چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
« فروشگاه اینترنتی مؤسسه دفتر نشر فرهنگ اسلامی: ارسال رایگان کتاب با پست برای خریدهای بالای 100/000 تومان »
فرم عضویت در نشریه

دسته بندی

  • جستاری در آرای فرقه مرجئه

  • تعداد بازدید : ۶۳۰
    تاریخ ثبت : 18 بهمن 1394

جستاری در آرای فرقه مرجئه

جستاری در آرای فرقه مرجئه


جستاری در آرای

فرقه مرجئه

 

 

هرچند پژوهش‌های تاریخی نویسندگان کتاب‌های مختلف ملل و نِحل، از وجود برخی اختلافات میان مسلمانان در زمان پیامبر اکرم(ص) و همچنین برخی اختلاف‌نظرها در مسائل مربوط به درگذشت و تدفین آن حضرت حکایت می‌کند، اما در واقع باید گفت هیچ‌یک از این موارد ژرفا و قوت کافی برای ایجاد شکاف میان مسلمانان را نداشته‌اند و در حقیقت آنچه بتوان آن را نخستین اختلاف فرقه‌ساز در جامعه مسلمین دانست، نزاع بر سر «جانشینی» پیامبر اکرم(ص) بوده است.

در پی این رویداد، تفاوت ‌نظرهایی چون اختلاف درباره فدک، اختلاف درباره برخورد با مدعیان دروغین نبوت، مسئله نوع مواجهه با مرتدان و حکم آن‌ها، پاره‌ای اختلافات فقهی و سیاسی و البته ورود اندیشه‌های جدید در میان مسلمانان از طریق گسترش قلمرو اسلام، از یک‌سو زمینه‌ساز شکاف‌های اجتماعی و سیاسی در جامعه مسلمین و از سوی دیگر بستر بروز آرای متفاوت و گاه متضاد کلامی شد. مسئله تعیین حدود ایمان یا تعیین مصداق مؤمن نیز از مسائلی بود که پایه‌ و اساس پیدایش فرقه‌ای کلامی با نام «مُرجئه» شد.

     اصطلاح مُرجئه

 

Text Box: 1 معنای واژه مُرجئه ـ در لغت عرب، واژه «ارجاء» که کلمه «مُرجئه» را مشتق از آن می‌دانند، به دو معنا آمده است که هریک از این دو معنا از وجهی به اندیشه‌های این فرقه اشاره دارد: معنای اول «امیدوار کردن» و معنای دوم «کار را به تأخیر انداختن». با احصای وجوه مختلفی که در کتاب‌های مختلف ملل و نحل برای تسمیه این گروه آمده است، می‌توان معنای دوم را بر معنای اول ترجیح داد؛ اگرچه محققی چون نوبختی در کتاب فرق‌الشیعه معنای اول را به عنوان ریشه اشتقاق نام مُرجئه پذیرفته‌است و مُرجیان را افرادی می‌داند که به بخشایش و آمرزش الهی امیدوارند.

 

Text Box: 2 وجه تسمیه ـ وجوه تسمیه ذکر شده در کتاب‌های متفاوت در باب نام این فرقه را می‌توان در شش مورد زیر خلاصه کرد. این فرقه از آن رو مُرجئه نام گرفته است که قائلان به آن:

     عمل را در مرتبه نیت و اعتقاد به حساب نمی‌آوردند و به تعبیری به تأخیر می‌انداختند؛

     دستورات الهی را به تأخیر می‌انداختند؛ یعنی امر خدا را پشت سر گذارده، به آن‌ها عمل نمی‌کردند و مرتکب گناه کبیره می‌شدند و آن را مُخل ایمان نمی‌دانستند؛

     بر این باور بودند که خدای متعال تعیین و انتصاب امام را بعد از رحلت پیامبر(ص) به تأخیر انداخت تا مردم خود امام خود را انتخاب کنند؛

     حضرت علی(ع) را از خلیفه بلافصل به خلیفه چهارم به تأخیر انداختند؛

     حکم مرتکبان گناه کبیره را تا قیامت به تأخیر می‌انداختند؛

     آنچنان که نوبختی گفته‌است، کسانی بودند که به بخشایش و آمرزش بی‌حد وحصر الهی ـ مشروط به داشتن ایمان ـ امید داشتند.

