحت عنوان «عصر شکستن زنجیرها» در حال انتشار است.

میزگردهایی که در زمینه فرهنگ نیز داشتهایم و خواهیم داشت، شامل تعریف فرهنگ، مهندسی فرهنگی، تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی است. کتابی که حاصل این میزگردهاست پنج فصل خواهد داشت. بنابراین، گذشته از اینکه این مباحث در مجله چاپ میشود. در کتاب هم انشاءالله چاپ خواهد شد.

دوستانی که با ادبیات نظامی آشنایی دارند، میدانند که بعضی از اصطلاحات ادبیات نظامی وارد دو یا سه رشته از علوم انسانی شدهاست. این دو ـ سه رشته عبارتاند از: «مدیریت»، «سیاست» و «ارتباطات».

در حوزه مدیریت، اصطلاحات «صف»، «ستاد»، «تاکتیک» و «استراتژی» از علوم نظامی وارد دانش مدیریت شد؛ کما اینکه در علوم سیاسی، وقتی درباره استراتژی و ژئواستراتژی بحث میشود، ریشهاش به بحث استراتژی که در علوم نظامی مطرح بوده برمی گردد. در حوزه ارتباطات، اصطلاحاتی مانند «جنگ روانی» و «عملیات روانی» از علوم نظامی گرفته شدهاست. در علوم نظامی، جنگ نظامی چنین تعریف میشود: تحمیل اراده به وسیله شیوههای نظامی. وقتی بحث تحمیل اراده وارد فضای ارتباطات میشود، مباحثی از قبیل قدرت نرم، جنگ روانی، عملیات روانی و تهاجم فرهنگی مطرح میشود. تحمیل اراده با استفاده از راههای رسانهای و فرهنگی و در فضای اجتماعی و افکار عمومی، موضوع تهاجم فرهنگی است.

بحثهای تخصصیای هم در عملیات روانی وجود دارد و آن، این است که جنگ نظامی، کلی است و عملیات نظامی، جزئی؛ همینطور، جنگ روانی، کلی است و عملیات روانی، جزئی. البته آقای جوزف نای یک تعریف اختصاصی از عملیات روانی کرده که مد نظر بنده نیست. در تعریف جوزف نای، صورتمسئله پاک شدهاست. او میگوید دوست و دشمن و بیطرف همه مخاطب عملیات روانی هستند؛ در حالی که چنین نیست. اصطلاحات «تهاجم فرهنگی»، «شبیخون فرهنگی» و «ناتوی فرهنگی» اصطلاحاتی هستند که شاید برای اولین بار، مقام معظم رهبری به کار بردند؛ طوری که میتوانیم بگوییم که این اصطلاحات جدید هستند و باید آنها را عملیاتی تعریف کنیم. از دیدگاه من، کارکرد تهاجم فرهنگی در حقیقت پیشبُرد عملیات روانی از طریق نفوذ در حوزههای اندیشه و فرهنگ و افکار عمومی است.

 

فهیمی فر: راجع به تهاجم فرهنگی بحثهای زیادی شدهاست؛ منتها این مباحث یک ویژگی داشتهاست که قدری ملفوف یا آغشته به مباحث سیاسی بودهاست؛ در صورتی که برونمایه تهاجم فرهنگی بحث معرفتشناختی و مبانی ارزشی است، اما به خاطر همین بحثهای سیاسی، یک مقدار ژورنالیستی شدهاست. اگر از یک منظر نو به تهاجم فرهنگی نگاه کنیم، میبینیم آنچه که میتواند ما را در مقابل این هجوم تاریخیِ حداقل 400-500 ساله یک مقدار مجهز کند، نگاه به دستاوردهای هنری ماست ـ فعالیتهای هنری و فرهنگی ما در دوره سنت. اگر اینها از این زاویه مورد بررسی قرار بگیرد، میتواند ابزار قویتری را به ما بدهد که حداقل بتوانیم به بُعدی از تهاجم پاسخ بدهیم؛ مثلاً، بتوانیم تلویزیون خودی داشته باشیم. تلویزیون خودی فقط به معنی حرفهای خوب زدن نیست؛ بلکه چگونه حرف زدن است؛ یعنی تأسیس یک مکتب تلویزیونی مبتنی بر ارزشهای اسلامی.

زیباییشناسی در حوزه شهر و معماری و سایر هنرها و مطبوعات و اینترنت و غیره در غرب زیاد انجام شده، اما در ایران بهاندازه کافی انجام نشدهاست. بنابراین، تسلط کافی در بهرهگیری بهینه از آنها را پیدا نکردهایم. به تعبیری، خودی نشدهاند. اگر اینها خودی باشند، بزرگترین عامل مقاومت در مقابل این هجمهها خواهد بود. از این منظر، کمتر به تهاجم فرهنگی توجه کردهایم؛ در صورتی که اتفاقاً ما داریم از این زوایا ضربه اصلی را میخوریم.

این مقدمه برای این بود که من فکر کردم شاید یک رویکرد جدیدی به این حوزه باز شود که به نوعی فقط تکرار مسائل گذشته نباشد و یک منظر نویی باشد که ما اگر هم در انتهای بحث به پاسخهای روشنی نمیرسیم، بتوانیم به یک سری سؤالات واضح برسیم و در واقع میزان تهدیدی که از این زاویه مورد توجه ماست، ارزیابی کنیم. اگر از کل به جزء بیاییم، یعنی در درجه اول به یک وفاق نسبتاً عمومی از بحث تهاجم فرهنگی برسیم و سپس وارد جزئیات بشویم، بهتر است. بنابراین، ابتدا کلیات را بیان و به یک چارچوب دست پیدا کنیم و سپس وارد مباحث تخصصی شویم.

 

بهشتی پور: من دو سؤال بنیادی دارم. ما امروزه در دنیا شاهد تولید ادبیات در غرب هستیم و اینها بلافاصله ترجمه شده و وارد کشور ما میشود. انواع و اقسام داستان و رمان یا فیلم در غرب تولید و در ایران دوبله شده و در اختیار مخاطبان ما قرار میگیرد؛ به شکلهای مختلفِ کتاب و سی.دی و دی.وی.دی وارد بازار شده و در دسترس مردم قرار میگیرد. میخواهم یک بحث فکری بکنیم. هالیوود فیلمها را تولید میکند و ما با دست خودمان، اینها را دوبله و یا زیرنویس کرده و دی.وی.دیاش را بین مردم پخش میکنیم، یا مثلاً فلان داستاننویس معروف در غرب یک رمان نوشته، این رمان بلافاصله در عرض دو ـ سه ماه در ایران ترجمه میشود؛ ابتدا در دو ـ سه هزار نسخه و بعد در چاپهای متعدد در اختیار ما قرار میگیرد.

«تهاجم» یعنی اینکه ما برنامهریزی کنیم، جبههای را تعریف کنیم و به آن سمت هجوم بیاوریم و عملیاتی را انجام میدهیم. آیا هالیوود فقط به قصد جمهوری اسلامی ایران فیلم تولید میکند؟ یا این طور است که من تولید انبوه فرهنگی و ادبی و فکری میکنم، فرهنگ خودم را در دنیا عرضه میکنم و جاهایی از دنیا این را دریافت میکنند؛ نه تنها جمهوری اسلامی ایران، بلکه در خیلی از کشورهای مختلف. آیا این به معنای «تهاجم» است؟ یا ما تهاجم را به این معنا میگوییم که حواسمان باشد ما هم متقابلاً ـ همانطور کهاستاد توضیح دادند ـ کتاب و فیلم و رمان خوب تولید کنیم؟

انیمیشن شرک فقط از طریق فروش دی.وی.دی، حدود 16 میلیارد دلار سود خالص به دست آوردهاست. آیا ما این را تهاجم فرهنگی میگوییم، از این جهت که ما هم حواسمان را جمع کنیم و متقابلاً از این تولیدها داشته باشیم تا با حرکتی که دارد در زندگی ما، رفتار ما و افکار بچههای ما تأثیر میگذارد و افکار فرزندان ما را تغییر میدهد، یا به صورت غیرمستقیم دارد بین ما و مبانی اعتقادی و آداب و رسوم سنتیمان فاصله میاندازد، مقابله کنیم؟ اگر اینطور باشد، پس در واقع تهاجم را از این نظر میگوییم که بیشتر ترغیب و تشویق شویم که کارهایی برای این انجام دهیم. اگر این دو وجه را استادان پاسخ دهند، من ممنون میشوم.

خدایار: بیدل میگوید:

«زین پیش که دل قابل فرهنگ نبود / از پیچ و خم تعلقم ننگ نبود

آگاهیام از هر دو جهان نفرت داد / تا بال نداشتم قفس تنگ نبود»

میگوید وقتی که آگاهی نداشتم، زندگی دو دنیا در برابر من پیچوخمهایی ایجاد میکرد، اما وقتی آگاهی به من دست داد و من توانستم مثل یک پرنده باشم که میتواند پرواز کند، قفس برایم تنگ است. این نکته بسیار مهم است. در کتاب «تعرف در مذهب تصوف» حکمی [وجود دارد] که میتواند به ما کمک کند. میگوید: «المغلوب لا حکم له و حکم المغلوب حکم غالبه»؛ یعنی وقتی شما میخواهی در فضایی تنفس کنی، باید حرفی برای گفتن داشته باشی. طبیعتاً محیط زندگی انسانها میتواند در این زمینه به آنها کمک کند، ارزشهای جامعه میتواند آن فرهنگ را در یک جایگاه بسیار بالاتر یا جایگاه بسیار پایینتر قرار بدهد. وقتی فرهنگی حرفی برای گفتن داشته باشد، لزوماً این نیست که بخواهد جنبه تهاجمی به خودش بدهد؛ مثل یک فضا و یک عطر میماند که میتواند در جاهای مختلف نفوذ پیدا کند و پراکنده شود. بنابراین، به نظر من یک بخشی از مسئله این نیست که تمام دنیا نشسته باشد برای فرهنگهای دیگر برنامهریزی یا مهندسی فرهنگی کند؛ یک بخش آن مربوط به عرضه خودش است، آنها فرهنگ خودشان را عرضه میکنند.

من مثالی را در همین زمینه بیاورم. کمیسیون انجمن امور فرهنگی مجلس سنای فرانسه در سال 1995م. گزارشی را انتشار داد که در آن، از سلطه قاطع زبان انگلیسی در کلاسهای فرانسه شکایت کرده بود. در پاسخ به آن، یکی از مقامات بریتانیا گفته بود دلیل رو آوردن دانشآموزان فرانسوی به زبان انگلیسی ـ با تعصب خاصی که نسبت به زبان فرانسه دارند ـ چیست؟ گفته بود دلیل آن فقط اصل سودمندی است. یعنی وقتی هر قوم و هر ملت احساس کنند برای زنده ماندن نیاز است به یک فرهنگ و زبان و ابزاری روی آورند، فکر میکنم حتی اگر آن زبان فرهنگ و آن ابزار متعلق به قوم فاتح هم باشد، آن را انتخاب میکنند. بنابراین، مهمترین نکتهای که باید در این حوزه به آن پناه ببریم، عرضه درست فرهنگ خودمان است که خوشبختانه در طول تاریخ، بهویژه بعد از اسلام بسیار درخشانتر شده و قابل مقایسه با دورههای قبل آن نیست.

