چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • گفتگو با آیت الله سید مصطفی محقق داماد

  • تعداد بازدید : ۳۵۵
    تاریخ ثبت : 17 بهمن 1394

گفتگو با آیت الله سید مصطفی محقق داماد

گفتگو با آیت الله سید مصطفی محقق داماد


گفت‌وگو با آیت الله دکتر سید‌مصطفی محقق داماد

بحران زیست محیطی، 

بحرانی اخلاقی و معنوی است

 

اشاره: بحران زیست محیطی كه زندگی بشریت معاصر با آن مواجه‌است را باید جدا از ریشه‌های زیست‌شناسی و تجربی آن و آنچه در حوزه علوم طبیعی زیستی و تكنولوژی مطرح می‌شود مورد بررسی قرار داد؛ زیرا بی‌شك از نوع بحران فكری و اخلاقی است و مادامی كه نگاه بشر به زندگی و جهانی كه در آن زیست می‌کند و محیطی كه او را احاطه كرده‌است تغییر نیابد، قابل حل نخواهد بود. اما سخن این است كه راه حل باید از کجا آغاز شود؟

در كتاب «الهیات محیط زیست» كه توسط یك عالم دینیِ حقوقدان نوشته شده، سعی شده تا بحث بحران محیط زیست از منظر الهیات، فقه، فلسفه و ادیان مورد بحث و بررسی قرار گیرد؛ چرا كه مؤلف بر این باور است كه پاسخ به سؤال فوق، در شناخت علل و عوامل پدید آمدن این بحران نهفته است. دغدغه‌های محیط زیستی، مقولاتی جهانی هستند. شاید هوایی كه ما تنفس می‌كنیم، مؤسساتی در قاره‌ای دیگر آلوده كرده باشند. سوراخ شدن لایه ازن به خاطر تولید گاز فلور و كربن بر تمام انسان‌ها تأثیر می‌گذارد. همچنین فقر و گرسنگی در یك كشور می‌تواند فشارهایی را بر منابع كشورهای مهاجرپذیر وارد كند.

برخی معتقدند كه غلبه روح سوداگری بر انسان معاصر و سیطره تمدن صنعتی او را به جان طبیعت انداخته تا برای تأمین منافع خویش، كمر به نابودی طبیعت ببندد. در این رابطه می‌توان به نیچه ـ فیلسوف آلمانی ـ اشاره كرد كه می‌گوید: ما در زمانی واقع شده‌ایم كه تمدنش در خطر نابودی به وسیله تمدن است. بشریت امروز می‌داند كه با این لجام گسیختگی تمدن و با این بی‌اعتنایی نسبت به عناصر محیط، با این خودمحوری و از همه مهم‌تر، بریدن از اصل خویش، آینده‌اش دیگر تضمینی ندارد. در واقع انسان مدرن با تكیه بر اعجاز عظیم تكنولوژی خود، رو به پرستش خویش آورده و تكنولوژی مدرن انسان را به نقطه مرگباری رسانده كه او ناگزیر از نابود كردن خویش است.

بخش مهمی از بحران‌های زیست‌محیطی در نگرش ما نسبت به طبیعت، موجودات زنده و شیوه نگاه ما به آن‌ها، برداشتمان نسبت به چگونگی هستی آن‌ها و چگونگی ادراك ما نسبت به روابطی كه بر آن‌ها بار می‌كنیم، ریشه دارد. در واقع، زیربنا و پشتوانه نگرش ما نظام فكری خاصی است كه جهان‌بینی ویژه یا نگرش خاصی نسبت به طبیعت و جایگاه انسان در آن می‌سازد. در واقع بحران‌های زیست محیطی امروزی یك بحران اخلاقی است و ضرورت توجه به اصول اخلاقی را یادآوری می‌شود كه برای به سامان بازگرداندن رابطه انسان با طبیعت، مورد نیازند.