     تاریخچه فرقه مُرجئه

شاید بتوان گفت یکی از نخستین رویدادهای تاریخی که بحث از کفر و ایمان را در سطح جامعه مطرح ساخت، مربوط به دوران خلافت ابوبکر و مقابله او با قبایلی از مسلمانان بود که از دادن زکات خودداری می‌کردند (ماجرای اهل رده). برهه تاریخی حساس دیگر، در زمان کشته شدن عثمان و بروز اختلافات میان طرفداران عثمان و منتقدان سرسخت او بود که وی را به دلیل ارتکاب به معاصی کبیره، نکوهش می‌کردند. درگرفتن جنگ جمل و صفین، میان دو گروه از مسلمانان و در واقع رویارویی مسلمانان با یکدیگر، با این توجیه که گروه مقابل را تکفیر می‌کردند و تکفیر حضرت علی(ع) و معاویه و عثمان از طرف خوارج و وقایع بعدی همچون واقعه کربلا، لعن و سبّ حضرت علی(ع) و خاندانش در مجالس بنی‌امیه و تکفیر آن‌ها و حتی ورود برخی اندیشه‌های تساهل‌آمیز مسیحیان در میان مسلمانان، حوادثی بودند که مسئله تعیین مصداق «مؤمن» را در جامعه اسلامی تبدیل به امری ضروری ساختند.

 

Text Box: 1 مؤسس مُرجئه ـ در میان فِرَق‌شناسان در مورد مؤسس و پایه‌گذار ارجاء اختلاف نظر وجود دارد. شهرستانی در ملل و نحل با لفظ «قیلَ» حسن بن محمد حنفیه را اولین کسی می‌داند که درباره ارجاء سخن گفته‌است، اما در همان کتاب در جایی دیگر از غیلان دمشقی به عنوان نخستین کسی که درباره ارجاء سخن گفته نام می‌برد. در کتاب فرق معاصر از فردی در عراق به نام قیس بن عمرو الماضری به عنوان نخستین ارائه‌دهنده نظریات مُرجئه نام برده‌اند. در آثاری مانند تهذیب الکمال، الملل و النحل، قاموس الرجال، معجم الفرق الاسلامیة، الطبقات الکبری، الوافی بالوفیات، ظاهرة الارجاء و فضل الاعتزال، از حسن بن محمد حنفیه به عنوان مؤسس و بنیان‌گذار مُرجئه یاد شده‌است.

در نگاه برخی مورخان، رویکرد سیاسی ارجاء بر رویکرد کلامی آن مقدم است و ظاهراً باید گفت فرزند محمد بن حنفیه یا فردی چون ثابت بن قطنه بر ارجاء سیاسی تأکید داشته‌اند و غیلان و حماد، بر ارجاء کلامی. در کتاب القدریة و المُرجئة آمده است که اولین شخصی که در مورد ایمان قائل به ارجاء شد، ذر بن عبدالله و به پیروی از او حمادبن ابی‌سلیمان است. احتمالاً به خاطر عظمت علمی حماد بن ابی‌سلیمان، از وی به عنوان پایه‌گذار ارجاء کلامی یاد می‌شود.

Text Box: 2 مُرجئه؛ امویان و بنی‌عباس ـ در مورد نسبت میان مُرجئه و حکومت بنی‌امیه دو نظر متفاوت وجود دارد؛ اگرچه یکی از این دو از شواهد تاریخی بیشتری برخوردار است و آن، این رأی است که بسیاری از محققان مُرجئه را فرقه مطلوب امویان دنیامدار می‌دانند و مُرجیان را همگام و همراه جدایی‌ناپذیر امویان می‌خوانند. آنان معتقدند که اندیشه‌های سیاسی مُرجئه که شاید بتوان حاصل آن [و نه لزوماً هدف آن] را نوعی مساوی و مساوق دانستن حق و قدرت دانست، برای ادامه حکومت امویان کارآمد بود؛ چرا که مُرجیان، نه نماز پشت سر آنان را باطل و نه جنگ و قتال و خروج بر آن‌ها را جایز می‌دانستند. شاید تعبیر نوبختی برای این نوع مواجهه مُرجیان با بنی‌امیه، تعبیری گویا باشد که آنان را «اتباع ملوک و اعوان کل من غلب» می‌دانست.