ما این ارزشهای عظیمی را که در فرهنگ خودمان وجود دارد، درست عرضه کنیم. وقتی این را به صورت درست عرضه کنیم، طبیعتاً آسیبهایی که از جانب فرهنگهای دیگر به سمت ما میآید، کمتر میشود. آن موقع دیگر فکر نخواهیم کرد که هر چیزی ممکن است تهاجم باشد که البته هست و این طبیعی است. ما قبل از اینکه به راههای نفوذ این تهاجم بیندیشیم، باید راههای عرضه درست فرهنگ خودمان را بررسی کنیم. به نظر من در دوره جدید هم بهترین ابزار، سینماست. من فکر میکنم که زبان سینما و فیلم رساترین زبانی است که ما میتوانیم خودمان را به وسیله آن در دنیا معرفی کنیم.

یک مقالهای در کتابی در سال 1386 چاپ شده؛ کتاب از یک شیمیدان است که از مهاجران اتریش به آمریکا از سال 1935م. بوده و سال 2002م. فوت کردهاست به نام «serious questions» (= مسائل جدی). یکی از مقالاتش را آقای مهدی توسلی ترجمه کردهاست به نام «امپریالیسم فرهنگی». آنجا راجع به فرهنگ امریکا صحبت کرده و میگوید چهقدر با تبلیغات هنری میشود شبهفرهنگ را به جای فرهنگ تبلیغ کرد. آنجا نیز در تمام نکاتی که عرض میکند میگوید اولاً آمریکاییها تقریباً در هیچکدام از زمینهها قدرت این کار را ندارند و خودشان در حقیقت یک شبهفرهنگ را تولید میکنند. فقط تنها جایی که اینها موفق هستند در زمینه تولید علم است که دارند خودشان را در جایگاه بالاتری نشان میدهند و طبیعتاً اگر یک فرهنگ بخواهد با آنها تقابل کند، باید به سمت تولید علم برود و آنجا باز مسئله «زبان» را طرح میکند.

 

خدارحمی: درباره بحث تهاجم که آیا این یک تهاجم فرهنگی است، من فکر میکنم خودِ غربیها همه بهنوعی مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفتهاند. اگر بگوییم [رژیم حاکم بر] آمریکا مهاجم است، خود مردم آمریکا نیز مورد تهاجم هستند؛ منتها ما در مقابل تهاجم فرهنگی گاردی داریم و آنها این گارد را ندارند و این تهاجم را پذیرفتهاند. اتفاقاً مقام معظم رهبری این اصطلاحات را خیلی زیبا بیان کردهاند. خودِ تهاجم فرهنگی که گفته شد که چیست. از بدو تاریخ، تهاجم با شمشیر و اسلحه بود، الآن کسی دیگر آنگونه تهاجم نمیکند؛ یعنی دیگر نیازی به آن نیست. تهاجمی که به آن تهاجم فرهنگی میگوییم، مقدمه و زمینهساز آن تهاجم نظامی و فیزیکی و لشکرکشی و... است که کار اینجا برای مهاجم خیلی راحتتر است.

گاهی افراد قومی که قرار است به آن تهاجم شود، میآیند و در گروه مهاجم قرار میگیرند تا به مبانی فرهنگ خود حمله کنند. تفاوت تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی تفاوت خودِ تهاجم و شبیخون است. شبیخون چیست؟ زمینهسازی پنهانی، نرم و بدون اینکه کسی متوجه شود؛ طوری که شاید به آن تهاجم اصلی هم نیاز نباشد. هر دو یک هدف را دنبال میکنند، هم تهاجم فرهنگی و هم تهاجم نظامی و هم شبیخون فرهنگی و نظامی در پی یک هدف هستند.

اما درباره فرهنگ، فرهنگ مجموعهای است که شامل آداب و رسوم و اعتقادات و... میشود. به عقیده بنده، بارزترین وجه فرهنگ، هنر است. من در تعریفی که از هنر دارم، هنر و دین را به لحاظ موضوع و به لحاظ هدف تقریباً در یک عرصه قرار میدهم. موضوع هر دو، حقیقت و هدف هر دو، رستگاری است. میشود گفت جهانشمولی هنر زیادتر است یا میشود گفت بُعد بیرونی و تبلیغیِ دین، هنر است. چنانچه میدانید، تمام بروزات دینی آمیخته با هنر است؛ مثلاً کتابت قرآن هنر است، مجسمههای بودا و... از مقولههای هنری است. بنابراین، اگر قرار است بحث فرهنگ پیش آید، بارزترین وجه آن هنر است.

شما خبر دارید که پنتاگون سازمان سینمایی دارد؛ یعنی سعی میکند کاری که قرار است با لشکرکشی نظامی انجام دهد، را به وسیله هنر انجام دهد. اصلاً فیلمهایش هم مضمون نظامی ندارد و کاملاً اجتماعی و اخلاقی است؛ منتها در پس پرده، اهدافی را این فیلمها دنبال میکنند و برنامهریزی میکنند که مخاطب با دیدن این فیلمها، به آن سمتی بیاید که پنتاگون میخواهد با لشکرکشی نظامی به آن سمت بیایند. هنر اینجا خطیر و مهم تلقی میشود.

بحث سینما پیش آمد. سینما بخشی از یک چالش بزرگ است. ما اینجا مشکل اجتهاد فرهنگی و هنری داریم. ما مجتهد هنری نداریم! انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بودهاست، نه انقلاب نظامی و نه اقتصادی. در طول این سالها چهقدر از سرمایههای ما صرف کارهای فرهنگی شدهاست؟ الآن ما در اصول کلی مشکل داریم. در دانشگاههای ما، استادان نماز میخوانند ولی اساس اندیشه آنها و پایه آن چیزی که تدریس میکنند، بر چه محوری است؟ حالا من کلی گفتم، ولی میتوانیم راجع به جزئیات نیز بعداً صحبت کنیم. اما یک سؤال پیش میآید. آیا مدیوم سینما خنثی است یا نه؟ آیا میشود با این وسیله هر مفهومی را منتقل کرد؟ چهقدر روی این پرسش کار کردهایم؟ برای من مخاطب، این آگاهی چهقدر تعیین کنندهاست ؟ میدانم سینما خودش را هم بکشد، چون سمبولیسم به آن راهی ندارد، هرگز از سقفی نمیتواند بالاتر رود. چون این آگاهی در من وجود دارد، وقتی فیلم نگاه میکنم، انتظار بیش از حد ندارم، اما مخاطب عام چهطور؟ یکی از وظایف مسئولان و کارگزاران فرهنگی این است که جامعه را به این آگاهی برسانند.

 

حیدری: برخی معتقدند که اگر قالب لباس، معماری، مبلمان شهری و تزئینات در و پنجره و نوع آرایش مو را بشود تغییر داد، قبل از اینکه بگوییم ما چه قصدی داریم، این قالب به جهت تکرارش، فرهنگش را با خود میآورد. تکنولوژی که میآید با خودش یک فرهنگ میآورد. اینطور نیست که تکنولوژی میآید و یک فرهنگی را انضمامی به آن متصل میکند؛ نه، خودش فرهنگش را دارد. غرب در این تهاجم نه به قصد ایران، بلکه به قصد تغییر سبک زندگی و نوع نگره وارد شدهاست.

حقوقی را تعریف میکنند؛ حقوق همجنسبازها، حقوق فمینیستی و... آرامآرام در کنار این میبینیم قالب حیات و زندگی روزمره و سبک آن تغییر کرد. چیزی که رنه گنون فهمید، این بود کهاندیشههای کانت و دکارت به یک نگره پوزیتیویستی و به یک تعقل جزئی میرسد؛ همان بزرگوار نیز هشدار داد و گفت که آخرش اینها مجبور هستند به دین برگردند، اما یک دین تقلبی و یک عرفان وارونه را جایگذاری میکنند. این روند با قصد و عمد، برای همه جهان صورت میگیرد.

 اخیراً سخنگوی ریاست جمهوری آمریکا صحبتی داشت؛ وسط صحبت هایش اشاره کرد که اینها [مسلمانان] سبک زندگی ما را قبول ندارند و [با این سبک زندگی] مقابله میکنند. خیلی عجیب است. بین آنچه که به عنوان محاورههای سیاسی یا اقتصادی مطرح میشود، خود سبک زندگی به عنوان یک روش یا وسیله سلطه و تهاجم و شبیخون مطرح است. اینجا ما خیلی حواسمان نیست که خیمه و درفش و پرچم طرف را ببینیم که دارد میآید. این تأکید که هنر یک ابزار شدهاست، شاید غلوآمیز باشد که البته نیست.

مقام معظم رهبری وقتی به شبیخون فرهنگی اشاره دارند، دقیقاً آنجایی را مطرح میکنند که به ظرافت میآید ـ یعنی اصلاً هیچ بو و رنگِ هجوم ندارد ـ و بعد ناگهان میبینیم ذائقه فرزندان ما عوض شدهاست، تمایل آنها تغییر کردهاست، روحیه آنها عوض شدهاست، قهرمانان آنها عوض شدهاند و به جای استقلال و آزادی و اسلام، به چیزهای دیگری فکر میکنند. یکی از دوستان ما میگفت بچه من فیلم مرد عنکبوتی را دید و سه دقیقه بعد پرسید: «بابا! امام حسین از مرد عنکبوتی هم قویتر است و میتواند او را بر زمین بزند؟!» یعنی تعارض فوراً برایش پیش میآید.

من یادم است آقای چینیفروشان تعریف میکردند که یک بار به من اطلاع دادند که مقام معظم رهبری شما را کار دارند. در سفری بودیم و در حال بازگشت به تهران؛ با عجله برگشتیم، نگران بودیم که نکند اشتباهی کردیم، نکند کتاب نامناسبی چاپ شده، عجله کردیم و با شتاب آمدیم کانون و گفتیم: «چیزی شدهاست؟ خبری شدهاست؟ از کار کسی شکایتی شدهاست؟» گفتند: «نه.» با ترس و لرز به دفتر رفتیم و آقای محمدی گفتند آقا منتظر شما هستند. تا رفتیم، سلام کردم و گفتم: «آقا من در خدمتم.» فرمودند: «چرا کار نمیکنید؟ چرا تولید انبوه نمیکنید؟» عرض کردم: «ما الآن داریم کار میکنیم.» فرمودند: «نمونهسازی نه! تولید انبوه برای کشورهای منطقه و کشور خودمان.» آدم میبیند این دغدغه در رهبری انقلاب وجود دارد، ولی وقتی به سطوح پایین میآید، این قضیه ناچیز تلقی میشود و این وظیفه یا این سنگر راحت رها میشود. ما میتوانیم در انیمیشن موفق باشیم. سینمای ما خیلی بازار جهانی ندارد، ولی انیمیشن ما دارد. ما غافل از کاربرد آن هستیم.

به هرحال، اینکه غربیها برای ما قهرمانسازی و اسطورهسازی میکنند، واقعیت است. گفته شد آمریکا تمدنی ندارد، الگوی قابل ارائهای ندارد، از همه جا وام میگیرد؛ اسطورههای یونان باستان را به کار میگیرد و با شکل جدید ارائه میدهد و قهرمان ذهنی برای بچهها میسازد. این همان شبیخون است که ما مقابله نمیکنیم. ما قهرمانان تاریخ اسلام که قهرمانان بشریت هستند را بهخوبی معرفی نمیکنیم. ما اگر در نبرد فرهنگی شکست بخوریم، در جنگ سیاسی [نظیر آنچه الآن در مذاکرات جریان دارد] پیروز نخواهیم شد.