بحران‌های زیست محیطی موجب جلب توجه برخی اندیشمندان به‌ویژه از دهه 1960م. به بعد شده‌است. هنگامی كه كنفرانس سازمان ملل متحد در ژوئن 1972م. با عنوان «انسان و محیط زیست» برگزار شد، بنای چنین مطالعاتی پایه‌ریزی گردید. بر همین اساس، كتاب «الهیات محیط زیست» اثری با رویكردی فقهی ـ الهیاتی است که دریچه‌ای نوین در قلمرو مطالعات محیط زیست با رویكرد اسلامی گشوده‌است. ما نیز سعی کردیم به بهانه انتشار این اثر، گفت‌وگویی با دکتر سیدمصطفی محقق داماد صورت دهیم و به برخی از زوایای بحث محیط زیست و فلسفه طبیعت بپردازیم.

 

Text Box: فرهنگ
 اسـلامی
طی سال‌های اخیر شما در تحقیقات خود و همین‌طور اخیراً در کتاب الهیات محیط زیست که منتشر کرده‌اید، سعی نمودید نگاهی فلسفی به محیط زیست داشته باشید. به نظر شما چنین امری تا چه اندازه می‌تواند بر باورها و عقاید مردم تأثیرگذار باشد و نابسامانی‌های محیط زیست را جبران کند؟

در ابتدا به این نکته اشاره کنم که دغدغه‌های زیست محیطی مقولاتی جهانی‌اند. شاید هوایی که ما تنفس می‌کنیم را مؤسساتی در قاره‌ای دیگر آلوده کرده باشند. سوراخ شدن لایه ازن به خاطر تولید گاز فلوئور و کربن دی‌اکسید بر تمام انسان‌ها تاثیر می‌گذارد؛ همچنین فقر و گرسنگی در یک کشور می‌تواند فشارهایی را بر منابع کشورهای مهاجرپذیر وارد کند. برخی معتقدند که غلبه روح سوداگری بر انسان معاصر و سیطره تمدن صنعتی او را به جان طبیعت انداخته تا برای تأمین منافع خویش، کمر به نابودی طبیعت ببندد. 

از سوی دیگر به این نکته اشاره کنم که مردم‌ عامّه‌ چنین‌ می‌پندارند كه‌ فلسفه‌ موضوعی‌ كاملاً جدا از زندگی‌ روزمره است‌. وقتی‌ گفته‌ می‌شود فیلسوف‌، شخصی‌ در نظرشان می‌آید كه‌ از زندگی‌ عادی‌ و معمولی‌ كاملاً فاصله‌ گرفته‌ و در معنای‌ متعالی‌ وجود فكر می‌كند. واقعیت‌ این است‌ كه‌ هرچند این‌ پندارِ دور از حال‌ مردم‌ كوچه‌ و بازار تا حدودی‌ جا‌ گرفته،‌ ولی‌ علاوه‌ بر آنكه‌ پیشینه‌ فكر فلسفی‌ آن‌ را تأیید نمی‌كند، سیره‌ عملی‌ و علمی‌ فیلسوفان‌ ـ چه‌ گذشته‌ و معاصرـ نشان‌ می‌دهد كه‌ كاملاً درگیر مسائلی‌ بوده‌ و هستند كه‌ برای‌ زندگی‌ روزانه ما اهمیت‌ و با آن‌ مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ تماس‌ دارد.

بنابراین، حتی فیلسوفان اسلامی هم درباره زندگی عادی مردم هم نظر داشته‌اند و این مورد را تنها نباید در غرب جست‌وجو کرد. درست‌ است‌ كه‌ فیلسوف‌ درباره‌ هستی‌ به‌طور كلی‌ می‌اندیشد، ولی‌ جای‌ انكار نیست‌ كه‌ بخش‌ عمده‌ای‌ از دل‌مشغولی‌ او در مورد هستی‌ جهان‌ و انسان‌ و جایگاه‌ او و ارتباط‌ كل‌ هستی‌ با اوست‌.   

 

Text Box: فرهنگ
 اسـلامی
با چنین نگرشی که شما دارید، به نظر می‌رسد که بحث محیط زیست چندان مورد غفلت قرار نگرفته؛ اگرچه شما هنوز پاسخ مرا ندادید!