اما برخی مورخان دیگر از نسبت نه چندان مسالمت‌آمیز مُرجیان با امویه سخن گفته‌اند و در رساله‌ای مربوط به قرن اول هجری از «سلیم بن ذکوان اباضی»، قائلان به ارجاء، مخالفان سرسخت امویان و دشمنان بیداد و ستم وصف شده‌اند. قتل بسیاری از مُرجیان اعم از قائلان به «مُرجئه قدریه» یا حتی «جبریه» توسط حکام اموی و حضور مؤثر ایشان در قیام‌های ضداموی نه تنها اشکالات جدی بر نظریه همدستی همه «مُرجئه» با امویان وارد می‌سازد، بلکه سیمای دیگری از آنان ترسیم می‌کند که دقیقاً ریشه در همان تعریف ایشان از ایمان دارد. دارالایمان یا دایره شمول اسلام از نظر مُرجئه بسیار فراخ‌تر از محدوده تنگ عرب‌گرایانه امویان بود ‌که اسلام را عملاً منحصر در اعراب و گاه قبایلی خاص از عرب می‌دید؛ نیز در تقابل با «خارجیان» قرار داشت که دارالایمان را به اردوگاه‌های منزوی و دورافتاده خود محدود کرده و «در تصور امّتی مرکب از قدیسین بودند.»

یکی از مهم‌ترین دلایلی که پاره‌ای از مُرجیان را به رویارویی با امویان وا می‌داشت، علاوه بر افراط امویان در سبّ حضرت علی(ع)، تلقی آن‌ها از تعریف «مسلمان» بود. مُرجیان به حمایت و تأیید هرکس که به هر دلیل، حتی به ظاهر اسلام می‌آورد، مبادرت می‌کردند و خواهان استفاده نومسلمانان از حقوق یک فرد مسلمان، از جمله معافیت از پرداخت جزیه بودند. شیوخ و مؤمنین مُرجئه که ایمان را اقرار به خدا و رسول او و کفر را منحصر در خداناشناسی می‌دانستند و عبادت را به ایمان و معرفت خدا، محدود ساخته بودند ـ و حتی برخی از ایشان نماز را عبادت تلقی نمی‌کردند و بالاتر از آن، می‌گفتند هرگاه آدمی به معرفت خدا رسد و بعداً با زبان به انکار او پردازد، کافر نخواهد شد ـ نمی‌توانستند شاهد برخورد خشن و سرکوبگرانه امویان با نومسلمانانی باشند که در واقع به‌واسطه بیم از کاهش درآمد بیت‌المال در جرگه مسلمانی پذیرفته نمی‌شدند. سرانجام گروهی درمیان مُرجئه شکل گرفتند که در طول دوران حکومت اموی در کنار نومسلمانان و در جهت احقاق حقوق ایشان و تشویق اهل ذمه به مسلمانی، حتی به رویارویی با بنی‌امیه پرداختند.

البته نباید فراموش کرد که این تفاوت‌ نظرها در روایت‌های تاریخی در خصوص موضع مُرجئه در قبال بنی‌امیه را می‌توان به فرق مختلف درون مُرجئه‌ نیز نسبت داد؛ زیرا دیدگاه فِرَق متفاوت مُرجئه در باب امر به معروف و نهی از منکر و در نتیجه برخورد با حاکم جور متفاوت بوده‌است. مرجیان جبری و قدری معتقد به وجوب امر به معروف و نهی از منكر، حتی در قالب جهاد و قیام علیه حاكم ستمگر بودند. مُرجئه خالصه نوعی سازش و همنوایی با حاكمیت بنی امیه داشتند و به همین دلیل هم بنی امیه طرفدار آن‌ها بودند، اما مُرجئه جبریه قائل به سكوت و سازش در برابر بنی‌امیه نبودند و معتقد بودند باید در برابر حاكم ستمگر قیام نمود. آنها به جز مسئله مخلوق بودن قرآن و نفی صفات و تنزیه خداوند، در اهداف اجتماعی و اقتصادی و سیاسی خود نیز با قدریه همراه بودند؛ زیرا این فرقه برای تحقق بخشیدن به برابری اجتماعی میان مسلمانان عرب و موالیان و برداشتن قانون اخذ جزیه از تازه مسلمانان مبارزه می‌كردند. اینان شعار شورایی بودن خلافت و ضرورت انتخاب سزاوارترین و برترین فرد به این مقام از طریق شورا و اجماع مسلمانان را سر می‌دادند و به دادگری در حكومت، پیروی از كتاب و سنت و پیشوایان هدایت و به كار گرفتن مسلمانان شایسته و با تقوا دعوت می‌كردند. فقهای درباری شام و جزیره با تكفیر مُرجئه جبریه و صدور فتوای قتل آن‌ها، خلفا را در سركوبی شورش جبریه یاری می‌رساندند.

پس از این توضیحات شاید بتوان موضع مُرجئه در قبال حکومت بنی‌امیه را در مقاطع تاریخی مختلف و همچنین در میان فرق مختلف مُرجئه، متفاوت دانست و سال‌های پایانی حکومت امویان را برخلاف دوران ابتدایی حکومت آنان، سال‌های جدایی تدریجی و گاهی تقابل برخی مُرجیان و خلفای اموی دانست.