 

اشعری: مراودات فرهنگی یک صورت حقیقی دارد. به صورت طبیعی، این تبادل یا تعامل فرهنگ صورت میگیرد. طبیعتاً هرجا که ابزارها توسعه پیدا کرد، زمینه تعامل فرهنگی هم بیشتر شد. نویسندگان نوشتند، هنرمندان ساختند و کارهای مختلف صورت گرفت؛ منتها به موازات این ـ بخصوص از یک دورهای ـ غرب متوجه شد که برای تأمین منافع اقتصادی خودش ـ بخصوص در جهان سوم ـ باید از ابزار فرهنگی استفاده کند. سفرنامهای منتشر شده درباره شاهزادهای که قرار بود به لندن برود. او را همراه یکی از مأموران دولت انگلیس میفرستند. میبیند که وقتی به هر اقامتگاه از مسیر که میرسند، میزبانها نماینده انگلیس را تکریم و احترام میکنند، ولی او را کسی تحویل نمیگیرد.

این ماجرا ادامه پیدا میکند تا اینکه وقتی به مقصد میرسند، به آن مأمور میگوید اگر من بخواهم مورد احترام قرار بگیرم (من که شاهزاده هستم و تو یک مأمور دولتی هستی)،  باید ریشم را اصلاح کنم، کلاهم را بردارم، لباسم را فرنگی کنم. اتفاقاً به محض اینکه این کار را میکند، در اولین مجلس حسابی او را تحویل میگیرند. خودش میگوید من فهمیدم که آدم شدم! بالاخره غرب به این جمعبندی رسید که برای اینکه بتواند منافع خودش را در دنیا تأمین کند باید به کار فرهنگی بپردازد. انواع و اقسام کارها انجام شد؛ هم در حوزه کارهای نمایشی این هدف تعقیب شد، هم در زمینههای خوراک و پوشاک این کار انجام شد تا جایی که امروز وقتی دولت ترکیه میخواهد سلطه خودش را [که همان سلطه فرهنگ غرب است] توسعه دهد، میآید در تمام کشورهای آسیای میانه، فروشگاههای لباس و سالنهای غذاخوری را توسعه میدهد تا افکار عمومی را به نفع فرهنگ حاکم بر ترکیه سوق دهد.

به نظر من، تعامل فرهنگی و تهاجم فرهنگی کاملاً از هم قابل تفکیک هستند و ما حتما مقولهای به نام تهاجم فرهنگی را داریم و حتماً به مرز این تفاوت نیز توجه داریم.

 

زورق: هدف تهاجم فرهنگی تضعیف قدرت ملی است؛ و گرنه دشمنی کورکورانه با سنتها و آداب و رسوم و هنجارهای اجتماعی کشوری صورت نمیگیرد. بعضی وقتها غرب از آداب و سنن اجتماعی بومی برای تهاجم فرهنگی استفاده میکند؛ مثلاً در عربستان، از دشداشه و لباس عربی حمایت میشود و بازار و خیابان به نام ابوسفیان و ابولهب نامگذاری میشود، ولی هدفْ تهاجم فرهنگی است. در هند نیز در تهاجم فرهنگی از اساطیر، سنن و خرافات بومی استفاده شدهاست.

چگونه میتوان تهاجم فرهنگی را شناخت؟ یک هدف مشخص در تهاجم فرهنگی وجود دارد و آن تضعیف قدرت ملی کشورهاست. قدرت ملی نتیجه همگرایی افراد حقیقی و حقوقی جامعهاست. هر فردی که به دنیا میآید، مقداری قدرت ذهنی و مقداری قدرت عینی دارد. قدرت ذهنی یعنی  قدرت تشخیص صورت مسئله، قدرت تشخیص راه حلهای ممکن، قدرت ارزش گذاری راهکارها و رسیدن به تصمیم درست. قدرت عینی عبارت است از نیروی بدنی و قوای جسمانی. قدرتها وقتی در مقابل هم قرار بگیرند، از همدیگر کم میکنند، ولی وقتی که در کنار هم قرار بگیرند به هم اضافه میکنند.

اینکه در ادبیات این همه درباره اتحاد و وحدت کلمه بحث میشود، به خاطر نقش همگرایی در تولید قدرت است. امام(ره) به دقت مفهوم قدرت را مورد توجه قرار میدادند. ایشان با همگرا کردن مردم به وسیله اسلام، اصل قدرت را در اختیار گرفتند و توانستند تولید قدرت کنند؛ یعنی توانستند مردم را در یک مسیرْ همگرا و هدایت کنند. در تهاجم فرهنگی روی دو بخش مرکزی قدرت کار میشود؛ یکی اینکه میکوشند قدر مطلق قدرت ذهنی و عینی مردم جامعه هدف کم شود. این کار میتواند به وسیله ترویج سکس، توزیع مواد مخدر، ترویج الگوهای اجتماعی و رفتارهایی باشد که قدرت ذهنی و عینی افراد جامعه ـ بخصوص نسل جوان ـ را ضعیف میکنند. وقتی افراد به سکس زیاد بها بدهند، ولی به علم کمتر بها دهند، قدرت ذهنی کاهش پیدا میکند. در مدارس کشورهای اروپایی دختران مسلمان باحجاب معمولاً در درس موفقتر هستند؛ زیرا بخشی از وقت و توجه دختر اروپایی صرف بویفرندش میشود؛ در حالی که دختر مسلمان تمام وقتش را صرف دوستش میکند.

همین امروز در کشور ما، بحث سکس یک مسئله جدی شدهاست و روی آن کار میشود. چه به وسیله ماهوارهها که همان بحث تهاجم فرهنگی است، چه به وسیله الگوی پوشش و اینکه نمیتوانید لباس مناسب برای فرزندانتان به راحتی تهیه کنید. این شبیخون فرهنگی است. اگر شما بخواهید برای خانمتان یک مانتو بخرید، نتوانید لباس مطلوبی انتخاب کنید. این شبیخون فرهنگی است. به قول شما، شبیخون فرهنگی بیصدا، با چراغ خاموش و از داخل صورت میگیرد.

اگر نظام آموزش و پرورش حافظهمحور تعریف شود (به جای تفکرمحور و اندیشهمحور) این یک شبیخون فرهنگی است که از داخل صورت میگیرد. آنها در کشور خود، تاریخ را هم درس فهمیدنی تعریف میکنند و در کشور هدف آنها، ریاضیات هم از بَر کردنی میشود. سؤال امتحان تاریخ در یکی از مدارس انگلیس چنین بود: پادشاه الف با پادشاه ب در منطقه ج در سال د جنگید و پیروز شد ـ یعنی تمام حوادث تاریخ را ذکر کرده بودند؛ پرسش این بود بگویید چرا پادشاه الف بر پادشاه ب پیروز شد. سؤال این است: چرا پیروز شد؟ یعنی تاریخ درس فهمیدنی میشود. در کشور تهاجم فرهنگی، ریاضیات میشود یک درس از بر کردنی. یک فرمولهایی ارائه میشود، بدون آنکه فلسفه آنها گفته شود؛ میگویند هرگاه این مفروضات را به شما دادند، داخل این فرمول بگذار. چرا بگذاریم؟ معلوم نیست. به چه درد میخورد؟ معلوم نیست. فرمول را از بَر کن و مسئله را حل کن و نمره بگیر؛ یعنی حتی ریاضیات درس از برکردنی میشود.

یکی از اهداف تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی کاهش قدرت ذهنی افراد جامعه هدف است. هدف دوم، کاهش قدرت عینی افراد جامعهاست. اعتیاد یکی از روشهای کاهش قدرت عینی و ذهنی افراد جامعه است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، کِشت تریاک در افغانستان توسعه یافته و سطح زیر کِشت آن چند برابر شدهاست. روزنامه «چراغ» نوشت بعد از حضور آمریکا در افغانستان، کِشت تریاک 18 برابر شدهاست! پاکستان در مرز افغانستان، منطقهای را به عنوان «مثلث طلایی» در نظر گرفت و آنجا را منطقه آزاد جنایت اعلام کرد؛ گفت آنجا هر کاری آزاد است؛ از جمله راهاندازی لابراتوار جهت تولید مواد افیونی.

در تبلیغات خود به ما گفتند: شما معبرید، هدف نیستید، هدف جوامع غربی است. امروز آمار میگوید که ایران حداقل چهار میلیون معتاد دارد. تصور کنید که اگر هر معتاد، خانواده چهار نفره داشته باشد (خودش و همسرش و دو بچه)، 16 میلیون نفر در ایران مستقیماً درگیر اعتیاد هستند. اگر اینها هرکدام سه ـ چهار نفر فامیل داشته باشند، نزدیک به نیمی از جمعیت ایران درگیر مسئله اعتیاد خواهند شد.

بنابراین، یک بخش از روشهای تهاجم فرهنگی متوجه کاهش قدر مطلق قدرت ذهنی و عینی افراد جامعه است، ولی بخش قابل توجهی از روشهای تهاجم فرهنگی متوجه ایجاد واگرایی است. از هر اختلافی برای ایجاد واگراییهای اجتماعی استفاده میشود ـ نظیر اختلافات دینی، قومی، فرهنگی، زبانی، حزبی و جناحی. گاه ممکن است دینْ عامل همگرایی شود. کسانی که به اسلام باور داشته و به اسلام معتقد باشند و در این مسیر حرکت کنند، همگرا میشوند. بنابراین، دینی که موجب همگرایی میشود را تضعیف میکنند. نبرد با اسلام ناب محمدی در منطق تهاجم فرهنگی، بدان دلیل صورت میگیرد که اسلام میتواند بیش از یک میلیارد و 600 میلیون نفر انسان را با هم همگرا کند، نیروهای ذهنی و عینی آنها را با هم جمع کند و یک قطب نیرومند جهانی به وجود آورد. این است که از نکات خیلی ظریف برای تضعیف دین استفاده میکنند؛ مثلاً از الگوی پوشش زنان، از ایجاد مضیقه در مورد اجرای احکام عبادی... از حمله مستقیم فرهنگی، فلسفی و... به اصل دین، برای تضعیف دین اسلام کمک میگیرند؛ مثلاً در بعضی از کشورهای اسلامی دستشویی را طوری میسازند که نتوانید احکام طهارت را رعایت کنید یا ساعات کار را طوری تنظیم میکنند که نتوانید اوقات نماز را رعایت کنید تا کمکم، نادیده گرفتن ضوابط شرعی برای شما ملکه شود و عادی شود که دستورات خدا را عمل نکنید. این روشها در قبل از انقلاب در ایران رعایت میشد.

دوستانی که قبل از انقلاب دانشجو بودند، یادشان هست دختران بیحجاب را با نمرات پایینترِ کنکور، به بعضی از دانشگاهها که دانشجویانش از نظر سیاسی فعال بودند ـ نظیر دانشگاه صنعتی شریف ـ تزریق میکردند تا سر دانشجویان به جای آنکه به مسائل جدی جامعه گرم باشد، به سکس و سیگار و سرگرمیهای مبتذل گرم شود. کوشش میکردند که فضای آنجا را عوض کنند. وقتی پسری چند بار به نامحرم نگاه کرد، کمکم ممکن است پایه اعتقادات دیگرش هم ضعیف شود. وقتی که اعتقاد به اسلام را تضعیف کنند، یکی از عوامل مهم همگرایی را تضعیف کردهاند.