من قبل از اینکه وارد جزئیات سؤال شما شوم، باید ابتدا بحث محیط زیست را به‌خوبی معنا کنم. واژه‌ اِكولوژی‌ كه‌ در دهه‌های‌ اخیر ابعاد وسیعی و بخش‌ها و انشعابات‌ گوناگونی‌ یافته‌ و در رسانه‌های‌ گروهی‌ مكرراً به كار می‌رود، كمتر از صد سال‌ است‌ كه‌ معنای‌ زیست‌شناسی‌ به خود گرفته‌است‌؛ در حالی‌ كه‌ این‌ واژه‌ از ریشه‌ یونانی‌ اُیكس‌ ـ به معنای‌ خانواده‌ ـ و لوگوس ـ به معنای‌ دانش‌ِ چیزی‌ ـ برگرفته‌ شده‌است و بنابراین،‌ اِكولوژی‌ یعنی‌ عملی‌ كه‌ راجع‌ به‌ امور حیاتی‌ و ضدحیاتی پیرامون‌ هر موجود زنده بحث می‌کند. اكولوژی‌ شامل‌ دانش‌ تدبیر و اداره‌ طبیعت‌ به‌طور كلی‌، همچنین اجزای خاص‌ طبیعت‌ و نحوه به‌ هم‌ پیوستگی‌ و وابستگی‌ آن‌ها به‌ یكدیگر و اینكه‌ چگونه‌ آن‌ها با هماهنگی‌ یکدیگر یك‌ محموله‌ را تشكیل‌ داده‌اند، می‌شود.  به‌ دیگر سخن،‌ اكولوژی‌ دانشی‌ است‌ كه‌ در فهم‌ جهانی‌ كه‌ ما در آن‌ زندگی‌ می‌كنیم‌ و همچنین‌ اینكه‌ جهان‌ چه‌ تأثیری بر ما می‌گذارد، ما را یاری‌ می‌دهد. از همین‌ نظر است‌ كه‌ رابطه‌ بسیار‌ تنگاتنگی‌ با فلسفه‌ خواهد یافت‌.

 

Text Box: فرهنگ
 اسـلامی
در بحث محیط زیست برخی از فیلسوفان هم وارد این موضوع شدند و سعی کردند با نگاهی فلسفی به طبیعت بپردازند. شما چه نگاهی به بحث محیط زیست و طبیعت، از منظر فلسفی دارید؟

فلسفه‌ طبیعت‌ به معنای‌ اندیشیدن‌ انسان‌ در پدیده‌ها‌ی‌ جهان‌ و بهره‌مندی‌ او از این‌ معرفت‌، در رفع‌ نیازهای‌ روحی‌ از رهگذر درك‌ جمال‌ و زیبایی، تاریخی‌ دراز دارد و به‌ صدها سال‌ پیش‌ از افلاطون‌ و ارسطو بر می‌گردد. ذكر این‌ نكته‌ هم‌ خالی‌ از اهمیت‌ نیست‌ كه‌ مطالعه‌ تاریخ‌ فكر بشری‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ اندیشه‌ حكمت‌ طبیعی‌ سرچشمه‌هایی‌ از فرهنگ‌های‌ كهن‌ ایران‌، سومر، مصر، هند و چین‌ داشته‌است‌. معرفت‌های‌ باستانی‌ شرق‌ در مورد جهان‌شناسی‌، اندك‌ اندك‌ از راه‌ مراوده میان‌ بازرگانان‌ و مسافران‌ و جنگاوران‌ شرقی‌ و غربی‌ به‌ فرهنگ‌ یونانی‌ سرایت‌ كرد و مدت‌ها در بستری‌ جدید تحت‌ عنوان‌ «فلسفه‌ طبیعی‌» جریان‌ یافت‌ و رنگ‌ یونانی‌ به خود گرفت‌.

 

Text Box: فرهنگ
 اسـلامی
شما صحبت از یونان باستان کردید. به نظر می‌رسد می‌توانیم از طالس هم صحبتی کنیم...