پس از سقوط امویان و از میان رفتن تدریجی مسئله‌ای به نام نومسلمانان، زمینه‌های فعالیت مُرجئه نیز رو به کاهش نهاد و حضور آنان در صحنه فعالیت‌های اجتماعی نیز کم‌رنگ شد؛ اگرچه این سخن به معنای غفلت از نقش مُرجیان در انتشار دین اسلام میان گروهی از اهل ذمه نیست. در دوران حکومت عباسیان نیز خلفای عباسی هرچند در ابتدا نیم‌نگاهی به مُرجئه داشتند، اما نزدیکی آنان بیش از همه به اصحاب‌الحدیث بود. اگرچه در همین دوران و پس از آن نیز مذهب ارجاء در شرق رونق خود را از دست نداد؛ تا جایی که در سده‌های دوم و سوم ق. در خراسان و ماوراء‌النهر و بخصوص در بلخ، مکتبی شکل گرفت که در عهد سامانی (261ـ 389ق.) به مکتب غالب بر محافل کلامی ماوراء‌النهر تبدیل شد و در دیگر سرزمین‌های اسلامی نیز رونق یافت. این مکتب که در عمل، زمینه آن ارجاء حنفی با نزدیکی بسیار به مواضع اصحاب الحدیث در دیگر مسائل بود، نظام اعتقادی خود را کاملاً بر پایه آرای ابوحنیفه می‌دانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف و محمد بن حسن شیبانی پیشگامان فکری آن به شمار می‌آمدند. به لحاظ رابطه سه‌گانه میان ابوحنیفه، اندیشه ارجاء و مردمان بلخ، این شهر را «مُرجی‌آباد» خوانده‌اند. سامانیان از علمای حنفی پشتیبانی ‌كردند و به آن‌ها مناصبی نیز ‌دادند.

با همه این فراز و نشیب‌ها در پی محدود شدن قلمرو حضور مُرجئه و همچنین ظهور فِرَق و مذاهب جدید و در عین حال بسط اندیشه‌های فِرَق قبلی، به تدریج اندیشه ارجاء با اندیشه‌های دیگر فِرَق آمیخته شد. در واقع می‌توان گفت صرفاً همین پیوند بود که موجب زنده ماندن برخی آرای مرجیان، آن هم در نظریات و آرای کلامی دیگران شد و فرقه مُرجئه به عنوان یک فرقه مستقل به تدریج صحنه تاریخ اسلام را ترک گفت.

 

     آرای کلامی مُرجئه

همان‌طور که پیش از این ذکر شد، مسئله اساسی و محوری کلامی در آرای فرقه مُرجئه، مسئله حدود ایمان و به عبارت دیگر مسئله معروف به کفر و ایمان در علم کلام است. شیخ حسن طوسی در تمهید ‌الاصول می‌گوید: «درباب کفر و ایمان سه چیز مورد گفت‌گو است: اول، این که آیا حقیقت ایمان امری باطنی است یا اعمال ظاهری و باطنی هر دو جزء ایمان‌ هستند؟ دوم، این‌که اعتقاد به خدا و اصول دین آیا کسب‌شدنی است یا کسب‌شدنی نیست؟ یا عمل ظاهری در محکم شدن ایمان مؤثر است یا نیست؟ آیا با انجام دادن کار بد یا خوب، ایمان کم و زیاد می‌شود یا آنکه اعتقاد به خدا ذاتی و موهبتی است و هرکس این موهبت را دارا باشد، کم و زیاد نخواهد شد؟ حاصل اینکه آیا ایمان فقط یک حالت درونی بسیط و بدون جزء است یا علاوه بر آن مشتمل بر اجزای دیگری نیز هست؟ زیرا در دین سه چیز دیده می‌شود: یکی اعتقاد است که درونی و در دل است و کاری باطنی و غیرمحسوس است؛ دیگر، اعتراف و اقرار به زبان است که شهادت قولی نسبت به اصول اعتقادی است؛ دیگری انجام دادن تکالیف بدنی و اعمال ظاهری است که از شرع رسیده‌است. پس این بحث پیش آمد که ایمان جز اعتقاد که کاری درونی است، چیزی دیگر نیست یا شهادت دادن به زبان هم باید با آن همراه باشد یا هر سه مورد باید در کنار هم باشند؟»