بخش زیادی از روشهای تهاجم فرهنگی متوجه مسئله همگرایی است. اگر من بخواهم به شکل فرمول ارائه کنم و بگویم قدرت ملی مساوی است با حاصل جمع قدرت ذهنی و عینی افراد جامعه، یک دسته از روشهای تهاجم فرهنگی روی قدرت ذهنی و عینی افراد جامعه متمرکز است و یک دسته دیگر روی همگرایی آنها. ترویج عصبیتهای مذهبی، عصبیتهای قومی و نژادی، عصبیتهای سیاسی، توسیع واگراییهای فرهنگی و افزایش اختلافات زبانی از جمله روشهای شناختهشده تهاجم فرهنگی است. پولی که الآن دارد در سیستان و بلوچستان، کردستان و هرمزگان و خوزستان به وسیله عربستان برای تحریک اهل سنت علیه اهل تشیع خرج میشود، برای کاهش قدرت ملی کشور جمهوری اسلامی ایران است. ترویج عصبیتهای فرهنگی، ترویج تجزیه فرهنگی، تضعیف زبان ملی، ترویج الگوهای رفتاری که موجب واگرایی آحاد جامعه میشود، همه اینها از جمله روشهای تهاجم فرهنگی هستند. یک روز میبینید که ملت کاملاً با هم منسجم و همگرا و امیدوار و شاداب است، ولی بهتدریج میبینید مردم را به سوی پراکندگی فرهنگی، اختلافات سیاسی، یأس و افسردگی پیش میبرند.

حتی الگوی استفاده از رنگها هم در تهاجم فرهنگی و در شبیخون فرهنگی موضوعیت دارد. ما موقعی در مرکز تحقیقات صداوسیما فکر میکردیم ضریب محرکهای انبساطی به محرکهای انقباضی در برنامههای رادیو تلویزیون چهقدر باید باشد. یک طرح علمی را مطرح کردیم و کارشناسان ما در مرکز تحقیقات صدا و سیما با روانشناسان و روانپزشکان صحبت کردند. یکی از روانپزشکان معروف به کارشناس ما گفته بود بعد از جنگ جهانی دوم، متفقین طیف رنگهای غمانگیز را در آلمان رواج دادند و 20 سال طول کشید تا مسئولان آلمانی توانستند الگوی رنگها را تغییر دهند و رنگهای شاد را جایگزین کنند؛ یعنی در تهاجم فرهنگی کاری میکنند که شما رنگ زرد که شادیانگیز است را نپوشید. رنگ آبی که آرامشبخش است نپوشید، طیف رنگهایی را بپوشید که غمانگیز است؛ یعنی تهاجم فرهنگی یک دامنه وسیع از روشها را دربر میگیرد.

حالا اگر بخواهیم بحث شبیخون فرهنگی را مطرح کنیم، آنجا دیگر پیچیدگیها بیشتر میشود. از روشهای تهاجم فرهنگی بدون تابلوی سیاسی استفاده میشود. معمولاً کارشناسان اطلاعاتی و امنیتی و سیاسی دنبال معرفهای امنیتی و سیاسی هستند؛ در حالی که تهاجم فرهنگی را با معرفهای سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی نمیتوان شناخت. برای روشهای تهاجم فرهنگی، باید معرفهای خاص تعریف و شناسایی شود؛ یعنی یک عده متفکر باید دور هم جمع شوند و تهاجم فرهنگی را تعریف کنند و معرفهایش را شناسایی کنند و به مسئولان فرهنگ کشور آنها را معرفی کنند. ما الآن از کنار بسیاری از رخدادهای فرهنگی خیلی بیتفاوت میگذریم. یک مثال میزنم؛ همین شلوارهای فاق کوتاه که الآن در کشور رواج پیدا کرده، من و شما ممکن است احتمالاً متوجه نباشیم که این نوع پوشش روی جنس مخالف چه تأثیری میگذارد؛ نه تنها روی جنس مخالف که روی هر دو جنس. اینکه جوان متوجه شود که قسمتی از اندامهای تناسلیاش به شکل خاصی پوشانده میشود که در گذشته آن طور نبودهاست؛ برای اینکه شلوار را محکم ببندد و نگه دارد، باید کمربندش را محکم ببندد؛ در نتیجه، خودش هم در وضعیت خاص قرار میگیرد؛ در حالی که از قدیم اساتید تعلیم و تربیت میگفتند که بچهها باید لباس گشاد بپوشند تا کمتر به فکر اندامهای تناسلی خود باشند.

یک الگوی پوشش در مقیاس ملی در کشور رواج داده میشود که تبعات خاص خودش را دارد و هیچکس در کشور به آن توجه نمیکند؛ چرا؟ چون معرفهای شبیخون فرهنگی و معرفهای تهاجم فرهنگی برای مسئولان فرهنگی، تجاری و انتظامی و برای رادیو تلویزیون، برای وزارت بازرگانی و برای جاهای دیگر مشخص شده نیست و تعریف نشدهاست. بنابراین، ما احتیاج داریم به تعریف علمی تهاجم فرهنگی که در آن هدف غایی تهاجم فرهنگی روشن باشد، روشهای تهاجم فرهنگی تعریف شده باشد و شناسایی روشهای تهاجم فرهنگی برای جامعه مورد نظر باشد؛ و گرنه آنها بازیگرانی هستند که بعضی وقتها تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگی، ما را سردرگُم میکنند.

همانطور که عرض کردم، در بحث عملیات روانی، آقای ژوزف نای گفته مخاطبِ عملیات روانیْ دوست و دشمن بیطرف است؛ یعنی عملیات روانی مساوی شده با ارتباطات؛ چون مخاطب ارتباطات دوست و دشمن بیطرف است؛ یعنی او تعریف واقعی عملیات روانی را از چشم ما مخفی میکند تا غرب بتواند همچنان از عملیات روانی علیه ما استفاده کند. میگفتند قدیمها دزدی بود که وقتی دزدی میکرد، به خیابان میآمد و داد میزد: «دزد را بگیرید، دزد را بگیرید!» و همه به دنبال آن میدویدند که دزد را بگیرند در نتیجه دزد را نمیتوانستند بگیرند؛ زیرا خودِ دزد آنها را راهنمایی میکرد.

بنابراین، وقتی که ما در شناخت عملیات روانی و تهاجم فرهنگی به دنبال نظریهپردازان غربی برویم، آنها ما را گمراه میکنند و به دنبال نخود سیاه میفرستند. چیزهایی را به عنوان علامت تهاجم فرهنگی معرفی میکنند که آنها علامت تهاجم فرهنگی نیستند؛ مثلاً ما را به دنبال متهم ساختن تکنولوژی میکنند که این تکنولوژی بد است و با خودش تهاجم فرهنگی میآورد؛ در حالی که بدون تکنولوژی امروز نمیتوان فرهنگ را اصلاح کرد. آیا اساساً میشد بدون استفاده از رادیو و تلویزیون این کشور را حفظ کرد و صدای انقلاب را به جهان رساند؟ دقیقاً باید بدانیم که تهاجم فرهنگی چیست. تهاجم فرهنگی تضعیف قدرت ملی از طریق روشهای فرهنگی است. هدف دقیقاً قدرت ملی است، با این روشهایی که مختصراً برای شما عرض کردم.

آیت الهی: به قول شاعر: « آبادی بیگانه ز ویرانی ماست / جمعیت کفر از پریشانی ماست.» درحدود 10 سال اول انقلاب، نگرانی از جهت تهاجم فرهنگی به سمت انقلاب ما و اعتقادات ما احساس نمیشد. حدوداً 14 سال از پیروزی انقلاب گذشته بود که مقام معظم رهبری مسئله تهاجم فرهنگی را مطرح کردند. قبل از طرح مسئله، خاطرهای را خدمت شما عرض میکنم. در وسط خیابان شانزهلیزه پاریس، «خانه ایران» قرار دارد؛ در بهترین نقطه شهر پاریس؛ یک سالن سینما با 120 صندلی دارد. گاهی که این سینما فیلم ایرانی میگذاشت، در آنجا صف تشکیل میشد، مردم فرانسوی صف میبستند برای دیدن فیلم ایرانیِ فارسی ـ حتی بدون ترجمه؛ یعنی انقلاب اسلامی ایران حتی برای مردم فرانسه جاذبه داشت. در هند وقتی فیلم ایرانی نمایش داده میشد، آنقدر تقاضا زیاد بود که با شهرداری هماهنگ میکردند و یک خیابان را میگرفتند، یک پرده سفید وسط خیابان میزدند، فیلم را روی این پرده میانداختند و از دو طرف، مردم مینشستند و تماشا میکردند. در حقیقت انقلاب اسلامی چنین جاذبهای داشت.

در سال 1990م. که درگیر مذاکرات ایران و فرانسه بودیم برای دو میلیارد دلار که ما از فرانسه طلب داشتیم ـ وامی که شاه به آنها داده بود. مجبور بودیم هر سه ماه یک بار برای مذاکرات به آنجا برویم. یک روز در رزیدانس، دو تن از نمایندگان مجلس هم بودند. شب شد. گفتیم برویم و قدمی بزنیم تا خانه ایران که رستوران ایرانی دارد و شام بخوریم و برگردیم. در خیابان شانزهلیزه انواع مسکرات و منکرات فراوان است؛ از پیادهرو گرفته تا کابارهها. در خیابان شانزلیزه که قدم میزدیم یکی از نمایندگان محترم مجلس گفت: «اینها با این رقاصبازیهایشان چگونه موشک هوا میکنند؟» گفتم: «سؤال سختی پرسیدی!»

در فکر پاسخ پرسش او بودم که به رزیدانس زنگ زدم و به آقای آهنی ـ که در آن زمان سفیر ایران بود ـ گفتم: «فردا کدامیک از کتابخانهها و مراکز فرهنگی باز است؟ یکشنبه هم هست معمولاً همه جا تعطیل است، ولی احتمالاً جایی باز هست.» گفت: «عربها مرکزی درست کردهاند به نام عرب لیگ. آنجا تبلیغات عربی هست و باز است.» گفتم: «نه، یک مرکز فرانسوی.» خلاصه آخر شب زنگ زد گفت: «مرکز فرهنگی ژُرژ پمپیدو فردا باز است.» فردا محبت کرد و ماشینی فرستاد و ما را به مرکز فرهنگی ژُرژ پمپیدو برد.

پیشنهاد میکنم اگر دوستان به فرانسه رفتند، اگر آنجا را ندیدهاند، حتماً بروند و ببینند. یک سینما، یک پارک، هفت ـ هشت رستوران و یک کتابخانه در آنجا هست. ما به کتابخانه رفتیم. من تخمین زدم و فکر کنم حدود 1000 صندلی در آنجا هست، اما یک صندلی خالی وجود نداشت. در فضای بین بلوکهایی از صندلیها، دستگاه کپی گذاشته بودند که با کارت اعتباری کپی میگرفتند. 40 دستگاه پخش ویدئو هم بود ـ آن موقع هنوز سی.دی و کامپیوتر نیامده بود ـ که تمام این ویدئوها مشغول کار بود. استفادهکنندگان از مخزنْ نوار گرفته بودند و منتظر بودند کار نفر قبلی تمام شود و استفاده کنند.