بله همین‌طور است. طالس‌ بازرگان «ملتی» كه‌ در سده‌های‌ هفتم‌ و ششم‌ پیش‌ از میلاد می‌زیست‌ در طی‌ سفرهای‌ خود به‌ بابل‌ و مصر، با معارف‌ شرقی‌ آشنا شد و به هنگام‌ بازگشت‌ به‌ یونان‌، آن‌ معارف‌ را به‌ ارمغان‌ برد. او كه‌ در جست‌وجوی‌ ماده‌ بنیادین‌ جهان‌ بود، آب‌ را ماده آغازین‌ دانست‌. پس‌ از وی،‌ آناكسیمندرس‌ و آناكسیمنس‌ در اعتقاد به‌ وحدت‌ مادی‌ جهان‌ از طالس‌ پیروی‌ كردند. شخص‌ اخیر هوا را منشأ هستی‌ می‌دانست‌. فلسفه‌ طبیعت‌ در قرن‌ بعد توسط‌ هراكلیت‌ به گونه‌ای‌ وسیع‌تر و غنی‌تر از وحدت‌ مادی‌ جهان‌، پیگیری‌ شد. جهان‌بینی‌ وی‌ بر دو ركن‌ اصلی‌ استوار بود:  1) آتش‌ جوهر اصلی‌ هستی‌ است؛ چون‌ بی‌شكل‌ است‌ و ثبات‌ و سكون‌ ندارد و با ذات‌ متغیر و متحرك‌ جهان‌ هم‌نوایی‌ دارد؛ 2) جهان‌ سرشار از عناصر متضاد است‌. همه‌ چیز در جهان‌ با ضدِّ خود كه‌ لازمه‌ آن‌ است،‌ همراه‌ و همواره‌ با آن‌ در ستیز است‌؛ ولی‌ در عین‌‌حال،‌ این‌ عالم‌ مملوّ از اعتداء، تحت‌ حاكمیت‌ نظام‌ بالنده‌ «لوگوس‌» از وحدتی‌ كامل‌ و استوار بهره‌مند است‌.

نزدیکی‌ میان‌ عقاید هراكلیت‌ با جهان‌شناسی‌ شرقی‌ ـ بخصوص‌ اندیشه‌های‌ زرتشتی‌ ـ چنان‌ زیاد است‌ كه‌ گرده‌گیری‌ یكی‌ از دیگری‌ را به‌ اثبات‌ می‌رساند. با توجه‌ به‌ شواهد تاریخی‌، الهام‌ گرفتن‌ هراكلیت‌ از آموزه‌های‌ زرتشت پیامبر‌، به‌ آسانی‌ باوركردنی‌ به نظر می‌رسد. فلسفه‌ طبیعت‌ سرانجام‌ در فلسفه‌ ارسطو ـ‌فیلسوف‌ نامدار یونانی‌ ـ تبلور می‌یابد؛ طوری‌ كه‌ بخش‌ عمده‌ فلسفه‌ او را تشكیل‌ می‌دهد. در تقسیم‌بندی‌ ارسطویی،‌ فلسفه‌ به‌ دو قِسم‌ اصلی‌ِ نظری‌ و عملی‌ تقسیم‌ می‌شود. بخش‌ عمده‌ قسم‌ نخستین‌ را فلسفه‌ طبیعت‌ یا طبیعیات‌ تشكیل‌ می‌دهد؛ طوری‌ كه‌ آنچه‌ در اصطلاح‌ امروز فلسفه‌ اولی‌ نامیده‌ می‌شود را شاگردان‌ ارسطو «متافیزیك‌» ـ به معنای‌ بخشی‌ كه‌ باید پس‌ از فلسفه‌ طبیعت‌ قرار گیرد ـ خوانده‌اند. ارسطو در فلسفه‌ طبیعت‌ از نظر وحدت‌‌گرایی‌ راه‌ خود را از پیشینیان‌ خویش‌ جدا نساخت؛ از این‌جهت‌ همان‌ مسیری‌ را پیمود كه‌ آنان‌ پیموده‌ بودند، هرچند به‌ یك‌ نظام‌ فلسفی‌ ‌ دست‌ یافت‌.