پاسخ‌های متفاوت به این پرسش دستکم پنج نوع نگاه را در تاریخ اسلام شکل داده‌است: «1) روش اعتقاد به کافر شدن شخص گناهکار: خوارج نخستین گروهی بودند که ایمان را مشتمل بر سه جزء بیان کردند و گفتند شخص گناهکار از دین برگشته و مرتد است؛ به همین سبب توبه‌اش را هم غیرقابل قبول می‌دانستند و چون در نظر ایشان ایمان دارای این سه جزء است، هرکس یکی از این سه جزء را نداشته باشد، کافر شمرده می‌شود و در نتیجه مرتکب گناه کبیره کافر است و مانند کافر حربی است که کشتن او و بُردن مال و زن و فرزندانش بر مسلمانان رواست؛ 2) اعتقاد به منافق بودن گناهکار: حسن بصری از کسانی بود که او هم ایمان را مشتمل بر سه جزء می‌دانست و ظاهر و باطن هر دو را جزء ایمان می‌شمرد و اختلافی که با خوارج داشت، این بود که می‌گفت کسی که گناه کبیره می‌کند، مؤمن حقیقی نیست، اما به ظاهر مؤمن است و کسی که ظاهر و باطنش یکی نباشد، منافق است و او در ظاهر مؤمن است؛ هرچند در باطن کافر است؛ 3) روش اعتقاد به منزلت بین‌المنزلتین: واصل‌ بن عطا که شاگرد حسن بصری بود، در این عقیده که شخص گنهکار به ظاهر مؤمن باشد و ایمان به ظاهری و باطنی تقسیم شود، با استادش مخالفت کرد و از او کناره‌گیری نمود و گروهی را تشکیل داد که فرقه معتزله نام گرفت. او گفت پایگاه شخص گنهکار، متوسط میان کفر و ایمان است و اصل منزلت بین‌المنزلتین را به وجود آورد. عقیده فرقه معتزله درباب کفر و ایمان این است که ایمان دارای همان سه جزء است و هرکس یک جزء از آن را نداشته باشد، نه مؤمن ظاهری است و نه باطنی. اما حالت سومی برای ایشان هست...»

منزلت بین المنزلتین معتزله به این معناست که گنهکاری که توبه نکرده باشد، نه کافر است و نه مؤمن. جامعه مسلمین در این دنیا باید با او همچون یک مؤمن برخورد کند و او از حقوق مسلمین برخوردار خواهد بود، اما از آنجا که مؤمن هم نیست، در آخرت از عذاب جهنم رهایی نخواهد یافت و البته اگر گناهکار توبه کند، توبه‌اش پذیرفتنی است و می‌تواند به پایگاه ایمان بازگردد.

«4) روش اعتقاد به فاسق بودن گناهکار: بیشتر اهل سنت، ایمان را مشتمل بر دو جزء می‌دانند: یکی در دل اعتقاد داشتن و دیگری اقرار کردن به زبان. بنابراین، می‌گویند کسی که گناه کبیره انجام می‌دهد، مؤمنِ حقیقی، اما مؤمنی بدکار و گناهکار است؛ 5) روش اعتقاد به ارجاء: فرقه مُرجئه از کسانی هستند که ایمان را یک جزء که آن هم اعتقاد باطنی باشد، دانستند و کسی را که مرتکب هر گناهی شود، بدون توبه رستگار شمردند...»

اگرچه شیخ طوسی مذهب ارجاء را بدین‌ترتیب معرفی کرده است، باید گفت بیش از آنکه یک یا دو جزئی بودن ایمان (اعتقاد قلبی یا اعتقاد قلبی به علاوه اقرار زبانی) نزد مُرجیان برای ما روشن باشد، عقیده اصلی آنان، یعنی خارج بودن عمل از ارکان ایمان است که در کتب ملل و نحل به کرّات نقل شده و برای ما واضح و محل اطمینان است. از این اصل اساسیِ مُرجیان دستکم چند مسئله فرعی ظهور می‌کند:

     پیوند ایمان و عمل: در حالی که اهل سنت ـ به‌ویژه محدثان ـ با الهام از متون اسلامی بر این عقیده بودند که ایمان دستکم مرکب از دو رکن باور قلبی یا اظهار زبانی و نیز عمل به واجبات و ترک محرمات است و بدین‌ترتیب، انجام اعمال و تکالیف دینی، خودْ بخشی از ماهیت ایمان را شکل می‌دهد و در صدقِ عنوانِ اسلام برایشان دخیل است، طرفداران ارجاء چنین دخالتی را نمی‌پذیرفتند. در واقع در همین زمینه بود که مُرجیان، شناخت‌ و باور را از شریعت جدا می‌کردند و در حالی که دین را به باور و شناخت‌ مربوط می‌دانستند، شریعت را امری جدا از آن و غیردخیل در ماهیت دین می‌انگاشتند؛