برگشتم به این برادرمان گفتم: «دیدی؟ رقاصبازیهای آنها جای دیگر است. آنهایی که موشک هوا میکنند، روز تعطیل نشستهاند و مطالعه میکنند.» گفت: «ما تا اینجا آمدیم، جستوجویی در کتابها بکنیم. کلمات خمینی، اسلام، ایران، جمهوری اسلامی را انتخاب کردیم تا هرکدام یکی از این کلمات را جستوجو کنیم. جمع زدیم، حدود 1000 عنوان کتاب و مقاله چاپ شده و تحویل شده به این کتابخانه وجود داشت؛ در سال 1990م. یعنی 11 سال بعد از انقلاب؛ یعنی سالی 100 عنوان به اینجا کتاب یا مقاله تحویل شده بود. حالا نمیدانم موضع مخالف یا موافق داشت؛ بعضی از آنها احتمالاً علیه انقلاب و بعضی از آنها موافق انقلاب بودند.

اینها سالها درباره پدیده انقلاب اسلامی که همه ارزشهای آنها را به تمسخر گرفته و در دنیا موج ایجاد کرده و به مردم کشورها فهمانده که یقه آمریکا را هم میشود گرفت، سفارتخانه آمریکا را هم میشود گرفت، آدمهای آنجا را هم میشود [به عنوان جاسوس] 444 روز نگه داشت و در آخر ابرقدرتها را به دست و پا انداخت، مطالعه کردند، برنامهریزی کردند.

من سریعاً به سراغ نکاتی بروم که جناب دکتر زورق فرمودند. یک روز من در نمازخانه دانشگاه بودم که یک دانشجویی گفت: «آقای فلانی را میشناسی؟» گفتم که بله. گفت: «چهطور آدمی است؟» گفتم: «خوب است.» گفت: «ایشان تمام مثالهایی که میزند از سریالهای ماهوارههاست.» گفتم: «مثلاً چه؟» گفت: «مثلاً چنار.» گفتم: «چنار چیست؟» گفت: «یکی از این هنرپیشه هاست.»

من رفتم این سریال چنار را که الحمدالله در خیابانها تهران فراوان است (با دو هزار تومان میشود یک فیلم 40 ـ 50 قسمتی را گرفت) 12 یا 13 جلسه از آن را تکهتکه نگاه کردم. یک آدمی است که بسیار محترم و جنتلمن و به قول معروف خیلی خوشبرخورد و خیلی خیّر هست، اما آخرهای فیلم معلوم میشود حرامزاده است! آخرهای فیلم معلوم میشود که عموی ایشان با مادرش عاشق و معشوق بودند، عموی او به مسافرت رفته، برادر آن آقا آمده این خانم را گرفته. بعداً که عمو از سفر تحصیلی برگشته، رابطه محرمانه با مادرش داشته و این آقا چنار که در تمام فیلم محترم است و تحسین میشود، آخر فیلم معلوم میشود که حرام زادهاست!

من حساس شدم و چهار سریال دیگر از این نوع گرفتم. در تمام اینها حرامزاده بودن دارد عادی میشود؛ یک آدم حرامزاده هم میتواند آدم خوبی باشد و الی آخر. لباس پوشیدن و بعضی از این کلمات بین جوانان ما ضربالمثل شدهاست. مهمتر از این، من دو ماه پیش دیدم که شبکه جِم که شبکهای است که خودش ده شبکه دارد (Gem Life و...) آگهی داده که 20 نفر مترجم زبان عربی با لهجه سوری میخواهند. دقت میفرمایید؟ لهجه سوری! زبان عربی نمیخواهد. ما هرچه مترجم زبان عربی داریم که برای ما کار میکند، با لهجه ایرانی است. آگهی داده که من مترجم زبان عربی با لهجه سوری میخواهم؛ یعنی حالا سوریه را هدف گذاشته. این ماجرایی است که ادامه دارد.

من رفتم میدان هفت تیر مانتو بخرم تا به دخترم هدیه بدهم. فروشنده آمد و گفت اگر مانتوی خوب میخواهی، آنکه تو میخواهی اینجا نیست. فروشگاه فلان در دوبی، خیابان فلان دارد! دقت میفرمایید؟ یعنی در میدان هفت تیر ما، مانتویی که یک خانم مقید ما میخواهد بپوشد وجود ندارد؛ به او آدرس میدهند برو دوبی بخر.

واقعیت این است که هر تهاجمی (نظامی و فرهنگی) به مخاطب خودش نگاه میکند. اگر مخاطب وا داد، به او هجوم میآورد، اگر وا نداد، میداند که اگر تهاجم کند مخاطب مقاومتر میشود و تهاجم نخواهد کرد. این لحظهای است که ما باید فکر کنیم چه اتفاقی در بین ما و در جامعه ما افتاده که دشمن خودش را آماده کرده و تهاجم فرهنگی را شروع کردهاست. ما باید این را درمان کنیم. اگر این اتفاق بیفتد، انشاءالله این تهاجم وسیله تقویت ما خواهد شد؛ مثل مسلمانانی که در اقلیت، ولی آنقدر قوی بودند که توانستند خودشان را حفظ کنند.

من کوچک بودم که داماد و همشیره ما به سنندج تبعید شدند. من هم دانشآموز بودم. تابستانها میرفتیم که بالاخره کمکشان کنیم. من تقریباً سه ـ چهار تابستان رفتم سنندج. در خانه تلاوت قرآن داشتند. یک روز نشسته بودم، داماد ما مرا از بیرون صدا زد و آهسته گفت: «این دو نفر که بغل تو نشستند، ساواکی هستند. یک وقت چیزی نگویی!» گفتم: «باشد.» شب که تمام شد و رفتند، گفتم: «ساواکیها هم در این جلسه شرکت میکنند؟» گفت: «ببین، همه آدمهایی که اینجا هستند، همه شیعههایی که اینجا هستند، تبعیدی هستند. آن ساواکی هم لابد پارتی نداشته که محل کارش اینجاست. اینجا جای آدمهای تبعیدی است.» به هر حال هنگامی که تهاجم فرهنگی میکنند، به ما نگاه میکنند که آیا مقاوم هستیم یا نیستیم. اگر مقاوم هستیم یا تهاجم نمیکند یا اگر تهاجم کند باعث تقویت ما خواهد شد.

 

حسینی: وقتی راجع به فرهنگ از قبیل مسائل فرهنگی یا تبادل فرهنگی، تهاجم فرهنگی و... صحبت میکنیم، دو سطح را میتوانیم از هم متمایز کنیم؛ یکی همین سطح است که آقای دکتر زورق بهخوبی اشاره کردند که مربوط به آداب و سنتها و رسوم ملی یا دینی کشور هدف میشود که به هرحال اهمیت خودش را دارد. یک سطح دیگر به اندیشه بر میگردد؛ به مبانی اندیشهای که در فرهنگ تأثیرگذار است. اگر آن طور نگاه کنید، تهاجم خیلی جدید نیست؛ یعنی تهاجم اندیشه در کشور ما نه خیلی جدید است و نه با خیلی از این روشهای واکنشی و آن چیزی که ما برای مقابله با این شبیخون فرهنگی و تهاجم فرهنگی به دنبال آن هستیم، قابل درمان است.

چند اشاره میکنم برای اینکه به هرحال بتوانم شواهدی برای بحثم داشته باشم. یکی رنسانس است. در رنسانس اتفاقی که افتاد، انسان قدسی به انسان روی زمین تبدیل شد؛ از هنر شروع شد، از نقاشی، هنر و ادبیات شروع شد و همچنین از تعلیم و تربیت. راجع به تأثیر آن روی علوم انسانی غربی باید گفت یعنی آن چیزی که باعث شد علوم انسانی غربی یکطرفه شود و در کل دنیا و ما هم الآن درگیر آن هستیم، ریشهاش رنسانس است که تلقی از انسان به عنوان انسان قدسی تبدیل شد به یک انسان کاملاً زمینی. این یک ریشه خیلی مهم است.

کمی جلوتر که میآییم، مثلاً فرض کنید کارهایی است  که عقلگراهای غربی کردند. فیلسوفان عقلگرای غربی مثل دکارت که گفتند عقل انسان برای معرفت کافی است که به آن «عقل خودبنیاد» و «عقل صرف» و «عقل مطلق» میگویند. این هم باعث جدا شدن انسان از وحی بود؛ اینکه هرچه هست توسط عقل قابل به دست آوردن است. حذف وحی بود، حذف دین و حذف آسمان. باز کمی جلوتر که میآییم، کارهایی که کانت کرد به این معنا بود که اصلاً حوزه نظریهپردازی و حوزه عقل نظری را از الهیات و خداشناسی جدا کند که الآن میگویم چه تأثیرات ملموسی در جامعه ما دارد.

یا مثلاً فرض کنید طبیعتگرایی و تجربهگرایی که مکمل هم هستند. تجربهگرایی مقابل عقلگرایی نیست، مکمل عقلگرایی است. یک گروه پیدا شدند که گفتند تأکید مغز بر طبیعتگرایی است که از داخل آن تکامل داروینی در آمد. در تکامل داروینی که نظریه رایج در غرب هست و اصلاً هم منسوخ نشده و اصلاً هم از بین نرفته، سیستم خلق انسان را مانند سیستم خلق زرافه میداند؛ یعنی هیچ مزیتی برای انسان قائل نیست. اصل انتخاب طبیعی است و همه تمرکز آن روی انسان است، تماماً روی اندیشه و تلقی از انسان است که کاملاً عوض میشود. الآن اکثر آتئیستهای دنیا که در رأس آنها آقای چارلز داوکینز است ـ که خیلی بد نسبت به خدا صحبت میکند ـ همه طرفداران تکامل داروینی هستند و به آنها داروینیست یا آتئیستهای علمی میگویند.

باز جلوتر میآییم. دهههای اول قرن 20 و ظهور پوزیتیویسم منطقی اعضای حلقه وین. آنها اساساً گفتند که دین و گزارههای دینی بیمعناست، اصلاً برای گزارههای دینی نمیتوان معنایی تصور کرد. وقتی شما میگویید خدا وجود دارد و خدا وجود ندارد، از نظر معنا یکسان است؛ به خاطر اینکه قابل ابطال نیست و این قبیل حرفها که بین ابطالگراها و پوزیتیویستها هست.

البته اینها خودشان عمر زیادی نداشتند، ولی تأثیرات آنها بسیار شگرف بود. باز کمی نگاه میکنید به حاکمیت تکنولوژی و در واقع همان تقسیمبندی که شده از تکنوکراسی و تکنوپولی؛ یعنی که هر چه هست، تکنیک و اصالت تکنیک است.