وجه‌ مشترك‌ حكمت‌ طبیعی‌ در مكتب‌های‌ گوناگون‌ یونان‌ باستان‌ این است‌ كه‌ بنیان‌گذارانِ همه‌ این‌ مكاتب‌ به‌ جهان‌ و هستی‌ به مثابه‌ یك‌ كل‌ نظر داشتند و گیتی‌ را ارگانیسمی‌ زنده‌ می‌پنداشتند و هر یك‌ از اجزای طبیعت‌ را كه‌ خود ارگانیسم‌های‌ فرعی‌ از سازواره‌ جهانی‌اند، بهره‌مند از روح‌ و نفس‌ و شعور دانسته‌ و بر این‌ باور بودند كه‌ آنان‌ در تشكیل‌ نفس‌ كلی‌ جهان شركت‌ دارند. ‌ از دیدگاه‌ فیلسوفان‌ ارگانیسم‌گرا‌، قوانینی‌ بر این‌ جهان‌ و بر پدیده‌های‌ آن حاكم‌اند. بنابراین،‌ قوانین‌ طبیعت‌ قوانینی‌ ارگانیسمی‌ است‌ و به‌ رفتار كل‌ ارگانیسم‌ جهانی‌ و رفتار اجزا در پیوند با كل‌ معطوف‌ می‌گشت‌. در بررسی‌ آثار ارسطو، نشانه‌هایی‌ از این‌ نظام‌ جهان‌بینی‌ را كه‌ میراث‌ پیشینانش‌ بود، مشاهده‌ می‌كنیم.

در مقابل مکتب وحدت‌گرایی فلسفی، حکمایی وجود داشتند که به کثرت در بنیاد عالم و تعدد بی‌حد و حصر جهان قائل بودند. انباذقلس بجای یک عنصر بنیادین، مواد چهارگانه آب، آتش، خاک و هوا را عناصر اصلی می‌دانست و برای جهان کثرت مادی قائل بود. پیروان ذی‌مقراطیس معتقد بودند ماده عالم اجسامی هستند که در ذات و طبیعت نوعیه متفق‌اند و در اشکال و مقادیر مختلف‌اند. جماعتی دیگر از آنان، نظیر اصحاب خلیط که اجسام را بالذات مشتمل بر کلیه اجسام و خواص آن‌ها می‌دانستند، بر آن عقیده بودند که ماده عالم اجسامی هستند که در ذات و طبیعت نوعیه مختلف‌اند.

 

Text Box: فرهنگ
 اسـلامی
آیا فیلسوفان اسلامی هم به طبیعت نظر ویژه‌ای داشته‌اند؟

اغلب فیلسوفان اسلامی در مورد طبیعت صحبت کرده‌اند. من از فیلسوف متأخر که در مورد آن بیشتر تحقیق کردم، مثال می‌زنم. بر اساس گزارش نظریه‌پردازان حکمت صدرایی و در رأس آنان حکیم سبزواری، نوعی نگرش کثرت حقایق هستی در میان مشائین رایج بوده‌است. اندیشه‌‌گران ‌مسلمان، از همان‌ آغاز با الهام از معارف اسلامی، مشرق زمین را پذیرفتند و برای‌ مجموعه‌ عالم‌ با تمام‌ اجزا و عناصر جمادات‌، گیاهان‌، حیوان‌ و انسان‌، وجودی‌ واحد، نشأت‌ گرفته‌ از مبدأ حق‌ و ذات‌ كبریایی‌ قائل‌ شدند. ابن‌سینا و خواجه طوسی ـ حکیمان نامدار جهان اسلام ـ برای طبیعت و مطالعه در آن اهمیت فوق‌العاده قائل شدند و عالم محسوس را دارای روح و نفس و آیینه‌ای دانستند که منعکس‌کننده حقیقت ازلی و ذات لایتناهی است.