     نقصان و زیادت ایمان: درحالی که برخی از صاحب‌نظران معتقد بودند که اعمال نیک، ایمان را افزایش می‌دهد، مُرجئه عقیده داشتند که ایمان چون همان باور و اعتقاد قلبی یا حداکثر باور به ضمیمه اقرار به زبان است، اعمال دینی نه چیزی بر آن می‌افزاید و نه چیزی از آن می‌کاهد و از این رو، نمی‌توان کسی را بدان سبب که به انجام تکالیف دینی پای‌بندی بیشتری دارد، «مسلمان‌تر» دانست. شاید همین نگاه، تکیه‌گاه مُرجیان برای دعوت به برابری در برخورداری از حقوق شهروندی یکسان در حوزه حاکمیت اسلام و نفی هرگونه تبعیض در حقوق و تکالیف میان اعراب و موالی یا وابستگان غیرعرب بوده‌است. شاید به همین سبب، مسلک ارجاء در حوزه‌های شرق یعنی خراسان و ماوراءالنهر و در میان طوایفی که عمدتاً عرب نبوده‌اند، رواج بیشتری یافت؛

     مسأله استثنا در ایمان، بدان معناست که آیا رواست کسی به طور مطلق بگوید «من مؤمنم» یا اینکه باید این سخن را با قید «ان شاءالله» یا شروطی مشابه مقید سازد. موضع عمومی اهل سنت ـ دستکم در گزارش مخالفان مُرجئه ـ لزوم استثنا گفتن است و از همین رو، مُرجیان نام شکاک بر آن‌ها می‌نهادند، اما مُرجئه چنین قیدی را لازم نمی‌دانستند و ادعای مسلمانی را بدون این قید نیز روا می‌دانستند؛

     مسئله عدم خلود در آتش برای گناهکاران: مُرجئه از آن رو که گناهکار را نه کافر، بلکه مسلمانی می‌دانستند که مرتکب خطا شده‌است، معتقد بودند چنین کسی در آتش مخلّد نمی‌شود. این دیدگاه نیز دیدگاهی در برابر نگاه خوارج و معتزله بود که می‌گفتند هرچند وعده خداوند به پاداش اخروی گریزناپذیر است، تحقق وعید او لازم و حتمی نیست و ممکن است تخلف پذیرد. اینکه خداوند از وعد خود تخلف نمی‌کند، اما تخلف از وعید برای او جایز است، نه تنها زشت و قبیح نیست، بلکه باید آن را از فضل الهی دانست. مُرجئه افزون بر این، در مباحث سیاسی ـ اجتماعی نیز خلفا را حتی اگر مرتکب کبائر می‌شدند، تکفیر نمی‌کردند و به همین سبب، آنان را قائل به رواداری و تساهل می‌دانستند.   

 

مُرجئه؛ اختلاف نظرها ـ هرچند مُرجیان در اصلِ خارج بودن عمل از ارکان ایمان، اتفاق نظر داشته‌اند، اما در مسائل مختلفی نیز با یکدیگر اختلاف نظر داشتند و به واسطه همین اختلافات، گروه‌ها و فرقه‌های مختلفی در میان آنان شکل گرفت. برخی از این مسائلِ محل اختلاف، به نقل از مقالات ‌الإسلامیین و اختلاف المصلیین عبارت‌اند از اختلاف در مفهوم ایمان که منشأ اصلی تقسیم آنان به گروه‌های مختلف بوده‌است، اما اختلافات دیگر که اشعری در این کتاب به آن‌ها اشاره کرده، عبارت‌اند از:

     اختلاف در تحدید کفر؛

     اختلاف در معاصی؛

     اختلاف در تقلید در ایمان؛

     اختلاف در وعد و وعید و قولی که از جانب خداوند آمده باشد؛

     اختلاف در امر و نهی؛

     اختلاف درباب مخلد بودن کفار در آتش؛

     اختلاف در باب مخلد بودن فجّار اهل قبله در آتش؛

     اختلاف در صغایر و کبائر ـ که ذیل اختلاف آنان در معاصی قرار می‌گیرد؛

     اختلاف در غفران کبائر با توبه؛

     اختلاف در معاصی انبیا؛

     اختلاف در موازنه (احباط سیئات به واسطه حسنات)؛

     اختلاف در تکفیر کسانی که قائل به تأویل بودند؛

     اختلاف در توحید؛

     اختلاف در رؤیت؛

     اختلاف در قرآن؛

     اختلاف در ماهیت حق‌تعالی؛

     اختلاف درباب مسئله عفو مظالم بندگان؛

مرجیان در مسائل دیگری چون اسماء خداوند ـ قول به قدر ـ نیز اختلافاتی داشتند. 