حال میآییم به کشور خودمان. همه اینها ریشه بعضی از برداشتهایی است که امروز شما در جامعه ما میبینید؛ مثلاً تقلیل دین به اخلاق که الآن در کشور ما در بین جوانان خیلی مطرح است که دل شما پاک باشد، اخلاق داشته باش... اصلاً اخلاقِ مساوی با دین نیست، اخلاق آتئیستی. نمونههایی دارند؛ میگویند: «فلان آتئیست را نگاه کن، در طول عمرش اخلاقی زندگی کرد؛ داروین را نگاه کن، در طول عمرش اخلاقی زندگی کرد.» تقلیل دین به اخلاق و اینکه دین یعنی اخلاق، خودش یک اندیشه نظری است. فکر میکنم الآن در جامعه ما تهاجم فرهنگی اصلی به اینجاها دارد میرسد و آنها تبعات این است. آن سطحی که در این جلسه بیشتر به آن اشاره میشود، تبعات و لوازم این تهاجم است. الآن بحثی بین روشنفکرهای ما هست، هم در بین روشنفکران ما و هم در جامعه عمومی مردم. یک تعداد نخبگانِ موسوم به روشنفکر این بحثها را در سطح نخبگان مطرح میکنند، یک تعداد ژورنالیست هم در مطبوعات اینها را برای عموم مردم مطرح میکنند که اینها مکمل هم هستند.

الآن بحثی هست که دین یعنی تجربه شخصی، مثل تجربه حسی و طرفداران بزرگی در دنیا دارد؛ مثل وب استون که آدمهای بزرگی هستند و اکثراً هم در آمریکا هستند. میگویند که دینداری یعنی یک تجربه شخصی و عرفانی که عرفانِ آن میتواند در سطح خیلی عادی و عرفی قرار گیرد؛ عرفانِ بدون خدا که سرچشمه همه عرفانهای کاذب هم از اینجاست. این باز دقیقاً مبتنی بر بعضی از همان اندیشههای نظری و فلسفی است که در واقع جلوتر اشاره کردم. یا کنار زدن دین نهادی و دین حکومتی، همان چیزی که تحت عنوان سکولاریسم مطرح میشود هم باز ریشه در افکار کانت و نئوکانتیها دارد.

یا الآن بحثی که مطرح شده که متون و نصوص دینی ذاتاً قدسی نیستند، این را بعضی از مستشرقین خودمان هم مطرح میکنند که در رأس آن آقای سروش است که متون دینی بازتاب تجربه شخصی جماعتی از دیندارها هستند، قُدسیت ذاتی ندارند، بازتاب تجربههای شخصیاند. نتیجه افکار یک فیلسوف آلمانی به نام اشلایر ماخر که مربوط به قرن 18 و 19م. است، این شده که امروز مطرح است. بحث تجربه نبوی الآن در بین جوانان خیلی مطرح است که تجربه نبوی، تجربهای نیست که به پیامبران منحصر باشد؛ حالا چه پیامبران توحیدی یا پیامبران دیگر. تجربه نبوی برای همه امکانپذیر است و چیز خاصی نیست و انحصاری ندارد. نتیجه این حرف انکار نبوت است.

یا مثلاً فرض کنید بحث حقانیت متکثر که حقانیت و رستگاری در هیچجا منحصر نیست؛ این هم دقیقاً بر میگردد به همان اندیشه که دین و مبانی دینی را از تجربه شخصی و رستگاری و اینها جدا کردهاست. یا اصالت علم و تکنولوژی که الآن جامعه ما به آن مبتلا شده. درست است که حکومت میتواند رسماً دینی باشد، ولی اعضای دولت و کارگزاران آن ممکن است یک تعداد مهندس باشند که از لحاظ دینداری خیلی خوب باشند، ولی از لحاظ اعتقاد و باور کاملاً تکنوکرات باشند و نتوانند مفهوم حکومت دینی را بهدرستی درک کنند و تحت تأثیر افکاری قرار میگیرند که ناشی از همان اصالت تکنولوژی است. الآن این اندیشه غرب به جامعه ما نفوذ کردهاست.

حالا وقتی شما به تاریخ انقلاب نگاه میکنید، میبینید که بحث علوم انسانی اسلامی مطرح میشود. معلوم است خیلی هوشمندانه دارد به این واقعیت توجه میشود که اگر به مبانی اندیشه توجه نکنیم میتواند مخاطرهآمیز باشد. اندیشه غرب مبتنی بر این است که انسان موجودی آسمانی و قدسی نیست که به تَبَع آن دین و وحی وجود داشته باشد؛ انسان مثل بقیه موجودات است ـ یا مثلاً نظریاتی که فروید دادهاست. دوستان فرمودند که دهه اول انقلاب نسبت به تهاجم فرهنگی احساس خطر نشد. من فکر میکنم اگر از این لحاظ نگاه کنید، اصلاً این طور نبود. اولین کاری که ستاد انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب کرد، در همین جهت بود. همین آقای سروش یک زمانی میگفت [در علم] فیزیک هم اسلامی و غیراسلامی داریم، حالا همین آقای سروش برای هیچ چیزی هیچ معنایی متصور نیست، ولی در ستاد انقلاب فرهنگی کسانی در کنار آقای سروش بودند که میگفتند از فیزیک منصرف شوید. فیزیک دیگر اسلامی و غیراسلامی ندارد. بیایید همین روانشناسی را از نظر مبانی اسلامی و غیراسلامی بررسی کنیم، اما ایشان میگفت: «نه!»

اتفاقاً دهههای اول انقلاب کار ستاد فرهنگی همین بود، اصلاً تعطیلی دانشگاه برای همین [مقابله با تهاجم فرهنگی] بود. فکر میکنم اخیراً با بیاناتی که مقام معظم رهبری داشتند، دوباره این بحث دارد به صورت جدی مطرح میشود. این برداشت شخصی من است. من فکر میکنم حوادث سال 88 توجهی به کشور داد که بعضی از این اتفاقات که در سطح کشور میافتد ـ چه در سطح روشنفکران و چه در سطح عموم مردم ـبه مبانی فکری و گرایشهای فکری بر میگردد و تهاجم اصلی فرهنگی از آن ناحیه است و نتیجه آن، حوادث سال 88 میشود. آن را نمیشود بدون توجه به بعضی از اندیشهها تحلیل کرد. آن حوادث تنها یک جنبش خیابانی نیست، واقعاً اندیشهای است که در زمانی مطرح میشود و شما میبینید که بعد از سال 88، مقام معظم رهبری نسبت به علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی دوباره توجه میدهند.

میخواستم بگویم علاوه بر آن سطح که دکتر زورق بهخوبی اشاره کردند به اندیشهای که از غرب وارد شده و جدید هم نیست و شاید 500 سال قدمت دارد، باید توجه کرد که به هرحال در جمهوری اسلامی بعد از 30 تا 35 سال، ما هنوز در این زمینه موفقیتهای زیادی نداشتیم. شاید 35 سال با توجه به شرایطی که این کشور داشته، هنوز یک فرصت زمانی کافی نیست. این را نمیشود نادیده گرفت؛ گرچه تأثیر آداب و رسوم و سنتهایی که ناشی از فعالیتهای ضد فرهنگی برای کشور هست را هم نمیشود نادیده گرفت.

 

متقی: بحثی که من دارم و میخواهم مختصری به آن بپردازم این است که اگر فرهنگ را در یک قالب تحلیلی در نظر بگیریم، عامل انسجام نیروهای اجتماعی، گروههای اجتماعی و باورهای اجتماعی است؛ یعنی اگر بخشی از شاخصهای بازتولیدکننده سنت و رفتار وجود نداشته باشد، نشان میدهد که آن جامعه از درون خودش قابلیت لازم را برای بقا ندارد. هر نیرویی که ضعیف شود به گونهای اجتنابناپذیر در معرض تهاجم قرار میگیرد. تاریخ نشان داده اگر نیروی نظامی ضعیف شود، در معرض تهاجم قرار میگیرد؛ اگر نیروی اقتصادی ضعیف شود، جایگاهش را در بازار از دست میدهد.

بنابراین، وقتی که ما از تهاجم فرهنگی صحبت میکنیم، فکر میکنم یک مسئله دو سویه است: 1) فضایی که از درون، بازتولید لازم را ندارد و 2) نیرویی که از بیرون میخواهد جهان را فتح کند و هدف آن فقط یک حوزه جغرافیایی نیست، هدفش تنها یک نظام سیاسی نیست، هدف آن فقط یک انقلاب نیست، هدف آن همه انقلابهاست. جرج اورول دو کتاب «قلعه حیوانات» و «1984» را نوشت. این دو کتاب از جمله کتابهایی است که سی.آی.اِی (CIA) به عنوان پروژه به اورول داده بود که شرح آن هم در کتاب جنگ سرد فرهنگی آورده شدهاست. بهترین نویسندگان دنیا اینها هستند و میآیند در یک فضای غیرمستقیم، با یک انقلاب که نشانههای کاستی هم در درون آن وجود دارد، مقابله میکنند. این را در اینجا داشته باشید.

من دانشجوی قبل از انقلاب هستم. بعد از انقلاب فرهنگی که دانشگاهها باز شد، ما سر کلاس رفتیم. به ما درس معارف اسلامی دادند. صحبت آقای سروش شد. کتاب «معارف اسلامی 1 و 2» را در سال 62 [اگر دوستان یادشان باشد] آیتالله مصباح و آقای سروش نوشته بودند. در معارف اسلامی 1، بحثهای توحید بود. اثبات خدا در این قالب بود که ابتدا خدا را رد و بعد اثبات میکرد. معلم ما آمده بود سر کلاس، روحانی بود، در آن زمان نماینده مجلس هم بود. رد کردن خدا را انجام میداد و نمیتوانست [خدا را] اثبات کند. بعداً بحثهایی داشتیم و میگفتیم اصلاً این [نحوه تدریس] معارف اسلامی را نمیخواهیم.

نکته دوم؛ من در خانه نشسته بودم دیدم دخترم کتاب دینی را دارد از بَر میکند و یاد نمیگیرد. گفتم «چه شده باباجان؟» دیدم من هم [آن عبارت را] خواندم، خدا شاهد است نفهمیدم چیست! به این نتیجه رسیدم که قبل از انقلاب افرادی مثل شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید مطهری و اینها فرصت داشتند، معارف مینوشتند، کتاب دین مینوشتند، تعلیمات دینی مینوشتند و در نتیجه در آن یک [فضای] انقلابی بازتولید شد، یک انقلابی حاصل شد، ذخایری وجود داشت.

این ذخایر که به وجود میآید، به نخبگانی احتیاج دارد که بتوانند متناسب با فضای موجود، قالبهای فرهنگی آن را بازسازی کنند. اگر فرهنگ که یک امر پیشینی است متناسب با ضرورتهای موجود بازسازی نشود، قدرت، اثربخشی و جاذبه خود را از دست میدهد. رابطه انسان با فرهنگ مبتنی بر جاذبهای است که ناشی از قدرت است. اگر معادله قدرت وجود نداشته باشد، طبیعی است که غنیترین فرهنگها در یک وضعیت فرسایش قرار میگیرند.

اما اینکه آیا تهاجم فرهنگی یک امر واقعی است، بله، واقعی است. حداقل چهار کتاب بنیادین هست که خود غربیها نوشتند و در آنها بحث تهاجم فرهنگی را دارند که این کار چگونه انجام میگیرد؛ از طریق اقناع که این اقناع میتواند یک قدرت را به عنوان یک امر فراگیر جهانی وسعت دهد و برای آن پذیرش ایجاد کند. 