از لحاظ جهان‌شناختی، جهان محسوس به نظر آنان تنها یکی از این مراحل وجود است که از حقیقت علیا و ذات بی‌انتها نشأت گرفته، تنزل یافته و به صورت عالم محسوس درآمده‌است. آنان سلسله وجود را دارای مراتبی دانستند به هر مرتبه، جهانی عنوان دادند؛ بدین ترتیب:

     در رأس سلسله هستی، وجود باری‌تعالی قرار گرفته که وجودی است بی‌نهایت و ذاتی مستجمع جمیع صفات کمالیه است؛

     مقام ذات او بدون لحاظ صفات را جهان «هاهوت» عنوان داده‌اند. این اصطلاح از کلمه «هو» در عربی گرفته شده‌است که در آیه شریفه قرآن (هوالله احد) آمده‌است؛ یعنی ذات باری با قطع نظر از صفات؛

     ذات باری با لحاظ صفات را جهان «لاهوت» می‌نامند. این واژه از «الله» گرفته شده، مرکب است از «لاه» و «ت»؛

     ذات باری‌تعالی فیاض علی الاطلاق است و فیضی که بلاواسطه متصل به حق است، جهان عقول مجرده است که بر این جهان مسلط و قاهر و این جهان، مقهور و معلول آن است. این جهان را «جبروت» عنوان داده‌اند. این واژه مبالغه «جبر» به معنای قهر است و در قرآن مجید نیامده؛ هرچند که در ادعیه اسلامی آمده‌است؛

     پایین‌تر از جهان جبروت، جهان ملکوت است. این واژه مبالغه «ملک» است و از قرآن مجید اخذ شده‌است: (و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض) (انعام: 75) که جهان نفوس کلیه است. نفوس کلیه هرچند مجردند ولی از نظر مرتبه نازل‌تر از جهان عقول هستند.

     بالاخره، نازل‌ترین جهان را که «جهان طبیعت» یعنی مجموعه آسمان و زمین است، جهان «ناسوت» می‌نامیدند. این واژه از «ناس» به معنای «مردم» است.

 

حکیمان مسلمان برای سلسله مراتب هستی دو حرکت قائل‌اند؛ یکی را قوس نزول و دیگری را قوس صعود می‌نامند. نزول وجود از مبدأ تا جهان طبیعت قوس نزولی وجود است، ولی به نظر آنان هستی پس از نزول از تجرُّد و رسیدن به مرحله ماده محسوس، متوقف نمی‌شود، بلکه قوس صعودی خود را آغاز می‌کند. تکامل هستی در قوس صعودی از جهان طبیعت آغاز می‌گردد و به جهان عقول که جهان تجرد است می‌رسد.

از انسان در اصطلاح حکیمان اسلامی به وجودی تعبیر می‌شود که حاوی تمام مراتب است. منظور از این تعبیر این است که خاک ـ یک موجود مادی محض ـ در مسیر تکامل نطفه و سپس عَلَقة، مُضغة و انسان می‌شود. انسان نخست به مراحل عالم خیال و نفس می‌رسد و پس از آن به مرحله عقل واصل می‌گردد؛ یعنی ماده در قوس صعود به جهان عقول می‌رسد. جهان عقول همان جهان جبروت بود که در مسیر نزول رتبه نازله حق متعال و قاهر و مسلط بر جهان‌های پایین‌تر بود. انسان می‌تواند چنین تکامل یابد. به نظر حکیمان اسلامی، انبیا و اولیا این مراحل را طی کرده و به جهان عقول دست یافته‌اند.

در عرفان اسلامی، وحدت هستی اعم از جهان محسوس و غیرمحسوس، بنیانی‌ترین مسائل شناخته شد. محی‌الدین عربی آفرینش و جهان هستی را یک تجلی می‌داند. به نظر او تمام آنچه در جهان است، تجلی اسما و صفات حق است. خداوند برای نمایاندن خود به آن‌ها هستی بخشیده و هرچه در جهانِ محسوس است، سایه‌ای از همان نمونه‌های اعلاست. نظریه وحدت هستی و ارتباط مظهریت جهان محسوس از ذات باری‌تعالی در کلمات عرفا و متصوفه چنان پیش رفت که برای تبیین و تقریب آن به اذهان پیروانشان، از به‌کارگیری تعبیرات و تشبیهات گوناگون چاره‌ای نداشتند.

 

 





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۳۵۵
تاریخ ثبت : 17 بهمن 1394

دسته بندی