     مُرجئه؛ نظرات فرقه‌های دیگر

برای بررسی مواجهه دیگر فرق با تفکر ارجاء، ابتدا به تقسیم‌بندی دیگری که مُرجیان را به سه گروه شکاکان، منحرفان و میانه‌روان تقسیم می‌کند، می‌پردازیم. شکاکان را می‌توان همان مُرجیان سیاسی دانست که برخی از آنان دچار شک و سردرگمی در تشخیص حق از باطل و برخی دیگر مردمانی محافظه‌کار و گوشه‌نشین بودند که نسبت به امور اجتماعی و دینی بی‌تفاوت بودند و مصلحت را در کناره‌جویی می‌دیدند.

منحرفان که مرجئه مبتدعه، منحرفه، غالی و به تعبیری «مرجئه خبیثه» نیز خوانده شده‌اند، برای عمل ارزشی قائل نبودند و هیچ گناهی را مُضر ایمان نمی‌دانستند و بر این باور بودند که خداوند در روز رستاخیز همه گناهان را می‌بخشد ـ جهمیه و کرامیه را می‌توان در شمار این گروه دانست. مرجئه منحرفه که تا حد انکار کلیه فرائض پیش رفته‌ بودند، همواره مورد مذمت و نکوهش فرق مختلف مسلمانان و شخصیت‌های بزرگ اسلامی بوده‌اند و شاید همین افراط‌ها بود که سبب شد نام مُرجی و مُرجئه در مقاطعی از تاریخ برای سرزنش و تحقیر طرف مقابل استفاده شود.  

مرجئه معتدله یا میانه‌روان برخلاف گروه‌های دیگر، نه دچار شک و تردید بودند و نه بی‌اعتنا به عمل و مبتلا به اباحیگری. آنان صرفاً عمل را از ارکان ایمان نمی‌دانستند و برخلاف خوارج و معتزله، مرتکب کبیره را ـ حتی اگر توبه نکرده باشد ـ مؤمن قلمداد می‌کردند و حکم او را در آخرت به خداوند ارجاء می‌دادند و در دنیا احکام مؤمنان را بر آن‌ها جاری می‌دانستند. این نوع از قول به ارجاء را شاید بتوان در اکثر فِرَق مسلمانان ـ جز خوارج و معتزله ـ یافت.

اهل سنت و جماعت، چنانچه در التبصیر فی ‌الدین آمده‌است، ارتکاب به معصیت را دلیل بر خروج از ایمان نمی‌دانند. اسفراینی می‌گوید که بزرگانی چون شافعی، ابوحنیفه و اصحاب الحدیث مانند مالک بن انس و احمد بن حنبل نیز بر همین عقیده بودند. در میان اهل سنت نیز می‌توان به عقاید شیخ ابومنصور ماتریدی ـ مؤسس فرقه مهم ماتریدیه ـ و همچنین ابوحفص نسفی ـ از بزرگان این فرقه ـ اشاره کرد. ابومنصور به نقل از ابوحنیفه، مرتکب کبیره را از رحمت حق محروم نمی‌دانست و امر او را به خداوند واگذار می‌کرد و براین باور بود که چنین عقیده‌ای را می‌توان نوعی از ارجاء دانست که التزام به آن حق است. نسفی نیز قائل است که خداوند تمامی معاصی، جز شرک را می‌بخشد.

اشعری و غالب اشاعره نیز ایمان را به تصدیق، تحدید کرده‌اند؛ آنان فاسق اهل قبله را به واسطه ایمانش مؤمن می‌دانستند و به واسطه فسق‌اش، فاسق؛ یعنی از نظر آنان، مرتکب کبیره خارج از اسلام نیست و امر او به مشیت خداوند وابسته است، اما به هرحال مخلد در آتش نیز نیست.

شیعیان نیز چنانچه نوبختی ـ از اعلام کلام امامیه ـ تصریح کرده‌است، ایمان را مشتمل بر عمل نمی‌دانند و طاعات را جزء ایمان قلمداد نمی‌کنند. از منظر برخی متکلمین امامیه، ایمان، تصدیق به قلب و به عقیده برخی دیگر تصدیق به قلب و اقرار به لسان است و این با مبنای اصلی ارجاء معتدل تفاوتی ندارد. شیخ طوسی (م. 460ق.) و سدیدالدین محمود حمصی رازی (قرن ششم ق.) و ابن‌میثم (699-636ق.) ایمان را تنها مشتمل بر تصدیق قلبی می‌دانستند. ابن‌میثم، قول زبانی را سبب ظهور ایمان و طاعات را ثمرات مؤکد آن می‌دانست، اما خواجه نصیر (متوفی به سال 672ق.) و علامه حلّی، تصدیق قلبی و اقرار لسانی را جزء ارکان ایمان به شمار می‌آوردند.