اولین بار خیلی از این بحثها را شاید مارکسیستها داشتند. گرامشی بحث هژمونی را مطرح میکند. هژمونی گرامشی مبتنی بر جلوههایی از تهاجم فرهنگی است. تهاجم فرهنگی بهتنهایی نیست؛ این تهاجم با اقتصاد، صنعت، تکنولوژی و نیروی نظامی پیوند میخورد؛ مثل رگ و پیای است که در وجود آدم هست و ماهیچهها و بخشهای مختلف را به یکدیگر پیوند میدهد. وقتی که بحث هژمونی را برای نظام سرمایه داری مطرح میکنیم، میگوییم در بخشی از نظام سرمایهداری، سلطه یک اجبار است و بخشی از آن هم مبتنی بر فریب، اقناع و اغواست. اگر این دو را با یکدیگر داشت [می شود آنچه امروز هست] و او میگوید نظام سرمایهداری امروز این دو را با هم دارد، این فضای هژمونی حاصل میشود. ما کتابهای زیادی داریم که به فارسی ترجمه شده («کنترل فرهنگ»، «تراست مغزهای امپراطوری»، ...) که میگویند آنها چگونه میتوانند جهان را کنترل کنند. بحث اصلی بحث شناخت است.

حدود 3-2 سال پیش من داشتم به کنفرانسی در ترکیه میرفتم. یک خانم ایرانی که در دانشکده علوم سیاسی ـ اقتصادی لندن کار میکرد (این کنفرانس را هم آن دانشگاه برگزار میکرد) به نام زیبا میرحسینی ایمیل زد. احتمالاً باید دوستان ایشان را بشناسند؛ کارهای فرهنگی و انسانشناسی میکند؛ گفت: «یکی از دوستان ما بچهاش انگلیس است و میخواهد کمی پول و لباس بیاورد. اشکالی دارد شما بیاورید؟» گفتم: «نه.» از تیپ او مشخص بود که از علیاللهیهای کرمانشاه است؛ مشخص بود که جایگاهی داشت و کاری که دارند میکنند، روی علیاللهیهای ایران است؛ افراد را به نام میشناسند، محل زندگی آنها و جایگاه اقتصادی آنها را میدانند، برای فرزندشان در خارج از کشور بورس فراهم میکنند و به این ترتیب، یک شناخت کامل به دست میآورند. این نشان میدهد اگر جهان غرب در فضای تهاجم فرهنگی قرار دارد، علتش این است که دانش لازم را هم دارد. خانم لمبتون را در نظر بگیرید در کتاب «مالک و زارع در ایران»، خانم نیکی کدی را در نظر بگیرید در کتاب «ریشههای انقلاب ایران»؛ تعبیری که از امام(ره) میدهد، بنیاد خانوادگی امام(ره)، تفکر امام(ره).

بنابراین اگر جامعهای برای شناخت جوامع دیگر سرمایهگذاری میکند، این علم برای علم نیست، این علم برای غلبه است، اما عالم کار خودش را میکند. برای من جالب بود زمانی که نام یک سری از افراد در فتنه سال 88 مطرح شده بود، نام هابرماس که به دانشگاه تهران آمده بود، آورده شده بود. هابرماس اصلاً شأن خودش را فراتر از شأن کل سرویس اطلاعاتی آلمان یا خیلی از مجموعههای دیگر غربی میداند، اما اندیشهای که تولید میکند، به قدری فراگیر است که میتواند غلبه را به وجود بیاورد. ما عمدتاً به مؤلفههای بنیادی توجه نداریم، بلکه به انعکاس و آثار توجه میکنیم؛ یعنی تا زمانی که نگاهمان به زیربنای تهاجم فرهنگی نباشد و ندانیم که به قول آقای آیتاللهی اگر آنها غلبه میکنند به چه علت است، نمیتوانیم موفق شویم.

این تفسیر را از کتاب شریعتی یادم میآید که چنین بحثی را در آن دوران قبل از انقلاب که ما میخواندیم داشت؛ میگفت یک فرد فکر میکرد که تمام غرب این ظاهر بیحجابی و فساد آن است و غافل بود که کتابخانهای که شب ساعت 10 میخواست ببندد، خانم مسئول به زور برق را خاموش میکرد که دیگر زمان استفاده از این کتابخانه تمام شدهاست. این وضعیتی است که ما باید به آن توجه داشته باشیم، یک بازگشت به خویشتن داشته باشیم.

ما باید در بحث مربوط به فرهنگ و اندیشه و این طور چیزها بازنگری کنیم. من کتابی را دو سال پیش نوشتم، 16 مدل مداخلهگرایی آمریکا را در مناطق مختلف جهان آوردم که بحث پژوهشی بنیادین و اساسی است که شاید من 30 سال پشتوانه کار تئوریک و تحلیل مطالعاتی در این حوزه دارم؛ یک سال و نیم هم زحمت کشیدم، شاید دو میلیون تومان هم دادم، هنوز کتاب چاپ نشدهاست! یک کتاب دیگر من را هم چاپ کردند: «تحول قدرت نرم در سیاست خارجه آمریکا». اما باور کنید با دل خون نه با دل خوش. در این شرایط مطمئن باشید تهاجم فرهنگی روز به روز افزوده میشود. چرا؟ چون کسی که مسئولیت کار آن انتشارات و حوزه فرهنگی را دارد وقتی نگذاشته برای اینکه بتواند به یک معرفت علمی دست پیدا کند. بنابراین تا زمانی که ما همه چیز را سیاسی کنیم، نمیتوانیم به واقعیت امر برسیم.

امروز کنترل فرهنگ در فضای جهان غرب آنقدر پیچیده انجام میگیرد که جهان غرب هم سوژه است؛ چه رسد به جهان سوم و چه رسد به فضای ما. ما را اصلاً در قالب شرقشناسی نگاه میکنند. این قالب شرقشناسی یعنی تحقیر ما. فضای شرقشناسی یعنی خاورمیانهای که در وضعیت تعارض قرار دارد، در فضای درونی خود دائم جدال میکند. من 10 کتاب ـ از جمله یک کتاب که مربوط به برژینسکی است ـ را برای شما میآورم، ببینید چه تفسیری دارد. «آینده آزادی» فرید زکریا، بخش خاورمیانه آن را بیاورید، ببینید چه تفسیری دارند.

بنابراین، نکتهای که من میخواهم بگویم این است که جهان غرب یک واقعیت است، یک واقعیت مهاجم است، اما ابزار تهاجمش را دارد. هدف جهان غرب هم سلطه و سیطره است. در این مسئله هم تردیدی وجود ندارد، اما بخشی از این سلطه و سیطرهاش را بر اساس اجبار انجام میدهد و بخشی از این سلطه و سیطره از طریق الگوهایی است برای اینکه ما تقلید کنیم و بخشی از آن هم از طریق فضای گسست در جامعه به وجود میآید. بنابراین، من فکر میکنم که باید مسئله تهاجم فرهنگی که مقام معظم رهبری هم روی آن تأکید داشتهاند، کالبدشکافی شود، نقش عوامل درونی و نقش عوامل بیرونی در آن شناخته شود. بعد وقتی که نگاه میکنید، میبینید این دو در یک وضعیت هم ـ تکمیلی قرار میگیرند. این هم ـ تکمیلی یعنی وضعیتی که قدرت نیروی مهاجم را بازتولید میکند.

بنابراین، پیشنهادی که من دارم این است که اولاً همه ما باید به بحث مربوط به واقعیت تهاجم فرهنگی توجه کنیم. نکته دوم اینکه نقش خودمان را در ارتباط با چنین فضاهایی ببینیم. وضع آموزش عالی را ببینیم. خدا شاهد است من در این ترم در یک دانشگاه غیردولتی، در دوره دکترا کلاسی دارم؛ دانشجوی آن از دانشجوی لیسانس 15 سال پیش ضعیفتر است. این فرد دو روز دیگر مدرک میگیرد و افزایش انتظارات به وجود میآید؛ یعنی هزینههای نظام سیاسی افزایش پیدا میکند، انتظارات در رابطه با نظام سیاسی بیشتر میشود. اینکهاستادهای دانشگاه در یک وضعیت انفعالی قرار دارند، شاید هم کار جدی انجام ندهند، اینکه دیگر به خودمان مربوط است. من فکر میکنم اینها بحثهایی است که زمینههای مربوط به تهاجم فرهنگی را بیشتر میکند و بحث مربوط به فرسایش فرهنگ را هم در داخل و به موازات آن، رقم میزند.

 

پورحسین: می خواهم یک نگاه روانشناختی نسبت به مسئله تهاجم فرهنگی ارائه بدهم. در مقوله تهاجم فرهنگی، یک نگاه، مکانیزمی است و یک نگاه، محتوایی. من فکر میکنم که برای فهم تهاجم فرهنگی خیلی لازم نیست ابتدا سراغ نگاه محتوایی برویم و اینکه در محتوا چه میکنند. آقای دکتر متقی جان کلام را فرمودند. من فکر میکنم روی نگاه مکانیزمی، باید دید که چگونه نگاه محتوایی را وارد میکنند. سؤالی هم که آقای دکتر بهشتیپور کردند و سؤال درستی هم بود همین است.

من فکر میکنم اگر چند مؤلفه را مورد توجه قرار دهیم، حرکتی که غرب دارد انجام میدهد را مورد دقت قرار دهیم، بخصوص در حوزه معرفتی که حالت تهاجمی دارند، دارند کار خودشان را انجام میدهند. آنها هم ممکن است بگویند اسلام رادیکال [به تعبیر خودشان] دارد به صحنه سبک زندگی ما و ساحت ایدئولوژی ما حمله میکند [هرچند گروههای تروریستی را خودشان ساختهاند.] من فکر میکنم بحث تهاجم فرهنگی یک مقدار از درد دل باید خارج شود. باید یک مقدار شناخت مکانیزمهای تهاجم و تفاوت تهاجم و غیر تهاجم را در آن مشخص کنیم. خیلی چیزهایی که ما گاهی از آنها یاد میکنیم، تهاجم نیست.

به عنوان مثال، در بحثهای معرفتی که آقای دکتر حسینی فرمودند، آنچه که به ما میرسد تهاجم است، اما آنچه که آنها انجام میدهند را نمیتوان تهاجم نام نهاد؛ یک اندیشهاست که تولید میشود؛ دلیل آن هم این است که مبنای انسانشناختی مادیگرایانه دارند، خدا در کار نیست و لاجرم چنین نتایجی را خواهد داشت. نتایج تفکر آنها چنین چیزی است. این نشان میدهد که مرز تهاجم فرهنگی یا انتقال ارتجالی فرهنگی را باید یک مقدار مشخص کنیم. به همین دلیل، به نظر من بحث را فعلاً باید در فاز مکانیزمی نگه داریم. پیشنهاد من این است. موضوعِ فرهنگْ انسان است. من فکر میکنم آنجا که در جامعه ما پاشنه آشیل ما محسوب میشود و در آنجا تهاجم فرهنگی شکل میگیرد، بحث انفعال و عدم انفعال است.

اینکه آقای آیتاللهی فرمودند که در اول انقلاب تهاجم نبود، یک دلیل آن جنگ بود؛ زمینه  انفعال نبود که یک فرهنگ مهاجم بخواهد وارد شود؛ نمیتوانست تهاجم بکند. در خود جنگ، ـ حالا ذات جنگ مشخص است ولی ـ جنگی که ما داشتیم، دفاع مقدس، به ما اصلاً اجازه نمیداد. فضا به گونهای نبود که یک اندیشه بتواند نفوذ کند. سه سال هم که دانشگاه تعطیل بود و وضعیت مطبوعات به گونهای نبود که این تهاجم بتواند شکل بگیرد. آنجا وقتی انفعال نبود، صحبت از تهاجم فرهنگی هم نبود. به محضی که انفعال میآید، تهاجم فرهنگی هم میآید.

این انفعال ناشی از چیست؟ من فکر میکنم چند مؤلفه برای تهاجم و تفکیک آن از غیر تهاجم باید بیان شود؛ یکی اینکه تهاجم همیشه روی انسانهای منفعل سوار میشود. این تعبیر احتمالاً از امام(ره) است که ملتی که از حالت انفعال خارج میشود، چیزی بر او اثرگذار نیست. پس ما اول باید روی انسان فعال و روی انسان منفعل بحث کنیم. اگر رابطه فعال ـ فعال ایجاد کنیم، با غرب یا شرق یا هرکجا که هست، اگر ما در ارسال اندیشه و در انتخاب اندیشه فعال باشیم، چیزی به نام تهاجم فرهنگی شکل نخواهد گرفت، اما اگر رابطه فعال ـ منفعل باشد، بساطی است که الآن داریم. ما نمیتوانیم اعلام جرم کنیم که تو چرا فعال هستی، ما باید ابتدا نسبت به خودمان اعلام جرم کنیم که چرا منفعل هستی؛ به این دلیل، یک کیفرخواست باید برای خودمان بنویسیم. ما معمولاً کیفرخواست را اول برای طرف مقابل مینویسیم. تعریف من از تهاجم دشمن که همیشه بیرون از مرز هم نیست، بلکه از داخل مرز هم وجود دارد (نه به قول سیاسیون امروز «نیابتی»، حتی گاهی غیرنیابتی و به صورت کاملاً خودجوش) به کارگیری مکانیزمها و ابزارهای بخصوص اندیشهای با استفاده از امکانات ماست. اینجا که با استفاده از امکانات ماست، شکل تهاجم به خود میگیرد.

مؤلفه دوم بحث هدف است. اگر هدف نوعی بسط فردگرایی است ـ که حالا در سایه جهانی شدن دارد اتفاق میافتد یا شتاب فناوری دارد این را ایجاد میکند برای اینکه به تعبیر آقای دکتر سلطانی و اقتصاددانها، یک سوداگری مرکانتینیستی و برداشت منافع و تضعیف قدرت ملی باشد، هجوم است. این هجوم است و آمده تا یک چیزی را در جای دیگر، به شکل نرم تخریب کند. هدفْ برداشتن منافع و کسب سود فردی و جذب سود حزبی برای خودش است. عموماً هم از آن طرف، منافع ملی نیست، اما تضعیف قدرت ملی را از این طرف انجام میدهد.

اما یک وقت بحث فردگرایی مطرح نیست و هدف اعتلای انسان است. سؤال آقای بهشتیپور همین بود. عبارت «خدا وکیلی» هم که به کار بردند، یک جمله معترضه در آن بود: خدا وکیلی وقتی ما چنین چیزی به آن طرف منتقل میکنیم، تهاجم به آنها محسوب نمیشود؟ نه، چون قرار نیست که ما اعتلای انسانی را در آنجا به هم بزنیم. ما اگر بخواهیم اعتلای انسانی را با استفاده از ابزارهای آنها به هم بزنیم و به تعبیری نامردی کنیم، بله، در آن صورت ما هم داریم تهاجم میکنیم. ولی فرهنگ ما مثل آب یا به تعبیر قشنگتر، عطری است که جای خودش را کمکم دارد باز میکند؛ چون منطبق بر فطرت است. اگر انطباق از فطرت را برداریم و ما هم از ابزارهای آن سرزمین و اقلیم استفاده کنیم و کلک بزنیم، ما هم داریم تهاجم میکنیم؛ فرقی نمیکند.

من یک مثال عرض کنم. آخرین نکته بحث طلاق است. من دیروز از آماری مرکز آمار برای جایی گرفتم، مکمل آن را هم از نیروی انتظامی گرفتم. خیلی حیرتانگیز است! نشان میدهد رشد طلاق بسیار بالاست. عامل اصلی آن هم یک زمان میگفتند اقتصادی و اجتماعی است، ولی الان اینطور نیست. یک چیزی را عرض کنم: یکی از یافتههای سه کنگره که دارد پشت سر هم در دانشگاه شاهد با حضور آقای دکتر کاظم فروتن برگزار میشود و کاملاً هم درست است، این است: نزدیک 37 درصد طلاقها کاملاً ناهشیارانه، ناشی از ناتوانیها یا ارتباطات ناقص جنسی است؛ بدون اینکه مراجعان و آدمهایی که طلاق میگیرند، بدانند. آیا واقعاً در فضا یا پارادایم ایرانی ـ اسلامی ما اصلاً چنین چیزی جا داشت؟ این دگردیسی چهطور اتفاق افتاده که الآن رتبه یک را در طلاق دارد نشان میدهد؟

جالب این است که در تحلیلی که ما از 12 سریال انجام دادیم ـ از 12 سریال خارجی که توسط ماهواره پخش میشود ـ بالای 80 درصد این سریالها در سبک زندگی و رفتار بین زن و مرد، نوعی قبحزدایی انجام میدهند. جالب است که این سریالها نزدیک به شش تا هفت درصد بهظاهر عزم سیاسی داشتند؛ عمدتاً روی روابط کار کردند و در شکل ظاهر هم آن طور نشانهگذاری کردند که درباره مشروب خوردن و از این قبیل، حرکتی انجام دهند. میتوانیم بگوییم این تهاجم است؛ به دلیل آنکه او میخواهد تخریب خانواده کند، اما اگر نمیخواهد تخریب خانواده کند و این فضا و این اندیشه خودبهخود چنین کاری میکند، به نظر من اسمش دیگر تهاجم نیست.

ولی هدفگذاری کردهاند. ما 12 سریال را دیدیم. تا به حال نزدیک به 90 سریال به این شکل ساخته شدهاند که حامی مالی هم دارند. دوستانی که در رادیو و تلویزیون هستند، میدانند تولید بسیار پرخرج است. چه حمایتی پشت اینهاست که دارد چنین خرجی میکند؟ غیر از آمریکا و اسرائیل کس دیگری نیست! دارند پول خرج میکنند و خوب هم دارند میسازند. اسناد آنها نشان نمیدهد (حالا ممکن است آقای دکتر متقی سندی هم پیدا کنند در اسناد مثلاً سیاسی) ولی شواهد نشان میدهد این حرکت برای تخریب بنیانی به نام خانواده است. تراز خانواده برای آنها مشخص است، اما ترازی که در اینجا شکل گرفته را میخواهند به هم بزنند. این دقیقاً مشخص است. دارند نقشه میکشند، دارند هجوم میآورند، میخواهند خودشان را از مرز رها بکنند برای اینکه دنیا را مثل خودشان بکنند؛ از ابزارهای ما هم دارند استفاده میکنند و نهایتاً ایجاد خسارت میکنند. اسم این هجوم است.

پیشنهاد من این است که این مکانیزم را هم ببینید؛ بخصوص روی رفتارشناسی دشمن در شکل تهاجم فرهنگی یک مقدار دقت کنیم که سریع به سمت این نرویم که چه باید کرد. به نظر من برای پاسخ دادن به پرسش «چه باید کرد؟» الآن زود است. البته من چون من در محیط دانشگاهی هستم، این انفعال را در قشر روشنفکر و قشر علمی بیشتر از مردم کوچه و بازار میبینم؛ دلیل آن هم این است که فضای ذهنی یک فضای شکل گرفتهای است که برای ما نیست؛ به تعبیر ما، طرحوارهها کاملاً طرحوارههایی است که پذیرنده یک تفکر بیرونی است، ولی در میان مردم کوچه و بازار با یک «یا حسین» مسئله را تقریباً حل میکنند.

فیاض: اصلاً فرهنگ بدون تهاجم نمیشود. در مردمشناسی، فرهنگ را با یک فضای تهاجمی میشناسیم؛ به عکسِ جامعه یا حتی اقتصاد؛ چون فرهنگ سیال و نرم است و به همین دلیل به شدت جابهجا میشود؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. یا تهاجم میکنی یا مورد تهاجم واقع میشوی. یک بار خیلی سال پیش در فرهنگستان هنر جلسهای بود. دوستان کارگردان سینما گفتند فیلمهای آمریکایی اینطوری است، بعد گفتند پس ما باید دستهایمان را بالا ببریم و تسلیم شویم. ما تهاجم کردیم، آنها هم دارند تهاجم میکنند. چون ما تهاجم کردیم، آنها را تحریک میکنیم، آنها بیشتر تحریک میشوند؛ مثلاً ما در منطقه تحریک میکنیم، آنها هم تحریک میشوند؛ به عراق میرویم، به سوریه میرویم، به یمن میرویم، آنها هم تحریک میشوند و تشریف میبرند!

اصلاً بزرگی ما و رشد ما این است که به آمریکا حمله کردیم و آنها هم حمله کردند و ما پیوسته بزرگ شدیم، ولی ما انگیزه درونی دوست و دشمن نداشتیم. بزرگترین خطر مذاکرات هستهای هم همین است که آن دشمن خارجی از بین برود، نظام فعال درونی ما بشکند، ما هم فروپاشی کنیم؛ مثل ماجرای شوروی که به نام اتمی شروع شد ولی به فروپاشی شوروی انجامید. مگر اینکه هدفهای جدید تعریف کنید برای آینده که اگر رابطه با آمریکا خوب شد...

 

Text Box: متقیمتقی: مثالهایتان فرهنگی باشد. اگر مثالها سیاسی باشد، [اصل موضوع] محو میشود.

 

فیاض: نتیجه همین است. یا تهاجم میکنیم یا مورد تهاجم واقع میشویم. در فرهنگ، اصلاً برنامه باید تهاجمی باشد، دفاع بیمعناست. در اقتصاد ممکن است دفاع بگیرد، ولی در فرهنگ همین است. اولین چیزی که مورد تهاجم است، دین است. رنسانس با دین شروع شد ـ یا تهاجم فئودالی یا هرچه شما اسم آن را بگذارید. ما هم اگر دینمان را فعال نکنیم، از درون شکست میخوریم، شکی در آن نیست. ما باید یک دین اقناعی برای همه داشته باشیم؛ هجوم فرهنگ هم براساس دین، عام باشد. بزرگترین مشکلی ما که داریم این است که بیشتر دچار بحران انفعال میشویم. درباره اینکه مشکل کجاست خیلی بحث وجود دارد. اگر ما الآن روی این منطق دینی بررسی کنیم، در رابطه با ارتباطات و حتی اقتصاد و حتی سیاست، چه [قدرت] اقناعی داریم؟

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳۱۹
تاریخ ثبت : 06 بهمن 1394

دسته بندی

  • آمار بازدید

    • کل (online):۱۸۸۲
    • اعضاء (online):۰
    • میهمان (online):۱۸۸۲
    • بازدید امروز::۸
    • بازدید دیروز::۵۵۷۸
    • بازدید کل::۳۹۳۳۵۷۲
  • سخن روز

    

     خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار

  • مناسبت ها