علامه اشاره به این دارد که مُرجئه، اصحاب الحدیث و جماعتی از اشاعره با امامیه در این موضوع اتفاق نظر دارند که چنانچه شیخ مفید در اوائل المقالات ذکر کرده‌است، «... مرتکب کبائر از اهل معرفت و اقرار (یعنی کسانی که تصدیق قلبی و اقرار زبانی به اسلام کرده‌اند) به واسطه ارتکاب معاصی کبیره فاسق و گناهکارند، اما از اسلام خارج نمی‌شوند.» بنابراین، باید گفت خارج دانستن عمل از ارکان ایمان را نمی‌توان وجه انتقاد شیعه از مُرجئه دانست. در واقع، سابقه سیاسی این فرقه در عدم حکم به امامت حضرت علی(ع) پس از پیامبر(ص) یا اعتقادات مرجئه منحرفه و تأثیر حضور آنان در اجتماع بوده‌است که انتقادات شیعیان را نسبت به آنان برانگیخته بود.

 

     کتابنامه

 

      ابوزهره، محمد (1384): تاریخ مذاهب اسلامی، ترجمه علیرضا ایمانی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

      استادی، رضا (1374): مقدمه‌ای بر ملل و نحل یا ادیان و مذاهب، تهران: دفتر انتشارات اسلامی.

      اسفراینی، شاهپوربن طاهر (1955م)، التبصیر فی الدّین، تحقیق محمد زاهد کوثری، مصر.

      اشعری، ابوالحسن (1362): مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلیین، ترجمه محسن مؤیدی، تهران: امیرکبیر

      اشعری قمی، سعدبن عبدالله (1361): المقالات و الفرق، تهران.

      اصفهانی، ابی الفرج (بی‌تا): الأغانی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.

      الحمیری، ابوسعیدبن نشوان (1972م): الحور العین، تحقیق کمال مصطفی، اعادات طبعه فی طهران، بی تا.

      بغدادی، عبدالقاهر (1333ش)، الفرق بین الفرق، ترجمه محمدجواد مشکور (تاریخ مذاهب اسلام)، تبریز: شفق.

      جهانگیری، محسن (1390): « مذهب ارجای دینی سیاسی و کلامی فلسفی در اسلام و ظهور فرقه مُرجئه» در مجموعه مقالات1: کلام اسلامی، ص 34، محسن جهانگیری، تهران: حکمت

      جعفریان (1371): مُرجئه، تاریخ و اندیشه، قم: نشر خرّم

      خسروشاهی، سیدرضا (1341):  علل ظهور فرق و مذاهب اسلامی، تهران: نقش جهان.

      رضازاده لنگرودی، رضا (1363): «برخورد اندیشه‌های سیاسی در اسلام (پژوهشی در مُرجئه)»، کتاب طوس، مجموعه مقالات، دفتر اول

      سامی النشار، علی (1385 ق): نشأه الفکر الفلسفی فی الاسلام، مصر: دارالمعارف.

      شهرستانی، ابوالفتح محمدبن عبدالکریم (1362): الملل و النحل، ترجمه و تحریر نو مصطفی خالقداد هاشمی، تهران: اقبال.

      صابری، حسین (1386): تاریخ فرق اسلامی جلد (1)، تهران: انتشارات سمت.

      طبری، محمدبن جریر طبری (1407 هـ): تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت: انتشارات عزالدین.

      طوسی، محمدبن حسن (1358ش)، تمهید الاصول در علم کلام اسلامی، ترجمه عبدالمحسن مشکوه الدینی، تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.

      عطوان، حسین (1371): فرقه‌های اسلامی در سرزمین شام، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی

      مکدرموت، مارتین (1363): اندیشه‌های کلامی شیخ مفید، ترجمه احمد آرام، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک‌گیل.

      نوبختی، ابو محمد حسن بن موسی (1375): فرق الشیعه، ترجمه جواد مشكور، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ تهران

      وات، مونتگمری (1370): فلسفه و کلام اسلامی، ترجمه ابوالفضل عزتی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

            وحیدی، شهاب الدین (1386): «مُرجئه»، هفت آسمان (33)، بهار. 136-115





حاصل جمع را بنویسید : به اضافه






*حاصل جمع را بنویسید : به اضافه



تعداد بازدید : ۶۳۰
تاریخ ثبت : 18 بهمن 1394

دسته بندی